Forwarded from آثار خوشنویسی علی حدادی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بنازم به بزم محبت که آنجا
گدایی به شاهی مقابل نشیند
(طبیب اصفهانی )
گدایی به شاهی مقابل نشیند
(طبیب اصفهانی )
آثار خوشنویسی علی حدادی
بنازم به بزم محبت که آنجا گدایی به شاهی مقابل نشیند (طبیب اصفهانی )
🌲
غمش در نهانخانهٔ دل نشیند
به نازی که لیلی به محمل نشیند
به دنبال محمل چنان زار گریم
که از گریهام ناقه در گل نشیند
خلد گر به پا خاری آسان بر آرم
چه سازم به خاری که در دل نشیند؟
پی ناقهاش رفتم آهسته، ترسم
غباری به دامان محمل نشیند
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
ز بامی که برخاست مشکل نشیند
عجب نیست خندد اگر گل به سروی
که در این چمن پای در گل نشیند
بنازم به بزم محبت که آنجا
گدایی به شاهی مقابل نشیند
"طبیب" ! از طلب در دو گیتی میاسا
کسی چون میان دو منزل نشیند؟
#طبیب_اصفهانی
🌲🌲🌲
------------
http://t.me/bagh_saeb
غمش در نهانخانهٔ دل نشیند
به نازی که لیلی به محمل نشیند
به دنبال محمل چنان زار گریم
که از گریهام ناقه در گل نشیند
خلد گر به پا خاری آسان بر آرم
چه سازم به خاری که در دل نشیند؟
پی ناقهاش رفتم آهسته، ترسم
غباری به دامان محمل نشیند
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
ز بامی که برخاست مشکل نشیند
عجب نیست خندد اگر گل به سروی
که در این چمن پای در گل نشیند
بنازم به بزم محبت که آنجا
گدایی به شاهی مقابل نشیند
"طبیب" ! از طلب در دو گیتی میاسا
کسی چون میان دو منزل نشیند؟
#طبیب_اصفهانی
🌲🌲🌲
------------
http://t.me/bagh_saeb
🌲
با خلق آشتی کن و با خود به جنگ باش
فیروزِ جنگِ معرکهٔ نام و ننگ باش
انجامِ بتپرست بود به ز خودپرست
در قید خود مباش و به قیدِ فرنگ باش
خلق وسیع و رزق به یک کس نمیدهند
خلق وسیع داری، گو رزق تنگ باش
چون ماهیات مباد ز نرمی فرو برند
در کام خلق، ارهٔ پشت نهنگ باش
بر صلح و جنگ اهلِ جهان اعتماد نیست
چون صلح میکنند، مهیّای جنگ باش
از چشمهسار تیغ بشو دست و روی خویش
در آفتاب زرد خزان، لالهرنگ باش
گر پشت پا به عالم صورت نمیزنی
تا حشر در شکنجهٔ این کفش تنگ باش
صائب! هزار بار ترا بیش گفتهام
با خلق صلحِ کُل کن و با خود به جنگ باش!
🌲🌲🌲
-------------
http://t.me/bagh_saeb
با خلق آشتی کن و با خود به جنگ باش
فیروزِ جنگِ معرکهٔ نام و ننگ باش
انجامِ بتپرست بود به ز خودپرست
در قید خود مباش و به قیدِ فرنگ باش
خلق وسیع و رزق به یک کس نمیدهند
خلق وسیع داری، گو رزق تنگ باش
چون ماهیات مباد ز نرمی فرو برند
در کام خلق، ارهٔ پشت نهنگ باش
بر صلح و جنگ اهلِ جهان اعتماد نیست
چون صلح میکنند، مهیّای جنگ باش
از چشمهسار تیغ بشو دست و روی خویش
در آفتاب زرد خزان، لالهرنگ باش
گر پشت پا به عالم صورت نمیزنی
تا حشر در شکنجهٔ این کفش تنگ باش
صائب! هزار بار ترا بیش گفتهام
با خلق صلحِ کُل کن و با خود به جنگ باش!
🌲🌲🌲
-------------
http://t.me/bagh_saeb
Telegram
باغ صائب
کانال اختصاصی صائب شناسی، سبک هندی/ اصفهانی و شعر اصفهان
نشانی باغ صائب در تلگرام👇
نشانی باغ صائب در تلگرام👇
Forwarded from تَزاحُمِ خیال
چو نیم مرده چراغیاست آتشین جانم
که در هوای تو در رهگذار باد صباست
#ابوالفتحگیلانی
←نتایجالافکار/ص۲۲
@tazaahome_khial
که در هوای تو در رهگذار باد صباست
#ابوالفتحگیلانی
←نتایجالافکار/ص۲۲
@tazaahome_khial
Forwarded from چهار خطی
به سخن رسیده باشد
دوست بزرگواری از من پرسید که گویندۀ این بیت کیست:
با جستوجو در گوگل دیدم که همه جا بیدل دهلوی را گویندۀ سخن معرفی کردهاند. بیدل غزلی در این وزن و ردیف و قافیه دارد که مطلعش این است:
پی اشک من ندانم به کجا رسیده باشد
ز پیات دویدنی داشت، به رهی چکیده باشد
(غزلیات بیدل، تصحیح طباطبایی و قزوه، ۱: ۷۸۰).
بیت مذکور در غزل فوق نیست. بنابراین، انتساب بیت به بیدل دهلوی نادرست است. در این زمین و زمینه، چند شاعر عصر صفوی غزل دارند. از جمله، عرفی شیرازی:
به لحد چگونه زین غم دلم آرمیده باشد
که لبی چنان به مرگم چو تویی گزیده باشد
(کلیات عرفی، تصحیح ولیالحق انصاری، ۱: ۵۹۹).
باری، اغلب تذکرههای عصر صفوی به بعد را که کشفالابیات دارند، جستوجو کردم: عرفات العاشقین، تذکرۀ نصرآبادی، ریاض الشعرا، کلمات الشعرا، آتشکدۀ آذر، نشتر عشق و امثالهم؛ بیت مورد نظر دوست ما در این تذکرهها یافت نشد. اما نتیجۀ پیگیری من، مرا به بیتی رساند که بسیار به آن شبیه است. صائب تبریزی در سفینۀ خود، این دو بیت را به نام «مولانا کلانی» ثبت کرده است:
در فرهنگ سخنوران و تذکرههای شعر فارسی، به شاعری به نام «کلانی» برنخوردم. بیت دوم را محمد صالح رضوی در کتاب لطایف الخیال خود به نام «کلامی» ثبت کرده است (دستنویس شمارۀ ۸۲۱۷ کتابخانۀ مجلس، برگ ۱۴۰ر). گردآورندۀ لطایف، در مقدمۀ کتاب، درفهرست شاعران، منظور از کلامی را کلامی اصفهانی دانسته است.
کلامی اصفهانی، طبق آنچه اوحدی بلیانی در شرح حال او نوشته، در سال ۱۰۰۰ هجری در عرصۀ حیات بود. . وی برادری به نام سلامی داشته، که او هم شاعر بوده است. اوحدی تلویحاً کلامی را به سبب گدامنشی و «اخذ و خواهش» سرزنش کرده است. امین احمد رازی هم وصفی از طمعکاری کلامی و سلامی به دست داده است (هفت اقلیم، ۲: ۹۹۷). به گفتۀ اوحدی، کلامی، «دیوانی از همه قسم سخن خصوص غزل» داشته است (رک. عرفات العاشقین، ۵: ۳۲۲۲). فی الحال در فهرستها اثری از این دیوان یافت نشد. جمع ابیاتی که اوحدی از کلامی ثبت کرده، یازده بیت است. احتمال آنکه منظورِ صائب از «کلانی»، همان «کلامی» بوده باشد، وجود دارد. در سفینۀ صائب سه بیت شعر به نام «مولانا کلامی اصفهانی» هست (چاپ عکسی، ۳۵۹) و از اشارت نصرآبادی دانسته میشود که صائب از احوال این دو برادر آگاهی داشته است (رک. تذکرۀ نصرآبادی، ۱: ۴۹۰).
در هر صورت، به نظر میرسد که منشأ بیت مورد نظر ما، شعر کلانی/کلامی بوده است و شاعری که نمیشناسیم، در مصراع نخست، تصرّف کرده و ویراست دلپذیرتری از آن عرضه داشته است.
پینوشت: دوست گرامی آقای حسین شهرابی مرا باخبر ساختند که خالص استرآبادی مشهور به نجیبا، از شاعران اواخر قرن یازدهمق، غزلی در همین وزن و قافیه دارند و این بیت از آنجاست:
مأخذ این شعر، مقالۀ شادروان دکتر مهدی درخشان در معرفی خالص استرآبادی است که سال ۱۳۵۵ در مجلۀ دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران (شمارۀ ۹۵) به چاپ رسیده است. نجیبا در زمان سلطان سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ق) در اصفهان به سر میبُرده. خالص احتمالاً غزل خود را تحت تأثیر کلامی اصفهانی سروده است.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
دوست بزرگواری از من پرسید که گویندۀ این بیت کیست:
چه خوش است راز گفتن به حریف نکتهسنجی
که سخن نگفته باشی، به سخن رسیده باشد
با جستوجو در گوگل دیدم که همه جا بیدل دهلوی را گویندۀ سخن معرفی کردهاند. بیدل غزلی در این وزن و ردیف و قافیه دارد که مطلعش این است:
پی اشک من ندانم به کجا رسیده باشد
ز پیات دویدنی داشت، به رهی چکیده باشد
(غزلیات بیدل، تصحیح طباطبایی و قزوه، ۱: ۷۸۰).
بیت مذکور در غزل فوق نیست. بنابراین، انتساب بیت به بیدل دهلوی نادرست است. در این زمین و زمینه، چند شاعر عصر صفوی غزل دارند. از جمله، عرفی شیرازی:
به لحد چگونه زین غم دلم آرمیده باشد
که لبی چنان به مرگم چو تویی گزیده باشد
(کلیات عرفی، تصحیح ولیالحق انصاری، ۱: ۵۹۹).
باری، اغلب تذکرههای عصر صفوی به بعد را که کشفالابیات دارند، جستوجو کردم: عرفات العاشقین، تذکرۀ نصرآبادی، ریاض الشعرا، کلمات الشعرا، آتشکدۀ آذر، نشتر عشق و امثالهم؛ بیت مورد نظر دوست ما در این تذکرهها یافت نشد. اما نتیجۀ پیگیری من، مرا به بیتی رساند که بسیار به آن شبیه است. صائب تبریزی در سفینۀ خود، این دو بیت را به نام «مولانا کلانی» ثبت کرده است:
چه خوش است اینکه جانان ز سفر رسیده باشد(سفینۀ صائب، چاپ عکسی، ۴۹۲)
ز نشاط اشک شادی به رُخم دویده باشد
چه خوش است همزبانی به جوان نکتهدانی
که سخن نگفته باشی، به سخن رسیده باشد
در فرهنگ سخنوران و تذکرههای شعر فارسی، به شاعری به نام «کلانی» برنخوردم. بیت دوم را محمد صالح رضوی در کتاب لطایف الخیال خود به نام «کلامی» ثبت کرده است (دستنویس شمارۀ ۸۲۱۷ کتابخانۀ مجلس، برگ ۱۴۰ر). گردآورندۀ لطایف، در مقدمۀ کتاب، درفهرست شاعران، منظور از کلامی را کلامی اصفهانی دانسته است.
کلامی اصفهانی، طبق آنچه اوحدی بلیانی در شرح حال او نوشته، در سال ۱۰۰۰ هجری در عرصۀ حیات بود. . وی برادری به نام سلامی داشته، که او هم شاعر بوده است. اوحدی تلویحاً کلامی را به سبب گدامنشی و «اخذ و خواهش» سرزنش کرده است. امین احمد رازی هم وصفی از طمعکاری کلامی و سلامی به دست داده است (هفت اقلیم، ۲: ۹۹۷). به گفتۀ اوحدی، کلامی، «دیوانی از همه قسم سخن خصوص غزل» داشته است (رک. عرفات العاشقین، ۵: ۳۲۲۲). فی الحال در فهرستها اثری از این دیوان یافت نشد. جمع ابیاتی که اوحدی از کلامی ثبت کرده، یازده بیت است. احتمال آنکه منظورِ صائب از «کلانی»، همان «کلامی» بوده باشد، وجود دارد. در سفینۀ صائب سه بیت شعر به نام «مولانا کلامی اصفهانی» هست (چاپ عکسی، ۳۵۹) و از اشارت نصرآبادی دانسته میشود که صائب از احوال این دو برادر آگاهی داشته است (رک. تذکرۀ نصرآبادی، ۱: ۴۹۰).
در هر صورت، به نظر میرسد که منشأ بیت مورد نظر ما، شعر کلانی/کلامی بوده است و شاعری که نمیشناسیم، در مصراع نخست، تصرّف کرده و ویراست دلپذیرتری از آن عرضه داشته است.
پینوشت: دوست گرامی آقای حسین شهرابی مرا باخبر ساختند که خالص استرآبادی مشهور به نجیبا، از شاعران اواخر قرن یازدهمق، غزلی در همین وزن و قافیه دارند و این بیت از آنجاست:
دل خالص این تمنّا ز کسی امید دارد
که سخن نگفته باشی، به سخن رسیده باشد
مأخذ این شعر، مقالۀ شادروان دکتر مهدی درخشان در معرفی خالص استرآبادی است که سال ۱۳۵۵ در مجلۀ دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران (شمارۀ ۹۵) به چاپ رسیده است. نجیبا در زمان سلطان سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ق) در اصفهان به سر میبُرده. خالص احتمالاً غزل خود را تحت تأثیر کلامی اصفهانی سروده است.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
🌲
برای من قلم و دفتری بیار و برو
مرا به حال خود ای دوست واگذار و برو
خراب و خستهام امشب مجال حالی نیست
مرا به عالم بدحالیام سپار و برو
تو هم در این شب تنهاییام بیا ای اشک
گشایش دل تنگم نَمی ببار و برو
خیال نازک شور آفرین! در این غزلم
بریز یک دو سه مضمون آبدار و برو
بهار من که گذر می کنی ز من چو نسیم
به باغ خاطر من بوسه ای بکار و برو
#رضاجلالی
#شعر_اصفهان
#غزل_معاصر
🌲🌲🌲
--------------
http://t.me/bagh_saeb
برای من قلم و دفتری بیار و برو
مرا به حال خود ای دوست واگذار و برو
خراب و خستهام امشب مجال حالی نیست
مرا به عالم بدحالیام سپار و برو
تو هم در این شب تنهاییام بیا ای اشک
گشایش دل تنگم نَمی ببار و برو
خیال نازک شور آفرین! در این غزلم
بریز یک دو سه مضمون آبدار و برو
بهار من که گذر می کنی ز من چو نسیم
به باغ خاطر من بوسه ای بکار و برو
#رضاجلالی
#شعر_اصفهان
#غزل_معاصر
🌲🌲🌲
--------------
http://t.me/bagh_saeb
Forwarded from دُرد دَرد
🌲
به کعبه باعث صد فیض گشت مستی ما
خوش آن شراب که در خانهٔ کریم خورند!
شعر: #سليم طهرانی
خط: جلال حسینقلیان
با سپاس از لطف استاد خوشنویس
🌲🌲🌲
-------------
http://t.me/bagh_saeb
به کعبه باعث صد فیض گشت مستی ما
خوش آن شراب که در خانهٔ کریم خورند!
شعر: #سليم طهرانی
خط: جلال حسینقلیان
با سپاس از لطف استاد خوشنویس
🌲🌲🌲
-------------
http://t.me/bagh_saeb
Forwarded from مکتب وقوع و سبک هندی(اصفهانی) (mohammad azizi)
Forwarded from به تماشای شاعران (نگار)
مشفق کاشانی| ۱۳۹۳ - ۱۳۰۴
───── ✦ ─────
به تماشای شاعران | @betamaashaa ♡
چون حبابی خانهبردوشم، نمیدانم کیام
خالی از دریاست آغوشم، نمیدانم کیام
دودِ شمعِ کُشتهام، در انجمن پیچیدهام
در عزایِ خود سیهپوشم، نمیدانم کیام
───── ✦ ─────
به تماشای شاعران | @betamaashaa ♡
Forwarded from تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین (ج.ط نژند)
عشقی خواهم که از خودی پاک کند
آبِ مژهای که دهر نمناک کند
پایی که بیابان عمل را سپرد
دستی که گریبان هوس چاک کند
#میرزاجانیبیگترخان #حلیمی
پارسیگویانِ هند و سند؛ دکتر هرومل سدارنگانی؛ انتشارات بنیاد فرهنگ ایران؛ ۲۵۳۵: ۱۷۳.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
آبِ مژهای که دهر نمناک کند
پایی که بیابان عمل را سپرد
دستی که گریبان هوس چاک کند
#میرزاجانیبیگترخان #حلیمی
پارسیگویانِ هند و سند؛ دکتر هرومل سدارنگانی؛ انتشارات بنیاد فرهنگ ایران؛ ۲۵۳۵: ۱۷۳.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Telegram
تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
یادداشتهایی برای روشنگریِ تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیاتِ ایرانِ بزرگِ تاریخی
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
Forwarded from بومگردی و سفره خانه بابا اسماعیل
🌺🌷مصادف با جشن میلاد پیامبر مهربانی حضرت محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله و فرزند گرامیشان امام جعفرصادق علیهالسلام *⃣
سرای بابا اسماعیل برگزار میکنپ
🔶اجرای موسیقی زنده و برنامههای شاد،
🔶برگزاری مسابقه و اهدای جوایز
🔶 پک پذیرایی کامل شامل؛
🔹چلوکباب، سالاد فصل و نوشابه،
🔹میوه،
🔹 شیرینی،
🔹چای و نسکافه،
🟢ثبتنام و رزرو برای عموم انجام خواهد شد.
🟢علاقمندان جهت ثبتنام و رزرو میتوانند حداکثر تا پایان روز جمعه ۱۴۰۵/۶/۶ از طریق ارسال پیامک به شماره ۰۹۳۰۴۵۶۲۱۳۶ اقدام نمایند.
👈جهت دریافت اطلاعات بیشتر نیز میتوانید به همین شماره(۰۹۳۰۴۵۶۲۱۳۶) پیامک ارسال فرمایید.
👈 با ثبتنام هر ۱۰ نفر، ثبتنام یک نفر را به صورت رایگان هدیه بگیرید.
*⃣*⃣
🟠زمان: شنبهشب (شب میلاد) مورخ هفتم شهریورماه ۱۴۰۵
🟠مکان: سرای بومگردی و سفرهخانۀ بابااسماعیل
🟠آدرس: اصفهان، کیلومتر ۲۰ جادۀ آبشار، روستای هِرمِدان(کُلودان)
*⃣*⃣
منتظر شما همراهان همیشگی هستیم
🙏🌷
http://t.me/baba_esmaeil
سرای بابا اسماعیل برگزار میکنپ
🔶اجرای موسیقی زنده و برنامههای شاد،
🔶برگزاری مسابقه و اهدای جوایز
🔶 پک پذیرایی کامل شامل؛
🔹چلوکباب، سالاد فصل و نوشابه،
🔹میوه،
🔹 شیرینی،
🔹چای و نسکافه،
🟢ثبتنام و رزرو برای عموم انجام خواهد شد.
🟢علاقمندان جهت ثبتنام و رزرو میتوانند حداکثر تا پایان روز جمعه ۱۴۰۵/۶/۶ از طریق ارسال پیامک به شماره ۰۹۳۰۴۵۶۲۱۳۶ اقدام نمایند.
👈جهت دریافت اطلاعات بیشتر نیز میتوانید به همین شماره(۰۹۳۰۴۵۶۲۱۳۶) پیامک ارسال فرمایید.
👈 با ثبتنام هر ۱۰ نفر، ثبتنام یک نفر را به صورت رایگان هدیه بگیرید.
*⃣*⃣
🟠زمان: شنبهشب (شب میلاد) مورخ هفتم شهریورماه ۱۴۰۵
🟠مکان: سرای بومگردی و سفرهخانۀ بابااسماعیل
🟠آدرس: اصفهان، کیلومتر ۲۰ جادۀ آبشار، روستای هِرمِدان(کُلودان)
*⃣*⃣
منتظر شما همراهان همیشگی هستیم
🙏🌷
http://t.me/baba_esmaeil
بومگردی و سفره خانه بابا اسماعیل
🌺🌷مصادف با جشن میلاد پیامبر مهربانی حضرت محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله و فرزند گرامیشان امام جعفرصادق علیهالسلام *⃣ سرای بابا اسماعیل برگزار میکنپ 🔶اجرای موسیقی زنده و برنامههای شاد، 🔶برگزاری مسابقه و اهدای جوایز 🔶 پک پذیرایی کامل شامل؛ 🔹چلوکباب، سالاد…
این مکان تاریخی و فرهنگی برای برگزاری مراسم و جشنواره های ادبی و هنری و برخی نمایشگاهها توصیه می شود.
🌲
آن ماه بی نظیر که حسن جمال داشت
بالاترازتمام خلایق کمال داشت
در باغ آفرینش خلاق سرمدی
سروی کجا به قامت او اعتدال داشت؟
رسمش همیشگی ست اگراین چنین نبود
دیری نمی گذشت که رو بر زوال داشت
تنها علی نه، _ گرچه علی خود سرآمد است_
در مکتبش، ابوذر و سلمان، بلال داشت
از کائنات هرچه خدا آفریده است
آیا شنیده ای که بگوید مثال داشت؟
پلکی بهم نخورده به محبوب خود رسید
از بس دلش تپیدن شوق وصال داشت
ف حدادیان خوزانی
#صبور
#میلاد_پیامبر
#شعر_اصفهان
🌲🌲🌲
---------------
http://t.me/bagh_saeb
آن ماه بی نظیر که حسن جمال داشت
بالاترازتمام خلایق کمال داشت
در باغ آفرینش خلاق سرمدی
سروی کجا به قامت او اعتدال داشت؟
رسمش همیشگی ست اگراین چنین نبود
دیری نمی گذشت که رو بر زوال داشت
تنها علی نه، _ گرچه علی خود سرآمد است_
در مکتبش، ابوذر و سلمان، بلال داشت
از کائنات هرچه خدا آفریده است
آیا شنیده ای که بگوید مثال داشت؟
پلکی بهم نخورده به محبوب خود رسید
از بس دلش تپیدن شوق وصال داشت
ف حدادیان خوزانی
#صبور
#میلاد_پیامبر
#شعر_اصفهان
🌲🌲🌲
---------------
http://t.me/bagh_saeb
🌲
هله پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد
هله پیوسته دلِ عشق ز تو شادان باد
غم پرستی که تو را بیند و شادی نکند
همه سرزیر و سیه کاسه و سرگردان باد
چونکه سرزیر شود توبه کند بازآید
نیک و بد نیک شود دولتِ تو سلطان باد
نورِ احمد نَهِلد گبر و جهودی به جهان
سایهٔ دولتِ او بر همگان تابان باد
گمرهان را ز بیابان همه در راه آرد
مصطفی بر رهِ حق تا به ابد رَهبان باد
آن خیالِ خوشِ او مشعلهٔ دلها باد
وآن نمکدانِ خوشش بر زَبَرِ این خوان باد
کمترین ساغر بزمِ خوشِ او شد کوثر
دلِ چون شیشهٔ ما هم قَدَحِ ایشان باد
شمس تبریز تویی واقفِ اسرارِ رسول
نامِ شیرین تو هر گمشده را درمان باد!
@golhaymarefat
🌲🌲🌲
--------------
http://t.me/bagh_saeb
هله پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد
هله پیوسته دلِ عشق ز تو شادان باد
غم پرستی که تو را بیند و شادی نکند
همه سرزیر و سیه کاسه و سرگردان باد
چونکه سرزیر شود توبه کند بازآید
نیک و بد نیک شود دولتِ تو سلطان باد
نورِ احمد نَهِلد گبر و جهودی به جهان
سایهٔ دولتِ او بر همگان تابان باد
گمرهان را ز بیابان همه در راه آرد
مصطفی بر رهِ حق تا به ابد رَهبان باد
آن خیالِ خوشِ او مشعلهٔ دلها باد
وآن نمکدانِ خوشش بر زَبَرِ این خوان باد
کمترین ساغر بزمِ خوشِ او شد کوثر
دلِ چون شیشهٔ ما هم قَدَحِ ایشان باد
شمس تبریز تویی واقفِ اسرارِ رسول
نامِ شیرین تو هر گمشده را درمان باد!
دیوان شمس، غزل شماره ۷۹۲
@golhaymarefat
🌲🌲🌲
--------------
http://t.me/bagh_saeb
Telegram
باغ صائب
کانال اختصاصی صائب شناسی، سبک هندی/ اصفهانی و شعر اصفهان
نشانی باغ صائب در تلگرام👇
نشانی باغ صائب در تلگرام👇
🌲
سر به جیب خویش بردن سرکشیهای من است
من چو بید از سرنگونی سرفرازی میکنم
#امیری_فیروزکوهی
🌲🌲🌲
-------------
http://t.me/bagh_saeb
سر به جیب خویش بردن سرکشیهای من است
من چو بید از سرنگونی سرفرازی میکنم
#امیری_فیروزکوهی
🌲🌲🌲
-------------
http://t.me/bagh_saeb
Telegram
باغ صائب
کانال اختصاصی صائب شناسی، سبک هندی/ اصفهانی و شعر اصفهان
نشانی باغ صائب در تلگرام👇
نشانی باغ صائب در تلگرام👇
Forwarded from ژاژ و واژ
زرینکوب و سبک هندی
#محمدعلی_شیوا
زندهیاد دکتر عبدالحسین زرینکوب از معدود ادیبان معاصر بود که در داوری دربارهٔ سبک هندی، خود را از تلقی رایج «انحطاط شعر فارسی در عصر صفوی» کنار کشید. در نگاه او، برای فهم این تحول باید نخست توجه داشت که در این دوره جایگاه اجتماعی شعر تغییر کرده بود: شعر از دربار و «رواق مدرسه» فاصله گرفت و به بازار، قهوهخانه و زندگی مردم نزدیک شد. در نتیجه زبان و تخیل شعر نیز تغییر کرد، اصطلاحات مدرسهای و فضلفروشیهای مألوف کمتر شد و زبان محاوره، تجربههای روزمره، حکمت عامیانه، ارسالالمثل، مضمونسازی و تصویرهای تازه جای بیشتری یافت.
از نظر زرینکوب، این تحول را نمیتوان صرفاً «سقوط» شعر دانست. تعبیر او شاید خلاصهٔ نگاهش به تمام این دوره باشد:
«انتقال شعر و شاعری از حوزهٔ نفوذ اهل مدرسه به حوزهٔ نفوذ اهل بازار [...] از لحاظ ابداع و آفرینش ادبی به هیچ وجه متضمن انحطاط و رکود هم نگردید.»
و بلافاصله میافزاید که این سبک تازه، با همهٔ فاصلهای که از سنت قدما گرفته بود، غالباً نشاندهندهٔ «نوعی تحرک در جهت واقعگرایی و تجدید عهد با زندگی واقعی» بود.
البته این به معنای تأیید بیقیدوشرط سبک هندی نیست. زرینکوب نقاط آسیب آن را هم میبیند: افراط در خیالبندی و مضمونآفرینی، جستوجوی تصویرهای بیسابقه، تشبیهات و استعارات دور از ذهن و ورود تعبیرات محاورهای، گاه شعر را به سوی ابهام و غرابت میبرد. همین افراطها بعدها در برخی پیروان این شیوه، از سرچشمههای ضعف آن شد.
اما در میان شاعران این طرز، صائب جایگاهی دیگر دارد. زرینکوب او را نقطهٔ تعادل امکانات سبک هندی میبیند: شاعری که مضمون تازه میسازد، اما در بهترین شعرهایش تازگی مضمون با «عرفان متعادل» و «حکمت تجربی» همراه میشود. از همین رو غزل صائب را فقط غزل نمیداند، در آن عرفان و حکمت نیز میبیند و برخی ابیاتش را «شاهکار ذوق و اندیشه» میخواند. به تعبیر او، لطایف سبک هندی در شعر هیچ شاعر این عصر به اندازهٔ صائب مجال ظهور نیافته و در هیچکس نیز تا این اندازه متعادل نشده است.
راز این مضمونآفرینی را زرینکوب در نوع نگاه صائب به جهان میجوید. برای صائب، موضوع شعر تمام نشده است. جهان هنوز پر از چیزهای کوچک و ناشناختهای است که میتوان شعر نهفته در آنها را کشف کرد. درخت کهن، غنچهٔ پژمرده، آتش، تاک، گهواره، گربه، خاکستر و حتی اشک کباب میتوانند ناگهان به یک اندیشهٔ اخلاقی یا تجربهٔ انسانی تبدیل شوند. صائب کافی است «با چشم شاعر» به جهان نگاه کند تا در هر چیز فکر و معنی تازهای بیابد. به همین دلیل:
شعر صائب در تلقی زرینکوب، شعر مدرسه نیست بلکه شعر زندگی است.
خود صائب در برابر ایرادی مدرسهای گفته بود: «شعر مرا به مدرسه که برد؟» احساس عامه، حکمت عامه و زبان عامه در شعر او مجال بیان یافته و همین به شعرش تازگی و طراوت بخشیده است. البته جستوجوی بیوقفهٔ مضمون تازه گاه شعر او را پیچیده، نامأنوس و حتی ناهموار میکند. زرینکوب این ضعف ظاهری را نیز پنهان نمیکند.
و در انتهای این مسیر به بیدل میرسیم. شاعری که زرینکوب او را «نادرهمردی غریبگونه با بینشی کاملاً تازه و با گویشی تقریباً بیهمانند» میخواند. ابهام و دشواری بیدل را کاملاً میبیند و حتی مینویسد بعضی ابیاتش «بیش از حد مبهم و پیچیده» و گاه ملالآور است، اما در همان شعرها طراوتی غیرعادی نیز مییابد، شبیه «گلهای وحشی و گیاهان معطر و ناشناختهٔ کوههای هیمالیا».
برای زرینکوب، اوج بیدل در غزل است، جایی که «قدرت فکر و بیان» او بیش از همه آشکار میشود و سبک هندی به اوج ابهام خود میرسد. با این همه، این ابهام صرفاً بازی با کلمات نیست: بیدل «صنعت و مکاشفه» را بهطرزی استادانه در هم میآمیزد. عشق، عرفان، اندیشه و تصویر چنان در هم تنیدهاند که حتی پشت «تصویرهای رنگین و ضخیم تخیل» نیز میتوان تپش یک احساس واقعی را شنید.
شاید زیباترین جمعبندی زرینکوب از تجربهٔ خواندن بیدل در پایان همان مقاله آمده باشد:
زرینکوب خواندن دیوان بیدل را به راهپیمایی طولانی در روزی ابری و در جادههایی بیانتها تشبیه میکند: راه گاه ملالآور است، اما «کشف افقهای تازه» و مواجهه با «زیباییهای بیسابقه» این ملال را جبران میکند.
از مجموع این داوریها شاید بتوان گفت برای او این سبک حاصل تغییر نسبت شعر با زندگی بود: خروج از مدرسه، نزدیکشدن به زبان و تجربهٔ مردم، کشف جزئیات، جستوجوی معنی بیگانه و تصویر تازه؛ امکانی که در صائب به تعادل رسید و در بیدل تا مرزهای دوردست خیال، اندیشه و ابهام پیش رفت.
ـــــــــــــــــــــــ
برگرفته از:
عبدالحسین زرینکوب، زائر هند؛ نقد و شناخت صائب، بیدل و دیگر نازکخیالان سبک هندی، به کوشش و پژوهش دکتر محمدعلی شیوا، انتشارات پرنیان خیال، ۱۳۹۸.
@zhazh_o_vazh
📚 لینک دانلود رایگان کتاب «زائر هند»
#محمدعلی_شیوا
زندهیاد دکتر عبدالحسین زرینکوب از معدود ادیبان معاصر بود که در داوری دربارهٔ سبک هندی، خود را از تلقی رایج «انحطاط شعر فارسی در عصر صفوی» کنار کشید. در نگاه او، برای فهم این تحول باید نخست توجه داشت که در این دوره جایگاه اجتماعی شعر تغییر کرده بود: شعر از دربار و «رواق مدرسه» فاصله گرفت و به بازار، قهوهخانه و زندگی مردم نزدیک شد. در نتیجه زبان و تخیل شعر نیز تغییر کرد، اصطلاحات مدرسهای و فضلفروشیهای مألوف کمتر شد و زبان محاوره، تجربههای روزمره، حکمت عامیانه، ارسالالمثل، مضمونسازی و تصویرهای تازه جای بیشتری یافت.
از نظر زرینکوب، این تحول را نمیتوان صرفاً «سقوط» شعر دانست. تعبیر او شاید خلاصهٔ نگاهش به تمام این دوره باشد:
«انتقال شعر و شاعری از حوزهٔ نفوذ اهل مدرسه به حوزهٔ نفوذ اهل بازار [...] از لحاظ ابداع و آفرینش ادبی به هیچ وجه متضمن انحطاط و رکود هم نگردید.»
و بلافاصله میافزاید که این سبک تازه، با همهٔ فاصلهای که از سنت قدما گرفته بود، غالباً نشاندهندهٔ «نوعی تحرک در جهت واقعگرایی و تجدید عهد با زندگی واقعی» بود.
البته این به معنای تأیید بیقیدوشرط سبک هندی نیست. زرینکوب نقاط آسیب آن را هم میبیند: افراط در خیالبندی و مضمونآفرینی، جستوجوی تصویرهای بیسابقه، تشبیهات و استعارات دور از ذهن و ورود تعبیرات محاورهای، گاه شعر را به سوی ابهام و غرابت میبرد. همین افراطها بعدها در برخی پیروان این شیوه، از سرچشمههای ضعف آن شد.
اما در میان شاعران این طرز، صائب جایگاهی دیگر دارد. زرینکوب او را نقطهٔ تعادل امکانات سبک هندی میبیند: شاعری که مضمون تازه میسازد، اما در بهترین شعرهایش تازگی مضمون با «عرفان متعادل» و «حکمت تجربی» همراه میشود. از همین رو غزل صائب را فقط غزل نمیداند، در آن عرفان و حکمت نیز میبیند و برخی ابیاتش را «شاهکار ذوق و اندیشه» میخواند. به تعبیر او، لطایف سبک هندی در شعر هیچ شاعر این عصر به اندازهٔ صائب مجال ظهور نیافته و در هیچکس نیز تا این اندازه متعادل نشده است.
راز این مضمونآفرینی را زرینکوب در نوع نگاه صائب به جهان میجوید. برای صائب، موضوع شعر تمام نشده است. جهان هنوز پر از چیزهای کوچک و ناشناختهای است که میتوان شعر نهفته در آنها را کشف کرد. درخت کهن، غنچهٔ پژمرده، آتش، تاک، گهواره، گربه، خاکستر و حتی اشک کباب میتوانند ناگهان به یک اندیشهٔ اخلاقی یا تجربهٔ انسانی تبدیل شوند. صائب کافی است «با چشم شاعر» به جهان نگاه کند تا در هر چیز فکر و معنی تازهای بیابد. به همین دلیل:
شعر صائب در تلقی زرینکوب، شعر مدرسه نیست بلکه شعر زندگی است.
خود صائب در برابر ایرادی مدرسهای گفته بود: «شعر مرا به مدرسه که برد؟» احساس عامه، حکمت عامه و زبان عامه در شعر او مجال بیان یافته و همین به شعرش تازگی و طراوت بخشیده است. البته جستوجوی بیوقفهٔ مضمون تازه گاه شعر او را پیچیده، نامأنوس و حتی ناهموار میکند. زرینکوب این ضعف ظاهری را نیز پنهان نمیکند.
و در انتهای این مسیر به بیدل میرسیم. شاعری که زرینکوب او را «نادرهمردی غریبگونه با بینشی کاملاً تازه و با گویشی تقریباً بیهمانند» میخواند. ابهام و دشواری بیدل را کاملاً میبیند و حتی مینویسد بعضی ابیاتش «بیش از حد مبهم و پیچیده» و گاه ملالآور است، اما در همان شعرها طراوتی غیرعادی نیز مییابد، شبیه «گلهای وحشی و گیاهان معطر و ناشناختهٔ کوههای هیمالیا».
برای زرینکوب، اوج بیدل در غزل است، جایی که «قدرت فکر و بیان» او بیش از همه آشکار میشود و سبک هندی به اوج ابهام خود میرسد. با این همه، این ابهام صرفاً بازی با کلمات نیست: بیدل «صنعت و مکاشفه» را بهطرزی استادانه در هم میآمیزد. عشق، عرفان، اندیشه و تصویر چنان در هم تنیدهاند که حتی پشت «تصویرهای رنگین و ضخیم تخیل» نیز میتوان تپش یک احساس واقعی را شنید.
شاید زیباترین جمعبندی زرینکوب از تجربهٔ خواندن بیدل در پایان همان مقاله آمده باشد:
زرینکوب خواندن دیوان بیدل را به راهپیمایی طولانی در روزی ابری و در جادههایی بیانتها تشبیه میکند: راه گاه ملالآور است، اما «کشف افقهای تازه» و مواجهه با «زیباییهای بیسابقه» این ملال را جبران میکند.
از مجموع این داوریها شاید بتوان گفت برای او این سبک حاصل تغییر نسبت شعر با زندگی بود: خروج از مدرسه، نزدیکشدن به زبان و تجربهٔ مردم، کشف جزئیات، جستوجوی معنی بیگانه و تصویر تازه؛ امکانی که در صائب به تعادل رسید و در بیدل تا مرزهای دوردست خیال، اندیشه و ابهام پیش رفت.
ـــــــــــــــــــــــ
برگرفته از:
عبدالحسین زرینکوب، زائر هند؛ نقد و شناخت صائب، بیدل و دیگر نازکخیالان سبک هندی، به کوشش و پژوهش دکتر محمدعلی شیوا، انتشارات پرنیان خیال، ۱۳۹۸.
@zhazh_o_vazh
📚 لینک دانلود رایگان کتاب «زائر هند»
Telegram
ژاژ و واژ