رشته توییت در مورد جلسه مناظره و گفتگویی که با دغل کاری #سیامک_آرام ترتیب داده شده و نقشه ای بود برای به دام انداختن آقای #وحید_بهمن که پروژه با شکست سختی روبرو شد.سیامک نا آرام و حامی ایشون خانم #مهرانگیز_کار و #لادن_برومند برای همه شناخته شده اند به لطف و تلاش دوستان میهن پرست.
پس از شنیدن دعوت #وحید_بهمن به این مناظره، نگران بودیم که ایکاش وحید جان شرکت نمیکرد چون نماد این گروه
@Nsgiran
خالی از هویت ملی بود، پرچم سرخ و سفید و سبز بدون شیر و خورشید و انقلاب مهسا به جای
#انقلاب_ملی
و حضور افرادی ایران ستیز از جمله لادن برومند و مهدی خلجی و مجری :
@Nsgiran
خالی از هویت ملی بود، پرچم سرخ و سفید و سبز بدون شیر و خورشید و انقلاب مهسا به جای
#انقلاب_ملی
و حضور افرادی ایران ستیز از جمله لادن برومند و مهدی خلجی و مجری :
مجری برنامه :
#خضر_حیدری از دم و دستگاه #شهیندخت_مولاوردی ، از زنان اصلاحطلب، در دولت روحانی هم دستیار ویژه رئیس جمهور در امور حقوق شهروندی بود و معاون امور زنان و خانواده رئیس جمهور و عضو ائتلاف اسلامی زنان در جبهه مشارکت.
#خضر_حیدری از دم و دستگاه #شهیندخت_مولاوردی ، از زنان اصلاحطلب، در دولت روحانی هم دستیار ویژه رئیس جمهور در امور حقوق شهروندی بود و معاون امور زنان و خانواده رئیس جمهور و عضو ائتلاف اسلامی زنان در جبهه مشارکت.
ایشون در واشنگتن کار آشپزی می کرد، یک شبه شد روزنامه نگار با عقده های خاص و ذهنیت پریشان.
در رادیو فردا [ رادیو اصلاحطلبان حکومتی و محل اراجیف علی افشاری] کار می کرد.
در رادیو فردا [ رادیو اصلاحطلبان حکومتی و محل اراجیف علی افشاری] کار می کرد.
شرکت کننده دیگر:
یک آخوند-زاده، مُلا #مهدی_خلجی با نعلین [ که به دروغ می گوید دکترا از فرانسه دارد اما ۱ کلمه فرانسه بلد نیست و اراجیف حوزه را تحویل می دهد و از دوستان فابریک #مهدی_جامی]
میباشد.
یک آخوند-زاده، مُلا #مهدی_خلجی با نعلین [ که به دروغ می گوید دکترا از فرانسه دارد اما ۱ کلمه فرانسه بلد نیست و اراجیف حوزه را تحویل می دهد و از دوستان فابریک #مهدی_جامی]
میباشد.
اما و اما ....
آقای #وحید_بهمن که به عنوان سخنگویی از پادشاهی خواهان دعوت شده بود. قبل از رفتن به برنامه اعلام کرد در جایی برنامه در مورد ایران باشد، باید پرچم شیر و خورشید نیز باشد وگرنه شرکت نخواهند کرد.
👏👏
پس مجبور شدند پرچم را در جلسه قرار دهند.
عکس زیر نمادین می باشد :
آقای #وحید_بهمن که به عنوان سخنگویی از پادشاهی خواهان دعوت شده بود. قبل از رفتن به برنامه اعلام کرد در جایی برنامه در مورد ایران باشد، باید پرچم شیر و خورشید نیز باشد وگرنه شرکت نخواهند کرد.
👏👏
پس مجبور شدند پرچم را در جلسه قرار دهند.
عکس زیر نمادین می باشد :
مجری برنامه "خانم آشپزباشی" ، با بی ادبی تمام صحبت های وحید را متوقف میکرد ولی وحید عقب نشینی نکرد و سخنان حقیقی و مستندش در مورد #مسیح_علینژاد و #لادن_برومند باعث شد که لادن جلسه را ترک کند چون پاسخی و دفاعی نداشت.
نشست. برگزارکنندگان نشون دادند که به جای وحید بهمن، انتظار فرد سطحبالاتری رو داشتند و از همون اول دلخوریشون رو نسبت به این مسئله نشون دادند؛ «فهیمه اول برنامه گفت که لادن برومند کار داره و نمیتونه تا انتهای مناظره حاضر باشه» که نشونهای بود از دلخوری. حتی وسطای برنامه لادن بازدلخوریش رو نشون داد و به وحید گفت که نمیدونم از کجا اومدی؟ و وحید جواب داد که بچهی تبریزه و از تبریز اومده. دلخوریشون تو چیدمان هم مشخص بود؛ صندلیهای ناراحتی که مناسب نشست دوساعته نبود. بطریهای آبی که روی زمین گذاشته شده بود. دو تا نگهبان کمی اونطرفتر روی صندلیوول میخوردند. صدابرداری مشکل داشت و یهجا یه بلندگو سوت کشید. همه چیز شلخته بود؛ «دقیقا مثل شکل و شمایل خلجی». چهل و پنجدقیقه یکساعتی گذشته بود که یهو لادن وسط حرفهای وحید ول کرد رفت. وحید چونهگرمه. اینقدر گرم حرفزدن شده بود و حواسش پرت بود که متوجه رفتن لادن نشد. آخرای
صحبتش یهو برگشت دید لادن نیست. اگه نکته رو گرفته بود بعد از تموم شدن حرفهاش اونم بلند میشد و میرفت اما نگرفت. آخرش وحید با خلجی ادامه داد. جایی از بحث، وحید حواسش نبود و به خلجی گفت خزعلی. فهیمه که «سرخ و سیاه» پوشیده بود تصحیح کرد که این خلجیه نه خزعلی. خلجی کفشش رو انداختهبود سر پاش. بطری آب رو نمیتونست از رو زمین برداره. یکی از اینور اومد داخل و بطری آب رو داد دستش. یه جا هم یه خانومه از وسط اومد جلو و یه دستمال داد به خلجی. تو این نشست از هر زاویه که به مسئله نگاه میکردی میخوردی به خلجی.
سرگذشت تکاندهنده #حامد_سلحشور از اکانت پادشاهی خواهان ایذه بخش دوم
اما همچنان از دادن خبر کشته شدن حامد به خانواده ی او خودداری میکنند.
وقتی اصرار خانواده ی حامد و پدر او مبنی بر ملاقات با حامد را میبینند ناچار میشوند در ازای گرفتن یک تعهد بسیار سنگین از پدر ایشان، کشته شدن حامد را به پدر اطلاع دهند.اما اینبار هم نیروهای امنیتی ار تحویل جنازه حامد به خانواده خودداری کرده و شبانه جنازه ی حامد را در حومه ی شهر قلعه تل واقع در ۲۰ کیلومتری #ایذه دفن کنند و بعد از دفن محل جنازه را به خانواده ی او اطلاع میدهند.
وقتی خانواده و دوستان حامد از کشته شدن و محل دفن حامد مطلع شدند ، در حدود ۵۰ نفر از جوانان غیور ایذه شامل دوستان و فامیل حامد و از جمله شخص سید.م به سمت قلعه تل روانه میشوند.
جنازه ی حامد را درحالی که لای یک پلاستیک پیچانده شده و درون گودالی(شبیه به قبر!) دفن کرده بودند یافتند.
نیروهای امنیتی که حالا متوجه اشتباه مهلک خود شده اند از ترس درگیری شدید با دوستان و بستگان حامد دستور داده بودند کسی از نیروهای نظامی به آنها نزدیک نشود تا بتوانند
جنازه حامد را به ایذه منتقل کنند.
اینگونه بود که جنازه حامد را در حالی که تمام ناخن های او کشیده شده و چندین بند از انگشتان دست و پایش نیز هر دو گوش او بریده شده یافتند.دوستان حامد که جنازه او را بغل کرده بودند میگفتند حامد را که بلند کردیم انگار یک تکه خمیر بلند کرده بودیم.
از شدت خرد شدن تمام استخوان های حامد، تمام کسانی که جنازه حامد را لمس کرده بودند میگفتند یک استخوان سالم در بدن او باقی نگذاشته بودند!
جنازه ی حامد پس از انتقال به ایذه در قبرستان روستای پیان در نزدیکی ایذه دفن شد و نام #حامد_سلحشور تا ابد در تاریخ این سرزمین ماندگار شد.
اما همچنان از دادن خبر کشته شدن حامد به خانواده ی او خودداری میکنند.
وقتی اصرار خانواده ی حامد و پدر او مبنی بر ملاقات با حامد را میبینند ناچار میشوند در ازای گرفتن یک تعهد بسیار سنگین از پدر ایشان، کشته شدن حامد را به پدر اطلاع دهند.اما اینبار هم نیروهای امنیتی ار تحویل جنازه حامد به خانواده خودداری کرده و شبانه جنازه ی حامد را در حومه ی شهر قلعه تل واقع در ۲۰ کیلومتری #ایذه دفن کنند و بعد از دفن محل جنازه را به خانواده ی او اطلاع میدهند.
وقتی خانواده و دوستان حامد از کشته شدن و محل دفن حامد مطلع شدند ، در حدود ۵۰ نفر از جوانان غیور ایذه شامل دوستان و فامیل حامد و از جمله شخص سید.م به سمت قلعه تل روانه میشوند.
جنازه ی حامد را درحالی که لای یک پلاستیک پیچانده شده و درون گودالی(شبیه به قبر!) دفن کرده بودند یافتند.
نیروهای امنیتی که حالا متوجه اشتباه مهلک خود شده اند از ترس درگیری شدید با دوستان و بستگان حامد دستور داده بودند کسی از نیروهای نظامی به آنها نزدیک نشود تا بتوانند
جنازه حامد را به ایذه منتقل کنند.
اینگونه بود که جنازه حامد را در حالی که تمام ناخن های او کشیده شده و چندین بند از انگشتان دست و پایش نیز هر دو گوش او بریده شده یافتند.دوستان حامد که جنازه او را بغل کرده بودند میگفتند حامد را که بلند کردیم انگار یک تکه خمیر بلند کرده بودیم.
از شدت خرد شدن تمام استخوان های حامد، تمام کسانی که جنازه حامد را لمس کرده بودند میگفتند یک استخوان سالم در بدن او باقی نگذاشته بودند!
جنازه ی حامد پس از انتقال به ایذه در قبرستان روستای پیان در نزدیکی ایذه دفن شد و نام #حامد_سلحشور تا ابد در تاریخ این سرزمین ماندگار شد.
مردم ایران یک عذرخواهی بزرگ هم به والاحضرت شاهدخت #اشرف_پهلوی بدهکارند.
چند درصد مردم از خدماتی که این بانو برای ایران انجام داد باخبر هستند؟!
از کمکهای بیدریغ او به سازمان های زنان.
آرامگاه سعدی بنا نمیشد اگر حمایت مالی و معنوی او نبود. یکی از بانیان سازمان مبارزه با
چند درصد مردم از خدماتی که این بانو برای ایران انجام داد باخبر هستند؟!
از کمکهای بیدریغ او به سازمان های زنان.
آرامگاه سعدی بنا نمیشد اگر حمایت مالی و معنوی او نبود. یکی از بانیان سازمان مبارزه با