Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نویسنده با بهرهگیری از اسطورههای کهن و ارجاع به شعر و ادب فارسی، نشان میدهد که چگونه خشونت و نفرت، از دلِ نفی گفتوگو و تهی شدن زبان از معنا و حافظه سر برمیآورند و انسان را از «بیان آدمیت» دور میکنند. در مقابل، «کلمه» و «حرف» که در این متن نماد تفکر نقادانه، تردید و خرد گفتوگویی هستند، به مثابه تنها راه برونرفت از سیطره شرّ ابتذالیافته و عددیشدن انسان معرفی میشوند.
نویسنده در این مقاله بر این باور است که با وجود پیوستگی واقعی جهان تحت سلطه سرمایهداری جهانی، شکافی ژرف میان «واقعیت عینی یگانگی» و «حس درونی تنهایی و بیمعنایی» انسانها وجود دارد. او پس از بررسی ناتوانی فلسفه، شعر و رمان در پر کردن این شکاف، به تاریخنگاری (به ویژه آثار بکرت) روی میآورد و نتیجه میگیرد که هرچند کتابهای تاریخی حس احساسیِ مستقیمی ایجاد نمیکنند، اما خواننده میتواند از خلال آنها به درکی فرازمانی و فرامکانی از بههمپیوستگی هستی دست یابد و شاید از این راه، اندکی از شدت تنهایی و واماندگی بکاهد.
نشر آسمانا کتاب «خاطرات من – جلد اول (ایران)» نوشته پرتو نوریعلا را منتشر کرد.
این جلد، روایتی قدرتمند و عمیقاً شخصی از زندگی زنی است که سرنوشتش با عشق، ادبیات، انقلاب و تبعید درهمتنیده شده. کتاب چهار دههی سرنوشتساز (۱۳۲۵ تا ۱۳۶۴ شمسی) را پوشش میدهد؛ از کودکی پرتو در تهران میانهی قرن بیستم، تا محافل ادبی، جنبشهای هنری، تحولات سیاسی پیش از انقلاب، ازدواج، مادری، تلاش برای استقلال زنانه و تلاطمهای فرهنگی و اجتماعی آن دوران. روایت با فقدان جانکاه سندباد، فرزند نویسنده در سال ۲۰۲۳ آغاز میشود؛ تراژدیای که انگیزهای شد تا پرتو به گذشته بازگردد و خاطرات یک عمر را ثبت کند.
این جلد، روایتی قدرتمند و عمیقاً شخصی از زندگی زنی است که سرنوشتش با عشق، ادبیات، انقلاب و تبعید درهمتنیده شده. کتاب چهار دههی سرنوشتساز (۱۳۲۵ تا ۱۳۶۴ شمسی) را پوشش میدهد؛ از کودکی پرتو در تهران میانهی قرن بیستم، تا محافل ادبی، جنبشهای هنری، تحولات سیاسی پیش از انقلاب، ازدواج، مادری، تلاش برای استقلال زنانه و تلاطمهای فرهنگی و اجتماعی آن دوران. روایت با فقدان جانکاه سندباد، فرزند نویسنده در سال ۲۰۲۳ آغاز میشود؛ تراژدیای که انگیزهای شد تا پرتو به گذشته بازگردد و خاطرات یک عمر را ثبت کند.
❤1
رمان «کژمیر» مهناز عطارها، فراتر از روایت یک سوگ شخصی، کالبدشکافی نظام تولید فقدان در تاریخ معاصر ایران است. منتقد نشان میدهد که چگونه قدرت (در قالب نهادهای رسمی و غیررسمی) مرگ را از یک رویداد فردی به «تجربهای تاریخی و مکرر» تبدیل میکند و آن را در تاروپود زندگی روزمره چنان عادی میسازد که سوگ به جای طغیان، به «درونیسازی خاموش» و مقاومتی فرسایشی بدل میشود. او با تکیه بر ساختار چهلتکه و بینانسلی رمان نشان میدهد که «تاریخ در این معنا، نه گذشتهای سپریشده، که نیرویی حاضر و فعال در اکنون است و خود را با تکرار بازمیسازد».
(متن کامل در کامنت)
(متن کامل در کامنت)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
به تاخت میرود خون آواره در کوچههای خراب
یالش میدرخشد با زمینهای سرخابی در شفق
و کوچهای دور در خاورمیانه را میکشد به سرخ
بچههای اعماق
میافتند بر زمین
در میناب و فردیس
منامه و حیفا
ردی سفید میگذرد از فراز شب
دورترها
کوئین سرسی با سس خرسی
میرقصد کنار آتش
بیخبر از خون
بیصبر سواری در کوچههای خراب
خون آواره شیهه میکشد
بیوقفه
میپاشد از گلوها و لبها
چشمها و احشاء
میگذارد پشت سر جنازهای
سهتکه را
که سواری میکرد پیشتر
مست میشد پیاله پیاله
از بچههای شهر
یالش میدرخشد با زمینهای سرخابی در شفق
و کوچهای دور در خاورمیانه را میکشد به سرخ
بچههای اعماق
میافتند بر زمین
در میناب و فردیس
منامه و حیفا
ردی سفید میگذرد از فراز شب
دورترها
کوئین سرسی با سس خرسی
میرقصد کنار آتش
بیخبر از خون
بیصبر سواری در کوچههای خراب
خون آواره شیهه میکشد
بیوقفه
میپاشد از گلوها و لبها
چشمها و احشاء
میگذارد پشت سر جنازهای
سهتکه را
که سواری میکرد پیشتر
مست میشد پیاله پیاله
از بچههای شهر
«قبر کرمهای شبتاب» روایتی است از فروپاشی تدریجی انسانیت در زیر چکمههای جنگ، اما نه از طریق صحنههای نبرد، که از دریچه چشم کودکی که مجبور میشود گام به گام «انسان بودن» را از دست بدهد. سیتا در این داستان، نه قهرمان است، نه ضدقهرمان؛ او «بازماندهای» است که جنگ، او را از خانواده، از خانه، از غذا، از حرمت، و در نهایت از خواهرش جدا میکند. نوساکا آکییوکی با نثری دقیق و بیعاطفه (که یادآور بهترین نمونههای ادبیات ضدجنگ جهان است) نشان میدهد که بزرگترین فاجعه جنگ، نه مرگ، که «مرگ تدریجی معنا»ست: سیتا میبیند که کیمونوی مادرش را با برنج معامله میکنند، میبیند که خواهر چهارسالهاش از گرسنگی آب میرود، میبیند که بدنهای سوخته را مثل الوار روی هم میچینند. اما نقطهی اوج داستان، جایی است که او حتی نمیتواند برای خواهرش گریه کند. «کرمهای شبتاب» – که در آغاز نماد روشنایی و امید در تاریکی بودند – در پایان به استعارهای از «کودکانی» تبدیل میشوند که در آتش جنگ سوختند، بیآنکه کسی برایشان قبری بسازد. متن کامل در کامنت ها
❤1
نشر آسمانا کتاب «هیجانالوطن» اثر میرزا فتحالله قدسی کرمانی (معروف به فواد کرمانی)، شاعر مشروطهخواه کرمان و از سران جامعه اهل بیان (ازلیان)، را منتشر کرد.
این اثر با تصحیح انتقادی و معرفی توسط مهدی گنجوی و علی مظفری سیرجانی همراه است و شامل مقالاتی از منوچهر بختیاری و علی مظفری سیرجانی درباره زیستنامه و روزگار فواد کرمانی و میراث گفتمان ازلی در جنبش مشروطه، به علاوه یادداشتی از مهران راد میشود.
کتاب که احتمالاً در سال ۱۳۳۳ قمری (۱۲۹۳ شمسی / ۱۹۱۴ میلادی) سروده شده، شعری با ظاهر ملی و خطابی است، اما در لایههای عمیقتر با اندیشههای باطنی جنبش ازلی، نقد مرجعیت دینی، بازپردازی شریعت و مبارزه با استبداد قاجار گفتوگو میکند. مطالعه آن دریچهای به شناخت کرمان به عنوان یکی از کانونهای مهم اندیشههای مشروطه و تلاقی عقاید گوناگون (شیخی، اسماعیلی، نعمتاللهی، بهائی و ازلی) میگشاید.
این انتشار نه تنها تصحیح دقیق متنی ادبی است، بلکه کوششی برای بازاندیشی در روایتهای رایج مشروطیت ایران و برجسته کردن نقش ایالات (بهویژه کرمان) در تنوع و تداوم این جنبش به شمار میرود.
این اثر با تصحیح انتقادی و معرفی توسط مهدی گنجوی و علی مظفری سیرجانی همراه است و شامل مقالاتی از منوچهر بختیاری و علی مظفری سیرجانی درباره زیستنامه و روزگار فواد کرمانی و میراث گفتمان ازلی در جنبش مشروطه، به علاوه یادداشتی از مهران راد میشود.
کتاب که احتمالاً در سال ۱۳۳۳ قمری (۱۲۹۳ شمسی / ۱۹۱۴ میلادی) سروده شده، شعری با ظاهر ملی و خطابی است، اما در لایههای عمیقتر با اندیشههای باطنی جنبش ازلی، نقد مرجعیت دینی، بازپردازی شریعت و مبارزه با استبداد قاجار گفتوگو میکند. مطالعه آن دریچهای به شناخت کرمان به عنوان یکی از کانونهای مهم اندیشههای مشروطه و تلاقی عقاید گوناگون (شیخی، اسماعیلی، نعمتاللهی، بهائی و ازلی) میگشاید.
این انتشار نه تنها تصحیح دقیق متنی ادبی است، بلکه کوششی برای بازاندیشی در روایتهای رایج مشروطیت ایران و برجسته کردن نقش ایالات (بهویژه کرمان) در تنوع و تداوم این جنبش به شمار میرود.
❤1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اتاقم پدافند ندارد
و زمینش
پر از گودالهای تنهایی ست
اگر کور شوم و در یکی بیفتم
در هرمز غرق خواهم شد
هر نقطهای در این چهاردیواری
نقشی از زخمهای توست
من تاول زخمهای توام
که هر شب
در سنگر قلب
به کمین مینشینم
تا بمب افکنها از راه برسند
و بمبی در گلویم منفجر شود
جنگندهها لجوجانه میخواهند
نامت را در حافظهام
نشانه بگیرند
در زیر آوارهایت
میافتم
و ستون فقراتم
از خاکهایت
پوک میشود
میخواهم باد شوم
بپیچم در خزر
در بیپناهی اصفهان
نقش جهان را زمزمه کنم
کرمان را مثل سرمه
بر چشمهایم بمالم
و در بادگیرهای یزد
به خرمآباد تعظیم کنم
میخواهم در خوابهایم آنقدر بمیرم
که وقتی بیدار شدم
موهایم در شهر ری یکدست
سفید شده باشد
ای دیرین کهنسالم
گوزنهای پابریدهت
را روی سر میگردانم
و در غربت خیابانهای شهر
به بیتفاوتی آسمان
نشان میدهم
و زمینش
پر از گودالهای تنهایی ست
اگر کور شوم و در یکی بیفتم
در هرمز غرق خواهم شد
هر نقطهای در این چهاردیواری
نقشی از زخمهای توست
من تاول زخمهای توام
که هر شب
در سنگر قلب
به کمین مینشینم
تا بمب افکنها از راه برسند
و بمبی در گلویم منفجر شود
جنگندهها لجوجانه میخواهند
نامت را در حافظهام
نشانه بگیرند
در زیر آوارهایت
میافتم
و ستون فقراتم
از خاکهایت
پوک میشود
میخواهم باد شوم
بپیچم در خزر
در بیپناهی اصفهان
نقش جهان را زمزمه کنم
کرمان را مثل سرمه
بر چشمهایم بمالم
و در بادگیرهای یزد
به خرمآباد تعظیم کنم
میخواهم در خوابهایم آنقدر بمیرم
که وقتی بیدار شدم
موهایم در شهر ری یکدست
سفید شده باشد
ای دیرین کهنسالم
گوزنهای پابریدهت
را روی سر میگردانم
و در غربت خیابانهای شهر
به بیتفاوتی آسمان
نشان میدهم
❤3
این داستان، سندی از روزهای نخست جنگ ایران و عراق است، اما در همان حال، روایتی است از «همان جنگی که امروز هم ادامه دارد». نسیم خاکسار با زبانی ساده و گزارشی، بدون هیچ شعار یا اغراقی، تصویری از «مردم عادی» میکشد که تنها داراییشان «کولر برقی» است، و بزرگترین غمشان «له شدن کولرها زیر آوار». اما درست همین «سادگی»، داستان را به متنی ماندگار تبدیل میکند: چون نشان میدهد که جنگ، اول از همه «زندگی روزمره» را نابود میکند، نه فقط ساختمانها را. متن کامل در کامنت ها
❤4👍1
این متنی است که در ۱۳۷۳ نوشته شده، در ۱۳۸۲ تقدیر شده، و در ۱۴۰۵– در روزهایی که باز هم مدارس و زیرساختهای ایران بمباران میشوند و باز هم دختران زیر آوار میروند – باید بازخوانی شود. «رفتگان و ماندگان» نشان میدهد که ادبیات ضدجنگ، هرگز تاریخ مصرف ندارد. چون جنگ، همیشه دارد تکرار میشود. [متن کامل داستان در کامنتها]
تضاد میان میل فردی برای زیستن در زیبایی، آرامش و خلاقیت با هجوم طاقتفرسای واقعیتِ بیرونیِ خشونتبار، سرکوب، اخبارِ متناقض و فروپاشیهای جمعی. نویسنده نشان میدهد که حتی در خلوتترین لحظاتِ حضور در طبیعت، ذهن از چنگال تاریخِ سیاسی و اجتماعیِ آکنده از رنج و تناقض رها نمیشود. [متن کامل در کامنتها]
❤1
نخستین مواجهه با شاهرخ مسکوب، مواجهه با صدایی است که توضیح نمیدهد، بلکه مکث میآفریند. او از آن دست معلمانیست که امکانی میگشایند برای پرسیدن. این ویژگیِ نادر، در آثار و گفتوگو با او ریشه در نسبتِ عمیقی با تاریخ دارد؛ تاریخی که نه رشتهای از وقایع، که میدانی از تجربههای ناتمام و شکستخورده میبیند. از سوگ سیاوش تا سوگ مادر، از خوانش اسطوره تا زیستِ شخصی، مسکوب شکست را نه پایان، که آغاز یک پرسش اخلاقی میکند: چگونه میتوان در دلِ تعلیق تاریخی، بدون توجیه و بدون فراموشی، با زبان و حافظه زیست؟
(متن در کامنتها)
(متن در کامنتها)
❤3
کتاب «از تاریکترین شب، تا طلوع روشنایی» خاطرات سیروس هوشمند، روایتگر تجربه زیسته او از انقلاب ایران، جنگ و سه سال اسارت در زندان اوین است؛ نویسنده با تکیه بر اندیشههایی چون معنابخشی به زندگی از طریق رنج (متأثر از ویکتور فرانکل) نشان میدهد که چگونه پایبندی به اصول و شجاعت در برابر بیعدالتی، نیروی پنهانی است که انسان را در سختترین شرایط به ادامه دادن وامیدارد. این کتاب فراخوانی است برای زیستنِ آزموده و مقاومت در برابر تسلیم شدن به زندگی سطحی و مصرفگرا. (متن در کامنتها)
این مقاله، یک نگاه تحلیلی عمیق به داستان «زایر» نسیم خاکسار است، اما فراتر از آن، تلاشی است برای پیوند زدن تجربهی جنگ در دو مقطع تاریخی متفاوت (جنگ ایران و عراق و جنگ کنونی با اسرائیل و آمریکا). نویسنده با تکیه بر مفهوم «دلبستگی به اشیا» به عنوان نماد وطن، نشان میدهد که جنگ نه فقط ساختمانها، که «تعلق خاطر» آدمها را نابود میکند. [ادامه در کامنت ها]
👍2❤1
روایتی چندصدایی، سورئال و تأثربرانگیز از وضعیت انسانهایی که در پیِ «اتفاقات شهر» دچار فروپاشیِ ذهنی و وجودی شدهاند. آنچه این داستان را متمایز میکند، ثبتِ دقیق و شاعرانهٔ «حال» آدمهاست. نویسنده با خلق کاراکترهایی که مرز میانِ واقعیت و خیال، بیداری و خواب، بودن و نبودن در آنها محو شده، تصویری چندلایه از یک جامعهٔ زخمخورده ارائه میدهد. [متن کامل در کامنتها]
حسین نوشآذر در نوولت «۵۶ درجه» با بهرهگیری از الگوی سفر قهرمانانهی جوزف کمبل، روایتی میآفریند که در آن «هما» – زنی زبانشناس و باردار – در جستجوی آرمانشهری به نام «آشتیان» از برکلی به ایرانِ صدوسیسالآینده سفر میکند. او در این سیر آفاقی و انفسی با کهنالگوهای اسطورهای روبهرو میشود، اما در برابرِ دو ویرانشهر «اسپادانا» و «آشتیان» قرار میگیرد: نخستین، دیستوپیایی به فرمانروایی «حکیم آگوستین» – استعارهای از حاکمیت بیمار و خودشیفته – و دومین، جامعهای با پیشرفتهترین فنآوریها اما گرفتار در ایدئولوژی باستانگرایانهای که فردیت را در نامهای تکراری «کوروش» و «داریوش» و «آناهید» ذوب کرده است. این مقاله با رویکرد «بوطیقایی نو» و با تکیه بر آرای کمبل، نشان میدهد که چگونه نویسنده، اسطوره را هم چونان ساختاری برای بازنمایی «امید» به کار میگیرد و هم چونان آیینهای برای نقد «تباهیِ» ریشهدار در تاریخ معاصر ایران. [متن کامل در کامنتها]
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
در خواب مادر، «همه چراغها خاموش بودند جز یکی»؛ و این «یکی» – در روزهای آتشبس دوهفتهای، در میان خانههای ترکخورده و والکر و تسبیح سبز و فلاسک چای – تمام چیزی است که مردم برای «ماندن» نیاز دارند: نه پیروزی، نه وعده بهشت، نه شعار «مرگ بر این یا آن». داستان «یک چراغ و ترسبس» از زبان دختری روایت میشود که برای مادرش از «هزار و یک شب» میخواند («کفار بر لشکر اسلام احاطه کردند») و همسایه در پاسخ میگوید «برای ما مردم همهشون کفارند». اینجا نه شرق، نه غرب، نه لشکر اسلام و نه کفار – فقط «مردم» ماندهاند و «ترس»؛ و «ترسبس» آرزوییست که در لبخند پایانی و روشن شدن چراغها، فقط برای چند لحظه «امکان» پیدا میکند. نویسنده با این یک چراغ نمادین، تلخی «ضدجنگ» بودن را چنین روایت میکند: گاهی ماندن در خانه، چای ریختن برای همسایه، و باز کردن کتاب قصه، بزرگترین «نه» به خشونتی است که میخواهد حتی «خانه» را هم از آدم بگیرد. میشنوید با صدا و اجرای نویسنده:
👍1😢1
این نوشته را نباید صرفاً به عنوان یک «متن شخصی» یا «یادداشت روزانه» خواند. این یک سندِ زنده از «ادبیات اقلیتها در جنگ» است – روایتی از زنی معلول که در تهران زیر بمباران، با وابستگی به دستگاه تنفسی، با امیدی کهنه به «آزادی»، و با پرسشی که هیچوقت بیپاسخ نمیماند: «اگر بمیرم، مرا هم مثل جانهای بیجان کهریزک، “جاوید نام” خطاب میکنند؟» نویسنده در این متن، «جنگ» را از لنز «بدنِ ناتوان» و «خوابِ لرزان» روایت میکند؛ جنگی که در آن «معلول بودن» فقط ضعف نیست، بلکه آسیبپذیری مطلق در برابر هر قطعی برق، هر لرزش دیوار، هر «نفس نکشیدن» است.
بانگ از خانم باهار مومنی تشکر میکند که این متن را برای دوسیه ضد جنگ ما از ایران تهیه کردند. نام نویسنده: مستعار. [متن در ستون کامنتها]
بانگ از خانم باهار مومنی تشکر میکند که این متن را برای دوسیه ضد جنگ ما از ایران تهیه کردند. نام نویسنده: مستعار. [متن در ستون کامنتها]