This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📢مدرسهی نوروزگان با همکاری آسمانه برگزار میکند: «مقدمات پژوهش در معماری ایران در دوران اسلامی»
درس ۳۲: سنتگرایان (۴)
درس ۳۳: سنتگرایان (۵)
🔹مهرداد قیومی بیدهندی
🔹 تدوین: فرزاد زرهداران
🔹برای مشاهدهی نسخهی کامل درسهای ۳۲ و ۳۳ به پیوندهای زیر مراجعه کنید:
https://chaharrah.tv/qayyoomi-res3-32-1402-07/
https://chaharrah.tv/qayyoomi-res3-33-1402-07/
http://www.youtube.com/@MehrdadQayyoomiBidhendi
#مهرداد_قیومی #درس_گفتار
@asmaaneh
درس ۳۲: سنتگرایان (۴)
درس ۳۳: سنتگرایان (۵)
🔹مهرداد قیومی بیدهندی
🔹 تدوین: فرزاد زرهداران
🔹برای مشاهدهی نسخهی کامل درسهای ۳۲ و ۳۳ به پیوندهای زیر مراجعه کنید:
https://chaharrah.tv/qayyoomi-res3-32-1402-07/
https://chaharrah.tv/qayyoomi-res3-33-1402-07/
http://www.youtube.com/@MehrdadQayyoomiBidhendi
#مهرداد_قیومی #درس_گفتار
@asmaaneh
📢 درسگفتار «مقدمات پژوهش در معماری ایران در دوران اسلامی»
🔸درس ۳۲: سنتگرایان (۴) ـ بخش اول
در سیودومین جلسه از درسگفتارها، مباحث مربوط به تاریخِ تاریخ معماری ایران پی گرفته شد. در این جلسه، ادامهی مباحث سه جلسهی گذشته با تمرکز بر دستگاه فکری سنتگرایان دنبال شد. این جلسه شامل سه بخش اصلی بود: در بخش نخست، مروری بر مباحث مطرحشده در جلسات پیشین صورت گرفت؛ در بخش دوم، به تبیین «هنر قدسی» و نسبت آن با هنرهای دینی و سنتی پرداخته شد؛ و در نهایت، چند نکتهی مهم دربارهی هنر قدسی از منظر سنتگرایان شرح داده شد.
بخش نخست این جلسه به مرور مباحث پیشین اختصاص داشت. همانطور که پیشتر گفته شد، دستکم دو معنا برای «سنتگرایان» متداول است. معنای نخست (عام) ــ که رایجتر و در عینحال نادقیقتر است ــ به همهی کسانی اطلاق میشود که یا گرایشی به سنت دارند یا در پژوهشهای خود از منابع سنتی بهره میگیرند. اما معنای دوم (خاص) با اندیشههای رنه گنون آغاز میشود و سپس به دست اندیشمندانی دیگر ادامه مییابد. در این معنا، هر گرایشی به سنت معادل سنتگرایی نیست؛ تا آنجا که این گروه ترجیح میدهند خود را «اصحاب خرد جاویدان» بنامند، نه سنتگرا. از منظر ایشان، سنت مبدأ غیرمادی دارد و بهواسطهی کسانی که با عالم قدسی ارتباط دارند، به صورت حکمتهایی آسمانی بر زمین فرود آمده و در قالب سنتهای گوناگون ــ از جمله معماری و فرهنگ و شیوههای زیست ــ در میان انسانها جریان یافته است. هنرمندی که بتواند این حقیقت قدسی را در عرصهی مادی متجلی کند «هنرمند قدسی» خوانده میشود. نکتهی دیگر آنکه ادیان، از نگاه سنتگرایان، دارای گوهر یا جوهرهای واحدند. جهان نیز در نظر آنان ساختاری لایهلایه دارد که در لایههای بالای آن زمان بیمعناست و هر موجود زمینی، نظیری در مراتب بالاتر دارد. بر این اساس، برای درک معنای حقیقی آثار باید به نظایر آنها در لایههای بالاتر رجوع کرد، که در آنها زمان و مکان وجود ندارد. بنابراین، از طریق تاریخ هنر، که اساساً معطوف به زمان و مکان است، نمیتوان به حقیقت هنر پی برد.
در بخش دوم جلسه، موضوع «هنر قدسی» و نسبت آن با هنرهای سنتی و دینی بررسی شد. از نمونههای آثار هنری که سنتگرایان برای توضیح هنر قدسی به آنها استناد میکنند آثار نقاشی دینی در اروپای قرون وسطاست که در آنها، پیکر انسانها جسمانیتزدوده است. از نظر سنتگرایان، برخی از آثار هنری موضوع دینی دارد؛ اما قدسی نیست. مثلاً بسیاری از نقاشیهای رنسانس، مانند آثار میکلانژ، موضوع دینی دارد، اما فرمشان کاملاً جسمانی است. این آثار در زمرهی هنر دینی هست؛ اما هنر قدسی شمرده نمیشود. این آثار در امتداد سنتهای هنر قدسی قرون وسطا نیست.
در بین سنتگرایان، دو دیدگاه دربارهی نسبت این سه نوع هنر ــ هنر قدسی، هنر دینی، هنر سنتی ــ وجود دارد: در دیدگاه اول، هنر سنتی هنری برآمده از سنتهای هنری پیش از روزگار جدید است، مانند بنای عالیقاپو؛ هنر دینی که موضوعش دینی است و ممکن است فرم و شیوهی اجرای آن برآمده از سنتهای هنری قدیم باشد یا نباشد؛ هنر قدسی که فقط آن نوع از هنر دینی و هنر سنتی است که به عالم بالا متصل است. در دیدگاه دیگر، مثلاق در دیدگاه تیتوس بورکهارت، هنر دینی دایرهی عام را تشکیل میدهد. هنر سنتی نوعی از هنر دینی است که تابع سنتهاست؛ و هنر قدسی نوعی از نوعی از هنر سنتی است که به وحی و مکاشفه و الهام متصل است.
#مهرداد_قیومی #درس_گفتار
@asmaaneh
🔸درس ۳۲: سنتگرایان (۴) ـ بخش اول
در سیودومین جلسه از درسگفتارها، مباحث مربوط به تاریخِ تاریخ معماری ایران پی گرفته شد. در این جلسه، ادامهی مباحث سه جلسهی گذشته با تمرکز بر دستگاه فکری سنتگرایان دنبال شد. این جلسه شامل سه بخش اصلی بود: در بخش نخست، مروری بر مباحث مطرحشده در جلسات پیشین صورت گرفت؛ در بخش دوم، به تبیین «هنر قدسی» و نسبت آن با هنرهای دینی و سنتی پرداخته شد؛ و در نهایت، چند نکتهی مهم دربارهی هنر قدسی از منظر سنتگرایان شرح داده شد.
بخش نخست این جلسه به مرور مباحث پیشین اختصاص داشت. همانطور که پیشتر گفته شد، دستکم دو معنا برای «سنتگرایان» متداول است. معنای نخست (عام) ــ که رایجتر و در عینحال نادقیقتر است ــ به همهی کسانی اطلاق میشود که یا گرایشی به سنت دارند یا در پژوهشهای خود از منابع سنتی بهره میگیرند. اما معنای دوم (خاص) با اندیشههای رنه گنون آغاز میشود و سپس به دست اندیشمندانی دیگر ادامه مییابد. در این معنا، هر گرایشی به سنت معادل سنتگرایی نیست؛ تا آنجا که این گروه ترجیح میدهند خود را «اصحاب خرد جاویدان» بنامند، نه سنتگرا. از منظر ایشان، سنت مبدأ غیرمادی دارد و بهواسطهی کسانی که با عالم قدسی ارتباط دارند، به صورت حکمتهایی آسمانی بر زمین فرود آمده و در قالب سنتهای گوناگون ــ از جمله معماری و فرهنگ و شیوههای زیست ــ در میان انسانها جریان یافته است. هنرمندی که بتواند این حقیقت قدسی را در عرصهی مادی متجلی کند «هنرمند قدسی» خوانده میشود. نکتهی دیگر آنکه ادیان، از نگاه سنتگرایان، دارای گوهر یا جوهرهای واحدند. جهان نیز در نظر آنان ساختاری لایهلایه دارد که در لایههای بالای آن زمان بیمعناست و هر موجود زمینی، نظیری در مراتب بالاتر دارد. بر این اساس، برای درک معنای حقیقی آثار باید به نظایر آنها در لایههای بالاتر رجوع کرد، که در آنها زمان و مکان وجود ندارد. بنابراین، از طریق تاریخ هنر، که اساساً معطوف به زمان و مکان است، نمیتوان به حقیقت هنر پی برد.
در بخش دوم جلسه، موضوع «هنر قدسی» و نسبت آن با هنرهای سنتی و دینی بررسی شد. از نمونههای آثار هنری که سنتگرایان برای توضیح هنر قدسی به آنها استناد میکنند آثار نقاشی دینی در اروپای قرون وسطاست که در آنها، پیکر انسانها جسمانیتزدوده است. از نظر سنتگرایان، برخی از آثار هنری موضوع دینی دارد؛ اما قدسی نیست. مثلاً بسیاری از نقاشیهای رنسانس، مانند آثار میکلانژ، موضوع دینی دارد، اما فرمشان کاملاً جسمانی است. این آثار در زمرهی هنر دینی هست؛ اما هنر قدسی شمرده نمیشود. این آثار در امتداد سنتهای هنر قدسی قرون وسطا نیست.
در بین سنتگرایان، دو دیدگاه دربارهی نسبت این سه نوع هنر ــ هنر قدسی، هنر دینی، هنر سنتی ــ وجود دارد: در دیدگاه اول، هنر سنتی هنری برآمده از سنتهای هنری پیش از روزگار جدید است، مانند بنای عالیقاپو؛ هنر دینی که موضوعش دینی است و ممکن است فرم و شیوهی اجرای آن برآمده از سنتهای هنری قدیم باشد یا نباشد؛ هنر قدسی که فقط آن نوع از هنر دینی و هنر سنتی است که به عالم بالا متصل است. در دیدگاه دیگر، مثلاق در دیدگاه تیتوس بورکهارت، هنر دینی دایرهی عام را تشکیل میدهد. هنر سنتی نوعی از هنر دینی است که تابع سنتهاست؛ و هنر قدسی نوعی از نوعی از هنر سنتی است که به وحی و مکاشفه و الهام متصل است.
#مهرداد_قیومی #درس_گفتار
@asmaaneh
آسمانه
📢 درسگفتار «مقدمات پژوهش در معماری ایران در دوران اسلامی» 🔸درس ۳۲: سنتگرایان (۴) ـ بخش اول در سیودومین جلسه از درسگفتارها، مباحث مربوط به تاریخِ تاریخ معماری ایران پی گرفته شد. در این جلسه، ادامهی مباحث سه جلسهی گذشته با تمرکز بر دستگاه فکری سنتگرایان…
📢 درسگفتار «مقدمات پژوهش در معماری ایران در دوران اسلامی»
🔸درس ۳۲: سنتگرایان (۴) ـ بخش دوم
در بخش سوم جلسه به چند نکتهی مهم دربارهی هنر قدسی در نزد سنتگرایان پرداخته شد.
۱. تقلید از هنر الهی: در این دستگاه فکری، خدا بهمنزلهی مهندس و هنرمند تلقی میشود و هنرمند قدسی آثار هنری خود را به تقلید از او میآفریند. در قرآن نامهایی چون «الصانع» و «المصور» بر خداوند اطلاق شده و در سنت مسیحی نیز اسامی مشابهی برای او بهکار رفته است. بدینترتیب، هنر قدسی در اصل تقلیدی است از عمل الهی.
۲. نفی خویشتن مجازی: هنرمند قدسی خویشتن حقیقی خود را که متصل به روح الهی است ارج مینهد، اما نفس یا خویشتن مجازی را که عامل جدایی انسانها از یکدیگر است، نفی میکند. به همین دلیل، در گذشته ــ بهویژه در قرون وسطا ــ کمتر شاهد درج نام یا امضای هنرمند بر آثاریم و اگر هم وجود داشته، غالباً با نوعی فروتنی همراه بوده است.
۳. اهمیت مواد و ابزار: سنتگرایان بر این باورند که در عالم سنت همهچیز برخوردار از حرمت و شعور است. از این رو منشأ و کیفیت ساخت ابزار هنری اهمیت دارد. مثلاً، دربارهی قلم این پرسش مطرح میشود که چوب آن چگونه بهدست آمده است؛ آیا از طریق حلال بوده یا با ذکر و یاد خدا ساخته شده است؟ ابزار ساخته با چنین نگاهی است که شایستگی خلق هنر قدسی را مییابد.
۴. یگانگی علم و هنر: در نگاه سنتگرایان در جهان نامدرن، هنر و علم یکی است.
۵. معبد، غلبهی مکان بر زمان: اوج هنر قدسی در معبد متجلی است؛ جایی که انسانها میتوانند به کانون قداست پیوند یابند.
#مهرداد_قیومی #درس_گفتار
@asmaaneh
🔸درس ۳۲: سنتگرایان (۴) ـ بخش دوم
در بخش سوم جلسه به چند نکتهی مهم دربارهی هنر قدسی در نزد سنتگرایان پرداخته شد.
۱. تقلید از هنر الهی: در این دستگاه فکری، خدا بهمنزلهی مهندس و هنرمند تلقی میشود و هنرمند قدسی آثار هنری خود را به تقلید از او میآفریند. در قرآن نامهایی چون «الصانع» و «المصور» بر خداوند اطلاق شده و در سنت مسیحی نیز اسامی مشابهی برای او بهکار رفته است. بدینترتیب، هنر قدسی در اصل تقلیدی است از عمل الهی.
۲. نفی خویشتن مجازی: هنرمند قدسی خویشتن حقیقی خود را که متصل به روح الهی است ارج مینهد، اما نفس یا خویشتن مجازی را که عامل جدایی انسانها از یکدیگر است، نفی میکند. به همین دلیل، در گذشته ــ بهویژه در قرون وسطا ــ کمتر شاهد درج نام یا امضای هنرمند بر آثاریم و اگر هم وجود داشته، غالباً با نوعی فروتنی همراه بوده است.
۳. اهمیت مواد و ابزار: سنتگرایان بر این باورند که در عالم سنت همهچیز برخوردار از حرمت و شعور است. از این رو منشأ و کیفیت ساخت ابزار هنری اهمیت دارد. مثلاً، دربارهی قلم این پرسش مطرح میشود که چوب آن چگونه بهدست آمده است؛ آیا از طریق حلال بوده یا با ذکر و یاد خدا ساخته شده است؟ ابزار ساخته با چنین نگاهی است که شایستگی خلق هنر قدسی را مییابد.
۴. یگانگی علم و هنر: در نگاه سنتگرایان در جهان نامدرن، هنر و علم یکی است.
۵. معبد، غلبهی مکان بر زمان: اوج هنر قدسی در معبد متجلی است؛ جایی که انسانها میتوانند به کانون قداست پیوند یابند.
#مهرداد_قیومی #درس_گفتار
@asmaaneh
آسمانه
📢 درسگفتار «مقدمات پژوهش در معماری ایران در دوران اسلامی» 🔸درس ۳۲: سنتگرایان (۴) ـ بخش دوم در بخش سوم جلسه به چند نکتهی مهم دربارهی هنر قدسی در نزد سنتگرایان پرداخته شد. ۱. تقلید از هنر الهی: در این دستگاه فکری، خدا بهمنزلهی مهندس و هنرمند تلقی…
📢 درسگفتار «مقدمات پژوهش در معماری ایران در دوران اسلامی»
🔸درس ۳۳: سنتگرایان (۵)
در سیوسومین جلسه از درسگفتارها، مباحث مربوط به تاریخِ تاریخ معماری ایران ادامه یافت. این جلسه در پی مباحث جلسات گذشته با تمرکز بر دستگاه فکری سنتگرایان برگزار شد و دو بخش اصلی داشت: در بخش نخست، مقایسهای کوتاه میان سنتگرایی و بنیادگرایی شرح داده شد و در بخش دوم، به خوانش انتقادی چند متن از سنتگرایان دربارهی هنر پرداخته شد.
ابتدا بهاختصار شباهتها و تفاوتهای بنیادگرایی و سنتگرایی شرح داده شد. این دو دستگاه فکری در نگاه اول بههم شبیهاند: هر دو بر وجود سنت تأکید دارند، به حقایق قدسی معتقدند و هر دو از مخالفان مدرنیتهاند. بااینحال، تفاوتهای اساسی میان آنها وجود دارد. مثلاً، بنیادگرایان بیشتر بر ظاهر ادیان متمرکزند و برخلاف سنتگرایان به جوهرهی مشترک ادیان و تکثر دینی باور ندارند. آنان به شریعت دینی خاصی پایبندند و تلقی آنان از سنت با تلقی سنتگرایان فرق دارد. در نزد بنیادگرایان، برخلاف سنتگرایان، دین به ایدئولوژی بدل میشود و پیوند با عرفان انکار میشود.
بخش دوم به خوانش انتقادی فقراتی از آثار سنتگرایان دربارهی هنر اختصاص داشت:
مورد اول، کوماراسوامی مجموعهای از مقالات با عنوان هنر و نمادگرایی سنتی دارد. یکی از مقالات او با عنوان «سخنی در حکمت هنر ایرانی» (Note on the Persian Art)، تصویری روشن از نگاه سنتگرایان به هنر به دست میدهد. او به نقد دیدگاه کلیشهای شرقشناسانه میپردازد که هنر شرقی را صرفاً تزیینی میپندارد. کوماراسوامی با ذکر نمونههایی از شاهنامه و مثنوی گوی و چوگان، بر این نکته تأکید میکند که برای فهم هنر سنتی ایرانی، نباید به ظاهر بسنده کرد، بلکه باید معنای نهفته را با رجوع به منابع عمیقتر جستوجو کرد. او معتقد است غربیها توان درک هنر ایرانی را ندارند، چراکه هنر خودشان بیمعنا شده است. از نگاه او، همهی سنتها ــ ایرانی، هندی، یونانی و مسیحی ــ جوهر فکری مشترکی دارند.
مورد دوم، فقراتی از کتاب قلههای خط و تذهیب قرآن مارتین لینگز است. این کتاب از نمونههای بارز حاوی دیدگاه سنتگرایان دربارهی هنر است. لینگز برای هنر مرتبهی بسیار والایی قائل است و میگوید همانگونه که کلام الهی به زبان عربی نازل شد، اگر قرار بود به صورت نوشتاری متجلی شود، در قالب خط محقَّق ظهور مییافت.
مورد سوم نوشتهای دیگر از همین کتاب دربارهی خوشنویسی است که در آن، لینگز حرکت عمودی در خط را نماد وحدت و حرکت افقی را نمایانگر کثرت میداند.
آخرین مورد، مقالهی «نقش و جهانشناسی» اثر کیت کریچلو است. او در این مقاله هنر اسلامی را با تکیه بر نجوم تفسیر میکند و نقوش اسلامی را بر مبنای عقاید نجومی مسلمانان شرح میدهد. در نگاه او، هر نقش هندسی حامل معنایی کیهانی است .
#مهرداد_قیومی #درس_گفتار
@asmaaneh
🔸درس ۳۳: سنتگرایان (۵)
در سیوسومین جلسه از درسگفتارها، مباحث مربوط به تاریخِ تاریخ معماری ایران ادامه یافت. این جلسه در پی مباحث جلسات گذشته با تمرکز بر دستگاه فکری سنتگرایان برگزار شد و دو بخش اصلی داشت: در بخش نخست، مقایسهای کوتاه میان سنتگرایی و بنیادگرایی شرح داده شد و در بخش دوم، به خوانش انتقادی چند متن از سنتگرایان دربارهی هنر پرداخته شد.
ابتدا بهاختصار شباهتها و تفاوتهای بنیادگرایی و سنتگرایی شرح داده شد. این دو دستگاه فکری در نگاه اول بههم شبیهاند: هر دو بر وجود سنت تأکید دارند، به حقایق قدسی معتقدند و هر دو از مخالفان مدرنیتهاند. بااینحال، تفاوتهای اساسی میان آنها وجود دارد. مثلاً، بنیادگرایان بیشتر بر ظاهر ادیان متمرکزند و برخلاف سنتگرایان به جوهرهی مشترک ادیان و تکثر دینی باور ندارند. آنان به شریعت دینی خاصی پایبندند و تلقی آنان از سنت با تلقی سنتگرایان فرق دارد. در نزد بنیادگرایان، برخلاف سنتگرایان، دین به ایدئولوژی بدل میشود و پیوند با عرفان انکار میشود.
بخش دوم به خوانش انتقادی فقراتی از آثار سنتگرایان دربارهی هنر اختصاص داشت:
مورد اول، کوماراسوامی مجموعهای از مقالات با عنوان هنر و نمادگرایی سنتی دارد. یکی از مقالات او با عنوان «سخنی در حکمت هنر ایرانی» (Note on the Persian Art)، تصویری روشن از نگاه سنتگرایان به هنر به دست میدهد. او به نقد دیدگاه کلیشهای شرقشناسانه میپردازد که هنر شرقی را صرفاً تزیینی میپندارد. کوماراسوامی با ذکر نمونههایی از شاهنامه و مثنوی گوی و چوگان، بر این نکته تأکید میکند که برای فهم هنر سنتی ایرانی، نباید به ظاهر بسنده کرد، بلکه باید معنای نهفته را با رجوع به منابع عمیقتر جستوجو کرد. او معتقد است غربیها توان درک هنر ایرانی را ندارند، چراکه هنر خودشان بیمعنا شده است. از نگاه او، همهی سنتها ــ ایرانی، هندی، یونانی و مسیحی ــ جوهر فکری مشترکی دارند.
مورد دوم، فقراتی از کتاب قلههای خط و تذهیب قرآن مارتین لینگز است. این کتاب از نمونههای بارز حاوی دیدگاه سنتگرایان دربارهی هنر است. لینگز برای هنر مرتبهی بسیار والایی قائل است و میگوید همانگونه که کلام الهی به زبان عربی نازل شد، اگر قرار بود به صورت نوشتاری متجلی شود، در قالب خط محقَّق ظهور مییافت.
مورد سوم نوشتهای دیگر از همین کتاب دربارهی خوشنویسی است که در آن، لینگز حرکت عمودی در خط را نماد وحدت و حرکت افقی را نمایانگر کثرت میداند.
آخرین مورد، مقالهی «نقش و جهانشناسی» اثر کیت کریچلو است. او در این مقاله هنر اسلامی را با تکیه بر نجوم تفسیر میکند و نقوش اسلامی را بر مبنای عقاید نجومی مسلمانان شرح میدهد. در نگاه او، هر نقش هندسی حامل معنایی کیهانی است .
#مهرداد_قیومی #درس_گفتار
@asmaaneh
✏️مستند کردن بناها در نظام وقف [۱]
ناصر رباط [۲]
ترجمهی سیاوش گلمحمدی
بناها شاخهای خاص از دستساختههای فرهنگیاند. برپا کردنشان هم زمانبر است و هم تابوتوان میبَرد و نیازمند برنامهریزی پیچیده و پشتیبانی مالی و مجموعهای از مهارتهای متنوع است. بناها بهمرور کارکردها و معانی و تداعیهای گوناگون میپذیرند که گاه با مقاصد اولیهی سازندگانش میخواند و گاه هم نمیخواند. بااینحال، بناها ویژگی مادی مشخصی دارند: آنها عموماً در مکان خودشان مستقرند (جز سازههای موقت همچون غرفههای نمایشگاهی که برچیدنیاند). برای دیدنشان یا باید به محل استقرارشان رفت یا به تصاویر و توصیفات و بازنماییهای آنها رجوع کرد. ازاینرو ثبت و ضبط بناها همواره برای انتقال دانش معماری ضرورت داشت و این کار مستلزم بازبینی و پایشی مدام از بنا بود. همچنین تدابیری در شیوههای بازنمایی آنها به کار میبستند تا اطلاعات ضروری به بهترین شکل منتقل شوند.
بهطورکلی، سه شیوه در مستندسازی یک بنا به کار میرود: زبانی[۳] و گرافیکی[۴] و بازنمایانه[۵]. نخستین شیوه هرگونه توصیف زبانی از یک بنا را در برمیگیرد؛ چه شفاهی و چه مکتوب. دومین شیوه مشتمل بر روشهای ترسیمی در بازنمایی وجوه گوناگون یک بناست، ازجمله نقشهها، نماها، برشها و ترسیمهای سهبعدی از بنا؛ اما نه تصویرپردازی مستقیم از آن. شیوهی گرافیکی معمولاً همراه با نوعی تصویرنگاری قراردادی از برداشتی واقعی یا ساختگی از فضاست که هم در ترسیم و هم در خوانش به دانشی تخصصی نیاز دارد. سومین شیوه که آن را «بازنمایانه» مینامم، متشکل از هر روشی است که بنا را تا جای ممکن نزدیک به ظاهر واقعیاش نشان دهد. این دسته دربرگیرندهی تمامی فنون مصور و پرسپکتیوی و عکاسانه است؛ از سادهترین طرحوارههای دستی گرفته تا پیچیدهترین فناوریهای فتوگرامتری، عکاسی اصلاحشده براساس پرسپکتیو، سامانههای رسم رایانهای و البته مدلسازی.
این سه شیوهی مستندسازی معماری هرچند در تداومی تاریخی جای میگیرند اما از پیِ هم پدید نیامدهاند و روشن نیست که هر شیوه دقیقاً کِی و کجا پیدا شد. با اینحال گمان بر آن است که گونهای از بازنمایی بصری، در سپیدهدمان تاریخ و پیش از هر توصیف زبانی، ابزاری برای ثبت بناها بود. دستکم در برخی غارنگارهها با تصاویری بهسان سازههای چادری، چنین به نظر میرسد. این سه شیوه در برخی جاها و مکتبها همزمان به کار میرفتند، همانگونه که امروزه نیز هر سه رایجاند. بااینحال، همواره چنین نبود و گاه تنها یک یا دو شیوه از این سه به کار میرفت، گاه یکی جایگزین دیگری میشد و گاه یک شیوه پس از چندی دوباره رخ مینمود.
پیشاز هرچیز، البته نه همیشه، انتخاب هریک از این شیوههای مستند کردن به مهارتهای فنی و پیشرفتهای فناورانه بستگی دارد. فرهنگ نیز در این گزینش مؤثر است؛ خاصه اگر مهارتهای فنی بهکارگیری هر سه شیوه را ممکن سازد. در این موارد، غلبهی یک شیوه را میتوان بازتابی از ترجیح یا نگرش فرهنگی برشمرد (و منظور از فرهنگ، هم فرهنگ معماری و هم فرهنگ بهمعنای عامش است). برخی فرهنگها سنت بصری را بر زبانی ترجیح میدادند؛ اما برخی دیگر بیتوجه به ظرفیتهای فنیِ شیوهی بصری، تنها بر سنت زبانی تکیه میکردند. این انتخابها نمایانگر هر فرهنگ و مؤثر در آن بوده است.
برای نمونه، در سنت غربی ترسیمهای برومینی[۶] یا برنینی[۷] را میتوان اوج بیان گرافیکی معماری دانست؛ آثاری که قدرت بصریشان مستغنی از هرگونه شرح نوشتاری بود. در سوی مقابل، فرهنگهای اسلامیِ قرون میانی بهطورکلی نظامی بسیار پیچیده برای توصیف زبانی بناها پروراندند و همزمان از بازنمایی گرافیکی پرهیختند. توصیف زبانی در گسترهای وسیع از گونههای نوشتاری به کار رفت؛ از قبیل رسالههای جغرافیایی (مسالک و ممالک)، متون جغرافیای شهری (خطط)، ادبیات سفر و زیارت (کتبالزیارات)، دستورالعملهای دیوانی و مالیاتی (کتبالخراج) و نقشهنگاری (صورالارض). نگارش این متون از حدود سدهی سوم تا اوایل سدهی دهم هجری در جهان اسلام رونق داشت، تا آنکه از حدود نیمهی قرن دهم (حوالی سال ۹۴۰ هجری/۱۵۳۰ میلادی) تصاویری از کالبد شهری در متون دربار عثمانی پدیدار شد.🔻
#یادداشت #سیاوش_گلمحمدی
@asmaaneh
ناصر رباط [۲]
ترجمهی سیاوش گلمحمدی
بناها شاخهای خاص از دستساختههای فرهنگیاند. برپا کردنشان هم زمانبر است و هم تابوتوان میبَرد و نیازمند برنامهریزی پیچیده و پشتیبانی مالی و مجموعهای از مهارتهای متنوع است. بناها بهمرور کارکردها و معانی و تداعیهای گوناگون میپذیرند که گاه با مقاصد اولیهی سازندگانش میخواند و گاه هم نمیخواند. بااینحال، بناها ویژگی مادی مشخصی دارند: آنها عموماً در مکان خودشان مستقرند (جز سازههای موقت همچون غرفههای نمایشگاهی که برچیدنیاند). برای دیدنشان یا باید به محل استقرارشان رفت یا به تصاویر و توصیفات و بازنماییهای آنها رجوع کرد. ازاینرو ثبت و ضبط بناها همواره برای انتقال دانش معماری ضرورت داشت و این کار مستلزم بازبینی و پایشی مدام از بنا بود. همچنین تدابیری در شیوههای بازنمایی آنها به کار میبستند تا اطلاعات ضروری به بهترین شکل منتقل شوند.
بهطورکلی، سه شیوه در مستندسازی یک بنا به کار میرود: زبانی[۳] و گرافیکی[۴] و بازنمایانه[۵]. نخستین شیوه هرگونه توصیف زبانی از یک بنا را در برمیگیرد؛ چه شفاهی و چه مکتوب. دومین شیوه مشتمل بر روشهای ترسیمی در بازنمایی وجوه گوناگون یک بناست، ازجمله نقشهها، نماها، برشها و ترسیمهای سهبعدی از بنا؛ اما نه تصویرپردازی مستقیم از آن. شیوهی گرافیکی معمولاً همراه با نوعی تصویرنگاری قراردادی از برداشتی واقعی یا ساختگی از فضاست که هم در ترسیم و هم در خوانش به دانشی تخصصی نیاز دارد. سومین شیوه که آن را «بازنمایانه» مینامم، متشکل از هر روشی است که بنا را تا جای ممکن نزدیک به ظاهر واقعیاش نشان دهد. این دسته دربرگیرندهی تمامی فنون مصور و پرسپکتیوی و عکاسانه است؛ از سادهترین طرحوارههای دستی گرفته تا پیچیدهترین فناوریهای فتوگرامتری، عکاسی اصلاحشده براساس پرسپکتیو، سامانههای رسم رایانهای و البته مدلسازی.
این سه شیوهی مستندسازی معماری هرچند در تداومی تاریخی جای میگیرند اما از پیِ هم پدید نیامدهاند و روشن نیست که هر شیوه دقیقاً کِی و کجا پیدا شد. با اینحال گمان بر آن است که گونهای از بازنمایی بصری، در سپیدهدمان تاریخ و پیش از هر توصیف زبانی، ابزاری برای ثبت بناها بود. دستکم در برخی غارنگارهها با تصاویری بهسان سازههای چادری، چنین به نظر میرسد. این سه شیوه در برخی جاها و مکتبها همزمان به کار میرفتند، همانگونه که امروزه نیز هر سه رایجاند. بااینحال، همواره چنین نبود و گاه تنها یک یا دو شیوه از این سه به کار میرفت، گاه یکی جایگزین دیگری میشد و گاه یک شیوه پس از چندی دوباره رخ مینمود.
پیشاز هرچیز، البته نه همیشه، انتخاب هریک از این شیوههای مستند کردن به مهارتهای فنی و پیشرفتهای فناورانه بستگی دارد. فرهنگ نیز در این گزینش مؤثر است؛ خاصه اگر مهارتهای فنی بهکارگیری هر سه شیوه را ممکن سازد. در این موارد، غلبهی یک شیوه را میتوان بازتابی از ترجیح یا نگرش فرهنگی برشمرد (و منظور از فرهنگ، هم فرهنگ معماری و هم فرهنگ بهمعنای عامش است). برخی فرهنگها سنت بصری را بر زبانی ترجیح میدادند؛ اما برخی دیگر بیتوجه به ظرفیتهای فنیِ شیوهی بصری، تنها بر سنت زبانی تکیه میکردند. این انتخابها نمایانگر هر فرهنگ و مؤثر در آن بوده است.
برای نمونه، در سنت غربی ترسیمهای برومینی[۶] یا برنینی[۷] را میتوان اوج بیان گرافیکی معماری دانست؛ آثاری که قدرت بصریشان مستغنی از هرگونه شرح نوشتاری بود. در سوی مقابل، فرهنگهای اسلامیِ قرون میانی بهطورکلی نظامی بسیار پیچیده برای توصیف زبانی بناها پروراندند و همزمان از بازنمایی گرافیکی پرهیختند. توصیف زبانی در گسترهای وسیع از گونههای نوشتاری به کار رفت؛ از قبیل رسالههای جغرافیایی (مسالک و ممالک)، متون جغرافیای شهری (خطط)، ادبیات سفر و زیارت (کتبالزیارات)، دستورالعملهای دیوانی و مالیاتی (کتبالخراج) و نقشهنگاری (صورالارض). نگارش این متون از حدود سدهی سوم تا اوایل سدهی دهم هجری در جهان اسلام رونق داشت، تا آنکه از حدود نیمهی قرن دهم (حوالی سال ۹۴۰ هجری/۱۵۳۰ میلادی) تصاویری از کالبد شهری در متون دربار عثمانی پدیدار شد.🔻
#یادداشت #سیاوش_گلمحمدی
@asmaaneh
آسمانه
✏️مستند کردن بناها در نظام وقف [۱] ناصر رباط [۲] ترجمهی سیاوش گلمحمدی بناها شاخهای خاص از دستساختههای فرهنگیاند. برپا کردنشان هم زمانبر است و هم تابوتوان میبَرد و نیازمند برنامهریزی پیچیده و پشتیبانی مالی و مجموعهای از مهارتهای متنوع است. بناها…
✏️مستند کردن بناها در نظام وقف [ص ۲ از ۳]
🔺وابستگی به زبان بیش از هرجا خود را در حوزهی حقوقی آشکار میکند؛ جایی که وقفنامهها صرفاً با توصیف زبانی و بیهیچگونه بازنمایی گرافیکی، یگانه ابزار ثبت ساختمانها بهمنظور تملک و احصا به شمار میرفتند. نهادِ وقف نظامی دیرپا و فراگیر در حقوق و مالیات اسلامی بود که در سازماندهی امور خیریه، خدمات اجتماعی، مدیریت و تولیت املاک و زمینهای کشاورزی جاری بود. [۸] گفتهاند که وقف برای نخستین بار در زمان پیامبر اسلام شکل گرفت؛ هنگامی که او باغی را در راه مسلمانان وقف کرد. بااینحال این اصطلاح و این عمل احتمالاً پیشینهای پیشااسلامی دارد؛ گرچه منابع موجود امکان چنین بررسیای را نمیدهند. در دوران میانه، نظام وقف در سراسر جهان اسلام و حتی ورای آن گسترش یافت و زبان و رویهای ویژه در مستندسازی بناها درانداخت که پاسخگوی الزامات قراردادی و حقوقی بود، سویههای یکسره اجتماعیاقتصادیِ معماری را بازتاب میداد و رویکردی خاص برای نقش بناها در فضای شهری معین میکرد. [۹]
وقفنامه سندی است مکتوب که مجموعه داراییهایی را برمیشمرَد که بناست الیالابد در راستای هدفی خیر یا بر شخصی معین اهدا شوند. این سند دربردارندهی شرحی است از ساخت و نگهداری بنایی دینی یا آموزشی، حمایت از گروهی با اعمالی معین یا اعمالی مرتبط با واقف و تأمین مایحتاجِ موسسهای بهخصوص.
مستند کردن یک بنا در وقفنامه معمولاً با ثبت همسایگیهای آن آغاز میشود. همسایگیها شامل ساختمانها و خیابانها و عناصر شهری مجاور یا مشرف به آن در هر چهار جهت اصلی است. این کار حدود بنا را تعیین میکند و آن را در بستر شهری مینشانَد. پساز آن، از زاویهی نگاه رهگذری از درون به وصف سلسلهفضاهای متوالی درون بنا پرداخته میشود. معمولاً توصیف از ورودی آغاز میشود و در راستایی مشخص پیش میرود تا جنبهها و ویژگی تکتک فضاها شمرده شود. غالباً توصیفات یک طبقه را به تمامی در برمیگیرد و پساز آن، طبقات بالاتر شرح داده میشوند. نویسندهی وقفنامه معمولاً توجه بیشتری به تسلسل فضایی[۱۰] با تمرکز بر پنجرهها و درها و کارکرد معین هر ناحیه دارد تا به ظاهر فضاها. جز در مواردی که به مصالح ساختمانی گرانبها اشاره شده یا به فنون منحصربهفرد تزئیناتِ جدارهها پرداخته شده، کیفیات مادی و فضایی در وقفنامهها بازتاب نیافته است.
با همهی اینها، وقفنامهنویسان به مستندسازی بناها مشغول بودند. آنها توصیف زبانی معماری را به اعلا درجهای رساندند که حتی عبارتهای معین نیز دلالتی ضمنی به خود گرفتند. لطف بلاغی وقفنامهها نهتنها بر ارج و قرب ساختمانِ وصفشده افزود، بلکه هرآنچه را فرهنگ عمومی مهم میدانست، در واژگان گنجاند. وقفنامهها سلایق و گرایشهای معمارانه و شهری و اجتماعیفرهنگی نویسندگان را نیز آشکار ساخت. در نگاه ایشان، صورت بنا در کلیتی بهچشمآمدنی و ایستا اهمیتی به مراتب کمتر از کیفیت تجربی یا تنوع کارکردیاش داشت؛ دو ویژگیای که زبان در وصف و نقلش بسیار تواناست. افزون بر این، بنا را هرگز به چشم شیئی منفرد نمینگریستند و آن را چون عنصری در سیاق شهر یا بخشی از منظر عمومی به جا میآورند. این شیوهی بازنمایی شاید نمودی از الگوهای تودرتوی شهرسازی رایج بود. ازاینروست که در وقفنامهها بهندرت میتوان وصفی از نمای شهری یافت و تنها به حدود ورودیها و موقعیت منارهها اشاره شده است؛ عناصری که بر پیوند فضای عمومی خیابان با بنا تأکید میکردند. حتی فضاهای درونی بنا نیز در بستر ارتباطی و کارکردیشان در نظر گرفته شدند و هیچگاه بهسان آرایشی انتزاعی از فضاها یا حجمها دیده نشدند. تقریباً هیچگاه ذکری از خصایص معمارانهی بنا در میان نبود؛ مگر آن که به راههای دسترسی بپردازند یا به فضاهای کاربردیِ توکار همچون رفها و طاقچهها و ایوانچهها اشاره کنند.🔻
#یادداشت #سیاوش_گلمحمدی
@asmaaneh
🔺وابستگی به زبان بیش از هرجا خود را در حوزهی حقوقی آشکار میکند؛ جایی که وقفنامهها صرفاً با توصیف زبانی و بیهیچگونه بازنمایی گرافیکی، یگانه ابزار ثبت ساختمانها بهمنظور تملک و احصا به شمار میرفتند. نهادِ وقف نظامی دیرپا و فراگیر در حقوق و مالیات اسلامی بود که در سازماندهی امور خیریه، خدمات اجتماعی، مدیریت و تولیت املاک و زمینهای کشاورزی جاری بود. [۸] گفتهاند که وقف برای نخستین بار در زمان پیامبر اسلام شکل گرفت؛ هنگامی که او باغی را در راه مسلمانان وقف کرد. بااینحال این اصطلاح و این عمل احتمالاً پیشینهای پیشااسلامی دارد؛ گرچه منابع موجود امکان چنین بررسیای را نمیدهند. در دوران میانه، نظام وقف در سراسر جهان اسلام و حتی ورای آن گسترش یافت و زبان و رویهای ویژه در مستندسازی بناها درانداخت که پاسخگوی الزامات قراردادی و حقوقی بود، سویههای یکسره اجتماعیاقتصادیِ معماری را بازتاب میداد و رویکردی خاص برای نقش بناها در فضای شهری معین میکرد. [۹]
وقفنامه سندی است مکتوب که مجموعه داراییهایی را برمیشمرَد که بناست الیالابد در راستای هدفی خیر یا بر شخصی معین اهدا شوند. این سند دربردارندهی شرحی است از ساخت و نگهداری بنایی دینی یا آموزشی، حمایت از گروهی با اعمالی معین یا اعمالی مرتبط با واقف و تأمین مایحتاجِ موسسهای بهخصوص.
مستند کردن یک بنا در وقفنامه معمولاً با ثبت همسایگیهای آن آغاز میشود. همسایگیها شامل ساختمانها و خیابانها و عناصر شهری مجاور یا مشرف به آن در هر چهار جهت اصلی است. این کار حدود بنا را تعیین میکند و آن را در بستر شهری مینشانَد. پساز آن، از زاویهی نگاه رهگذری از درون به وصف سلسلهفضاهای متوالی درون بنا پرداخته میشود. معمولاً توصیف از ورودی آغاز میشود و در راستایی مشخص پیش میرود تا جنبهها و ویژگی تکتک فضاها شمرده شود. غالباً توصیفات یک طبقه را به تمامی در برمیگیرد و پساز آن، طبقات بالاتر شرح داده میشوند. نویسندهی وقفنامه معمولاً توجه بیشتری به تسلسل فضایی[۱۰] با تمرکز بر پنجرهها و درها و کارکرد معین هر ناحیه دارد تا به ظاهر فضاها. جز در مواردی که به مصالح ساختمانی گرانبها اشاره شده یا به فنون منحصربهفرد تزئیناتِ جدارهها پرداخته شده، کیفیات مادی و فضایی در وقفنامهها بازتاب نیافته است.
با همهی اینها، وقفنامهنویسان به مستندسازی بناها مشغول بودند. آنها توصیف زبانی معماری را به اعلا درجهای رساندند که حتی عبارتهای معین نیز دلالتی ضمنی به خود گرفتند. لطف بلاغی وقفنامهها نهتنها بر ارج و قرب ساختمانِ وصفشده افزود، بلکه هرآنچه را فرهنگ عمومی مهم میدانست، در واژگان گنجاند. وقفنامهها سلایق و گرایشهای معمارانه و شهری و اجتماعیفرهنگی نویسندگان را نیز آشکار ساخت. در نگاه ایشان، صورت بنا در کلیتی بهچشمآمدنی و ایستا اهمیتی به مراتب کمتر از کیفیت تجربی یا تنوع کارکردیاش داشت؛ دو ویژگیای که زبان در وصف و نقلش بسیار تواناست. افزون بر این، بنا را هرگز به چشم شیئی منفرد نمینگریستند و آن را چون عنصری در سیاق شهر یا بخشی از منظر عمومی به جا میآورند. این شیوهی بازنمایی شاید نمودی از الگوهای تودرتوی شهرسازی رایج بود. ازاینروست که در وقفنامهها بهندرت میتوان وصفی از نمای شهری یافت و تنها به حدود ورودیها و موقعیت منارهها اشاره شده است؛ عناصری که بر پیوند فضای عمومی خیابان با بنا تأکید میکردند. حتی فضاهای درونی بنا نیز در بستر ارتباطی و کارکردیشان در نظر گرفته شدند و هیچگاه بهسان آرایشی انتزاعی از فضاها یا حجمها دیده نشدند. تقریباً هیچگاه ذکری از خصایص معمارانهی بنا در میان نبود؛ مگر آن که به راههای دسترسی بپردازند یا به فضاهای کاربردیِ توکار همچون رفها و طاقچهها و ایوانچهها اشاره کنند.🔻
#یادداشت #سیاوش_گلمحمدی
@asmaaneh
✏️مستند کردن بناها در نظام وقف [ص ۳ از ۳]
🔺عجالتاً یکی از پرسشها این است که آیا طبع فرهنگی[۱۱] این فن مستندسازی (زبانی در برابر گرافیکی) را تحمیل کرد یا محدودیتهای فنی بود که فرهنگ را به شیوهای خاص از مستند کردن واداشت؟ پاسخ روشن نیست و نمیتوان به یقین چیزی گفت. بااینحال، فرهنگهای اسلامی در بسیاری زمینهها همچون ریاضیات، داروشناسی، گیاهشناسی، جانورشناسی و حتی سرگرمی، ترسیماتِ گرافیکی را به کار میبستند. بنابراین، پرهیز از مستند کردن معماری به این شیوه احتمالاً از ناتوانی فنی نبود. بهگمانم این انتخاب بیشاز هرچیز به تقسیم کار در جوامع سلسلهمراتبی قرون میانی و متقدم عصر مدرن برمیگشت؛ زمانی که ساختن و نوشتن از بنا، به دو حوزه از دو گروه اجتماعی بالمرّه جدا تعلق داشت؛ دو گروهی که با یکدیگر نسبت چندانی نداشتند. سازندگان در زمرهی طبقات فروتر اجتماعی به شمار میرفتند و پیشههای ساختمانی در قلمرویی صناعی[۱۲] جای میگرفت؛ قلمرویی که اندک گرایش تاریخی یا فکری در کارهایش دیده میشد. [۱۳] در این میان، شرح بناها به «اهل قلم» واگذار شد. ایشان که به طبقات فرازین جامعه تعلق داشتند، از سازندگان و زبان و شیوههای بازنمایی آنها ندرتاً مطلع بودند. «اهل قلم» هنگام مستند کردن بناها، چه در وقفنامهها و چه در دیگر نوشتهها، بر واسطهی[۱۴] بیانی آشنای خود تکیه داشتند؛ واسطهای بلاغی و نه گرافیکی (سنتی که نه دلیلی داشت در آن ورزیده باشند و نه با آدابش آشنا بودند). بهگمانم تنها در مکانها و دورههایی که سازندگان خود در مقام گویندگان و مفسرانِ آثار برآمدند، شاهدِ غلبهی شیوهی گرافیکی بر شیوهی زبانی در مستند کردن بناها هستیم.
پینوشتها:
۱- برای دیدن اصل مقاله به این نشانی بروید:
https://www.academia.edu/47512970/Documenting_Buildings_in_the_Waqf_System?email_work_card=title
این مقاله در زمستان سال ۲۰۰۵ و در شمارهی ویژهی نشریهی تریشولد زیر نظر دانشگاه ام آی تی منتشر شد؛ شمارهای که ارجنامهی هِنری. آ. میلون، مورخ شهیر هنر و معماری غربی بود (به این نشانی بنگرید: https://www.jstor.org/stable/i40159439).
رباط در این مقالهی موجز شیوهی بازنمایی و مستندسازی معماری را بهانهای برای گفتوگوی سنت معماری اسلامی با معماران غربی دانسته است. از سجاد زلیکانی برای بازخوانی متنِ ترجمه و از مهسا پوراحمد بابت آماده کردن آن برای انتشار سپاسگزارم_م.
2- Nasser Rabbat
3- Verbal
4- Graphic
5- Representational
6- Borromini
7- Bernini
۸- برای آشنایی با نظام وقف، بنگرید به:
Miriam Hoexter. "Waqf Studies in the Twentieth Century: The State of the Art," 41/4 (Nov. 1998): 474-95; Murat Cizakca. A History of Philanthropic Foundations: The Islamic World from the Seventh Century to the Present (Istanbul: Bogazici University Press. 2000.
۹- بسیاری از پژوهشگران راههایی برای کاربست وقفنامه بهمثابهی اسناد تاریخی در تحلیل معماری پیش کشیدهاند که این اثر پیشگام آنهاست؛ عبداللطیف ابراهیم. «الوثائق فی خدمة الآثار»، در: المؤتمر الثانی للآثار فی البلاد العربیة (قاهره، ۱۹۵۸)، صص. ۲۰۵–۲۸۸. همچنین بنگرید به:
Michael Rogers, "Waqfiyyas and Waqf-Registers: New Primary Sources for Islamic Architecture." Kunsl des Orients 11 (1976-77): 182-96; Leonor Fernandes. "Notes on a New Source for the Study of Religious Architecture during the Mamluk Period: the Waqfiya." Al-Abhath 33 (1985): 3-12; Randi Deguilheni and Andre Raymond. Le Waqfdans I'espace islamique: Outil de pouvoir socio-politique (Damas: Institut Francais de Damas. 1995); Richard van Leeuwen. Waqfs and Urban Structures: The Case of Ottoman Damascus (Leiden; Boston: Brill. 1999).
از بهترین پژوهشها دربارهی ویژگی معمارانهی احکام و اصطلاحات وقفنامه این اثر است:
Hazem Sayed. "The Rab' in Cairo: A Window on Mamluk Architecture and Urbanism." Ph.D. diss.. Massachusetts Institute of Technology. 1987.
10- Circulation
11- Cultural Proclivity
12- Artisanal
۱۳- برای آگاهی از بحثی در باب جایگاه هنرمندان و معماران در جامعهی مملوکان، بنگرید به:
Nasser Rabhat. "Architects and Artists in Mamluk Society: The Perspective of the Sources." Journal ofArchitectural Education 52/1 (Sept. 1998): 30-37.
14- Medium
#یادداشت #سیاوش_گلمحمدی
@asmaaneh
🔺عجالتاً یکی از پرسشها این است که آیا طبع فرهنگی[۱۱] این فن مستندسازی (زبانی در برابر گرافیکی) را تحمیل کرد یا محدودیتهای فنی بود که فرهنگ را به شیوهای خاص از مستند کردن واداشت؟ پاسخ روشن نیست و نمیتوان به یقین چیزی گفت. بااینحال، فرهنگهای اسلامی در بسیاری زمینهها همچون ریاضیات، داروشناسی، گیاهشناسی، جانورشناسی و حتی سرگرمی، ترسیماتِ گرافیکی را به کار میبستند. بنابراین، پرهیز از مستند کردن معماری به این شیوه احتمالاً از ناتوانی فنی نبود. بهگمانم این انتخاب بیشاز هرچیز به تقسیم کار در جوامع سلسلهمراتبی قرون میانی و متقدم عصر مدرن برمیگشت؛ زمانی که ساختن و نوشتن از بنا، به دو حوزه از دو گروه اجتماعی بالمرّه جدا تعلق داشت؛ دو گروهی که با یکدیگر نسبت چندانی نداشتند. سازندگان در زمرهی طبقات فروتر اجتماعی به شمار میرفتند و پیشههای ساختمانی در قلمرویی صناعی[۱۲] جای میگرفت؛ قلمرویی که اندک گرایش تاریخی یا فکری در کارهایش دیده میشد. [۱۳] در این میان، شرح بناها به «اهل قلم» واگذار شد. ایشان که به طبقات فرازین جامعه تعلق داشتند، از سازندگان و زبان و شیوههای بازنمایی آنها ندرتاً مطلع بودند. «اهل قلم» هنگام مستند کردن بناها، چه در وقفنامهها و چه در دیگر نوشتهها، بر واسطهی[۱۴] بیانی آشنای خود تکیه داشتند؛ واسطهای بلاغی و نه گرافیکی (سنتی که نه دلیلی داشت در آن ورزیده باشند و نه با آدابش آشنا بودند). بهگمانم تنها در مکانها و دورههایی که سازندگان خود در مقام گویندگان و مفسرانِ آثار برآمدند، شاهدِ غلبهی شیوهی گرافیکی بر شیوهی زبانی در مستند کردن بناها هستیم.
پینوشتها:
۱- برای دیدن اصل مقاله به این نشانی بروید:
https://www.academia.edu/47512970/Documenting_Buildings_in_the_Waqf_System?email_work_card=title
این مقاله در زمستان سال ۲۰۰۵ و در شمارهی ویژهی نشریهی تریشولد زیر نظر دانشگاه ام آی تی منتشر شد؛ شمارهای که ارجنامهی هِنری. آ. میلون، مورخ شهیر هنر و معماری غربی بود (به این نشانی بنگرید: https://www.jstor.org/stable/i40159439).
رباط در این مقالهی موجز شیوهی بازنمایی و مستندسازی معماری را بهانهای برای گفتوگوی سنت معماری اسلامی با معماران غربی دانسته است. از سجاد زلیکانی برای بازخوانی متنِ ترجمه و از مهسا پوراحمد بابت آماده کردن آن برای انتشار سپاسگزارم_م.
2- Nasser Rabbat
3- Verbal
4- Graphic
5- Representational
6- Borromini
7- Bernini
۸- برای آشنایی با نظام وقف، بنگرید به:
Miriam Hoexter. "Waqf Studies in the Twentieth Century: The State of the Art," 41/4 (Nov. 1998): 474-95; Murat Cizakca. A History of Philanthropic Foundations: The Islamic World from the Seventh Century to the Present (Istanbul: Bogazici University Press. 2000.
۹- بسیاری از پژوهشگران راههایی برای کاربست وقفنامه بهمثابهی اسناد تاریخی در تحلیل معماری پیش کشیدهاند که این اثر پیشگام آنهاست؛ عبداللطیف ابراهیم. «الوثائق فی خدمة الآثار»، در: المؤتمر الثانی للآثار فی البلاد العربیة (قاهره، ۱۹۵۸)، صص. ۲۰۵–۲۸۸. همچنین بنگرید به:
Michael Rogers, "Waqfiyyas and Waqf-Registers: New Primary Sources for Islamic Architecture." Kunsl des Orients 11 (1976-77): 182-96; Leonor Fernandes. "Notes on a New Source for the Study of Religious Architecture during the Mamluk Period: the Waqfiya." Al-Abhath 33 (1985): 3-12; Randi Deguilheni and Andre Raymond. Le Waqfdans I'espace islamique: Outil de pouvoir socio-politique (Damas: Institut Francais de Damas. 1995); Richard van Leeuwen. Waqfs and Urban Structures: The Case of Ottoman Damascus (Leiden; Boston: Brill. 1999).
از بهترین پژوهشها دربارهی ویژگی معمارانهی احکام و اصطلاحات وقفنامه این اثر است:
Hazem Sayed. "The Rab' in Cairo: A Window on Mamluk Architecture and Urbanism." Ph.D. diss.. Massachusetts Institute of Technology. 1987.
10- Circulation
11- Cultural Proclivity
12- Artisanal
۱۳- برای آگاهی از بحثی در باب جایگاه هنرمندان و معماران در جامعهی مملوکان، بنگرید به:
Nasser Rabhat. "Architects and Artists in Mamluk Society: The Perspective of the Sources." Journal ofArchitectural Education 52/1 (Sept. 1998): 30-37.
14- Medium
#یادداشت #سیاوش_گلمحمدی
@asmaaneh
www.academia.edu
Documenting Buildings in the Waqf System
Buildings are a peculiar brand ofcultural artifact. They are both time-and energy-consuming, and require complicated planning, financing, and a multitude of skills to build. Over time, they acquire multiple functions, meanings, and associations that
📢 پژوهشکدهی اسناد سازمان اسناد و کتابخانهی ملی ایران به مناسبت روز روستا و عشایر برگزار میکند:
معرفی و نقد کتاب جامعه روستایی ایران در دوره قاجار
🔹سخنرانان:
محمد بختیاری
ویلم فلور
شهرام یوسفیفر
شهرام غلامی
🔹 دبیر نشست:
ربابه معتقدی
🔸زمان: سهشنبه، ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۹ تا ۱۱
🔸مکان: آرشیو ملی ایران، طبقهی ۷، سالن پرهام
#خبر
@asmaaneh
معرفی و نقد کتاب جامعه روستایی ایران در دوره قاجار
🔹سخنرانان:
محمد بختیاری
ویلم فلور
شهرام یوسفیفر
شهرام غلامی
🔹 دبیر نشست:
ربابه معتقدی
🔸زمان: سهشنبه، ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۹ تا ۱۱
🔸مکان: آرشیو ملی ایران، طبقهی ۷، سالن پرهام
#خبر
@asmaaneh
📢آسمانه با همکاری نوروزگان برگزار میکند:
نگاشت گذشته: کشف جهان ایرانی با سفرنامهها
🔹سومین نشست از سلسلهنشستهای تاریخ و تئوری و نقد معماری و هنر
🔹سخنران: مهنام نجفی
🔹زمان: سهشنبه، ۲۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۸
🔹برگزاری مجازی در پایگاه مدرسهی نوروزگان به نشانی:
https://gap.nowruzgan.com/rooms/ejp-l2w-4mt-fg4/join
#خبر
@asmaaneh
نگاشت گذشته: کشف جهان ایرانی با سفرنامهها
🔹سومین نشست از سلسلهنشستهای تاریخ و تئوری و نقد معماری و هنر
🔹سخنران: مهنام نجفی
🔹زمان: سهشنبه، ۲۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۸
🔹برگزاری مجازی در پایگاه مدرسهی نوروزگان به نشانی:
https://gap.nowruzgan.com/rooms/ejp-l2w-4mt-fg4/join
#خبر
@asmaaneh
✏️مفهوم «سنت» و «توسعه» از دیدگاه الگ گرابار
الهام پورافضل
الگ گرابار در کنفرانسی در سال ۱۹۹۲م تعریف خود را از «سنت- TRADITION» و «توسعه -DEVELOPMENT» بیان کرد.[۱] از دیدگاه گرابار سنت شامل دو نگرش است: در نخستین نگرش سنت بهمثابهی یک پیکرهی فرهنگی است که پیش از شکلگیری یک توسعه وجود داشته و اکنون مرده است؛ در نهایت به یک منبع الهام یا یادوارهای از گذشته مبدل شده که دیگر وجود ندارد. در نگرش دوم سنت نه بهمنزلهی یک گذشتهی مرده، بلکه در جایگاه نیرویی پویا و زنده تعریف میشود. سنت در این نگاه مجموعهای از باورها، عادات و نظامهای فکری فلسفی و کلامی است که بر ذهن و روح افراد تأثیر میگذارد. در این تعریف اگرچه سنت مستقل از فرآیند توسعه است، معیارهایی برای قضاوتهای «اخلاقی» و «زیباییشناختی» فراهم میکند که برای ارزیابی و تأیید فعالیتها و توسعههای فرهنگی و اجتماعی جدید اثرگذار است.
مفهوم اصلی کلمهی توسعه «وجود تغییر» است، اما «مناسب بودن» یا «اجتنابناپذیری» تغییر را هم در بر دارد؛ اینکه عوامل «بیگانه» یا «قابل کنترل» این تغییرات را ایجاد نکرده باشند. از نظر گرابار چهار موضع در برابر توسعه می توان اتخاذ کرد. در موضع نخست همهی تغییرات اساساً نادرست است و باید لغو و نتایج آنها حذف شود و اگر این کار ممکن نیست، باید نادیده گرفته شود؛ مثل جوامع آمیش در آمریکا [۲] که به شیوههای زندگی و رفتار دو قرن پیش پایبند هستند. در موضع دوم همهچیز تا زمانی که جدید است، پذیرفته میشود و به محض اینکه چیز دیگری ظاهر شد، جایگزین میپذیرد و توقف تغییرْ به معنای مردن است. در موضع سوم مجموعهای از امکانات برای رشد وجود دارد؛ بنابراین، باید سازوکاری آگاهانه یا ناآگاهانه برای انتخاب طراحی شود که اغلب تحت تأثیر ملاحظات زیباشناختی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، تجاری و ... است. برای نمونه در عربستان سعودی یا کشورهای خلیج فارس ثروت و قرار گرفتن در معرض رسانههای تبلیغاتی منجر به ساخت معماریهای خلاقانهای شده که برخی از آنها کاملاً عجیب و برخی دیگر کاملاً قابل تحسین است. گرابار به این نکته اشاره میکند که توجیهاتی که برای این انتخابها ارائه میشود، معمولاً پس از وقوع صورت میگیرد و نه پیش از آن. گرابار به تجربهی شخصی خود از دیدار با معمار دانمارکی در ریاض اشاره میکند که ادعا داشته برای ساخت بنای خود از تاجمحل الهام گرفته است؛ در حالی که هیچ شباهت بصری بین این دو یافت نمیشده است. این مثال نشان میدهد که توجیهات این موضع در دوران ساختارشکنی ممکن است ساختگی باشد و فرد میتواند هر چیزی را در هر چیزی ببیند. موضع چهارم، موسوم به «موضع مطلق»[۳]، بر این اصل استوار است که یک «دکترین» یا «حقیقت مطلق» دربارهی توسعه و رشد صحیح وجود دارد. این رویکرد در آثار معماران برجستهای چون فرانک لوید رایت [۴] و لوکوربوزیه [۵] و همچنین در معماری توتالیتر[۶] مشاهده میشود. اگرچه این موضع از نظر منطقی معتبر است، اما اغلب در عمل به دلیل ناتوانی در سازگاری با پیچیدگیهای اجتماعی و فرهنگی، شکست خورده یا با اصول مطلق بعدی جایگزین میشود.
گرابار برای توضیح مفهوم سنت و رابطهی آن با توسعه، به ارائهی مثالهای تاریخی و سیاسی معمارانهای میپردازد تا پیچیدگی این رابطه را نمایان سازد. تمرکز وی برای تبیین سنت روی سکونتگاهها [۷] است و «بومشناسی فرهنگی»[۸] را در حکم یک روش مطالعه معرفی میکند. مثال نخست اوژن ویوله-لو-دوک[۹] معمار مرمتکار فرانسوی است که با وجود اینکه مرمت بسیاری از کلیساهای جامع و بناهای قرونوسطایی فرانسوی را بر عهده داشته، به ایدهی نخست سنت معتقد بوده است. وی گفته است: «کاری کنید که بتوانیم هر آنچه را که پیش از ما ساخته شده، فراموش کنیم. بدین ترتیب هنری نو خواهیم داشت و کاری را انجام خواهیم داد که هرگز دیده نشده است. زیرا اگرچه یاد گرفتن برای انسان دشوار است، فراموش کردن برایش بسیار دشوارتر است». در این اندیشه، سنت و توسعه در یک تضاد بنیادین قرار دارند و هرگونه همزیستی مسالمتآمیز آنها نفی می شود. ویوله-لو-دوک عقیده داشت که هر چیز جدیدی فقط با فراموش کردن گذشته بیرون میآید؛ توسعه نمیتواند با سنت تطبیق پیدا کند و آنها یکدیگر را حذف میکنند.[...]
🔸برای مطالعهی ادامهی یادداشت به پیوند زیر مراجعه کنید:
https://telegra.ph/%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85-%D8%B3%D9%86%D8%AA-%D9%88-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%84%DA%AF-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%B1-10-03
#یادداشت #الهام_پورافضل
@asmaaneh
الهام پورافضل
الگ گرابار در کنفرانسی در سال ۱۹۹۲م تعریف خود را از «سنت- TRADITION» و «توسعه -DEVELOPMENT» بیان کرد.[۱] از دیدگاه گرابار سنت شامل دو نگرش است: در نخستین نگرش سنت بهمثابهی یک پیکرهی فرهنگی است که پیش از شکلگیری یک توسعه وجود داشته و اکنون مرده است؛ در نهایت به یک منبع الهام یا یادوارهای از گذشته مبدل شده که دیگر وجود ندارد. در نگرش دوم سنت نه بهمنزلهی یک گذشتهی مرده، بلکه در جایگاه نیرویی پویا و زنده تعریف میشود. سنت در این نگاه مجموعهای از باورها، عادات و نظامهای فکری فلسفی و کلامی است که بر ذهن و روح افراد تأثیر میگذارد. در این تعریف اگرچه سنت مستقل از فرآیند توسعه است، معیارهایی برای قضاوتهای «اخلاقی» و «زیباییشناختی» فراهم میکند که برای ارزیابی و تأیید فعالیتها و توسعههای فرهنگی و اجتماعی جدید اثرگذار است.
مفهوم اصلی کلمهی توسعه «وجود تغییر» است، اما «مناسب بودن» یا «اجتنابناپذیری» تغییر را هم در بر دارد؛ اینکه عوامل «بیگانه» یا «قابل کنترل» این تغییرات را ایجاد نکرده باشند. از نظر گرابار چهار موضع در برابر توسعه می توان اتخاذ کرد. در موضع نخست همهی تغییرات اساساً نادرست است و باید لغو و نتایج آنها حذف شود و اگر این کار ممکن نیست، باید نادیده گرفته شود؛ مثل جوامع آمیش در آمریکا [۲] که به شیوههای زندگی و رفتار دو قرن پیش پایبند هستند. در موضع دوم همهچیز تا زمانی که جدید است، پذیرفته میشود و به محض اینکه چیز دیگری ظاهر شد، جایگزین میپذیرد و توقف تغییرْ به معنای مردن است. در موضع سوم مجموعهای از امکانات برای رشد وجود دارد؛ بنابراین، باید سازوکاری آگاهانه یا ناآگاهانه برای انتخاب طراحی شود که اغلب تحت تأثیر ملاحظات زیباشناختی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، تجاری و ... است. برای نمونه در عربستان سعودی یا کشورهای خلیج فارس ثروت و قرار گرفتن در معرض رسانههای تبلیغاتی منجر به ساخت معماریهای خلاقانهای شده که برخی از آنها کاملاً عجیب و برخی دیگر کاملاً قابل تحسین است. گرابار به این نکته اشاره میکند که توجیهاتی که برای این انتخابها ارائه میشود، معمولاً پس از وقوع صورت میگیرد و نه پیش از آن. گرابار به تجربهی شخصی خود از دیدار با معمار دانمارکی در ریاض اشاره میکند که ادعا داشته برای ساخت بنای خود از تاجمحل الهام گرفته است؛ در حالی که هیچ شباهت بصری بین این دو یافت نمیشده است. این مثال نشان میدهد که توجیهات این موضع در دوران ساختارشکنی ممکن است ساختگی باشد و فرد میتواند هر چیزی را در هر چیزی ببیند. موضع چهارم، موسوم به «موضع مطلق»[۳]، بر این اصل استوار است که یک «دکترین» یا «حقیقت مطلق» دربارهی توسعه و رشد صحیح وجود دارد. این رویکرد در آثار معماران برجستهای چون فرانک لوید رایت [۴] و لوکوربوزیه [۵] و همچنین در معماری توتالیتر[۶] مشاهده میشود. اگرچه این موضع از نظر منطقی معتبر است، اما اغلب در عمل به دلیل ناتوانی در سازگاری با پیچیدگیهای اجتماعی و فرهنگی، شکست خورده یا با اصول مطلق بعدی جایگزین میشود.
گرابار برای توضیح مفهوم سنت و رابطهی آن با توسعه، به ارائهی مثالهای تاریخی و سیاسی معمارانهای میپردازد تا پیچیدگی این رابطه را نمایان سازد. تمرکز وی برای تبیین سنت روی سکونتگاهها [۷] است و «بومشناسی فرهنگی»[۸] را در حکم یک روش مطالعه معرفی میکند. مثال نخست اوژن ویوله-لو-دوک[۹] معمار مرمتکار فرانسوی است که با وجود اینکه مرمت بسیاری از کلیساهای جامع و بناهای قرونوسطایی فرانسوی را بر عهده داشته، به ایدهی نخست سنت معتقد بوده است. وی گفته است: «کاری کنید که بتوانیم هر آنچه را که پیش از ما ساخته شده، فراموش کنیم. بدین ترتیب هنری نو خواهیم داشت و کاری را انجام خواهیم داد که هرگز دیده نشده است. زیرا اگرچه یاد گرفتن برای انسان دشوار است، فراموش کردن برایش بسیار دشوارتر است». در این اندیشه، سنت و توسعه در یک تضاد بنیادین قرار دارند و هرگونه همزیستی مسالمتآمیز آنها نفی می شود. ویوله-لو-دوک عقیده داشت که هر چیز جدیدی فقط با فراموش کردن گذشته بیرون میآید؛ توسعه نمیتواند با سنت تطبیق پیدا کند و آنها یکدیگر را حذف میکنند.[...]
🔸برای مطالعهی ادامهی یادداشت به پیوند زیر مراجعه کنید:
https://telegra.ph/%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85-%D8%B3%D9%86%D8%AA-%D9%88-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%84%DA%AF-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%B1-10-03
#یادداشت #الهام_پورافضل
@asmaaneh
Telegraph
مفهوم «سنت» و «توسعه» از دیدگاه الگ گرابار
الگ گرابار در کنفرانسی در سال ۱۹۹۲م تعریف خود را از «سنت- TRADITION» و «توسعه -DEVELOPMENT» بیان کرد.[۱] از دیدگاه گرابار سنت شامل دو نگرش است: در نخستین نگرش سنت بهمثابهی یک پیکرهی فرهنگی است که پیش از شکلگیری یک توسعه وجود داشته و اکنون مرده است؛ در…
📢هشتصدونودوچهارمین شب از شبهای بخارا: تجلیل از «دانشنامهی فرهنگ و تمدن گیلان»
دانشنامهی فرهنگ و تمدن گیلان مجموعهای ارزشمند از مطالعات و پژوهشها در حوزهی تاریخ، فرهنگ و تمدن سرزمین گیلان است. این مجموعه از سال ۱۳۸۵ با طرح و ایدهی انتشارات فرهنگ ایلیا و توسط یک شورای پژوهشی سهنفره متشکل از فرامرز طالبی، مسعود پورهادی و هادی میرزانژاد موحد کار خود را آغاز کرد و با حمایت سازمان مدیریت و برنامهریزی استان گیلان، نخستین مجلدات آن منتشر شد و با انحلال سازمان مدیریت، در ادامه با پشتیبانی حوزهی هنری گیلان همراه بود.
🔹زمان: پنجشنبه، ۱۷ مهرماه ۱۴۰۴ ، ساعت ۱۷،۳۰
🔹مکان: رشت، بلوار انصاری، سالن سازمان نظام مهندسی رشت
https://t.me/bukharamag/11057
#خبر
@asmaaneh
دانشنامهی فرهنگ و تمدن گیلان مجموعهای ارزشمند از مطالعات و پژوهشها در حوزهی تاریخ، فرهنگ و تمدن سرزمین گیلان است. این مجموعه از سال ۱۳۸۵ با طرح و ایدهی انتشارات فرهنگ ایلیا و توسط یک شورای پژوهشی سهنفره متشکل از فرامرز طالبی، مسعود پورهادی و هادی میرزانژاد موحد کار خود را آغاز کرد و با حمایت سازمان مدیریت و برنامهریزی استان گیلان، نخستین مجلدات آن منتشر شد و با انحلال سازمان مدیریت، در ادامه با پشتیبانی حوزهی هنری گیلان همراه بود.
🔹زمان: پنجشنبه، ۱۷ مهرماه ۱۴۰۴ ، ساعت ۱۷،۳۰
🔹مکان: رشت، بلوار انصاری، سالن سازمان نظام مهندسی رشت
https://t.me/bukharamag/11057
#خبر
@asmaaneh
📘کتاب تازه: «ایدهی ایران؛ پژوهشی فلسفی»
رامین جهانبگلو
The Idea of Persia: A Philosophical Inquiry
The University of Chicago Press, 2025
🔸فهرست:
Prologue: The Land of Hidden Politics
I.Comment peut-on être persan ?
II.Mapping Persianism
III.The Changing Concept of the “intellectual” in Iran
IV.Muhammad Ali Foroughi: Enlightening the Idea of Persia
V.Do Iranians Dream of Democracy?
VI.Is Nonviolence Possible in Iran?
Epilogue: Thinking and Acting without Heroes and Saints
Bibliography
Appendix I: Why should one love Iran? by Muhammad Ali Foroughi
Appendix II: Rights in Iran by Muhammad Ali Foroughi
🔹اطلاعات بیشتر دربارهی کتاب:
https://press.uchicago.edu/ucp/books/book/distributed/I/bo257342494.html
#کتاب_تازه
@asmaaneh
رامین جهانبگلو
The Idea of Persia: A Philosophical Inquiry
The University of Chicago Press, 2025
🔸فهرست:
Prologue: The Land of Hidden Politics
I.Comment peut-on être persan ?
II.Mapping Persianism
III.The Changing Concept of the “intellectual” in Iran
IV.Muhammad Ali Foroughi: Enlightening the Idea of Persia
V.Do Iranians Dream of Democracy?
VI.Is Nonviolence Possible in Iran?
Epilogue: Thinking and Acting without Heroes and Saints
Bibliography
Appendix I: Why should one love Iran? by Muhammad Ali Foroughi
Appendix II: Rights in Iran by Muhammad Ali Foroughi
🔹اطلاعات بیشتر دربارهی کتاب:
https://press.uchicago.edu/ucp/books/book/distributed/I/bo257342494.html
#کتاب_تازه
@asmaaneh
آسمانه
📘کتاب تازه: «ایدهی ایران؛ پژوهشی فلسفی» رامین جهانبگلو The Idea of Persia: A Philosophical Inquiry The University of Chicago Press, 2025 🔸فهرست: Prologue: The Land of Hidden Politics I.Comment peut-on être persan ? II.Mapping Persianism III.The Changing…
📘کتاب تازه: «ایدهی ایران؛ پژوهشی فلسفی»
رامین جهانبگلو
The Idea of Persia: A Philosophical Inquiry
The University of Chicago Press, 2025
در سال ۱۷۲۱م، فیلسوف فرانسوی، مونتسکیو، در اثر مشهورش «نامههای ایرانی»، پرسشی بنیادین طرح کرد: Comment peut-on être persan? [۱] . پس از سدهها یورش، ویرانی و حاکمیت اقتدارگرایی، در پی فروپاشی نظام اندیشهی سیاسی و زوال روزافزون در عرصهی سیاست ایران، این کتاب بر آن است تا پاسخی متناسب با زمانهی کنونی برای آن پرسش بیابد.
رامین جهانبگلو، در این اثر، «ایدهی ایران» را بهمثابهی روح ملت ایران میکاود؛ اما نه آنگونه که این ایده در گذشته تعریف شده بود: یعنی ارجاعی منحصر به کارکرد سیاسی ایران باستان. نویسنده از این میپرسد که «ایرانی بودن»، در پرتوی سدههایی که در آن هویت جمعی و چندصدایی ایرانیت[۲] پیوسته به تعویق افتاده، چه معنایی دارد؛ تعویقی که حاصل حاکمیت کسانی است که سیاست را صرفاً ابزاری برای سلطهورزی یا سلطهپذیری میدیدند؛ نه عرصهای برای قانونگذاری و حقوق شهروندی.
نبرد تاریخی برای آزادیهای اجتماعی و سیاسی در ایران همچنان ادامه دارد. در زمانهای که کشور با خطرِ دورهای طولانی از افول سیاسی، اجتماعی و فرهنگی روبهروست، نظر کردن به افق اندیشهی روشنگرانی همچون محمدعلی فروغی (۱۸۷۷–۱۹۴۲) ضروری است؛ در نظر او، ایران سرزمینی است مستعد شکفتن در عرصههای عقلانی و اخلاقی و مکانی مهیا برای نوزایی نهادهای اجتماعی و سیاسی. «ایدهی ایران»، آنگونه که در این کتاب مطرح شده، امید به آینده را نیرویی میداند که میتواند ایرانیان را از دوگانهی قهرمانان و قدیسان رهایی بخشد و ذهنیت سیاسی آنان را بازسازی کند؛ و در عین وفاداری به مفهوم دیرپای ایران، بر این باور است که آزادی فضیلتی آموختنی است.
[۱] چگونه میتوان ایرانی بود؟
[2] Persian-ness
🔹اطلاعات بیشتر دربارهی کتاب:
https://press.uchicago.edu/ucp/books/book/distributed/I/bo257342494.html
#کتاب_تازه
@asmaaneh
رامین جهانبگلو
The Idea of Persia: A Philosophical Inquiry
The University of Chicago Press, 2025
در سال ۱۷۲۱م، فیلسوف فرانسوی، مونتسکیو، در اثر مشهورش «نامههای ایرانی»، پرسشی بنیادین طرح کرد: Comment peut-on être persan? [۱] . پس از سدهها یورش، ویرانی و حاکمیت اقتدارگرایی، در پی فروپاشی نظام اندیشهی سیاسی و زوال روزافزون در عرصهی سیاست ایران، این کتاب بر آن است تا پاسخی متناسب با زمانهی کنونی برای آن پرسش بیابد.
رامین جهانبگلو، در این اثر، «ایدهی ایران» را بهمثابهی روح ملت ایران میکاود؛ اما نه آنگونه که این ایده در گذشته تعریف شده بود: یعنی ارجاعی منحصر به کارکرد سیاسی ایران باستان. نویسنده از این میپرسد که «ایرانی بودن»، در پرتوی سدههایی که در آن هویت جمعی و چندصدایی ایرانیت[۲] پیوسته به تعویق افتاده، چه معنایی دارد؛ تعویقی که حاصل حاکمیت کسانی است که سیاست را صرفاً ابزاری برای سلطهورزی یا سلطهپذیری میدیدند؛ نه عرصهای برای قانونگذاری و حقوق شهروندی.
نبرد تاریخی برای آزادیهای اجتماعی و سیاسی در ایران همچنان ادامه دارد. در زمانهای که کشور با خطرِ دورهای طولانی از افول سیاسی، اجتماعی و فرهنگی روبهروست، نظر کردن به افق اندیشهی روشنگرانی همچون محمدعلی فروغی (۱۸۷۷–۱۹۴۲) ضروری است؛ در نظر او، ایران سرزمینی است مستعد شکفتن در عرصههای عقلانی و اخلاقی و مکانی مهیا برای نوزایی نهادهای اجتماعی و سیاسی. «ایدهی ایران»، آنگونه که در این کتاب مطرح شده، امید به آینده را نیرویی میداند که میتواند ایرانیان را از دوگانهی قهرمانان و قدیسان رهایی بخشد و ذهنیت سیاسی آنان را بازسازی کند؛ و در عین وفاداری به مفهوم دیرپای ایران، بر این باور است که آزادی فضیلتی آموختنی است.
[۱] چگونه میتوان ایرانی بود؟
[2] Persian-ness
🔹اطلاعات بیشتر دربارهی کتاب:
https://press.uchicago.edu/ucp/books/book/distributed/I/bo257342494.html
#کتاب_تازه
@asmaaneh
University of Chicago Press
The Idea of Persia
Exploring the idea of Persia as a means of investigating the soul of this fascinating nation. In 1721, the French philosopher Montesquieu posed the question, “Comment peut-on être persan?” in the title to his famous Persian Letters (Lettres persanes). After…
📢برگزاری وبینار مجازی: متاورس و سنتهای پیشامدرن: اسلام در واقعیتِ در حال بسط
🔸سخنران: کریستین گروبر
🔸زمان برگزاری: ۱۶ اکتبر
🔸میزبان: دانشگاه راتگرز
The Metaverse and its Premoderns: Islam in an Expanding Reality
In February 2022, Turkey’s Directorate of Religious Affairs landed in the news when it announced that performing the pilgrimage to Mecca in the Metaverse does not count as a ‘real hajj’. Mixed reactions to this declaration aside, this talk argues that, in the Metaverse era, the existence of a visible but immaterial realm is not just avant-garde, post-modern, or, worse, a ‘blameworthy innovation’. Instead, today’s Muslim imaginary worlds draw upon and find echoes in premodern Islamic artworks, objects, and other forms of creative expression. The Metaverse also recalls the so-called ‘realm of similitudes’ (‘alam al-mithal) developed in historical Islamic dream thought, whose definitional contours and imagistic boundaries vary and enlarge over time. Such changes occur not only in the minds of spiritual sojourners, but also through technological innovations, all of which converge today to craft immersive worlds that reaffirm a historical past, play with forms in the present, and project poetic visions of what might come next.
🔸برای اطلاعات بیشتر ثبت نام به پیوند زیر مراجعه کنید:
https://sites.rutgers.edu/islam-humanities/event/the-metaverse-and-its-premoderns-islam-in-an-expanding-reality/
#خبر
@asmaaneh
🔸سخنران: کریستین گروبر
🔸زمان برگزاری: ۱۶ اکتبر
🔸میزبان: دانشگاه راتگرز
The Metaverse and its Premoderns: Islam in an Expanding Reality
In February 2022, Turkey’s Directorate of Religious Affairs landed in the news when it announced that performing the pilgrimage to Mecca in the Metaverse does not count as a ‘real hajj’. Mixed reactions to this declaration aside, this talk argues that, in the Metaverse era, the existence of a visible but immaterial realm is not just avant-garde, post-modern, or, worse, a ‘blameworthy innovation’. Instead, today’s Muslim imaginary worlds draw upon and find echoes in premodern Islamic artworks, objects, and other forms of creative expression. The Metaverse also recalls the so-called ‘realm of similitudes’ (‘alam al-mithal) developed in historical Islamic dream thought, whose definitional contours and imagistic boundaries vary and enlarge over time. Such changes occur not only in the minds of spiritual sojourners, but also through technological innovations, all of which converge today to craft immersive worlds that reaffirm a historical past, play with forms in the present, and project poetic visions of what might come next.
🔸برای اطلاعات بیشتر ثبت نام به پیوند زیر مراجعه کنید:
https://sites.rutgers.edu/islam-humanities/event/the-metaverse-and-its-premoderns-islam-in-an-expanding-reality/
#خبر
@asmaaneh
📢 هشتصدونودوپنجمین شب از شبهای بخارا: نقد و بررسی کتاب «کلمات و بناها»
کتاب «کلمات و بناها» پژوهشی ژرف دربارهی نسبت میان زبان و معماری است که بر چگونگی بهکارگیری زبان در نقد و فهم معماری مدرن تمرکز دارد. نویسنده، ایدرین فورتی، با تأکید بر اهمیت زبان در کنار بیان بصری، دو بخش را سامان داده است: بخش نخست به تحلیل دیدگاهها، تمایزات و نقش گفتمان علمی در زبان معماری مدرن میپردازد؛ و بخش دوم شامل فرهنگی از هجده واژهی کلیدی معماری مدرن چون «فرم»، «فضا»، «طبیعت» و «زمینه» است. فورتی معماری را پدیدهای فرهنگی و زبانی میداند، نه صرفاً محصول طراحی. این کتاب با ترجمهی هدیه نوربخش، معمار و پژوهشگر نظریهی معماری، منتشر شده است.
🔹زمان: یکشنبه، ۲۰ مهرماه ۱۴۰۴ ، ساعت ۱۷
🔹مکان: خیابان طالقانی، خیابان موسوی شمالی، بوستان هنرمندان، خانهی هنرمندان ایران، تالار استاد جلیل شهناز
https://t.me/bukharamag/11065
#خبر
@asmaaneh
کتاب «کلمات و بناها» پژوهشی ژرف دربارهی نسبت میان زبان و معماری است که بر چگونگی بهکارگیری زبان در نقد و فهم معماری مدرن تمرکز دارد. نویسنده، ایدرین فورتی، با تأکید بر اهمیت زبان در کنار بیان بصری، دو بخش را سامان داده است: بخش نخست به تحلیل دیدگاهها، تمایزات و نقش گفتمان علمی در زبان معماری مدرن میپردازد؛ و بخش دوم شامل فرهنگی از هجده واژهی کلیدی معماری مدرن چون «فرم»، «فضا»، «طبیعت» و «زمینه» است. فورتی معماری را پدیدهای فرهنگی و زبانی میداند، نه صرفاً محصول طراحی. این کتاب با ترجمهی هدیه نوربخش، معمار و پژوهشگر نظریهی معماری، منتشر شده است.
🔹زمان: یکشنبه، ۲۰ مهرماه ۱۴۰۴ ، ساعت ۱۷
🔹مکان: خیابان طالقانی، خیابان موسوی شمالی، بوستان هنرمندان، خانهی هنرمندان ایران، تالار استاد جلیل شهناز
https://t.me/bukharamag/11065
#خبر
@asmaaneh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📢مدرسهی نوروزگان با همکاری آسمانه برگزار میکند: «مقدمات پژوهش در معماری ایران در دوران اسلامی»
درس ۳۴: اردلان و بختیار
درس ۳۵: حاجیقاسمی و نوایی (۱)
درس ۳۶:حاجیقاسمی و نوایی (۲)
درس ۳۷: حاجیقاسمی و نوایی (۳)
🔹مهرداد قیومی بیدهندی
🔹 تدوین: فرزاد زرهداران
🔹برای مشاهدهی نسخهی کامل درسهای ۳۴ و ۳۵ و ۳۶ و ۳۷ به پیوندهای زیر مراجعه کنید:
https://chaharrah.tv/qayyoomi-res3-34-1402-07/
https://chaharrah.tv/qayyoomi-res3-35-1402-07/
https://chaharrah.tv/qayyoomi-res3-36-1402-07/
https://chaharrah.tv/qayyoomi-res3-37-1402-07/
http://www.youtube.com/@MehrdadQayyoomiBidhendi
#مهرداد_قیومی #درس_گفتار
@asmaaneh
درس ۳۴: اردلان و بختیار
درس ۳۵: حاجیقاسمی و نوایی (۱)
درس ۳۶:حاجیقاسمی و نوایی (۲)
درس ۳۷: حاجیقاسمی و نوایی (۳)
🔹مهرداد قیومی بیدهندی
🔹 تدوین: فرزاد زرهداران
🔹برای مشاهدهی نسخهی کامل درسهای ۳۴ و ۳۵ و ۳۶ و ۳۷ به پیوندهای زیر مراجعه کنید:
https://chaharrah.tv/qayyoomi-res3-34-1402-07/
https://chaharrah.tv/qayyoomi-res3-35-1402-07/
https://chaharrah.tv/qayyoomi-res3-36-1402-07/
https://chaharrah.tv/qayyoomi-res3-37-1402-07/
http://www.youtube.com/@MehrdadQayyoomiBidhendi
#مهرداد_قیومی #درس_گفتار
@asmaaneh
آسمانه
📢مدرسهی نوروزگان با همکاری آسمانه برگزار میکند: «مقدمات پژوهش در معماری ایران در دوران اسلامی» درس ۳۴: اردلان و بختیار درس ۳۵: حاجیقاسمی و نوایی (۱) درس ۳۶:حاجیقاسمی و نوایی (۲) درس ۳۷: حاجیقاسمی و نوایی (۳) 🔹مهرداد قیومی بیدهندی 🔹 تدوین: فرزاد…
📢 درسگفتار «مقدمات پژوهش در معماری ایران در دوران اسلامی»
🔸درس ۳۴: اردلان و بختیار
در سیوچهارمین جلسه از درسگفتارها، مباحث مربوط به دانشوران مهم تاریخ معماری ایران ادامه یافت. این جلسه در امتداد مباحث پیشین و با تمرکز بر دستگاه فکری سنتگرایان برگزار شد. محور اصلی آن، خوانش انتقادی یکی از مهمترین آثار این جریان فکری، یعنی کتاب حالِ وحدت (The Sense of Unity) بود. در این جلسه، پیشینهی نویسندگان اثر و سیاق فکری و تاریخی شکلگیری آن و متن کتاب با نگاهی نقادانه بهاختصار بررسی شد.
سیدحسین نصر و تیتوس بورکهارت در سال ۱۹۷۶ جشنوارهای با عنوان «جهان اسلام» (The World of Islam) در لندن برگزار کردند که شامل نمایشگاهی از آثار «هنر اسلام» بود. این جشنواره چند کتاب مهم در این حوزه منتشر کرد؛ از جمله هنر اسلام: زبان و معنا اثر بورکهارت (که با عنوان هنر اسلامی، زبان و بیان ترجمه شده) و انگارههای هندسی در هنر اسلامی نوشتهی عصام سعید و عایشه پارمان (که با عنوان نقشهای هندسی در هنر اسلامی ترجمه شده است). این کتابها در سالهای نخست پس از انقلاب اسلامی به فارسی ترجمه شد و تأثیر چشمگیری در جامعهی فکری و هنری ایران گذاشت. در کنار این نمایشگاه، کتاب مهم دیگری نیز منتشر شد با عنوان The Sense of Unity نوشتهی نادر اردلان و لاله بختیار که با ترجمهی فارسی حس وحدت شناخته میشود، هرچند ترجمهی دقیقتر عنوان آن حال وحدت است. این اثر میکوشد نشان دهد که معماری اسلامی، بهویژه معماری ایران، تجسمی از «حال وحدت در عالم کثرت» است. کتاب با مقدمهای از دکتر نصر و بهمناسبت پنجاهمین سال سلطنت پهلوی، در چارچوب سیاستهای فرهنگی نیمهی دوم حکومت پهلوی و با حمایت ملکه منتشر شد.
نادر اردلان، معمار ایرانی که بیشتر عمر خود را در امریکا گذرانده بود، و لاله بختیار، زادهی آمریکا و دانشآموختهی فلسفه در ایران، نویسندگان این کتاب بودند. حاصل همکاری و ازدواج آن دو این کتاب است. محتوای اثر بر پایهی اندیشهی سنتگرایان شکل گرفته است و در آن، میکوشند نشان بدهند که «ذات واحد» معماری اسلامی ایران چگونه به منشأ قدسی و سنت لایتغیر الهی مرتبط است.
در ادامهی جلسه، بخشهایی از مقدمهی دکتر نصر و بخشهایی از متن اصلی اثر بررسی شد. بررسی این بخشها نشان داد که، همانند دیگر آثار سنتگرایان، در این کتاب نیز شواهدی مستدل برای بسیاری از تفسیرهای نویسندگان وجود ندارد. مثلاً، تفسیر نمادین باغ فین بهمنزلهی تمثیلی از بهشت در عالم معنا، نمونهای از چنین برداشتهای غیرمستندی است که همواره در چارچوب فکری سنتگرایان وجود داشته است. مثلاً نویسندگان روشن نکردهاند که از کجا میدانند صفه و تختگاه در معماری نماد عرش الهی است. تقریباً همهی نمادهایی که برمیشمرند چنین است و ربط آنها به متون منقول از صوفیه و فیلسوفان مسلمان نیز ذوقی و فاقد مبنای استوار است.
#مهرداد_قیومی #درس_گفتار
@asmaaneh
🔸درس ۳۴: اردلان و بختیار
در سیوچهارمین جلسه از درسگفتارها، مباحث مربوط به دانشوران مهم تاریخ معماری ایران ادامه یافت. این جلسه در امتداد مباحث پیشین و با تمرکز بر دستگاه فکری سنتگرایان برگزار شد. محور اصلی آن، خوانش انتقادی یکی از مهمترین آثار این جریان فکری، یعنی کتاب حالِ وحدت (The Sense of Unity) بود. در این جلسه، پیشینهی نویسندگان اثر و سیاق فکری و تاریخی شکلگیری آن و متن کتاب با نگاهی نقادانه بهاختصار بررسی شد.
سیدحسین نصر و تیتوس بورکهارت در سال ۱۹۷۶ جشنوارهای با عنوان «جهان اسلام» (The World of Islam) در لندن برگزار کردند که شامل نمایشگاهی از آثار «هنر اسلام» بود. این جشنواره چند کتاب مهم در این حوزه منتشر کرد؛ از جمله هنر اسلام: زبان و معنا اثر بورکهارت (که با عنوان هنر اسلامی، زبان و بیان ترجمه شده) و انگارههای هندسی در هنر اسلامی نوشتهی عصام سعید و عایشه پارمان (که با عنوان نقشهای هندسی در هنر اسلامی ترجمه شده است). این کتابها در سالهای نخست پس از انقلاب اسلامی به فارسی ترجمه شد و تأثیر چشمگیری در جامعهی فکری و هنری ایران گذاشت. در کنار این نمایشگاه، کتاب مهم دیگری نیز منتشر شد با عنوان The Sense of Unity نوشتهی نادر اردلان و لاله بختیار که با ترجمهی فارسی حس وحدت شناخته میشود، هرچند ترجمهی دقیقتر عنوان آن حال وحدت است. این اثر میکوشد نشان دهد که معماری اسلامی، بهویژه معماری ایران، تجسمی از «حال وحدت در عالم کثرت» است. کتاب با مقدمهای از دکتر نصر و بهمناسبت پنجاهمین سال سلطنت پهلوی، در چارچوب سیاستهای فرهنگی نیمهی دوم حکومت پهلوی و با حمایت ملکه منتشر شد.
نادر اردلان، معمار ایرانی که بیشتر عمر خود را در امریکا گذرانده بود، و لاله بختیار، زادهی آمریکا و دانشآموختهی فلسفه در ایران، نویسندگان این کتاب بودند. حاصل همکاری و ازدواج آن دو این کتاب است. محتوای اثر بر پایهی اندیشهی سنتگرایان شکل گرفته است و در آن، میکوشند نشان بدهند که «ذات واحد» معماری اسلامی ایران چگونه به منشأ قدسی و سنت لایتغیر الهی مرتبط است.
در ادامهی جلسه، بخشهایی از مقدمهی دکتر نصر و بخشهایی از متن اصلی اثر بررسی شد. بررسی این بخشها نشان داد که، همانند دیگر آثار سنتگرایان، در این کتاب نیز شواهدی مستدل برای بسیاری از تفسیرهای نویسندگان وجود ندارد. مثلاً، تفسیر نمادین باغ فین بهمنزلهی تمثیلی از بهشت در عالم معنا، نمونهای از چنین برداشتهای غیرمستندی است که همواره در چارچوب فکری سنتگرایان وجود داشته است. مثلاً نویسندگان روشن نکردهاند که از کجا میدانند صفه و تختگاه در معماری نماد عرش الهی است. تقریباً همهی نمادهایی که برمیشمرند چنین است و ربط آنها به متون منقول از صوفیه و فیلسوفان مسلمان نیز ذوقی و فاقد مبنای استوار است.
#مهرداد_قیومی #درس_گفتار
@asmaaneh
آسمانه
📢مدرسهی نوروزگان با همکاری آسمانه برگزار میکند: «مقدمات پژوهش در معماری ایران در دوران اسلامی» درس ۳۴: اردلان و بختیار درس ۳۵: حاجیقاسمی و نوایی (۱) درس ۳۶:حاجیقاسمی و نوایی (۲) درس ۳۷: حاجیقاسمی و نوایی (۳) 🔹مهرداد قیومی بیدهندی 🔹 تدوین: فرزاد…
📢 درسگفتار «مقدمات پژوهش در معماری ایران در دوران اسلامی»
🔸درس ۳۵: حاجیقاسمی و نوایی (۱) - بخش اول
در سیوپنجمین جلسه از درسگفتارها، مباحث مربوط به دانشورانِ تاریخ معماری ایران پی گرفته شد. این نشست در امتداد مباحث پیشین و با تمرکز بر دو چهرهی اثرگذار این حوزه، آقایان کامبیز حاجیقاسمی و کامبیز نوایی، برگزار شد. این جلسه شامل سه بخش بود: در بخش نخست، به چگونگی ورود این دو پژوهشگر به دانشگاه و موضوع پایاننامهشان پرداخته شد؛ بخش دوم به بررسی فعالیتهای آنان پس از انقلاب اختصاص یافت؛ و در بخش سوم، محور بحث بر مهمترین اثر مشترکشان، کتاب خشت و خیال، متمرکز بود که ادامهی آن در جلسات آینده دنبال خواهد شد.
آقایان کامبیز حاجیقاسمی و کامبیز نوایی از دانشجویان دانشکدهی معماری و شهرسازی دانشگاه ملی ایران بودند و تحصیلات خود را در کارشناسی ارشد پیوستهی معماری در این دانشکده سپری کردند. در آن سالها، یعنی اواخر دههی ۱۳۴۰ و اوایل دههی ۱۳۵۰، توجه شماری از استادان دانشکده به پیشینهی معماری و فرهنگ ایرانی فضایی پدید آورده بود که زمینهی گرایش این دو دانشجو به اندیشههای سنتگرایانه را فراهم کرد. همچنین این دو در در دورهی دانشجویی در دفتر معماری نادر اردلان کار میکردند. در همین بستر، این دو مشترکاً پایاننامهای تعریف کردند که موضوع آن «معماری اسلامی ایران» بود و به پیشنهاد همکلاسیشان، آقای سیدمحمد بهشتی، عنوان «خشت و خیال» را برای آن برگزیدند. استاد راهنمای آن میرحسین موسوی بود. دفاع از این پایاننامه در سال ۱۳۵۶ (یا اوایل ۱۳۵۷) در نهایت با داوری سیدحسین نصر، و با تمجید او، با حضور رئیس وقت دانشکده، ایرج پروین، برگزار شد. بااینحال، آنان پس از انقلاب ۵۷، در ادامهی مسیر پژوهشی خود به این نتیجه رسیدند که رویکردشان نادرست بوده و باید نگاه خود را تغییر دهند، چراکه باور داشتند آنچه انجام دادهاند در چهارچوب آموختهها و وظایف معماران نیست.
تقریباً بلافاصله پس از دفاع از پایاننامهی آنها، انقلاب اسلامی رخ داد. پس از انقلاب، این پژوهش را در چهارچوب قراردادی با سازمان صدا و سیما ادامه دادند و به نقاط مختلف کشور سفر کردند و بناهای شاخص دوران اسلامی در محدودهی ایران سیاسی امروز را از نزدیک دیدند. این تجربه بر مبنای این باور شکل گرفت که معمار باید مستقیماً با «خودِ معماری» و «خودِ اثر» مواجه شود و پژوهش دربارهی تاریخ معماری نیز باید بر پایهی مشاهدهی عینی آثار صورت گیرد. در نتیجهی این رویکرد تازه، نگارش کتاب خشت و خیال با بنیانی متفاوت آغاز شد؛ هرچند نگاه انتقادی به این اثر نشان میدهد که هنوز نشانههایی از اندیشههای سنتگرایانه مشابه آنچه کتاب حالِ وحدت آمده بود، در آن وجود دارد. نگارش خشت و خیال از سال ۱۳۵۷ آغاز و پس از حدود سه دهه، در سال ۱۳۹۰ منتشر شد.
#مهرداد_قیومی #درس_گفتار
@asmaaneh
🔸درس ۳۵: حاجیقاسمی و نوایی (۱) - بخش اول
در سیوپنجمین جلسه از درسگفتارها، مباحث مربوط به دانشورانِ تاریخ معماری ایران پی گرفته شد. این نشست در امتداد مباحث پیشین و با تمرکز بر دو چهرهی اثرگذار این حوزه، آقایان کامبیز حاجیقاسمی و کامبیز نوایی، برگزار شد. این جلسه شامل سه بخش بود: در بخش نخست، به چگونگی ورود این دو پژوهشگر به دانشگاه و موضوع پایاننامهشان پرداخته شد؛ بخش دوم به بررسی فعالیتهای آنان پس از انقلاب اختصاص یافت؛ و در بخش سوم، محور بحث بر مهمترین اثر مشترکشان، کتاب خشت و خیال، متمرکز بود که ادامهی آن در جلسات آینده دنبال خواهد شد.
آقایان کامبیز حاجیقاسمی و کامبیز نوایی از دانشجویان دانشکدهی معماری و شهرسازی دانشگاه ملی ایران بودند و تحصیلات خود را در کارشناسی ارشد پیوستهی معماری در این دانشکده سپری کردند. در آن سالها، یعنی اواخر دههی ۱۳۴۰ و اوایل دههی ۱۳۵۰، توجه شماری از استادان دانشکده به پیشینهی معماری و فرهنگ ایرانی فضایی پدید آورده بود که زمینهی گرایش این دو دانشجو به اندیشههای سنتگرایانه را فراهم کرد. همچنین این دو در در دورهی دانشجویی در دفتر معماری نادر اردلان کار میکردند. در همین بستر، این دو مشترکاً پایاننامهای تعریف کردند که موضوع آن «معماری اسلامی ایران» بود و به پیشنهاد همکلاسیشان، آقای سیدمحمد بهشتی، عنوان «خشت و خیال» را برای آن برگزیدند. استاد راهنمای آن میرحسین موسوی بود. دفاع از این پایاننامه در سال ۱۳۵۶ (یا اوایل ۱۳۵۷) در نهایت با داوری سیدحسین نصر، و با تمجید او، با حضور رئیس وقت دانشکده، ایرج پروین، برگزار شد. بااینحال، آنان پس از انقلاب ۵۷، در ادامهی مسیر پژوهشی خود به این نتیجه رسیدند که رویکردشان نادرست بوده و باید نگاه خود را تغییر دهند، چراکه باور داشتند آنچه انجام دادهاند در چهارچوب آموختهها و وظایف معماران نیست.
تقریباً بلافاصله پس از دفاع از پایاننامهی آنها، انقلاب اسلامی رخ داد. پس از انقلاب، این پژوهش را در چهارچوب قراردادی با سازمان صدا و سیما ادامه دادند و به نقاط مختلف کشور سفر کردند و بناهای شاخص دوران اسلامی در محدودهی ایران سیاسی امروز را از نزدیک دیدند. این تجربه بر مبنای این باور شکل گرفت که معمار باید مستقیماً با «خودِ معماری» و «خودِ اثر» مواجه شود و پژوهش دربارهی تاریخ معماری نیز باید بر پایهی مشاهدهی عینی آثار صورت گیرد. در نتیجهی این رویکرد تازه، نگارش کتاب خشت و خیال با بنیانی متفاوت آغاز شد؛ هرچند نگاه انتقادی به این اثر نشان میدهد که هنوز نشانههایی از اندیشههای سنتگرایانه مشابه آنچه کتاب حالِ وحدت آمده بود، در آن وجود دارد. نگارش خشت و خیال از سال ۱۳۵۷ آغاز و پس از حدود سه دهه، در سال ۱۳۹۰ منتشر شد.
#مهرداد_قیومی #درس_گفتار
@asmaaneh
آسمانه
📢 درسگفتار «مقدمات پژوهش در معماری ایران در دوران اسلامی» 🔸درس ۳۵: حاجیقاسمی و نوایی (۱) - بخش اول در سیوپنجمین جلسه از درسگفتارها، مباحث مربوط به دانشورانِ تاریخ معماری ایران پی گرفته شد. این نشست در امتداد مباحث پیشین و با تمرکز بر دو چهرهی اثرگذار…
📢 درسگفتار «مقدمات پژوهش در معماری ایران در دوران اسلامی»
🔸درس ۳۵: حاجیقاسمی و نوایی (۱) - بخش دوم
همزمان، آقایان حاجیقاسمی و نوایی عضو «شورای بازنگری آموزش معماری» در ستاد انقلاب فرهنگی بودند. این شورا مأموریت داشت برنامهی آموزشی تازهای برای رشتهی معماری تدوین کند. در برنامهی جدید، دو درس با عنوان «معماری اسلامی ایران (۱)» و «معماری اسلامی ایران (۲)» گنجانده شد که در دانشگاه ملی، که از اوایل دههی ۱۳۶۰ هر دو درس را آقای حاجیقاسمی تدریس میکردند و این تدریس، بهرغم تغییراتی در برنامهی آموزشی معماری، به مدت بیش از سی سال ادامه یافت. درس نخست جنبهی عملیتری داشت، درحالیکه درس دوم به مباحث نظری توجه داشت. بعداً با ایجاد درس برداشت بناهای تاریخی، بخش عملی این دو درس تغییر یافت. اساس این دروس بر این اصل استوار بود که دانشجو باید با اثر معماری بهصورت مستقیم روبهرو شود. ساختار کلی درس نیز دو بخش داشت: بخش نخست مروری تاریخی بر معماری ایران بر پایهی گونهشناسی بناها ـ بدون تکیه بر سلسلههای تاریخی ـ و بخش دوم معرفی اصول طراحی در معماری ایران. این شیوهی تدریس در راستای هدفی کلانتر یعنی شناخت معماری ایران در خدمت طراحی معماری امروز پدید آمده بود.
مهمترین اثر منتشر شده از این دو چهرهی برجسته، کتاب خشتوخیال است. این کتاب بر چند نکتهی اساسی استوار است. نخست آنکه در بررسی آثاری که در جهان دربارهی معماری اسلامی ایران نوشته شده، بهندرت نویسندگانی را میبینیم که خود در رشتهی معماری تحصیل کرده یا به این حرفه اشتغال داشته باشند؛ ازاینرو، اغلب آنان مفاهیم بیرون از حوزهی معماری را وارد این عرصه کردهاند و در نتیجه نگاه معمارانه در آثارشان وجود ندارد. دوم آنکه نویسندگان این کتاب قائل به انقطاعی شدید میان معماری پیش از اسلام و پس از آناند. سوم آنکه شناخت معماری باید بر پایهی نگاهی کلنگر و مبتنی بر «فضا» استوار باشد؛ سازه، مصالح و جزئیات فنی هرچند مهماند، اما در مراتب بعدی اهمیت قرار دارد. منظور ایشان از فضا نه مفهوم امروزیاش، بلکه مفهوم مادی ساختارگرایانهی متداول دهههای پیش از آن در اروپا بود. نویسندگان خشتوخیال تأکید دارند که پرداختن به پیشینهی تاریخی بناها، بستر زمانی و مکانی شکلگیری آنها، و تحلیلهای متنی هرچند ارزشمند است، اینها کار مورخان یا پژوهشگران معماری نیست. وظیفهی معمار، تکرار سخنان حکیمان یا فیلسوفان سنتگرا نیست، بلکه باید مستقیماً با «اثر معماری» روبهرو شود، در محضر آن قرار گیرد و از دل تجربهی فضایی و دیداری، فهم خود را از آن بیان کند. به باور آنان، مؤلفههایی چون حجم، فضا، تناسبات، رنگ، تزیین، سایهروشن و دستور زبان معماری، عناصری بنیادین است که باید مورد توجه معمار قرار گیرد. تنها در چنین مواجههای است که تاریخ معماری میتواند بهگونهای «معمارانه» شناخته شود و این شناخت بهمثابهی دستاوردی قابل انتقال در اختیار طراحان قرار گیرد تا در فرایند طراحی معاصر الهامبخش آنان باشد.
#مهرداد_قیومی #درس_گفتار
@asmaaneh
🔸درس ۳۵: حاجیقاسمی و نوایی (۱) - بخش دوم
همزمان، آقایان حاجیقاسمی و نوایی عضو «شورای بازنگری آموزش معماری» در ستاد انقلاب فرهنگی بودند. این شورا مأموریت داشت برنامهی آموزشی تازهای برای رشتهی معماری تدوین کند. در برنامهی جدید، دو درس با عنوان «معماری اسلامی ایران (۱)» و «معماری اسلامی ایران (۲)» گنجانده شد که در دانشگاه ملی، که از اوایل دههی ۱۳۶۰ هر دو درس را آقای حاجیقاسمی تدریس میکردند و این تدریس، بهرغم تغییراتی در برنامهی آموزشی معماری، به مدت بیش از سی سال ادامه یافت. درس نخست جنبهی عملیتری داشت، درحالیکه درس دوم به مباحث نظری توجه داشت. بعداً با ایجاد درس برداشت بناهای تاریخی، بخش عملی این دو درس تغییر یافت. اساس این دروس بر این اصل استوار بود که دانشجو باید با اثر معماری بهصورت مستقیم روبهرو شود. ساختار کلی درس نیز دو بخش داشت: بخش نخست مروری تاریخی بر معماری ایران بر پایهی گونهشناسی بناها ـ بدون تکیه بر سلسلههای تاریخی ـ و بخش دوم معرفی اصول طراحی در معماری ایران. این شیوهی تدریس در راستای هدفی کلانتر یعنی شناخت معماری ایران در خدمت طراحی معماری امروز پدید آمده بود.
مهمترین اثر منتشر شده از این دو چهرهی برجسته، کتاب خشتوخیال است. این کتاب بر چند نکتهی اساسی استوار است. نخست آنکه در بررسی آثاری که در جهان دربارهی معماری اسلامی ایران نوشته شده، بهندرت نویسندگانی را میبینیم که خود در رشتهی معماری تحصیل کرده یا به این حرفه اشتغال داشته باشند؛ ازاینرو، اغلب آنان مفاهیم بیرون از حوزهی معماری را وارد این عرصه کردهاند و در نتیجه نگاه معمارانه در آثارشان وجود ندارد. دوم آنکه نویسندگان این کتاب قائل به انقطاعی شدید میان معماری پیش از اسلام و پس از آناند. سوم آنکه شناخت معماری باید بر پایهی نگاهی کلنگر و مبتنی بر «فضا» استوار باشد؛ سازه، مصالح و جزئیات فنی هرچند مهماند، اما در مراتب بعدی اهمیت قرار دارد. منظور ایشان از فضا نه مفهوم امروزیاش، بلکه مفهوم مادی ساختارگرایانهی متداول دهههای پیش از آن در اروپا بود. نویسندگان خشتوخیال تأکید دارند که پرداختن به پیشینهی تاریخی بناها، بستر زمانی و مکانی شکلگیری آنها، و تحلیلهای متنی هرچند ارزشمند است، اینها کار مورخان یا پژوهشگران معماری نیست. وظیفهی معمار، تکرار سخنان حکیمان یا فیلسوفان سنتگرا نیست، بلکه باید مستقیماً با «اثر معماری» روبهرو شود، در محضر آن قرار گیرد و از دل تجربهی فضایی و دیداری، فهم خود را از آن بیان کند. به باور آنان، مؤلفههایی چون حجم، فضا، تناسبات، رنگ، تزیین، سایهروشن و دستور زبان معماری، عناصری بنیادین است که باید مورد توجه معمار قرار گیرد. تنها در چنین مواجههای است که تاریخ معماری میتواند بهگونهای «معمارانه» شناخته شود و این شناخت بهمثابهی دستاوردی قابل انتقال در اختیار طراحان قرار گیرد تا در فرایند طراحی معاصر الهامبخش آنان باشد.
#مهرداد_قیومی #درس_گفتار
@asmaaneh
آسمانه
📢 درسگفتار «مقدمات پژوهش در معماری ایران در دوران اسلامی» 🔸درس ۳۵: حاجیقاسمی و نوایی (۱) - بخش دوم همزمان، آقایان حاجیقاسمی و نوایی عضو «شورای بازنگری آموزش معماری» در ستاد انقلاب فرهنگی بودند. این شورا مأموریت داشت برنامهی آموزشی تازهای برای رشتهی…
📢 درسگفتار «مقدمات پژوهش در معماری ایران در دوران اسلامی»
🔸درس ۳۶: حاجیقاسمی و نوایی (۲)
در سیوششمین جلسه از درسگفتارها، مباحث مربوط به دانشوران تاریخ معماری ایران پی گرفته شد. این جلسه در ادامهی مباحث جلسهی پیشین، بر فعالیتها و دیدگاههای آقایان کامبیز حاجیقاسمی و کامبیز نوایی متمرکز بود. این جلسه شامل دو بخش اصلی بود: در بخش نخست، مقالاتی بررسی شد که پیش از انتشار خشتوخیال نوشته شده و بیانگر نگرش این دو پژوهشگر به معماری و تاریخ معماری اسلامی ایران است. در بخش دوم، به روند شکلگیری مجموعهی گنجنامه و شیوهی مواجههی آن با آثار معماری پرداخته شد.
آقایان کامبیز حاجیقاسمی و کامبیز نوایی پیش از انتشار کتاب خشتوخیال، در چند مقاله دیدگاه خود را دربارهی معماری و تاریخ معماری توضیح دادهاند. از میان آنها، یکی از بهترین مقالات بر اساس سخنرانی مشترک این دو در دانشگاه تربیت مدرس نگاشته شد. این نشست در میانهی دههی ۱۳۶۰ با عنوان «هنر اسلامی» به همت دانشگاه تربیت مدرس برگزار شد و حاصل آن در قالب کتابی با عنوان «روزنهای به باغ بهشت»، زیر نظر رجبعلی مظلومی، منتشر شد. یکی از فصلهای این کتاب به گفتار نوایی و حاجیقاسمی اختصاص داشت که در آن دیدگاه خود را دربارهی ماهیت هنر و معماری اسلامی شرح دادهاند. در همان زمان، در دانشکدهی معماری دانشگاه ملی، آقای هادی ندیمی درس «حکمت هنر اسلامی» را پایهگذاری کرد که در آخرین سال دورهی کارشناسی عرضه میشد. فضای این درس، با تأکید بر رویکرد حکمی به هنر اسلامی، تفاوتی بنیادین با دیدگاه نوایی و حاجیقاسمی داشت. هرچند هر دو جریان، بر بازگشت به خویش تأکید میکردند، اما مسیر و زبان نظری متفاوتی دنبال میکردند. در همین دوره، آقای کامبیز نوایی سه مقاله در مجلهی رواق منتشر کرد. پس از تأسیس گروه مطالعات معماری ایران، آقای حاجیقاسمی دو مقاله و آقای نوایی دو مقالهای در همین مجله منتشر کرد. در دستگاه فکری این دو پژوهشگر، یک معمار فرضی وجود دارد که بنایی را پدید آورده است. پیشینهی تاریخی بنا و سیر تحولات آن در این دستگاه فکری جایی ندارد؛ زیرا اهمیت از آنِ اثر است؛ همان اثری که امروز با آن مواجهیم.
بخش دوم جلسه به بررسی چگونگی شکلگیری مجموعه کتابهای گنجنامه اختصاص داشت. پیش از انقلاب، رسم بر آن بود که پروژههای درسی دانشجویان پس از پایان درس، در مرکز اسناد دانشکدهی معماری و شهرسازی دانشگاه ملی (شهید بهشتی کنونی) نگهداری شود. تداوم این رویه طی چند سال، به شکلگیری آرشیوی غنی از نقشهها و عکسها در این مرکز انجامید. در اوایل دههی ۱۳۷۰، این آرشیو با حمایت ریاست وقت دانشگاه، آقای هادی ندیمی، و به سرپرستی کامبیز حاجیقاسمی در قالب پروژهای با عنوان گنجنامه سازمان یافت. هدف این طرح، گردآوری و انتشار پروژههای دانشجویی در زمینهی معماری اسلامی ایران در مجموعهای منسجم بود. این پروژهها بیشتر ارزش تصویری داشت، یعنی عکسها و نقشههای ارزشمندی در آنها بود. برای اجرای این طرح، چند گروه تخصصی شکل گرفت: گروه عکاسی که مأموریت داشت از آثار معماری ایران بهصورت حرفهای عکاسی کند؛ گروه نقشه که وظیفهی تطبیق و اصلاح نقشهها با تصاویر را برعهده داشت؛ و گروه دیگری که یادداشتهای کوتاهی در حاشیهی نقشهها و تصاویر مینوشت. این یادداشتها یا حاوی اطلاعات تاریخی همچون کتیبهها و سیر تحولات بنا بود، یا در صورت نداشتن اطلاعات تاریخی، به تحلیل کالبدی اثر میپرداختند. نتیجهی این تلاشها، انتشار مجموعهای در ۲۰ جلد شامل بررسی بیش از ۶۰۰ اثر از معماری ایران در دوران اسلامی بود؛ اثری ماندگار که از مهمترین خدمات علمی و فرهنگی مهندس کامبیز حاجیقاسمی به شمار میرود. با این حال، به این کار نقدهای بنیادین هم وارد است؛ از جمله «جزیرهای» دیدنِ اثر معماری و انقطاع آن از سیاق، حتی از محیط کالبدی پیرامون و نامستند بودن برخی از کارهای دانشجویی که مجال مطابقت آنها با واقعیت فراهم نیامده است.
در پایان جلسه، مقدمهای کوتاه برای ورود به بحث جلسهی آینده مطرح شد. چنانکه شرح داده شد، نوایی و حاجیقاسمی بر این باورند که شناخت آثار معماری تاریخی تنها از یک مسیر ممکن است: مواجههی مستقیم با خود اثر. به نظر آنان، هر آنچه جز این باشد، از حوزهی معماری و کار معماران بیرون است. کتاب خشتوخیال در واقع تبیین نظری همین دیدگاه است که در جلسهی آینده بررسی خواهد شد.
#مهرداد_قیومی #درس_گفتار
@asmaaneh
🔸درس ۳۶: حاجیقاسمی و نوایی (۲)
در سیوششمین جلسه از درسگفتارها، مباحث مربوط به دانشوران تاریخ معماری ایران پی گرفته شد. این جلسه در ادامهی مباحث جلسهی پیشین، بر فعالیتها و دیدگاههای آقایان کامبیز حاجیقاسمی و کامبیز نوایی متمرکز بود. این جلسه شامل دو بخش اصلی بود: در بخش نخست، مقالاتی بررسی شد که پیش از انتشار خشتوخیال نوشته شده و بیانگر نگرش این دو پژوهشگر به معماری و تاریخ معماری اسلامی ایران است. در بخش دوم، به روند شکلگیری مجموعهی گنجنامه و شیوهی مواجههی آن با آثار معماری پرداخته شد.
آقایان کامبیز حاجیقاسمی و کامبیز نوایی پیش از انتشار کتاب خشتوخیال، در چند مقاله دیدگاه خود را دربارهی معماری و تاریخ معماری توضیح دادهاند. از میان آنها، یکی از بهترین مقالات بر اساس سخنرانی مشترک این دو در دانشگاه تربیت مدرس نگاشته شد. این نشست در میانهی دههی ۱۳۶۰ با عنوان «هنر اسلامی» به همت دانشگاه تربیت مدرس برگزار شد و حاصل آن در قالب کتابی با عنوان «روزنهای به باغ بهشت»، زیر نظر رجبعلی مظلومی، منتشر شد. یکی از فصلهای این کتاب به گفتار نوایی و حاجیقاسمی اختصاص داشت که در آن دیدگاه خود را دربارهی ماهیت هنر و معماری اسلامی شرح دادهاند. در همان زمان، در دانشکدهی معماری دانشگاه ملی، آقای هادی ندیمی درس «حکمت هنر اسلامی» را پایهگذاری کرد که در آخرین سال دورهی کارشناسی عرضه میشد. فضای این درس، با تأکید بر رویکرد حکمی به هنر اسلامی، تفاوتی بنیادین با دیدگاه نوایی و حاجیقاسمی داشت. هرچند هر دو جریان، بر بازگشت به خویش تأکید میکردند، اما مسیر و زبان نظری متفاوتی دنبال میکردند. در همین دوره، آقای کامبیز نوایی سه مقاله در مجلهی رواق منتشر کرد. پس از تأسیس گروه مطالعات معماری ایران، آقای حاجیقاسمی دو مقاله و آقای نوایی دو مقالهای در همین مجله منتشر کرد. در دستگاه فکری این دو پژوهشگر، یک معمار فرضی وجود دارد که بنایی را پدید آورده است. پیشینهی تاریخی بنا و سیر تحولات آن در این دستگاه فکری جایی ندارد؛ زیرا اهمیت از آنِ اثر است؛ همان اثری که امروز با آن مواجهیم.
بخش دوم جلسه به بررسی چگونگی شکلگیری مجموعه کتابهای گنجنامه اختصاص داشت. پیش از انقلاب، رسم بر آن بود که پروژههای درسی دانشجویان پس از پایان درس، در مرکز اسناد دانشکدهی معماری و شهرسازی دانشگاه ملی (شهید بهشتی کنونی) نگهداری شود. تداوم این رویه طی چند سال، به شکلگیری آرشیوی غنی از نقشهها و عکسها در این مرکز انجامید. در اوایل دههی ۱۳۷۰، این آرشیو با حمایت ریاست وقت دانشگاه، آقای هادی ندیمی، و به سرپرستی کامبیز حاجیقاسمی در قالب پروژهای با عنوان گنجنامه سازمان یافت. هدف این طرح، گردآوری و انتشار پروژههای دانشجویی در زمینهی معماری اسلامی ایران در مجموعهای منسجم بود. این پروژهها بیشتر ارزش تصویری داشت، یعنی عکسها و نقشههای ارزشمندی در آنها بود. برای اجرای این طرح، چند گروه تخصصی شکل گرفت: گروه عکاسی که مأموریت داشت از آثار معماری ایران بهصورت حرفهای عکاسی کند؛ گروه نقشه که وظیفهی تطبیق و اصلاح نقشهها با تصاویر را برعهده داشت؛ و گروه دیگری که یادداشتهای کوتاهی در حاشیهی نقشهها و تصاویر مینوشت. این یادداشتها یا حاوی اطلاعات تاریخی همچون کتیبهها و سیر تحولات بنا بود، یا در صورت نداشتن اطلاعات تاریخی، به تحلیل کالبدی اثر میپرداختند. نتیجهی این تلاشها، انتشار مجموعهای در ۲۰ جلد شامل بررسی بیش از ۶۰۰ اثر از معماری ایران در دوران اسلامی بود؛ اثری ماندگار که از مهمترین خدمات علمی و فرهنگی مهندس کامبیز حاجیقاسمی به شمار میرود. با این حال، به این کار نقدهای بنیادین هم وارد است؛ از جمله «جزیرهای» دیدنِ اثر معماری و انقطاع آن از سیاق، حتی از محیط کالبدی پیرامون و نامستند بودن برخی از کارهای دانشجویی که مجال مطابقت آنها با واقعیت فراهم نیامده است.
در پایان جلسه، مقدمهای کوتاه برای ورود به بحث جلسهی آینده مطرح شد. چنانکه شرح داده شد، نوایی و حاجیقاسمی بر این باورند که شناخت آثار معماری تاریخی تنها از یک مسیر ممکن است: مواجههی مستقیم با خود اثر. به نظر آنان، هر آنچه جز این باشد، از حوزهی معماری و کار معماران بیرون است. کتاب خشتوخیال در واقع تبیین نظری همین دیدگاه است که در جلسهی آینده بررسی خواهد شد.
#مهرداد_قیومی #درس_گفتار
@asmaaneh