من دوام آوردم، باز هم دوام میارم...
ولی دلم میخواست معنی زندگی ام
چیزی بیشتر از دوام آوردن باشد
ولی دلم میخواست معنی زندگی ام
چیزی بیشتر از دوام آوردن باشد
از آشتی با اندوهش بیزار بود؛
اما در نهایت مجبور می شد او را
به جای تمام کسانی که نداشت
در آغوش بگیرد...
اما در نهایت مجبور می شد او را
به جای تمام کسانی که نداشت
در آغوش بگیرد...
زندگی به چه دردم می خورد؛وقتی میبینم کسی که با تمام وجود دوسش دارم، رویم هفت تیر کشیده است.
ما از دلگیری روزهایمان به شب پناه میبردیم،
و از دلتنگی شبهایمان به روز…
و اینگونه بود که تمام جوانیمان در ناتمامی یک انتظار، تمام شد!
و از دلتنگی شبهایمان به روز…
و اینگونه بود که تمام جوانیمان در ناتمامی یک انتظار، تمام شد!
اگر انسان بتواند در برابر دوست داشته نشدن دوام بیاورد، تقریبا هیچ چیز دیگری در دنیا نمیتواند او را شکست بدهد...
معمولاً اجازه می دهم آدم ها تا آنجا که ممکن است نا امیدم کنند، تا لحظه حذف کردنشان هیچ شکی به دلم باقی نماند.
رنجآورتر از خود رنج این است که چشماندازی برای پایان رنج نیست. انسان تا کی میتواند در حبابی از ندانستن زندگی کند؟ تا کی در هوایی خفهکننده معلق بماند؟
بعد تو هر کس از من می پرسد:
«آن آدم شاد دیرین کو؟»
جواب من،اشک در چشم،بغض در گلو و لرزش چانه است.
«آن آدم شاد دیرین کو؟»
جواب من،اشک در چشم،بغض در گلو و لرزش چانه است.
کسانی که به ما زخم زده اند، به جای اینکه احساس گناه کنند، در واقع غالباً از ما متنفر می شوند؛ چرا که آنها را به یاد پستی و فرومایگی خودشان می اندازیم.
این زندگی
چیز های زیادی به من بدهکار است،
اما مهم ترینش یک جوانیِ بدون رنج و نگرانی
در یک سرزمین آرام است.
چیز های زیادی به من بدهکار است،
اما مهم ترینش یک جوانیِ بدون رنج و نگرانی
در یک سرزمین آرام است.