خجالت نمیکشی فلان میکنی؟ شما اگر میدونستی من چه کارهای دیگهای هم میکنم اصلا روت نمیشد این سوال رو بپرسی عزیزم.
تو روز اول پریودی لب مرز فروپاشی بودم که یه خبر خوب تلپی افتاد تو بغلم. الان ده دقیقهست نان استاپ دارم های های گریه میکنم. آروم بگیر زن.
تایم زیادیه خیالبافی نکردم. راستش دیگه هیچچیز به اندازهی واقعیت حسی رو در من ایجاد نمیکنه.
نمیتونم درحالی که حس میکنم سی و هشت چاقو دارن رحمم رو پاره میکنن رفتار خوبی داشته باشم. نمیتونم آدم خوبی باشم. فقط دور شو.
خیلی بیرحمانهست که تو اوج نوسانات هورمونی وقتی کوچیکترین چیزها تبدیل به هیولاهای گنده میشن از من انتظار زیستن داشت.
میترسیدم ولی انجامش دادم. حالم بد شد میخواستم جا بزنم ولی ادامه دادمش. و حالا عمیقا از خودم ممنونم که این چالش رو رد کردم. سه امتیاز برای تو عزیزم.