Autumn Bench
1.33K subscribers
96 photos
2 videos
38 links
𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐚 𝐬𝐞𝐚𝐭 𝐨𝐧 𝐦𝐲 𝐚𝐮𝐭𝐮𝐦𝐧 𝐛𝐞𝐧𝐜𝐡
ـــــ
𝐄𝐧𝐠𝐥𝐢𝐬𝐡 𝐈𝐧𝐬𝐭𝐫𝐮𝐜𝐭𝐨𝐫 | 𝐏𝐨𝐞𝐭 & 𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 | 𝐏𝐨𝐝𝐜𝐚𝐬𝐭𝐞𝐫
ـــــ
𝐓𝐡𝐞 𝐨𝐰𝐧𝐞𝐫: @Roham_saeedi
𝐔𝐧𝐤𝐧𝐨𝐰𝐧 𝐋𝐢𝐧𝐤: http://t.me/HidenChat_Bot?start=91952428
Download Telegram
The Cozy Nook Of Life


The world has its beauties if you take a deep look;
Such as the fresh smell of new pages of a book.

Like the fleeting moment when a flower blooms,
When you look at the sky from empty, wet rooms.

But sometimes, the shadow wins the fight against light,
When you're exhausted enough to lose your sight.

But the key rule of life always stays the same;
No matter if it matters or it is just a game.

That the world has its beauties if you take a deep look,
Like drinking your coffee in your cozy old nook.


Autumn Bench
Composed by Roham Saeedi
The Motionless Lake


Here I sit in the heart of nature’s grace,
just us together, freed from any race.

The lake is still, utterly motionless
a quiet mirror in the wild’s vastness.

My reflection trembles under drifting rain,
where my spirit softens and sheds its pain.

Another self inside that shining frame
tries to slip away from the one I aim

to shape anew, a bird released to sky,
its wings parting clouds where no chains lie.

Here, I sit by the motionless lake,
no longer captive, finally awake.


Autumn Bench
Composed by Roham Saeedi
The Late Bus Night


The window's got wet under the drops of rain,
While your face was dancing under the lights again.

Another late night with that feeling of peace,
Like nothing matters and you're at total ease.

You're on the way home with no one waiting,
Just you and yourself with the moon gazing;

At you and your face dancing on the glass under rain,
In that late bus night, hiding your secret pain.

She knows well; those drops may be rain
For the reflection, but for you they're pain.

That late bus night and the dancing face,
That always vanishes, without a trace.


Autumn Bench
Composed by Roham Saeedi
Proverbe français
Autumn Bench
Proverbe français
Note: This line does not belong to any single author; it is a traditional French proverb.
Autumn Bench
رُهّام – عادت نکن آدمیزاد
#Podcast

• عادت نکن، آدمیزاد

دنیای عجیبی شده؛
شلوغ و پر از سر و صدا
The Field of Childhood


When I focus, it does sound like the bark of a dog;
Or maybe like the sound of a flying bug.

I do remember those days in the field,
Right when the wheat had just begun to yield.

The butterflies flied over the burning sun;
We played and played until the sun was gone.

When the night's shadow fell on the tall green grass,
And the moon's face fell on the window's glass,

We started to hear grandpa's scary tales,
With the background roar of angry gales.

O' mighty dear days and dear childhood
I'de bring you back if I ever could.

Autumn Bench
Composed by Roham Saeedi
Everlasting Pain


We gather in the hush after the loss,
where names are heavy and time feels crossed.

Grief moves among us, quiet and deep,
settling in places we wanted to keep.

Some of us carry the weight in our chest,
some hide it away, some give it a rest.

We learn there’s no order, no right way through,
no map for the ache that keeps feeling new.

Yet here, in this circle of broken and brave,
we speak of the love that loss couldn’t take.


Autumn Bench
Composed by Roham Saeedi
The Leather Witness



I was always there in various moments and times,
Like a precise Witness who watches what that rhymes.

The sorrow, the feelings and all those signs of love,
From pimples to wrinkles, I could see when I looked above;

At that face that changed shape through various days,
Full of love, sorrow and choosing different ways.

There, I rested, not knowing where I came from;
Silent, attached, circled around his pulse's quiet drum.

I felt it all directly from the bottom of his heart;
Fast and slow beats, forming a piece of art.

Now, in silence I guard what no one else could see,
The raw, beating story of who he used to be.


Autumn Bench
Composed by Roham Saeedi
Forwarded from KIAU Literary Society
فصل دوم «جوهر و جاودانگی» آغاز می‌شود؛ سفری به قلمرو ادبیات داستانی.

در «پژواک‌های خیال»، با برجسته‌ترین داستان‌نویسان ادبیات انگلیسی همراه خواهیم شد؛ نویسندگانی که با نیروی تخیل، جهان ادبیات را دگرگون کردند.

🎙 گوینده: رهام سعیدی
📅 انتشار: دو قسمت در هر ماه | دوشنبه‌ها


هر روایت، پژواکی از خیال؛
و هر گام، نزدیک‌تر به جاودانگی.

جوهر و جاودانگی | فصل دوم
پژواک‌های خیال

ــــــــــــــــــ

Season II of Ink and Immortality begins; a journey into the world of Fiction.

In Echoes of Imagination, we discover the lives and legacies of the greatest writers of English fiction and the timeless worlds they created.

🎙 Narrated by: Roham Saeedi
📅 Release: Two episodes each month | On Mondays


Every story, an echo of imagination.
Every step, closer to immortality.

Ink and Immortality | Season II
Echoes of Imagination



✅️ انجمن علمی زبان و ادبیات انگلیسی

▪️ کانال تلگرام:
http://telegram.me/kiau_literary_society
▪️ کانال ایتا:
https://eitaa.com/kiau_literary_society
▪️ کانال بله :
https://ble.ir/kiau_literary_society
Forwarded from KIAU Literary Society
Episode I-Daniel Defoe
انجمن علمی ادبیات انگلیسی
🎙 جوهر و جاودانگی | فصل دوم
قسمت اول: دنیل دفو؛ سپیده‌دم رمان انگلیسی

ـــــــــــــــ

هر داستان بزرگ، روزی از جایی آغاز شده است.

در نخستین قسمت از فصل دوم «جوهر و جاودانگی»، سفری تازه را آغاز می‌کنیم؛ سفری به جهان نویسندگانی که با نیروی تخیل، جهان‌هایی آفریدند که هنوز پس از قرن‌ها زنده‌اند.

نخستین ایستگاه این مسیر، دنیل دفو است؛ نویسنده‌ای که با رابینسون کروزو افق تازه‌ای پیش روی ادبیات گشود.

ـــــــــــــــ

◈ مشاوره‌ی تخصصی:
خانم دکتر معصومه بختیاری
استاد مشاور انجمن علمی زبان و ادبیات
انگلیسی و عضو هیئت علمی گروه زبان و
ادبیات انگلیسی


◈ گوینده:
رهام سعیدی
◈ پژوهش و گردآوری اطلاعات، تدوین،
میکس و مسترینگ صدا و طراحی کاور:
رهام سعیدی

◈ صاحب امتیاز:
انجمن علمی زبان و ادبیات انگلیسی
ـــــــــــــــ

🌐 لینک کانال انجمن در پیام رسان ایتا:
https://eitaa.com/kiau_literary_society

🌐 لینک کانال انجمن در پیام رسان بله:
https://ble.ir/kiau_literary_society

🌐 لینک کانال انجمن در تلگرام:
http://telegram.me/kiau_literary_society
The Last Verse



I came with autumn's quiet wind and found a place to stay,
To gather scattered hearts in words that never lost their way.

Together we wandered through the twilight of the years,
Writing what the tongue concealed in ink instead of tears.

Now every page has reached the shore it longed to find,
Leaving neither loss nor emptiness, but peace behind.

Perhaps one day, when kinder days and gentler hearts align,
These quiet leaves may bloom again and whisper through each line.

Until that hour, let patient winds remember where we've been;
Some stories only pause awhile before they're told again.

If ever you should miss these poems, listen with your heart;
For every spoken word shall bear the same enduring art.

Farewell is but another name for every new beginning;
The page grows still, the voice awakes, and life keeps softly singing.

Autumn Bench

With endless gratitude to every soul
who found a home between these verses,
until our paths cross once again...

Roham Saeedi
Autumn Bench
The Last Verse — I came with autumn's quiet wind and found a place to stay, To gather scattered hearts in words that never lost their way. Together we wandered through the twilight of the years, Writing what the tongue concealed in ink instead of tears.…
درود بر اعضای فرهیخته‌ی کانال Autumn Bench؛
عرض ادب خدمت اساتید، دوستان و همراهان همیشگی.

چند صباحی‌است که این نیمکت پاییزی، دومین خزانش را در کنار شما آغاز کرده؛ در ماه‌های اخیر، جملگی ما، روزها، ساعات و لحظاتی غریب را از سر گذراندیم و شاید همین بهانه‌ای شد برای شروعی تازه، برای یک وداع و نقطه‌ای سر خط خاطراتی که جملگی، دست به دست هم و گرد این نیمکت خزان زده ساختیم.


ما در این‌مسیر بیت به بیت زیستیم و بر تن سپید صفحات روزگار، خاطراتی فراموش نشدنی نقش زدیم.

در کنار هم عشق را شناختیم؛
شاید عاشق شدیم، به سوگ عزیزی نشستیم، یا درد فراق را بار دگر به دور از معشوق لمس کردیم و در خاطرات تب دارمان، عطر معاشقه‌ی خاک و باران را به آغوش ریه‌هایمان کشیدیم؛ دست آن غریبه‌ی آشنا را گرفتیم و به بید مجنون انتهای باغ سرنوشت خیره ماندیم یا، شاید هم با زل زدن به آن مردمک‌های لرزان که برایمان جهانی مستقل بودند، خزانی پر آذرخش را گذرانیدم.

آدمیزاد دوپا و رسالت زنده نگاه داشتن احساس را، به عنوان نوادگان آدم و حوا آموختیم و سقایی شدیم در بیابان عشق. مسیر رسیدن به خرم‌کده‌ی عشق را شناختیم و مرور کردیم ارزش نعمتی به نام زندگی را، که بی چشم داشت ارزانی‌ ما شده.

بر نیمکت برفی‌ای نشستیم و نغمه سرایی پرندگان سوار بر باد صبا را در ذهنمان حک کردیم. از زندان تن رها شدیم و به دنبال تکه‌ای آرامش گشتیم و در نهایت، سوار بر قطار خاطرات، پستوهای آشنای خاطرات تب دارمان را دگر بار کاویدیم.


امروز، با دلی سرشار از این خاطرات تکرار نشدنی، فصل شعر در کانال ادبی Autumn Bench به پایان می‌رسد؛ فصلی که هر برگ آن با مهر و همراهی شما نوشته شد. باشد که روزی از راه رسد که حال شاعرانه‌مان این بار نه برای وداع، بلکه برای درودی دوباره و آغاز مسیری از خاطرات جدید، بازگردد.

تا آن روز، با پادکست‌های فارسی و انگلیسی کانال Autumn Bench در کنار شما فرهیختگان هستیم.
ارادتمند؛
رُهّام سعیدی

شنوای پیشنهادات و انتقادات شما هستم
لینک ارسال پیام

ــــــــــ
#Translation

| A Comma, Not a Full Stop |

دمی را به یاد آر، پیش از آنکه سپیده‌دم سر برآرد. جهان در سکوت مطلق است؛ آسمان، نه سیاه است و نه روشن؛ گویی در انتظار است.

ما در روزگاری زندگی می‌کنیم که در گوشمان زمزمه‌هایی غریب سر می‌دهد. به ما می‌گوید که زندگی، تصادفی کور است؛ که ما، حادثه‌ای هستیم بر سنگ‌ریزه‌ای گردان؛ که معنا، افسانه‌ای است که برای پر کردن خلا خویش بافته‌ایم.

و گاه...
گویی حقیقت نیز چنین است.

برمی‌خیزیم.
به کار می‌پردازیم.
در هیاهوی دنیای مجازی غرق می‌شویم.
به خواب می‌رویم.
و در این میانه، پرسشی خاموش بر در دل می‌کوبد:
"آیا حقیقت هستی، همین است؟"

آیا زندگی تنها جرقه‌ای است گذرا میان دو سکوت سترگ؟ آیا ما بیش از غباری هوشمند که نطق آموخته، چیزی دگریم؟ و آنگاه که پرده برافتد، آیا در شبی سرد و بی‌پایان، به عدم می‌پیوندیم؟

این اندیشه‌ها، گران‌بارند؛ همچون ایستادن در کویری بیکران، بی‌آنکه نشانی از آب باشد.

اما دمی درنگ کن.

اگر به راستی عالم از معنا تهی است، چرا قلبت چنین سرسختانه با این پندار در ستیز است؟ چرا روحت از تن دادن به پوچی، ابا دارد؟ چرا تشنه‌ی عدالتیم، تشنه‌ی عشق، و تشنه‌ی جاودانگی؟

گرسنگی، گواه آن است که نانی هست. تشنگی، دلیل وجود آب است. شاید این اشتیاق سوزان ما به ابدیت، گواه آن باشد که ما نه برای سالیانی چند و لرزان، که برای ماندگاری آفریده شده‌ایم.

به دانه بنگر.
در خاک می‌افتد، می‌شکافد و از دیدگان پنهان می‌شود. اگر دانه را زبان سخن بود، شاید آن دم را «پایان» می‌نامید.
اما ما آن را «آغاز» می‌خوانیم.

اگر مرگ، نه دیواری سد راه، که دریچه‌ای به سوی نور باشد چه؟ نه نقطه پایان، که ویرگولی در سطری که هنوز جاری است؟

پندار حیات پس از مرگ، فرار از واقعیت نیست؛ اقراری است بر اینکه حقیقت، ژرف‌تر از آن است که چشمان ما می‌بیند. که این جهان، فصلی است از کتابی بس بلندتر.

و اگر زندگی، فراتر از این افق ادامه یابد، پس هر کنش، وزنی عظیم می‌یابد.
هر مهرورزی، هر اشک، هر نیایش خاموش که سحرگاهان بر لب می‌لغزد؛ هیچ‌کدام بی‌ثمر نخواهند ماند.

پوچ‌گرایی می‌گوید:
"هیچ طرح کلانی در کار نیست."
اما به داستان خویش بنگر. به آن دیدارهای غریب. به آن چرخش‌های غیرمنتظره. به آن درس‌هایی که در بطن رنج پنهان است.
آیا این به راستی آشوب است؟ یا نقشی است که هنوز، دیدگان ما را توان درک کاملش نیست؟

شاید ما نقطه‌هایی سرگردان در کیهان نباشیم. شاید دانه‌هایی باشیم در خاک زمان؛ که به شیوه‌هایی که هنوز در وهم نمی‌گنجد، در حال رویشیم.

تو حادثه نیستی. تو خطای طبیعت نیستی. تو موجودی هستی قادر به عشق، به ایثار، به شجاعت و به حیرت. و این خود، کم چیزی نیست.

و اگر حیاتی دیگر در کار باشد؛ اگر سپیده‌دمی بزرگ‌تر فراتر از این شب در انتظار باشد، پس این زندگی، تمرینی است برای آموختن عشق؛ جایگاهی است که روح، در آن هنر سبک‌بال شدن را می‌آموزد.

پس زندگی کن.
چنان زندگی کن که گویی پژواک اعمالت، مرزهای گور را در می‌نوردد.
چنان زندگی کن که گویی هر دم تو، داستانی ابدی را می‌نگارد.
چنان زندگی کن که گویی این جهان، سراسر معناست؛ چرا که شاید به راستی، چنین نیز باشد.

آنگاه که شب، سنگین و نفس‌گیر می‌شود، دانه را به یاد آور.
آنگاه که جهان، پوچ می‌نماید، عطش درونی‌ات را به یاد آور.
و آنگاه که هراس ناشناخته‌ها در دلت می‌خزد، این را به خاطر بسپار:

آن که ستارگان را در سقف آسمان جای داد، هرگز فراموش نکرده است که در وجود تو، هدفی بدمد.

این زندگی، شاید فصلی کوتاه باشد، اما آخرین صفحه نیست.
و در جایی، فراتر از افق این جهان شکننده، سپیده‌دم، هم‌اینک در راه است.
Autumn Bench
Autumn Bench
A Comma, Not a Full Stop
رُهّام
#Podcast

This life may be a brief chapter.
But it is not the final page.


Autumn Bench
Forwarded from KIAU Literary Society
Episode II-Samuel Richardson
انجمن علمی ادبیات انگلیسی
معاونت باشگاه پژوهشگران جوان و نخبگان
دانشگاه آزاد اسلامی کرج

🎙 جوهر و جاودانگی | فصل دوم
قسمت دوم: ساموئل ریچاردسن


ـــــــ

در دومین قسمت از فصل دوم جوهر و جاودانگی، به زندگی و آثار ساموئل ریچاردسن می‌پردازیم؛ نویسنده‌ی آثاری چون Pamela و Clarissa.

از شما دعوت می‌کنیم، دومین قسمت فصل دوم جوهر و جاودانگی را بشنوید و همراه ما با نویسنده‌ای آشنا شوید که که با شیوه‌ی بدیع رمان‌نامه‌نگارانه، شخصیت‌ها را از خلال نامه‌هایشان زنده کرد.

ـــــــ

◈ مشاوره‌ی تخصصی:
خانم دکتر معصومه بختیاری
استاد مشاور انجمن علمی زبان و ادبیات
انگلیسی و عضو هیئت علمی گروه زبان و
ادبیات انگلیسی


◈ گوینده:
رهام سعیدی
◈ پژوهش و گردآوری اطلاعات، تدوین،
میکس و مسترینگ صدا و طراحی کاور:
رهام سعیدی

❖ صاحب امتیاز:
انجمن علمی زبان و ادبیات انگلیسی


🌐 لینک کانال انجمن در پیام رسان ایتا:
https://eitaa.com/kiau_literary_society

🌐 لینک کانال انجمن در پیام رسان بله:
https://ble.ir/kiau_literary_society

🌐 لینک کانال انجمن در تلگرام:
http://telegram.me/kiau_literary_society
Autumn Bench
Autumn Bench
آخرین بار
رُهّام
#Podcast

یک بار متولد شو، اما یک بار زندگی نکن
آخر زندگی، آن قدر زیبا هست که هر روز تجربه‌اش کنی.


Autumn Bench