گفتم: غمگینم!! برای زدودن غبار اندوه جهانم چهکار کنم؟ گفت:
ببین و بشنو و عبور کن و به دل نگیر و آرام باش... گفتم:
زندگی سخت شده، معاشرتها مثل قدیم نیست،
آدمها همیشه آدم را در شرایط واکنش و دفاع قرار میدهند و جوری رفتار میکنند که نمیتوان رفتارشان را نادیدهگرفت و سکوت کرد.
گفت: بهجای هزار جنگ ذهنی، یکبار رو در رو و حقیقی بجنگ و همه چیز را تمام کن.
گفتم: اوضاع جهان هیچ خوب نیست!
گفت: جهان و همه را ول کن،
تو قرار نیست بهجای همه یا برای همه زندگی کنی،
تو به خودت سخت نگیر، تو خوب باش...
نرگس -صرافیان
❤️🔥❤️🩹💔
ببین و بشنو و عبور کن و به دل نگیر و آرام باش... گفتم:
زندگی سخت شده، معاشرتها مثل قدیم نیست،
آدمها همیشه آدم را در شرایط واکنش و دفاع قرار میدهند و جوری رفتار میکنند که نمیتوان رفتارشان را نادیدهگرفت و سکوت کرد.
گفت: بهجای هزار جنگ ذهنی، یکبار رو در رو و حقیقی بجنگ و همه چیز را تمام کن.
گفتم: اوضاع جهان هیچ خوب نیست!
گفت: جهان و همه را ول کن،
تو قرار نیست بهجای همه یا برای همه زندگی کنی،
تو به خودت سخت نگیر، تو خوب باش...
نرگس -صرافیان
❤️🔥❤️🩹💔
به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم
برو ای طبیبم از سر که دوا نمیپذیرم
همه عمر با حریفان بنشستمی و خوبان
تو بخاستی و نقشت بنشست در ضمیرم
مده ای حکیم پندم که به کار در نبندم
که ز خویشتن گزیر است و ز دوست ناگزیرم
برو ای سپر ز پیشم که به جان رسید پیکان
بگذار تا ببینم که که میزند به تیرم
نه نشاط دوستانم نه فراغ بوستانم
بروید ای رفیقان به سفر که من اسیرم
تو به خواب خوش بیاسای و به عیش و کامرانی
که نه من غنودهام دوش و نه مردم از نفیرم
تو در آب اگر ببینی حرکات خویشتن را
به زبان خود بگویی که به حسن بینظیرم
اگرم چو عود سوزی تن من فدای جانت
که خوش است عیش مردم به روایح عبیرم
🍁🍁
از تو با مصلحت خویش نمیپردازم
همچو پروانه که میسوزم و در پروازم
گر توانی که بجویی دلم امروز بجوی
ور نه بسیار بجویی و نیابی بازم
گر به آتش بریم صد ره و بیرون آری
زر نابم که همان باشم اگر بگدازم
گر تو آن جور پسندی که به سنگم بزنی
از من این جرم نیاید که خلاف آغازم
خدمتی لایقم از دست نیاید چه کنم
سر نه چیزیست که در پای عزیزان بازم
من خراباتیم و عاشق و دیوانه و مست
بیشتر زین چه حکایت بکند غمازم
ماجرای دل دیوانه بگفتم به طبیب
که همه شب در چشم است به فکرت بازم
گفت از این نوع شکایت که تو داری سعدی
درد عشق است ندانم که چه درمان سازم
🍁🍁
ما همه چشمیم و تو نور ای صنم
چشم بد از روی تو دور ای صنم
روی مپوشان که بهشتی بود
هر که ببیند چو تو حور ای صنم
تا به کرم خرده نگیری که من
غایبم از ذوق حضور ای صنم
این همه دلبندی و خوبی تو را
موضع ناز است و غرور ای صنم
روی تو بر پشت زمین خلق را
موجب فتنهست و فتور ای صنم
سعدی از این چشمه حیوان که خورد
سیر نگردد به مرور ای صنم
جناب سعدی
❤️🔥❤️🩹💔
برو ای طبیبم از سر که دوا نمیپذیرم
همه عمر با حریفان بنشستمی و خوبان
تو بخاستی و نقشت بنشست در ضمیرم
مده ای حکیم پندم که به کار در نبندم
که ز خویشتن گزیر است و ز دوست ناگزیرم
برو ای سپر ز پیشم که به جان رسید پیکان
بگذار تا ببینم که که میزند به تیرم
نه نشاط دوستانم نه فراغ بوستانم
بروید ای رفیقان به سفر که من اسیرم
تو به خواب خوش بیاسای و به عیش و کامرانی
که نه من غنودهام دوش و نه مردم از نفیرم
تو در آب اگر ببینی حرکات خویشتن را
به زبان خود بگویی که به حسن بینظیرم
اگرم چو عود سوزی تن من فدای جانت
که خوش است عیش مردم به روایح عبیرم
🍁🍁
از تو با مصلحت خویش نمیپردازم
همچو پروانه که میسوزم و در پروازم
گر توانی که بجویی دلم امروز بجوی
ور نه بسیار بجویی و نیابی بازم
گر به آتش بریم صد ره و بیرون آری
زر نابم که همان باشم اگر بگدازم
گر تو آن جور پسندی که به سنگم بزنی
از من این جرم نیاید که خلاف آغازم
خدمتی لایقم از دست نیاید چه کنم
سر نه چیزیست که در پای عزیزان بازم
من خراباتیم و عاشق و دیوانه و مست
بیشتر زین چه حکایت بکند غمازم
ماجرای دل دیوانه بگفتم به طبیب
که همه شب در چشم است به فکرت بازم
گفت از این نوع شکایت که تو داری سعدی
درد عشق است ندانم که چه درمان سازم
🍁🍁
ما همه چشمیم و تو نور ای صنم
چشم بد از روی تو دور ای صنم
روی مپوشان که بهشتی بود
هر که ببیند چو تو حور ای صنم
تا به کرم خرده نگیری که من
غایبم از ذوق حضور ای صنم
این همه دلبندی و خوبی تو را
موضع ناز است و غرور ای صنم
روی تو بر پشت زمین خلق را
موجب فتنهست و فتور ای صنم
سعدی از این چشمه حیوان که خورد
سیر نگردد به مرور ای صنم
جناب سعدی
❤️🔥❤️🩹💔
در ورای واژگانــم ، قـصــه نامـیـدم تــو را
در خــیالاتـم هـــزاران دفـعه بوسـیدم تو را
در شـبستان خـیالم پـرسـه هــا داری ، ولی
کاش در رویـــای شیـرینم نمی چـیدم تو را
بـــا نـــگاه دلربا و عشــوه ی مسـتانــه ات
خواب و رویایم ربودی کاش نمیدیدم تو را
تا نـگاهــم بر خم زلف سـیاهت رخنــه کرد
در مـیان شـعرهـایم خـوش سرایـیدم تو را
برق چشمان سیاهت دل زدستم برده است
بر در میخـانـه ی عشقـت پرستـیـدم تـو را
خـاک باران خـورده و عطر نفسـهای تو کـو
در کــویـر بی کسی هــا بـاز باریــدم تــو را
گرچه صد رنجه براین آزرده خاطر داده ای
در دعـای نیـمـه شبـهـایم ببخـشیـدم تـو را
صـد غـزل گفتـم ولی پـای غـزالم در جـدل
در فـضای شـعـرهـایم تـازه فهمـیدم تـو را
در تمام لحظه هایم فکر و ذکرم با تو بــود
آن چنان بر دل نشستی که نسنجیدم تو را
درد هجـرانت چـنان بر پیـکرم گشـته گران
کـوه غـم بودم ولی در سینه پیچدم تو را
علی فعله گری
❤️🔥❤️🩹💔
در خــیالاتـم هـــزاران دفـعه بوسـیدم تو را
در شـبستان خـیالم پـرسـه هــا داری ، ولی
کاش در رویـــای شیـرینم نمی چـیدم تو را
بـــا نـــگاه دلربا و عشــوه ی مسـتانــه ات
خواب و رویایم ربودی کاش نمیدیدم تو را
تا نـگاهــم بر خم زلف سـیاهت رخنــه کرد
در مـیان شـعرهـایم خـوش سرایـیدم تو را
برق چشمان سیاهت دل زدستم برده است
بر در میخـانـه ی عشقـت پرستـیـدم تـو را
خـاک باران خـورده و عطر نفسـهای تو کـو
در کــویـر بی کسی هــا بـاز باریــدم تــو را
گرچه صد رنجه براین آزرده خاطر داده ای
در دعـای نیـمـه شبـهـایم ببخـشیـدم تـو را
صـد غـزل گفتـم ولی پـای غـزالم در جـدل
در فـضای شـعـرهـایم تـازه فهمـیدم تـو را
در تمام لحظه هایم فکر و ذکرم با تو بــود
آن چنان بر دل نشستی که نسنجیدم تو را
درد هجـرانت چـنان بر پیـکرم گشـته گران
کـوه غـم بودم ولی در سینه پیچدم تو را
علی فعله گری
❤️🔥❤️🩹💔
تعریف زیبایی از زمان
زمان کند میگذره وقتی منتظری.
زمان تند میگذره وقتی دیرت شده.
زمان کشنده ست وقتی غمگینی.
زمان کوتاهه وقتی خیلی شادی.
زمان بی پایانه وقتی دردی داری.
زمان طولانی میگذره وقتی بی حوصله ای.
توجه کن:زمان با توجه به اتفاقات درون تو میگذره
نه عقربه های ساعت
پس سعی کن خوش بگذرونی لحظه هات رو...
❤️🔥❤️🩹💔
زمان کند میگذره وقتی منتظری.
زمان تند میگذره وقتی دیرت شده.
زمان کشنده ست وقتی غمگینی.
زمان کوتاهه وقتی خیلی شادی.
زمان بی پایانه وقتی دردی داری.
زمان طولانی میگذره وقتی بی حوصله ای.
توجه کن:زمان با توجه به اتفاقات درون تو میگذره
نه عقربه های ساعت
پس سعی کن خوش بگذرونی لحظه هات رو...
❤️🔥❤️🩹💔
کسی مثل تو ...
به فریـادم رسیدی تـو زمانیکه دلم غم داشت
و احساس ترک خورده به دل آه دمادم داشت
میـان شعرهـای من فقط غــم بود بـا حسرت
تمام واژه ها تلخ و سراسر درد و ماتم داشت
تنی خسته دلی پر خون پر از زخم زبانیکه
بـه زیـر نم نم بـاران گله از کل عـالم داشت
پر از حرف و کسی اما زبانش را نمی فهمید
جوانی را که از غمها همیشه قامتی خم داشت
پـر از دلتنگی و غربت که در آن بیکسی پر بود
نه درمانی به درد خود نه دلسوز و نه همدم داشت
بیـا بنشین کنـار من که این سنگ صبـــورِ غم
برای درد دل کردن کسی مثل تو را کم داشت
جوادالماسی(سنگ صبور) ✍️
❤️🔥❤️🩹💔
به فریـادم رسیدی تـو زمانیکه دلم غم داشت
و احساس ترک خورده به دل آه دمادم داشت
میـان شعرهـای من فقط غــم بود بـا حسرت
تمام واژه ها تلخ و سراسر درد و ماتم داشت
تنی خسته دلی پر خون پر از زخم زبانیکه
بـه زیـر نم نم بـاران گله از کل عـالم داشت
پر از حرف و کسی اما زبانش را نمی فهمید
جوانی را که از غمها همیشه قامتی خم داشت
پـر از دلتنگی و غربت که در آن بیکسی پر بود
نه درمانی به درد خود نه دلسوز و نه همدم داشت
بیـا بنشین کنـار من که این سنگ صبـــورِ غم
برای درد دل کردن کسی مثل تو را کم داشت
جوادالماسی(سنگ صبور) ✍️
❤️🔥❤️🩹💔
💗پاکترین هـوای دنیـا
🍁همـان لحظه ای ست
💗که دلهایمـان
🍁هـوای همدیگر را میکند
💗لحظاتتون سـرشـاراز
🍁آرامش خیال و حال دلتون خـوب
شبتون بخیر دوستان گلم 🙏☺️
❤️🔥❤️🩹💔
🍁همـان لحظه ای ست
💗که دلهایمـان
🍁هـوای همدیگر را میکند
💗لحظاتتون سـرشـاراز
🍁آرامش خیال و حال دلتون خـوب
شبتون بخیر دوستان گلم 🙏☺️
❤️🔥❤️🩹💔
خار خندید و به گل گفت سلام
و جوابی نشنید
خار رنجید ولی هیچ نگفت
ساعتی چند گذشت
گل چه زیبا شده بود
دست بی رحمی نزدیک آمد،
گل سراسیمه ز وحشت افسرد
لیک آن خار در آن دست خلید و
گل از مرگ رهید
صبح فردا که رسید
خار با شبنمی از خواب پرید
گل صميمانه به او گفت سلام...
"گل اگر خار نداشت
دل اگر بی غم بود
اگر از بهر كبوتر قفسی تنگ نبود،
زندگی ، عشق ، اسارت،
همه بی معنا بود"
فریدون_مشیری
❤️🔥❤️🩹💔
و جوابی نشنید
خار رنجید ولی هیچ نگفت
ساعتی چند گذشت
گل چه زیبا شده بود
دست بی رحمی نزدیک آمد،
گل سراسیمه ز وحشت افسرد
لیک آن خار در آن دست خلید و
گل از مرگ رهید
صبح فردا که رسید
خار با شبنمی از خواب پرید
گل صميمانه به او گفت سلام...
"گل اگر خار نداشت
دل اگر بی غم بود
اگر از بهر كبوتر قفسی تنگ نبود،
زندگی ، عشق ، اسارت،
همه بی معنا بود"
فریدون_مشیری
❤️🔥❤️🩹💔
ای ماهِ قلب وجان،هستی تو جانپناه
در خوابِ هر شبم ، تابندهای چو ماه
آغوشِ امن تو ، فردوسِ جان شده
هستی برایِ دل ، تنها تو سرپناه
هر سو نظر کنم ، بر هر کسی یقین
بینم فقط تو را ، ای شاه و پادشاه
دور از تو مانده است این قلبِ عاشقم
این چه حکایتیست ، ای قلبِ بیگناه
امشب دوباره هم، در خواب دیدمت
کردم ز عمقِ جان ، صد ناله در پگاه
در وهم و در خیال ، باشی کنارِ من
صد بوسه میزنم ، بیگاه و گاه گاه
از ذره کمترم ، در پیشگاهِ تو
از جان و دل شدم ، خاک و غبارِ راه
چشمت به رویِ من ، افتاد لحظهای
صد آه ازین دوچشم،باشد کسی گواه؟
نوشیده زین شراب ، مدهوش گشتهام
ساقیِّ من شده ، این چشم و این نگاه
خوش صید کردیام، با مِهر و عشقِ خود
عشقت کجا بَرَد ، ما را به بزمگاه؟
جانانِ جانِ من ، عمرِ یگانهای
قلبِ تپندهام ، ای عشقِ دلبخواه
گفتی که هَمرَهی، در هر نفس مرا
همراهِ من شدی ، هم، راه و شاهراه
عشقِ یگانهای ، در مُلکِ جان و دل
بیشک مرا شدی ، تنها تو جانپناه
یگانهقنبری✍️
❤️🔥❤️🩹💔
در خوابِ هر شبم ، تابندهای چو ماه
آغوشِ امن تو ، فردوسِ جان شده
هستی برایِ دل ، تنها تو سرپناه
هر سو نظر کنم ، بر هر کسی یقین
بینم فقط تو را ، ای شاه و پادشاه
دور از تو مانده است این قلبِ عاشقم
این چه حکایتیست ، ای قلبِ بیگناه
امشب دوباره هم، در خواب دیدمت
کردم ز عمقِ جان ، صد ناله در پگاه
در وهم و در خیال ، باشی کنارِ من
صد بوسه میزنم ، بیگاه و گاه گاه
از ذره کمترم ، در پیشگاهِ تو
از جان و دل شدم ، خاک و غبارِ راه
چشمت به رویِ من ، افتاد لحظهای
صد آه ازین دوچشم،باشد کسی گواه؟
نوشیده زین شراب ، مدهوش گشتهام
ساقیِّ من شده ، این چشم و این نگاه
خوش صید کردیام، با مِهر و عشقِ خود
عشقت کجا بَرَد ، ما را به بزمگاه؟
جانانِ جانِ من ، عمرِ یگانهای
قلبِ تپندهام ، ای عشقِ دلبخواه
گفتی که هَمرَهی، در هر نفس مرا
همراهِ من شدی ، هم، راه و شاهراه
عشقِ یگانهای ، در مُلکِ جان و دل
بیشک مرا شدی ، تنها تو جانپناه
یگانهقنبری✍️
❤️🔥❤️🩹💔
سالها ناگفته ماند این شرح درد
دردمندی خوش نفس سر بر نکرد
عاشقان رفتند ازین صحرا خموش
بر نیامد از دل تنگی خروش
دردها را سر به سر انباشتند
انتظار سینه ما داشتند
تا نفس داری دلا فریاد کن
بستگان سینه را آزاد کن...
ناله را دم می دهم هر دم از آن
کان نهان در ناله بگشاید زبان
بی لب و دندان آن دانای راز
نشنوی از نی نوای دلنواز
از نوازشهای آن نوش آفرین
می شود این ناله نی دلنشین
دلنشین تر می شود وقتی که او
می نشیند با دلت در گفت و گو
"هوشنگابتهاج"
❤️🔥❤️🩹💔
دردمندی خوش نفس سر بر نکرد
عاشقان رفتند ازین صحرا خموش
بر نیامد از دل تنگی خروش
دردها را سر به سر انباشتند
انتظار سینه ما داشتند
تا نفس داری دلا فریاد کن
بستگان سینه را آزاد کن...
ناله را دم می دهم هر دم از آن
کان نهان در ناله بگشاید زبان
بی لب و دندان آن دانای راز
نشنوی از نی نوای دلنواز
از نوازشهای آن نوش آفرین
می شود این ناله نی دلنشین
دلنشین تر می شود وقتی که او
می نشیند با دلت در گفت و گو
"هوشنگابتهاج"
❤️🔥❤️🩹💔
رﻫﯽ از ﻧﻮای ﻧﺎﯾﻢ ﺑﺰن و ﻫﻮای ﻧﺎﯾﯽ
ﮐﻪ دﻣﯽ ﭼﻮ ﻧﯽ ﺑﻨﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﻧﻮای ﺑﯿﻨﻮاﯾﯽ
ﺑﻪ ﻫﻤﺎن ﻓﺮﯾﺐ ﻃﻔﻠﯽ ، ﻃﺮب ﺟﻮاﻧﯽ از ﻣﻦ
ﺑﻪ ﭼﻪ ﺟﺎدوﯾﯽ ﺟُﺪا ﺷﺪ ﮐﻪ اﻣﺎن از اﯾﻦ ﺟﺪاﯾﯽ
ﭼﻪ دﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺟﺒﯿﻨﺶ ﻫﻤﻪ داغ ﺑﯽ ﻧﺼﯿﺒﯽ
ﭼﻪ ﮔﻠﯽ ﮐﻪ ﺑﺮ ﻧﮕﯿﻨﺶ ﻫﻤﻪ ﻧﻘﺶ ﺑﯽ وﻓﺎﯾﯽ
ﺑﻪ ﻃﺒﺎﺑﺘﯽ ﮐﻪ داﻧﯽ ﺑﻔﺮﺳﺖ درد ﻋﺸﻘﻢ
ﺑﻪ ﻋﻼج ﺑﯽﻃﺒﯿﺒﯽ و دوای ﺑﯽدواﯾﯽ
ﺑﻪ ﺧﻠﻮص ﺧﻠﻮت ﺷﺐ ﮐﻪ ﺑﺮ آر ﺳﺮ ز ﺧﻮاﺑﻢ
ﺑﻪ ﺻﻔﺎی اﺻﻔﯿﺎ و ﺑﻪ وﻻی اوﻟﯿﺎﯾﯽ
در ﺑﺎرﮔﺎه ﻧﺎزم ﺑﮕﺸﺎ ﺑﻪ رخ ﮐﻪ آﻧﺠﺎ
ﻧﻪ ﻧﯿﺎز ﺧﻮدﻓﺮوﺷﯽ ﻧﻪ ﻧﻤﺎز ﺧﻮدﻧﻤﺎﯾﯽ
ﭼﻪ ﻣﻘﺎم ﮐﺒﺮﯾﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻓﻘﯿﺮ ﺧﺎﮐﺴﺎرش
ﺳﺮ ﺳﺮوری ﺑﺮآرد ﺑﻪﻣﻘﺎم ﮐﺒﺮﯾﺎﯾﯽ
ﻣﻦ اﮔﺮ ﭼﻪ ﺑﻨﺪﮔﯽ را ﺑﻪﺧﺪا رﺳﺎﻧﺪه ﺑﺎﺷﻢ
ﻫﻤﻪ ﺑﻨﺪهام ﺧﺪاﯾﺎ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﯽرﺳﺪ ﺧﺪاﯾﯽ
ﺑﻪ ﮐﻤﻨﺪ ﺧﻮد ﮐﻪ ﺻﯿﺪ دل ﻋﺎﺷﻘﺎن ﻣﺴﮑﯿﻦ
ﺑﻪﻧﻮاز از آن اﺳﯿﺮی ﺑﺮﻫﺎن از اﯾﻦ رﻫﺎﯾﯽ
ﺑﻪﺳﺘﺎرهای ﺳﺤﺮ ﮐﻦ ره وادی ﺷﺐ ﻣﻦ
ﮐﻪ ﺳﭙﯿﺪه ﺳﺮ ﺑﺮ آرم ﺑﻪ دﯾﺎر روﺷﻨﺎﯾﯽ
ﺑﻪ ﻧﻮﯾﺪ آﺷﻨﺎ و ﺑﻪ ﺻﺪای ﭘﺎی ﻋﺎﺷﻖ
در و دﺷﺖ ، ﻧﯿﻨﻮا ﮐﻦ ﺑﻪ ﻧﻮای آﺷﻨﺎﯾﯽ
ﺑﻪ ﻃﻮاف ﮐﻌﺒﻪ ، ﺳﻨﮓ ﻣﺤﮏ رﯾﺎﺿﺘﺖ ﺑﻮد
ﮐﻪ ﺟﺪا ﺷﺪﯾﻢ از ﻫﻢ ﻣﻦ و زاﻫﺪ رﯾﺎﯾﯽ
ﺑﮑﺸﺎن ﺑﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻢ ﮐﻪ ﮐﺸﯽ ﺑﻪ ﺟﺮم ﻋﺸﻘﻢ
ﻣﮕﺮم ﻧﻪ وﻋﺪه دادی ﮐﻪ ﮐﺸﯽ و ﺑﺮ ﺳﺮ آﯾﯽ
ﻏﺰل ﻋﺮاﻗﯽ ای دل ﻧﻪ ﭼﻨﺎن دﻣﯽ ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ
ﮐﻪ ﺗﻮ دم زدن ﺗﻮاﻧﯽ دﮔﺮ از ﻏﺰلﺳﺮاﯾﯽ
ﺷﺐ ﻫﺠﺮ ﺑﻮد و ﺷﻤﻌﻢ ﺑﻪ زﺑﺎن ﺷﻌﻠﻪ ﻣﯽﮔﻔﺖ
ﺗﻮ ﺑﻪﺳﻮز ﺷﻬﺮﯾﺎرا ﮐﻪ ﺗﻮ ﺳﺎزﮔﺎر ﻣﺎﯾﯽ
استادشهریارجان..
❤️🔥❤️🩹💔
ﮐﻪ دﻣﯽ ﭼﻮ ﻧﯽ ﺑﻨﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﻧﻮای ﺑﯿﻨﻮاﯾﯽ
ﺑﻪ ﻫﻤﺎن ﻓﺮﯾﺐ ﻃﻔﻠﯽ ، ﻃﺮب ﺟﻮاﻧﯽ از ﻣﻦ
ﺑﻪ ﭼﻪ ﺟﺎدوﯾﯽ ﺟُﺪا ﺷﺪ ﮐﻪ اﻣﺎن از اﯾﻦ ﺟﺪاﯾﯽ
ﭼﻪ دﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺟﺒﯿﻨﺶ ﻫﻤﻪ داغ ﺑﯽ ﻧﺼﯿﺒﯽ
ﭼﻪ ﮔﻠﯽ ﮐﻪ ﺑﺮ ﻧﮕﯿﻨﺶ ﻫﻤﻪ ﻧﻘﺶ ﺑﯽ وﻓﺎﯾﯽ
ﺑﻪ ﻃﺒﺎﺑﺘﯽ ﮐﻪ داﻧﯽ ﺑﻔﺮﺳﺖ درد ﻋﺸﻘﻢ
ﺑﻪ ﻋﻼج ﺑﯽﻃﺒﯿﺒﯽ و دوای ﺑﯽدواﯾﯽ
ﺑﻪ ﺧﻠﻮص ﺧﻠﻮت ﺷﺐ ﮐﻪ ﺑﺮ آر ﺳﺮ ز ﺧﻮاﺑﻢ
ﺑﻪ ﺻﻔﺎی اﺻﻔﯿﺎ و ﺑﻪ وﻻی اوﻟﯿﺎﯾﯽ
در ﺑﺎرﮔﺎه ﻧﺎزم ﺑﮕﺸﺎ ﺑﻪ رخ ﮐﻪ آﻧﺠﺎ
ﻧﻪ ﻧﯿﺎز ﺧﻮدﻓﺮوﺷﯽ ﻧﻪ ﻧﻤﺎز ﺧﻮدﻧﻤﺎﯾﯽ
ﭼﻪ ﻣﻘﺎم ﮐﺒﺮﯾﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻓﻘﯿﺮ ﺧﺎﮐﺴﺎرش
ﺳﺮ ﺳﺮوری ﺑﺮآرد ﺑﻪﻣﻘﺎم ﮐﺒﺮﯾﺎﯾﯽ
ﻣﻦ اﮔﺮ ﭼﻪ ﺑﻨﺪﮔﯽ را ﺑﻪﺧﺪا رﺳﺎﻧﺪه ﺑﺎﺷﻢ
ﻫﻤﻪ ﺑﻨﺪهام ﺧﺪاﯾﺎ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﯽرﺳﺪ ﺧﺪاﯾﯽ
ﺑﻪ ﮐﻤﻨﺪ ﺧﻮد ﮐﻪ ﺻﯿﺪ دل ﻋﺎﺷﻘﺎن ﻣﺴﮑﯿﻦ
ﺑﻪﻧﻮاز از آن اﺳﯿﺮی ﺑﺮﻫﺎن از اﯾﻦ رﻫﺎﯾﯽ
ﺑﻪﺳﺘﺎرهای ﺳﺤﺮ ﮐﻦ ره وادی ﺷﺐ ﻣﻦ
ﮐﻪ ﺳﭙﯿﺪه ﺳﺮ ﺑﺮ آرم ﺑﻪ دﯾﺎر روﺷﻨﺎﯾﯽ
ﺑﻪ ﻧﻮﯾﺪ آﺷﻨﺎ و ﺑﻪ ﺻﺪای ﭘﺎی ﻋﺎﺷﻖ
در و دﺷﺖ ، ﻧﯿﻨﻮا ﮐﻦ ﺑﻪ ﻧﻮای آﺷﻨﺎﯾﯽ
ﺑﻪ ﻃﻮاف ﮐﻌﺒﻪ ، ﺳﻨﮓ ﻣﺤﮏ رﯾﺎﺿﺘﺖ ﺑﻮد
ﮐﻪ ﺟﺪا ﺷﺪﯾﻢ از ﻫﻢ ﻣﻦ و زاﻫﺪ رﯾﺎﯾﯽ
ﺑﮑﺸﺎن ﺑﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻢ ﮐﻪ ﮐﺸﯽ ﺑﻪ ﺟﺮم ﻋﺸﻘﻢ
ﻣﮕﺮم ﻧﻪ وﻋﺪه دادی ﮐﻪ ﮐﺸﯽ و ﺑﺮ ﺳﺮ آﯾﯽ
ﻏﺰل ﻋﺮاﻗﯽ ای دل ﻧﻪ ﭼﻨﺎن دﻣﯽ ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ
ﮐﻪ ﺗﻮ دم زدن ﺗﻮاﻧﯽ دﮔﺮ از ﻏﺰلﺳﺮاﯾﯽ
ﺷﺐ ﻫﺠﺮ ﺑﻮد و ﺷﻤﻌﻢ ﺑﻪ زﺑﺎن ﺷﻌﻠﻪ ﻣﯽﮔﻔﺖ
ﺗﻮ ﺑﻪﺳﻮز ﺷﻬﺮﯾﺎرا ﮐﻪ ﺗﻮ ﺳﺎزﮔﺎر ﻣﺎﯾﯽ
استادشهریارجان..
❤️🔥❤️🩹💔
نه لب گشایدم از گل، نه ل کشد به نبید
چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید
نشان داغ دل ماست لاله ای که شکفت
به سوگواری زلف تو این بنفشه دمید
بیا که خاک رهت لاله زار خواهد شد
ز بس که خون دل از چشم انتظار چکید
به یاد زلف نگونسار شاهدان چمن
ببین در آینه ی جویبار گریه ی بید
به دور ما که همه خون دل به ساغر هاست
ز چشم ساقی غمگین که بوسه خواهد چید؟
چه جای من؟ که درین روزگار بی فریاد
از دست جور تو ناهید بر فلک نالید
ازین چراغ توام چشم روشنایی نیست
که کس ز آتش بیداد غیر دود ندید
گذشت عمر و به دل عشوه می خریم هنوز
که هست در پی شام سیاه صبح سپید
کراست سایه درین فتنه ها امید امان؟
شد آن زمان که دلی بود در امان امید
صفای آینه ی خواجه بین کزین دم سرد
نشد مکدر و بر آه عاشقان بخشید
هوشنگ_ابتهاج✍️
❤️🔥❤️🩹💔
چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید
نشان داغ دل ماست لاله ای که شکفت
به سوگواری زلف تو این بنفشه دمید
بیا که خاک رهت لاله زار خواهد شد
ز بس که خون دل از چشم انتظار چکید
به یاد زلف نگونسار شاهدان چمن
ببین در آینه ی جویبار گریه ی بید
به دور ما که همه خون دل به ساغر هاست
ز چشم ساقی غمگین که بوسه خواهد چید؟
چه جای من؟ که درین روزگار بی فریاد
از دست جور تو ناهید بر فلک نالید
ازین چراغ توام چشم روشنایی نیست
که کس ز آتش بیداد غیر دود ندید
گذشت عمر و به دل عشوه می خریم هنوز
که هست در پی شام سیاه صبح سپید
کراست سایه درین فتنه ها امید امان؟
شد آن زمان که دلی بود در امان امید
صفای آینه ی خواجه بین کزین دم سرد
نشد مکدر و بر آه عاشقان بخشید
هوشنگ_ابتهاج✍️
❤️🔥❤️🩹💔
گر عارف حق بینی چشم از همه بر هم زن
چون دل به یکی دادی، آتش به دو عالم زن
هم نکتهٔ وحدت را با شاهد یکتاگو
هم بانگ اناالحق را بر دار معظم زن
هم چشم تماشا را بر روی نکو بگشا
هم دست تمنا را بر گیسوی پر خم زن
هم جلوهٔ ساقی را در جام بلورین بین
هم بادهٔ بیغش را با سادهٔ بی غم زن
ذکر از رخ رخشانش با موسی عمران گو
حرف از لب جان بخشش با عیسی مریم زن
حال دل خونین را با عاشق صادق گو
رطل می صافی را با صوفی محرم زن
چون ساقی رندانی، می با لب خندان خور
چون مطرب مستانی نی با دل خرم زن
چون آب بقا داری بر خاک سکندر ریز
چون جام به چنگ آری با یاد لب جم زن
چون گرد حرم گشتی با خانه خدا بنشین
چون می به قدح کردی بر چشمهٔ زمزم زن
در پای قدح بنشین زیبا صنمی بگزین
اسباب ریا برچین، کمتر ز دعا دم زن
گر تکیه دهی وقتی، بر تخت سلیمان ده
ور پنجه زنی روزی، در پنجه رستم زن
گر دردی از او بردی صد خنده به درمان کن
ور زخمی از او خوردی صد طعنه به مرهم زن
یا پای شقاوت را بر تارک شیطان نه
یا کوس سعادت را بر عرش مکرم زن
یا کحل ثوابت را در چشم ملائک کش
یا برق گناهت را بر خرمن آدم زن
یا خازن جنت شو، گلهای بهشتی چین
یا مالک دوزخ شو، درهای جهنم زن
یا بندهٔ عقبا شو، یا خواجهٔ دنیا شو
یا ساز عروسی کن، یا حلقهٔ ماتم زن
زاهد سخن تقوی بسیار مگو با ما
دم درکش از این معنی، یعنی که نفس کم زن
گر دامن پاکت را آلوده به خون خواهد
انگشت قبولت را بر دیدهٔ پر نم زن
گر هم دمی او را پیوسته طمع داری
هم اشک پیاپی ریز هم آه دمادم زن
سلطانی اگر خواهی درویش مجرد شو
نه رشته به گوهر کش نه سکه به درهم زن
چون خاتم کارت را بر دست اجل دادند
نه تاج به تارک نه، نه دست به خاتم زن
تا چند فروغی را مجروح توان دیدن
یا مرهم زخمی کن یا ضربت محکم زن
✍ فروغى_بسطامى..
❤️🔥❤️🩹💔
چون دل به یکی دادی، آتش به دو عالم زن
هم نکتهٔ وحدت را با شاهد یکتاگو
هم بانگ اناالحق را بر دار معظم زن
هم چشم تماشا را بر روی نکو بگشا
هم دست تمنا را بر گیسوی پر خم زن
هم جلوهٔ ساقی را در جام بلورین بین
هم بادهٔ بیغش را با سادهٔ بی غم زن
ذکر از رخ رخشانش با موسی عمران گو
حرف از لب جان بخشش با عیسی مریم زن
حال دل خونین را با عاشق صادق گو
رطل می صافی را با صوفی محرم زن
چون ساقی رندانی، می با لب خندان خور
چون مطرب مستانی نی با دل خرم زن
چون آب بقا داری بر خاک سکندر ریز
چون جام به چنگ آری با یاد لب جم زن
چون گرد حرم گشتی با خانه خدا بنشین
چون می به قدح کردی بر چشمهٔ زمزم زن
در پای قدح بنشین زیبا صنمی بگزین
اسباب ریا برچین، کمتر ز دعا دم زن
گر تکیه دهی وقتی، بر تخت سلیمان ده
ور پنجه زنی روزی، در پنجه رستم زن
گر دردی از او بردی صد خنده به درمان کن
ور زخمی از او خوردی صد طعنه به مرهم زن
یا پای شقاوت را بر تارک شیطان نه
یا کوس سعادت را بر عرش مکرم زن
یا کحل ثوابت را در چشم ملائک کش
یا برق گناهت را بر خرمن آدم زن
یا خازن جنت شو، گلهای بهشتی چین
یا مالک دوزخ شو، درهای جهنم زن
یا بندهٔ عقبا شو، یا خواجهٔ دنیا شو
یا ساز عروسی کن، یا حلقهٔ ماتم زن
زاهد سخن تقوی بسیار مگو با ما
دم درکش از این معنی، یعنی که نفس کم زن
گر دامن پاکت را آلوده به خون خواهد
انگشت قبولت را بر دیدهٔ پر نم زن
گر هم دمی او را پیوسته طمع داری
هم اشک پیاپی ریز هم آه دمادم زن
سلطانی اگر خواهی درویش مجرد شو
نه رشته به گوهر کش نه سکه به درهم زن
چون خاتم کارت را بر دست اجل دادند
نه تاج به تارک نه، نه دست به خاتم زن
تا چند فروغی را مجروح توان دیدن
یا مرهم زخمی کن یا ضربت محکم زن
✍ فروغى_بسطامى..
❤️🔥❤️🩹💔
دلتنگی
دقیقا همان بخشے از
خاطرات است
ڪه همیشہ با ماست
گفتنے نیست
نوشتنے هم نیست
دلتنگے را باید
پشتِ نقابِ سڪوت
پنهان ڪرد....
❤️🔥❤️🩹💔
دقیقا همان بخشے از
خاطرات است
ڪه همیشہ با ماست
گفتنے نیست
نوشتنے هم نیست
دلتنگے را باید
پشتِ نقابِ سڪوت
پنهان ڪرد....
❤️🔥❤️🩹💔
با وعدهی مستی به دل خمره نشستیم
چون دانهی انگور که با عشق شکستیم
بر پای نماندیم و قرار از کفمان رفت
ما عامل مستی شما بوده و هستیم
با دست ، شما را سر دیوار نشاندیم
امّید به خارِ سرِ دیوار نبستیم
با معرکه گیران که سر و سِرّ شما رفت!
ما راه جدا کرده و از معرکه جَستیم
هشدار، که در خمره فقط خون دل ماست
تا سر نکشیدند ، سری را نشکستیم
سرمستیتان حاصل بدمستیتان بود
هیهات که ما زندهکُشِ مردهپرستیم!
پرویز_شالی..
❤️🔥❤️🩹💔
چون دانهی انگور که با عشق شکستیم
بر پای نماندیم و قرار از کفمان رفت
ما عامل مستی شما بوده و هستیم
با دست ، شما را سر دیوار نشاندیم
امّید به خارِ سرِ دیوار نبستیم
با معرکه گیران که سر و سِرّ شما رفت!
ما راه جدا کرده و از معرکه جَستیم
هشدار، که در خمره فقط خون دل ماست
تا سر نکشیدند ، سری را نشکستیم
سرمستیتان حاصل بدمستیتان بود
هیهات که ما زندهکُشِ مردهپرستیم!
پرویز_شالی..
❤️🔥❤️🩹💔
برای زیستن
نگاهت میکنم
نگاهم میکنی
نگاههامان
در بزم دوست داشتن
همآغوش میشوند
یاد تنها عکسات میافتم
که روی دیوار
اتاق تنهاییام خشکش زده
در این سکوت مرگبار
ناگهان عشق لبخند میزند
عشق زاده میشود
و ما بهانهای برای زیستن
با همه رنج پیدا میکنیم
آری عشق بزرگترین بهانه
برای زیستن است ...!!!
یعقوب_رستمی_
❤️🔥❤️🩹💔
نگاهت میکنم
نگاهم میکنی
نگاههامان
در بزم دوست داشتن
همآغوش میشوند
یاد تنها عکسات میافتم
که روی دیوار
اتاق تنهاییام خشکش زده
در این سکوت مرگبار
ناگهان عشق لبخند میزند
عشق زاده میشود
و ما بهانهای برای زیستن
با همه رنج پیدا میکنیم
آری عشق بزرگترین بهانه
برای زیستن است ...!!!
یعقوب_رستمی_
❤️🔥❤️🩹💔
قشنگترین حس زمانیست که؛
یه اتفاقِ خوب برات میفته
و تو مطمئنی که اون اتفاقِ خوب
یه پاداش از طرف خدا بوده برای تو
زندگی تون پُر باشه از این
اتفاقهای خوب...
❤️🔥❤️🩹💔
یه اتفاقِ خوب برات میفته
و تو مطمئنی که اون اتفاقِ خوب
یه پاداش از طرف خدا بوده برای تو
زندگی تون پُر باشه از این
اتفاقهای خوب...
❤️🔥❤️🩹💔
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به پاس تمام خوبیهایت ، بهترینها را برایت آرزو میکنم
۱۶ فروردین تولدت مبارک رفیق جان
❤️🔥❤️🩹💔
۱۶ فروردین تولدت مبارک رفیق جان
❤️🔥❤️🩹💔
رنج، همیشه هست. اما ما یاد گرفتهایم که گاهی نادیدهاش بگیریم.
روزهایی هست که میخندیم، اما در همان لحظه، یک جای دل، یک گوشهی ذهن، زخمی هست که آرام میسوزد، خاطرهای هست که هنوز نیش میزند. ما اما تصمیم میگیریم که آن را پس بزنیم، تا غرق نشویم در تاریکی.
این یعنی زندگی برای اینکه رنج را بشناسیم، اما اجازه ندهیم تمام وجودمان را تسخیر کند. که بپذیریم زخمها همیشه هستند، اما قرار نیست همیشگی باشند. و در نهایت، ما همان آدمهایی هستیم که در دل درد، شادی را پیدا میکنند و در دل شب، هنوز به طلوع ایمان دارند.
سروش_صحت...
❤️🔥❤️🩹💔
روزهایی هست که میخندیم، اما در همان لحظه، یک جای دل، یک گوشهی ذهن، زخمی هست که آرام میسوزد، خاطرهای هست که هنوز نیش میزند. ما اما تصمیم میگیریم که آن را پس بزنیم، تا غرق نشویم در تاریکی.
این یعنی زندگی برای اینکه رنج را بشناسیم، اما اجازه ندهیم تمام وجودمان را تسخیر کند. که بپذیریم زخمها همیشه هستند، اما قرار نیست همیشگی باشند. و در نهایت، ما همان آدمهایی هستیم که در دل درد، شادی را پیدا میکنند و در دل شب، هنوز به طلوع ایمان دارند.
سروش_صحت...
❤️🔥❤️🩹💔
شما برنده متولد نشدید
شما بازنده متولد نشدید
شما انتخاب گر متولد .....
شبتون زیبا..
❤️🔥❤️🩹💔
شما بازنده متولد نشدید
شما انتخاب گر متولد .....
شبتون زیبا..
❤️🔥❤️🩹💔
.
این بیت از مولانا تو هر حس و حالی که باشی وادارت میکنه به آرامش برسی
"واگر بر تو ببندد همه رَهها و گذرها
رَه پنهان ِنماید، که کس آن راه نداند"..
❤️🔥❤️🩹💔
این بیت از مولانا تو هر حس و حالی که باشی وادارت میکنه به آرامش برسی
"واگر بر تو ببندد همه رَهها و گذرها
رَه پنهان ِنماید، که کس آن راه نداند"..
❤️🔥❤️🩹💔