ای بی نشان محض نشان از که جویمت
گم گشت درتوهر دوجهان از که جویمت
تو گم نهای و گمشدهٔ تو منم ولیک
تا یافت یافت مینتوان از که جویمت
#عطار_نیشابوری
@arefaan
🍃
گم گشت درتوهر دوجهان از که جویمت
تو گم نهای و گمشدهٔ تو منم ولیک
تا یافت یافت مینتوان از که جویمت
#عطار_نیشابوری
@arefaan
🍃
داستان های مثنوی(19)
#پیر_چنگی
@arefaan
1984
✅ او به قول و فعل، یار ما بود
چون به حکم حال، آیی لا بود
🍃 عقل نظری، گفتار ما را تنظیم می کند و فعالیت و تلاش ما را در جهت شناخت کمیت ها و کیفیت های جهان، یاری می کند.
ولی در برابر عالم حال و معنا، فانی و محو است و کارز از او ساخته نیست.( پس عقل نظری وقتی مساله شهود روحانی مطرح می شود کاری از پیش نمی برد.)
@arefaan
1985
✅ لا بود، چون او نشد از هست نیست
چونکه طوعا لا نشد، کرها بسی است
🍃 این عقل جزئی چون از هستی ناقص خود دست بر نداشته و محونشده و همچنان خود را کامل می داند.
در واقع باید او را نیست و فانی شمرد، زیرا او از روی اختیار، فنا را نپذیرفته لذا باید اجبارا و برخلاف میل او، اورا فانی بشمریم.
( اشاره دارد به مرگ اختیاری و مرگ اضطراری، همه را شامل می شود چه میلی باشد و چه میلی نباشد و آن مرگ طبیعی است .
و مرگ اختیاری، ویژه اصحاب حقیقت است که در همین دنیا، همه هوای نفسانی را در خود فرو می کوبند.)
@arefaan
1986
✅ جان کمال حق را دارد و بانگ او
نیز عین کمال است به همین سبب
حضرت ختمی مرتبت به بلال فرمود:
ای بلال ما را آرامش ده.
( در اینجا بلال کنایه از جان لطیف است که بانگ اذان او نیز مانند خود او کمال آور و روح نواز بود.
بلال بن رباح حبشی.
با کینه ابو عبدالله موذن رسول خداص بود و یکی از پیشگامان در گرویدن به اسلام.
از وقتی که رسول خدا رحلت فرمود، او دیگر اذان نگفت.)
@arefaan
1987
✅ ای بلال، افراز بانگ سلسلت
زآن دمی کاندر دمیدم در دلت
🍃پیامبر ص هرگاه که از تبلیغ رسالت، خسته می شد به بلال می گفت:
ای بلال بانگ دلنشین و خوش اذانت را بلند کن، و ضمن تمجید و تحمید حق تعالی، از آن دم و نفحه ای که من بر قلبت دمیده ام حرف بزن.
سلسل:
آب شیرین و سرد و خوش که به گلو روان فرو شود.
آب خوش .
در پاره ای از نسخ از جمله انقروی، این کلمه را سلسله خوانده اند که معنی آن زنجیر است با توجه به این معنی مصراع اول می شود:
ای بلال، بانگ زنجیروار اذانت را بلند کن.
@arefaan
#پیر_چنگی
@arefaan
1984
✅ او به قول و فعل، یار ما بود
چون به حکم حال، آیی لا بود
🍃 عقل نظری، گفتار ما را تنظیم می کند و فعالیت و تلاش ما را در جهت شناخت کمیت ها و کیفیت های جهان، یاری می کند.
ولی در برابر عالم حال و معنا، فانی و محو است و کارز از او ساخته نیست.( پس عقل نظری وقتی مساله شهود روحانی مطرح می شود کاری از پیش نمی برد.)
@arefaan
1985
✅ لا بود، چون او نشد از هست نیست
چونکه طوعا لا نشد، کرها بسی است
🍃 این عقل جزئی چون از هستی ناقص خود دست بر نداشته و محونشده و همچنان خود را کامل می داند.
در واقع باید او را نیست و فانی شمرد، زیرا او از روی اختیار، فنا را نپذیرفته لذا باید اجبارا و برخلاف میل او، اورا فانی بشمریم.
( اشاره دارد به مرگ اختیاری و مرگ اضطراری، همه را شامل می شود چه میلی باشد و چه میلی نباشد و آن مرگ طبیعی است .
و مرگ اختیاری، ویژه اصحاب حقیقت است که در همین دنیا، همه هوای نفسانی را در خود فرو می کوبند.)
@arefaan
1986
✅ جان کمال حق را دارد و بانگ او
نیز عین کمال است به همین سبب
حضرت ختمی مرتبت به بلال فرمود:
ای بلال ما را آرامش ده.
( در اینجا بلال کنایه از جان لطیف است که بانگ اذان او نیز مانند خود او کمال آور و روح نواز بود.
بلال بن رباح حبشی.
با کینه ابو عبدالله موذن رسول خداص بود و یکی از پیشگامان در گرویدن به اسلام.
از وقتی که رسول خدا رحلت فرمود، او دیگر اذان نگفت.)
@arefaan
1987
✅ ای بلال، افراز بانگ سلسلت
زآن دمی کاندر دمیدم در دلت
🍃پیامبر ص هرگاه که از تبلیغ رسالت، خسته می شد به بلال می گفت:
ای بلال بانگ دلنشین و خوش اذانت را بلند کن، و ضمن تمجید و تحمید حق تعالی، از آن دم و نفحه ای که من بر قلبت دمیده ام حرف بزن.
سلسل:
آب شیرین و سرد و خوش که به گلو روان فرو شود.
آب خوش .
در پاره ای از نسخ از جمله انقروی، این کلمه را سلسله خوانده اند که معنی آن زنجیر است با توجه به این معنی مصراع اول می شود:
ای بلال، بانگ زنجیروار اذانت را بلند کن.
@arefaan
ـ🌸💕🌸💕🌸💕🌸💕🌸
ـ💕🌸💕
ـ🌸💕
ـ💕
یار خوش چیزی است، زیرا که یار ، از خیال یار قوت میگیرد و میبالد و حیات میگیرد.
چه عجب میآید؟
مجنون را خیال لیلی قوت میداد و غذا شد.
جایی که خیال معشوق مجازی را این قوت و تأثیر باشد که یار او را قوت بخشد، یار حقیقی را چه عجب میداری که قوتش بخشد خیال او در صورت و غیبت؟
چه جای خیال است، آن خود جان حقیقتهاست، آن را خیال نگویند.
عالم بر خیال قائم است و این عالم را حقیقت میگویی جهت آنکه در نظر میآید و محسوس است.
و آن معانی را که عالم ،فرعِ اوست ،خیال میگویی.
کار به عکس است:
خیال خود ، این عالم است، که آن معنی صد چو این پدید آرد و بپوسد و خراب شود و نیست گردد و باز عالم نو پدید آرد به، و او کهن نگردد؛
منزه است از نوئی و کهنی.
فرعهای او متصف اند به کهنی و نوئی، و او که محدث اینهاست از هردو منزه است و ورای هر دوست.
@arefaan
#مولاناجلالالدین | #فیه_مافیه
-💕
-🌸💕
-💕🌸💕
-🌸💕🌸💕🌸💕🌸💕🌸
ـ💕🌸💕
ـ🌸💕
ـ💕
یار خوش چیزی است، زیرا که یار ، از خیال یار قوت میگیرد و میبالد و حیات میگیرد.
چه عجب میآید؟
مجنون را خیال لیلی قوت میداد و غذا شد.
جایی که خیال معشوق مجازی را این قوت و تأثیر باشد که یار او را قوت بخشد، یار حقیقی را چه عجب میداری که قوتش بخشد خیال او در صورت و غیبت؟
چه جای خیال است، آن خود جان حقیقتهاست، آن را خیال نگویند.
عالم بر خیال قائم است و این عالم را حقیقت میگویی جهت آنکه در نظر میآید و محسوس است.
و آن معانی را که عالم ،فرعِ اوست ،خیال میگویی.
کار به عکس است:
خیال خود ، این عالم است، که آن معنی صد چو این پدید آرد و بپوسد و خراب شود و نیست گردد و باز عالم نو پدید آرد به، و او کهن نگردد؛
منزه است از نوئی و کهنی.
فرعهای او متصف اند به کهنی و نوئی، و او که محدث اینهاست از هردو منزه است و ورای هر دوست.
@arefaan
#مولاناجلالالدین | #فیه_مافیه
-💕
-🌸💕
-💕🌸💕
-🌸💕🌸💕🌸💕🌸💕🌸
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خواهی که رسی به کام بردار دو گام
یک گام ز دنیا و دگر گام ز کام
نیکو مثلی شنو ز "پیر بسطام "
از دانه طمع ببر که رستی از دام
@arefaan
"بایزید بسطامی"
یک گام ز دنیا و دگر گام ز کام
نیکو مثلی شنو ز "پیر بسطام "
از دانه طمع ببر که رستی از دام
@arefaan
"بایزید بسطامی"
#داستان_پادشاهی_خسرو_پرویز بخش ششم : 👇🏼👇🏼
@arefaan
خسرو وقتی سخنان گستهم را شنید آرام و خرامان به سوی سپاه بهرام پیش رفت و از دور جویای حال و احوالش شد و در زمان رزم و جنگ با او از در مهر و آشتی وارد شد....
خسرو به بهرام گفت :
ای مرد سرافراز در میدان جنگ کارت چگونه است و چرا در میدان جنگ هستی ؟
تو باید در دربار باشی و مایه ی ارزش تخت پادشاهی تو هستی ، تو در هنگام رزم ستون سپاهی و سپاه به تو دلگرم است ، تو پهلوانی جهانجوی و خدا پرستی، خداوند مهر و محبت خود را از تو دریغ نکند...
من روزگار تو را سنجیده ام و به کار تو پرداخته و آماده انجام آن هستم ، تو را با سپاهیانت مهمان می کنم و از دیدن تو آرامش خواهم یافت ، تو را سپهدار ایران قرار می دهم و ارج خواهم نهاد ....
وقتی بهرام سخنان خسرو را شنید عنان را رها کرد و تاخت و از پشت اسب از روزی ریشخند دو تا شد و تعظیم کرد و سپس به خسرو گفت :
من شاد و خوشحال زندگی می گذرانم ....
روزگار خوشی و بزرگی از آن تو مباد که از شاهی هیچ چیز نمی دانی و یکسره نا آگاه هستی ، الان شاه (شاه الانان) وقتی پادشاه شود و فرمانرانی کند جز مرد بد بخت کسی یاریگر او نیست، روزگار درازیست که کار تو را سنجیده ام و ارزیابی کردهام، به زودی تو را اسیر می کنم و دو دستت را می بندم و بر دار بلندی می آویزمت که سزاوار آنی و تلخی روزگار را به سبب من خواهی چشید .
خسرو وقتی پاسخ بهرام را شنید رنگش زرد گشت و پاسخ داد :
ای نا سپاس مرد خدا شناس چنین سخن نمی گوید، وقتی مهمانی از راه دور برایت آمده تو او را دشنام می دهی در هنگام بزم ؟
این نه آیین شاهان است و نه سواران بزرگ و نه آیین مردمان تازی و نه پارسی اگر سه هزار سال هم بگردی نمی توانی چنین چیزی را از کسی ببینی ...
مرد خردمند از این ننگ دارد و تو نیز ناسپاسی مکن ، مهمانت تو را به نیکی آواز داده اینگونه که تو پاسخ دادی شایسته دیوان است.
من نگران هستم که بدی ای برایت پیش آید و تو از این کارت پشیمان شوی و سرگشته ای کار خود شوی ، چاره کار تو بر دست خداوند جاوید است ، تو در حالی که تنت در نکوهش است و هراسانی ناسپاس و گنهکار خداوندی .
چگونه مرا الان شاه می خوانی و از گوهر و تبار دور می دانی ؟
مگر من زیبنده تخت شاهی نیستم و تاج پادشاهی سزاوار من نیست؟
وقتی نیای من کسری است و پدرم هرمزد ، چه کسی را سزاوار تر از من می دانی ؟
بهرام پاسخ داد :
ای بد نشان و بد کردار، اول از مهمان بودن خودت گفتی ، تو بد سرشت هستی و این شیوه ات جهت فریب دادنم کهن گشته. ...
تو با سخن های شاهان چه کار داری که نه دانشمندی و نه سوار جنگی قابل، تو پادشاه الانان بودی و اکنون از بندگان نیز کمتر هستی ، کسی گناهکار تر از تو در جهان نیست تو نه شاهی و نه سروری زیبنده، به شاهی بر من آفرین خواندند نه تو ، نمی گذارم که تو زنده بمانی و شاه شوی ...
دیگر این که گفتی که چرا تو را شایسته شاهی و مهتری نمی دانم از این جهت گفتم که تو شاهی ناسزاوار هستی و مباد که باشد تخت نشینی زیرا که ایرانیان دشمن تو هستند و تو از بن نابود خواهند کرد و تنت را می درند و استخوانت را به سگ خواهند سپرد و تو را سخت خوار خواهند کرد. ...
خسرو پاسخ داد :
ای بد کردار چرا تند و برتر بین شده ای ؟
سخن زشت برای مرد عیب است، تو از آغاز بد سرشت بوده ای خرد از مغز و اندیشه ات دور گشته، خوشا آن ناموری که خرد دارد، هر مرد بد کنشی که مرگش فرا رسد زیاد سخن می گوید. .... من نمی خواهم که پهلوانی چون تو به سبب خشم نابود گردد، شایسته است که خشم را از دل بیرون کنی و آشفته نگردی و چاره ای برای خشمت بیابی و بر آن چیره گردی ، به یاد خداوند باش و اندیشه و خرد را به کار بگیر ، اگر خار مغیلان میوه بدهد تو و از نژاد تو نیز پادشاه خواهد شد. ..
تو در اندیشه مهتری و پادشاهی هستی پس ببینیم تا حواست خداوند چیست و چه رخ خواهد داد ، نمی دانم که این برتر بینی و بد نهادی را چه کسی به تو آموخته و این کنش اهریمنی را از که گرفته ای ؟؟
اما هر کس که این سخنان را به تو گفته بدون تردید مرگ تو را خواهان است...
خسرو این سخنان را گفت و سپس از اسب سفید رنگ پیاده شد و تاج پادشاهی را از سر برداشت. ...
@arefaan
ادامه دارد...
@arefaan
خسرو وقتی سخنان گستهم را شنید آرام و خرامان به سوی سپاه بهرام پیش رفت و از دور جویای حال و احوالش شد و در زمان رزم و جنگ با او از در مهر و آشتی وارد شد....
خسرو به بهرام گفت :
ای مرد سرافراز در میدان جنگ کارت چگونه است و چرا در میدان جنگ هستی ؟
تو باید در دربار باشی و مایه ی ارزش تخت پادشاهی تو هستی ، تو در هنگام رزم ستون سپاهی و سپاه به تو دلگرم است ، تو پهلوانی جهانجوی و خدا پرستی، خداوند مهر و محبت خود را از تو دریغ نکند...
من روزگار تو را سنجیده ام و به کار تو پرداخته و آماده انجام آن هستم ، تو را با سپاهیانت مهمان می کنم و از دیدن تو آرامش خواهم یافت ، تو را سپهدار ایران قرار می دهم و ارج خواهم نهاد ....
وقتی بهرام سخنان خسرو را شنید عنان را رها کرد و تاخت و از پشت اسب از روزی ریشخند دو تا شد و تعظیم کرد و سپس به خسرو گفت :
من شاد و خوشحال زندگی می گذرانم ....
روزگار خوشی و بزرگی از آن تو مباد که از شاهی هیچ چیز نمی دانی و یکسره نا آگاه هستی ، الان شاه (شاه الانان) وقتی پادشاه شود و فرمانرانی کند جز مرد بد بخت کسی یاریگر او نیست، روزگار درازیست که کار تو را سنجیده ام و ارزیابی کردهام، به زودی تو را اسیر می کنم و دو دستت را می بندم و بر دار بلندی می آویزمت که سزاوار آنی و تلخی روزگار را به سبب من خواهی چشید .
خسرو وقتی پاسخ بهرام را شنید رنگش زرد گشت و پاسخ داد :
ای نا سپاس مرد خدا شناس چنین سخن نمی گوید، وقتی مهمانی از راه دور برایت آمده تو او را دشنام می دهی در هنگام بزم ؟
این نه آیین شاهان است و نه سواران بزرگ و نه آیین مردمان تازی و نه پارسی اگر سه هزار سال هم بگردی نمی توانی چنین چیزی را از کسی ببینی ...
مرد خردمند از این ننگ دارد و تو نیز ناسپاسی مکن ، مهمانت تو را به نیکی آواز داده اینگونه که تو پاسخ دادی شایسته دیوان است.
من نگران هستم که بدی ای برایت پیش آید و تو از این کارت پشیمان شوی و سرگشته ای کار خود شوی ، چاره کار تو بر دست خداوند جاوید است ، تو در حالی که تنت در نکوهش است و هراسانی ناسپاس و گنهکار خداوندی .
چگونه مرا الان شاه می خوانی و از گوهر و تبار دور می دانی ؟
مگر من زیبنده تخت شاهی نیستم و تاج پادشاهی سزاوار من نیست؟
وقتی نیای من کسری است و پدرم هرمزد ، چه کسی را سزاوار تر از من می دانی ؟
بهرام پاسخ داد :
ای بد نشان و بد کردار، اول از مهمان بودن خودت گفتی ، تو بد سرشت هستی و این شیوه ات جهت فریب دادنم کهن گشته. ...
تو با سخن های شاهان چه کار داری که نه دانشمندی و نه سوار جنگی قابل، تو پادشاه الانان بودی و اکنون از بندگان نیز کمتر هستی ، کسی گناهکار تر از تو در جهان نیست تو نه شاهی و نه سروری زیبنده، به شاهی بر من آفرین خواندند نه تو ، نمی گذارم که تو زنده بمانی و شاه شوی ...
دیگر این که گفتی که چرا تو را شایسته شاهی و مهتری نمی دانم از این جهت گفتم که تو شاهی ناسزاوار هستی و مباد که باشد تخت نشینی زیرا که ایرانیان دشمن تو هستند و تو از بن نابود خواهند کرد و تنت را می درند و استخوانت را به سگ خواهند سپرد و تو را سخت خوار خواهند کرد. ...
خسرو پاسخ داد :
ای بد کردار چرا تند و برتر بین شده ای ؟
سخن زشت برای مرد عیب است، تو از آغاز بد سرشت بوده ای خرد از مغز و اندیشه ات دور گشته، خوشا آن ناموری که خرد دارد، هر مرد بد کنشی که مرگش فرا رسد زیاد سخن می گوید. .... من نمی خواهم که پهلوانی چون تو به سبب خشم نابود گردد، شایسته است که خشم را از دل بیرون کنی و آشفته نگردی و چاره ای برای خشمت بیابی و بر آن چیره گردی ، به یاد خداوند باش و اندیشه و خرد را به کار بگیر ، اگر خار مغیلان میوه بدهد تو و از نژاد تو نیز پادشاه خواهد شد. ..
تو در اندیشه مهتری و پادشاهی هستی پس ببینیم تا حواست خداوند چیست و چه رخ خواهد داد ، نمی دانم که این برتر بینی و بد نهادی را چه کسی به تو آموخته و این کنش اهریمنی را از که گرفته ای ؟؟
اما هر کس که این سخنان را به تو گفته بدون تردید مرگ تو را خواهان است...
خسرو این سخنان را گفت و سپس از اسب سفید رنگ پیاده شد و تاج پادشاهی را از سر برداشت. ...
@arefaan
ادامه دارد...
ـ🌸💕🌸💕🌸💕🌸💕🌸
ـ💕🌸💕
ـ🌸💕
ـ💕
من همانم که دوستش میدارم و آن که دوستش میدارم، کسی جز من نیست.
@arefaan
#منصور_حلاج
-💕
-🌸💕
-💕🌸💕
-🌸💕🌸💕🌸💕🌸💕🌸
ـ💕🌸💕
ـ🌸💕
ـ💕
من همانم که دوستش میدارم و آن که دوستش میدارم، کسی جز من نیست.
@arefaan
#منصور_حلاج
-💕
-🌸💕
-💕🌸💕
-🌸💕🌸💕🌸💕🌸💕🌸
قانون شانزدهم از 40 قانون عشق شمس تبریزی💝
الله بی عیب است و دوست داشتنش آسان
@arefaan
دوست داشتن انسانهای فانی با خطاها و صوابشان مشکل است
فراموش مکن که شخص هر چیزی را به اندازه دوست داشتنش می سنجد 👌
بنابراین آنچه که در آغوش می گیری یا حتی آنچه که تو نمی پسندی در حقیقت خدا آنهارا اینگونه آفریده است
تا زمانی که بخاطر خالق مخلوقش را دوست نداشته باشی نه می توانی درست درک کنی و نه می توانی درست عشق بورزی
@arefaan
الله بی عیب است و دوست داشتنش آسان
@arefaan
دوست داشتن انسانهای فانی با خطاها و صوابشان مشکل است
فراموش مکن که شخص هر چیزی را به اندازه دوست داشتنش می سنجد 👌
بنابراین آنچه که در آغوش می گیری یا حتی آنچه که تو نمی پسندی در حقیقت خدا آنهارا اینگونه آفریده است
تا زمانی که بخاطر خالق مخلوقش را دوست نداشته باشی نه می توانی درست درک کنی و نه می توانی درست عشق بورزی
@arefaan
اگر چه ذره نمایم ولیک خورشیدم
اگر چه جزو نمایم مراست کل وجود
حضرت مولانا🌹
@arefaan
نگاه کل نگرانه به هستی دیدگاهی انقلابی را در ارتباط بین جهان درون آدمی و بیرون او مطرح می کند.
انسان به عنوان جزیی از هستی دارای شعور کل است.
اگرچه هریک ازما منفرد هستیم، اما منزوی و بدون ارتباط با کل نیستیم.
ما اگرچه از نگاهی در جهان هستی ذره ای بیش نیستیم اما جهان را در خود داریم.
استانیسلاو گراف پژوهشگر معنوی میگوید:
"فرد فرد ما این توانایی را داریم که به تمامی وجوه هستی دست یابیم و اتحاد با کل را تجربه کنیم و از مرز و محدوده این حواس فراتر رویم!"
همه ما نقش کل هستی را در خود داریم.
دیپاک چوپرا "پزشک و فیزیکدان" می گوید:
"اگرچه ما در جهان هستیم اما کل جهان درون ماست."
☘☘☘
حضرت علی ع چنین فرمودند:
دَوَاؤُكَ فِيكَ وَ مَا تَشْعُرُ
وَ دَاؤُكَ مِنْكَ وَ مَا تَنْظُرُ
وَ تَحْسَبُ تزعم أَنَّكَ جِرْمٌ صَغِيرٌ
وَ فِيكَ انْطَوَى الْعَالَمُ الْأَكْبَرُ
وَ أَنْتَ الْكِتَابُ الْمُبِينُ الَّذِي
بِأَحْرُفِهِ يَظْهَرُ الْمُضْمَر
اى انسان، درد تو از توست و درمان آن نیز در درون توست ولی به آن آگاهی و شعور نداری!
آيا گمان می كنى كه تو موجود كوچكى هستى در حالىكه دنیای بزرگی در تو نهفته است
اى انسان، تو كتاب روشنى هستى كه با حروفش هر پنهانى آشکار میشود.
.
انسان قادر است بر تمام اسرار عالم آگاهی یافته و نسبت به آن علم حضوری پیدا کند
آری اگر به درونمان مراجعه نکنیم هیچ چیز نداریم و دست خالی هستیم.
🍃🍃🍃
ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توئی
وی آینهٔ جمال شاهی که توئی
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست
در خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی
@arefaan
☘☘☘
اگر چه ذره نمایم ولیک خورشیدم
اگر چه جزو نمایم مراست کل وجود
حضرت مولانا🌹
@arefaan
نگاه کل نگرانه به هستی دیدگاهی انقلابی را در ارتباط بین جهان درون آدمی و بیرون او مطرح می کند.
انسان به عنوان جزیی از هستی دارای شعور کل است.
اگرچه هریک ازما منفرد هستیم، اما منزوی و بدون ارتباط با کل نیستیم.
ما اگرچه از نگاهی در جهان هستی ذره ای بیش نیستیم اما جهان را در خود داریم.
استانیسلاو گراف پژوهشگر معنوی میگوید:
"فرد فرد ما این توانایی را داریم که به تمامی وجوه هستی دست یابیم و اتحاد با کل را تجربه کنیم و از مرز و محدوده این حواس فراتر رویم!"
همه ما نقش کل هستی را در خود داریم.
دیپاک چوپرا "پزشک و فیزیکدان" می گوید:
"اگرچه ما در جهان هستیم اما کل جهان درون ماست."
☘☘☘
حضرت علی ع چنین فرمودند:
دَوَاؤُكَ فِيكَ وَ مَا تَشْعُرُ
وَ دَاؤُكَ مِنْكَ وَ مَا تَنْظُرُ
وَ تَحْسَبُ تزعم أَنَّكَ جِرْمٌ صَغِيرٌ
وَ فِيكَ انْطَوَى الْعَالَمُ الْأَكْبَرُ
وَ أَنْتَ الْكِتَابُ الْمُبِينُ الَّذِي
بِأَحْرُفِهِ يَظْهَرُ الْمُضْمَر
اى انسان، درد تو از توست و درمان آن نیز در درون توست ولی به آن آگاهی و شعور نداری!
آيا گمان می كنى كه تو موجود كوچكى هستى در حالىكه دنیای بزرگی در تو نهفته است
اى انسان، تو كتاب روشنى هستى كه با حروفش هر پنهانى آشکار میشود.
.
انسان قادر است بر تمام اسرار عالم آگاهی یافته و نسبت به آن علم حضوری پیدا کند
آری اگر به درونمان مراجعه نکنیم هیچ چیز نداریم و دست خالی هستیم.
🍃🍃🍃
ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توئی
وی آینهٔ جمال شاهی که توئی
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست
در خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی
@arefaan
☘☘☘
@arefaan
اینکه عده ای به دنبال عرفان نیستند و علاوه بر این آن را بد می دانند و تقبیح می کنند مشکلشان این است که تنبلی شان می آید خود را اصلاح کنند و فقط دنبال نصیحت دیگرانند.
اما در عرفان مثلا جناب مولانا هم می گوید که تا وقتی خود را تغییر ندهی محال است حرفت در دیگری تاثیر بگذارد.
برای تغییر باید به درون خود بنگریم این کار باعث می شود انسان از ظاهر گرایی دور شود.
یکی از تفاوت هایی که عرفا با فقیهان دارند این است که توجه فقها بر بیرون انسان است و مدام نگاه می کنند که در ظاهر چه می شود و دست و زبان انسان ها چه می کنند اما توجه اصلی عرفا به درون و باطن است چرا که اگر به اخلاق انفسی بپردازیم و درون خود را اصلاح کنیم این اصلاحات به بیرون سرریز می کند.
از آثار توجه به درون این است که فرد از ظاهرگرایی و دورویی دور می شود علاوه بر آن چون می داند به درون دیگران دسترسی ندارد پس حق قضاوت و داوری اخلاقی دیگری را ندارد.
در سطح یک جامعه هم سردمداران آن جامعه هم باید ابتدا یک سری مبانی را در درون جامعه فرهنگ سازی کنند تا مردم هم با پیروی از آنها در آرامش باشند.
با توجه به جبر حاکم بر زندگی رفتن به سمت آموزه های عرفان حقیقی
( نه عرفان های کذّاب و متوهم)
باعث این خود سازی ها و تغییرات می شود و در نهایت در اثر این خود سازی هاست که می توان بر جامعه هم تاثیر گذاشت🌺
@arefaan
اینکه عده ای به دنبال عرفان نیستند و علاوه بر این آن را بد می دانند و تقبیح می کنند مشکلشان این است که تنبلی شان می آید خود را اصلاح کنند و فقط دنبال نصیحت دیگرانند.
اما در عرفان مثلا جناب مولانا هم می گوید که تا وقتی خود را تغییر ندهی محال است حرفت در دیگری تاثیر بگذارد.
برای تغییر باید به درون خود بنگریم این کار باعث می شود انسان از ظاهر گرایی دور شود.
یکی از تفاوت هایی که عرفا با فقیهان دارند این است که توجه فقها بر بیرون انسان است و مدام نگاه می کنند که در ظاهر چه می شود و دست و زبان انسان ها چه می کنند اما توجه اصلی عرفا به درون و باطن است چرا که اگر به اخلاق انفسی بپردازیم و درون خود را اصلاح کنیم این اصلاحات به بیرون سرریز می کند.
از آثار توجه به درون این است که فرد از ظاهرگرایی و دورویی دور می شود علاوه بر آن چون می داند به درون دیگران دسترسی ندارد پس حق قضاوت و داوری اخلاقی دیگری را ندارد.
در سطح یک جامعه هم سردمداران آن جامعه هم باید ابتدا یک سری مبانی را در درون جامعه فرهنگ سازی کنند تا مردم هم با پیروی از آنها در آرامش باشند.
با توجه به جبر حاکم بر زندگی رفتن به سمت آموزه های عرفان حقیقی
( نه عرفان های کذّاب و متوهم)
باعث این خود سازی ها و تغییرات می شود و در نهایت در اثر این خود سازی هاست که می توان بر جامعه هم تاثیر گذاشت🌺
@arefaan
چیزی به عنوان " گناه " وجود ندارد.
@arefaan
گناه حربه ای است برای ترساندن و استثمار انسانها.
تمام چیزهایی که گناه می خوانید، چیزی جز اشتباه نیستند.
و اشتباه تنها راه آموختن است.
اشخاصی که هیچگاه اشتباه نمی کنند احمق ترین مردمان هستند.
زیرا هرگز رشد نمی کنند.
و جالب است که در ادیان چنین افرادی را مقدس و معصوم می خوانند!!
من به شما می آموزم که به اشتباه کردن ادامه بدهید و هرگز نترسید.
فقط یک چیز را بدانید، یک اشتباه را دوبار مرتکب نشوید.
زیرا تکرار دوباره یک اشتباه حماقت است. زندگی یک آموزش است.
یک مدرسه.
برای همین به این دنیا فرستاده شده ایم.
هدف همین است.
نه اینکه ما را تنبیه کنند.
به شما آموخته اند که انسان به خاطر گناه آدم و حوا برای تنبیه شدن به اینجا فرستاده شده است.
و می گویند دنیا دار مکافات است.
این مطلقا غلط است.
شما را برای یاد گیری فرستاده اند.
چرا خدا باید شکنجه گری باشد که اینان می گویند؟
آیا او مردم آزاری است که از شکنجه کردن انسان لذت می برد؟
آنان ایده ای مسخره دارند.
می گویند به سبب گناه آدم در بهشت انسان باید تنبیه شود.
گناه آدم به تو چه ربطی دارد؟
چقدر مسخره است، پدرت گناه کرده و تو را به زندان می برند!!!
و تمام انسانیت بخاطر گناه یک نفر باید مجازات شود؟
نه،
آدم گناهی نکرد.
او نخستین قدیس است.
او از خدا نافرمانی کرد، و خدا دقیقا همین را می خواسته.
با اطاعت نکردن از خدا ، آدم وارد دنیا می شود و نخستین کودکی اش را از دست می دهد.
آنگاه از اشتباهات بسیار زیاد در رنج خواهد شد، و از این اشتباهات ( نه گناه) خواهد آموخت، و یک روز باز خواهد گشت.
@arefaan
🌹پیامبران عشق
@arefaan
گناه حربه ای است برای ترساندن و استثمار انسانها.
تمام چیزهایی که گناه می خوانید، چیزی جز اشتباه نیستند.
و اشتباه تنها راه آموختن است.
اشخاصی که هیچگاه اشتباه نمی کنند احمق ترین مردمان هستند.
زیرا هرگز رشد نمی کنند.
و جالب است که در ادیان چنین افرادی را مقدس و معصوم می خوانند!!
من به شما می آموزم که به اشتباه کردن ادامه بدهید و هرگز نترسید.
فقط یک چیز را بدانید، یک اشتباه را دوبار مرتکب نشوید.
زیرا تکرار دوباره یک اشتباه حماقت است. زندگی یک آموزش است.
یک مدرسه.
برای همین به این دنیا فرستاده شده ایم.
هدف همین است.
نه اینکه ما را تنبیه کنند.
به شما آموخته اند که انسان به خاطر گناه آدم و حوا برای تنبیه شدن به اینجا فرستاده شده است.
و می گویند دنیا دار مکافات است.
این مطلقا غلط است.
شما را برای یاد گیری فرستاده اند.
چرا خدا باید شکنجه گری باشد که اینان می گویند؟
آیا او مردم آزاری است که از شکنجه کردن انسان لذت می برد؟
آنان ایده ای مسخره دارند.
می گویند به سبب گناه آدم در بهشت انسان باید تنبیه شود.
گناه آدم به تو چه ربطی دارد؟
چقدر مسخره است، پدرت گناه کرده و تو را به زندان می برند!!!
و تمام انسانیت بخاطر گناه یک نفر باید مجازات شود؟
نه،
آدم گناهی نکرد.
او نخستین قدیس است.
او از خدا نافرمانی کرد، و خدا دقیقا همین را می خواسته.
با اطاعت نکردن از خدا ، آدم وارد دنیا می شود و نخستین کودکی اش را از دست می دهد.
آنگاه از اشتباهات بسیار زیاد در رنج خواهد شد، و از این اشتباهات ( نه گناه) خواهد آموخت، و یک روز باز خواهد گشت.
@arefaan
🌹پیامبران عشق
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوباره صبح زيبايى رسيده
دوباره سر زد از مشرق سپيده
عجب نقشى زده نقاش عالم
چه تصوير قشنگى آفريده
سلاااام
صبحتون بخیر
امروزتون زیبا وپر ازحس خوب زندگی
@arefaan
دوباره سر زد از مشرق سپيده
عجب نقشى زده نقاش عالم
چه تصوير قشنگى آفريده
سلاااام
صبحتون بخیر
امروزتون زیبا وپر ازحس خوب زندگی
@arefaan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عَسی أن تکرَهوا شَیئاً وهو خیرٌ لکم(بقره/216)
چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیر شما در آن است...
@arefaan
چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیر شما در آن است...
@arefaan