با من بخوان📚
180 subscribers
196 photos
1 video
1 file
130 links
🖊معرفی و برش‌هایی از متن کتاب
📚مطالعات شخصی
🎧موسیقی


📓با من در لذت خواندن کتاب‌ همراه شوید

https://t.me/baamanbekhaan

🆔 @baamanbekhaan

ارتباط با ادمین:
👩🏻‍💼 @Azi_Ram
Download Telegram
از امشب و هر شب، یک برش منتخب از متن کتاب‌هایی که پیش‌تر در کانال معرفی شده، با هشتگ #گزیده‌ی_منتخب به اشتراک گذاشته می‌شود.

@baamanbekhaan
Forwarded from اتچ بات
#گزیده‌ی_منتخب📚

دروغگویان در زندگی خصوصی‌شان، برای رویارویی با مشکلات منابع محدودی دارند. آن‌ها از پاسخ‌دادن طفره می‌روند، از ملاقات با برخی خودداری می‌کنند و توضیحاتی را سرهم‌بندی می‌کنند. دروغگویی شخصی تا حدی با عدم اطمینان از امنیتِ این راهبردها محدود می‌شود. دروغگویانی که بر مسند قدرت نشسته‌اند آزادی عمل بیشتری دارند: حتی در نظام مردم‌سالار، آن‌ها از تبلیغات استفاده می‌کنند و می‌توانند برای ممانعت از دسترسی عموم به اطلاعات، به «امنیت ملی» متوسل شوند. در جامعهٔ اقتدارگرا، زمامداران برای دفاع از دروغ‌های کوچک با تولید انبوهِ دروغ‌های بزرگ‌تر، امکان بیشتری می‌یابند. این کار مثل چاپ اسکناس برای خروج از بحران مالی است. در این حالت زمامداران در کوتاه‌مدت سود می‌برند و دروغشان آشکار نمی‌شود، ولی در بلندمدت، هزینهٔ تراکم تبلیغات این است که نظام باورهای رسمی ارتباطش را هرروز بیش از پیش با واقعیت از دست می‌دهد و بنابراین حمایت از آن بدون توسل به زور و دروغگویی دشوارتر می‌شود.


#انسانیت_تاریخ_اخلاقی_سده_بیستم
#جاناتان_گلاور
ترجمه #افشین_خاکباز
ویراستار #خشایار_دیهیمی
#نشر_آگه

@baamanbekhaan
Forwarded from اتچ بات
#گزیده‌ی_منتخب📚

یک‌ کتاب خوب خونی در رگ‌های نفس متعالی است، ذخیره و تدهین می‌شود از برای حیات ماورایی.


#اتحادیه_ابلهان
#جان_کندی_تول
#پیمان_خاکسار
#نشر_چشمه


@baamanbekhaan
Forwarded from اتچ بات
#گزیده‌ی_منتخب 📖

از کتاب #دیدن_از_سیزده_منظر
نویسنده #کالم_مک‌کان
ترجمهٔ #ابراهیم_فتوت
ناشر #کوله‌پشتی

و چگونه است که گذشته‌ی دور انباشته از شخصیت‌هاست، درحالی‌که زمان این‌قدر متزلزل و بی‌روح است؟ این گفته متعلق به فاکنر نبود که «گذشته نمرده، و حتی نگذشته است»؟ زمان حال چیز خنده‌داری است؛ اصولاً نمی‌تواند وجود داشته باشد. به مجرد اینکه از آن آگاه می‌شویم، سپری می‌شود و دیگر حال نیست. این‌طوری ما مدام در گذشته به‌سر می‌بریم، حتی هنگامی که در حال رؤیاپردازی درباره‌ی آینده هستیم. مطمئناً این یکی از مضامین غزل‌های شکسپیر یا از شخص دیگری است، هرچند به‌سختی آنها را به‌خاطر می‌آورم: امواجی که رو به ساحل می‌آیند، دقایق شتابان عمرمان، رنج پنهان‌مان.
@baamanbekhaan
Forwarded from اتچ بات
#گزید‌ه‌ی_منتخب📚

از کتاب #وقتی_نيچه_گريست
نویسنده #اروين_يالوم
ترجمهٔ #سپيده_حبيب
#نشر_قطره

بروير «تنها چيزی كه به آن عشق می‌ورزم ، انديشهٔ تكميل وظايفم در قبال ديگران (خانواده، دوستان و بیماران) است، فريدريش.»

نيچه «وظيفه؟ آيا وظيفه می‌تواند بر عشق تو به خويشتن و تلاشت برای رسيدن به آزادی مطلق پيشی گيرد؟ تا به خويشتن دست نيافته‌ای، "وظيفه" كلمه‌ای توخالی خواهد بود. با اين كلمه، از ديگران برای بزرگ‌جلوه‌دادن خويش استفاده خواهی كرد.»
Forwarded from اتچ بات
#گزیده‌ی_منتخب📚

شب‌های تابستان وقتی که برای شب‌زنده‌داری زیر درخت کاج می‌نشستیم، یا در حیاط روی الوار، رهگذرها دمِ دروازه می‌ایستادند. زن‌ها می‌خندیدند. یکی از استبل بیرون می‌آمد.
حرف‌ها همیشه با آمدن پیرها پایان می‌گرفت که می‌گفتند: «آره. آره. جوان‌ها... دختر خانم‌ها... به بزرگ شدنتان فكر كنيد... پدر بزرگ‌های ما هم همين را می‌گفتند... یک روز می‌رسد كه نوبت شماست.»
آن‌وقت‌ها عقلم قد نمی‌داد كه اين بزرگ‌شدن به چه معناست.
تصور می‌كردم فقط از پس كارهای دشوار برآمدن است، مثل خريدن یک‌جفت ورزا، قيمت‌گذاشتن روی انگور، كاركردن با دستگاه خرمن‌كوب.
نمی‌دانستم كه بزرگ‌شدن يعنی گذاشتن و رفتن.
پيرشدن.
ديدن مرگ آدم‌ها.

#ماه_و_آتش
#چه_زاره_پاوزه
#م_طاهر_نوكنده
#نشر_گمان
Forwarded from اتچ بات
#گزیده‌‌ی_منتخب📚


از کتاب #همنوایی_شبانه‌ی_اركستر_چوبها
نویسنده #رضا_قاسمی
ناشر #نشر_نيلوفر


یک شب زنم، در حالي كه تمام تنش به رعشه افتاده بود، جيغ كشيد «در اين دنيا من همين یک مادر را دارم، تو چشم ديدنش را نداري؟»
«چه می‌توانستم بگويم؟ در اين دنيا همه‌ی مردم یک مادر بيشتر ندارند، تازه من همان يكی را هم نداشتم. چه می‌توانستم بگويم؟»

@baamanbekhaan
Forwarded from اتچ بات
#گزیده‌ی_منتخب📚


از کتاب #در_برابر_استبداد
نویسنده #تيموتی_اسنايدر
ترجمهٔ #بابک_واحدی
#نشر_گمان


شكی نيست كه سياستمداران امروز وقتی از تروريسم حرف می‌زنند، دارند از خطری واقعی خبر می‌دهند. ولی وقتی سعی می‌كنند ما را جوری تعليم دهند كه آزادی را به نام امنيت فرو بگذاریم، بايد حواسمان را جمع كنيم و تسليم ايشان نشويم. برای داشتن يكی از اين دو لزوماً نبايد ديگری را فدا كرد.
درست است كه گاهی اوقات يكی را به بهای از دست دادن ديگری به دست می‌آوريم، اما گاهی اوقات هم چنين نيست.
كسانی كه بااطمينان به شما می‌گويند كه فقط به بهای از دست دادن آزادی می‌توانيد به امنيت دست يابيد، معمولاً می‌خواهند هم آزادی و هم امنيت را از شما سلب كنند.


@baamanbekhaan
Forwarded from اتچ بات
#گزیده‌ی_منتخب📚


از کتاب #نون_نوشتن
نویسنده #محمود_دولت‌آبادی
#نشر_چشمه
ص۱۸۱


در نظم و نظام‌های جاافتاده‌‌ی اجتماعیِ وابسته به هر دوره، مردمان دارای صفات و خصایص جاافتاده‌ای هستند که ترکیبی از نیک و بد و میانه‌ی این‌دو است؛ خصایصی عمیقاً تحت تأثیر مناسبات و شرایط اجتماعی - اقلیمی خودشان؛ و بشر به نیازِ بودگاری‌اش تعادلی را فرایند می‌کند تا زندگانی‌اش ممکن باشد. اما وقتی نظم و نظام قدیم درهم‌ شکسته و ویران شد تا نظم و نظام‌ تازه‌ای جای آن را بگیرد، شرارت غالب می‌شود و تا حد توان اوج می‌گیرد و در چنین شرایطی، بی‌حدی، حد و بی‌حسابی، حساب انگاشته می‌شود؛ چون معیار، معیارِ محک به غارت‌ رفته است و داد به بیداد جای عوض کرده. در عرصه‌ی چنین آشوبی‌ست که تمام انباشت‌ ذخایر شرارت آدمی بروز می‌یابد تا به‌کار گرفته شود؛ اکنون آن سگ هار قلاده گسسته است.





@baamanbekhaan
Forwarded from اتچ بات
#گزیده‌ی_منتخب📚

از کتاب #ابله
نویسنده #داستایفسکی
ترجمهٔ #سروش_حبيبی
#نشر_چشمه

در حيرت بوده‌ام از اينكه بزرگسالان بچه‌ها را چه كم می‌شناسند!
حتی پدران و مادران بچه‌های خود را نمی‌شناسند.
هيچ‌چيز را نبايد از بچه‌ها پنهان كرد، به اين بهانه كه بچه‌اند و بايد صبر كرد تا بزرگ شوند.
چه فكر غم‌انگيز و نابه‌جایی!
بچه‌ها خوب متوجه می‌شوند كه والدينشان آنها را زياده كوچک و بی‌شعور می‌شمارند، حال آنكه آنها همه‌چيز می‌فهمند.
آدم‌بزرگ‌ها نمی‌دانند كه كودكانشان حتی در تنگناهای دشوار می‌توانند با راهنمايی‌های بسيار هوشمندانه راه‌گشا باشند.

@baamanbekhaan