This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 امشب در کرج؛ یکی با بلندگو میگه این آخرین نبرده، مردم جواب میدن پهلوی برمیگرده. دیوار ترس فرو ریخته، جمهوری اسلامی با قتل عام هم نتونست مردم رو ساکت کنه.
🥰3
Forwarded from Amir Taheri امیر طاهری
یک «نه» بزرگ به ملاها
تظاهرات امروز ایرانیان طرفدار پادشاهی در #مونیخ ۲۵۰,۰۰۰ نفر را جذب کرد، که رکورد تمام دوران در تاریخ آلمان پس از جنگ جهانی دوم است.
رکورد قبلی مربوط به تجمع برای شنیدن سخنرانی رئیسجمهور ایالات متحده جان اف. کندی در برلین غربی در ژوئن ۱۹۶۳ بود که ۱۲۰,۰۰۰ نفر را جذب کرد.
#جاویدشاه
@AmirTaheri4
تظاهرات امروز ایرانیان طرفدار پادشاهی در #مونیخ ۲۵۰,۰۰۰ نفر را جذب کرد، که رکورد تمام دوران در تاریخ آلمان پس از جنگ جهانی دوم است.
رکورد قبلی مربوط به تجمع برای شنیدن سخنرانی رئیسجمهور ایالات متحده جان اف. کندی در برلین غربی در ژوئن ۱۹۶۳ بود که ۱۲۰,۰۰۰ نفر را جذب کرد.
#جاویدشاه
@AmirTaheri4
❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📢لحظهای که سناتور لیندسی گراهام(فرد نزدیک به ترامپ) با پرچم شیر و خورشید، برای سخنرانی وارد گردهمایی مونیخ شد.
این رو بفرستید واسه اون چپول هایی که میگفتن گفته نه
#این_آخرین_نبرده_پهلوی_برمیگرده
این رو بفرستید واسه اون چپول هایی که میگفتن گفته نه
#این_آخرین_نبرده_پهلوی_برمیگرده
❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"درود گرم من به ملت بزرگ ایران؛
به ملتی که نیروی لایزالش بار دیگر
در آیین شکوهمند همبستگی شاه و ملت
متجلی شدهاست."
#شاهنشاه_آریامهر❤️🔥
#جاوید_شاه
به ملتی که نیروی لایزالش بار دیگر
در آیین شکوهمند همبستگی شاه و ملت
متجلی شدهاست."
#شاهنشاه_آریامهر❤️🔥
#جاوید_شاه
❤6
ترجمه اش میشه اینکه به امریکا پیشنهاد رشوه دادیمکه بیاد نفت و گاز ما رو ببره ولی بذاره حکومت کنیم:
حمید قنبری، معاون دیپلماسی وزارت امور خارجه ایران، در جلسهای در اتاق بازرگانی ایران، جزئیات مذاکرات جاری میان ایران و آمریکا را تشریح کرد و گفت: منافع مشترک در حوزههای نفت و گاز، میادین مشترک، سرمایهگذاریهای معدنی و حتی خرید هواپیما در متن مذاکرات گنجانده شده است.
وی با اشاره به تجربه توافق قبلی که آمریکا از آن منافع اقتصادی نبرد، تأکید کرد: این بار برای پایداری توافق، ضروری است که آمریکا نیز بتواند در حوزههایی با بازده اقتصادی بالا و سریع، بهرهمند شود.
#جاوید_شاه
#انقلاب_شیروخورشید
➖➖➖
👑👑👑
@KFP_IrShah
حمید قنبری، معاون دیپلماسی وزارت امور خارجه ایران، در جلسهای در اتاق بازرگانی ایران، جزئیات مذاکرات جاری میان ایران و آمریکا را تشریح کرد و گفت: منافع مشترک در حوزههای نفت و گاز، میادین مشترک، سرمایهگذاریهای معدنی و حتی خرید هواپیما در متن مذاکرات گنجانده شده است.
وی با اشاره به تجربه توافق قبلی که آمریکا از آن منافع اقتصادی نبرد، تأکید کرد: این بار برای پایداری توافق، ضروری است که آمریکا نیز بتواند در حوزههایی با بازده اقتصادی بالا و سریع، بهرهمند شود.
#جاوید_شاه
#انقلاب_شیروخورشید
➖➖➖
👑👑👑
@KFP_IrShah
❤1😨1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیام:
«این ویدیو را خودم از دلِ آن لحظه تاریخی ثبت کردهام و با شما به اشتراک میگذارم
خواست ایرانیان آزادیخواه روشن است:
شاه برای ایران،
ایران برای همه.
شنبه ۱۴ بهمن، من و همسرم از سوئیس به مونیخ رفتیم و در کنار دیگر میهنپرستان ایستادیم؛
همراه با صدای واحد ایرانیان و با فرمان شاهنشاه #رضا_شاه_دوم.
بیش از ۲۵۰ هزار ایرانی با نظمی مثالزدنی گرد هم آمدند و با همدلی و انسجام، پیام اتحاد و اراده ملی را به گوش جهان رساندند.
این حضور گسترده، نمادی از خواست ملت برای تغییر رژیم اهریمن و دیکتاتور و آیندهای نوین برای ایران بود و تصویری ماندگار ساختند و شعارهایی چون
«ما ملت کبیریم، ایران رو پس میگیریم»،
«جاوید شاه»
و «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده»
سردادند.
افتخار میکنم که بخشی از این لحظه تاریخی بودم.
نور بر تاریکی پیروز خواهد شد.
#انقلاب_شیر_و_خورشید_ایران
پاینده ایران پادشاهی.
زنده باد رضا شاه دوم
جاوید شاه تا ابد»
«این ویدیو را خودم از دلِ آن لحظه تاریخی ثبت کردهام و با شما به اشتراک میگذارم
خواست ایرانیان آزادیخواه روشن است:
شاه برای ایران،
ایران برای همه.
شنبه ۱۴ بهمن، من و همسرم از سوئیس به مونیخ رفتیم و در کنار دیگر میهنپرستان ایستادیم؛
همراه با صدای واحد ایرانیان و با فرمان شاهنشاه #رضا_شاه_دوم.
بیش از ۲۵۰ هزار ایرانی با نظمی مثالزدنی گرد هم آمدند و با همدلی و انسجام، پیام اتحاد و اراده ملی را به گوش جهان رساندند.
این حضور گسترده، نمادی از خواست ملت برای تغییر رژیم اهریمن و دیکتاتور و آیندهای نوین برای ایران بود و تصویری ماندگار ساختند و شعارهایی چون
«ما ملت کبیریم، ایران رو پس میگیریم»،
«جاوید شاه»
و «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده»
سردادند.
افتخار میکنم که بخشی از این لحظه تاریخی بودم.
نور بر تاریکی پیروز خواهد شد.
#انقلاب_شیر_و_خورشید_ایران
پاینده ایران پادشاهی.
زنده باد رضا شاه دوم
جاوید شاه تا ابد»
❤6
مطلب «من موادفروشم، وطنفروش نیستم» نوشته منوچهر بهمنی، روایتی ادبی بر پایه شهادتی از دل روزهای سرکوب خونین اعتراضات است؛ داستان پزشکی که برای نجات یک دختر زخمی، ناچار به عبور از خطوط قرمز میشود و در این مسیر، با انتخابی غیرمنتظره در خیابان ناصرخسرو روبهرو میشود.
دکتر جیم گفت:
شب دوم کشتار بود که دختری، هفده ـ هجده ساله، خونین و نیمهبیهوش،
به اورژانس رسید.
ساچمهها به پشتش نشسته بودند.
چند پاسدار در اورژانس ایستاده بودند؛
آماده برای چنین صحنههایی.
گویی از پیش میدانستند که زخمیها به کجا خواهند آمد.
فرصتی یافتم،
به دوستی زنگ زدم که:
«با ماشین بیا، پشتِ بیمارستان. باید جانِ یک زخمی را نجات دهیم.»
خم شدم و زخمِ پشتِ دختر را پانسمان کردم.
برای آنکه رمقی بگیرد، آمپولی تزریق کردم.
رو به یکی از پاسدارها ـ که به نظر رئیس میآمد ـ گفتم:
«برادر، اجازه بدهید از کمرِ این اغتشاشگر عکس بگیریم.»
پرستاری که سالهاست همکار من است،
دستِ دختر را گرفت و به سوی اتاق رادیولوژی برد.
پاسدار گفت:
«عکس برای چه؟ میبریم، خلاصش میکنیم، میاندازیمش توی گودال.»
من سرگرمِ بحث با او بودم که پنج دقیقه بعد، پرستار صحنهای ساخت که اگر کسی نداند، گمان میکند تئاتر است.
پرستار بر سر زنان با فریاد و گریه بازگشت:
«فرار کرد! فرار کرد!»
ای دستم بشکند که مجبور شدم سیلی محکمی بر صورتِ نازنین و از برگ گل نازکترش بنشانم « آی عشق آی عشق چهره آبیات پیدا نیست » گفتم:
« ای خاک بر سرت! یک دخترِ نیمهجان از دستت فرار کرد؟»
و او چنان اشک میریخت که انگار سالها برای همین نقش تمرین کرده بود و حالا هر دانه اشکش ساچمهای بود که پنداری بر قلب من فرو نشانده میشد
بسیجیها در خیابانها پراکنده شدند تا دختر را بیابند.
اما او،
دیگر آنجا نبود.
غروب، مستقیم به خانه دوستم رفتم.
دختر بر تخت افتاده بود و ناله میکرد،
رنگش به سیاهی میزد.
ما پزشکان میدانیم وقتی نخاع زخم شود،
درد چگونه به جان آدم میپیچد.
میدانستم که با مسکنهای معمولی، درد تخفیف پیدا نمیکند!
ماشین را برداشتم و مستقئم راهی ناصرخسرو شدم؛
خیابانی که هرچه بخواهی،
اگر پول داشته باشی،
پیدا میشود.
جوانی را دیدم تکیه بر درختی.
سلام کردم.
جواب داد.
گفتم: «دنبال دارو میگردم.»
خندید و گفت:
«دکتر جان، منظورت دواست؟ تو هم افتادی توش؟»
گفتم: «از کجا فهمیدی من دکترم؟»
گفت:
«ماه پیش مادرم را آورده بودم اورژانس. دلدرد داشت.
راستی چرا از داروخانه بیمارستان نمیگیری؟
نکند یک زخمی در خانه داری؟
امشب خیابان پر از جسد بود...»
سکوت کردم.
گفت: «چه میخواهی؟»
گفتم: «آمپول مورفین.»
نگاهی کرد و گفت:
«گرونه دکتر جان. هر آمپول پنج میلیون.»
در ذهنم حساب کردم؛
جیب و بانک و باقیِ زندگی.
گفتم: «یک آمپول.»
گفت: «همینجا بمان.»
بیست دقیقه بعد بازگشت.
پاکتی خاکستری در دست داشت ، آن را به دستم داد و گفت:
«ده تاست.»
گفتم: «من پول ده تا ندارم.»
نگاهم کرد؛
نگاهی که نه تندی داشت نه ترحم،
فقط اندوهی عمیق در آن نگاه خانه کرده بود!
گفت:
«من مردم رو نعشه میکنم که یادشون بره چه بلایی سرشون اومده.
قدمِ دیگهای برای این مردم برنداشتم.
بذار فکر کنم من هم امشب برای خودم و برای این مردم کاری کردهام.
پولت رو نمیخوام.»
مکثی کرد و ادامه داد:
«اونها به خاطر من کشته میشن،
اما شاید به سعی شماها زنده بمونن.
میگی نه؟
هنوز به من شک داری؟»
بعد آرام گفت:
«برو دکتر... برو به مریضت برس.
من موادفروشم، وطنفروش که نیستم.»
دکتر جیم این را گفت و سکوت کرد.
آن سوی خط، نفسهایش سنگین بود.
در تاریخ این سرزمین،
نامِ بسیاری از شاهان و سرداران به جا مانده است،
اما شاید روزی
تاریخ،
نامِ آن جوانِ بینامِ ناصرخسرو را هم
در حاشیهای روشن بنویسد.
چرا که گاه،
میان هیاهوی گلوله و خون، شرافت می تواند در جیب های خاکستریِ یک موادفروش هم پنهان شده باشد
دکتر جیم گفت:
شب دوم کشتار بود که دختری، هفده ـ هجده ساله، خونین و نیمهبیهوش،
به اورژانس رسید.
ساچمهها به پشتش نشسته بودند.
چند پاسدار در اورژانس ایستاده بودند؛
آماده برای چنین صحنههایی.
گویی از پیش میدانستند که زخمیها به کجا خواهند آمد.
فرصتی یافتم،
به دوستی زنگ زدم که:
«با ماشین بیا، پشتِ بیمارستان. باید جانِ یک زخمی را نجات دهیم.»
خم شدم و زخمِ پشتِ دختر را پانسمان کردم.
برای آنکه رمقی بگیرد، آمپولی تزریق کردم.
رو به یکی از پاسدارها ـ که به نظر رئیس میآمد ـ گفتم:
«برادر، اجازه بدهید از کمرِ این اغتشاشگر عکس بگیریم.»
پرستاری که سالهاست همکار من است،
دستِ دختر را گرفت و به سوی اتاق رادیولوژی برد.
پاسدار گفت:
«عکس برای چه؟ میبریم، خلاصش میکنیم، میاندازیمش توی گودال.»
من سرگرمِ بحث با او بودم که پنج دقیقه بعد، پرستار صحنهای ساخت که اگر کسی نداند، گمان میکند تئاتر است.
پرستار بر سر زنان با فریاد و گریه بازگشت:
«فرار کرد! فرار کرد!»
ای دستم بشکند که مجبور شدم سیلی محکمی بر صورتِ نازنین و از برگ گل نازکترش بنشانم « آی عشق آی عشق چهره آبیات پیدا نیست » گفتم:
« ای خاک بر سرت! یک دخترِ نیمهجان از دستت فرار کرد؟»
و او چنان اشک میریخت که انگار سالها برای همین نقش تمرین کرده بود و حالا هر دانه اشکش ساچمهای بود که پنداری بر قلب من فرو نشانده میشد
بسیجیها در خیابانها پراکنده شدند تا دختر را بیابند.
اما او،
دیگر آنجا نبود.
غروب، مستقیم به خانه دوستم رفتم.
دختر بر تخت افتاده بود و ناله میکرد،
رنگش به سیاهی میزد.
ما پزشکان میدانیم وقتی نخاع زخم شود،
درد چگونه به جان آدم میپیچد.
میدانستم که با مسکنهای معمولی، درد تخفیف پیدا نمیکند!
ماشین را برداشتم و مستقئم راهی ناصرخسرو شدم؛
خیابانی که هرچه بخواهی،
اگر پول داشته باشی،
پیدا میشود.
جوانی را دیدم تکیه بر درختی.
سلام کردم.
جواب داد.
گفتم: «دنبال دارو میگردم.»
خندید و گفت:
«دکتر جان، منظورت دواست؟ تو هم افتادی توش؟»
گفتم: «از کجا فهمیدی من دکترم؟»
گفت:
«ماه پیش مادرم را آورده بودم اورژانس. دلدرد داشت.
راستی چرا از داروخانه بیمارستان نمیگیری؟
نکند یک زخمی در خانه داری؟
امشب خیابان پر از جسد بود...»
سکوت کردم.
گفت: «چه میخواهی؟»
گفتم: «آمپول مورفین.»
نگاهی کرد و گفت:
«گرونه دکتر جان. هر آمپول پنج میلیون.»
در ذهنم حساب کردم؛
جیب و بانک و باقیِ زندگی.
گفتم: «یک آمپول.»
گفت: «همینجا بمان.»
بیست دقیقه بعد بازگشت.
پاکتی خاکستری در دست داشت ، آن را به دستم داد و گفت:
«ده تاست.»
گفتم: «من پول ده تا ندارم.»
نگاهم کرد؛
نگاهی که نه تندی داشت نه ترحم،
فقط اندوهی عمیق در آن نگاه خانه کرده بود!
گفت:
«من مردم رو نعشه میکنم که یادشون بره چه بلایی سرشون اومده.
قدمِ دیگهای برای این مردم برنداشتم.
بذار فکر کنم من هم امشب برای خودم و برای این مردم کاری کردهام.
پولت رو نمیخوام.»
مکثی کرد و ادامه داد:
«اونها به خاطر من کشته میشن،
اما شاید به سعی شماها زنده بمونن.
میگی نه؟
هنوز به من شک داری؟»
بعد آرام گفت:
«برو دکتر... برو به مریضت برس.
من موادفروشم، وطنفروش که نیستم.»
دکتر جیم این را گفت و سکوت کرد.
آن سوی خط، نفسهایش سنگین بود.
در تاریخ این سرزمین،
نامِ بسیاری از شاهان و سرداران به جا مانده است،
اما شاید روزی
تاریخ،
نامِ آن جوانِ بینامِ ناصرخسرو را هم
در حاشیهای روشن بنویسد.
چرا که گاه،
میان هیاهوی گلوله و خون، شرافت می تواند در جیب های خاکستریِ یک موادفروش هم پنهان شده باشد
❤2🥰1
Forwarded from ️ گــارد شـــاهــنــشــاهــی ️
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴 کانال ۱۲ اسرائیل مستندی از اعتراضات ایران که توسط نیروهای خودشون بین مردم و مأمورین نفوذ کرده بودند، منتشر کرد
همین فیلم البته بطور کامل توسط نتانیاهو در اختیار ترامپ قرار گرفته
@gurd_shah
همین فیلم البته بطور کامل توسط نتانیاهو در اختیار ترامپ قرار گرفته
@gurd_shah
👍6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نوعی از پادشاهی هست که نه مشروطه است نه مطلقه و نه پارلمانی.
#پادشاهی_خردورز قراره از صندوق لیبرال و #بچههای_آیتالله در بیاد
یعنی براتون وصیت نامه آریامهر میخونن ولی به زبان جمهوری «57» ترجمه میکنن.
معادل
این اسلام آن اسلام نیست
این وصیت اون وصیت نیست
این مشروطه اون مشروطه نیست
#پادشاهی_خردورز قراره از صندوق لیبرال و #بچههای_آیتالله در بیاد
یعنی براتون وصیت نامه آریامهر میخونن ولی به زبان جمهوری «57» ترجمه میکنن.
معادل
این اسلام آن اسلام نیست
این وصیت اون وصیت نیست
این مشروطه اون مشروطه نیست
👍2💯2
شاید باورتون نشه وقتی که ایرانیان داخل کشور و سراسر دنیا یکصدا شاهزاده رضا پهلوی رو صدا می زنن آیا بازهم کسی پیدا میشه که عقده پهلوی داشته باشه؟!!
امیر ابراهیمی کاسه لیس مریم رجوی و همسو با اصلاح طلب ها با ادبیات عرزشی اقدام به پهلوی ستیزی و خوش رقصی اش برای رژیم کرده است تا معلوم شود آزادی از چنگال رژیم چقدر نزدیک است که صدای زوزه صادراتیهای جمهوری اسلامی را در آورده است.
امیر ابراهیمی کاسه لیس مریم رجوی و همسو با اصلاح طلب ها با ادبیات عرزشی اقدام به پهلوی ستیزی و خوش رقصی اش برای رژیم کرده است تا معلوم شود آزادی از چنگال رژیم چقدر نزدیک است که صدای زوزه صادراتیهای جمهوری اسلامی را در آورده است.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لیندزی گراهام سناتور آمریکایی:
هیچ اختلاف نظری بین ترامپ و نتانیاهو وجود نداره و هر دو سر اینکه باید چیکار کنن و چطوری اونکار رو انجام بدن هم نظرن.
درحال حاضر معتقدن برای پایان دادن به رژیم دو راه دارن:
یک راه دیپلماتیکه که از طریقش میشه منافع امنیت ملی ما پیش بره
و یک راه دیگه کزینه نظامیه
و ترامپ تو فکر اینه از کدوم راه میتونه بزرگترین ماهی رو بگیره و سود کنه
🆔 @Mnototv ♨️
هیچ اختلاف نظری بین ترامپ و نتانیاهو وجود نداره و هر دو سر اینکه باید چیکار کنن و چطوری اونکار رو انجام بدن هم نظرن.
درحال حاضر معتقدن برای پایان دادن به رژیم دو راه دارن:
یک راه دیپلماتیکه که از طریقش میشه منافع امنیت ملی ما پیش بره
و یک راه دیگه کزینه نظامیه
و ترامپ تو فکر اینه از کدوم راه میتونه بزرگترین ماهی رو بگیره و سود کنه
🆔 @Mnototv ♨️
👍5