آسمانه
3.44K subscribers
2.89K photos
109 videos
333 files
2.95K links
آسمانه:
در تاریخ و تئوری و نقد معماری و هنر

* با این نشانی با ما تماس بگیرید:
asmanehchannel@gmail.com

* نقل مطالب آسمانه مشروط به ذکر نام این کانال و درج پیوند (لینک) آن مجاز است.
Download Telegram
📘 کتاب تازه:
احمد صدری. دوبیتی در موسیقی دستگاهی ایران: ردیف میرزا عبدالله. تهران: آرون، ۱۳۹۶.
#کتاب_تازه #احمد_صدری
آسمانه
📘 کتاب تازه: احمد صدری. دوبیتی در موسیقی دستگاهی ایران: ردیف میرزا عبدالله. تهران: آرون، ۱۳۹۶. #کتاب_تازه #احمد_صدری
دو بیتی کوچکترین قالب از قالب‌های شعر فارسی است که در کمترین تعداد ابیات، مفاهیم عمیق و عاشقانه را با کلماتی ساده و زبانی روان بیان می‌کند. مضامین دوبیتی‌ها به دو دستۀ کلی صوفیانه و غیر صوفیانه قابل تقسیم است.
این قالب شعری، که براثر تغییر و تطور فهلویات در طول زمان شکل گرفته است، برساختار موسیقی هم تأثیر گذاشته، به گونه ای که ساختار جمله‌بندی موسیقایی برخی از مناطق ایران، مانند شمال خراسان، برگرفته از این قالب شعری است .
ردیف موسیقی دستگاهی ایران نیز از آنجا که ارتباط ارگانیک و ژنتیک با موسیقی اقوام ایران دارد، از تأثیر این قالب شهری بر کنار نمانده است؛ به گونه ای که دوبیتی‌های موسیقی ردیف دستگاهی در آواز دشتی گوشه‌های بیدگانی، چوپانی، دشتستانی، و حاجیانی بر همبستگی با موسیقی بوشهر و تربت جام و مازندران دلالت می‌کند.
در این کتاب، گوشه‌هایی در ردیف‌سازی میرزا عبدالله که به لحاظ وزن با دوبیتی انطباق دارد معرفی شده است.
#کتاب_تازه #احمد_صدری
📢سلسله نشست‌های حکمت هنر اسلامی- ۶
هنر و زیبایی در اندیشۀ مولوی
دکتر شهرام پازوکی، دکتر نیر طهوری
✏️ روش‌ها و نظریه‌های تاریخ هنر
یادداشت‌هایی برگرفته از کتاب آن دالِوا- ۳۵

Anne D'Alleva. Methods & Theories of Art History. London: Laurence King Publishing Ltd, 2005.
🔸سیاق‌های هنر (۳)
🔹دیدگاه‌های مارکسیستی و ماتریالیستی در هنر (۱)
اصطلاح «مارکسیسم» معانی گوناگونی دارد. البته این اصطلاح از نام کارل مارکس (۱۸۱۸- ۱۸۸۳)، نظریه‌پرداز اقتصادی و فیلسوف و فعال انقلابی، گرفته شده است. مارکسیسم در بحث از سیاست نظریه‌ها و نظام‌های حکومتی‌ای مبتنی بر اندیشه‌های مارکس و همکارش فریتریش انگلس (۱۸۲۰- ۱۸۹۵) و پیروان بعدی‌شان مطرح کرده است. اما مارکس و پیروانش علاوه بر اقتصاد، به تاریخ و فرهنگ هم پرداخته‌اند و نظریه‌ها و روش‌های ایشان چارچوبی برای یک سنت قوی علمی در تاریخ هنر و دیگر رشته‌های دانشگاهی ایجاد کرده است.
چون مارکسیسم شامل مجموعه‌ای از نظریه‌ها دربارۀ تاریخ و فرهنگ است، خطاست که اندیشه و سیاست مارکسیستی را با اتحاد شوروی سابق یکی بشماریم. در اوایل و اواسط دهۀ ۱۹۹۰، چند دانشجوی کارشناسی به من گفتند که معتقدند تحلیل فرهنگی مارکسیستی نامناسب یا نادرست است؛ زیرا ایالات متحد امریکا جنگ سرد را برده است. تصور آنان این بود که فروپاشی شوروی به معنای نامعتبر شدن تحلیل فرهنگی و تاریخی مارکسیستی است. مارکسیسم، برخلاف آنچه برخی از دانشجویان می‌پندارند، بسیار فراتر از یک نظریۀ خاص برای عمل یا حکومت کمونیستی است. مارکسیسم انتقادی (که گاهی آن را مارکسیسم غربی می‌خوانند؛ زیرا نخست در اروپا و امریکای شمالی به آن پرداختند) مشوق تحقیق غیرجزمی است و همین سنت اندیشۀ مارکسیستی است که برای تاریخ هنر بسیار زایا بوده است.
(ادامه دارد.)

#نظریه_رویکرد_روش
@asmaaneh
10-GH 2. Nasta'liq (rszd).pdf
8.4 MB
📚 کتابخانۀ آسمانه- ۲۴.
امیرحسین ذکرگو. «لهجۀ نستعلیق: نظریۀ تأثیر لهجه‌ها در شیوه‌های خوشنویسی». گلستان هنر، ش۲ (پاییز و زمستان ۱۳۸۴)، ص۱۱۶- ۱۲۵.
#کتابخانه
📢سخنرانی:
مهندس مهرزاد پرهیزکاری، «جنات عدن: توصیف باغ‌ها و عمارت‌های قزوین در عصر صفوی»
دکتر اسکندر مختاری، «تهران از حاشیه تا متن»
📢سخنرانی:
مهندس سینا فرامرزی، تحلیل کاربندی چهارسوی کلاه‌دوزان تبریز با استفاده از نرم‌افزار Abaqus
آسمانه
✏️رنج تحقیق- ۱۶ عباس اقبال آشتیانی- ۳ سینا سلطانی از خاطرات سیدعبدالغفار طهوری (مؤسس انتشارات طهوری): مرحوم اقبال از لحاظ مالی کم‌بنیه و دستش خالی‌ بود. وقتی قیمت کتاب‌ها مقداری بیشتر می‌شد و ایشان مبلغ لازم را همراه نداشتند‌، برافروخته و پژمرده می‌شدند و…
✏️رنج تحقیق- ۱۷
عباس اقبال آشتیانی- ۴
سینا سلطانی

مرحوم اقبال پس از مراجعه از سفر اول خارج از کشور، در تلاش بود برای تکمیل تحصیلات‌ خود بار دیگر به فرانسه بازگردد. از این‌رو برای ‌دستیابی به این مقصود‌ به‌ دنبال بهانه می‌گشت. در اوایل سال ۱۳۱۱ با توجه به تلاش‌های‌ به عمل آمده برای برگزاری «جشن هزارۀ فردوسی» سعی کرد از طریق تیمور تاش، وزیر دربار رضا شاه، به‌منظور‌ تهیۀ نسخه‌های‌ چاپی‌ و خطی شاهنامه به یک سفر دو ساله برود. در نامه‌ای به او نوشت: «با توجهات نامه‌ای‌ که‌ حضرت اشرف عالی به امر علم و ادب و تشویق‌ چاکر داشته‌ و دارند، استدعا‌ می‌نمایم که در این خدمت ‌[تهیۀ نسخه‌های شاهنامه‌]، فردی‌ را شریک فرمایند و اجازه دهند که در اروپا به‌‌‌‌ این‌کار مشغول باشم. ضمناً در این مدت، رسالۀ خود را‌ هم‌ برای‌‌ تحصیل در درجۀ دکتری در ادبیات که چند سالی‌ است گذراندن آن به مناسبت عدم‌ دسترسی به‌ اروپا معوق مانده، به تصویب دارالفنون پاریس‌ برسانم.» این توسل‌ با برکناری تیمور تاش‌ بی‌نتیجه‌‌ ماند. در این ایام، مشکل دیگری عزم او را در سفر راسخ‌تر گرداند و آن موضوع شرکت‌ اجباری اقبال در تألیف یک کتاب تاریخی به‌ وسیله فرج‌الله بهرامی بود. توضیح آن‌ که‌ در زمستان سال ۱۳۱۲ رضاخان، فردی به نام‌ فرج الله بهرامی را والی خراسان کرد. بهرامی که‌ تمایلی به این مسؤولیت نداشت، تعهد خود مبنی بر نوشتن کتابی در زمینۀ‌ تاریخ‌ را، دلیل‌ بر نپذیرفتن مسؤولیت حکومت خراسان عنوان‌ کرد. در پی آن، رضاخان برای رفع بهانۀ بهرامی، دستور داد تا افرادی برای کمک به‌ تألیف، همراه با او به خراسان‌ بروند‌. در نتیجه، به عباس اقبال، محیط طباطبایی، رشید یاسمی و جهانگیر خلیلی مأموریت اجباری‌ خراسان دادند. در اجرای این دستور، از دی‌سال ۱۳۱۲ اقبال‌ از‌ معلمی دارالمعلمین‌ عالی منفصل شد. اقبال با تلاش زیاد خود و وساطت فروغی توانست مأموریت محوله را - به شرط کمک به تألیف کتاب بهرامی در تهران‌- لغو کند؛ ولی در‌فاصلۀ‌ زمانی‌ ایجاد شده، سمت معلمی او‌ به‌ دیگری‌ واگذار شده بود و او مدتی بیکار شد.
#رنج_تحقیق #سینا_سلطانی
@asmaaneh
هم‌اندیشی‌های آسمانه- ۷۲
#سخنرانی
@asmaaneh
آسمانه
هم‌اندیشی‌های آسمانه- ۷۲ #سخنرانی @asmaaneh
📢هم‌اندیشی‌های آسمانه - ۷۲

🔸مهندس احسان طهماسبی، «بررسی انتقادی قدمت و کارکرد بناهای منسوب به دوره ساسانیان»

🔹دوشنبه ۱ خردادماه ‍۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۳۰
دانشگاه شهید بهشتی، دانشکده معماری و شهرسازی، تالار بخش دکتری


در مطالعات تاریخ معماری ایران بناهایی را می‌شناسیم که به دورۀ ساسانیان منسوب و معمولاً به کاخ و آتشکده و چهارطاق مشهورند. کاوش و معرفی اغلبِ این آثار به دست پژوهشگران غربی انجام شده که برخی از آنان خود از نظرات نخستین جهانگردان و شرق‌شناسانی که در سده‌های نوزدهم و بیستم به ایران آمده بودند، پیروی کرده‌اند. در نتایج این پژوهش‌ها کاستی‌ها و غفلت‌هایی دیده می‌شود، هم در تاریخ‌گذاری و هم در نام‌گذاری آثار. این عناوین، در بیشترِ موارد بدون آنکه دوباره بررسی شوند، بر بسیاری از آثار ساسانیان باقی مانده و اکثر مورخان و محققان ایرانی نیز از نوشته‌ها و ترسیمات آنان برای تشریح معماری آن دوره استفاده کرده‌اند. در چند دهۀ اخیر، برخی محققان شماری از بناهای منسوب به آن روزگار را دوباره مطالعه کرده و به نتایج تازه‌ای رسیده‌اند که در بعضی موارد قدمت، کارکرد، و حتی طرح ترسیمیِ آثارِ توصیفی در پژوهش‌های پیشین را به چالش کشیده‌اند. بنا بر این، در این هم‌اندیشی قصد داریم با نگاهی نقادانه و بر پایۀ یافته‌های جدید و همچنین متون تاریخی، آثار منسوب به ساسانیان را بهتر بشناسیم.

#سخنرانی #احسان_طهماسبی
@asmaaneh
آسمانه
✏️معماری در آثار جلال آل احمد – ۹ ناصر فتحى راسخ احساس کلی ناظر از فضا، نه از تجزیه و تحلیل عوامل و عناصر پدید آورنده فضا، بلکه از قرار گرفتن در فضا و در آن موقف حادث می‌شود و بیننده به یک برداشت کلی می‌رسد. به عبارتی ناظر دفعتاً در معرض انتقال مطلب قرار…
✏️معماری در آثار جلال آل احمد – ۱۰
ناصر فتحى راسخ

شاید مشهودترین و بارزترین نمود جلال در نویسندگی و معرف طرز تفکر و نگرش وی را باید در طرح مسئله غرب‌زدگی دید. البته این معروفیت قطعا بی‌دلیل نیست. علاوه بر کتب مرتبط و مقالات؛ در سفرنامه‌ها، تک‌نگاری‌ها و حتی در اکثر آثار داستانی جلال رد پای موضوع غرب‌زدگی را می‌توان مشاهده کرد. و نهایتاً کتاب "غرب‌زدگی" منحصراً در ارتباط و با نامی صریح در این موضوع نوشته شده است. اما در این خصوص؛ موضوعی که با بحث حاضر مرتبط بوده و در نوشته‌های جلال نیز جایگاه مهمی دارد، تاثیر غرب‌زدگی در معماری است. به قول جلال: "غرب‌زدگی بیش از هر چیز در معماری رخنه کرده است." معماری مدرن که محصول موقعیت و ارزش‌های دوران جدید غرب است به عنوان معماری جهانی بسط داده شد و معماری محلی و بومی نفی گردید.
"خانه‌اش که روزگاری ایوان داشت و زیرزمین و حوض‌خانه و سرپوشیده و هشتی. حالا هر روز شبیه به یک چیز است. یک روز شبیه ویلاهای کنار دریاست با پنجره‌های بزرگ و سرتاسری و پر از چراغ‌های فلورسنت. یک روز شکل کاباره‌هاست. زرق و برق دارد و پر از تابوره. روز دیگر هر دیواری یک رنگ است و تپه تپه مثلث‌های از همه رنگ همه سطوح را پوشانده." [۱]
"به خاطر اوست که چنین معماری بی‌اصل و نسبی داریم و چنین شهرسازی قلابی‌ای. به خاطر اوست که خیابان‌های شهرها و چهارراه‌هایش با نور وقیح فلورسنت و نئون به صورت آرایشگاه درآمده است. به خاطر اوست که طاق بازارها را خراب می‌کنند و به خاطر اوست که تکیه دولت ویران می‌شود. به خاطر اوست که مجلس سنا به آن هیولایی ساخته می شود."[۲]
بسط تکنولوژی مدرن فرهنگ واحدی را بر زندگی بشر تحمیل می‌کند که لازمه این فرهنگ واحد، تلقی واحدی است از همه چیز و از جمله هنر. و نتیجتاً تغییر ذائقهٔ مردم به قصد یک‌نواخت کردن:
"آن وقت ما غرب‌زدگان درست در همین روزگار است که موسیقی خودمان را نشناخته رها می‌کنیم و آن‌ را زرزر بیهوده می‌دانیم. و دم از سمفونی و راپسودی می‌زنیم و نقاشی ایرانی را در شمایل‌سازی و مینیاتور اصلا نمی‌شناسیم. [...] و معماری ایرانی را کنار گذاشته‌ایم با قرینه‌سازی‌هایش و حوض و فواره‌اش و باغچه و زیرزمین و حوضخانه‌اش و ارسی و پنجره مشبکش."[۳]
"توجه کنید به این دو جمله‌ای که از یک اعلان رنگی بلند بالا در روزنامهٔ اطلاعات (۱۹ اردیبهشت ۱۳۴۲) برداشته‌ام دربارهٔ فلان شهر تازه‌ساز و محاسنش در حومهٔ تهران: مکانیسم مخصوص و مزایای شگفت‌انگیز این شهر کوچک حقیقتاً گوشه‌ای از سبک معماری اروپا یا امریکا را به داخل کشور ما انتقال داده. ویلاهای مدرن این شهر ییلاقی شیفتگان تمدن غرب و پرورش یافتگان آن‌جا را فریفتهٔ خود می‌سازد بطوریکه همیشه احساس خواهند کرد که در اروپا یا آمریکا زندگی می‌کنند. از این هم گویاتر می‌شود."[۴]
"رفته بودیم برای دوستی خانه‌ای بخریم در دروس. خانه‌ای بود عینا کپی شده از روی کلیسایی که لوکوربوزیه به سبک مدرن ساخته است و به اسم "نتردام دوهو" معروف است. فقط برجش را کم داشت. اما با همان سوراخ سنبه‌ها و همان طاق و الخ."[۵]
تغییر در روش آموزش معماری و جایگزینی سیستم آکادمیک به جای شیوه سنتی، به ویژه متأثر شدن روش تعلیم از مدارس معماری اروپایی؛ تشدید و تداوم تاثیرات مثبت و منفی معماری معماری غربی را در بر داشت.
"دانشکده هنرهای زیبا با تنها دو رشته نقاشی و معماری تنها مؤسسه دانشگاهی است که فی‌الجمله هنرمند می‌پرورد. اما یک نگاه سرسری به در و دیوار نمایشگاه‌های نقاشی که این روزها کم کم دارد باب می‌شود و نیز با گذر سریع از هر کوچه و خیابانی محصول کار این هنرمندان را می‌توان دید. منهای چند استثنا نتیجه کار اغلب آن‌ها مصرف رنگ و بوم و شیشه و آهن است. باز یعنی مصرف کردن مصنوعات غرب. به ندرت در میان نقاشان و معماران ایرانی کسانی را می‌شود یافت که مقلد غربیان نباشند و در کارشان آن مشخصه‌ای باشد که اصالت و نوآوری هنری است و به مجموعه کوشش هنری دنیا چیزی می‌افزاید."[۶]
و نمونه‌ای دیگر: "لابد این جوانک هم سربارمان خواهد شد. که در هواپیما آشنا شدیم. که دارد می‌رود پاریس آرشیتکتور بخواند. ماده خام دیگری برای کارخانه غرب‌زده ساختن. از دو سه جمله‌ای که رد و بدل کردیم، می‌گویم. از معماری ولایت هیچ چیزی نمی‌داند. فرداست که صد تا عمارت به اسم خانه، و به صورت ویترین مغازه در تهران خواهیم داشت و امضای این حضرت، زیر طرح و نقشه‌اش."[۷]

پی‌نوشت:
ــــــــــــــــــــ
[۱] الی [۶] - غرب زدگی
[۷] - سفر فرنگ
#یادداشت #ناصر_فتحى_راسخ
@asmaaneh
✏️ روش‌ها و نظریه‌های تاریخ هنر
یادداشت‌هایی برگرفته از کتاب آن دالِوا- ۳۶

Anne D'Alleva. Methods & Theories of Art History. London: Laurence King Publishing Ltd, 2005.
🔸سیاق‌های هنر (۴)
🔹دیدگاه‌های مارکسیستی و ماتریالیستی در هنر (۲)
🔹نقد سرمایه‌داری و ماتریالیسم تاریخی
مارکس، که در روزگار انقلاب صنعتی اروپا فعالیت می‌کرد، منتقد جامعۀ سرمایه‌داری بود. او در کتاب مهمش، سرمایه (۱۸۶۷)، می‌گوید وضعیت بنیادی جامعۀ سرمایه‌داری بهره‌کشی سرمایه‌دار از کارگر است. کارگر به همۀ ارزش ناشی از کارش نمی‌رسد؛ بلکه ارزش حقیقی کار کارگر، یعنی ارزش افزوده، را سرمایه‌دار به منافع خود می‌افزاید؛ زیرا بازار آزاد و بی‌سامانِ نیروی کارْ سرمایه‌دار را وانمی‌دارد که همۀ ارزش نیروی کار را به کارگر بپردازد.
به نظر مارکس و انگلس، این بهره‌کشی از کارگران به تضاد طبقاتی می‌انجامد. آنان در مانیفست کمونیست در ۱۸۴۸ اعلان کردند که «سرتاسر تاریخ جامعه تا کنون تاریخ تضاد طبقاتی است». در روزگار سیطرۀ سرمایه‌داری، دو طبقۀ اصلی عبارت‌اند از بورژوازی (یا طبقۀ سرمایه‌دار) و پرولتاریا (یا طبقۀ کارگر). سرمایه‌داران وسایل تولید (کارخانه‌ها، معادن، مؤسسات اقتصادی، و مانند اینها) را در اختیار دارند؛ اما کارگران فقط مالک توانایی کار کردنشان‌اند و هیچ اختیاری ندارند مگر کار کردن برای سرمایه‌داران. مارکس می‌گوید که هر طبقه دارای خودآگاهی است؛ یعنی راهی برای نظر کردن به جهان که موقعیت اقتصادی طبقه آن را ایجاب می‌کند.
مارکس و انگلس در توضیح نظرشان دربارۀ ساختار جامعه از مثال زیربنا و روبنا استفاده می‌کنند: اقتصاد زیربناست و روبنا را، یعنی شکل حکومت و جامعه را، تعیین می‌کند. اگر جامعه را بنایی تصور کنیم، اقتصاد همان شالودۀ بتنی بناست؛ حکومت و جامعه خانه‌ای است که بر آن شالوده می‌ایستد. مراقب باشیم که از زیربنا بودن اقتصاد تلقی محدود نکنیم. زیربنا شامل همۀ روابط تولید است؛ از جمله روابط طبقاتی. محققان بعدی گفته‌اند که تأثیر زیربنا و روبنا یک‌طرفه نیست.
(ادامه دارد.)

#نظریه_رویکرد_روش
@asmaaneh
📢 هم‌اندیشی
مقرنس عصر قاجار
آسمانه
✏️روایتِ روایت دوم : خیالات پران علی طباطبایی قرار بود برای بار دوم پیشش بروم و با هم دربارهٔ خانه و زندگی‌اش صحبت کنیم. پیرمردی بود خوش‌صحبت و شوخ، با لهجهٔ ترکی تبریزی که سال‌ها هندسه درس داده بود و امروز بازنشسته و تنها در خانه‌ای زندگی می‌کرد. خانه‌ای…
✏️ روایتِ روایت سوم: خانه و دیگران
علی طباطبایی

غروبِ سرد زمستانی شلوغ، دخترکی ده یا یازده‌ساله، گوشه­‌ای روی صندلی ایستگاه اتوبوس نشسته بود. از سرما دست‌هایش را بر بازوها گرفته بود. کمی می‌لرزید و آدم­ها را تماشا می‌کرد که در خیابان و پیاده رو می‌رفتند و می‌آمدند، دیگرانی که خیره به او نگاه می‌کردند. هیچ‌کدامشان را نمی‌شناخت. خیابان سرد و تاریک بود و او غریبه. هرکسی رد می‌شد نگاهی به او می‌انداخت. انگار همه می‌خواستند رازش را بدانند. او هم نمی‌خواست و برای همین دوست داشت بفهمد به کجا نگاه کرده‌اند تا اگر به موهایش بوده به سرعت صافشان کند و اگر حس می‌کرد ردِ چشمی بر یقۀ پیراهنش نشسته دستی بر آن کشد. دیگران آزارش می­ دادند. نگاه­ها بر تنش سنگینی می‌کردند و مدام وادارش می‌کردند که کاری کند. نگاه‌ها آرامشش را از او گرفته بودند. کلافه بود. باید به سرعت همه چیز را می‌فهمید، همه ذهن‌ها را می‌خواند و خودش را جای همه می‌گذاشت. فکر می‌کرد ممکن است هر لحظه رازش فاش شود.

چون پری غالب شود بر آدمی
گم شود از مرد وصف مردمی
اویِ او رفته پری خود او شده
ترک بی الهام تازی گو شده
مولانا

خانه ­کردن نیرویی است که با آن رازها رازتر می‌شوند. آن‌قدر به عمق می‌روند که فاش شدنشان دیگر به این راحتی ممکن نباشد. خانه ­کردن با ایجاد نیرویی مستحکم میان وجود و جهان، تعامل دوستانه با دیگران را ممکن می‌سازد. نبودش هم هرلحظه خطرِ وجودِ دیگران را جدی‌تر می‌کند و خود را به انطباق کامل با قواعد بیرونی ملزم می‌کند. نیروی دوست داشتن در تجربۀ خانه کردن به راحتی و با تفسیر و تحلیل بیرونی تغییری نمی‌کند. دوست داشتن و دوست داشته شدن، ایمنی دارد که با نظراتِ مختلف به راحتی به خطر نمی‌افتد. با هیچ معنا دهی به جهان ناگهان بد و خطرساز نمی‌شود و پیوندش با صداقت ایمن نگاهش می‌دارد. این قدرتِ ویژۀ نیروی دوستی یا تعلق عاطفی است. برای خلاصی از شر تفسیرها و تحلیل‌های وسواس­گونۀ مختلف جهان هم راهی نیست جز گره زدن دوستانۀ وجود و جهان. این پیوند انسجام و وحدتی می‌سازد و خانه‌ای برای تفسیر فردی از جهان بنا می‌کند و قلعۀ وجود را استحکام می‌بخشد. مانند نیرو­یی که باعث می‌شود لیلا بعد از زدن تابلو به دیوار، در آن‌جا خانه کند. چنین است که عشق و دوست داشتنِ جهانِ بیرون، ایمنی می ‌آفریند که او را از ترس هر آسیبِ ناگهانی روزگار خلاص می‌کند و خانه‌ای امن برایش می‌سازد تا به چیزها فارق از هزار درست و غلط بیرونی، آزادانه و در نسبتشان با خود بنگرد و ارزش نهایی هر اتفاق، اثری باشد که در متن قصۀ زندگی او می‌گذارد. معنای «خود»، بدونِ وجود «دیگری» بسیار متفاوت از معنای درونی اکنون آن می‌بود و این معنای درونی در عمیق‌ترین لایه‌های وجود‌‌ی‌اش با وجود دیگران پیوسته است. تعامل با دیگران است که نیروی مرکزیت بخش وجود در تجربۀ خانه کردن را آشکار می‌کند، نیرویی که ارتباط مطلوب با جهان دیگران را ممکن می‌سازد. دیگرانی که اراده و انگیزه و خیالی دیگر دارند و به ترتیبی دیگر جهان را می‌بینند و می‌خواهند.

همچو آیینه مشو محو جمال دگران
از دل و دیده فرو شوی خیال دگران
در جهان بال و پر خویش گشودن آموز
که پریدن نتوان با پر و بال دگران
مولانا

در این روایت تفاوت میانِ «مالکیتِ اعتباریِ زمین» و «درون و بیرونِ حسی» به وسیلۀ درهم‌آمیختگی مرزهای آن‌ها بازنمایی شد تا نقش این قرارداد اجتماعی در تجربۀ خانه کردن و معنای درون و بیرون روشن‌تر گردد و البته به این ترتیب حضور دیگران و اثرشان در تجربۀ خانه کردن بهتر دیده شود. مالکیت اعتباری با ایجاد مرزی دقیق میان درون و بیرون، باعث از دست رفتن بخش مهمی از فهمِ گستردگی این معنای درونیِ آدمی است. فهمی انسانی که برخی جاها را بیرونی‌تر، بیرونی، درونی و درونی‌تر می‌یابد. طیفی گسترده که مالکیت اعتباری آن را به مایملک من و مایملک دیگری خلاصه می‌کند. اما معنای درون و بیرون برای آدمی تجربه‌ای همیشه یکسان نیست، در تعامل او با افراد مختلف متفاوت است. همان‌طور که منی که هر فرد در رابطه با افراد دیگر می‌شناسد و بروز می‌دهد فرق می‌کند. درون بیرون خانه هم چون درون و بیرون وجودِ آدمی لایه لایه است.👇
#یادداشت #علی_طباطبایی
@asmaaneh
آسمانه
✏️ روایتِ روایت سوم: خانه و دیگران علی طباطبایی غروبِ سرد زمستانی شلوغ، دخترکی ده یا یازده‌ساله، گوشه­‌ای روی صندلی ایستگاه اتوبوس نشسته بود. از سرما دست‌هایش را بر بازوها گرفته بود. کمی می‌لرزید و آدم­ها را تماشا می‌کرد که در خیابان و پیاده رو می‌رفتند و…
👆🏿می‌توان با خط‌کشی مرز دقیقی میانِ «جاهایی که برای من است» و «جاهایی که برای من نیست» مالکیت و مرز­های دقیق آن را بر فهم قسمت­های درونی و بیرونی خانه منطبق کرد. چیزی که در اکثر خانه‌های امروزی شهر دیده می‌شود. اما من در میانۀ بازدید از خانه‌ها و صحبت با ساکنان با چند نمونه متفاوت مواجه شدم که خاطرات زیادی از بچگی خودم را هم به یادم آورد. خانه‌هایی که زندگی مالک و مستأجر یا دو همسایه در دو طبقه، به خاطر محل قرارگیری اتاق­ها، حمام و آشپزخانه به شکلی دیگر با هم پیوند خورده ­بود. بسیاری فضاها به صورت اشتراکی استفاده می‌شد و به این خاطر در آن­ها امکان تطبیق کامل مرز­های مالکیت با حسِ درون و بیرون ممکن نبود. این اتفاق باعث ارتباط متفاوت زندگی دو همسایه در دو طبقۀ مختلف بود. بسیاری از خانه‌ها درِ کوچه‌شان هم در طول روز باز بود، و کوچۀ امن، جای بازی بچه‌های همسایه بود. این روایت از این طریق به دنبال نزدیکی به تجربۀ متفاوتی از درون و بیرون است. درون و بیرونی که از تعامل با دیگران به واسطۀ مالکیتی اشتراکی ساخته شده است. چنان که در روایت می‌بینیم برای عمو مرزِ راهرو جایی است که از آن­جا به بعد اجازه می‌گیرد و داخل خانۀ همسایه به حساب می‌آورد و برای زن‌عمو مرز اتاق‌هاست و بچه‌ها مرزی ندارند. تغییر این حس به واسطۀ تغییر در دلبستگی‌های آدمی در محیط و دیگران می‌تواند باعث تجربه‌ای متفاوت از این خیالِ درونی گردد. راوی داستان که تا پیش از نصب تابلو عدم تناسب مرزهای مالکیت و حضور دیگران در قلمروی خود را آزارنده می‌یابد، بعد از آن و با ساخت پیوندی دوستانه برای خود، تعلق عاطفی تازه­‌ای به محیط پیدا می‌کند. پیوندی که به یاریِ آن قلمرویی با قانونی تازه می‌سازد: «جایی از خانۀ من که دیگران هم از آن استفاده می‌کنند». شکلی از قلمرو که با مرزبندی­های اعتباری مالکیت ممکن نیست. همچنین این رابطۀ عاطفی تازه با محیط، باعث تغییر در رفتار او با همسایۀ طبقۀ بالا می‌شود و می‌بینیم که چگونه تغییرات محیط بر تجربۀ فرد اثر می‌گذارد و تجربه و خاطره بر فهمِ محیط. کیفیتِ روزها و سال­ها تعامل با «دیگران»، معنیِ «دیگران» و «من» متفاوتی می‌سازد و معنی من و دیگران تجربۀ درون و بیرون خانه را هربار تغییر می‌دهد.
در آن غروب سرد زمستانی شلوغ هم، وقتی که اتوبوس آمد و خواهر بزرگ‌ترِ دخترکِ لرزان و وحشت‌زدۀ چمباتمه زده در ایستگاه اتوبوس از آن پیاده شد، با اولین برخورد نگاه‌هایشان با هم، بی­قراری و وحشت او هم پایان گرفت و جایش را به آرامشی وسیع و بی‌انتها داد. دستش را گرفت و با خیالی راحت در پیاده رو شلوغ به سمت خانه راه افتادند. دیگر از کنار دیگران که رد می‌شد، لبخند می‌زدند. دست خواهر در دستش، سازش را با جهانِ دیگران کوک­ کرده بود.


http://asmaneh.com/feed/591852dd9fdb9fa02dd7d030
#یادداشت #علی_طباطبایی
@asmaaneh