توی روزهای جنگ کتابای زیادی خوندم ولی راستش "قصر آبی" مثل یه توت تو فیلم طعم گیلاس کیارستمی منو نجات داد؛ همونقدر ساده، همونقدر ناگهانی، همونقدر بیادعا .
انگار وسط اون همه هیاهو و خبر و اضطراب والنسی یادم انداختی که آدم فقط یکبار زندگی میکنه و اون یکبار هم خودش باید زندگیش رو انتخاب کنه، نه اون زندگی امن رو، نه زندگیِ مورد تایید بقیه رو بلکه باید اون چیزی رو انتخاب کنه که قبلش بهم میگه .
قصر آبی برای من کتابِ فرار نبود؛
کتاب دووم آوردن بود .
هر صفحه این کتاب انگار آروم در گوشم میگفت ؛ دنیا حتی در بدترین روزها هم هنوز جایی داره برای عشق، برای دیوونگی، برای شروع دوباره .
#کتاب_بخونیم
انگار وسط اون همه هیاهو و خبر و اضطراب والنسی یادم انداختی که آدم فقط یکبار زندگی میکنه و اون یکبار هم خودش باید زندگیش رو انتخاب کنه، نه اون زندگی امن رو، نه زندگیِ مورد تایید بقیه رو بلکه باید اون چیزی رو انتخاب کنه که قبلش بهم میگه .
قصر آبی برای من کتابِ فرار نبود؛
کتاب دووم آوردن بود .
هر صفحه این کتاب انگار آروم در گوشم میگفت ؛ دنیا حتی در بدترین روزها هم هنوز جایی داره برای عشق، برای دیوونگی، برای شروع دوباره .
#کتاب_بخونیم