فقط اونجا که شهریار میگه:
گله دارد جوانی ام از زندگانی ام
شرمنده جوانی از این زندگانی ام
گله دارد جوانی ام از زندگانی ام
شرمنده جوانی از این زندگانی ام
انتظار واژه سختیه این و فقط مادری که فرزندش خارج از کشوره زندانی ای محتاج آزادی هست بچه ای که پشت در وایستاده تا باباش بیاد و یا کسی که دلش خیلی تنگه می فهمه
اگر بتوانم دلی را از شکستن باز دارم،
بیهوده نزیسته ام.
اگر بتوانم رنجی را بکاهم،
یا دردی را مرهم نهم
یا مرغکی رنجور را
به آشیانه باز آورم،
حاشا ، حاشا که بیهوده نزیسته ام.
-امیلی دیکنسون
بیهوده نزیسته ام.
اگر بتوانم رنجی را بکاهم،
یا دردی را مرهم نهم
یا مرغکی رنجور را
به آشیانه باز آورم،
حاشا ، حاشا که بیهوده نزیسته ام.
-امیلی دیکنسون
دوستت دارم
برای تمام وقت هایی که گمان کردم
آدم ها فقط از بدی ساخته شدند
تا اینکه با تو ملاقات کردم
برای تمام وقت هایی که گمان کردم
آدم ها فقط از بدی ساخته شدند
تا اینکه با تو ملاقات کردم
ما سکوت کردیم بلکه شرمسار شوند
اما وقیح تر شدند
حالا دیگر سکوت ما از نجابت نیست.
از «بیاعتنایی» است.
اما وقیح تر شدند
حالا دیگر سکوت ما از نجابت نیست.
از «بیاعتنایی» است.