Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیام:
«این ویدیو را خودم از دلِ آن لحظه تاریخی ثبت کردهام و با شما به اشتراک میگذارم
خواست ایرانیان آزادیخواه روشن است:
شاه برای ایران،
ایران برای همه.
شنبه ۱۴ بهمن، من و همسرم از سوئیس به مونیخ رفتیم و در کنار دیگر میهنپرستان ایستادیم؛
همراه با صدای واحد ایرانیان و با فرمان شاهنشاه #رضا_شاه_دوم.
بیش از ۲۵۰ هزار ایرانی با نظمی مثالزدنی گرد هم آمدند و با همدلی و انسجام، پیام اتحاد و اراده ملی را به گوش جهان رساندند.
این حضور گسترده، نمادی از خواست ملت برای تغییر رژیم اهریمن و دیکتاتور و آیندهای نوین برای ایران بود و تصویری ماندگار ساختند و شعارهایی چون
«ما ملت کبیریم، ایران رو پس میگیریم»،
«جاوید شاه»
و «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده»
سردادند.
افتخار میکنم که بخشی از این لحظه تاریخی بودم.
نور بر تاریکی پیروز خواهد شد.
#انقلاب_شیر_و_خورشید_ایران
پاینده ایران پادشاهی.
زنده باد رضا شاه دوم
جاوید شاه تا ابد»
«این ویدیو را خودم از دلِ آن لحظه تاریخی ثبت کردهام و با شما به اشتراک میگذارم
خواست ایرانیان آزادیخواه روشن است:
شاه برای ایران،
ایران برای همه.
شنبه ۱۴ بهمن، من و همسرم از سوئیس به مونیخ رفتیم و در کنار دیگر میهنپرستان ایستادیم؛
همراه با صدای واحد ایرانیان و با فرمان شاهنشاه #رضا_شاه_دوم.
بیش از ۲۵۰ هزار ایرانی با نظمی مثالزدنی گرد هم آمدند و با همدلی و انسجام، پیام اتحاد و اراده ملی را به گوش جهان رساندند.
این حضور گسترده، نمادی از خواست ملت برای تغییر رژیم اهریمن و دیکتاتور و آیندهای نوین برای ایران بود و تصویری ماندگار ساختند و شعارهایی چون
«ما ملت کبیریم، ایران رو پس میگیریم»،
«جاوید شاه»
و «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده»
سردادند.
افتخار میکنم که بخشی از این لحظه تاریخی بودم.
نور بر تاریکی پیروز خواهد شد.
#انقلاب_شیر_و_خورشید_ایران
پاینده ایران پادشاهی.
زنده باد رضا شاه دوم
جاوید شاه تا ابد»
❤6
مطلب «من موادفروشم، وطنفروش نیستم» نوشته منوچهر بهمنی، روایتی ادبی بر پایه شهادتی از دل روزهای سرکوب خونین اعتراضات است؛ داستان پزشکی که برای نجات یک دختر زخمی، ناچار به عبور از خطوط قرمز میشود و در این مسیر، با انتخابی غیرمنتظره در خیابان ناصرخسرو روبهرو میشود.
دکتر جیم گفت:
شب دوم کشتار بود که دختری، هفده ـ هجده ساله، خونین و نیمهبیهوش،
به اورژانس رسید.
ساچمهها به پشتش نشسته بودند.
چند پاسدار در اورژانس ایستاده بودند؛
آماده برای چنین صحنههایی.
گویی از پیش میدانستند که زخمیها به کجا خواهند آمد.
فرصتی یافتم،
به دوستی زنگ زدم که:
«با ماشین بیا، پشتِ بیمارستان. باید جانِ یک زخمی را نجات دهیم.»
خم شدم و زخمِ پشتِ دختر را پانسمان کردم.
برای آنکه رمقی بگیرد، آمپولی تزریق کردم.
رو به یکی از پاسدارها ـ که به نظر رئیس میآمد ـ گفتم:
«برادر، اجازه بدهید از کمرِ این اغتشاشگر عکس بگیریم.»
پرستاری که سالهاست همکار من است،
دستِ دختر را گرفت و به سوی اتاق رادیولوژی برد.
پاسدار گفت:
«عکس برای چه؟ میبریم، خلاصش میکنیم، میاندازیمش توی گودال.»
من سرگرمِ بحث با او بودم که پنج دقیقه بعد، پرستار صحنهای ساخت که اگر کسی نداند، گمان میکند تئاتر است.
پرستار بر سر زنان با فریاد و گریه بازگشت:
«فرار کرد! فرار کرد!»
ای دستم بشکند که مجبور شدم سیلی محکمی بر صورتِ نازنین و از برگ گل نازکترش بنشانم « آی عشق آی عشق چهره آبیات پیدا نیست » گفتم:
« ای خاک بر سرت! یک دخترِ نیمهجان از دستت فرار کرد؟»
و او چنان اشک میریخت که انگار سالها برای همین نقش تمرین کرده بود و حالا هر دانه اشکش ساچمهای بود که پنداری بر قلب من فرو نشانده میشد
بسیجیها در خیابانها پراکنده شدند تا دختر را بیابند.
اما او،
دیگر آنجا نبود.
غروب، مستقیم به خانه دوستم رفتم.
دختر بر تخت افتاده بود و ناله میکرد،
رنگش به سیاهی میزد.
ما پزشکان میدانیم وقتی نخاع زخم شود،
درد چگونه به جان آدم میپیچد.
میدانستم که با مسکنهای معمولی، درد تخفیف پیدا نمیکند!
ماشین را برداشتم و مستقئم راهی ناصرخسرو شدم؛
خیابانی که هرچه بخواهی،
اگر پول داشته باشی،
پیدا میشود.
جوانی را دیدم تکیه بر درختی.
سلام کردم.
جواب داد.
گفتم: «دنبال دارو میگردم.»
خندید و گفت:
«دکتر جان، منظورت دواست؟ تو هم افتادی توش؟»
گفتم: «از کجا فهمیدی من دکترم؟»
گفت:
«ماه پیش مادرم را آورده بودم اورژانس. دلدرد داشت.
راستی چرا از داروخانه بیمارستان نمیگیری؟
نکند یک زخمی در خانه داری؟
امشب خیابان پر از جسد بود...»
سکوت کردم.
گفت: «چه میخواهی؟»
گفتم: «آمپول مورفین.»
نگاهی کرد و گفت:
«گرونه دکتر جان. هر آمپول پنج میلیون.»
در ذهنم حساب کردم؛
جیب و بانک و باقیِ زندگی.
گفتم: «یک آمپول.»
گفت: «همینجا بمان.»
بیست دقیقه بعد بازگشت.
پاکتی خاکستری در دست داشت ، آن را به دستم داد و گفت:
«ده تاست.»
گفتم: «من پول ده تا ندارم.»
نگاهم کرد؛
نگاهی که نه تندی داشت نه ترحم،
فقط اندوهی عمیق در آن نگاه خانه کرده بود!
گفت:
«من مردم رو نعشه میکنم که یادشون بره چه بلایی سرشون اومده.
قدمِ دیگهای برای این مردم برنداشتم.
بذار فکر کنم من هم امشب برای خودم و برای این مردم کاری کردهام.
پولت رو نمیخوام.»
مکثی کرد و ادامه داد:
«اونها به خاطر من کشته میشن،
اما شاید به سعی شماها زنده بمونن.
میگی نه؟
هنوز به من شک داری؟»
بعد آرام گفت:
«برو دکتر... برو به مریضت برس.
من موادفروشم، وطنفروش که نیستم.»
دکتر جیم این را گفت و سکوت کرد.
آن سوی خط، نفسهایش سنگین بود.
در تاریخ این سرزمین،
نامِ بسیاری از شاهان و سرداران به جا مانده است،
اما شاید روزی
تاریخ،
نامِ آن جوانِ بینامِ ناصرخسرو را هم
در حاشیهای روشن بنویسد.
چرا که گاه،
میان هیاهوی گلوله و خون، شرافت می تواند در جیب های خاکستریِ یک موادفروش هم پنهان شده باشد
دکتر جیم گفت:
شب دوم کشتار بود که دختری، هفده ـ هجده ساله، خونین و نیمهبیهوش،
به اورژانس رسید.
ساچمهها به پشتش نشسته بودند.
چند پاسدار در اورژانس ایستاده بودند؛
آماده برای چنین صحنههایی.
گویی از پیش میدانستند که زخمیها به کجا خواهند آمد.
فرصتی یافتم،
به دوستی زنگ زدم که:
«با ماشین بیا، پشتِ بیمارستان. باید جانِ یک زخمی را نجات دهیم.»
خم شدم و زخمِ پشتِ دختر را پانسمان کردم.
برای آنکه رمقی بگیرد، آمپولی تزریق کردم.
رو به یکی از پاسدارها ـ که به نظر رئیس میآمد ـ گفتم:
«برادر، اجازه بدهید از کمرِ این اغتشاشگر عکس بگیریم.»
پرستاری که سالهاست همکار من است،
دستِ دختر را گرفت و به سوی اتاق رادیولوژی برد.
پاسدار گفت:
«عکس برای چه؟ میبریم، خلاصش میکنیم، میاندازیمش توی گودال.»
من سرگرمِ بحث با او بودم که پنج دقیقه بعد، پرستار صحنهای ساخت که اگر کسی نداند، گمان میکند تئاتر است.
پرستار بر سر زنان با فریاد و گریه بازگشت:
«فرار کرد! فرار کرد!»
ای دستم بشکند که مجبور شدم سیلی محکمی بر صورتِ نازنین و از برگ گل نازکترش بنشانم « آی عشق آی عشق چهره آبیات پیدا نیست » گفتم:
« ای خاک بر سرت! یک دخترِ نیمهجان از دستت فرار کرد؟»
و او چنان اشک میریخت که انگار سالها برای همین نقش تمرین کرده بود و حالا هر دانه اشکش ساچمهای بود که پنداری بر قلب من فرو نشانده میشد
بسیجیها در خیابانها پراکنده شدند تا دختر را بیابند.
اما او،
دیگر آنجا نبود.
غروب، مستقیم به خانه دوستم رفتم.
دختر بر تخت افتاده بود و ناله میکرد،
رنگش به سیاهی میزد.
ما پزشکان میدانیم وقتی نخاع زخم شود،
درد چگونه به جان آدم میپیچد.
میدانستم که با مسکنهای معمولی، درد تخفیف پیدا نمیکند!
ماشین را برداشتم و مستقئم راهی ناصرخسرو شدم؛
خیابانی که هرچه بخواهی،
اگر پول داشته باشی،
پیدا میشود.
جوانی را دیدم تکیه بر درختی.
سلام کردم.
جواب داد.
گفتم: «دنبال دارو میگردم.»
خندید و گفت:
«دکتر جان، منظورت دواست؟ تو هم افتادی توش؟»
گفتم: «از کجا فهمیدی من دکترم؟»
گفت:
«ماه پیش مادرم را آورده بودم اورژانس. دلدرد داشت.
راستی چرا از داروخانه بیمارستان نمیگیری؟
نکند یک زخمی در خانه داری؟
امشب خیابان پر از جسد بود...»
سکوت کردم.
گفت: «چه میخواهی؟»
گفتم: «آمپول مورفین.»
نگاهی کرد و گفت:
«گرونه دکتر جان. هر آمپول پنج میلیون.»
در ذهنم حساب کردم؛
جیب و بانک و باقیِ زندگی.
گفتم: «یک آمپول.»
گفت: «همینجا بمان.»
بیست دقیقه بعد بازگشت.
پاکتی خاکستری در دست داشت ، آن را به دستم داد و گفت:
«ده تاست.»
گفتم: «من پول ده تا ندارم.»
نگاهم کرد؛
نگاهی که نه تندی داشت نه ترحم،
فقط اندوهی عمیق در آن نگاه خانه کرده بود!
گفت:
«من مردم رو نعشه میکنم که یادشون بره چه بلایی سرشون اومده.
قدمِ دیگهای برای این مردم برنداشتم.
بذار فکر کنم من هم امشب برای خودم و برای این مردم کاری کردهام.
پولت رو نمیخوام.»
مکثی کرد و ادامه داد:
«اونها به خاطر من کشته میشن،
اما شاید به سعی شماها زنده بمونن.
میگی نه؟
هنوز به من شک داری؟»
بعد آرام گفت:
«برو دکتر... برو به مریضت برس.
من موادفروشم، وطنفروش که نیستم.»
دکتر جیم این را گفت و سکوت کرد.
آن سوی خط، نفسهایش سنگین بود.
در تاریخ این سرزمین،
نامِ بسیاری از شاهان و سرداران به جا مانده است،
اما شاید روزی
تاریخ،
نامِ آن جوانِ بینامِ ناصرخسرو را هم
در حاشیهای روشن بنویسد.
چرا که گاه،
میان هیاهوی گلوله و خون، شرافت می تواند در جیب های خاکستریِ یک موادفروش هم پنهان شده باشد
❤2🥰1
Forwarded from ️ گــارد شـــاهــنــشــاهــی ️
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴 کانال ۱۲ اسرائیل مستندی از اعتراضات ایران که توسط نیروهای خودشون بین مردم و مأمورین نفوذ کرده بودند، منتشر کرد
همین فیلم البته بطور کامل توسط نتانیاهو در اختیار ترامپ قرار گرفته
@gurd_shah
همین فیلم البته بطور کامل توسط نتانیاهو در اختیار ترامپ قرار گرفته
@gurd_shah
👍6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نوعی از پادشاهی هست که نه مشروطه است نه مطلقه و نه پارلمانی.
#پادشاهی_خردورز قراره از صندوق لیبرال و #بچههای_آیتالله در بیاد
یعنی براتون وصیت نامه آریامهر میخونن ولی به زبان جمهوری «57» ترجمه میکنن.
معادل
این اسلام آن اسلام نیست
این وصیت اون وصیت نیست
این مشروطه اون مشروطه نیست
#پادشاهی_خردورز قراره از صندوق لیبرال و #بچههای_آیتالله در بیاد
یعنی براتون وصیت نامه آریامهر میخونن ولی به زبان جمهوری «57» ترجمه میکنن.
معادل
این اسلام آن اسلام نیست
این وصیت اون وصیت نیست
این مشروطه اون مشروطه نیست
👍2💯2
شاید باورتون نشه وقتی که ایرانیان داخل کشور و سراسر دنیا یکصدا شاهزاده رضا پهلوی رو صدا می زنن آیا بازهم کسی پیدا میشه که عقده پهلوی داشته باشه؟!!
امیر ابراهیمی کاسه لیس مریم رجوی و همسو با اصلاح طلب ها با ادبیات عرزشی اقدام به پهلوی ستیزی و خوش رقصی اش برای رژیم کرده است تا معلوم شود آزادی از چنگال رژیم چقدر نزدیک است که صدای زوزه صادراتیهای جمهوری اسلامی را در آورده است.
امیر ابراهیمی کاسه لیس مریم رجوی و همسو با اصلاح طلب ها با ادبیات عرزشی اقدام به پهلوی ستیزی و خوش رقصی اش برای رژیم کرده است تا معلوم شود آزادی از چنگال رژیم چقدر نزدیک است که صدای زوزه صادراتیهای جمهوری اسلامی را در آورده است.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لیندزی گراهام سناتور آمریکایی:
هیچ اختلاف نظری بین ترامپ و نتانیاهو وجود نداره و هر دو سر اینکه باید چیکار کنن و چطوری اونکار رو انجام بدن هم نظرن.
درحال حاضر معتقدن برای پایان دادن به رژیم دو راه دارن:
یک راه دیپلماتیکه که از طریقش میشه منافع امنیت ملی ما پیش بره
و یک راه دیگه کزینه نظامیه
و ترامپ تو فکر اینه از کدوم راه میتونه بزرگترین ماهی رو بگیره و سود کنه
🆔 @Mnototv ♨️
هیچ اختلاف نظری بین ترامپ و نتانیاهو وجود نداره و هر دو سر اینکه باید چیکار کنن و چطوری اونکار رو انجام بدن هم نظرن.
درحال حاضر معتقدن برای پایان دادن به رژیم دو راه دارن:
یک راه دیپلماتیکه که از طریقش میشه منافع امنیت ملی ما پیش بره
و یک راه دیگه کزینه نظامیه
و ترامپ تو فکر اینه از کدوم راه میتونه بزرگترین ماهی رو بگیره و سود کنه
🆔 @Mnototv ♨️
👍5
Forwarded from سازمان مشروطه ایران
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from ️ گــارد شـــاهــنــشــاهــی ️
با من از ایران بگو
از خاکی که سرخ شد از خون دلیران بگو
از چهل شب سهمگین و بیپایان
با من از اندوه مگو
از خشم در گلو پیچیده
از فریادهایی که بر سر اهریمن آوار خواهیم کرد بگو...
#گارد_جاویدان_ایران
#گارد_شاهنشاهی
#انقلاب_شیروخورشید
از خاکی که سرخ شد از خون دلیران بگو
از چهل شب سهمگین و بیپایان
با من از اندوه مگو
از خشم در گلو پیچیده
از فریادهایی که بر سر اهریمن آوار خواهیم کرد بگو...
#گارد_جاویدان_ایران
#گارد_شاهنشاهی
#انقلاب_شیروخورشید
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴کاری با حرفهای این بانو کرد ندارم
اما حرفم اینه👇
خدایا چرا درباره پرچم تحقیق نمی کنید
چرا در تجمعات از این طرح پرچم استفاده می کنید
مگه پادشاهی خواهان پرچم ندارن
الان چند تا فحش بدم به اون کسی که ای طرح رو مد کرد خیلا بهشون بر میخوره
پرچم روی هودی این دختر دقیقا پرچم قاجاره
به یزدان گر ما خرد داشتیم کجا این سر انجام بد داشتیم
اما حرفم اینه👇
خدایا چرا درباره پرچم تحقیق نمی کنید
چرا در تجمعات از این طرح پرچم استفاده می کنید
مگه پادشاهی خواهان پرچم ندارن
الان چند تا فحش بدم به اون کسی که ای طرح رو مد کرد خیلا بهشون بر میخوره
پرچم روی هودی این دختر دقیقا پرچم قاجاره
به یزدان گر ما خرد داشتیم کجا این سر انجام بد داشتیم
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدئوهای جا مانده از دی ماه
خشونت و ...
خشونت و ...
Forwarded from 👑کانال شهیاران 👑
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸خطر جمهوریخواهی!
جمهوری خواهانی که هیچ ایده و اندیشهای ندارند و میخواهند جامعه ایران را به یک آزمایشگاه تبدیل کنند.
ایده جمهوری خواهی در ایران چیست و مدعیان جمهوری خواهی چه کسانی هستند؟👈اینجا
🎤داروین صبوری
خطر جمهوری برای ایران از زبان جاویدنام فریدون فرخزاد👈اینجا
@shahyarran
.
جمهوری خواهانی که هیچ ایده و اندیشهای ندارند و میخواهند جامعه ایران را به یک آزمایشگاه تبدیل کنند.
ایده جمهوری خواهی در ایران چیست و مدعیان جمهوری خواهی چه کسانی هستند؟👈اینجا
🎤داروین صبوری
خطر جمهوری برای ایران از زبان جاویدنام فریدون فرخزاد👈اینجا
@shahyarran
.
Forwarded from خیرهسر متمرد (علی محمدیان)
فهمید داره گه خوری میکنه و سریع اصلاحش کرد و گفت پشت سر شاهزاده هستم😀
ایرج مصداقی بدان در داخل کشور هرگز اجازه خودنمایی به شماها نخواهیم داد. تو و رفقای فریبکارت فکر میکنید که ما فراموش خواهیم کرد؟! شما در این سالها بویژه از 96 به اینطرف شریک جنایات ج.ا هستید
@iraj_mesdaghi
https://t.me/KhiresarMotamared/10197
ایرج مصداقی بدان در داخل کشور هرگز اجازه خودنمایی به شماها نخواهیم داد. تو و رفقای فریبکارت فکر میکنید که ما فراموش خواهیم کرد؟! شما در این سالها بویژه از 96 به اینطرف شریک جنایات ج.ا هستید
@iraj_mesdaghi
https://t.me/KhiresarMotamared/10197
Telegram
خیرهسر متمرد
به این صحبتهای ایرج مصداقی گوش بدین و به ایرانی بودن خودتون افتخار کنین♥️
🔗 Hesam (@H95347783)
📲 @twittervid_bot
🔗 Hesam (@H95347783)
📲 @twittervid_bot
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
علت دستگیری مردم چنار اینه که تو مراسم پدر و پسر، جاویدنامان مهدی و مانی شفیعی، همچین جمعیت گستردهای اومد بیرون؛ جمهوری اسلامی هم از ترس تکرار این تجمع، پیشدستی کرد و امروز ریخت و مردم رو بازداشت کرد.