💔لعنت_به_مجازی💔
لعنت به مجازی ک خونه ی خیلیا رو خراب کرد، آبروی خیلیا رو برد،جیب خیلیا رو نابجا پرکرد، خیلیا رو الکی استاد و بزرگ کرد و خیلیا رو کوچیک و حقیر، خیلیا عقده های خودشونو اینجا خالی کردن، خیلی کلاسای الکی، خیلیا هول تر و هرزه تر شدن،خیلیا به جایگاهی ک لایقشون نبود رسیدن،خیلیا گرگ شدن افتادن به جون زن، دختر و خواهر مردم و هم جوره سواستفاده و با آبروش بازی کردن و زندگیای سالمشون رو خراب و به گند کشیدن، خیلیا به جون مردا افتادن بخاطر نیازی ک داشت و ازش همجوره چاپیدن،
خیلیا گفتن مومنن و غیرت سرشون میشه ولی دنبال زن شوهر دار رفتن، خیلیا شوهر داشتن ولی برای نشون بدن از بی شوهرا و جوونا کم ندارن و مردا رو جذب خودشون کن برای همه ی مردا و پسرای جوون دلبری کردن و عشوه اومدن ک برای شوهرشون انقد عشوه نمیومدن ، خیلیا زن داشتن و برای زن خودشون وقت نداشتن ک یه دوست دارم بگن و اینجا به هر زنی ک شاید انگشت کوچیکه ی زنشونم نمیشد وقت میذاشتن و دوسدارم میگفتن و گاهی بیرونم میرفتن ، خیلیا چون دختر و پسر جوون بودن و به گفته ی خودشون تعهدی نداشتن برای همه دلشون میجوشید و هم زمان عاشق خیلیا بودن، خیلیا سن پدر و مادر ماها رو داشتن و بجای حرمت برای سن و سالشون بذارن برای جوونای سن بچه و نوه خودشون تور پهن میکردن یا با عشوه،مقایسه و حسادت با جوونا یا با پول و مثلا محبت پدرانه برای رفع نیازشون، خیلیا هم کیسه دوخته بودن برای همه ی اینا و از نیاز و آبرو ورفاقت اینا سو استفاده میکردن، خیلیا هم به اسم هنر دکلمه،شعر، آواز،استاد و شاگرد بودن تا میتونستن از هم بهر میبردن و اگه طرف قبول نمیکرد تو سرش میکوبیدن یا با آبروش بازی میکردن وچیزی یاد نمیدادن ک نه شنیدن، خیلیا فقط دنبال دیده شدن بودن به هر طریقی، خیلیا دست هرچی نامرد و دروغگو رو از پشت بسته بودن، خیلیا امروز عاشق بودن فردا فارق، خیلیا بقیه رو وابسته ی خودشون میکردن و بعد ولشون میکردن تا طرف مجبور شه باهاشون راه بیاد، خیلیا باهاشون راه نمیومدی یا کنارت احساس کوچیکی میکردن و تو رو بالا میدیدن همجوره و جلوی همه تحقیرت میکردن و با آبروت بازی تا نتونی پاشی، بعضی به همچی حسادت میکردن و فقط دنبال خراب کردن بودن، خیلیا هم دنبال نصیحت کردن و اینکه بیشتر از بقیه میفهمن و یه عده رو دور خودشون جمع میکردن و سه ساعت موعظه میکردن ، خیلیا تیمی و باندی بودن و اگه تو تیمشون نبودی تحریمت میکردن و بدت میکردن ک کسی سمتت نیاد،خیلیا عقده ی شنیدن استاد داشتن و خیلیا هم تا میتونستن چاپلوسی اینا رو میکردن و کلی برای هم نوشابع باز میکردن، ووووو خیلی چیزای بد دیگه.....
این مجازی خیلیا رو ک ارزش بزرگ کردن رو نداشتن بزرگ کرد و خیلیا رو خونه خراب...
لعنت به مجازی ...
البته خوبی های خودشم داره ک جدا راجبش میگیم.....
شارن طلا✍
❤️🩹❤️🔥💔
لعنت به مجازی ک خونه ی خیلیا رو خراب کرد، آبروی خیلیا رو برد،جیب خیلیا رو نابجا پرکرد، خیلیا رو الکی استاد و بزرگ کرد و خیلیا رو کوچیک و حقیر، خیلیا عقده های خودشونو اینجا خالی کردن، خیلی کلاسای الکی، خیلیا هول تر و هرزه تر شدن،خیلیا به جایگاهی ک لایقشون نبود رسیدن،خیلیا گرگ شدن افتادن به جون زن، دختر و خواهر مردم و هم جوره سواستفاده و با آبروش بازی کردن و زندگیای سالمشون رو خراب و به گند کشیدن، خیلیا به جون مردا افتادن بخاطر نیازی ک داشت و ازش همجوره چاپیدن،
خیلیا گفتن مومنن و غیرت سرشون میشه ولی دنبال زن شوهر دار رفتن، خیلیا شوهر داشتن ولی برای نشون بدن از بی شوهرا و جوونا کم ندارن و مردا رو جذب خودشون کن برای همه ی مردا و پسرای جوون دلبری کردن و عشوه اومدن ک برای شوهرشون انقد عشوه نمیومدن ، خیلیا زن داشتن و برای زن خودشون وقت نداشتن ک یه دوست دارم بگن و اینجا به هر زنی ک شاید انگشت کوچیکه ی زنشونم نمیشد وقت میذاشتن و دوسدارم میگفتن و گاهی بیرونم میرفتن ، خیلیا چون دختر و پسر جوون بودن و به گفته ی خودشون تعهدی نداشتن برای همه دلشون میجوشید و هم زمان عاشق خیلیا بودن، خیلیا سن پدر و مادر ماها رو داشتن و بجای حرمت برای سن و سالشون بذارن برای جوونای سن بچه و نوه خودشون تور پهن میکردن یا با عشوه،مقایسه و حسادت با جوونا یا با پول و مثلا محبت پدرانه برای رفع نیازشون، خیلیا هم کیسه دوخته بودن برای همه ی اینا و از نیاز و آبرو ورفاقت اینا سو استفاده میکردن، خیلیا هم به اسم هنر دکلمه،شعر، آواز،استاد و شاگرد بودن تا میتونستن از هم بهر میبردن و اگه طرف قبول نمیکرد تو سرش میکوبیدن یا با آبروش بازی میکردن وچیزی یاد نمیدادن ک نه شنیدن، خیلیا فقط دنبال دیده شدن بودن به هر طریقی، خیلیا دست هرچی نامرد و دروغگو رو از پشت بسته بودن، خیلیا امروز عاشق بودن فردا فارق، خیلیا بقیه رو وابسته ی خودشون میکردن و بعد ولشون میکردن تا طرف مجبور شه باهاشون راه بیاد، خیلیا باهاشون راه نمیومدی یا کنارت احساس کوچیکی میکردن و تو رو بالا میدیدن همجوره و جلوی همه تحقیرت میکردن و با آبروت بازی تا نتونی پاشی، بعضی به همچی حسادت میکردن و فقط دنبال خراب کردن بودن، خیلیا هم دنبال نصیحت کردن و اینکه بیشتر از بقیه میفهمن و یه عده رو دور خودشون جمع میکردن و سه ساعت موعظه میکردن ، خیلیا تیمی و باندی بودن و اگه تو تیمشون نبودی تحریمت میکردن و بدت میکردن ک کسی سمتت نیاد،خیلیا عقده ی شنیدن استاد داشتن و خیلیا هم تا میتونستن چاپلوسی اینا رو میکردن و کلی برای هم نوشابع باز میکردن، ووووو خیلی چیزای بد دیگه.....
این مجازی خیلیا رو ک ارزش بزرگ کردن رو نداشتن بزرگ کرد و خیلیا رو خونه خراب...
لعنت به مجازی ...
البته خوبی های خودشم داره ک جدا راجبش میگیم.....
شارن طلا✍
❤️🩹❤️🔥💔
حرفی بزن ای نطفۀ هر ویرانی
من گفته ام و شعر مرا میخوانی
ساکت شده ای عالمِ من کور شود
دنیایِ ندیدنت چه ناجور شود
میدانی اگر پس بزنی میمیرم
گر پیش کشی دوباره جان میگیرم
میدانی اگر نبینی ام دود شوم
از بی تویی و درد تو نابود شوم
ای ننگ برآن دست که گیرد دستت
ای مرگ بر آن کس که شده دل بسته ت
ای مرگ بر ان ساعتِ خاموشی تان
ای مرگ به گرمای هم آغوشی تان
لعنت به کسی که از لبش می نوشی
لعنت به تو و رخوتِ هم آغوشی
ای مرگ بر آن اتاق و ان نور ضعیف
لعنت به تو و دست خوش اقبال حریف
لعنت به تو و دکمه و ویران شدنم
لعنت به منو کوچه و حیران شدنم
لعنت به منو دیدن این حادثه ها
لعنت به م⁴نو مرور این خاطره ها
.لعنت به دو چشم من كه اغازت كرد
لعنت به همين اتاق و تختِ بي نبرد
لعنت به تمامِ كوچه هاي بن بست به تو
لعنت به من و هم او كه دلبست به تو
لعنت به تو كه عشق و نميفهميدي
از مردنِ من بَعْدِ تو مي ترسيدي
من زنده ام و شعر زمن ميريزد
اين ناله ز عشق است كه بر ميخيزد
حرفي بزن اي عاملِ بيماريِ من
حرفي بزن اي علتِ بيذاريِ من
حرفي بزن اي اتشِ بر جان و تنم
شايد بشود از عشق تو دل بكنم
بيچاره دلم كه فأل او فأل تو بود
ديوانگي و عاقليش مال تو بود
بد بخت دلي كه عاشقت بود ولي
لعنت به من و عشق ِ من و ساده دلي
لعنت به غروبِ دم به دم بي تويي يا
لعنت به من و این دل دیوانه ی زارم
لعنت به تو و هرچه که از یاد تو دارم
لعنت به من خسته اگر با تو نشینم
لعنت به تو گر باز بیایی به کنارم
لعنت به شبی که به دلم ساده نشستی
بردی ز دل عاشق من صبر و قرارم
لعنت به همه زمزمه هایت شب و هر روز
گفتی که به غیر از تو کس و کار ندارم
لعنت به تو و عشق و همه قول و قرارت
صد وعده نمودی که بیایی به دیارم
لعنت به من ساده ی بیچاره ی عاشق
زین پس به کسی باز دلم را نسپارم
#داتام🖋️
❤️🩹❤️🔥💔
حرفی بزن ای نطفۀ هر ویرانی
من گفته ام و شعر مرا میخوانی
ساکت شده ای عالمِ من کور شود
دنیایِ ندیدنت چه ناجور شود
میدانی اگر پس بزنی میمیرم
گر پیش کشی دوباره جان میگیرم
میدانی اگر نبینی ام دود شوم
از بی تویی و درد تو نابود شوم
ای ننگ برآن دست که گیرد دستت
ای مرگ بر آن کس که شده دل بسته ت
ای مرگ بر ان ساعتِ خاموشی تان
ای مرگ به گرمای هم آغوشی تان
لعنت به کسی که از لبش می نوشی
لعنت به تو و رخوتِ هم آغوشی
ای مرگ بر آن اتاق و ان نور ضعیف
لعنت به تو و دست خوش اقبال حریف
لعنت به تو و دکمه و ویران شدنم
لعنت به منو کوچه و حیران شدنم
لعنت به منو دیدن این حادثه ها
لعنت به م⁴نو مرور این خاطره ها
.لعنت به دو چشم من كه اغازت كرد
لعنت به همين اتاق و تختِ بي نبرد
لعنت به تمامِ كوچه هاي بن بست به تو
لعنت به من و هم او كه دلبست به تو
لعنت به تو كه عشق و نميفهميدي
از مردنِ من بَعْدِ تو مي ترسيدي
من زنده ام و شعر زمن ميريزد
اين ناله ز عشق است كه بر ميخيزد
حرفي بزن اي عاملِ بيماريِ من
حرفي بزن اي علتِ بيذاريِ من
حرفي بزن اي اتشِ بر جان و تنم
شايد بشود از عشق تو دل بكنم
بيچاره دلم كه فأل او فأل تو بود
ديوانگي و عاقليش مال تو بود
بد بخت دلي كه عاشقت بود ولي
لعنت به من و عشق ِ من و ساده دلي
لعنت به غروبِ دم به دم بي تويي يا
لعنت به من و این دل دیوانه ی زارم
لعنت به تو و هرچه که از یاد تو دارم
لعنت به من خسته اگر با تو نشینم
لعنت به تو گر باز بیایی به کنارم
لعنت به شبی که به دلم ساده نشستی
بردی ز دل عاشق من صبر و قرارم
لعنت به همه زمزمه هایت شب و هر روز
گفتی که به غیر از تو کس و کار ندارم
لعنت به تو و عشق و همه قول و قرارت
صد وعده نمودی که بیایی به دیارم
لعنت به من ساده ی بیچاره ی عاشق
زین پس به کسی باز دلم را نسپارم
#داتام🖋️
❤️🩹❤️🔥💔
شعــــر ..
لعنت به دو روز پست این چرخ کبود
لعنت به تمام بودهایی که نبود
لعنت به غزل ها که دلم با تو سرود
لعنت به من و آن که دل از سینه ربود
بر ساده دلی، سکوت، بر غم لعنت
بر حیله، دروغ و حس مبهم لعنت
لعنت به من و خُلق کجت با منِ زار
لعنت به نگاه و خنده ات با اغیار
لعنت به من و حسرت یک بوس و کنار
لعنت به تو و وعدهٔ در فصل بهار
بر قلب شکسته، دیدهٔ تر لعنت
بر مکر تو و عشق منِ خر لعنت
لعنت به منی که گفته ام از مویت
لعنت به درازی شب گیسوسیت
لعنت به دوتا چشم و دوتا ابرویت
لعنت به وقار و قامت دلجویت
برگرد بگویمت دوچندان لعنت
برگرد که... ای بر دل شیطان لعنت
لعنت به تب و تاب غزلخوانی ها
لعنت به نظربازیِ پنهانی ما
لعنت به نگاهت، به همان ناز و ادا
لعنت به من و غرور من، سر تا پا
تا هست نفس، کنم نثارت لعنت
ای بر تو و آن ایل و تبارت لعنت!
لعنت به غزل، به شعر، بر فکر و خیال
لعنت به تمام آرزوهای محال
لعنت به ستاره ها، به قهوه، بر فال
لعنت به همان گندم رویت، آن خال
بر میوهٔ ممنوعهٔ لعلت لعنت
بر شعر پُر از واژهٔ لعنت لعنت!
#ارس_آرامی..
❤️🩹❤️🔥💔
لعنت به دو روز پست این چرخ کبود
لعنت به تمام بودهایی که نبود
لعنت به غزل ها که دلم با تو سرود
لعنت به من و آن که دل از سینه ربود
بر ساده دلی، سکوت، بر غم لعنت
بر حیله، دروغ و حس مبهم لعنت
لعنت به من و خُلق کجت با منِ زار
لعنت به نگاه و خنده ات با اغیار
لعنت به من و حسرت یک بوس و کنار
لعنت به تو و وعدهٔ در فصل بهار
بر قلب شکسته، دیدهٔ تر لعنت
بر مکر تو و عشق منِ خر لعنت
لعنت به منی که گفته ام از مویت
لعنت به درازی شب گیسوسیت
لعنت به دوتا چشم و دوتا ابرویت
لعنت به وقار و قامت دلجویت
برگرد بگویمت دوچندان لعنت
برگرد که... ای بر دل شیطان لعنت
لعنت به تب و تاب غزلخوانی ها
لعنت به نظربازیِ پنهانی ما
لعنت به نگاهت، به همان ناز و ادا
لعنت به من و غرور من، سر تا پا
تا هست نفس، کنم نثارت لعنت
ای بر تو و آن ایل و تبارت لعنت!
لعنت به غزل، به شعر، بر فکر و خیال
لعنت به تمام آرزوهای محال
لعنت به ستاره ها، به قهوه، بر فال
لعنت به همان گندم رویت، آن خال
بر میوهٔ ممنوعهٔ لعلت لعنت
بر شعر پُر از واژهٔ لعنت لعنت!
#ارس_آرامی..
❤️🩹❤️🔥💔
👍2
لعنت بہ انتظار
بہ این قلبِ بیقرار
لعنت بہ روزگار و دلِ سنگےِ نگار…
لعنت بہ آنڪہ روزِ ازل گفت عاشقم
وآن پس گریخت
ازاین ڪار و ڪارزار…
❤️🩹❤️🔥💔
بہ این قلبِ بیقرار
لعنت بہ روزگار و دلِ سنگےِ نگار…
لعنت بہ آنڪہ روزِ ازل گفت عاشقم
وآن پس گریخت
ازاین ڪار و ڪارزار…
❤️🩹❤️🔥💔
آلوده بود با تب نفرت سرشتشان
عبرت برای خلق جهان، سرنوشتشان
این قوم بد نهاد و پریشان بهمنی
بدتر شد از خزان؛ شب اردیبهشتشان
انگشت روی هر چه نهادند سنگ شد
لعنت به سنگ مسجد و دیر و کنشتشان
یک جای ذهن آینه سالم نمانده است
از بس که خورده بر سر آیینه خشتشان
حتی بهشت ملعبه ی دست شیخ شد
سوزاندمان شراره ی افکار زشتشان
در هر دوجا خوراک تن شعله ها شدیم
آن وعده ی جهنم و این هم بهشتشان
ابلیس اگر چه خالق ام الفساد بود
در زمره ی سیاه خبائث، نوشتشان
#زهرا_وهاب_ساقی
❤️🩹❤️🔥💔
عبرت برای خلق جهان، سرنوشتشان
این قوم بد نهاد و پریشان بهمنی
بدتر شد از خزان؛ شب اردیبهشتشان
انگشت روی هر چه نهادند سنگ شد
لعنت به سنگ مسجد و دیر و کنشتشان
یک جای ذهن آینه سالم نمانده است
از بس که خورده بر سر آیینه خشتشان
حتی بهشت ملعبه ی دست شیخ شد
سوزاندمان شراره ی افکار زشتشان
در هر دوجا خوراک تن شعله ها شدیم
آن وعده ی جهنم و این هم بهشتشان
ابلیس اگر چه خالق ام الفساد بود
در زمره ی سیاه خبائث، نوشتشان
#زهرا_وهاب_ساقی
❤️🩹❤️🔥💔
به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان!»
شیطان لبخند زد.
پرسیدم: «چرا میخندی؟»
پاسخ داد: «از حماقت تو خندهام میگیرد.»
پرسیدم: «مگر چه کردهام؟»
گفت: «مرا لعنت میکنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکردهام.»
با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین میخورم؟!»
جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکردهای. نفس تو هنوز وحشی است. او تو را زمین میزند.»
پرسیدم: «پس تو چه کارهای؟!»
پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز.»
❤️🩹❤️🔥💔
شیطان لبخند زد.
پرسیدم: «چرا میخندی؟»
پاسخ داد: «از حماقت تو خندهام میگیرد.»
پرسیدم: «مگر چه کردهام؟»
گفت: «مرا لعنت میکنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکردهام.»
با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین میخورم؟!»
جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکردهای. نفس تو هنوز وحشی است. او تو را زمین میزند.»
پرسیدم: «پس تو چه کارهای؟!»
پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز.»
❤️🩹❤️🔥💔
.
زنی سودای نامشروعِ عشق افتاده در جانش
دلش میلِ هوس دارد، ولی لعنت به وجدانش
زنی دست و دلش را داغ، تا عبرت شود اما
زنی دستش، دلش، عقلش نمیبردند فرمانش
به مسلخ میبرد جان را، که تطهیرِ تنش حتی
به آب زمزم و کوثر، نبود و نیست امکانش
هزاران زن شبیه او به دریایِ عدم جان را
چه میشد گر خدا یک آیه از سی جزء قرآنش
خدا راضی نبود و نیست، مرد آری، ولی زن نه
چه میشد گر که میشد از خدا هم کرد پنهانش
#ناشناس
❤️🩹❤️🔥💔
زنی سودای نامشروعِ عشق افتاده در جانش
دلش میلِ هوس دارد، ولی لعنت به وجدانش
زنی دست و دلش را داغ، تا عبرت شود اما
زنی دستش، دلش، عقلش نمیبردند فرمانش
به مسلخ میبرد جان را، که تطهیرِ تنش حتی
به آب زمزم و کوثر، نبود و نیست امکانش
هزاران زن شبیه او به دریایِ عدم جان را
چه میشد گر خدا یک آیه از سی جزء قرآنش
خدا راضی نبود و نیست، مرد آری، ولی زن نه
چه میشد گر که میشد از خدا هم کرد پنهانش
#ناشناس
❤️🩹❤️🔥💔
خسته ام از این همه تنهایی
خسته ام از دنیا و عشق پنهانی
خسته ام از ادمها و مردمانش
خسته ام از این زندگیه تکراری
از بس که به دنبالش دویدم
خسته شدم از این همه مردم ازاری
بیچاره دلم که فکرش تو بودی
اه دلم و نور چشمم تو بودی
دل را شکستی و سوختی جگرم را
باتو چه کنم،ببین چشم ترم را
ای ناله دل که از ناخ دلم می ایی
سودی ندارد این همه چشم انتظاری
باید بروم از پی این دل تنها
شاید برسم منم به ان نامردها
باید بروم بمیرم از تنهایی
لعنت به من و این همه جدایی
لعنت به من و شبهای بی تو بودن
لعنت به تو که دیگر نمی ایی
لعنت به دلم که عاشق چشمان تو شد
لعنت به تو که اینهمه زیبایی
لعنت به زمانی که باتوبودم
از بی کسی و درد خود میسرودم
لعنت به من که اسیر تو شدم
اسیر ان چشمان سیاه تو شدم
لعنت به من به ثانیه به این بخت
که هر ثانیه هرلحظه شدم من بدبخت
خسته ام از این دنیای دروغین
از این همه عشق و قول دروغین
تقصیر خودم بود که تو رفتی
از دلِ نیهاد چه ساده گذشتی
ای کاش تورا ندیده بودم
ان چشم سیاهه تورا ندیده بودم
ای کاش تورا هیچوقت لمس نمیکردم
گرمای تن تورا حس نمیکردم
قربان تو و دلت شدم من
خاک قدمهای تو شدم من
لعنت به من و ذات خرابم
هرشب تاسحر از درد بیدارم
لعنت به نیهادکه بی تو میمیرد
حتی قبر جسدم را به اغوش نمیگیرد
ای کاش این عشق اغازی نداشت
شبِ با توبودن سحری نداشت
ای کاش این شعر لعنت نداشت
دنیا بی عشق تو صدایی نداشت
ای کاش شعرِ من درد نداشت
یا بهتر بگویم این شعر پایانی نداشت
مخاطب خاص..
#نیهاد✍️
❤️🩹❤️🔥💔
خسته ام از دنیا و عشق پنهانی
خسته ام از ادمها و مردمانش
خسته ام از این زندگیه تکراری
از بس که به دنبالش دویدم
خسته شدم از این همه مردم ازاری
بیچاره دلم که فکرش تو بودی
اه دلم و نور چشمم تو بودی
دل را شکستی و سوختی جگرم را
باتو چه کنم،ببین چشم ترم را
ای ناله دل که از ناخ دلم می ایی
سودی ندارد این همه چشم انتظاری
باید بروم از پی این دل تنها
شاید برسم منم به ان نامردها
باید بروم بمیرم از تنهایی
لعنت به من و این همه جدایی
لعنت به من و شبهای بی تو بودن
لعنت به تو که دیگر نمی ایی
لعنت به دلم که عاشق چشمان تو شد
لعنت به تو که اینهمه زیبایی
لعنت به زمانی که باتوبودم
از بی کسی و درد خود میسرودم
لعنت به من که اسیر تو شدم
اسیر ان چشمان سیاه تو شدم
لعنت به من به ثانیه به این بخت
که هر ثانیه هرلحظه شدم من بدبخت
خسته ام از این دنیای دروغین
از این همه عشق و قول دروغین
تقصیر خودم بود که تو رفتی
از دلِ نیهاد چه ساده گذشتی
ای کاش تورا ندیده بودم
ان چشم سیاهه تورا ندیده بودم
ای کاش تورا هیچوقت لمس نمیکردم
گرمای تن تورا حس نمیکردم
قربان تو و دلت شدم من
خاک قدمهای تو شدم من
لعنت به من و ذات خرابم
هرشب تاسحر از درد بیدارم
لعنت به نیهادکه بی تو میمیرد
حتی قبر جسدم را به اغوش نمیگیرد
ای کاش این عشق اغازی نداشت
شبِ با توبودن سحری نداشت
ای کاش این شعر لعنت نداشت
دنیا بی عشق تو صدایی نداشت
ای کاش شعرِ من درد نداشت
یا بهتر بگویم این شعر پایانی نداشت
مخاطب خاص..
#نیهاد✍️
❤️🩹❤️🔥💔
شعر ....
لعنت به بغض نیمه شب مانده در گلو
لعنت به آنچه مرده درونم، به آرزو
لعنت که فکر او ز سرم کم نمی شود
رفته ولی تمام مرا کرده زیر و رو
خورشید در غروب نهانی که خواب بود
نوشیده است خون دلم را سبو سبو
بس کن پدر! چگونه گمان میکنی هنوز
در گوش من نصایح تو میرود فرو؟
پیری چقدر زودتر از من به سر رسید
لعنت به شانه ها که نگفتند مو به مو
دردا که دور گشتی و از من بریده ای
من هم بریده ام دگر از نام و آبرو
لعنت به درد هاى دلى که شکسته ماند
با یک ضمیر مفرد غائب شبیه "او"
لعنت به اشک جاری از روی گونه ها
لعنت به هق هق خفه زیر دو تا پتو
لعنت به هرچه خاطره که تلخ و تیره است
دعوا، جدل، گلایه و گاهی بگو مگو
غیر از صبوری از من عاشق چه دیده ای؟
اصلا قبول هرچه بخواهی، فقط بگو
لعنت به خوابهای پریشان، به قرص خواب
لعنت به فکر درهم و درگیر و تو به تو
لعنت به آسمان شب بى ستاره ها
اهل سکوت بوده کسى حین گفت و گو؟
لعنت به عطر جاری پیراهن تنت
یک شهر در پی ات شده مشغول جست و جو
لعنت به من، هرآنچه مرا عاشق تو کرد
وقت است بگذرم ز خودم، جام زهر کو؟
پیراهنی ست عشق تن هر که می رود
چون بند پاره کرد ندارد دگر رفو
باید به چهره اب زنم دیده وا کنم
تا هیچ کس از این همه مستی نبرده بو
لعنت به اشکها که قطار از پی قطار
لعنت به چشم قرمزِ صبح علی طلو...
"عینش " درون وزن نگنجید و حذف شد
عین تمام خاطره ها بین های و هو
یادت به شر! که مِهر تو کانون فتنه بود
یادم به خییر! شادی من را دگر مجو
لعنت به فکرهای خیالی شاعری
کز شاخه های طبع نشسته است روی جو
افتاده ام درون گناه نکرده ایی
مانند اقتدا به نمازی که بی وضو...
❤️🩹❤️🔥💔
لعنت به بغض نیمه شب مانده در گلو
لعنت به آنچه مرده درونم، به آرزو
لعنت که فکر او ز سرم کم نمی شود
رفته ولی تمام مرا کرده زیر و رو
خورشید در غروب نهانی که خواب بود
نوشیده است خون دلم را سبو سبو
بس کن پدر! چگونه گمان میکنی هنوز
در گوش من نصایح تو میرود فرو؟
پیری چقدر زودتر از من به سر رسید
لعنت به شانه ها که نگفتند مو به مو
دردا که دور گشتی و از من بریده ای
من هم بریده ام دگر از نام و آبرو
لعنت به درد هاى دلى که شکسته ماند
با یک ضمیر مفرد غائب شبیه "او"
لعنت به اشک جاری از روی گونه ها
لعنت به هق هق خفه زیر دو تا پتو
لعنت به هرچه خاطره که تلخ و تیره است
دعوا، جدل، گلایه و گاهی بگو مگو
غیر از صبوری از من عاشق چه دیده ای؟
اصلا قبول هرچه بخواهی، فقط بگو
لعنت به خوابهای پریشان، به قرص خواب
لعنت به فکر درهم و درگیر و تو به تو
لعنت به آسمان شب بى ستاره ها
اهل سکوت بوده کسى حین گفت و گو؟
لعنت به عطر جاری پیراهن تنت
یک شهر در پی ات شده مشغول جست و جو
لعنت به من، هرآنچه مرا عاشق تو کرد
وقت است بگذرم ز خودم، جام زهر کو؟
پیراهنی ست عشق تن هر که می رود
چون بند پاره کرد ندارد دگر رفو
باید به چهره اب زنم دیده وا کنم
تا هیچ کس از این همه مستی نبرده بو
لعنت به اشکها که قطار از پی قطار
لعنت به چشم قرمزِ صبح علی طلو...
"عینش " درون وزن نگنجید و حذف شد
عین تمام خاطره ها بین های و هو
یادت به شر! که مِهر تو کانون فتنه بود
یادم به خییر! شادی من را دگر مجو
لعنت به فکرهای خیالی شاعری
کز شاخه های طبع نشسته است روی جو
افتاده ام درون گناه نکرده ایی
مانند اقتدا به نمازی که بی وضو...
❤️🩹❤️🔥💔
امشب.
نگاه کن به اطرافت
به خوشبختی هایت
به کسانی که
می دانی دوستت دارند
و به خدایی که هرگز
تنهایت نخواهد گذاشت.
شبتون آروم .....
❤️🩹❤️🔥💔
نگاه کن به اطرافت
به خوشبختی هایت
به کسانی که
می دانی دوستت دارند
و به خدایی که هرگز
تنهایت نخواهد گذاشت.
شبتون آروم .....
❤️🩹❤️🔥💔
درون چشم زیبایت ، چه رازی را نهان داری؟
که عاقل می شود دیوانه از آنچه در آن داری
چه بی اندازه میبارد از آن آشوب و صد فتنه
سپاهی جنگجو با تیر و چله در کمان داری
نزن بر هم صف مژگان جادویی و در خوابت
به هر پلکت هزاران کشته از پیر و جوان داری
نمازم می شود باطل از آن سودای خون ریزش
به سمت قبله ، صد الله و اکبر در اذان داری
حدیث چشم تو کافر مسلمان می کند وقتی
برای دین و مذهب های برگشته امان داری
هزار آوازه داری در جهان از فتنه ی چشمت
تو از فتح مغول در چین و روسیه نشان داری
برای دشت های تشنه از آن چشمهِ جوشان
زلال جویبار بی شماری را ، روان داری
ازآن چشم و از آن آرامش پنهان و جادویی
فراوان شعر نیمایی ، برای یک جهان داری
هم آشوب و خرابی داری هم آبادی ات زیبا
برای خش خش غم ،حکم باران خزان داری
شب مهتابی از چشم تو می گیرد جلایش را
برای ماه و پروین ، بی نهایت کهکشان داری
خدا داند چها داری نهان در صرف چشمانت
که اینها گوشه ای از آنچه بوده که عیان داری
بدون جنگ و خونریزی مرا قربان چشمت کن
بزن شلاق بر جانم ، هر آنچه در توان داری
❤️🩹❤️🔥💔
که عاقل می شود دیوانه از آنچه در آن داری
چه بی اندازه میبارد از آن آشوب و صد فتنه
سپاهی جنگجو با تیر و چله در کمان داری
نزن بر هم صف مژگان جادویی و در خوابت
به هر پلکت هزاران کشته از پیر و جوان داری
نمازم می شود باطل از آن سودای خون ریزش
به سمت قبله ، صد الله و اکبر در اذان داری
حدیث چشم تو کافر مسلمان می کند وقتی
برای دین و مذهب های برگشته امان داری
هزار آوازه داری در جهان از فتنه ی چشمت
تو از فتح مغول در چین و روسیه نشان داری
برای دشت های تشنه از آن چشمهِ جوشان
زلال جویبار بی شماری را ، روان داری
ازآن چشم و از آن آرامش پنهان و جادویی
فراوان شعر نیمایی ، برای یک جهان داری
هم آشوب و خرابی داری هم آبادی ات زیبا
برای خش خش غم ،حکم باران خزان داری
شب مهتابی از چشم تو می گیرد جلایش را
برای ماه و پروین ، بی نهایت کهکشان داری
خدا داند چها داری نهان در صرف چشمانت
که اینها گوشه ای از آنچه بوده که عیان داری
بدون جنگ و خونریزی مرا قربان چشمت کن
بزن شلاق بر جانم ، هر آنچه در توان داری
❤️🩹❤️🔥💔
راستی من دلم واسه تو تنگ نشده. واسه حسی که داشتم، واسه آدمیکه بودم، آدمی که میتونست یکی دیگهرو تا سرحدِ مرگ دوس داشته باشه، واسه اون شببیداریای از سر ذوق دلم تنگ شده؛
❤️🩹❤️🔥💔
❤️🩹❤️🔥💔
کَسی که سلولِ اِنفرادی را ساخت ،
دانست که
سَخت تَرین کار نَزدِ اِنسان
تَحمُّلِ خویشتَن است ... !
❤️🩹❤️🔥💔
دانست که
سَخت تَرین کار نَزدِ اِنسان
تَحمُّلِ خویشتَن است ... !
❤️🩹❤️🔥💔
دقایقی در زندگی هست
که دلت برای کسی
آنقدر تنگ می شود
که می خواهی
او را از رویاهایت بیرون بکشی
و در دنیای واقعی
بغلش کنی.
- گابریل گارسیا مارکز..
❤️🩹❤️🔥💔
که دلت برای کسی
آنقدر تنگ می شود
که می خواهی
او را از رویاهایت بیرون بکشی
و در دنیای واقعی
بغلش کنی.
- گابریل گارسیا مارکز..
❤️🩹❤️🔥💔