هیچکس نمیدونه چی بهت گذشت پس به هیچکس هم مربوط نیست چرا نتیجه این شده. رها کن عزیزم.
این جملهی چی میخوری برات بیارم خیلی بامزهست. من همیشه تورو چیمیخوری برات بیارم هستم عزیزم.
میدونی من فکر میکنم جامعهی ما با آدمهایی که انتخاب میکنن متفاوت باشن مشکل داره به کل. انگار یه جور واکنش دفاعیه. همرنگ و تو یه طیف باش با بقیه که ذهن من درگیر تفاوتهای تو نشه. حرف من با بغلیم یکی باشه برای من سیفتر و مورد تاییدتره انگار.
من این خستگی جسمی رو میپرستم. کاش همیشه انقدر شلوغ باشم که فرصت نکنم به هیچچیز فکر کنم حتی.
میگم شمایی که فرمون رو با یه دست میگیرین با اون دست بعدی چیکار میکنین؟ چرا من بلد نیستم.
واسهی خودم ددلاین مشخص کردم که وای اگر نگیره. به خاک و خون میکشم همهچیز رو. حالا ببین.
نمیدونم چرا خودم رو لایق اتفاقهای خوب و گندهی بدون زحمت نمیدونم. برای دریافت هرچیزی لازمه دهن خودم رو سرویس کنم. وا.
نیاز به یه نیروی محرکه برای گریه دارم. انگار که هرچیزی که تا الان بوده هنوز کافی نیست.