تاریک شدم مثله شبی ک ماهشو از دست داده.
قلبم گرفته مثله چه ای که بین هزاران هزار آدم غریبه گیر افتاده.
ذهنم آزاد نیست مثله یه اقیانوس بزرگ و تاریکی که‌ حرف همه ی آدمای کره ی زمین رو تو خودش غرق میکنه.
خستم از شاد بودنای الکی...کاش زندگیم همین لحظه به پایان برسه؛
هیچوقت نتونستم باعث لبخند یا شادی کسی بشم ولی مطمئنم به محض تموم شدن زندگیم شاهد لبخندهای بیشماری میشم:)....
کمرنگ شدی دنیای من!...
نیستی که حواسم پرته چشات بشه.
نیستی که حس کنم عطر تنتو.
نیستی که صدات آرامشو ب رگام تزریق کنه.
نیستی که لبخندات روشن کنه قلب تاریکمو.
نیستی که وجودت قلبمو نوازش کنه زندگی من!..
کجا رفتی تمومه وجودم هوم:)؟
چقدر روز سختی بود امروز...
و چقدر سخته تظاهر به خوب بودن...
و چقدر خوشحالم که بالاخره تموم شد امروز...
دروغ چرا؟! دلم تنگ ‌شده براش...:)
من به دستت میارم...
میدونی قسم خوردم...
قسم به چشمایی که خیلی وقته زندگی‌ من شدن:)...
🖤
_پس تو نقاشی میکشی؟
+اوهوم چطور؛مشکلی داره؟
_نه اصلا چه مشکلی داشته باشه؛منم گاهی نقاشی میکشم.
+واقعا؟نمیدونستم چه سبکی میکشی؟
+سبک ارغوانی کردن بوم تنت با لبام ماه کوچولو....
با منی که سلاحی در برابرت ندارم نجنگ؛
نجنگ تمومه وجودم.
نجنگ پاره ی تنم:)))
نجنگ...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اون توی چهار ثانیه تمام عمرم رو غرق خودش کرد:)....
_میدونی قبل خواب به چی فک میکنم کیم؟
+به چی؟
_به اینکه قبل بیدار شدنم دنیا به پایان برسه شاید تو اون دنیا بتونم با خیال راحت ببوسمت بوسیدنی ترین آدم زندگی من.
Зачем я так влюблялся?
به نام رنگ چشمانت که مرا اسیر کرد؛
یه نام آرامش چشمانت،نوازش دست هایت،لبخند های پرنورت که منو مست و اسیر تو کرده زیبای من"...
_تغییر کردی پریزاد!
+مثل تو..... _تلخ شدی! +مثل تو.....
تهیونگ سرد لبخند زد؛اون‌ها چیزی نبود که خودش ندونه...! _دیگه نمیبینی منو! +مثل تو.....