🎶℘‌ آٍوٰٰٖاًّـےٍٕ نـےٖٖ ℘‌🎶
148 subscribers
186 photos
382 videos
9 files
58 links
🎙کانال شعروادبی آوای نی خوش آمدید🎙
🎶شعرخوانی🎼 آواز 🎻دکلمه🎤
سیاسی ⛔️
کانال👈https://t.me/+McxR4DNpRIhjMTU0
Download Telegram
‏نه کسایی که جلوتن مهمن نه کسایی که پشت سرتن،
اونی که کنارت ایستاده مهم ‌ترین آدم زندگیتع...

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
خیلی سخته منتظر پیام کسی باشی
که اصلا بهت فکرم نمیکنه...!

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
اونی که با تجــربه‌هاش بزرگ شده
   شاگــرد هیچ بنی بشری نمیشه!.

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
طول وعرض این دنیارو درهم ضرب کنی؛ چیزی جز مساحت یه قبر ازش درنمیاد؛ حواست باشه داری چکارمیکنی!!

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
قلب آدم مثل قبر فقط جای یه نفره حالا چه کنار هم باشن چه نباشن
قلب که فرودگاه نیست که تا یه هواپیما پرواز کرد یکی دیگه بشینه جاش...

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
پشت دیوار همین کوچه بە دارم بزنید
من که رفتم,  بنشینید و هوارم بزنید

باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد
بنوسید که: "بد بودم"و جارم بزنید

من از آیین شما سیر شدم , سیر شدم
پنجه در هرچه , که من واهمه دارم بزنید

دست هایم چقدر بود و , به دریا نرسید؟!
خبر مرگ مرا , طعنه به یارم بزنید

آی! آنها!! , که به بی برگی من,می خندید!
مرد باشید و...بیایید... و.... کنارم بزنید


نجمه_زارع

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
پروانه هم شبیه من از ساده لوحی اش،
دلبسته گلی ست که درکش نمی کند...!

# محمدعلی بهمنی..

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
بگذار هر ثانیه حالِ تو خوب باشد
بگذار رفتنی‌ها بروند و ماندنی‌ها بمانند
تو لبخندت را بزن انگار نه انگار
حالِ خوبِ خودت را به هیچ اتفاق و شرایط و شخصی گره نزن
بی‌واسطه خوب باش، بی‌واسطه شادی کن و بی واسطه بخند
تو که خوب باشی همه چیز خوب می شود باور کن...

#نرگس_صرافیان

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
یک روز، چشم باز می کنی و می بینی
عزیزترین آدم زندگی ات، دیگر نیست!
کسی که تا دیروز خیال می کردی همیشه
برایِ داشتنش و برای دوست داشتنش،
فرصت هست، کسی که فکرش را هم نمیکردی، رفتنی باشد
به همین سادگی، آدم ها می روند
و جایشان، برای همیشه خالی می ماند
عزیزانت را همین ثانیه دوست داشته باش،
همین ثانیه قدرشان را بدان
و همین ثانیه، در آغوششان بگیر
منتظر هیچ فردا و روز مبادایی نباش
چه آدم ها که با زخم سکوت و تنهایی، رفتند،
چه دل ها که تا ابدیتِ تاریخ، شکسته ماند،
و چه دوستت دارم ها که تا همیشه،
میان حنجره های زمان، گیر کرد.

"مبادا" یعنی امروز، یعنی الان
یعنی همین لحظه!

#تلنگر


❤️‍🩹❤️‍🔥💔
#دکلمه



شب های بلند زمستونه
همون شبایی که قرار بود تا صبح نخوابیم ؛ یادته؟
قرار گذاشته بودیم هر موقه سردمون شد همو بغل کنیم و هرکی زودتر خوابش برد بازنده اس... آخ که من همیشه بازنده ترین بودم تو بغلت
قرار بود فیلمهای مورد علاقه همو تماشا کنیم ؛ آتیش گرم شومینه و قهوه که تو دوست داری و فیلم مورد علاقت و یه عالمه برف که از پشت شیشه نگاه کنیم
شبایی که میگفتی تو بخواب تا من تماشات کنم.. چشامو زود ببندم که نگام کنی
این شبا باید کنار من میبودی ؛
تا ثابت کنیم به همدیگه که عشقمون رنگش فرق داره؛ بگیم که ما همو از بین یه عالمه غریبه و آشنا انتخاب کردیم و بهم رسیدیم
اما...!
الان شومینه خاموشه؛ سرده؛ قهوه داغ نیست؛ حتی فیلم مورد علاقه ات هم نیست ..
تو نیستی ولی من هستم  اما من بی تو هیچ ارزشی نداره
تو تافته جدا بافته بودی برام ؛ حسابت از همه آدم ها جدا بود؛ شبیه کسی نبودی؛ کسی شبیه تو نبود؛ رنگ چشمای تورو خدا با هنر خودش. نقاشی کرده بود؛ طرح خنده تو رو روی صورت هیچکدوم از بنده هاش نکشیده بود؛ قدو بالای تو رو  به هیچ سروی نداده بود؛  تو خودت بودی و این چیزی بود که من عاشقت شدم و عاشقت موندم!!!!
رد پاهات هنوزم هست  عطر تنت یه روزایی تو خونه پخش میشه ؛ مثل دیوونه ها دنبالت میگردم و یادم میفته فقط یه عطره تویی وجود نداره......
نصف شبا از خواب بیدار میشم هنوز فکر میکنم کنارم خوابی ولی نیستی ؛ صدات میپیچه تو گوشم که داری میخندی چشمامو میبندم و فشار میدم تا این خیال ها ازم دور بشن ؛ کاش خودتم مثل خیالت بودی میچسبید بهم ولم نمیکرد.
عکسی که اخرین بار گرفتیم زدم بالا سر تخت خوابم همش داری نگام میکنی
چقد خوبه عکست هست ولی کاش نگات زیر نویس داشت میفهمیدم چی تو چشاته
خوبیه عکست اینه یه شب خسته نمیشه ازم و بره  ؛ همش نگاه میکنه ؛ یه وقتایی که خیلی زل میزنم بهت خیالاتی میشم که داری میخندی ...
عصرا وقتی که هوا روبه تاریکی میره  میرم کافه همیشگی مون  همون میز کنار پنجره!!! برات قهوه سفارش میدم داغ داغ ولی نیستی سرد سرد میشه!!!!
نگفتم بعد رفتنت چیشد ؛ شبام صبح نشد؛  زمستونم بهار نشد؛ قلبم دیگه یخش آب نشد؛  خنده از صورتم ساکشو بست و رفت..
از یه آدم  همیشه شاد ؛ شدم یه آدم همیشه غمگین
نمیدونم الان کجایی ؛ کدوم گوشه این شهری ؛ من هواتو نفس میکشم ؛  هر جا هستی بدون یه نفر تا. اخرین نفسش منتظر اومدنت هست.. یه نفر جونشو میده تا جون بگیری ؛ تا برگردی و فرش قرمز دلمو برات پهن کنم..
قشنگ قلبم ؛ بی وفایی کردی اما ؛ تا ابد  توی فکرمی ..
معین زد یه چیزی میدونست  گفت :
پخش و پلا توی ذهن منی ❤️
من هنوز با خودم کنار نیومدم سر نبودنت ؛ چشمام. به استقبال قدمت هرروز باز میشن
یه عالمه فیلم جدید برات کنار گذاشتم
بیا تا زمستون تموم نشده سردمه؛ بغلم کن.. گرمم کن ؛ مثل شال گردن بپیچمت به خودم
با خیالت میخوام برم بخوابم : یک ؛ دو؛ سه؛ چهار؛ پنج.....

شب بخیر بی رحم ترین اتفاق زندگیم...



#سپیده_زاهدی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
❤️‍🩹❤️‍🔥💔
‍

وبازپنج شنبه ای ودلدادگی دگر

انانی که بودند در برمان و به قدر یک آه ودمی کوچیدند،چونان پرستوهای عاشق،کوچی که بازگشتی در آن نیست.
                      🖤🖤🖤

مرغ دلم چه عطشناک پرپروازرفتن بسویت دارد .
دیدگانم اشکبار وقلبم اکنده و مالامال از اندوه نبودنت .
در بوسه گاه عشق به تقدس دوست داشتنمان پای در رکاب راهی شدم تا شاید در عصر دلدادگی پنج شنبه ها با قطره اشگی به پهنای عاشقیمان ،
شاید،
شاااید آلامی باشد بر درد جگرسوز نبودنت.
شاااید...✨🖤✨

بیاییم همراه باشیم با بسوگ نشستگان
شاید تسلای غم ودردشان باشیم .


❤️‍🩹❤️‍🔥💔
من جز احد صمد نخواهم
من جز ملک ابد نخواهم

جز رحمت او نبایدم نقل
جز باده که او دهد نخواهم

#مولانای_جان

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
در جستجویت آمدم تا بندری از گریه ها
پرسان و پرسان تا شب ویرانگری از گریه‌ها

ساحل به ساحل پس زدم امواج را از صخره ها
شاید تو را پیدا کنم پشت دری از گریه ها

اما نبود از تو خبر، هرچه که گشتم دربه‌در
بر جای خالی دوختم چشم تری از گریه ها

چکه به چکه می‌چکد از چشم‌های آسمان
اشک ستاره بر زمین چون گوهری از گریه ها

آتش گرفتم سوختم، با یاد تو افروختم
از من نمانده هیچ جز خاکستری از گریه ها

حالا من و تنهایی و یاد تو اینجا مانده ایم
در تنگه ی دلتنگی و در معبری از گریه ها

دل مانده روی ماسه ها همچون شکسته زورقی
محو خلیج آبی پهناوری از گریه ها

توفان بغل وا کرده و من را تسلا می‌دهد
مانده به روی شانه ی دریا سری از گریه ها

با یاد تو روزی اگر از نو به دنیا آمدم
دینم غم است و می‌شوم پیغمبری از گریه ها

از ما بماند یادگار، این شعر در زیر غبار
شعری به خط سوز دل، در دفتری از گریه ها


#شهراد_میدری




❤️‍🩹❤️‍🔥💔
دل آدمها
مثل کوبیـدن میـخ
روی دیـوار اسـت
وقتـی میخـی را
به دیـوار میکوبیـد
دیـوار زخمی میشـه
حتی اگه میـخ رو در بیاریـد
باز هم جـای زخمش باقیه


❤️‍🩹❤️‍🔥💔
خدا را چه دیده ای
شاید روزی ، روزگاری
درست حوالی همین ساعت
قله های سر بہ فلڪ کشیده ی قلبت را
فتح ڪردم
بدون ریزش بهمنِ سرد و سنگین بی مهری ات...

و تو عاشقم شدے....
و من انقدر عزیز شوم ڪه به ذهنت هم خطور نڪند....
خدا را چہ دیدے...!!!!


❤️‍🩹❤️‍🔥💔
ایستادن اجبار کوه است
رفتن سرنوشت آب
افتادن سرنوشت برگ
و صبر پاداش آدمی
پس بی‌چشم‌ داشت محبت کنیم
که همه ی ما خاطره‌ایم...!


❤️‍🩹❤️‍🔥💔
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یادتون باشه!
اگر چه گاهی تکه ابری جلویِ تابش خورشید رو می‌گیره
ولی خورشید پابرجاست…

نگذارید لکه‌هایِ اَبرِ غم و مشکلات
مانعِ تابشِ خورشید به زندگی‌تون بشه
از زندگی لذت ببرید

سلام رفقا صبحتون بخیر و نیکی❤️☺️

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
بغضِ نبودن تو صداے مرا گرفت
غوغاے غم، تمام فضاے مرا گرفت

گفتم ڪہ در هواے تو باید نفس ڪشید
رفتیّ و درد، حالِ هواے مرا گرفت

این خانہ بعد از این، همه‌جایش جهنم است
دیوار، جاے پنجره‌هاے مرا گرفت

تقدیر، بی‌بهانه‌ترین اتفاق‌هاست
آوارِ درد بود و دواے مرا گرفت

تا فتحِ دست‌هاے تو یڪ گام ماندہ بود
یڪ‌بارہ دستِ فاجعہ پاے مرا گرفت

یڪ امرِ ناشناختہ، هر بار -اے خدا!-
بین من و تو، راہ دعاے مرا گرفت

می‌خواستم ڪہ با تو بمانم ولے نشد
لعنت بہ آنڪہ آمد و جاے مرا گرفت...!
‏
#محمدرضا_جمیلے

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
لعنت به بغض نیمه شب مانده در گلو
لعنت به آنچه مرده درونم، به آرزو

لعنت که فکر او ز سرم کم نمی شود
رفته ولی تمام مرا کرده زیر و رو

خورشید در غروب نهانی که خواب بود
نوشیده است خون دلم را سبو سبو

بس کن پدر! چگونه گمان میکنی هنوز
در گوش من نصایح تو میرود فرو؟

پیری چقدر زودتر از من به سر رسید 
لعنت به شانه ها که نگفتند مو به مو

دردا که دور گشتی و از من بریده ای
من هم بریده ام دگر از نام و آبرو

لعنت به درد هاى دلى که شکسته ماند
با یک ضمیر مفرد غائب شبیه "او"

لعنت به اشک جاری از روی گونه ها
لعنت به هق هق خفه زیر دو تا پتو

لعنت به هرچه خاطره که تلخ و تیره است
دعوا، جدل، گلایه و گاهی بگو مگو

غیر از صبوری از من عاشق چه دیده ای؟
اصلا قبول هرچه بخواهی، فقط بگو

لعنت به خوابهای پریشان، به قرص خواب
لعنت به فکر درهم و درگیر و تو به تو

لعنت به آسمان شب بى ستاره ها
اهل سکوت بوده کسى حین گفت و گو؟

لعنت به عطر جاری پیراهن تنت
یک شهر در پی ات شده مشغول جست و جو

لعنت به من، هرآنچه مرا عاشق تو کرد
وقت است بگذرم ز خودم، جام زهر کو؟

پیراهنی ست عشق تن هر که می رود 
چون بند پاره کرد ندارد دگر رفو

باید به چهره اب زنم دیده وا کنم
تا هیچ کس از این همه مستی نبرده بو

لعنت به اشکها که قطار از پی قطار 
لعنت به چشم قرمزِ صبح علی طلو...

"عینش " درون وزن نگنجید و حذف شد 
عین تمام خاطره‌ها، بین، های و هو

یادت به شر! که مِهر تو کانون فتنه بود
یادم به خییر! شادی من را دگر مجو

لعنت به فکرهای خیالی شاعری
کز شاخه های طبع نشسته است روی جو
 
افتاده ام درون گناه نکرده ایی 
مانند اقتدا به نمازی که بی وضو ...

#نفیسه_سادات_موسوی

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
افروخت آتشی و خودش رویش آب ریخت
لبخند زد... نشست و برایم شراب ریخت

از عشق گفت و گفت که باید در این سفر
سرمـایـه‌های دیگر خود را در آب ریخت

گفتم فلک به عشق نچرخیده است...گفت:
-لعنت به هرکه آب در این آسیاب ریخت!

گفتم که از حـرارت جـانـت مرا بسـاز
آغوش باز کرد و به کامم مذاب ریخت

در ریختن همیشه حساب و کتاب داشت
آن شب ولی بدون حساب و کتاب ریخت

شب جرعه‌جرعه کم شد و ما بوسه‌بوسه مست
من هی سوال کردم و او هی جواب ریخت

گفتم شب وصال اگر بگذرد چه؟! ...گفت :
- از ما گذشته است و...دوباره شراب ریخت

من خواستم دهـان بگشـایم به اعتـراض
در بوسه‌های آخر خود قرص خواب ریخت
.

فـردا شبیـه مستـی دوری پـریده بود
گشتم نبود...هیچ کس او را ندیده بود

..

❤️‍🩹❤️‍🔥💔