ای جان و ای دو دیده بینا چگونهای
وی رشک ماه و گنبد مینا چگونهای
ای ما و صد چو ما ز پی تو خراب و مست
ما بیتو خستهایم تو بیما چگونهای
آن جا که با تو نیست چو سوراخ کژدم است
و آن جا که جز تو نیست تو آن جا چگونهای
ای جان تو در گزینش جانها چه میکنی
وی گوهری فزوده ز دریا چگونهای
ای مرغ عرش آمده در دام آب و گل
در خون و خلط و بلغم و صفرا چگونهای
زان گلشن لطیف به گلخن فتادهای
با اهل گولخن به مواسا چگونهای
ای کوه قاف صبر و سکینه چه صابری
وی عزلتی گرفته چو عنقا چگونهای
عالم به توست قایم تو در چه عالمی
تنها به توست زنده تو تنها چگونهای
ای آفتاب از تو خجل در چه مشرقی
وی زهر ناب با تو چو حلوا چگونهای
زیر و زبر شدیمت بیزیر و بیزبر
ای درفکنده فتنه و غوغا چگونهای
گر غایبی ز دل تو در این دل چه میکنی
ور در دلی ز دوده سودا چگونهای
ای شاه شمس مفخر تبریز بینظیر
در قاب قوس قرب و در ادنی چگونهای
#مولانای_جان
وی رشک ماه و گنبد مینا چگونهای
ای ما و صد چو ما ز پی تو خراب و مست
ما بیتو خستهایم تو بیما چگونهای
آن جا که با تو نیست چو سوراخ کژدم است
و آن جا که جز تو نیست تو آن جا چگونهای
ای جان تو در گزینش جانها چه میکنی
وی گوهری فزوده ز دریا چگونهای
ای مرغ عرش آمده در دام آب و گل
در خون و خلط و بلغم و صفرا چگونهای
زان گلشن لطیف به گلخن فتادهای
با اهل گولخن به مواسا چگونهای
ای کوه قاف صبر و سکینه چه صابری
وی عزلتی گرفته چو عنقا چگونهای
عالم به توست قایم تو در چه عالمی
تنها به توست زنده تو تنها چگونهای
ای آفتاب از تو خجل در چه مشرقی
وی زهر ناب با تو چو حلوا چگونهای
زیر و زبر شدیمت بیزیر و بیزبر
ای درفکنده فتنه و غوغا چگونهای
گر غایبی ز دل تو در این دل چه میکنی
ور در دلی ز دوده سودا چگونهای
ای شاه شمس مفخر تبریز بینظیر
در قاب قوس قرب و در ادنی چگونهای
#مولانای_جان
Forwarded from آوای نَی (🥀پرنده زخمی🥀)
ای جان و ای دو دیده بینا چگونهای
وی رشک ماه و گنبد مینا چگونهای
ای ما و صد چو ما ز پی تو خراب و مست
ما بیتو خستهایم تو بیما چگونهای
آن جا که با تو نیست چو سوراخ کژدم است
و آن جا که جز تو نیست تو آن جا چگونهای
ای جان تو در گزینش جانها چه میکنی
وی گوهری فزوده ز دریا چگونهای
ای مرغ عرش آمده در دام آب و گل
در خون و خلط و بلغم و صفرا چگونهای
زان گلشن لطیف به گلخن فتادهای
با اهل گولخن به مواسا چگونهای
ای کوه قاف صبر و سکینه چه صابری
وی عزلتی گرفته چو عنقا چگونهای
عالم به توست قایم تو در چه عالمی
تنها به توست زنده تو تنها چگونهای
ای آفتاب از تو خجل در چه مشرقی
وی زهر ناب با تو چو حلوا چگونهای
زیر و زبر شدیمت بیزیر و بیزبر
ای درفکنده فتنه و غوغا چگونهای
گر غایبی ز دل تو در این دل چه میکنی
ور در دلی ز دوده سودا چگونهای
ای شاه شمس مفخر تبریز بینظیر
در قاب قوس قرب و در ادنی چگونهای
#مولانای_جان
وی رشک ماه و گنبد مینا چگونهای
ای ما و صد چو ما ز پی تو خراب و مست
ما بیتو خستهایم تو بیما چگونهای
آن جا که با تو نیست چو سوراخ کژدم است
و آن جا که جز تو نیست تو آن جا چگونهای
ای جان تو در گزینش جانها چه میکنی
وی گوهری فزوده ز دریا چگونهای
ای مرغ عرش آمده در دام آب و گل
در خون و خلط و بلغم و صفرا چگونهای
زان گلشن لطیف به گلخن فتادهای
با اهل گولخن به مواسا چگونهای
ای کوه قاف صبر و سکینه چه صابری
وی عزلتی گرفته چو عنقا چگونهای
عالم به توست قایم تو در چه عالمی
تنها به توست زنده تو تنها چگونهای
ای آفتاب از تو خجل در چه مشرقی
وی زهر ناب با تو چو حلوا چگونهای
زیر و زبر شدیمت بیزیر و بیزبر
ای درفکنده فتنه و غوغا چگونهای
گر غایبی ز دل تو در این دل چه میکنی
ور در دلی ز دوده سودا چگونهای
ای شاه شمس مفخر تبریز بینظیر
در قاب قوس قرب و در ادنی چگونهای
#مولانای_جان
Forwarded from آوای نَی
میتوان در کنج خـلوت گریه پنهـان داشـتـن
یک بغل از ماتم و صد اشک سوزان داشـتن
می توان خنـدید و امـا در پس لبخـند تـلخ
ظاهری خندان ولی چشمان گـریان داشتن
می تـوان در وادی دلـدادگان کـوی دوسـت
یـک سـکـوت تـلـخ و انـدوه فـروان داشـتن
می تـوان با عشـق دلبر ،دل به دریاها زدن
در میان کافـران ، ســودای ایمـان داشـتـن
می توان سرباز بود و تا سحر با چـشم باز
درهجـوم دشمنـانت ، عشق میـدان داشتن
می شود در کوی دل ، دنبال چـشمان سـیه
مثل مجنون در جنون عشق بیابان داشـتن
می شـود با دل سپردن در فـراسوی خـیال
تکیه بر آن شانه ی چون بید لرزان داشـتن
میشود گر یوسف ات افتد به دست کاروان
صـد نـوا با گـریه هـای شیخ کنعان داشـتن
#علی_فعله_گری
یک بغل از ماتم و صد اشک سوزان داشـتن
می توان خنـدید و امـا در پس لبخـند تـلخ
ظاهری خندان ولی چشمان گـریان داشتن
می تـوان در وادی دلـدادگان کـوی دوسـت
یـک سـکـوت تـلـخ و انـدوه فـروان داشـتن
می تـوان با عشـق دلبر ،دل به دریاها زدن
در میان کافـران ، ســودای ایمـان داشـتـن
می توان سرباز بود و تا سحر با چـشم باز
درهجـوم دشمنـانت ، عشق میـدان داشتن
می شود در کوی دل ، دنبال چـشمان سـیه
مثل مجنون در جنون عشق بیابان داشـتن
می شـود با دل سپردن در فـراسوی خـیال
تکیه بر آن شانه ی چون بید لرزان داشـتن
میشود گر یوسف ات افتد به دست کاروان
صـد نـوا با گـریه هـای شیخ کنعان داشـتن
#علی_فعله_گری
❤1
نشد یک لحظه از یادت جدا دل
زهی دل، آفرین دل، مرحبا دل
ز دستش یک دم آسایش ندارم
نمیدانم چه باید کرد با دل
هزاران بار منعش کردم از عشق
مگر برگشت از راه خطا دل
به چشمانت مرا دل مبتلا کرد
فلاکت دل، مصیبت دل، بلا دل
از این دل، داد من بستان خدایا
ز دستش تا به کی گویم: خدا، دل
درون سینه آهی هم ندارد
ستمکش دل، پریشان دل، گدا دل
به تاری گردنش را بسته زلفت
فقیر و عاجز و بیدستوپا دل
بشد خاک و ز کویت برنخیزد
زهی ثابتقدم دل، باوفا دل
ز عقل و دل، دگر از من مپرسید
چو عشق آمد، کجا عقل و کجا دل
تو، لاهوتی، ز دل نالی، دل از تو
حیا کن، یا تو ساکت باش یا دل
#ابوالقاسم_لاهوتی
زهی دل، آفرین دل، مرحبا دل
ز دستش یک دم آسایش ندارم
نمیدانم چه باید کرد با دل
هزاران بار منعش کردم از عشق
مگر برگشت از راه خطا دل
به چشمانت مرا دل مبتلا کرد
فلاکت دل، مصیبت دل، بلا دل
از این دل، داد من بستان خدایا
ز دستش تا به کی گویم: خدا، دل
درون سینه آهی هم ندارد
ستمکش دل، پریشان دل، گدا دل
به تاری گردنش را بسته زلفت
فقیر و عاجز و بیدستوپا دل
بشد خاک و ز کویت برنخیزد
زهی ثابتقدم دل، باوفا دل
ز عقل و دل، دگر از من مپرسید
چو عشق آمد، کجا عقل و کجا دل
تو، لاهوتی، ز دل نالی، دل از تو
حیا کن، یا تو ساکت باش یا دل
#ابوالقاسم_لاهوتی
👏2
من گمشدہ ای در خفقانم، تو کجائی؟
پرپر شدہ در فصل خزانم، تو کجائی؟
آشفته برآشفت از آشفتگیِ من
از بس که برایت نگرانم، تو کجائی؟
این فاصله ها، ترس، از این رفتن و ماندن
همچون خورہ افتادہ به جانم، تو کجائی؟
آخر چه برای تو، "نباشی" بنویسم؟
ای لال شود بی تو زبانم، تو کجائی؟
کاری بکن از دور، که نزدیک به مرگم
دیگر ندهد اشک امانم، تو کجائی؟
از خون سرم حک شدہ در وسعتِ دیوار
آرامش این روح و روانم، تو کجائی؟
فانوس، به غیر از تو به دریای دلم نیست
من دورترین نقطه ی آنم، تو کجائی؟
خون می رود از این رگِ در تیغ نشسته
هر ثانیه باشد به زیانم. تو کجائی؟
در حال غروب است از این تیرگیِ بخت
خورشیدترین جانِ جهانم، تو کجائی؟
یاری نکند پای مرا، گمشده.برگرد
دیگر نتوانم..نتوانم، تو کجائی؟
پرپر شدہ در فصل خزانم، تو کجائی؟
آشفته برآشفت از آشفتگیِ من
از بس که برایت نگرانم، تو کجائی؟
این فاصله ها، ترس، از این رفتن و ماندن
همچون خورہ افتادہ به جانم، تو کجائی؟
آخر چه برای تو، "نباشی" بنویسم؟
ای لال شود بی تو زبانم، تو کجائی؟
کاری بکن از دور، که نزدیک به مرگم
دیگر ندهد اشک امانم، تو کجائی؟
از خون سرم حک شدہ در وسعتِ دیوار
آرامش این روح و روانم، تو کجائی؟
فانوس، به غیر از تو به دریای دلم نیست
من دورترین نقطه ی آنم، تو کجائی؟
خون می رود از این رگِ در تیغ نشسته
هر ثانیه باشد به زیانم. تو کجائی؟
در حال غروب است از این تیرگیِ بخت
خورشیدترین جانِ جهانم، تو کجائی؟
یاری نکند پای مرا، گمشده.برگرد
دیگر نتوانم..نتوانم، تو کجائی؟
🪫
یاد دارم کـه شبی همـدمِ پـروانـه شدم
فـارغ از زمـزمـهٔ مُطـرب و میخـانه شدم ...
همچو پروانه،پریشان شدم و خانه خراب
او چو ما گشته غـزلـخوان و پیِ بادهٔ ناب ...
پیرِ میخانه بگفتا : که غمت از سرِ چیست
گفتمش : قصـهٔ ما و دلِ پـروانـه یکیســت ...
هـر دو بـر کـوی نگاری نظـر انداخته ایم
هر دومان کرده وفا و بـه جفا ساخته ایم ...
شمعِ بی مهر و محبت دلِ پروانه شکست
یـارِ دیـوانـهٔ مـا رشتـهٔ پیمـان بگسست ...
دل ز بی مهـریِ یاران شده بیمار و پریش
غیرِ پروانه کسۍنیست بگویم غمِ خویش ...
🖤 🖤 🖤 🖤 🖤 🖤 🖤
🦋
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
یاد دارم کـه شبی همـدمِ پـروانـه شدم
فـارغ از زمـزمـهٔ مُطـرب و میخـانه شدم ...
همچو پروانه،پریشان شدم و خانه خراب
او چو ما گشته غـزلـخوان و پیِ بادهٔ ناب ...
پیرِ میخانه بگفتا : که غمت از سرِ چیست
گفتمش : قصـهٔ ما و دلِ پـروانـه یکیســت ...
هـر دو بـر کـوی نگاری نظـر انداخته ایم
هر دومان کرده وفا و بـه جفا ساخته ایم ...
شمعِ بی مهر و محبت دلِ پروانه شکست
یـارِ دیـوانـهٔ مـا رشتـهٔ پیمـان بگسست ...
دل ز بی مهـریِ یاران شده بیمار و پریش
غیرِ پروانه کسۍنیست بگویم غمِ خویش ...
🖤 🖤 🖤 🖤 🖤 🖤 🖤
🦋
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
❤2
خسته ام از روزگار سخت و پر تکرارخویش
می روم تا سر نهم بر سایه ی دیـوار خویش
کــوله باری از غـم دوران به دوش بی کسی
میکشم تاگم شوم درحال محنت بار خویش
غصه جــولان میدهد در ذهن پر آشـوب من
مات ومبهوتم چه سـازم باغم بسیار خویش
غـربت خـود را در این ویرانه باور کـرده ام
آتـشی در سیـنه دارم بـر ســر آوار خـویـش
گفـته هـا نا گفته مانده در گلـوی خسـتـه ام
محرمی جز دل ندیدم بهر این اسرارخویش
زخــم هـــای بی شـمـاری بـر تـــن آزرده ام
مانـده از جور زمان و بخـت لاکردار خویش
مثل مجنونی که درصحرای حیرت گم شده
گمشده درخویشم ودراین همه افکارخویش
ای طبیب! درد بی درمـان دل هـــای حـزیـن
مرهمی نه بردلم شاید شوم غمخوارخویش
جلـوهای از لطـف نابت بر من مسکین بـتاب
تا رهـا سـازم قـلم را از غـم اشـعـار خـویش
"ناصحا"با دل پریشانی زمانه ناخوش است
کلبه ای بی غم بنا کن تا شوی معمار خویش
#علی_فعله_گری
۱۴۰۴/۰۵/۲۴
می روم تا سر نهم بر سایه ی دیـوار خویش
کــوله باری از غـم دوران به دوش بی کسی
میکشم تاگم شوم درحال محنت بار خویش
غصه جــولان میدهد در ذهن پر آشـوب من
مات ومبهوتم چه سـازم باغم بسیار خویش
غـربت خـود را در این ویرانه باور کـرده ام
آتـشی در سیـنه دارم بـر ســر آوار خـویـش
گفـته هـا نا گفته مانده در گلـوی خسـتـه ام
محرمی جز دل ندیدم بهر این اسرارخویش
زخــم هـــای بی شـمـاری بـر تـــن آزرده ام
مانـده از جور زمان و بخـت لاکردار خویش
مثل مجنونی که درصحرای حیرت گم شده
گمشده درخویشم ودراین همه افکارخویش
ای طبیب! درد بی درمـان دل هـــای حـزیـن
مرهمی نه بردلم شاید شوم غمخوارخویش
جلـوهای از لطـف نابت بر من مسکین بـتاب
تا رهـا سـازم قـلم را از غـم اشـعـار خـویش
"ناصحا"با دل پریشانی زمانه ناخوش است
کلبه ای بی غم بنا کن تا شوی معمار خویش
#علی_فعله_گری
۱۴۰۴/۰۵/۲۴
❤3
Forwarded from آوای نَی (๛𓊆꯭꯭ོ🎴ᵀᴴᴱ➣KBL⋆➥︎- 𝑬𝑯𝑺𝑨𝑵↷⛓️|•)
.
گفتم که شکایتی بخوانم
از دست تو پیش پادشا من
کاین سختدلی و سُستمهری
جُرم از طرف تو بود یا من؟
دیدم که نه شرط مهربانیست
گر بانگ برآرم از جفا من
گر سر برود، فدای پایَت
دست از تو نمیکنم رها من...
❤️ #سعدی@Awae_nay
گفتم که شکایتی بخوانم
از دست تو پیش پادشا من
کاین سختدلی و سُستمهری
جُرم از طرف تو بود یا من؟
دیدم که نه شرط مهربانیست
گر بانگ برآرم از جفا من
گر سر برود، فدای پایَت
دست از تو نمیکنم رها من...
❤️ #سعدی@Awae_nay
❤1
The owner of this channel has been inactive for the last 11 months. If they remain inactive for the next 28 days, they may lose their account and admin rights in this channel. The contents of the channel will remain accessible for all users.
The owner of this channel has been inactive for the last 11 months. If they remain inactive for the next 8 days, they may lose their account and admin rights in this channel. The contents of the channel will remain accessible for all users.
هیچوقت قحطیآدم نبوده و نیست ،
مشکل اینه که حال دلمون با هرکسی خوب نمیشه...👨🦯
🫠☕️
مشکل اینه که حال دلمون با هرکسی خوب نمیشه...👨🦯
🫠☕️
❤1
بیا که مست تو باشم ، شراب ناب منی
شبیه لذت شیرین اوج خواب منی
به هر گلی که رسیدم شبیه روی تو بود
میان آن همه گل ها ، تو انتخاب منی
ببین که غرق سکوتم میان خلوت خود
سوار بر غم عشقی و در رکاب منی
چه کرد با دل عاشق نگاه خسته ی تو
که در جهنم این فاصله عذاب منی
بگو چه شد که ربودی تمام قلب مرا ؟
اگر چه هم تو سوالی و هم جواب منی
تو را خدا به هوای من آفریده و بس
تو آن دعای قشنگی که مستجاب منی
بیا که وسعت آغوش توست زندگی ام
میان مردم عالم ، تویی که باب منی
خوشا به حال زمانی که غرق چشم توام
به روی صفحه ی چشمم درون قاب منی
به شوق روی تو چیدم ردیف و قافیه را
تو عاشقانه ترین شعر هر کتاب منی
#سید_احمد_حسینیان
شبیه لذت شیرین اوج خواب منی
به هر گلی که رسیدم شبیه روی تو بود
میان آن همه گل ها ، تو انتخاب منی
ببین که غرق سکوتم میان خلوت خود
سوار بر غم عشقی و در رکاب منی
چه کرد با دل عاشق نگاه خسته ی تو
که در جهنم این فاصله عذاب منی
بگو چه شد که ربودی تمام قلب مرا ؟
اگر چه هم تو سوالی و هم جواب منی
تو را خدا به هوای من آفریده و بس
تو آن دعای قشنگی که مستجاب منی
بیا که وسعت آغوش توست زندگی ام
میان مردم عالم ، تویی که باب منی
خوشا به حال زمانی که غرق چشم توام
به روی صفحه ی چشمم درون قاب منی
به شوق روی تو چیدم ردیف و قافیه را
تو عاشقانه ترین شعر هر کتاب منی
#سید_احمد_حسینیان
❤2
