تفاوت تو با بقیه اینه که چیزهایی رو درون من میبینی که راجع بهشون با هیچکس حرفی نزدم.
آدمها رو از نقشی که تو ذهنت بهشون دادی بکش بیرون. و اونها رو جوری ببین که واقعا هستن.
ناراحتم. انگار کتونی سفیدهام گلی شده. چشم عروسکم افتاده. جاکلیدیم گم شده. شیشه عطرم شکسته. یه چیزی از من نیست که نمیتونم برگردونم سرجاش. کلافه و نافرمم.
افتاده دنبال من ببینه کجای راه رو اشتباه میرم بگه ببین داری گند میزنی. آره چاقال گند میزنم تورو هم میزنم دیگه چی.
Forwarded from نباید ساکت میماندیم
خیلی جسورانهست نه؟ جسورانهست که بفهمی توی انتخابهات و اتفاقهای زندگیت اونقدرهم که فکر میکنی تاثیر نداری.
معتقدم برای فهمیدن یهسری چیزها انقدر لازم نبود دهنم سرویس بشه. ولی خب فقط معتقدم. کاری ازم بر نمیآد.
هیچ تضمینی وجود نداره که اگر الان حالت خوبه یه ساعت بعد هم همین باشه. پس استفاده کن چون لحظهها قالتاقتر از این حرفهان که دوام داشته باشن.
گاهی زندگی انقدر بیرحم و وقیحانه من رو میاندازه تو خرابهها که انگیزه و امیدم رو صدمتر زیر زمین هم نمیتونم گیر بیارم.
هر چقدر میرم جلوتر بیشتر میفهمم که مشکل منم ولی خب فهمیدنش برام چیزی رو حل نکرده تا الان.
دائما دارم کلنجار میرم. با هرچیز و ناچیزی که عموما انگار بزرگتر از قوارهی منن و نمیدونم مشکل از منه که زیادهخواه و گنده پسندم یا صرفا فقط تو زندگیهای ما باید برای دریافت کوچیکترین چیزها انقدر وحشیانه رنده بشی.
از شدت خشم و ناراحتی تموم عصبهای بدنم تو انقباض و تشنجن درحالی که دیشب از شدت سرخوشی یه دور با ابرهای سیروس و استراتوس ملاقات داشتم.
این آدمهایی که براشون حد و مرز تعیین میکنی و در جواب میگن وا قرن بیست و یکه جهان تغییر کرده و از این داستانها واقعا عجیبن. چون قرن بیست و یکه باید شلوار مارو بکنی چاقال؟