Forwarded from غزال مدیریان
تیترغلط انداز CNN باز هم موجب ذوق مرگی زودرس گله علینژاد و حومه شد.
خبرپران پوچستان و بایدن مال CNN برای ماله کشی گند امنیتی دولت به هر ریسمان پوسیدهای چنگ میزند.
متاسفانه ما همین چرندیات را هم درست نمیخوانیم.
ضد اطلاعات منتشر شده این است: «سرویس امنیتی، گزارشهایی درباره برنامههای جمهوری اسلامی در سوءقصد به ترامپ دریافت کرده. البته هیچ ربطی بین فردی که شنبه گذشته به ترامپ سوقصد کرد وجود ندارد.»
آیا تهدید به ترور ترامپ توسط جمهوری اسلامی چیز جدیدی است؟
آیا اولین بار است درباره «انتقام سخت» میشنوید؟
فرد بیست ساله ای که ترامپ را نشانه گرفت یک احمق چپول و تحت تبلیغات امثال CNN و بایدن مالها دست به این حماقت زد و بس!
علینژاد! ببند حلقت را. از زمینی که زدیمت بلند نخواهی شد.
خبرپران پوچستان و بایدن مال CNN برای ماله کشی گند امنیتی دولت به هر ریسمان پوسیدهای چنگ میزند.
متاسفانه ما همین چرندیات را هم درست نمیخوانیم.
ضد اطلاعات منتشر شده این است: «سرویس امنیتی، گزارشهایی درباره برنامههای جمهوری اسلامی در سوءقصد به ترامپ دریافت کرده. البته هیچ ربطی بین فردی که شنبه گذشته به ترامپ سوقصد کرد وجود ندارد.»
آیا تهدید به ترور ترامپ توسط جمهوری اسلامی چیز جدیدی است؟
آیا اولین بار است درباره «انتقام سخت» میشنوید؟
فرد بیست ساله ای که ترامپ را نشانه گرفت یک احمق چپول و تحت تبلیغات امثال CNN و بایدن مالها دست به این حماقت زد و بس!
علینژاد! ببند حلقت را. از زمینی که زدیمت بلند نخواهی شد.
Forwarded from غزال مدیریان
🇺🇸📌 از خانواده ای کارگری، فقیر و نابسامان درمنطقه آپالاشیای* آمریکا، پسری برخاست که سرنوشتی کاملا متفاوت با آنچه از طبقه اجتماعیش انتظار میرفت برای خود رقم زد.
ادامه🔻
ادامه🔻
Forwarded from غزال مدیریان
غزال مدیریان
Photo
🧷 پسرک در آمیختاری از فقر و ناپایداری بزرگ شد. پدرش تقریبا همیشه غایب بود. مادر معتادش که شغل و درآمد ثابتی نداشت چندین بار ازدواج کرد و با ورود مردان مختلف به زندگی آنها، محیطی پر از استرس و ناامنی تولید شد.
خشونت در خانه هم امری عادی بود.
این پسر به رقم تمام ناهنجاریهای پیرامونش، تحصیل کرد.
با تفنگداران دریایی آمریکا در عراق خدمت کرد.
ازدانشگاه ایالتی اوهایو مدرک علوم سیاسی گرفت و در سال ۲۰۱۴ از مدرسه حقوق دانشگاه ییل «Yale» فارغالتحصیل شد.
قهرمانِ زندگی این پسر، مادربزرگش «می ما» بود.
«می ما» مشوق او در سختکوشی و تاب آوری بود و تنها پشتیبان سرسختی بود که توانست برایش یک ثبات نسبی برای دست یابی به آرزوهایش فراهم کند.
پسر، پس از فارغالتحصیلی به شرکتهای سرمایه گذاری با هدف توسعه مناطق کمتر توسعهیافته پیوست و وارد دنیای سیاست شد.
در سال ۲۰۲۲ موفق به کسب کرسی سنای ایالات متحده از اوهایو شد و به یکی از چهرههای برجسته جناح راست در سیاست آمریکا مبدل شد.
این خلاصهای از زندگی جی دی ونس بود.
کسی که دونالد ترامپ در تاریخ ۱۵ جولای ۲۰۲۴ به عنوان معاون آینده خود معرفی کرد.
جی دی ونس کتاب پر فروش مرثیه هیلبیلی** «Hillbilly Elegy»، را در سال ۲۰۱۶ درباره داستان زندگیاش همراه با ارزشها و مشکلات اجتماعی و اقتصادی منطقه آپالاشیا منتشر کرد.
در سال ۲۰۲۰ فیلمی به کارگردانی ران هاوارد و با بازی گلن کلوز و امی آدامز از این کتاب ساخته شد.
ونس به مسائل اقتصادی و اجتماعی طبقه کارگر و بهبود وضعیت زندگی جامعه آپالاشیا متمرکز است. او بر لزوم مقابله با شرکتهای بزرگ فناوری و رسانههای گلوبالیست تاکید دارد و خود را به عنوان صدای مردم عادی و مخالف نخبگان واشنگتن معرفی میکند. او همچنین به شدت از سیاستهای دولت بایدن انتقاد میکند و براهمیت بازگرداندن مشاغل تولیدی به ایالات متحده تاکید دارد.
ونس طرفدار فشار حداکثری به جمهوری اسلامی و مخالف حمله نظامی به خاک ایران است.
* آپالاشیا یک منطقه جغرافیایی در شرق ایالات متحده است. این منطقه که بیش از ۲۵ میلیون نفر جمعیت دارد، شامل مناطق کوهستانی ۱۳ ایالت می سی سی پی، آلاباما، پنسیلوانیا، نیویورک، جورجیا، کارولینای جنوبی، کارولینای شمالی، تنسی، ویرجینیا، کنتاکی، اوهایو، مریلند، و همچنین کل ویرجینیای غربی ست.
**هیلبیلی اصطلاحی است که برای توصیف اهالی مناطق روستایی و کوهستانی ایالات متحده، به ویژه منطقه آپالاشیا،استفاده میشود.
.
خشونت در خانه هم امری عادی بود.
این پسر به رقم تمام ناهنجاریهای پیرامونش، تحصیل کرد.
با تفنگداران دریایی آمریکا در عراق خدمت کرد.
ازدانشگاه ایالتی اوهایو مدرک علوم سیاسی گرفت و در سال ۲۰۱۴ از مدرسه حقوق دانشگاه ییل «Yale» فارغالتحصیل شد.
قهرمانِ زندگی این پسر، مادربزرگش «می ما» بود.
«می ما» مشوق او در سختکوشی و تاب آوری بود و تنها پشتیبان سرسختی بود که توانست برایش یک ثبات نسبی برای دست یابی به آرزوهایش فراهم کند.
پسر، پس از فارغالتحصیلی به شرکتهای سرمایه گذاری با هدف توسعه مناطق کمتر توسعهیافته پیوست و وارد دنیای سیاست شد.
در سال ۲۰۲۲ موفق به کسب کرسی سنای ایالات متحده از اوهایو شد و به یکی از چهرههای برجسته جناح راست در سیاست آمریکا مبدل شد.
این خلاصهای از زندگی جی دی ونس بود.
کسی که دونالد ترامپ در تاریخ ۱۵ جولای ۲۰۲۴ به عنوان معاون آینده خود معرفی کرد.
جی دی ونس کتاب پر فروش مرثیه هیلبیلی** «Hillbilly Elegy»، را در سال ۲۰۱۶ درباره داستان زندگیاش همراه با ارزشها و مشکلات اجتماعی و اقتصادی منطقه آپالاشیا منتشر کرد.
در سال ۲۰۲۰ فیلمی به کارگردانی ران هاوارد و با بازی گلن کلوز و امی آدامز از این کتاب ساخته شد.
ونس به مسائل اقتصادی و اجتماعی طبقه کارگر و بهبود وضعیت زندگی جامعه آپالاشیا متمرکز است. او بر لزوم مقابله با شرکتهای بزرگ فناوری و رسانههای گلوبالیست تاکید دارد و خود را به عنوان صدای مردم عادی و مخالف نخبگان واشنگتن معرفی میکند. او همچنین به شدت از سیاستهای دولت بایدن انتقاد میکند و براهمیت بازگرداندن مشاغل تولیدی به ایالات متحده تاکید دارد.
ونس طرفدار فشار حداکثری به جمهوری اسلامی و مخالف حمله نظامی به خاک ایران است.
* آپالاشیا یک منطقه جغرافیایی در شرق ایالات متحده است. این منطقه که بیش از ۲۵ میلیون نفر جمعیت دارد، شامل مناطق کوهستانی ۱۳ ایالت می سی سی پی، آلاباما، پنسیلوانیا، نیویورک، جورجیا، کارولینای جنوبی، کارولینای شمالی، تنسی، ویرجینیا، کنتاکی، اوهایو، مریلند، و همچنین کل ویرجینیای غربی ست.
**هیلبیلی اصطلاحی است که برای توصیف اهالی مناطق روستایی و کوهستانی ایالات متحده، به ویژه منطقه آپالاشیا،استفاده میشود.
.
Forwarded from پسر عاقل نوح
ایران رو به فلاکت،یه چنین لمپن یه کتی ایی کم داشت تا تتمه ی وجه اش، به فنا بره.
این ادم ایرانو نابود #تر میکنه.
این ادم ایرانو نابود #تر میکنه.
Forwarded from پسر عاقل نوح
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این بچه قرتی رو ببر حامله کن!!!
این آخرین جمله ای بود که مهدی در حالیکه نیمه جان بود،شنید!
تلخنگاری از تاریخ ایران-۲
⛔️⛔️⛔️
اين رشتو برای تمام سنین و بیماران روحی و قلبی پیشنهاد نمیشود.
این جنایت بخشی از اتفاقات #کهریزک است که حالا
از سرگذشت دردناک پسر 18 ساله ای میگویم که از این اردوگاه مرگ به ظاهر نجات یافته با رنج عفونت روده و آسيب جدي مقعد که امانش را بریده و افسردگي شديدي دارد و بخصوص خطر بيماري مهلك #ایدز هم تهدیدش مي کند بدتر از همه اینکه از علت این بیماری و این جراحتها، حتي خجالت می کشد به فامیل خود هم حرفی بزند،
مهدی یکی از ده ها مورد ممکنه است(برخی اسامی مستعار هستند)
صحبت های ابراهیم شریفی یکی از بازداشت شدگان در کهریزک
و در ادامه
مهدی از اتفاقات روزهای زندانش، خیلی کم حرف زده بود. چندباری هم که می خواست برای پدرش شرح روزهای زندانش را بگوید، از شدت هق هق از حال رفته بود و حرفهایش ناتمام مانده بود.👇
این آخرین جمله ای بود که مهدی در حالیکه نیمه جان بود،شنید!
تلخنگاری از تاریخ ایران-۲
⛔️⛔️⛔️
اين رشتو برای تمام سنین و بیماران روحی و قلبی پیشنهاد نمیشود.
این جنایت بخشی از اتفاقات #کهریزک است که حالا
از سرگذشت دردناک پسر 18 ساله ای میگویم که از این اردوگاه مرگ به ظاهر نجات یافته با رنج عفونت روده و آسيب جدي مقعد که امانش را بریده و افسردگي شديدي دارد و بخصوص خطر بيماري مهلك #ایدز هم تهدیدش مي کند بدتر از همه اینکه از علت این بیماری و این جراحتها، حتي خجالت می کشد به فامیل خود هم حرفی بزند،
مهدی یکی از ده ها مورد ممکنه است(برخی اسامی مستعار هستند)
صحبت های ابراهیم شریفی یکی از بازداشت شدگان در کهریزک
و در ادامه
مهدی از اتفاقات روزهای زندانش، خیلی کم حرف زده بود. چندباری هم که می خواست برای پدرش شرح روزهای زندانش را بگوید، از شدت هق هق از حال رفته بود و حرفهایش ناتمام مانده بود.👇
👍2
Forwarded from پسر عاقل نوح
او " بعد از پایان درگیری ها و اعتراضات در خیابان آزادی، در میان جمعی از معترضان و بسیجیان قرار می گیرد و هول می کند. چندین باتوم می خورد و تا به خودش می آید، بدست چند بسیجی می افتد و حسابی کتکش می زنند. بعد او و عده ای جوان دیگر را سوار ماشینی کرده و به جایی برده اند که بر اساس مشخصاتی که گفته بود باید «کمپ کهریزک» بوده باشد. چیزهایی که از سوله ها و قفسه های فلزی و ... گفته بود، کسانی به پدرش گفته بودند :کمپ کهریزک» بوده. آنجا تعداد بسیاری از دستگیرشدگان را در قفسه های فلزی زندانی کرده بودند و خوراک روزانه زندانیان، کتک و کابل و آویزان کردن از پاها و شکنجه های دیگر بود
فردای دستگیری، یک مأمور می آید و مهدی و یک پسر دیگر را با کتک بیرون می برد. جلوی بقیه زندانیان فریاد می زده:«همتونو مثل اینا می بریم و میکنیم!» مهدی صدای یک مرد دیگر را شنیده که گفته: « ببرید حامله شون کنید این بچه قرتیا رو!» مهدی را به اتاقکی بردند که در فقره اول، مورد تجاوز یک مأمور قوی هیکل قرار گرفته و در حین تجاوز، از هوش رفته. بعد دوباره و دوباره. در همان روز، بیشتر از چهار مرتبه او را مورد تجاوز قرار داده بودند و خونریزی او، چنان شدید بوده که به سلول فلزی و داغی منتقلش می کنند که کوچکتر بوده و به غیر از «مهدی»، سه چهار پسر جوان دیگر با جراحتهای شبیه به او در آن زندانی بوده اند. مهدی گفته «کف سلول پر از خون و پر از مگس و بوی تعفن بوده! و یکی از بچه ها انگاری از دیشب مرده بود و مأمورها نفهمیده بودند!»
👇
فردای دستگیری، یک مأمور می آید و مهدی و یک پسر دیگر را با کتک بیرون می برد. جلوی بقیه زندانیان فریاد می زده:«همتونو مثل اینا می بریم و میکنیم!» مهدی صدای یک مرد دیگر را شنیده که گفته: « ببرید حامله شون کنید این بچه قرتیا رو!» مهدی را به اتاقکی بردند که در فقره اول، مورد تجاوز یک مأمور قوی هیکل قرار گرفته و در حین تجاوز، از هوش رفته. بعد دوباره و دوباره. در همان روز، بیشتر از چهار مرتبه او را مورد تجاوز قرار داده بودند و خونریزی او، چنان شدید بوده که به سلول فلزی و داغی منتقلش می کنند که کوچکتر بوده و به غیر از «مهدی»، سه چهار پسر جوان دیگر با جراحتهای شبیه به او در آن زندانی بوده اند. مهدی گفته «کف سلول پر از خون و پر از مگس و بوی تعفن بوده! و یکی از بچه ها انگاری از دیشب مرده بود و مأمورها نفهمیده بودند!»
👇
Forwarded from پسر عاقل نوح
مهدی و چندین جوان دیگر، در طول حدود دو هفته در کمپ کهریزک، برای «آدم شدن!» و «ادب شدن!» بارها مورد تجاوز مأموران قرار گرفته بودند و در نهایت او را به بیمارستانی که نامش را نمی داند، منتقل کردند. بعد از شتسشو و بخیه پارگی مقعد، او را بدون بستری در بخش، به زندان ناشناخته دیگری در داخل شهر تهران برده اند و بعد از حدود هفت روز بد رفتاری و آزار و تنبیه با باتوم روزانه(!)، بالاخره او را به قید ضمانت کتبی مبنی بر «اقرار به خوش رفتاری مأموران زندان!» و تعهد به «عدم شرکت در هرگونه تجمع و راهپیمایی ضد نظام!»، به پدرش تحویل دادند👇
Forwarded from پسر عاقل نوح
شرحی از گذشته ی مهدی میدهم:
مهدی پارسال با پسر دائی اش به تهران رفت تا کار پیدا کند،چند جایی کارگری کردند و بالاخره در يك پيتزا فروشی در خیابان آزادی کاری پیدا کردند و شبها همانجا می خوابیدند مهدي درسش را نتوانسته بود ادامه بدهد. عکس خندان او روي طاقچه زمین تا آسمان با این پسرک پژمرده و زرد و افسرده حال فرق داشت در عکس زیبا و خندان بود با چشمانی براق و حالا پیرمردی شده بود که فقط موهایش سفید نشده باشد فرتوت وپژمرده.
مهدي روز 25 خرداد به دستور صاحب پیتزافروشی از عصر مغازه را تعطیل می کند و از پشت شیشه های بیرون تجمع و اعتراضات سکوت 25 خرداد را نگاه مي کند يك پارچه سبز هم به مچش بسته بود و مهندس موسوی را دوست می داشت. پسر دائیش گفته او مغازه را سپرد و رفت توی پیاده رو و کم کم با موج مردم راه افتاد و دور شد از آن به بعد دیگر پسر دائي، خبري از مهدي نداشت تا بعد از 23 روز سرگردانی پدر مهدی در کلانتریها و دادگاهها به قول خودش یه تیکه گوشت کبود و مریض به ما تحویل دادن و گفتن:
اینهم پسرت زود برگردونش شهرستان و گرنه .... تهدیدش کرده بودند هیچ چيزي از زنداني شدن پسرش و «چیزهای دیگر به کسی نگوید و پدر بیچاره بی آنکه از واقعیت جراحتهاي مهدي خبردار باشد، پیکر نیمه جان پسرش را با اتوبوس به شهرستان محل زندگیشان منتقل می کند و بعد از يك روز با معاینه دکتر درمانگاه متوجه اصل جنايتها مي شود حالا مهدي افسرده و با نگاهي بي روح و خیره به نقش و نگارهای قالی در بسترش خوابیده بود آن عکس کجا و این چهره زرد و تکیده کجا؟ خواهرش گوشه اتاق نشسته بود و زیر چادرش ضجه میزد و نفرین می کرد. خامنه اي و احمدي نژاد را نفرین میکرد چنان پر سوز نفرین می کرد که من از نفرین هایش ترسیدم و بر خود لرزیدم و مو بر بدنم راست شد آن روز گمانم اول ماه شعبان بود.
👇
مهدی پارسال با پسر دائی اش به تهران رفت تا کار پیدا کند،چند جایی کارگری کردند و بالاخره در يك پيتزا فروشی در خیابان آزادی کاری پیدا کردند و شبها همانجا می خوابیدند مهدي درسش را نتوانسته بود ادامه بدهد. عکس خندان او روي طاقچه زمین تا آسمان با این پسرک پژمرده و زرد و افسرده حال فرق داشت در عکس زیبا و خندان بود با چشمانی براق و حالا پیرمردی شده بود که فقط موهایش سفید نشده باشد فرتوت وپژمرده.
مهدي روز 25 خرداد به دستور صاحب پیتزافروشی از عصر مغازه را تعطیل می کند و از پشت شیشه های بیرون تجمع و اعتراضات سکوت 25 خرداد را نگاه مي کند يك پارچه سبز هم به مچش بسته بود و مهندس موسوی را دوست می داشت. پسر دائیش گفته او مغازه را سپرد و رفت توی پیاده رو و کم کم با موج مردم راه افتاد و دور شد از آن به بعد دیگر پسر دائي، خبري از مهدي نداشت تا بعد از 23 روز سرگردانی پدر مهدی در کلانتریها و دادگاهها به قول خودش یه تیکه گوشت کبود و مریض به ما تحویل دادن و گفتن:
اینهم پسرت زود برگردونش شهرستان و گرنه .... تهدیدش کرده بودند هیچ چيزي از زنداني شدن پسرش و «چیزهای دیگر به کسی نگوید و پدر بیچاره بی آنکه از واقعیت جراحتهاي مهدي خبردار باشد، پیکر نیمه جان پسرش را با اتوبوس به شهرستان محل زندگیشان منتقل می کند و بعد از يك روز با معاینه دکتر درمانگاه متوجه اصل جنايتها مي شود حالا مهدي افسرده و با نگاهي بي روح و خیره به نقش و نگارهای قالی در بسترش خوابیده بود آن عکس کجا و این چهره زرد و تکیده کجا؟ خواهرش گوشه اتاق نشسته بود و زیر چادرش ضجه میزد و نفرین می کرد. خامنه اي و احمدي نژاد را نفرین میکرد چنان پر سوز نفرین می کرد که من از نفرین هایش ترسیدم و بر خود لرزیدم و مو بر بدنم راست شد آن روز گمانم اول ماه شعبان بود.
👇
Forwarded from پسر عاقل نوح
پدر مهدی زیر لب ذكر «يا مهدي» مي خواند و دعا می کرد تا نیمه شعبان روز ولادت حضرت مهدي، مسئولان نظام تقاص این ظلم و این جنایت کثیف را پس بدهند نمي دانم آن عدالت گستر جهان، «مهدي موعود «عج» چه نگاهي به ستمکاري و جنايات نايب خود خوانده اش دارد؟ آیا آن «مهدی» به چشمان بیروح و بدن مجروح این«مهدی» نگاهي کرده؟ و اگر نگاهش کرده چه حالی پیدا کرده است آن امام غایب؟
(مشتی خرافات که حتی به وقت استیصال بجز توهین و فحش حتی معنایی ندارند،چرا که در نهایت ایمان حس میکنی مهدی در حالیکه خود در قفس زمان گیر افتاده و کاری از دستش بر نمی آید از جنایات این شیعیان به قدرت رسیده حیرت کرده و قفس را دو دستی چسبیده و میداند که اگر بازگردد،بی شک او را هم «ادب» و «آدم» میکنند.
👇
(مشتی خرافات که حتی به وقت استیصال بجز توهین و فحش حتی معنایی ندارند،چرا که در نهایت ایمان حس میکنی مهدی در حالیکه خود در قفس زمان گیر افتاده و کاری از دستش بر نمی آید از جنایات این شیعیان به قدرت رسیده حیرت کرده و قفس را دو دستی چسبیده و میداند که اگر بازگردد،بی شک او را هم «ادب» و «آدم» میکنند.
👇
Forwarded from پسر عاقل نوح
مهدي روز اول تب داشت و هذیان میگفت با دیدن خون فراوان در ادرار و مدفوعش دکتر درمانگاه برایش چند آزمایش نوشت و معاينه هاي دقيق تری کرده بود بعد از اینکه دکتر معالج، یواشکی» به پدر مهدی هشدار داده بود که « طبق آزمایشهایی که کردیم پسرت را یک یا چند مرد با زور مورد تجاوز جنسي قرار داده اند پیرمرد از حال رفته بود. «پارگی شدید مقعد بعد از بارها تجاوز و خونريزي مقعد و روده هاي او را دچار عفونت شدید کرده بود و بر اساس این ظواهر مشكوك دکتر درمانگاه می خواست مقامات قانوني و کلانتری را در جریان احتمال يك جرم» مثل زورگيري و تجاوز به عنف قرار بدهد که پیرمرد ماجراي زنداني بودن پسرش را گفته بود و کاغذ آزادی پسرش را نشان دکتر داده بود دکتر شوکه شده بود و پیرمرد گفته بود دیگر از مقامات قانونی و پلیس و مأمور مي ترسد و پسرش بدتر از او شده « وقتی داشتیم از درمانگاه می رفتیم هنوز رنگ صورت آقاي دکتر مثل گچ سفید شده بود فهمیده بود همین مأموراي قانون (!) این بلاها رو سر مهدی آوردن
👇
👇
Forwarded from پسر عاقل نوح
مهدی از اتفاقات روزهای زندانش خيلي کم حرف زده بود. چندباری هم که مي خواست برای پدرش شرح روزهای زندانش را بگوید از شدت هق هق از حال رفته بود و حرفهایش ناتمام مانده بود.
قبل از به پایان بردن قسمت اول این رشتو،میدانم که تعداد بسیاری از این پسران،رازهای دردناک اینچنین دارند که هر کدام به علتی،یکی از وحشت و دیگری از ترس آبرو و انگ های اجتماعی و تهدید مقامات بلند پایه ی رژیم،رازشان مدفون و مکتوم است و با هیچکس نخواهند گفت این مرگ تدریجی را.
این پرونده نیز به غیر از دکتر رامین پوراندرجانی،یک پزشک قربانی دیگر نیز دارد
او ریاست درمانگاه عفونی بیمارستان امام خمینی را عهدهدار است. در یک سال گذشته، در حوادث تیرماه سال ۸۸ نیز وقتی معترضان به نتایج انتخابات در بازداشتگاه کهریزک جان باخته بودند، او آنها را معاینه کرده بود اما پس از آن مدام نگران و آشفته به نظر میرسید.
او حالا تصمیمش را گرفته که برای دیدن پسرش راهی آمریکا شود. بلوار کشاورز پر از تب و تاب رهگذران است. او مردم را میبیند که توی پیادهروها تند و بیتوجه از کنار هم میگذرند. آنسوتر ولی دو موتور با سوارانی که حواسشان به اطراف است به او نزدیکتر میشوند.
گامهای عبدالرضا سودبخش آرام است اما خودش یک سال است که نا آرام زندگی میکند. این را تمام اعضای خانوادهاش دریافتهاند و بارها نیز از او دلیلش را پرسیدهاند. دامون، پسر کوچک عبدالرضا سودبخش، است که میگوید پدر بعد از کشته شدن بازداشتشدگان کهریزک روزهای خوبی نداشت:
«من آخرین باری که با پدرم صحبت کردم میگفتند وضع خیلی بد است و میگفت که تحت فشار بوده تا بنویسد این آدمهایی که کشته شدند، در اثر بیماری مننژیت جانشان را از دست دادند که او این کار را نکرد.»
بهرنگ سودبخش، پسر بزرگتر عبدالرضا سودبخش، نیز میگوید که او چند بار از آزار جنسی و نحوه شکنجه بازداشتشدگان کهریزک با آنها حرف زده و از این بابت بسیار آشفته و به هم ریخته بود.👇
قبل از به پایان بردن قسمت اول این رشتو،میدانم که تعداد بسیاری از این پسران،رازهای دردناک اینچنین دارند که هر کدام به علتی،یکی از وحشت و دیگری از ترس آبرو و انگ های اجتماعی و تهدید مقامات بلند پایه ی رژیم،رازشان مدفون و مکتوم است و با هیچکس نخواهند گفت این مرگ تدریجی را.
این پرونده نیز به غیر از دکتر رامین پوراندرجانی،یک پزشک قربانی دیگر نیز دارد
او ریاست درمانگاه عفونی بیمارستان امام خمینی را عهدهدار است. در یک سال گذشته، در حوادث تیرماه سال ۸۸ نیز وقتی معترضان به نتایج انتخابات در بازداشتگاه کهریزک جان باخته بودند، او آنها را معاینه کرده بود اما پس از آن مدام نگران و آشفته به نظر میرسید.
او حالا تصمیمش را گرفته که برای دیدن پسرش راهی آمریکا شود. بلوار کشاورز پر از تب و تاب رهگذران است. او مردم را میبیند که توی پیادهروها تند و بیتوجه از کنار هم میگذرند. آنسوتر ولی دو موتور با سوارانی که حواسشان به اطراف است به او نزدیکتر میشوند.
گامهای عبدالرضا سودبخش آرام است اما خودش یک سال است که نا آرام زندگی میکند. این را تمام اعضای خانوادهاش دریافتهاند و بارها نیز از او دلیلش را پرسیدهاند. دامون، پسر کوچک عبدالرضا سودبخش، است که میگوید پدر بعد از کشته شدن بازداشتشدگان کهریزک روزهای خوبی نداشت:
«من آخرین باری که با پدرم صحبت کردم میگفتند وضع خیلی بد است و میگفت که تحت فشار بوده تا بنویسد این آدمهایی که کشته شدند، در اثر بیماری مننژیت جانشان را از دست دادند که او این کار را نکرد.»
بهرنگ سودبخش، پسر بزرگتر عبدالرضا سودبخش، نیز میگوید که او چند بار از آزار جنسی و نحوه شکنجه بازداشتشدگان کهریزک با آنها حرف زده و از این بابت بسیار آشفته و به هم ریخته بود.👇
Forwarded from پسر عاقل نوح
شب سیام شهریور ۸۹ است، از آفتاب سوزان روز خبری نیست اما هوا دم کرده و تبدار است. عبدالرضا سودبخش، پزشک ۵۷ سالهای که متخصص بیماریهای عفونی است حالا دیگر برگههای روی میز را در کیف دستیاش میگذارد و محل کارش را ترک میکند.
دو موتورسیکلت، هر کدام با دو سوار وارد بلوار کشاورز میشوند. سوارها مدام به اطراف سر میچرخانند و در نهایت با شلیک چند گلوله،دکتر را به قتل میرسانند،
شاهدان بسیاری دیده و گفته اند که شلیککنندگان موتورسوارانی بودند که ساعاتی در محل پرسه میزدند. به همین دلیل شکایت به اداره آگاهی میبرند و خواستار بازپخشِ دوربینهای مداربسته نزدیک مطلب و نیز دوربینهای راهنمایی و رانندگی که در بلوار کشاورز نصب شده میشوند تا قاتل را شناسایی کنند.👇
دو موتورسیکلت، هر کدام با دو سوار وارد بلوار کشاورز میشوند. سوارها مدام به اطراف سر میچرخانند و در نهایت با شلیک چند گلوله،دکتر را به قتل میرسانند،
شاهدان بسیاری دیده و گفته اند که شلیککنندگان موتورسوارانی بودند که ساعاتی در محل پرسه میزدند. به همین دلیل شکایت به اداره آگاهی میبرند و خواستار بازپخشِ دوربینهای مداربسته نزدیک مطلب و نیز دوربینهای راهنمایی و رانندگی که در بلوار کشاورز نصب شده میشوند تا قاتل را شناسایی کنند.👇
Forwarded from پسر عاقل نوح
از سوی دیگر بلافاصله بعد از ترور دکتر سودبخش، فرمانده نیروی انتظامی هرگونه ارتباط او با پرونده کهریزک و بازداشتشدگان کهریزک را رد کرد که این امر با اعتراضهای مکرر خانوادهاش مواجه میشود.
خانواده ی دکتر سود بخش میگویند:
کمتر از ۱۰ دقیقه بعد از شلیک به این پزشک شمار زیادی از مأموران در محل حادثه حاضر میشوند و از تمام صحنهها فیلمبرداری میکنند اما هیچگاه اطلاعی در مورد فیلمها به این خانواده نمیدهند و حتی اجازه دسترسی به مدارک و وسایل بازمانده این پزشک را نیز به خانوادهاش نمیدهند. پسر دکتر سودبخش میگوید:
«مطب پدرم را پلمپ کردند، حالا دنبال مدارکی میگشتند یا هر چیزی، خانواده ما نتوانستند به مطب بروند. اگر هم چیزی بوده که برداشتهاند، نمیدانم چون هیچوقت به ما چیزی نگفتند که چرا برای چند ماه مطلب را بسته و پلمپ کرده بودند.»
عباس جعفری دولتآبادی در مورد کشته شدن این پزشک گفته بود که هیچ سرنخی از این پرونده به دست نیامده!
پرونده کشته شدن دکتر عبدالرضا سودبخش نیز مانند پرونده رامین پوراندرجانی، پزشک وظیفه کهریزک، بدون هیچ پاسخ روشنی در دستگاه قضایی ایران به بایگانی سکوت سپرده شد.
در ادامه👇
خانواده ی دکتر سود بخش میگویند:
کمتر از ۱۰ دقیقه بعد از شلیک به این پزشک شمار زیادی از مأموران در محل حادثه حاضر میشوند و از تمام صحنهها فیلمبرداری میکنند اما هیچگاه اطلاعی در مورد فیلمها به این خانواده نمیدهند و حتی اجازه دسترسی به مدارک و وسایل بازمانده این پزشک را نیز به خانوادهاش نمیدهند. پسر دکتر سودبخش میگوید:
«مطب پدرم را پلمپ کردند، حالا دنبال مدارکی میگشتند یا هر چیزی، خانواده ما نتوانستند به مطب بروند. اگر هم چیزی بوده که برداشتهاند، نمیدانم چون هیچوقت به ما چیزی نگفتند که چرا برای چند ماه مطلب را بسته و پلمپ کرده بودند.»
عباس جعفری دولتآبادی در مورد کشته شدن این پزشک گفته بود که هیچ سرنخی از این پرونده به دست نیامده!
پرونده کشته شدن دکتر عبدالرضا سودبخش نیز مانند پرونده رامین پوراندرجانی، پزشک وظیفه کهریزک، بدون هیچ پاسخ روشنی در دستگاه قضایی ایران به بایگانی سکوت سپرده شد.
در ادامه👇
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گرامیداشت یاد جاویدنام #خدانور_لجه_ای توسط جوان دلیر و آزادیخواهی مقابل یکی از هیات عزاداری محرم
جاویدنام خدانور لجهای، یک روز پس از #جمعه_خونین_زاهدان در جریان خیزش ملی #ایران بازداشت شد و توسط جمهوری اسلامی به قتل رسید.
جاویدنام خدانور لجهای، یک روز پس از #جمعه_خونین_زاهدان در جریان خیزش ملی #ایران بازداشت شد و توسط جمهوری اسلامی به قتل رسید.
💔9
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اهمیت پرچم
یک دیپلمات روس در ترکیه پس از پائین کشیدن پرچم اوکراین مورد نوازش قرار گرفت .
چپ و راست خوشگلی بود.
یک دیپلمات روس در ترکیه پس از پائین کشیدن پرچم اوکراین مورد نوازش قرار گرفت .
چپ و راست خوشگلی بود.
👍11❤1👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بخش یک مناظره جناب طاهری با زیدآبادی بی شرف