سرمایه اجتماعی شاه در تبعید در «بحران نمایندگی» و «فقدان کارآمدی تیم»، دچار فرسودگی خواهد شد.
تغییراتی در خاستگاه هواداران ایجاد شده است که آن نیز در معرض «بحران وفاداری» قرار دارد.
/۱«شاه در تبعید» با نمایندگی جریان پادشاهیخواهی قانونمند، امکان ایجاد اقتدار عقلانی-قانونی را فراهم خواهند کرد و به پشتوانه این اقتدار، در تعامل با جریانهای دیگر و رژیم مستقر، امکان تغییر وفاداریها نیز فراهم خواهد شد./۲
تغییراتی در خاستگاه هواداران ایجاد شده است که آن نیز در معرض «بحران وفاداری» قرار دارد.
/۱«شاه در تبعید» با نمایندگی جریان پادشاهیخواهی قانونمند، امکان ایجاد اقتدار عقلانی-قانونی را فراهم خواهند کرد و به پشتوانه این اقتدار، در تعامل با جریانهای دیگر و رژیم مستقر، امکان تغییر وفاداریها نیز فراهم خواهد شد./۲
👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
علی سعادتملی در پادکست چاپار، با اشاره به پیشینهٔ رویگردانیِ کامرون خوانسارینیا از حزب جمهوریخواه، میگوید که سازمان نوفدی با هدف همکاری با حزب دموکرات و جلب پشتیبانی آن، به جذب آقای خوانسارینیا روی آورده است.
پینوشت: آقای خوانسارینیا در سال ۲۰۱۶، در جایگاهِ جانشینِ باشگاه جمهوریخواهانِ دانشگاه هاروارد، دربارهٔ پرزیدنت ترامپ گفته بود: «ترامپ از دیدِ شخصیت، خویوخصلت و حتّی دانشِ کشورداری، ویژگیهای بایسته برای رهبری را ندارد و هیچ دلیلی در دست نیست که باور کنیم او گزینهای بهتر از نامزد حزب دموکرات، هیلاری کلینتون، است.»
لینک تماشای این بخش از پادکست چاپار در یوتیوب:
https://youtu.be/I2Y3cLFkPEk?si=LQdUgbl0YK9FF4K_
#ایران
#شاه
پینوشت: آقای خوانسارینیا در سال ۲۰۱۶، در جایگاهِ جانشینِ باشگاه جمهوریخواهانِ دانشگاه هاروارد، دربارهٔ پرزیدنت ترامپ گفته بود: «ترامپ از دیدِ شخصیت، خویوخصلت و حتّی دانشِ کشورداری، ویژگیهای بایسته برای رهبری را ندارد و هیچ دلیلی در دست نیست که باور کنیم او گزینهای بهتر از نامزد حزب دموکرات، هیلاری کلینتون، است.»
لینک تماشای این بخش از پادکست چاپار در یوتیوب:
https://youtu.be/I2Y3cLFkPEk?si=LQdUgbl0YK9FF4K_
#ایران
#شاه
به شتر مرغ گفتند بار ببر گفت مرغم؛ گفتند بپر گفت شترم !
این آقا که پس از سالها صادر شدن هنوز بوی جوراب تحکیم وحدت میدهد، به تنهایی مسئول انحراف مبارزه ملّی علیه ۵۷ را بر گردن دارد: با تبدیل کردن شاه به اکتیویست است؛ با بلاک کردن مسیر ارتباط اغلب پادشاهیخواهان با شاه؛ با ایجاد فرقهای فاقد خاصیّت در اطراف شاه و ... منتها حالا که بیکفایتی تیم او در اثر حادثه ترور به سادگی جلوی روی ملّت قرار گرفته با وقاحت از خود سلب مسئولیّت میکند.
دوستان و خوانندگان مجله!
تا این عناصر از اطراف شاه تخلیه نشوند، هیچ امیدی به بهبودی خود شاه از افکار ۵۷ی که به او تحمیل شده نداشته باشید. ممکن است با این تحلیل موافق نباشید. اما تا اینجا چیزی جز حقیقت از زبان ما نشنیده و منبعد نیز نخواهید شنید.
این آقا که پس از سالها صادر شدن هنوز بوی جوراب تحکیم وحدت میدهد، به تنهایی مسئول انحراف مبارزه ملّی علیه ۵۷ را بر گردن دارد: با تبدیل کردن شاه به اکتیویست است؛ با بلاک کردن مسیر ارتباط اغلب پادشاهیخواهان با شاه؛ با ایجاد فرقهای فاقد خاصیّت در اطراف شاه و ... منتها حالا که بیکفایتی تیم او در اثر حادثه ترور به سادگی جلوی روی ملّت قرار گرفته با وقاحت از خود سلب مسئولیّت میکند.
دوستان و خوانندگان مجله!
تا این عناصر از اطراف شاه تخلیه نشوند، هیچ امیدی به بهبودی خود شاه از افکار ۵۷ی که به او تحمیل شده نداشته باشید. ممکن است با این تحلیل موافق نباشید. اما تا اینجا چیزی جز حقیقت از زبان ما نشنیده و منبعد نیز نخواهید شنید.
👍3👌1
این همون پلیس خوب و بده که مانوک میگفت
سازگارا از بنیانگذاران سپاه و نفوذیِ انگلیس در آمریکا خودش رو بازی میکنه علنی مخالف خاندان پادشاهی پهلویه
ولی شاگردانش در نقش حامی و طرفدار خاندان پهلوی در اپوزیسیون نقش ایفا میکنند!
فقط #جاویدشاه
#KingRezaPahlaviForIran
سازگارا از بنیانگذاران سپاه و نفوذیِ انگلیس در آمریکا خودش رو بازی میکنه علنی مخالف خاندان پادشاهی پهلویه
ولی شاگردانش در نقش حامی و طرفدار خاندان پهلوی در اپوزیسیون نقش ایفا میکنند!
فقط #جاویدشاه
#KingRezaPahlaviForIran
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قبل از اینکه تیراندازی در لابی هتل هیلتون که میزبان شام خبرنگاران کاخ سفید بود، رخ دهد، گروه کد پینک توانست وارد آنجا شود و در آنجا نیز اعتراض کند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایرانی های نازنین
ببینید این خبرنگار سوئیسی از ما بهتران
چه پرسشی از پادشاه قانونی ایران میکند
تردید نکنید بسیاری ازشما از اروپائیها با مدرک دکتر و مهندس با شعورترید
بویژه شعور تاریخی
فریاد جاوید شاه و پافشاریتان به بازگرداندن پادشاهی به ایران نشان ازشعور گروهی تان دارد
جاوید شاه
ببینید این خبرنگار سوئیسی از ما بهتران
چه پرسشی از پادشاه قانونی ایران میکند
تردید نکنید بسیاری ازشما از اروپائیها با مدرک دکتر و مهندس با شعورترید
بویژه شعور تاریخی
فریاد جاوید شاه و پافشاریتان به بازگرداندن پادشاهی به ایران نشان ازشعور گروهی تان دارد
جاوید شاه
👌2
🛑احمد الشرع داعشی رو یک هفتهای
زارت نشوندن رو صندلی و کردنش حاکم سوریه یک نفر جیک نزد تو
دنیا:
بعد به ما میرسه ولیعهد قانونی ما باید صدها و هزار ها مصاحبه و کنفرانس مطبوعاتی
با عره و اوره و شمسی کوره بذاره تا ثابت کنه از آخوند بهتره!!!!
🔥ای ریدن به دهن و مغز و تفکر چپ ،
چه ایرانی چه جهانی.
بزودی
#هر_تیر_برق_یک_آخوند
#نبرد_آخر
#جاوید_شاه
زارت نشوندن رو صندلی و کردنش حاکم سوریه یک نفر جیک نزد تو
دنیا:
بعد به ما میرسه ولیعهد قانونی ما باید صدها و هزار ها مصاحبه و کنفرانس مطبوعاتی
با عره و اوره و شمسی کوره بذاره تا ثابت کنه از آخوند بهتره!!!!
🔥ای ریدن به دهن و مغز و تفکر چپ ،
چه ایرانی چه جهانی.
بزودی
#هر_تیر_برق_یک_آخوند
#نبرد_آخر
#جاوید_شاه
👌2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این تو نیستی ”رضا(خان)“ را دیکتاتوری تمام عیار لقب میدادی؟
قابل توجه دفت دفترچه لیسان حامی تیم مشاور خاین
قابل توجه دفت دفترچه لیسان حامی تیم مشاور خاین
تیتر اخیر این روزنامه چپ گرای آلمانی بازتاب همان سوگیری ایدئولوژیک و سنتی بخشی از رسانههای اروپایی در مواجهه با اپوزیسیون ایرانی است.
این روزنامه بهعنوان رسانهای نزدیک به جریانهای چپ، سالهاست نسبت به هرگونه آلترناتیو ملیگرا یا پادشاهیخواه در ایران نگاهی بدبینانه داشته و ترجیح داده روایت خود را بر پایه کلیشههایی چون «نوستالژی سلطنت» یا «فقدان پایگاه اجتماعی» بنا کند. در این چارچوب، طبیعی است که چهرهای مانند شاهنشاه رضا پهلوی دوم، که تلاش کرده گفتمان خود را بر محور تمامیت ارضی، سکولاریسم و همگرایی نیروهای مخالف جمهوری اسلامی تنظیم کند، بهجای تحلیل جدی، با ادبیاتی تحقیرآمیز توصیف شود.
اما مسئله اینجاست که چنین تیترهایی، بیش از آنکه جایگاه یک فرد را تضعیف کند، اعتبار رسانه را زیر سؤال میبرد. در فضای حرفهای روزنامهنگاری، تفکیک «نقد» از «تمسخر» یک اصل بدیهی است. وقتی یک روزنامه به ظاهر معتبر از این مرز عبور میکند، عملاً نشان میدهد که تحلیل خود را قربانی جهتگیری سیاسی کرده است.
✍️پگاه شیرازی
#اتاق_فکر_ایران
این روزنامه بهعنوان رسانهای نزدیک به جریانهای چپ، سالهاست نسبت به هرگونه آلترناتیو ملیگرا یا پادشاهیخواه در ایران نگاهی بدبینانه داشته و ترجیح داده روایت خود را بر پایه کلیشههایی چون «نوستالژی سلطنت» یا «فقدان پایگاه اجتماعی» بنا کند. در این چارچوب، طبیعی است که چهرهای مانند شاهنشاه رضا پهلوی دوم، که تلاش کرده گفتمان خود را بر محور تمامیت ارضی، سکولاریسم و همگرایی نیروهای مخالف جمهوری اسلامی تنظیم کند، بهجای تحلیل جدی، با ادبیاتی تحقیرآمیز توصیف شود.
اما مسئله اینجاست که چنین تیترهایی، بیش از آنکه جایگاه یک فرد را تضعیف کند، اعتبار رسانه را زیر سؤال میبرد. در فضای حرفهای روزنامهنگاری، تفکیک «نقد» از «تمسخر» یک اصل بدیهی است. وقتی یک روزنامه به ظاهر معتبر از این مرز عبور میکند، عملاً نشان میدهد که تحلیل خود را قربانی جهتگیری سیاسی کرده است.
✍️پگاه شیرازی
#اتاق_فکر_ایران
Forwarded from Amir Taheri امیر طاهری
امیر طاهری:
آمریکا و گزینههایی که روی میز میماند
۲۴. بهمن ۲۵۸۴
«همه گزینهها روی میز است!» این جمله را نخستین بار کی شنیدید؟ من این جمله را برای اولین بار چند روز پس از حمله دانشجویان «خط امام» به سفارت آمریکا از جیمی کارتر، رئیسجمهوری وقت ایالاتمتحده، شنیدم که آن را با تکان دادن انگشت زنهار در برابر دوربینهای تلویزیونی، شلیک میکرد. جمله جالبی بود، زیرا در حالی که لباس عزم جزم بر تن داشت، میشد دید که برهنه است. در دهههایی که گذشت، همین جمله را از تمامی روسای جمهوری آمریکا، رونالد ریگان، جورج بوش پدر، بیل کلینتون، جورج بوش پسر، باراک اوباما، جو بایدن و البته دونالد ترامپ شنیدهایم؛ البته هر یک با لحنی متفاوت.
کارتر در حالی که از «همه گزینهها» سخن میگفت، سرش را به علامت تأسف تکان میداد. مثل اینکه میخواست بگوید حیف شد که من و آیتالله که هر دو مردان مؤمن هستیم، نتوانستیم باهم کارکنیم. مگر من دو نامه تقریباً عاشقانه برای آیتالله ننوشته بودم؟ مگر من با اعزام رمزی کلارک و جورج بال همراه با چند مأمور دو تابعیتی به نوفللوشاتو، قول نداده بودم که دوست خوبی برای انقلاب اسلامی باشم؟ مگر مشاور امنیتی من، زبیگنیو برژینسکی، در دیدار با نخستوزیر آیتالله یعنی مهدی بازرگان، قول نداد که آمریکا بهترین دوست رژیم جدید در تهران خواهد بود؟
ریگان که پیش از انتخابات آمریکا با «امام» در تماس غیرمستقیم بود تا آزادی گروگانها به تعویق افتد، عبارت «همه گزینهها» را با لحن تهدیدآمیز بیان میکرد، اما در همان حال برنامه قاچاق اسلحه به تهران را با کمک اسرائیل پیش میبرد و هدایایی مانند یک کیک به شکل کلید، یک هفتتیر کلت و یک جلد از انجیل با جلد چرمی برای آیتالله میفرستاد.
جورج بوش پدر حتی پیش از انتخاب، با آیتالله در تماس بود. آنهم تماس دوشاخهای؛ یک شاخه مربوط میشد به تماس با میرحسین موسوی خامنه، نخستوزیر وقت امام، و یک شاخه دیگر وصل میشد به حجتالاسلام علیاکبر هاشمی رفسنجانی که برای مدتی کوتاه «مرد نیرومند» آینده در تهران تصور میشد.
بیل کلینتون از همه «گزینهها» یکی را برگزید: عذرخواهی از جمهوری اسلامی ایران برای صدماتی که «فرهنگ و تمدن غربی» به ایران زده بود، همراه با این ادعای غریب که رهبران جمهوری اسلامی سیاستهایشان نزدیکتر است به سیاستهای حزب دموکرات.
جورج بوش پسر به تشویق تونی بلر، نخستوزیر وقت انگلیس، معتقد شده بود که جمهوری اسلامی با «رهبر جوان» پس از خمینی، میتواند بهترین متحد ایالاتمتحده در خاورمیانه شود و همکاریهایی را که در سطح تاکتیکی در جنگهای افغانستان و عراق ارائه داده بود، در مقیاسی وسیعتر به مرحله فرابردی برساند. در بیانیهای که خانم کاندولیزا رایس، وزیر خارجه وقت، انتشار داد، حتی یک کلمه در مورداحترام به حقوق بشر مردم ایران دیده نمیشد.
اوباما، از سوی دیگر، بهراستی همرزم آیتاللههای تهران بود. او آمریکا را قدرتی امپریالیستی میدانست که میبایستی تقاص پس بدهد. اوباما کل مسئله ایران را که در واقع مربوط میشود به تسلط یک نظام ضدانسانی بر یک ملت بزرگ و متمدن را تقلیل داد به مسئله خیالی اتمی شدن ایران و راه را برای دو دهه نمایش مذاکراتی یا مذاکرات نمایشی به عنوان «گزینه» برتر باز کرد.
بایدن، از سوی دیگر، لااقل در لحظههایی که هنوز بیدار بود، همان سیاست اوباما را ادامه داد، بیآنکه عبارت «همه گزینهها» را فراموش کند.
ترامپ در دور اول، چنان سرگرم الاکلنگ سیاسی داخلی بود که چندان توجهی به مسائل خارجی نداشت، اما او نیز هرگاه با پرسشی درباره ایران خود را در منگنه میدید، به همان عبارت «همه گزینهها» متوسل میشد.
جورج شولتز، یکی از داناترین مردان سیاسی آمریکا در سالهای اخیر، اندکی پس از پایان خدمتش بهعنوان وزیر خارجه ریگان، به این نتیجه رسیده بود که جمهوری اسلامی مانند مرض قندی میماند که قابل معالجه نیست، اما اگر دارودرمانی شود، شما را نخواهد کشت. به همین سبب او فکر میکرد که انقلابیون اسلامی تهران را باید به حال خودشان گذاشت تا در سوپ خود بجوشند.
مشکل اینجا بود که انقلابیون اسلامی تهران حاضر نبودند از ضدیت با آمریکا دستبردارند، زیرا بدون این ضدیت، به قول محمدجواد ظریف، تنزل مییافتند به سطح کشوری مانند پاکستان که اسلامی است، اما کسی به آن توجه ندارد.
امیر طاهری
امیر طاهری
از سوی دیگر، آیتاللهها آمریکاستیزی را برای حفظ مؤتلفان چپگرا و مصدقیچی خود ضروری میدانستند. در سطح بینالمللی، نیز آمریکاستیزی به آیتاللهها امکان میداد که از حمایت چپ جهانی و جهانسومیها برخوردار شوند.
@AmirTaheri4
آمریکا و گزینههایی که روی میز میماند
۲۴. بهمن ۲۵۸۴
«همه گزینهها روی میز است!» این جمله را نخستین بار کی شنیدید؟ من این جمله را برای اولین بار چند روز پس از حمله دانشجویان «خط امام» به سفارت آمریکا از جیمی کارتر، رئیسجمهوری وقت ایالاتمتحده، شنیدم که آن را با تکان دادن انگشت زنهار در برابر دوربینهای تلویزیونی، شلیک میکرد. جمله جالبی بود، زیرا در حالی که لباس عزم جزم بر تن داشت، میشد دید که برهنه است. در دهههایی که گذشت، همین جمله را از تمامی روسای جمهوری آمریکا، رونالد ریگان، جورج بوش پدر، بیل کلینتون، جورج بوش پسر، باراک اوباما، جو بایدن و البته دونالد ترامپ شنیدهایم؛ البته هر یک با لحنی متفاوت.
کارتر در حالی که از «همه گزینهها» سخن میگفت، سرش را به علامت تأسف تکان میداد. مثل اینکه میخواست بگوید حیف شد که من و آیتالله که هر دو مردان مؤمن هستیم، نتوانستیم باهم کارکنیم. مگر من دو نامه تقریباً عاشقانه برای آیتالله ننوشته بودم؟ مگر من با اعزام رمزی کلارک و جورج بال همراه با چند مأمور دو تابعیتی به نوفللوشاتو، قول نداده بودم که دوست خوبی برای انقلاب اسلامی باشم؟ مگر مشاور امنیتی من، زبیگنیو برژینسکی، در دیدار با نخستوزیر آیتالله یعنی مهدی بازرگان، قول نداد که آمریکا بهترین دوست رژیم جدید در تهران خواهد بود؟
ریگان که پیش از انتخابات آمریکا با «امام» در تماس غیرمستقیم بود تا آزادی گروگانها به تعویق افتد، عبارت «همه گزینهها» را با لحن تهدیدآمیز بیان میکرد، اما در همان حال برنامه قاچاق اسلحه به تهران را با کمک اسرائیل پیش میبرد و هدایایی مانند یک کیک به شکل کلید، یک هفتتیر کلت و یک جلد از انجیل با جلد چرمی برای آیتالله میفرستاد.
جورج بوش پدر حتی پیش از انتخاب، با آیتالله در تماس بود. آنهم تماس دوشاخهای؛ یک شاخه مربوط میشد به تماس با میرحسین موسوی خامنه، نخستوزیر وقت امام، و یک شاخه دیگر وصل میشد به حجتالاسلام علیاکبر هاشمی رفسنجانی که برای مدتی کوتاه «مرد نیرومند» آینده در تهران تصور میشد.
بیل کلینتون از همه «گزینهها» یکی را برگزید: عذرخواهی از جمهوری اسلامی ایران برای صدماتی که «فرهنگ و تمدن غربی» به ایران زده بود، همراه با این ادعای غریب که رهبران جمهوری اسلامی سیاستهایشان نزدیکتر است به سیاستهای حزب دموکرات.
جورج بوش پسر به تشویق تونی بلر، نخستوزیر وقت انگلیس، معتقد شده بود که جمهوری اسلامی با «رهبر جوان» پس از خمینی، میتواند بهترین متحد ایالاتمتحده در خاورمیانه شود و همکاریهایی را که در سطح تاکتیکی در جنگهای افغانستان و عراق ارائه داده بود، در مقیاسی وسیعتر به مرحله فرابردی برساند. در بیانیهای که خانم کاندولیزا رایس، وزیر خارجه وقت، انتشار داد، حتی یک کلمه در مورداحترام به حقوق بشر مردم ایران دیده نمیشد.
اوباما، از سوی دیگر، بهراستی همرزم آیتاللههای تهران بود. او آمریکا را قدرتی امپریالیستی میدانست که میبایستی تقاص پس بدهد. اوباما کل مسئله ایران را که در واقع مربوط میشود به تسلط یک نظام ضدانسانی بر یک ملت بزرگ و متمدن را تقلیل داد به مسئله خیالی اتمی شدن ایران و راه را برای دو دهه نمایش مذاکراتی یا مذاکرات نمایشی به عنوان «گزینه» برتر باز کرد.
بایدن، از سوی دیگر، لااقل در لحظههایی که هنوز بیدار بود، همان سیاست اوباما را ادامه داد، بیآنکه عبارت «همه گزینهها» را فراموش کند.
ترامپ در دور اول، چنان سرگرم الاکلنگ سیاسی داخلی بود که چندان توجهی به مسائل خارجی نداشت، اما او نیز هرگاه با پرسشی درباره ایران خود را در منگنه میدید، به همان عبارت «همه گزینهها» متوسل میشد.
جورج شولتز، یکی از داناترین مردان سیاسی آمریکا در سالهای اخیر، اندکی پس از پایان خدمتش بهعنوان وزیر خارجه ریگان، به این نتیجه رسیده بود که جمهوری اسلامی مانند مرض قندی میماند که قابل معالجه نیست، اما اگر دارودرمانی شود، شما را نخواهد کشت. به همین سبب او فکر میکرد که انقلابیون اسلامی تهران را باید به حال خودشان گذاشت تا در سوپ خود بجوشند.
مشکل اینجا بود که انقلابیون اسلامی تهران حاضر نبودند از ضدیت با آمریکا دستبردارند، زیرا بدون این ضدیت، به قول محمدجواد ظریف، تنزل مییافتند به سطح کشوری مانند پاکستان که اسلامی است، اما کسی به آن توجه ندارد.
امیر طاهری
امیر طاهری
از سوی دیگر، آیتاللهها آمریکاستیزی را برای حفظ مؤتلفان چپگرا و مصدقیچی خود ضروری میدانستند. در سطح بینالمللی، نیز آمریکاستیزی به آیتاللهها امکان میداد که از حمایت چپ جهانی و جهانسومیها برخوردار شوند.
@AmirTaheri4
Forwarded from Amir Taheri امیر طاهری
بدون ژست آمریکاستیزی، ممکن نبود کسانی مانند فیدل کاسترو، کیم ایل سونگ، رابرت موگابه، معمر القذافی و البته گروهکهای اسلامیــ از اخوانالمسلمین گرفته تا پدران داعشی آینده جمهوری اسلامی را همرزم خود بخوانند.
مسئله هنگامی پیچیدهتر شد که مخالفان ایرانی نظام ولایتفقیه نیز کل استراتژی خود را پیرامون گمانزنی درباره سیاست آمریکا شکل دادند. مرحوم شاپور بختیار، نخستین مخالف رژیم ولایتی در تبعید، از ایالاتمتحده بهعنوان «رهبر جهان آزاد» درخواست کمک کرد. پس از او، مرحوم ابوالحسن بنیصدر، نخستین رئیسجمهوری اسلامی ایران، در دیداری با جوزف فینچ در پاریس، به واشنگتن پیام داد: نگذارید غاصبان قدرت در تهران آزادی ایرانیان را از بین ببرند و سپس در کنار شوروی، با کل دنیای آزاد بجنگند.
از دید تمامی مخالفان تبعیدی آیتاللهها، آنچه آمریکا میخواهد، تبدیل شد به دغدغه اصلی. مرحوم علی امینی در دیداری با شش روزنامهنگار تبعیدی ایرانی در پاریس، تأکید کرد: از دید ما همهچیز برای نجات ایران آماده است. فقط منتظر چراغ سبز آمریکا هستیم! چراغ سبزی که هرگز روشن نشد.
در طی دههها، آنچه بر سر بسیار گروههای سیاسی تبعیدی آمده بود، بر سر ایرانیان تبعیدی نیز آمد: بدل شدن به گروههای لابیگر در آمریکا.
لابیگری در آمریکا از دوران ریاستجمهوری اندرو جکسون آغاز شد. هنگامیکه او در «لابی» هتل بزرگ روبروی کاخ سفید مینشست و همزمان با صرف چای، به گروههای لابیگر گوش میداد. آمریکا از آنجا که دستکم بهظاهر، متعلق به هیچ فرد، دودمان، قوم و امپراتوری خاصی نبود، میشد در جهت منافع هر فرد، دودمان، قوم یا حتی امپراتوری به خدمت گرفته شود. در طی نزدیک به یک قرن، لابیگری بهصورت یک بیزینس چند میلیارد دلاری درآمد، با استخدام دهها هزار عضو تماموقت و صدها هزار نیمهوقتی که سیبیلشان چرب میشد.
طبیعی است که لابیگر پس از مدتی، خودش جزئی از مشکل میشود، زیرا برای حفظ خود، ناچار است هم به صاحبنفوذان آمریکایی توجه کند و هم به عناصر داخلی و خارجی که چکها را امضا میکنند. پس از مدتی، لابیگری گرامر خود را پیدا میکند که متکی بر اصل حفظ خویش است. اگر هدف لابیگری تأمین شود، دیگر نیازی به لابیگر نیست؛ این یعنی خودکشی لابیگر. از سوی دیگر، اگر هدف نزدیک به تأمین شدن جلوه نکند، کسی چکها را امضا نخواهد کرد. در نتیجه، حفظ وضع موجود، دانسته یا ندانسته، تبدیل میشود به هدف واقعی لابیگر.
نخستین نمونه لابیگری در سطح وسیع در تغییر سیاست خارجی، به رهبری خانم چیانگشک، رهبر ملیگرای چین، شکل گرفت. مادام چیانگ که مسیحی بود، نماینده قشر مهمی از غربگرایان چین بود که به رهبری برادرش سون یاتسن، نخستین جمهوری را در چین برقرار کردند. در آغاز جنگ داخلی چین با مارشال چیانگ در اردوی ملیون و مائو زدونگ در اردوی کمونیستها، لابی خانم چیانگ از حمایت اکثریت عناصر با نفوذ سیاسی و رسانهای در آمریکا برخوردار شده بود.
در آن زمان نیز پرزیدنت هری ترومن از «همه گزینهها روی میز» میگفت و تصور میشد که ایالاتمتحده با یک دخالت نظامی کوتاه و کمهزینه، جنگ داخلی چین را به سود اردوی ملیون تمام خواهد کرد، اما همه گزینهها روی میز ماند و ارتش آزادیبخش خلق به رهبری مائو، وارد پکن شد و مارشال چیانگ به جزیره تایوان گریخت.
دومین سری از فریبخوردگان «همه گزینهها» گروههای ضد کمونیست بودند که با فرار از اروپای خاوری و مرکزی که زیر سلطه استالین قرارگرفته بود، در جستوجوی منجی به آمریکا آمده بودند که با آغاز جنگ سرد، تبلیغات آمریکایی از رادیو آزادی و رادیو اروپای آزاد، آنان را به شورش علیه نظام تحمیلی استالین تشویق میکرد و تلویحاً «همه گزینهها روی میز» را بهعنوان ضمانتنامه ارائه میداد.
مخالفان سلطه استالین در اروپای خاوری و مرکزی به امید دخالت آمریکا که در آن زمان تنها حکومتنظامی جدی جهان به شمار میآمد، چندین شورش قهرمانانه در جمهوریهای بالت، لهستان و مجارستان برپا کردند، اما پس از دهها هزار کشته، معلوم شد که از دید واشنگتن، همه گزینهها روی میز ماندهاند.
در دوران ریاستجمهوری جان کندی، نبرد قدرت در کرملین شدت گرفته بود. در حالی که شعلههای شورش در اروپای اشغالشده، بهویژه در آلمان شرقی، از زیر خاکستر سر برمیآورد. کندی در سخنرانی معروف خود در برلن غربی، خود را «یک برلینی» معرفی کرد؛ عبارتی که از دید لابیگران آلمانی در واشنگتن، بهعنوان چراغ سبز برای قیام تلقی شد، اما چراغ سبز پس از چند دقیقه چشمک زدن، خاموش شد، صدها قیامگر آزادی کشته شدند و هزاران تن دیگر به زندان رفتند، اما نظام استالین در پس دیوار بزرگ آهنین خود باقی ماند.
در ۱۹۶۸ میلادی همین تجربه شوم در چکسلواکی در متن «بهار پراگ» تکرار شد: کشته شدن هزاران قیامکننده آزادیخواه به امید رسیدن کمک از آمریکا.
@AmirTaheri4
مسئله هنگامی پیچیدهتر شد که مخالفان ایرانی نظام ولایتفقیه نیز کل استراتژی خود را پیرامون گمانزنی درباره سیاست آمریکا شکل دادند. مرحوم شاپور بختیار، نخستین مخالف رژیم ولایتی در تبعید، از ایالاتمتحده بهعنوان «رهبر جهان آزاد» درخواست کمک کرد. پس از او، مرحوم ابوالحسن بنیصدر، نخستین رئیسجمهوری اسلامی ایران، در دیداری با جوزف فینچ در پاریس، به واشنگتن پیام داد: نگذارید غاصبان قدرت در تهران آزادی ایرانیان را از بین ببرند و سپس در کنار شوروی، با کل دنیای آزاد بجنگند.
از دید تمامی مخالفان تبعیدی آیتاللهها، آنچه آمریکا میخواهد، تبدیل شد به دغدغه اصلی. مرحوم علی امینی در دیداری با شش روزنامهنگار تبعیدی ایرانی در پاریس، تأکید کرد: از دید ما همهچیز برای نجات ایران آماده است. فقط منتظر چراغ سبز آمریکا هستیم! چراغ سبزی که هرگز روشن نشد.
در طی دههها، آنچه بر سر بسیار گروههای سیاسی تبعیدی آمده بود، بر سر ایرانیان تبعیدی نیز آمد: بدل شدن به گروههای لابیگر در آمریکا.
لابیگری در آمریکا از دوران ریاستجمهوری اندرو جکسون آغاز شد. هنگامیکه او در «لابی» هتل بزرگ روبروی کاخ سفید مینشست و همزمان با صرف چای، به گروههای لابیگر گوش میداد. آمریکا از آنجا که دستکم بهظاهر، متعلق به هیچ فرد، دودمان، قوم و امپراتوری خاصی نبود، میشد در جهت منافع هر فرد، دودمان، قوم یا حتی امپراتوری به خدمت گرفته شود. در طی نزدیک به یک قرن، لابیگری بهصورت یک بیزینس چند میلیارد دلاری درآمد، با استخدام دهها هزار عضو تماموقت و صدها هزار نیمهوقتی که سیبیلشان چرب میشد.
طبیعی است که لابیگر پس از مدتی، خودش جزئی از مشکل میشود، زیرا برای حفظ خود، ناچار است هم به صاحبنفوذان آمریکایی توجه کند و هم به عناصر داخلی و خارجی که چکها را امضا میکنند. پس از مدتی، لابیگری گرامر خود را پیدا میکند که متکی بر اصل حفظ خویش است. اگر هدف لابیگری تأمین شود، دیگر نیازی به لابیگر نیست؛ این یعنی خودکشی لابیگر. از سوی دیگر، اگر هدف نزدیک به تأمین شدن جلوه نکند، کسی چکها را امضا نخواهد کرد. در نتیجه، حفظ وضع موجود، دانسته یا ندانسته، تبدیل میشود به هدف واقعی لابیگر.
نخستین نمونه لابیگری در سطح وسیع در تغییر سیاست خارجی، به رهبری خانم چیانگشک، رهبر ملیگرای چین، شکل گرفت. مادام چیانگ که مسیحی بود، نماینده قشر مهمی از غربگرایان چین بود که به رهبری برادرش سون یاتسن، نخستین جمهوری را در چین برقرار کردند. در آغاز جنگ داخلی چین با مارشال چیانگ در اردوی ملیون و مائو زدونگ در اردوی کمونیستها، لابی خانم چیانگ از حمایت اکثریت عناصر با نفوذ سیاسی و رسانهای در آمریکا برخوردار شده بود.
در آن زمان نیز پرزیدنت هری ترومن از «همه گزینهها روی میز» میگفت و تصور میشد که ایالاتمتحده با یک دخالت نظامی کوتاه و کمهزینه، جنگ داخلی چین را به سود اردوی ملیون تمام خواهد کرد، اما همه گزینهها روی میز ماند و ارتش آزادیبخش خلق به رهبری مائو، وارد پکن شد و مارشال چیانگ به جزیره تایوان گریخت.
دومین سری از فریبخوردگان «همه گزینهها» گروههای ضد کمونیست بودند که با فرار از اروپای خاوری و مرکزی که زیر سلطه استالین قرارگرفته بود، در جستوجوی منجی به آمریکا آمده بودند که با آغاز جنگ سرد، تبلیغات آمریکایی از رادیو آزادی و رادیو اروپای آزاد، آنان را به شورش علیه نظام تحمیلی استالین تشویق میکرد و تلویحاً «همه گزینهها روی میز» را بهعنوان ضمانتنامه ارائه میداد.
مخالفان سلطه استالین در اروپای خاوری و مرکزی به امید دخالت آمریکا که در آن زمان تنها حکومتنظامی جدی جهان به شمار میآمد، چندین شورش قهرمانانه در جمهوریهای بالت، لهستان و مجارستان برپا کردند، اما پس از دهها هزار کشته، معلوم شد که از دید واشنگتن، همه گزینهها روی میز ماندهاند.
در دوران ریاستجمهوری جان کندی، نبرد قدرت در کرملین شدت گرفته بود. در حالی که شعلههای شورش در اروپای اشغالشده، بهویژه در آلمان شرقی، از زیر خاکستر سر برمیآورد. کندی در سخنرانی معروف خود در برلن غربی، خود را «یک برلینی» معرفی کرد؛ عبارتی که از دید لابیگران آلمانی در واشنگتن، بهعنوان چراغ سبز برای قیام تلقی شد، اما چراغ سبز پس از چند دقیقه چشمک زدن، خاموش شد، صدها قیامگر آزادی کشته شدند و هزاران تن دیگر به زندان رفتند، اما نظام استالین در پس دیوار بزرگ آهنین خود باقی ماند.
در ۱۹۶۸ میلادی همین تجربه شوم در چکسلواکی در متن «بهار پراگ» تکرار شد: کشته شدن هزاران قیامکننده آزادیخواه به امید رسیدن کمک از آمریکا.
@AmirTaheri4
ما مثل هم نیستیم؛
🔥آبدانان:
انقلاب، و برنج سپاه روی هوا
واشینگتن:
تیراندازی، و خبرنگارها دنبال دزدی شراب
👤تیراندازی دیشب در مهمانی شام ترامپ، تصویری عریان از افول انسانیت بود.
معلمی که باید نسل آینده را تربیت کند، اسلحه دست گرفته برای ترور رئیسجمهور.
و خبرنگارانی که باید حقیقت را ثبت کنند، در همان لحظه مشغول دزدیدن بطری شراباند.
🔥مرد برای نام میمیرد
و، نامرد برای نان.
🔥آبدانان:
انقلاب، و برنج سپاه روی هوا
واشینگتن:
تیراندازی، و خبرنگارها دنبال دزدی شراب
👤تیراندازی دیشب در مهمانی شام ترامپ، تصویری عریان از افول انسانیت بود.
معلمی که باید نسل آینده را تربیت کند، اسلحه دست گرفته برای ترور رئیسجمهور.
و خبرنگارانی که باید حقیقت را ثبت کنند، در همان لحظه مشغول دزدیدن بطری شراباند.
🔥مرد برای نام میمیرد
و، نامرد برای نان.
تحلیل:
#مشروطه یا حمام خون؟ | چرا ابطال پیوستگی حقوقی، چراغ سبز به جنگ داخلی است؟
۱. ایدهی «شروع از صفر» که توسط مروجان #دفترچههای_گذار تبلیغ میشود، خطرناکترین مغالطهی سیاسی در تاریخ معاصر ایران است. در علم حقوق، وضعیت بدون قانون مستقر را «وضعیت طبیعی» مینامند؛ جایی که به تعبیر هابز، انسان برای انسان گرگ است. در سپهر سیاسی ایران، جریاناتی که با دفترچههای ابداعی، قصد دارند پیوستگی حقوقی مشروطه را ابطال کنند، در حقیقت در حال هل دادن ایران به سمت «وضعیت طبیعی هابزی» هستند. چرا؟
۲. قانون اساسی مشروطه تنها سندی است که ایران را به عنوان یک دولت قانونی (De Jure) در نظام بینالملل تعریف میکند. ابطال آن یعنی ایران به سرزمین بلاصاحب تبدیل میشود. در این وضعیت، نیروهای نظامی و انتظامی که طبق سوگند و قانون هویت دارند، به گروههای شبهنظامی تبدیل میشوند که برای بقای خود ناچار به سهمخواهی از جغرافیا هستند.
۳. دفترچهنویسان گمان میکنند قانون یک متن است که در پایتخت های خارجی نوشته میشود. اما قانون، نظم مستقر است. وقتی شما پیوستگی را قطع کنید، هیچ مبنایی برای داوری میان ادعاهای متعارض (مثلاً ادعای تجزیهطلبان در برابر ملیگرایان) وجود نخواهد داشت. در غیاب قانون مرجع، تنها اسلحه داور نهایی خواهد بود؛ این یعنی دقیقاً همان وضعیت طبیعی که هابز از آن بیم داشت.
۴. نهاد پادشاهی در مشروطه، نه یک شخص، بلکه لنگرگاه مشروعیت است که از خلاء قدرت جلوگیری میکند. این نهاد تضمین میکند که در لحظهی انتقال، اقتدار دولت فرو نمیپاشد. کسانی که به دنبال حذف این لنگرگاه هستند، در واقع جادهصافکن آنارشیای هستند که در آن ایران به موزاییکی از قلمروهای تحت حاکمیت جنگسالاران تبدیل خواهد شد.
۵. نبرد ما برای #پیوستگی_حقوقی، نبرد برای یک متن قدیمی نیست؛ نبرد برای جلوگیری از افتادن ایران در باتلاق جنگ داخلی است. کسانی که با دفترچههایشان تیشه به ریشهی مشروطه میزنند، نخبگان رانتیای هستند که هزینهی آنارشی پیشنهادیشان را نه خودشان در پایتختهای غربی، بلکه شهروند بیدفاع داخل ایران با جان و مالش پرداخت خواهد کرد.
#مشروطه یا حمام خون؟ | چرا ابطال پیوستگی حقوقی، چراغ سبز به جنگ داخلی است؟
۱. ایدهی «شروع از صفر» که توسط مروجان #دفترچههای_گذار تبلیغ میشود، خطرناکترین مغالطهی سیاسی در تاریخ معاصر ایران است. در علم حقوق، وضعیت بدون قانون مستقر را «وضعیت طبیعی» مینامند؛ جایی که به تعبیر هابز، انسان برای انسان گرگ است. در سپهر سیاسی ایران، جریاناتی که با دفترچههای ابداعی، قصد دارند پیوستگی حقوقی مشروطه را ابطال کنند، در حقیقت در حال هل دادن ایران به سمت «وضعیت طبیعی هابزی» هستند. چرا؟
۲. قانون اساسی مشروطه تنها سندی است که ایران را به عنوان یک دولت قانونی (De Jure) در نظام بینالملل تعریف میکند. ابطال آن یعنی ایران به سرزمین بلاصاحب تبدیل میشود. در این وضعیت، نیروهای نظامی و انتظامی که طبق سوگند و قانون هویت دارند، به گروههای شبهنظامی تبدیل میشوند که برای بقای خود ناچار به سهمخواهی از جغرافیا هستند.
۳. دفترچهنویسان گمان میکنند قانون یک متن است که در پایتخت های خارجی نوشته میشود. اما قانون، نظم مستقر است. وقتی شما پیوستگی را قطع کنید، هیچ مبنایی برای داوری میان ادعاهای متعارض (مثلاً ادعای تجزیهطلبان در برابر ملیگرایان) وجود نخواهد داشت. در غیاب قانون مرجع، تنها اسلحه داور نهایی خواهد بود؛ این یعنی دقیقاً همان وضعیت طبیعی که هابز از آن بیم داشت.
۴. نهاد پادشاهی در مشروطه، نه یک شخص، بلکه لنگرگاه مشروعیت است که از خلاء قدرت جلوگیری میکند. این نهاد تضمین میکند که در لحظهی انتقال، اقتدار دولت فرو نمیپاشد. کسانی که به دنبال حذف این لنگرگاه هستند، در واقع جادهصافکن آنارشیای هستند که در آن ایران به موزاییکی از قلمروهای تحت حاکمیت جنگسالاران تبدیل خواهد شد.
۵. نبرد ما برای #پیوستگی_حقوقی، نبرد برای یک متن قدیمی نیست؛ نبرد برای جلوگیری از افتادن ایران در باتلاق جنگ داخلی است. کسانی که با دفترچههایشان تیشه به ریشهی مشروطه میزنند، نخبگان رانتیای هستند که هزینهی آنارشی پیشنهادیشان را نه خودشان در پایتختهای غربی، بلکه شهروند بیدفاع داخل ایران با جان و مالش پرداخت خواهد کرد.
👌1
شورشیان ۵۷ با اسلحه به جنگ #مشروطه آمدند، #بچههای_آیتالله با دفترچه های گذار.
هدف هر دو یکی است: انحلال دولت ملی ایران.
هدف هر دو یکی است: انحلال دولت ملی ایران.