آذر
5.73K subscribers
47 links
یه روزی مه می‌شم و می‌خزم لابه‌لای جنگل‌ها. هرجا رسیدم به آتیش صدات می‌زنم.

معرفی چنل‌هاتون:
@tablighazar

http://t.me/HidenChat_Bot?start=6635876813
Download Telegram
حالا بحث من حتی کارهای خارق العاده‌ی جیزز کرایست این چه ایده‌ی خفنیه نیست که بابتش برم بالای استیج سخنرانی کنم حتی. می‌دونی چی می‌گم‌؟ آدمی که تاریخ نمی‌خونه جغرافیاش تو دیواره و حتی بایوگرافی چندتا از آدم‌های فرهیخته که ملی و غربیش حالا بماند رو نمی‌دونه کجای داستانه؟ حرف من چیزهای بدیهیه الان.
معمولا هر مدت این اتفاق برای من می‌افته‌ها بحث جدیدی نیست. که مثلا یهو سرم رو از قبر میارم بیرون و به خودم می‌گم what's wrong with you زن حسابی؟ داری تو چه مزخرفاتی دست و پا می‌زنی؟ ولی خب عموما هم تا میام بیرون یه تریلی جدید با بار متفاوت رد می‌شه و دوباره پرت می‌شم به همون لونه مورچه‌ای که توش بودم قبل از این. دوباره و دوباره.
می‌دونم چندان مشکل از من نیست. حداقل نه به اون صورتی که از بیرون دیده می‌شه و نه از جهتی که الان دارم راجع بهش حرف می‌زنم. مثلا تقصیر من نیست که مدام تو جنگ جنسیتی و دفاع از حق و حقوقی باشم که برای پت‌ها تعریف می‌شه درواقع ولی اینجا همینم باید با چنگ و دندون و از دست دادن بخشی از سلامت روان به دست بیاری شاید هم نیاری به کل و باید عطا رو لقاش ببخشی و بپذیری نمی‌تونی داشته باشی خیلی از چیزها رو.
ولی خب از اون سمت ماجرا مقصر منم که کاری نکردم تا از این شرایط بیام بیرون و البته کاری که دهنم‌‌و بیشتر پاره کنه نکردم چون همین قدم‌هایی هم که برداشتم برای اکثریت ته جهنم و بی‌ عدالتیه ولی خب چشم ما عادت کرده به دیدن این چیزها و دیگه می‌شینیم دورهم ازشون جوک می‌سازیم می‌خندیم.
حالا چرا من از درس خوندن پریدم تو لایف‌ استایل درست بقیه و چقدر من عقب موندم و بعدش رسیدم به جنسیت و الان هم می‌گم هر نر و ماده‌ای صلاحیت بچه‌دار شدن رو ندارن؟ چون هرچی می‌کشم از این حیوون‌های هاره که نه جامعه جلوشون رو می‌گیره و نه می‌ترسن و حتی عقیده دارن که خدا ازشون راضیه‌. چی گفتم من؟ شگفتا از این پرش افکار.
به تازگی فهمیدم شمخانی قبلا خواستگار مامان‌بزرگم بوده. یعنی اگر جواب مثبت می‌داد من الان جزو اراذل بودم. ایو. درود به تو زن.
Forwarded from دِژاوو
به یه معجزه نیاز دارم؛ یه تغییر بزرگ.
از صبح کاردی تو سرم می‌خونه آی لایک دالرز.
متن‌های بلندی که عموما هیچ‌کس نمی‌خونه رو خوشم می‌آد. همیشه یه چیز خوبی توشون پیدا می‌شه.
حس می‌کنم از زندگی خوشم می‌آد در این لحظه.
بعدا رو مطمئن نیستم.
آدمی‌زاده دیگه. عجیب رفتار می‌کنه.
تعریف دوست داشتن برای من متفاوته و آدم‌ها رو با همین هم می‌رنجونم گاهی.
از یه‌سری چیزها و آدم‌ها که فاصله می‌گیری یه شکافی به وجود می‌آد که دیگه هیچ‌جوره نمی‌شه پرش کرد. حداقل برای من این بوده تا حالا.
هربار خندیدی من یه نفس عمیق کشیدم.
هنوزم دیدن تو برام مثل عمر دوباره‌ست.
اون تعادل بین جدی بودن و دلقک بودن خیلی مهمه. بهش می‌گن رفتار تو موقعیت. سه دقیقه پیش خندیدم دلیل نمی‌شه الان بذارم رو کولم سوار بشی میمون.
من واسه هیچ‌چیزی دوبار ناراحت نمی‌شم. بگرد یه داستان جدید رو سر من پیاده کن عزیزم.
عصبی و دلخورم. میل به خراب کردن با شدت زیادی تو مغزم جریان داره. حالا این که این آتیش با چی خاموش می‌شه رو دیگه نمی‌دونم.
از آبان خوشم نمی‌آد.