چقدر روز سختی بود امروز...
و چقدر سخته تظاهر به خوب بودن...
و چقدر خوشحالم که بالاخره تموم شد امروز...
دروغ چرا؟! دلم تنگ ‌شده براش...:)
من به دستت میارم...
میدونی قسم خوردم...
قسم به چشمایی که خیلی وقته زندگی‌ من شدن:)...
🖤
_پس تو نقاشی میکشی؟
+اوهوم چطور؛مشکلی داره؟
_نه اصلا چه مشکلی داشته باشه؛منم گاهی نقاشی میکشم.
+واقعا؟نمیدونستم چه سبکی میکشی؟
+سبک ارغوانی کردن بوم تنت با لبام ماه کوچولو....
با منی که سلاحی در برابرت ندارم نجنگ؛
نجنگ تمومه وجودم.
نجنگ پاره ی تنم:)))
نجنگ...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اون توی چهار ثانیه تمام عمرم رو غرق خودش کرد:)....
_میدونی قبل خواب به چی فک میکنم کیم؟
+به چی؟
_به اینکه قبل بیدار شدنم دنیا به پایان برسه شاید تو اون دنیا بتونم با خیال راحت ببوسمت بوسیدنی ترین آدم زندگی من.
Зачем я так влюблялся?
به نام رنگ چشمانت که مرا اسیر کرد؛
یه نام آرامش چشمانت،نوازش دست هایت،لبخند های پرنورت که منو مست و اسیر تو کرده زیبای من"...
_تغییر کردی پریزاد!
+مثل تو..... _تلخ شدی! +مثل تو.....
تهیونگ سرد لبخند زد؛اون‌ها چیزی نبود که خودش ندونه...! _دیگه نمیبینی منو! +مثل تو.....