Moba
«حالا یک لبخند… و به چشم هایم نگاه کن!» «چشمانی که همیشه پرده ای از اندوه بر آن ها کشیده شده است!» «بله و چه نیک دریافته ای شان! چشمانی که بس لحظه ای که تو را می نگرند درخشان می شوند» «چشمانی که دوستشان دارم» «باید هم، چون تو در آن ها شناوری.» صفحه ۹۸
طبیعی ترین نیاز ادمی است که یک نفر دیگر آینه او باشد. باور نمی کنم که نبود. اگر نبود، پس چرا چنان در باور من نشسته بود؟
صفحه ۱۷۹
صفحه ۱۷۹
توپ برای آن ها چیزی جز سروصدا نبود. به خاطر همین است که جنگ ها ادامه پیدا می کنند. حتی آن هایی که در جنگ شرکت دارند، ضمن جنگیدن، تصورش را هم به سرشان راه نمی دهند. وقتی گلوله ای به شکم شان فرو می رود، باز هم صندل های کهنه روی جاده را جمع می کنند صندل هایی که «هنوز هم می شود از آن استفاده کرد.» درست مثل گوسفندی که در علفزار به پهلو افتاده و در حال مردن باشد، ولی باز هم بچرد.
Moba
سفر به انتهای شب لویی فردینان سلین
سرنوشت همه و همه این بود، چندش آور بود، تکه به تکه، جمله به جمله، عضو به عضو، افسوس به افسوس، قطره به قطره، زیر آفتاب محو می شدند، زیر سیل نور و رنگ ذوب می شدند و عمر و خواسته هاشان را با خودشان به گور می بردند. سرنوشت همه و همه این بود. در فضا فقط دلشوره تتق می زد.
Moba
سرنوشت همه و همه این بود، چندش آور بود، تکه به تکه، جمله به جمله، عضو به عضو، افسوس به افسوس، قطره به قطره، زیر آفتاب محو می شدند، زیر سیل نور و رنگ ذوب می شدند و عمر و خواسته هاشان را با خودشان به گور می بردند. سرنوشت همه و همه این بود. در فضا فقط دلشوره…
نیستی همیشه کنارش بود و حتی کمی هم بالای سرش.
رفیقای راهت را ازدست داده ای. وقتی که هنوز فرصت داشتی، مسئله اصلی و اساسی را با آن ها مطرح نکردی. وقتی کنارشان بودی نفهمیدی. انسان گمشده. همیشه تاخیر داری.
به عقیده من هرکس حتی اگه قطره اشکی ریخته باشه، قدمی برداشته. بالاخره دیکتاتور یا تو خون هایی که ریخته غرق میشه یا تو اشک های ما !
Forwarded from . humint
بعد از وصل شدن اینترنت، دو کانال شکل گرفت:
نامها را بخاطر بسپار و نامشان را صدا بزن.
امروز کانال اول بیش از هفتاد و پنچ هزار عضو دارد، اما کانال دوم هنوز به چهارده هزار نفر هم نرسیده. این اختلاف، یک واقعیت تلخ و تکاندهنده را نشان میدهد.
جاویدنامهای ما بینهایت عزیزند، ارزشمندند و یادشان همیشه با ماست. ما داغدارشان هستیم و خشم و اندوهمان از ظلمی که به آنها شد، خاموش نمیشود.
اما در کنار این سوگ، یک مسئولیت فوری و حیاتی داریم: زندگان.
کسانی که ربوده شدهاند، کسانی که زیر شکنجهاند، کسانی که هر لحظه در خطر اعداماند. اگر امروز صدای آنها نباشیم، فردا فقط به جمع جاویدنامها اضافه میشوند.
در این مقطع، پرداختن مداوم به زندهها اهمیت حیاتی دارد. اینکه هر روز، هر بار، چندبار نامشان تکرار شود، دیده شوند، فراموش نشوند. این تفاوت توجه میان کشتهشدگان و ربودهشدگان واقعاً آزاردهنده است.
من هر دو کانال را اینجا به اشتراک گذاشتم، اما نمیشود از اهمیت کانال «نامشان را صدا بزن» گذشت. این کانال صدای زندههاست؛ صدای کسانی که هنوز میشود نجاتشان داد.
نامها را بخاطر بسپار و نامشان را صدا بزن.
امروز کانال اول بیش از هفتاد و پنچ هزار عضو دارد، اما کانال دوم هنوز به چهارده هزار نفر هم نرسیده. این اختلاف، یک واقعیت تلخ و تکاندهنده را نشان میدهد.
جاویدنامهای ما بینهایت عزیزند، ارزشمندند و یادشان همیشه با ماست. ما داغدارشان هستیم و خشم و اندوهمان از ظلمی که به آنها شد، خاموش نمیشود.
اما در کنار این سوگ، یک مسئولیت فوری و حیاتی داریم: زندگان.
کسانی که ربوده شدهاند، کسانی که زیر شکنجهاند، کسانی که هر لحظه در خطر اعداماند. اگر امروز صدای آنها نباشیم، فردا فقط به جمع جاویدنامها اضافه میشوند.
در این مقطع، پرداختن مداوم به زندهها اهمیت حیاتی دارد. اینکه هر روز، هر بار، چندبار نامشان تکرار شود، دیده شوند، فراموش نشوند. این تفاوت توجه میان کشتهشدگان و ربودهشدگان واقعاً آزاردهنده است.
من هر دو کانال را اینجا به اشتراک گذاشتم، اما نمیشود از اهمیت کانال «نامشان را صدا بزن» گذشت. این کانال صدای زندههاست؛ صدای کسانی که هنوز میشود نجاتشان داد.