Forwarded from غریبه آشنا؛
𝐡𝑒𝐳𝑎𝐫 𝑜 𝐲𝑒𝑘 𝑠𝐡𝑎𝐛
My Poster , my edit nomber²
خیلی خیلی قشنگ شده عزیزمم🥹🩷
دخترمو میشه حمایت کنید:)
دخترمو میشه حمایت کنید:)
Forwarded from پژواک
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پلن همه که نباید رفتن باشه چون میخونم باید برم؟
Forwarded from 𝙎𝙃𝘼𝙃𝘼𝘽𝙀𝘿𝘿𝙄𝙉💚
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
SEKANS
GHOBAD
𝘚𝘶𝘭𝘵𝘢𝘯 𝘖𝘧 𝘐𝘳𝘢𝘯𝘪𝘢𝘯 𝘊𝘪𝘯𝘦𝘮𝘢🎭
تسلیت میگم شهرزاد خانم
غم آخرتون باشه شهرزاد خانم
شریک غمتون هستم
باور کنید دل منم آتیش گرفته از وقتی
از وقتی که تو رفتی شهرزاد خانم
Forwarded from 𝙎𝙃𝘼𝙃𝘼𝘽𝙀𝘿𝘿𝙄𝙉💚
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
SEKANS
GHOBAD
𝘚𝘶𝘭𝘵𝘢𝘯 𝘖𝘧 𝘐𝘳𝘢𝘯𝘪𝘢𝘯 𝘊𝘪𝘯𝘦𝘮𝘢🎭
💔
Forwarded from 𝙎𝙃𝘼𝙃𝘼𝘽𝙀𝘿𝘿𝙄𝙉💚
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
SEKANS
GHOBAD
𝘚𝘶𝘭𝘵𝘢𝘯 𝘖𝘧 𝘐𝘳𝘢𝘯𝘪𝘢𝘯 𝘊𝘪𝘯𝘦𝘮𝘢🎭
میخوام
میخوام بدونی شهرزاد هر اتفاقی بیفته،موقتیه
میخوام بدونی که تو مال منی
میخوام
بدونی که برمیگردم
بهت قول میدم
Forwarded from 🧂💚GreenCurtian (💚Bahar.💚)
خلاصه داستان «غریب آشنا»
زمستان ۱۳۵۰؛ عشقی که در میانهی برف و خطر، دوباره بیدار میشود.
پنج سال از آن خداحافظی سرد و پایان تلخ میگذرد. حالا دست سرنوشت، در ملتهبترین روزهای تهران، این دو عاشقِ دیروز را در خطرناکترین نقطهی ممکن روبهروی هم قرار داده است.
سعید، بازپرسی سرسخت و کلافه، در تعقیب یک پروندهی پیچیدهی سیاسی است؛ پروندهای که او را مستقیماً به چاپخانهی نشریه «ماهدخت» میکشاند. جایی که مریم، دختری که روزگاری تمام دنیای سعید بود، درگیر چاپ مقالاتی ممنوعه و پردردسر شده است.
هیچکدام انتظار این تقابل نفسگیر را ندارند. پشت درهای این نشریه، سعید باید میان «وظیفهی خطیرش» و «زنی که هرگز فراموش نکرده» یکی را انتخاب کند. و مریم در میانهی دلهرهی دستگیری و حملههای تنگینفس، باید با مردی روبهرو شود که هم ویرانگرِ قلب اوست و هم شاید تنها راه نجاتش.
آیا این دیدار ناگزیر، مرهمی بر زخمهای گذشته است یا هر دو را در گردابی از خطرات مرگبار غرق خواهد کرد؟
آنها غریبههایی هستند که بیشتر از هر کسی یکدیگر را میشناسند؛ آنها «غریبترین آشنای» یکدیگرند.
#غریبآشنا
#خلاصه
🩵🩵🩵
https://t.me/Tasiansenario
زمستان ۱۳۵۰؛ عشقی که در میانهی برف و خطر، دوباره بیدار میشود.
پنج سال از آن خداحافظی سرد و پایان تلخ میگذرد. حالا دست سرنوشت، در ملتهبترین روزهای تهران، این دو عاشقِ دیروز را در خطرناکترین نقطهی ممکن روبهروی هم قرار داده است.
سعید، بازپرسی سرسخت و کلافه، در تعقیب یک پروندهی پیچیدهی سیاسی است؛ پروندهای که او را مستقیماً به چاپخانهی نشریه «ماهدخت» میکشاند. جایی که مریم، دختری که روزگاری تمام دنیای سعید بود، درگیر چاپ مقالاتی ممنوعه و پردردسر شده است.
هیچکدام انتظار این تقابل نفسگیر را ندارند. پشت درهای این نشریه، سعید باید میان «وظیفهی خطیرش» و «زنی که هرگز فراموش نکرده» یکی را انتخاب کند. و مریم در میانهی دلهرهی دستگیری و حملههای تنگینفس، باید با مردی روبهرو شود که هم ویرانگرِ قلب اوست و هم شاید تنها راه نجاتش.
آیا این دیدار ناگزیر، مرهمی بر زخمهای گذشته است یا هر دو را در گردابی از خطرات مرگبار غرق خواهد کرد؟
آنها غریبههایی هستند که بیشتر از هر کسی یکدیگر را میشناسند؛ آنها «غریبترین آشنای» یکدیگرند.
#غریبآشنا
#خلاصه
🩵🩵🩵
https://t.me/Tasiansenario
Forwarded from غریبه آشنا؛
🧂💚GreenCurtian
خلاصه داستان «غریب آشنا» زمستان ۱۳۵۰؛ عشقی که در میانهی برف و خطر، دوباره بیدار میشود. پنج سال از آن خداحافظی سرد و پایان تلخ میگذرد. حالا دست سرنوشت، در ملتهبترین روزهای تهران، این دو عاشقِ دیروز را در خطرناکترین نقطهی ممکن روبهروی هم قرار داده است.…
خیلی قشنگ بود خیلییی😭😭😭🫶🫶🫶💞
Forwarded from اینجادیوانهایمینویسد! (.صاد.)
این پیامو فور کنید، بسته به ذهنیتی که ازتون دارم، یه استایل بنویسم براتون.
ظرفیت: ۱۰ چنل.
جوین باشی قشنگ تره.🌱
Forwarded from همان حوالی
Forwarded from سبز؛
هیچکس مثل یک زن نمیتواند در سکوت، هزار درد را تحمل کند و همچنان مهربان بماند.
ـ داستایفسکی
ـ داستایفسکی
Forwarded from غریبه آشنا؛
بچه ها
من یه چن وقتی نیستم:)
ولی زود میام پیشتون مراقب خودتون باشین🍫💞
خیلی دوستتون دارم🤎
لفت ندییناا😭
فعلا خدانگهدارتون🤍
من یه چن وقتی نیستم:)
ولی زود میام پیشتون مراقب خودتون باشین🍫💞
خیلی دوستتون دارم🤎
لفت ندییناا😭
فعلا خدانگهدارتون🤍
Forwarded from غریبه آشنا؛ (𝖱︎𝖾'𝖻︎𝖾𝗄︎𝖺)
غریبه آشنا؛
بچه ها من یه چن وقتی نیستم:) ولی زود میام پیشتون مراقب خودتون باشین🍫💞 خیلی دوستتون دارم🤎 لفت ندییناا😭 فعلا خدانگهدارتون🤍
منتظرتیم😭🥂🥂
Forwarded from غریبه آشنا؛ (𝙈𝙚𝙡𝙞𝙠𝙖)
غریبه آشنا؛
بچه ها من یه چن وقتی نیستم:) ولی زود میام پیشتون مراقب خودتون باشین🍫💞 خیلی دوستتون دارم🤎 لفت ندییناا😭 فعلا خدانگهدارتون🤍
عزیزدلم زود برگرد😭🫂