زنان مشروطه خواه و پیشرو در انقلاب سفید شاه و مردم
1.49K subscribers
14.9K photos
7.92K videos
112 files
1.34K links
در این پیج سعی میکنم تمام روزمه خود را به دوستان معرفی. کنم.ودر ضمن همیشه خواهان براندازی بودم. و مشروطه خواه هستم یکبار هم سعی کردم گروه زنان مشروطه خواه را رقم بزنم ولی متاسفانه به بن بست رسیدم فعال مستقل هستم از دو واژه متنفرم دمکراسی و حقوق بشر
Download Telegram
Forwarded from پسر عاقل نوح
اما در آن شرایط ما ناچار بودیم که از آن آب استفاده کنیم و‌‌ همان را هم از ما گرفته بودند. شب از ناله‌های دردناک ما بلند‌تر می‌شد، شب از تشنگی و لبهای خشکمان می‌رنجید و از پریشانی ما تیره‌تر می‌شد… زمزمه نگرانی‌هامان فضا را پر کرده بود، چشمهای بی‌فروغ محمد کامرانی که تا دیروز به آزمونی خیره بود حالا بسته‌تر می‌شد و نمی‌دانست فردا کجاست؟ یا در شب آزمون کنکورش چه می‌کند؟… و ناله‌ای امیر که یک دیده‌اش خاموش شده بود و نیمی از آن جهنم را می‌دید… شب بود با تمام سیاهی و سنگینی‌اش و چشم‌هایمان برای خوابی طولانی بسته می‌شد در آرزوی صبحی که خیال کنیم همه را خواب دیده‌ایم… در انتظار روزی بی‌درد و رنج… در انتظار روز پنجم…👇
👍4
Forwarded from پسر عاقل نوح
روز بیست و سوم تیر ماه… دیگر امیدی نداشتیم که از آنجا به این زودی‌ها آزاد شویم… هیچ امیدی و من در انتظار مرگ نشسته بودم با زخم‌هایی که عفونت کرده بود و تنم در تب می‌سوخت… در آن چند روزی که در بازداشتگاه کهریزک بودیم هیچ کمک پزشکیی برای ما انجام نشد و من روز سوم بود که فهمیدم آنجا پزشکی هم دارد… فردی به نام رامین‌پور اندرجانی… در آن روز که زخم‌های بچه‌ها و همینطور چشم تعدادی از آن‌ها بر اثر دود گازوییل دچار عفونت شدیدی شده بود… و در‌‌ همان روز رامین پوراندرجانی چند نفر را معاینه کرد که امیر جوادی فر هم جزو آن‌ها بود. بچه‌ها از بهداری بازداشتگاه به قرنطینه بازگشتند و البته هیچ مداوایی هم صورت نگرفته بود… تا روزی که رامین را در شعبه یک دادسرای نظامی به همراه پدرش دیدم…. در آنجا او به من گفت: من نسخه‌هایی دربازداشتگاه کهریزک دارم که نشان می‌دهد انتقال آسیب دیدگان به بیمارستان را اعلام کرده‌ام و حتی در آن نسخه‌ها داروهای بیشتری را درخواست داده‌ام. رامین تاکید کرد که به من اجازه نمی‌دهند تا به بازداشتگاه کهریزک بروم و آن مدارک را بیاورم که از این طریق بی‌گناهی خود را ثابت کنم. شرایط کهریزک برای رامین پوراندرجانی هم خیلی دردناک بود، حرف‌هایش را به خاطر می‌آورم وقتی می‌گفت که از بودن در کهریزک چه عذابی کشیده است… می‌گفت وقتی سردار رادان با تیم خود به به آنجا می‌آید، نمی‌گذارد حتی من نبض بچه‌ها را بگیرم!… رامین در ان روز‌ها احساس نا‌امنی شدیدی می‌کرد چرا که سرهنگ کمیجانی، رییس وقت بازداشتگاه کهریزک و سرهنگ نظام دوست، دفتر دار سرتیپ رجب‌زاده فرماندار وقت نیروی انتظامی تهران بار‌ها او را تهدید کرده بودند که اگر از مقاماتی که در آنجا شکنجه می‌کرده‌اند اسمی ببرد، با او برخورد خواهد شد. رامین اطلاعات زیادی از جریانات و داخل کهریزک داشت… او می‌گفت در آنجا گونی‌های سفیدی وجود دارد که بازداشت شدگان را در حالیکه هنوز جان دارند و نمرده‌اند داخل آن‌ها می‌گذارند…

‏و صبح روز بیست و سوم تیرماه… افسر نگهبان گفت: داریم شما رو از کهریزک به اوین انتقال می‌دیم… همه ما آنقدر خوشحال شده بودیم که باور نمی‌کردیم از اینجای سخت و سیاه گذر خواهیم کرد و باز این هم برایمان مثل خواب بود… شاید اگر آن روز به اوین منتقل نمی‌شدیم تعداد بیشتری از دوستان خود را از دست می‌دادیم… همه از داخل قرنطینه بیرون آمدیم… هوای آن روز خیلی گرم شده بود و حتی قطره آبی هم برای خوردن نبود و ما هنوز ناباورانه به اطراف نگاه می‌کردیم که از این جهنم گریزی هست؟… تا اینکه دیدیم تعدادی از مامورین و لباس شخصی‌ها به داخل حیاط بازداشتگاه آمدند، دیگر مطمئن شدیم که آن سوی دیوار‌ها را دوباره خواهیم دید.

‏برای مدتی‌‌ همان ورزش بشین پاشو که بیشتر شبیه یک شکنجه بود را انجام دادیم، در هوایی گرم و باز با لبانی تشنه… بعد از یک ساعت یک دبه آب گرم آوردند و نفری یک لیوان از آن آب به همه دادند. محسن روح الامینی که بر اثر ضربات زیاد، زخم‌های کمرش عفونت کرده بود – و به همین خاطر در بازادشتگاه که بودیم شب‌ها ایستاده می‌خوابید – حالش بد شد و در گوشه‌ای از حیاط دراز کشید، استوار گنج بخش که مسئول انتقال ما از کهریزک به اوین بود شروع کرد با کمر بند به پشت محسن زدن و می‌گفت: بلند شو فیلم بازی نکن…. و بر اثر‌‌ همان ضربه‌ها از کمر محسن عفونت و چرک بیرون آمد… او مجبور شد تا با تنی بی‌جان از جای خود بلند شود، تعادلش را از دست داده بود و مرتب سرش گیج می‌رفت. حال امیر جوادی فر هم از چند روز گذشته وخیم‌تر شده بود، بخاطر آفتاب شدید به گوشه‌ای از حیاط رفت تا در سایه بنشیند، در‌‌ همان لحظه سرهنگ کمجانی رئیس بازداشتگاه کهریزک به سمت امیر رفت و شروع کرد با پوتین بر سر و صورت و دنده‌های شکسته‌اش زدن… امیر از شدت درد ضربات پوتین مجبور شد از سایه بیرون بیایید و در کنار ما در‌‌ همان آفتاب سوزان بنشیند، برایش سخت بود که از جایش تکان بخورد، چون دیگر رمقی نداشت… بعد از اینکه وسیله‌هایمان را دادند، ما را سوار دو اتوبوس و یک ون کردند…
ادامه👇
Forwarded from پسر عاقل نوح
امیر جوادی فر در راه کهریزک به اوین حالش خیلی بد شده بود و آنقدر تشنه بود که لب‌هایش خشک خشک شده بود، بچه‌ها به مامورین التماس می‌کنند که به او آب بدهند ولی دریغ از یک قطره آب و امیر با لب‌های تشنه خون بالا می‌آورد… نفس کشیدن کم کم برای امیر سخت می‌شود… یکی از دوستانم به امیر تنفس مصنوعی می‌دهد ولی دیگر دیر شده بود… خیلی دیر… وقت رفتن بود و امیر برای همیشه می‌رود… در اوج مظلومیت… بعد از یک ساعت به سمت اوین حرکت کردیم… و همچنان بی‌خبر از رفتن امیر…. به اوین رسیدیم، ونی که محسن روح الامینی و چند نفر از همبندی‌هایم در داخل آن بودند حدود یک ساعت در پشت در اوین بودند و محسن بی‌جان در پشت درهای اوین دراز کشیده بود… مسئولین اوین وقتی ما را آنطور زخمی و بی‌جان دیدند پذیرش نمی‌کردند، اما در ‌‌نهایت طولی نکشید که وارد زندان اوین شدیم… همانجا بود که از طریق دوستان خود خبردار شدیم که امیر تمام کرده است، همه ما از شدت ناراحتی گریه می‌کردیم… محسن همچنان در اوین دراز کشیده بود و از پشتش چرک و خون بیرون می‌آمد… مدت زیادی از ورودمان نگذشته بود که برایمان آب آوردند… پنج روزی بود که غذایی نخورده بودیم… روز اول که وارد کهریزک شده بودیم هیچ و در آن چهار روز هم روزی دو وعده به ما غذا داده بودند، یک کف دست نان و یک پنجم سیب زمینی. در اوین برایمان غذا آوردند… پرسنل اوین همگی ماسک زده بودند و می‌گفتند که چه بلایی بر سر شما آوردند که اینجوری شدید!!…. و ما سکوت کرده بودیم… حالا اوین در برابر کهریزک برایمان بهشت بود!… وقتی داشتیم وارد قرنطینه یک زندان اوین می‌شدیم محسن را بردند، شاید اگر زود‌تر او را می‌بردند زنده مانده بود، ولی افسوس!… در قرنطینه یک زندان اوین برای ما لباس آوردند و لباس‌های زیرمان را بیرون انداختند و بعد داروی ضد شپش دادند که به هنگام استحمام از آن استفاده کنیم. وارد اتاق چهار شدیم در قرنطینه یک… محمد کامرانی حالش بد شده بود و مرتب سرش گیج می‌رفت و با سر به لبه‌های تخت می‌خورد، انگار داشت روحش از بدنش جدا می‌شد… دوستانم محمد را بغل کردند و به جلوی در قرنطینه یک اوین بردند، تا آن لحظه همه ما فکر می‌کردیم کهریزک فقط یک قربانی داشته… امیر جوادی فر… ولی بعد از مدتی مطلع شدیم که محمد و محسن نیز در بیمارستان جان خود را از دست داده‌اند… و این غم بزرگی بود!… حدود دو ساعت بود که وارد زندان اوین شده بودیم… سعید مرتضوی به داخل زندان اوین آمد و می‌دانست که امیر جوادی فر در راه کهریزک به اوین فوت کرده است. من را پیش سعید مرتضوی بردند… سعید مرتضوی از من پرسید که چرا این زخم‌ها در بدنت هست و من گفتم: در کهریزک شکنجه شدم… گفت از کجا معلوم که در کهریزک شکنجه شدی؟؟… گفتم:
‏این همه شاهد دارم… سعید مرتضوی گفت: نباید جایی بگی که در کهریزک شکنجه شدی، باید بگی بیرون از کهریزک این اتفاق برات افتاده و شکنجه شدی… من سکوت کردم و هیچ حرفی نزدم… سعید مرتضوی دستور داد من را برای مداوا به بهداری زندان اوین بفرستند، بعد از نیم ساعت من را به بهداری بردند که البته هیچ مداوایی هم صورت نگرفت، فقط بر روی زخم هام بتادین زدند و پانسمان کردند…


ادامه👇
Forwarded from پسر عاقل نوح
و حالا بعد از آن روزهای سرد و سیاه کهریزک، بعد از آن ناله‌های شبانه، بعد از آن دردهای تمام نشدنی، بازجویی‌های هر روزه اوین بود و سوال‌های تکراری… کیستیم و از کجا آمده‌ایم؟… و من هر بار دلم می‌خواست بگویم که انگار هیچوقت نبوده‌ام، می‌خواستم بگویم من از آخر دنیا آمده‌ام، از جایی که روز به روزش جهنم تازه‌ای بود… من از کهریزک آمده‌ام!… و حالا تنها در انتظار فردایی بودم که درش دیوار نیست، سیاهی نیست، زندان نیست… کهریزک نیست!….👇
Forwarded from پسر عاقل نوح
خیلی دوست داشتند اینکار را انجام بدهند ولی چون تعداد ما زیادتر بود نمی‌توانستند. چند نفر بودند از نظر چهره زیبا بودند، یک ذره کم سن بودند، این‌ها خیلی نزدیک این‌ها می‌شدند که نزدیک این‌ها بخوابند. چندبار می‌خواستند سمت این‌ها بخوابند ما نگذاشتیم. خیلی دوست داشتند این کار را انجام بدهند من همیشه می‌گویم اگر عده ما کم بود صد در صد اینکار را انجام می‌دادند. نتوانستند ولی اگر عده ما کم بود حتما این کار انجام می‌شد.
‏آنها چون هوای دستشویی خنک بود و آب می‌توانستند بزنند به سر و صورتشان همان جا می‌نشستند و می‌خوابیدند. تو فضای کمی که بود، آنجا بودند بیشتر. بخاطر آب آنجا بود، سر و صورتشان را آب می‌زدند بخاطر گرما. بخاطر خنکی. توی دستشویی یک سکو بود، آنجا می‌خوابیدند. یعنی طرف لخت لخت بود، آنجا می‌خوابیدند. بچه هفده ساله که می‌خواست برود دستشویی رویش نمی‌شد برود آنجا دستشویی کند. ولی مجبور بود برود. بحث دستشویی یک طرف، بحث آب خوردن. ما آنجا تنها جایی که می‌توانستیم خودمان را سیر نگه داریم آب بود. چون غذا که نمی‌دادند. حدودا بیست و چهار ساعت به ما غذا ندادند. روز دوم هجده ساعت... یعنی زمانی که غذا دادند، سری دوم چهارده ساعت بعد از آن هجده ساعت بهمان غذا دادند... مجبور بودیم با آب شکم خودمان را سیر کنیم.»

‏⁧ #پسرعالق_نوح
‏تمامی مطالب برداشتی میباشد بجز👇
Forwarded from پسر عاقل نوح
اما حافظه ی مردمان سرزمینم،مرا بیش از خاطرات کهریزک ها،آزار میدهد و
‏شرمتان باد که با مسبب اینچنین کشتاری عکس یادگاری میگیرید!

‏و در ادامه:👇
Forwarded from پسر عاقل نوح
‏لازم است یادی کنیم از دکتر رامین پوراندرجانی
‏که در پاک کردن رد جنایتکاران کهریزک،کشته شد.

‏رامین پوراندرجانی در جریان اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ به عنوان پزشک وظیفه به بازداشتگاه کهریزک اعزام شد. کهریزک مکانی بود که در آن بسیاری از معترضان به طور غیرقانونی و در شرایطی غیرانسانی بازداشت شده بودند. این بازداشت شدگان در این زندان به شدت شکنجه شده و تحت انواع اقدامات غیر انسانی قرار گرفتند.
‏پوراندرجانی در این بازداشتگاه وظیفه داشت که به وضعیت سلامت بازداشت‌شدگان رسیدگی کند. او با مشاهده شکنجه‌ها و آزار و اذیت‌هایی که بر بازداشت‌شدگان روا می‌شد، به شدت تحت تأثیر قرار گرفت و به وظیفه اخلاقی خود برای کمک به آنها عمل کرد.
‏شهادت رامین پوراندرجانی: پوراندرجانی در مورد شرایط وحشتناک کهریزک و شکنجه‌هایی که بر بازداشت‌شدگان اعمال می‌شد، به مقامات بالاتر شهادت داد. او همچنین از سهل‌انگاری و بی‌تفاوتی مسئولان در قبال جان بازداشت‌شدگان انتقاد کرد. شهادت‌های رامین پوراندرجانی نقش مهمی در افشای جنایات کهریزک و رسوایی مسئولان آن بازداشتگاه داشت.
‏چند روز قبل از کشته شدن رامین،فردی او را در سالنهای دادگاه همراه با پدر میبنید که رامین به او میگوید:
‏مدارک بسیاری از جنایات و اسامی کهریزک دارم،اما سردار رادان ورود مرا به کهریزک ممنوع کرده،ضمن اینکه اینروزها بسیار احساس خطر میکنم،چونکه به من هشدار داده اند.

‏مرگ مشکوک رامین پوراندرجانی
‏تنها چند ماه پس از تعطیلی کهریزک، رامین پوراندرجانی در خرداد ۱۳۸۸ در محل کار خود در بهداری نیروی انتظامی تهران جان خود را از دست داد. مرگ پوراندرجانی در شرایطی مشکوک رخ داد و هیچگاه به طور کامل روشن نشد که چه اتفاقی برای او افتاده است.

‏برخی معتقدند که او به دلیل خودکشی جان خود را از دست داده، اما عده‌ای دیگر مرگ او را به مسمومیت یا قتل عمدی توسط مقامات امنیتی مرتبط می‌دانند.
‏میراث رامین پوراندرجانی: رامین پوراندرجانی به عنوان نمادی از تعهد به اخلاق پزشکی و شجاعت در برابر ظلم شناخته می‌شود.
‏مرگ او یادآور خطرات ایستادگی در برابر بی‌عدالتی و اهمیت دفاع از حقوق بشر است.
‏ادامه👇
👍3
Forwarded from پسر عاقل نوح
نام و خاطره رامین پوراندرجانی در میان بسیاری از مردم ایران زنده است و او به عنوان یکی از جان باختگان راه آزادی.

#پايان
اما موقت

و مبارزه تا براندازى اين جانيان و سپردنشان به دست عدالت
#پسرعاقل_نوح
💔61
Forwarded from iron man
🔹‏سناریوی کثیف مجاهدین خلق برای ترور قاسملو که با مسعود رجوی به مشکل خورده بود جوری چیده شد تا با انحراف افکار عمومی به سوی جمهوری اسلامی،رد پای مجاهدین از این ترور پاک بشه.
#تحلیلهای_انتحاری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میگن اکانت های زیادی ساختیم که پهلوی رو تخریب و اپوزسیون ملیگرا رو حذف کنیم!

بعدا همینا ادعا میکردن پادشاهی خواهان اکانت های متعدد ساختن



#ناشر خبرها در گروه‌ها و کانال‌هایتان باشید و «باشگاه خبرنگاران حامی شاهزاده» را به دوستان میهن‌پرست خود معرفی کنید🙏🏻🌹
@Reporters_Club_Prince
Audio
این برنامه با یاد جاویدنامان و یاران شاه و بزرگ جاوید نام ایران "کوروس آذرتاش" آغاز گردید.

موضوع
#شهریار_ایران
در کنفرانس #محافظه_کاری _ملی در واشنگتن در راستای جلوگیری آمریکا (بیگانگان) از بازگشت مشروطه سلطنتی به افغانستان چه گفتند!?

,,چرا و چگونه
آمریکا و جمهوری تباه ۵۷ تی , توانستند با #لویی_جرگه , اراده و خواستِ  ملت افغانستان را دور بزنند !?

برای جلوگیری از تکرار این پروسه ضد ملی ,در ایران آزاد  فردا با
"نظریه بازگشت و احیای,مشروطه سلطنتی ایران"
چگونه میتوان از دخالت بیگانگان بر, خواست و اراده ملت ایران جلوگیری نمود?

👑 اجرا : فرهاد زیبابین

پنجشنبه ۲۱ تیرماه ۲۵۸۳ شاهنشاهی
Thursday  11 July   2024


🔗↪️↪️ @shahyarram
کانال
▶️▶️ @shahyarran


🔥❤️❤️
فرار مغزها شروع شد🤣

آیت‌الله فیاض و گروهی از علمای افغان، در اعتراض به انتخاب پزشکیان، از سوی مردم ایران برای ریاست‌جمهوری، خاک ایران را ترک کردند.🤣

انتشار این خبر در فضای مجازی بازتاب گسترده‌ای داشته است.
#اتاق_فکر_ایران‌
Forwarded from Nahid Shahin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‏۱۰ فرمان تاریخی پادشاه، رضا شاه دوم در سخنرانی واشنگتن:
(با زیرنویس پارسی ۲۱ دقیقه)
 
۱- به هیچ وجه از آرمان ایران عقب نشینی نخواهم کرد!
۲- خبر خوش، مردم ایران همانند ارتشی یکپارچه اند!
۳- بزودی ایران، یک ایران آزاد خواهد بود!
۴- آرتش و نشان شیروخورشید
۵- توماس جفرسون ( پایه گذار آمریکا) از ارزش‌های کوروش بزرگ، پادشاه ایران بهره برد!
۶- پیمان نامه کوروش!
۷- ایران، دگربار کانون صلح جهانی همچون زمان شاهنشاه آریامهر خواهد شد!
۸- خطای بزرگ آمریکا و ایستادن در برابر علاقه مردم افغانستان به ظاهر شاه خاورمیانه را بهم ریخت!
۹- راه برون رفت برای آمریکا پشتیبانی از مردم ایران! 
۱۰- مردم ایران دوست مردم آمریکا بوده اند!

چهار شنبه ۲۰ تیر ۲۵۸۳ (۱۴۱+)
تیرشید ۱۰ جولای ۲۰۲۴ (۵۰۲۲+)

🆔 ‎@PadshahyIran
🆔 ‎@PahlaviReza
@ShahbanouFarah 🆔
🆔 ‎@DrAzelOfficial
🆔 ‎@DrEliasOfficial 



#KingRezaPahlavi

#فرمان_پادشاه_سازماندهی
👍4
‏آیین شهریاری و نظام پادشاهی چگونه می‌تواند به پیشبرد گفتمان دموکراسی کمک کند؟
ما در تاریخمان، پس از مشروطه دو جمهوری داشته‌ایم‌. اینرا طرفداران جمهوری پنهان می کنند و آنگاه پادشاهی مشروطه را مثلا در میان جنگ جهانی اول و دوم یعنی در درون بحران، با بهترین جمهوری های امروز دنیا مقایسه می کنند؛ تا کارنامه جمهوریخواهی را پنهان کنند. اولین جمهوری، جمهوری شوروی سوسیالیستی ایران بود که کمونیست ها در شمال درست کردند. اغلبشان تروریست و کمونیست دوآتشه بودند.میرزا هم تا حدودی باهاشون همکاری کرد. حیدر برقی خرابکار قفقازی از سردسته هایشان بود.اگر پادشاهی به دادمان نرسیده بود حکومت لنین و استالین را تجربه می کردیم. هنوز این جمهوریخواهان در حالی که برای میرزای شهید اشک می ریزند؛ رضا شاه را به زیر پا گذاشتن قانون اساسی مشروطه متهم می‌کنند؛ اما نمی گویند همان زمان، با تاسیس اولین جمهوری میرزا و رفقای کمونیستش فاتحه قانون اساسی را می خواندند. نمی گویند پیش از برآمدن رضا شاه همین جمهوریخواهان مجلس ملی را زمینگیر کردند و نمایندگان از دست اوباش هفتیر کش و ترقه انداز امنیت جانی نداشتند. نخست وزیر و نماینده مجلس ترور می کردند! اگر بنا بر بازخوانی کارنامه است چرا به اولین جمهوری واقعا موجود در ایران نمی پردازند؟ رضا شاه که آمد و این تروریست ها و خرابکارها را مهار کرد، از همین دشمنان ضد آزادی، قهرمان آزادی ساختند! مساله اساسی و مشکل در بسط آزادی در پس از مشروطه، آزاد شدن نیروی مخربه در قالب جمهوری خواهی ست که نمی گذاشت، پارلمان کار کند. همین خرابکارها نشسته و کتاب هایی از جنس گذشته چراغ راه آینده نوشته و از خرابکارها، مجسمه آزادی تراشیده اند؛ تا امروز امثال آقای زعیم و دوستان جبهه ملی اش هر کجا که می نشینند آن سخنان بی بنیاد را تکرار کنند. آدم شرمنده می شود که سطح فهم این افراد حتا با تجربه این چهل سال اخیر و چشیدن آشی که البته دست پخت دوستانشان بوده، از حد یک جوان پرشور چپ انقلابی دهه چهل فراتر نرفته. همین قوه مخربه نه تنها نمی گذاشت نهادهای ازادی شکل بگیرد بلکه باعث گسترش نا امنی و ترور و ترقه بازی در کشور شده بود. چرا نمی گویند پیش از برآمدن رضا شاه، جمهوری خواهان چه بلایی سر مجلس ملی و قانون اساسی آوردند؟ چون این مسایل جدی را نمی فهمند؛ یعنی فهمشان از فهم آن جوان پر شور دهه چهل پیشتر نرفته، نمی توانند بفهمند؛ کار رضا شاه تثبیت نهادهای آزادی بود. اگر آنارشیسم کنترل نمی شد؛ یعنی در فقدان امنیت، آزادی همان ترقه های حیدر خان بود.
جمهوری دوم هم که شده جمهوری اسلامی! حالا می گویند که خمینی نگداشت ما آن جمهوری خودمان را که خیلی خوب بود پیاده کنیم. این سخنان هم برآمده از نادانی و جهل مرکب است. اندازه بازرگان هم نمی فهمند. بازرگان که اولین نخست وزیر انقلاب بود؛ با همه نفهمی اش، بخاطر تجربه ای که در عمل بدست آورد متوجه نکته مهمی شد؛ گفت ما باران می خواستیم؛ سیل آمد. البته که شیفتگان انقلاب، با سطح فهم نازلی که دارند نمی توانند حتا نکته مهم و البته ژرف گفته بازرگان را دریابند. بازرگان در وسط آن سیل و بعنوان نخست وزیر انقلاب، فهمیده بود که آنها به غلط تصور می کردند، شاه و نظام پیشین مانع باریدن باران شده، پشت آن سد باران نبوده و نمی توانسته باشد. آن نظام و شاه سدی در برابر سیل بنیان کنی بود که بازرگان با غور در مطهرات نمی توانست منطق و ارزشش را دریابد اما پس از نخست وزیر شدن، با دیدن سیل فهمید، انقلاب ابرهای بارانزا را آزاد نکرده بلکه سیل و نیروی مخرب را رها کرده است؛ همان غولی که به سختی داخل بطری مهار شده بود تا کشور پیشرفت کند و آزادی ها پا بگیرد. الان هم وسوسه های جمهوری خواهی، وسوسه های ایجاد یک جمهوری نوبنیاد است. یعنی همان داستان شعاعیان که می گفت تاریخ کارگاه انقلاب است. آقایان ایران را به کارگاه نظریات درهم و برهم و اشفته خودشان تبدیل کرده اند. یک روز به هفتاد ملت تقسیم می کنند تا بعد ببینند با چه چسبی می شود بهم پیوست و یک روز در توهم گاندی و ماندلا شدن و شور یک انقلاب جدید می سوزند. این قماربازان برایشان چیزی بنمانده الا هوس قمار دیگر. تا دیروز چریک بودن مد بود؛ عاشق چه گوارا و قذافی از این اردوگاه به آن اردوگاه می رفتند تا آدم کشی یاد بگیرند، امروز در سودای یک انقلاب از جنس گاندی و ماندلا و این اواخر هم زلنسکی شدن بودند.
مهار این آشوب ها و هوی و هوس ها و در امان ماندن از سیلی که با یک جمهوری نوبنیاد جاری خواهد شد؛ بازگشت به همان نظام پادشاهی مشروطه است.انقلاب در همین معنا، کار درست تاریخی ست که می تواند پیشرفت و آزادی و امنیت را با هم و در کنار هم پیش ببرد و درهای ماجراجویی را ببندد.
#حجت_کلاشی