[بیکرتارت]
تازه رسیدم خونه و سه ساعت وقت دارم که بخوابم.
ده دقیقه وقت دارم بخوابم، عالی و پرتقالی هستم.
نیم ساعت دیگه باید ژیمناستیک روی آب انجام بدم و استرس زیادی دارم. روز اول یوگا هم همین شکلی بودم و پاهامموقع سلام بر خورشید میلرزید.
مدیر سگم اومد بالا سرم داد زد، ریدم تو خودم سرمو برگردوندم دیدم داره میگه براووووو بیکرتارت، براوو.
زنم گاییده شد ولی کیف داد
زنم گاییده شد ولی کیف داد
[بیکرتارت]
مدیر سگم اومد بالا سرم داد زد، ریدم تو خودم سرمو برگردوندم دیدم داره میگه براووووو بیکرتارت، براوو. زنم گاییده شد ولی کیف داد
تصویر کمتر دیده شده از بیکرتارت
❤2❤🔥2
تو دفتر نشسته بودم منتظر جلسه، بچههای نمایش امشب داشتن تمرین میکردن، یهو دیدم یکی داره میگه«یک دو سه»، فکر کردم توهم زدم، دوباره چند ثانیه بعد یکی گفت«بپر، بپر» رفتم از گوشه پرده بدون اینکه کسی ببینتم گفتم: یه صداهایی میشنومممم، برگاشون ریخت طفلیا.
ولی خیلی چسبید
ولی خیلی چسبید
دلم مثل سگ تنگ شده برای روزایی که قرار گریه داشتیم عزیزم. خیلی غریبم تو
نیستی.
خسته شدم از اینکه هی برم توالت ۲ دقیقه گریه کنم. صورتمو پاک کنم انگار که هیچی نشده بیام بیرون و دوباره ۲۰ دقیقه بعد همین لوپ رو تکرار کردن.
نیستی.
خسته شدم از اینکه هی برم توالت ۲ دقیقه گریه کنم. صورتمو پاک کنم انگار که هیچی نشده بیام بیرون و دوباره ۲۰ دقیقه بعد همین لوپ رو تکرار کردن.
نمازِ شامِ غریبان چو گریه آغازم
به مویههایِ غریبانه، قِصه پردازم
به یادِ یار و دیار آنچنان بِگِریَم زار
که از جهان رَه و رسمِ سفر براندازم
من از دیارِ حبیبم نه از بِلاد غریب
مُهَیمنا به رفیقانِ خود رسان بازم
خدای را مددی ای رفیقِ رَه تا من
به کویِ میکده دیگر عَلَم برافرازم
خِرَد ز پیریِ من کِی حساب برگیرد؟
که باز با صَنَمی طفل، عشق میبازم
بجز صَبا و شِمالم نمیشناسد کس
عزیز من! که بجز باد نیست دَمسازم
هوایِ منزل یار، آب زندگانیِ ماست
صبا بیار نسیمی ز خاکِ شیرازم
سِرشکم آمد و عیبم بگفت روی به روی
شکایت از که کنم؟ خانگیست غَمّازَم
ز چَنگِ زهره شنیدم که صبحدم میگفت
«غلامِ حافظِ خوشلهجهٔ خوشآوازم»
به مویههایِ غریبانه، قِصه پردازم
به یادِ یار و دیار آنچنان بِگِریَم زار
که از جهان رَه و رسمِ سفر براندازم
من از دیارِ حبیبم نه از بِلاد غریب
مُهَیمنا به رفیقانِ خود رسان بازم
خدای را مددی ای رفیقِ رَه تا من
به کویِ میکده دیگر عَلَم برافرازم
خِرَد ز پیریِ من کِی حساب برگیرد؟
که باز با صَنَمی طفل، عشق میبازم
بجز صَبا و شِمالم نمیشناسد کس
عزیز من! که بجز باد نیست دَمسازم
هوایِ منزل یار، آب زندگانیِ ماست
صبا بیار نسیمی ز خاکِ شیرازم
سِرشکم آمد و عیبم بگفت روی به روی
شکایت از که کنم؟ خانگیست غَمّازَم
ز چَنگِ زهره شنیدم که صبحدم میگفت
«غلامِ حافظِ خوشلهجهٔ خوشآوازم»
اگر کسی وقت کرد به حال من دو قطره اشک بریزه؛ سه روزه توی تب میسوزم، بخاطر حجم کار نمیتونم قرص بخورم. گوشی هم ندارم. وقت گریه هم ندارم.
😭4