حالا بحث من حتی کارهای خارق العادهی جیزز کرایست این چه ایدهی خفنیه نیست که بابتش برم بالای استیج سخنرانی کنم حتی. میدونی چی میگم؟ آدمی که تاریخ نمیخونه جغرافیاش تو دیواره و حتی بایوگرافی چندتا از آدمهای فرهیخته که ملی و غربیش حالا بماند رو نمیدونه کجای داستانه؟ حرف من چیزهای بدیهیه الان.
معمولا هر مدت این اتفاق برای من میافتهها بحث جدیدی نیست. که مثلا یهو سرم رو از قبر میارم بیرون و به خودم میگم what's wrong with you زن حسابی؟ داری تو چه مزخرفاتی دست و پا میزنی؟ ولی خب عموما هم تا میام بیرون یه تریلی جدید با بار متفاوت رد میشه و دوباره پرت میشم به همون لونه مورچهای که توش بودم قبل از این. دوباره و دوباره.
میدونم چندان مشکل از من نیست. حداقل نه به اون صورتی که از بیرون دیده میشه و نه از جهتی که الان دارم راجع بهش حرف میزنم. مثلا تقصیر من نیست که مدام تو جنگ جنسیتی و دفاع از حق و حقوقی باشم که برای پتها تعریف میشه درواقع ولی اینجا همینم باید با چنگ و دندون و از دست دادن بخشی از سلامت روان به دست بیاری شاید هم نیاری به کل و باید عطا رو لقاش ببخشی و بپذیری نمیتونی داشته باشی خیلی از چیزها رو.
ولی خب از اون سمت ماجرا مقصر منم که کاری نکردم تا از این شرایط بیام بیرون و البته کاری که دهنمو بیشتر پاره کنه نکردم چون همین قدمهایی هم که برداشتم برای اکثریت ته جهنم و بی عدالتیه ولی خب چشم ما عادت کرده به دیدن این چیزها و دیگه میشینیم دورهم ازشون جوک میسازیم میخندیم.
حالا چرا من از درس خوندن پریدم تو لایف استایل درست بقیه و چقدر من عقب موندم و بعدش رسیدم به جنسیت و الان هم میگم هر نر و مادهای صلاحیت بچهدار شدن رو ندارن؟ چون هرچی میکشم از این حیوونهای هاره که نه جامعه جلوشون رو میگیره و نه میترسن و حتی عقیده دارن که خدا ازشون راضیه. چی گفتم من؟ شگفتا از این پرش افکار.
به تازگی فهمیدم شمخانی قبلا خواستگار مامانبزرگم بوده. یعنی اگر جواب مثبت میداد من الان جزو اراذل بودم. ایو. درود به تو زن.
متنهای بلندی که عموما هیچکس نمیخونه رو خوشم میآد. همیشه یه چیز خوبی توشون پیدا میشه.
از یهسری چیزها و آدمها که فاصله میگیری یه شکافی به وجود میآد که دیگه هیچجوره نمیشه پرش کرد. حداقل برای من این بوده تا حالا.
اون تعادل بین جدی بودن و دلقک بودن خیلی مهمه. بهش میگن رفتار تو موقعیت. سه دقیقه پیش خندیدم دلیل نمیشه الان بذارم رو کولم سوار بشی میمون.
عصبی و دلخورم. میل به خراب کردن با شدت زیادی تو مغزم جریان داره. حالا این که این آتیش با چی خاموش میشه رو دیگه نمیدونم.