خیلی بیرحمانهست که تو اوج نوسانات هورمونی وقتی کوچیکترین چیزها تبدیل به هیولاهای گنده میشن از من انتظار زیستن داشت.
میترسیدم ولی انجامش دادم. حالم بد شد میخواستم جا بزنم ولی ادامه دادمش. و حالا عمیقا از خودم ممنونم که این چالش رو رد کردم. سه امتیاز برای تو عزیزم.
این داستان از چشم افتادنه آدمها هم واقعا ترسناکه. چه کردی با اون همه علاقهای که بهت داشتم احمق؟
مشکل اینه که فکر میکنی یه چیزی میتونه تا ابد خوشحالت بکنه ولی نه عزیزم معلومه که نه.