@arefaan
انسان امروزی آهسته آهسته زبان دل را از یاد برده است.امکاناتی که تنها از طریق دل گشوده می شوند کاملا فراموش شده اند.تنها یک چیز برجای مانده و آن منطق و عقلانیت شماست.و مشکل این است که هرآنچه زیباست به دل تعلق دارد.
تمام چیزهای پر معنی به دل تعلق دارند و هر چیز با اهمیت عطری از دل است.
تا جایی که اشیا چیزهای بی جان مورد توجه هستند عقل چیز خوبی است.
برای پژوهش های علمی عقل بهترین ابزار است.برای اشیا برهان روشی مناسب برای اکتشاف است.ولی لحظه ای که مورد پرسش ما هر چیز زنده باشد،عقل ناتوان است.
و اگر از عقل درمورد زندگی ،عشق،آسایش ،خوشی بپرسی به سادگی نفي می کند،گویی که این چیزها وجود ندارند.
تقریبا مانند انسان کور است ،اگر از انسان کور در مورد نور سوال کنی،خواهد گفت که نور وجود ندارد.
زیرا برای دیدن نور از دست هایت کاری ساخته نیست،گوش هایت نمی توانند آن را ببینند،نمی توانی آن را بچشی.نمی توانی آن را ببويي ،تمام حواس کامل هستند.
ولی فقط چشم ها هستند که ظرفیت دیدن نور، رنگ و رنگین کمان را دارند.عقل محدود است.
برای چیزهای بی جان ابزاری کامل است و این یکی از اشتباهات قرن است.
ما از مردمان نابینا در مورد نور پرسیده ایم ،یا از مردم ناشنوا موسیقی را جویا شده ایم .
@arefaan
📕 #کتاب_زبان_از_یاد_رفته_دل
╔═ ⚘══⚘ ═╗
🍃
@arefaan
╚═ ⚘══⚘ ═╝
انسان امروزی آهسته آهسته زبان دل را از یاد برده است.امکاناتی که تنها از طریق دل گشوده می شوند کاملا فراموش شده اند.تنها یک چیز برجای مانده و آن منطق و عقلانیت شماست.و مشکل این است که هرآنچه زیباست به دل تعلق دارد.
تمام چیزهای پر معنی به دل تعلق دارند و هر چیز با اهمیت عطری از دل است.
تا جایی که اشیا چیزهای بی جان مورد توجه هستند عقل چیز خوبی است.
برای پژوهش های علمی عقل بهترین ابزار است.برای اشیا برهان روشی مناسب برای اکتشاف است.ولی لحظه ای که مورد پرسش ما هر چیز زنده باشد،عقل ناتوان است.
و اگر از عقل درمورد زندگی ،عشق،آسایش ،خوشی بپرسی به سادگی نفي می کند،گویی که این چیزها وجود ندارند.
تقریبا مانند انسان کور است ،اگر از انسان کور در مورد نور سوال کنی،خواهد گفت که نور وجود ندارد.
زیرا برای دیدن نور از دست هایت کاری ساخته نیست،گوش هایت نمی توانند آن را ببینند،نمی توانی آن را بچشی.نمی توانی آن را ببويي ،تمام حواس کامل هستند.
ولی فقط چشم ها هستند که ظرفیت دیدن نور، رنگ و رنگین کمان را دارند.عقل محدود است.
برای چیزهای بی جان ابزاری کامل است و این یکی از اشتباهات قرن است.
ما از مردمان نابینا در مورد نور پرسیده ایم ،یا از مردم ناشنوا موسیقی را جویا شده ایم .
@arefaan
📕 #کتاب_زبان_از_یاد_رفته_دل
╔═ ⚘══⚘ ═╗
🍃
@arefaan
╚═ ⚘══⚘ ═╝
.
@arefaan
#ابراهیم_ادهم_و_درویش
آن یکی مرد همیشه از درویشی و ناداری خود و از بیخویشی و بیکسی خود ناله میکرد. ابراهیم اَدهم او را دید و گفت:
ای پسر مگر تو درویشی را ارزان خریدهای این همه ناله میکنی؟
مرد گفت:
این سخن به کار نمیآید، کسی درویشی نمیخرد، شرم کن.
ابراهیم گفت:
باری من درویشی را به جان برگزیده، ملک عالم را داده، آن را خریدهام.
هنوز هم یکدم فقر را به صد عالم میخرم زانکه هنوز هم هر دم بهتر و بیشتر میارزد.
چون این متاع را ارزنده یافتم کلاً پادشاهی را وداع کرده، ترک گفتم و سپاس میگویم و قدر آن میدانم.
چونکه ارزان یافتم من این متاع
پادشاهی را به کل کردم وداع
لاجرم من قدر میدانم تو نَه
شُکر این بر خویش میخوانم تو نَه
اهل همت جان و تن درباخته، سالها با سوختن و سختیها در ساختهاند تا مرغ همت ایشان به حضرت حق قرین و همراه گردیده از دین و دنیا چشم بربسته و آن سوتر رفته است.
گر تو مرد این چنین همت نهای
دور شو کَاهلِ ولی نعمت نهای
یعنی شایستۀ آن نیستی که ولی نعمت حق بر تو سایه اندازد.
🕊➖➖🕊➖➖🕊
شرح راز منطق الطیر عطار
@arefaan
@arefaan
#ابراهیم_ادهم_و_درویش
آن یکی مرد همیشه از درویشی و ناداری خود و از بیخویشی و بیکسی خود ناله میکرد. ابراهیم اَدهم او را دید و گفت:
ای پسر مگر تو درویشی را ارزان خریدهای این همه ناله میکنی؟
مرد گفت:
این سخن به کار نمیآید، کسی درویشی نمیخرد، شرم کن.
ابراهیم گفت:
باری من درویشی را به جان برگزیده، ملک عالم را داده، آن را خریدهام.
هنوز هم یکدم فقر را به صد عالم میخرم زانکه هنوز هم هر دم بهتر و بیشتر میارزد.
چون این متاع را ارزنده یافتم کلاً پادشاهی را وداع کرده، ترک گفتم و سپاس میگویم و قدر آن میدانم.
چونکه ارزان یافتم من این متاع
پادشاهی را به کل کردم وداع
لاجرم من قدر میدانم تو نَه
شُکر این بر خویش میخوانم تو نَه
اهل همت جان و تن درباخته، سالها با سوختن و سختیها در ساختهاند تا مرغ همت ایشان به حضرت حق قرین و همراه گردیده از دین و دنیا چشم بربسته و آن سوتر رفته است.
گر تو مرد این چنین همت نهای
دور شو کَاهلِ ولی نعمت نهای
یعنی شایستۀ آن نیستی که ولی نعمت حق بر تو سایه اندازد.
🕊➖➖🕊➖➖🕊
شرح راز منطق الطیر عطار
@arefaan
🌱🌱🌱🌱
@arefaan
هيچ چيز در اين جهان چون آب،نرم و انعطافپذير نيست؛ با اين حال براى حل كردن آنچه سخت است؛
چيز ديگرى ياراى مقابله با آب را ندارد.
نرمى بر سختى غلبه مىكند؛ و لطافت برخشونت.
همه اين را میدانند؛
ولى كمتر كسى به آن عمل مىكند.
انسان، نرم و لطيف زاده مىشود و به هنگام مرگ، خشك و سخت مىشود.
گياهان هنگامیکه سر از خاك بيرون مىآورند؛
نرم و انعطافپذيرند؛
و به هنگام مرگ، خشك و شكننده!
پس هر كه سخت و خشك است، مرگش نزديك شده و هر كه نرم و انعطافپذير، سرشار از زندگى است.
آرام زندگى كن!
هرگز با طبيعت يا همنوعان خود ستيزه مكن!
و گزند را با مهربانى تلافى كن!
@arefaan
لائوتسه
@arefaan
هيچ چيز در اين جهان چون آب،نرم و انعطافپذير نيست؛ با اين حال براى حل كردن آنچه سخت است؛
چيز ديگرى ياراى مقابله با آب را ندارد.
نرمى بر سختى غلبه مىكند؛ و لطافت برخشونت.
همه اين را میدانند؛
ولى كمتر كسى به آن عمل مىكند.
انسان، نرم و لطيف زاده مىشود و به هنگام مرگ، خشك و سخت مىشود.
گياهان هنگامیکه سر از خاك بيرون مىآورند؛
نرم و انعطافپذيرند؛
و به هنگام مرگ، خشك و شكننده!
پس هر كه سخت و خشك است، مرگش نزديك شده و هر كه نرم و انعطافپذير، سرشار از زندگى است.
آرام زندگى كن!
هرگز با طبيعت يا همنوعان خود ستيزه مكن!
و گزند را با مهربانى تلافى كن!
@arefaan
لائوتسه
📖 بهترین بنده خدا
@arefaan
شیخ ابوسعید ابوالخیر گفت که وحی آمد به حضرت موسی (علیه السلام) که بنی اسرائیل را بگوی که بهترین کس را اختیار کنید.
صد کس اختیار کردند.
وحی آمد که از این صد کس، بهترین اختیار کنید.
ده کس اختیار کردند.
وحی آمد که از این ده، سه تن اختیار کنید.
سه کس اختیار کردند.
وحی آمد که از این سه کس، بهترین اختیار کنید.
یکی اختیار کردند.
وحی آمد که این یگانه را بگویید تا بدترینِ بنی اسرائیل را بیاورد.
او چهار روز مهلت خواست و گرد عالم می گشت که کسی طلب کند.
روز چهارم به کویی فرو می شد.
مردی را دید به فساد و ناشایستگی معروف بود و انواع فسق و فجور در او موجود، چنانکه انگشت نما گشته بود.
خواست که او را ببرد، اندیشه ای به دلش افتاد که به ظاهر حکم نباید کرد.
روا بود که او را قدری و پایگاهی بود.
به قول مردمان، او را حقیر و ناچیز و ناقص و ناکس نتوان شمرد و از اینکه خلق مرا انتخاب کردند مغرور نتوان شد.
چون هر چه کنم، به گمان خواهد بود این گمان در حق خویش برم بهتر.
دستار در گردن خویش انداخت و به نزد حضرت موسی (علیه السلام) آمد و گفت هر چند نگاه کردم، هیچ کس را بدتر از خود ندیدم.
وحی آمد به حضرت موسی (علیه السلام) که آن مرد، بهترین ایشان است.
نه به آنکه طاعت او بیش است، بلکه به آنکه خویشتن را بدترین دانست.
@arefaan
📚 منبع: اسرار التوحيد، دكتر محمدرضا شفيعی كدكنی، صفحه ۲۶۰
☘
@arefaan
شیخ ابوسعید ابوالخیر گفت که وحی آمد به حضرت موسی (علیه السلام) که بنی اسرائیل را بگوی که بهترین کس را اختیار کنید.
صد کس اختیار کردند.
وحی آمد که از این صد کس، بهترین اختیار کنید.
ده کس اختیار کردند.
وحی آمد که از این ده، سه تن اختیار کنید.
سه کس اختیار کردند.
وحی آمد که از این سه کس، بهترین اختیار کنید.
یکی اختیار کردند.
وحی آمد که این یگانه را بگویید تا بدترینِ بنی اسرائیل را بیاورد.
او چهار روز مهلت خواست و گرد عالم می گشت که کسی طلب کند.
روز چهارم به کویی فرو می شد.
مردی را دید به فساد و ناشایستگی معروف بود و انواع فسق و فجور در او موجود، چنانکه انگشت نما گشته بود.
خواست که او را ببرد، اندیشه ای به دلش افتاد که به ظاهر حکم نباید کرد.
روا بود که او را قدری و پایگاهی بود.
به قول مردمان، او را حقیر و ناچیز و ناقص و ناکس نتوان شمرد و از اینکه خلق مرا انتخاب کردند مغرور نتوان شد.
چون هر چه کنم، به گمان خواهد بود این گمان در حق خویش برم بهتر.
دستار در گردن خویش انداخت و به نزد حضرت موسی (علیه السلام) آمد و گفت هر چند نگاه کردم، هیچ کس را بدتر از خود ندیدم.
وحی آمد به حضرت موسی (علیه السلام) که آن مرد، بهترین ایشان است.
نه به آنکه طاعت او بیش است، بلکه به آنکه خویشتن را بدترین دانست.
@arefaan
📚 منبع: اسرار التوحيد، دكتر محمدرضا شفيعی كدكنی، صفحه ۲۶۰
☘
#داستان_پادشاهی_خسرو_پرویز
بخش سوم👇👇👇
@arefaan
بامداد فردا خسرو نزد پدر رفت....
وقتی چشمش به پدر افتاد از درد و ناراحتی شکوه ها کرد..
پرویز به پدر گفت ای یادگار نوشین روان بزرگ، اگر من در کنارت تو، پشت و پناهت بودم هیچ آسیبی به تو نمی رسید..
اکنون که به این روز افتادی بگو چه کاری از من ساخته است؟؟
اگر دستور دهی تاج و تخت را ترک می کنم و چون کهتران بر درگاهت خواهم ایستاد.
هرمزد به او گفت که این رنج و سختی نیز می گذرد.
اما خواسته ی من از تو فقط سه چیز است که دلم می خواهد آنها را برآورده کنی!
نخست اینکه هر بامداد به آواز خود مراشاد گردانی و کسی را نزد من بفرستی تا از نبردهای کهن برایم قصه ها گوید ..
دوم اینکه مردی دانا که نامه ی شاهان را در اختیار دارد بگویی نام و کردار مرا نیز در دفتر خویش بنویسد.
سومین خواسته ی من این است که دو دایی خود را مجال زندگی ندهی و کین مرا از آنها بازستانی.
خسرو به پدر گفت برای هر کس که از رنج چشمان تو غمگین نباشد، نیست و نابود گردد..
اکنون، اگر گستهم را نابود کنیم، حریف بهرام چوبینه و سپاه قدرتمند او نمی شویم.
اما دو خواسته ی دیگرت را سریعا به جای می آورم و نزد تو می فرستم، پس چندان غم به دل راه نده ..
از گستهم نیز کینه بر دل مدار که این قضای آسمانی بود که بر تو رفت...
خسرو با چشمی گریان از پیش پدر بازگشت و راز خویش با پدر را به هیچ کس نگفت...
@arefaan
ادامه دارد ...
بخش سوم👇👇👇
@arefaan
بامداد فردا خسرو نزد پدر رفت....
وقتی چشمش به پدر افتاد از درد و ناراحتی شکوه ها کرد..
پرویز به پدر گفت ای یادگار نوشین روان بزرگ، اگر من در کنارت تو، پشت و پناهت بودم هیچ آسیبی به تو نمی رسید..
اکنون که به این روز افتادی بگو چه کاری از من ساخته است؟؟
اگر دستور دهی تاج و تخت را ترک می کنم و چون کهتران بر درگاهت خواهم ایستاد.
هرمزد به او گفت که این رنج و سختی نیز می گذرد.
اما خواسته ی من از تو فقط سه چیز است که دلم می خواهد آنها را برآورده کنی!
نخست اینکه هر بامداد به آواز خود مراشاد گردانی و کسی را نزد من بفرستی تا از نبردهای کهن برایم قصه ها گوید ..
دوم اینکه مردی دانا که نامه ی شاهان را در اختیار دارد بگویی نام و کردار مرا نیز در دفتر خویش بنویسد.
سومین خواسته ی من این است که دو دایی خود را مجال زندگی ندهی و کین مرا از آنها بازستانی.
خسرو به پدر گفت برای هر کس که از رنج چشمان تو غمگین نباشد، نیست و نابود گردد..
اکنون، اگر گستهم را نابود کنیم، حریف بهرام چوبینه و سپاه قدرتمند او نمی شویم.
اما دو خواسته ی دیگرت را سریعا به جای می آورم و نزد تو می فرستم، پس چندان غم به دل راه نده ..
از گستهم نیز کینه بر دل مدار که این قضای آسمانی بود که بر تو رفت...
خسرو با چشمی گریان از پیش پدر بازگشت و راز خویش با پدر را به هیچ کس نگفت...
@arefaan
ادامه دارد ...
@arefaan
این روزها از هر کسی بپرسی :
خدای تو کیست؟
بی درنگ پاسخ خواهد داد :
من خدای واحد و احد را می پرستم و تنها بندگیِ او را می کنم.
اما آیا به واقع چنین است؟
در زندگیمان چه چیزی برای ما در رتبه ی اول اهمیت قرار دارد؟
به کدام سو در حرکتیم ؟
تلاشمان برای چیست ؟
درگیرِ چه هستیم ؟
ساعات عمرمان را صرفِ چه چیزی می کنیم ؟
به چه چیز مشغول هستیم ؟
در بند چه هستیم؟
ریسمان و عنان زندگیمان در دست کیست ؟
از چه کسی فرمانبرداری می کنیم؟
موج های روزمرگی این جهان ، هر لحظه ما را به سویی می کشد ، صبح را به شب می رسانیم و شب را به صبح ، روزها می آیند و می روند و ما چناب در گرداب فراموشی غرق شده ایم که یادمان رفته از خود بپرسیم :
برای چه به این دنیا آمده ایم؟
ما تسلیم و بنده ی همان چیزی هستیم که دوستش داریم و دائماً به آن توجه می کنیم ، توجه ما به چیست ؟
به کدام سو در حرکتیم ؟
تلاش و انرژیمان را صرف چه چیزی می کنیم؟
با خود رو راست باشیم ، آیا روی در سوی خدا داریم ....؟
@arefaan
🍂🍂🍂
https://telegram.me/joinchat/BSp9oD8LbvEVF02beQDVDw
این روزها از هر کسی بپرسی :
خدای تو کیست؟
بی درنگ پاسخ خواهد داد :
من خدای واحد و احد را می پرستم و تنها بندگیِ او را می کنم.
اما آیا به واقع چنین است؟
در زندگیمان چه چیزی برای ما در رتبه ی اول اهمیت قرار دارد؟
به کدام سو در حرکتیم ؟
تلاشمان برای چیست ؟
درگیرِ چه هستیم ؟
ساعات عمرمان را صرفِ چه چیزی می کنیم ؟
به چه چیز مشغول هستیم ؟
در بند چه هستیم؟
ریسمان و عنان زندگیمان در دست کیست ؟
از چه کسی فرمانبرداری می کنیم؟
موج های روزمرگی این جهان ، هر لحظه ما را به سویی می کشد ، صبح را به شب می رسانیم و شب را به صبح ، روزها می آیند و می روند و ما چناب در گرداب فراموشی غرق شده ایم که یادمان رفته از خود بپرسیم :
برای چه به این دنیا آمده ایم؟
ما تسلیم و بنده ی همان چیزی هستیم که دوستش داریم و دائماً به آن توجه می کنیم ، توجه ما به چیست ؟
به کدام سو در حرکتیم ؟
تلاش و انرژیمان را صرف چه چیزی می کنیم؟
با خود رو راست باشیم ، آیا روی در سوی خدا داریم ....؟
@arefaan
🍂🍂🍂
https://telegram.me/joinchat/BSp9oD8LbvEVF02beQDVDw
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیا میخواهید از "راز مرگ" سردرآورید؟
کلیپ بسیار زیبای
زندگی، پس از مرگ
را ببینید.
؛
بر اساس ِآموزهآی مثنوی مولآنآ
اُشو
دکتر وین دآیر
بودآ
@arefaan
کلیپ بسیار زیبای
زندگی، پس از مرگ
را ببینید.
؛
بر اساس ِآموزهآی مثنوی مولآنآ
اُشو
دکتر وین دآیر
بودآ
@arefaan
عارفان
https://telegram.me/joinchat/BSp9oD8LbvEVF02beQDVDw
قانون سیزدهم از 40 قانون عشق شمس تبریزی ❤️
در این دنیا بیش از ستارگان آسمان استادان ، شیخ ها ،راهنما ها و پیران ساختگی وجود دارد
مرشد حقیقی باعث می شود تا درونت را بنگری نفست را بشناسی و زیبایی های درونت را یک به یک کشف کنی
نه اینکه تو را شیدای خود کند
@arefaan
https://telegram.me/joinchat/BSp9oD8LbvEVF02beQDVDw
قانون سیزدهم از 40 قانون عشق شمس تبریزی ❤️
در این دنیا بیش از ستارگان آسمان استادان ، شیخ ها ،راهنما ها و پیران ساختگی وجود دارد
مرشد حقیقی باعث می شود تا درونت را بنگری نفست را بشناسی و زیبایی های درونت را یک به یک کشف کنی
نه اینکه تو را شیدای خود کند
@arefaan
عارفان
https://telegram.me/joinchat/BSp9oD8LbvEVF02beQDVDw
قانون چهاردهم از 40 قانون عشق شمس تبریزی
@arefaan
به جای مقابله با تغییراتی که خداوند برایت پیش آورده تسلیم باش
زندگی مخالف تو نیست رها باش و اجازه بده با تو جریان پیدا کند
تسلیم شو
مگو که زندگیم زیر و رو خواهد شد
از کجا می دانی که این تغییر به نفعت نباشد
@arefaan
https://telegram.me/joinchat/BSp9oD8LbvEVF02beQDVDw
قانون چهاردهم از 40 قانون عشق شمس تبریزی
@arefaan
به جای مقابله با تغییراتی که خداوند برایت پیش آورده تسلیم باش
زندگی مخالف تو نیست رها باش و اجازه بده با تو جریان پیدا کند
تسلیم شو
مگو که زندگیم زیر و رو خواهد شد
از کجا می دانی که این تغییر به نفعت نباشد
@arefaan
@arefaan
مردي نزد جوانمردی آمد و گفت :
تبرکي مي خواهم.
جامه ات را به من بده تا من نيز همچون تو از جوانمردي بهره اي ببرم.
جوانمرد گفت:
جامه ي مرا بهايي نيست.
اما سوالي دارم؟
مرد گفت:
بپرس.
جوانمرد گفت:
اگر مردي چادر بر سر کند زن مي شود؟
مردگفت:
نه
جوانمرد گفت اگر زني جامه ي مردانه بپوشد مرد مي شود؟
مرد گفت:
نه
جوانمرد گفت:
پس در پي آن نباش که جامه ي از جوانمردان را در بر کني که اگر پوست جوانمرد را هم در بر کشي جوانمرد نخواهي شد .
زيرا جوانمردي به جان است نه به جامه🌺
@arefaan
مردي نزد جوانمردی آمد و گفت :
تبرکي مي خواهم.
جامه ات را به من بده تا من نيز همچون تو از جوانمردي بهره اي ببرم.
جوانمرد گفت:
جامه ي مرا بهايي نيست.
اما سوالي دارم؟
مرد گفت:
بپرس.
جوانمرد گفت:
اگر مردي چادر بر سر کند زن مي شود؟
مردگفت:
نه
جوانمرد گفت اگر زني جامه ي مردانه بپوشد مرد مي شود؟
مرد گفت:
نه
جوانمرد گفت:
پس در پي آن نباش که جامه ي از جوانمردان را در بر کني که اگر پوست جوانمرد را هم در بر کشي جوانمرد نخواهي شد .
زيرا جوانمردي به جان است نه به جامه🌺
@arefaan
🌊🌊🌊🌊🌊
@arefaan
عشق چيزي نيست مگر نيست شدن قطره در دريا.
عشق يعني بي «خود » شدن.
يعني واگذاري كامل خود به هستي.
عشق يعني پيوستن به كل. يعني دورانداختن حد ومرزها و هويت خود.
يعني ترك گفتن خودت.
همين كه خودت را ترك بگويي، بي درنگ دريا مي شوي، وسيع و پهناور.
ما به هويت خود چسبيده ايم.
پشت آن موضع گرفته ايم.
به خاطر آن مي جنگيم.
حتي حاضريم خودمان را فداي آن كنيم.
و اين كار حماقت محض است، زيرا «خود » دروغين ترين پديده در هستي است.
« خود » همچون هواي گرم است.
وجود واقعي ندارد.
همچون تاريكي است.
تو مي تواني تاريكي را ببيني، هرروز مي بيني اش، اما تاريكي وجود ندارد.
تاريكي صرفا نبود نور است-
هيچ چيزي از خود ندراد.
نور را وارد كن تا تاريكي ديگر نباشد.
چراغ را خاموش كن تا ناگهان تاريكي ظهور كند.
تاريكي از جايي وارد نمي شود.
تو مي تواني درها و پنجره ها را بسته نگاه داري.
تاريكي به اين سبب از جايي وارد نمي شود كه بدون هستي است.
نيستي است.
تاريكي آمد و رفت نمي كند.
نور است كه آمد و رفت مي كند، زيرا نور هست.
همچنين است « خود ».
« خود » همان نبود عشق است.
همين كه نور عشق را وارد سازي، « خود » ناپديد مي شود.
لازم نيست هيچ كاري در مورد « خود » انجام دهي.
فقط بيشتر عشق بورز بدون قيد و شرط عشق 🌺
@arefaan
@arefaan
عشق چيزي نيست مگر نيست شدن قطره در دريا.
عشق يعني بي «خود » شدن.
يعني واگذاري كامل خود به هستي.
عشق يعني پيوستن به كل. يعني دورانداختن حد ومرزها و هويت خود.
يعني ترك گفتن خودت.
همين كه خودت را ترك بگويي، بي درنگ دريا مي شوي، وسيع و پهناور.
ما به هويت خود چسبيده ايم.
پشت آن موضع گرفته ايم.
به خاطر آن مي جنگيم.
حتي حاضريم خودمان را فداي آن كنيم.
و اين كار حماقت محض است، زيرا «خود » دروغين ترين پديده در هستي است.
« خود » همچون هواي گرم است.
وجود واقعي ندارد.
همچون تاريكي است.
تو مي تواني تاريكي را ببيني، هرروز مي بيني اش، اما تاريكي وجود ندارد.
تاريكي صرفا نبود نور است-
هيچ چيزي از خود ندراد.
نور را وارد كن تا تاريكي ديگر نباشد.
چراغ را خاموش كن تا ناگهان تاريكي ظهور كند.
تاريكي از جايي وارد نمي شود.
تو مي تواني درها و پنجره ها را بسته نگاه داري.
تاريكي به اين سبب از جايي وارد نمي شود كه بدون هستي است.
نيستي است.
تاريكي آمد و رفت نمي كند.
نور است كه آمد و رفت مي كند، زيرا نور هست.
همچنين است « خود ».
« خود » همان نبود عشق است.
همين كه نور عشق را وارد سازي، « خود » ناپديد مي شود.
لازم نيست هيچ كاري در مورد « خود » انجام دهي.
فقط بيشتر عشق بورز بدون قيد و شرط عشق 🌺
@arefaan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امروز روز تازهای است
روزی كه می توانیم آنرا
به گونهای آغاز كنیم
كه لحظههايش پرباشد از
اميد وشادی و آرامش
خدایا
باتوكل به اسم اعظمت
و امید به تو صبح پرشكوه
و زیبای خود را آغاز میكنیم
@arefaan
روزی كه می توانیم آنرا
به گونهای آغاز كنیم
كه لحظههايش پرباشد از
اميد وشادی و آرامش
خدایا
باتوكل به اسم اعظمت
و امید به تو صبح پرشكوه
و زیبای خود را آغاز میكنیم
@arefaan
🌿در باب خانقاه 🌿
@arefaan
خانقاه محل تجمع و محل تشكيل مجالس فقري مي باشد.
اصولاً خانقاه را كعبه و ميعادگاه عاشقان و سوختگان عشق را گويند
سالكان الي الله در آنجا گرد پيرشان حلقه ميزنند تا به مدد او زنگ تعين و انانيت(خودبینی) را از سينه و آئينه دل بزدايند تا دلشان جلوه گاه حق(حداوند) گردد .
در خانقاه طالبان الي الله دائماً به ذكر دوست و ياد محبوب و به ياد حق مشغولند ، چون فضاي خانقاه فضاي ملكوتي است بنابراين خود به خود اين فضا و عالم ملكوتي روح سالكان را به سوي ملكوت حق سوق مي دهد و از دل نغمه آواز انالحق مي شنوند و چون از ما و مني خارج شدند و روحشان آماده تجليات حق گرديد، جمال ملكوتي و روشن پير در آئينه دل عشاق جلوه گر مي گردد
@arefaan
🍂🍂🍂
@arefaan
خانقاه محل تجمع و محل تشكيل مجالس فقري مي باشد.
اصولاً خانقاه را كعبه و ميعادگاه عاشقان و سوختگان عشق را گويند
سالكان الي الله در آنجا گرد پيرشان حلقه ميزنند تا به مدد او زنگ تعين و انانيت(خودبینی) را از سينه و آئينه دل بزدايند تا دلشان جلوه گاه حق(حداوند) گردد .
در خانقاه طالبان الي الله دائماً به ذكر دوست و ياد محبوب و به ياد حق مشغولند ، چون فضاي خانقاه فضاي ملكوتي است بنابراين خود به خود اين فضا و عالم ملكوتي روح سالكان را به سوي ملكوت حق سوق مي دهد و از دل نغمه آواز انالحق مي شنوند و چون از ما و مني خارج شدند و روحشان آماده تجليات حق گرديد، جمال ملكوتي و روشن پير در آئينه دل عشاق جلوه گر مي گردد
@arefaan
🍂🍂🍂
کلید فهم قرآن
@arefaan
"اقیمواالصلوه" یعنی چه؟
به تعداد 90آیه ازصلوه وبه تعداد 45 آیه از"قوم+صلو" درقرآن آمده است
سرفصل فهم کلمه "اقیموا "یا " قمتم " که باصلوه ربط دارددرآیه ذیل می باشد:
1-يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُم... (مائده-6)
آن گاه که عزم واراده برای صلوه کردید پس بشوئیدصورت هایتان را ....
اقیمواالصلوه = عزم به صلوه
آیاتی دیگراز"اقیموا"بدون صلوه در2 آیه :
2- وَ أَقِيمُوا وُجُوهَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِد... (اعراف-29)
عزم (وراست ومستقیم) بگردانید وجوه خودرا
3-... وَ أَقِيمُوا الشَّهادَةَ لِلَّه... (طلاق-2)
عزم شهادت کنید برای الله(بخاطرالله )
4-.. قالَ اللَّهُ إِنِّي مَعَكُم لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاة (مائده-12)
هرزمان که عزم صلوه کنید الله باشما هست
بنابراین تمامی آیاتی که ازترکیبب "اقیمواالصلوه"استفاده می کنند
به معنای :
عزم به صلوه ویا اراده به صلوه یا تصمیم به صلوه می باشد
✳️ترجمه "برپابدارید" نمی تواند درست باشدوکامل هم نیست وسرگردانی می آورد
✅وبسیارمردمی که نشسته عزم صلوه میکنند( ازبیماران تا افلیج ها وسالمندان وغیره)
ولی همگی "اقیموالصلوه" می کنندبدون اینکه ایستاده ویا برپا کننده صلوه باشند!
کلمه برپا وایستاده تنها یک مرتبه درقرآن برای زکریا ع آمده است :
5- فَنادَتْهُ الْمَلائِكَةُ وَ هُوَ قائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْراب ... (آل عمران-39)
درحالی که زکریا به حالت ایستاده درمحراب، صلوه می کرد
وتمامی صلوه ها به معنای "اتصال" می باشند
پس:
✅اقیمواالصلوه = عزم اتصال
✅یقیمون صلوه = دراتصال فرو رفتن دراتصال داخل شدن
6- الَّذِينَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ دائِمُون (معارج-23)
کسانی که دراتصال شان دائم هستند(مکررا دراتصال می آیند)
7- وَ الَّذِينَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ يُحافِظُون (معارج-34)
وکسانی که اتصال شان را مراقبت وحفظ میکنند(اتصال راازدست نمی دهند)
@arefaan
ادامه دارد ...
باسپاس #محمدجهانی
@arefaan
"اقیمواالصلوه" یعنی چه؟
به تعداد 90آیه ازصلوه وبه تعداد 45 آیه از"قوم+صلو" درقرآن آمده است
سرفصل فهم کلمه "اقیموا "یا " قمتم " که باصلوه ربط دارددرآیه ذیل می باشد:
1-يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُم... (مائده-6)
آن گاه که عزم واراده برای صلوه کردید پس بشوئیدصورت هایتان را ....
اقیمواالصلوه = عزم به صلوه
آیاتی دیگراز"اقیموا"بدون صلوه در2 آیه :
2- وَ أَقِيمُوا وُجُوهَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِد... (اعراف-29)
عزم (وراست ومستقیم) بگردانید وجوه خودرا
3-... وَ أَقِيمُوا الشَّهادَةَ لِلَّه... (طلاق-2)
عزم شهادت کنید برای الله(بخاطرالله )
4-.. قالَ اللَّهُ إِنِّي مَعَكُم لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاة (مائده-12)
هرزمان که عزم صلوه کنید الله باشما هست
بنابراین تمامی آیاتی که ازترکیبب "اقیمواالصلوه"استفاده می کنند
به معنای :
عزم به صلوه ویا اراده به صلوه یا تصمیم به صلوه می باشد
✳️ترجمه "برپابدارید" نمی تواند درست باشدوکامل هم نیست وسرگردانی می آورد
✅وبسیارمردمی که نشسته عزم صلوه میکنند( ازبیماران تا افلیج ها وسالمندان وغیره)
ولی همگی "اقیموالصلوه" می کنندبدون اینکه ایستاده ویا برپا کننده صلوه باشند!
کلمه برپا وایستاده تنها یک مرتبه درقرآن برای زکریا ع آمده است :
5- فَنادَتْهُ الْمَلائِكَةُ وَ هُوَ قائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْراب ... (آل عمران-39)
درحالی که زکریا به حالت ایستاده درمحراب، صلوه می کرد
وتمامی صلوه ها به معنای "اتصال" می باشند
پس:
✅اقیمواالصلوه = عزم اتصال
✅یقیمون صلوه = دراتصال فرو رفتن دراتصال داخل شدن
6- الَّذِينَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ دائِمُون (معارج-23)
کسانی که دراتصال شان دائم هستند(مکررا دراتصال می آیند)
7- وَ الَّذِينَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ يُحافِظُون (معارج-34)
وکسانی که اتصال شان را مراقبت وحفظ میکنند(اتصال راازدست نمی دهند)
@arefaan
ادامه دارد ...
باسپاس #محمدجهانی
ماجرای شگفت انگیز بایزید بسطامی :
@arefaan
سلطان العارفین ،بایزید بسطامی، در حلقه مریدان نشسته بود که از خود بی خود شد و ندا برآورد:
نیست خدایی جز من، پس بپرستید مرا.
یکی از مریدان گفت: سبحان الله یا شیخ!
بایزید رو به مرید کرد و گفت:
سبحانی ما اعظم شأنی.
پاک و منزه منم و چه بلندمرتبه جایگاهی است من دارم.
هنگامی که به خود آمد مریدان احوالش را با وی بازگفتند.
بایزید جواب داد که این گونه سخنان کفر است و کسی که چنین سخنی بر زبان آورد ریختن خونش حلال است.
اگر باز هم چنین سخنانی بر زبانم جاری شد مجاز هستید که همان لحظه حکم قتل مرا اجرا کنید.
پس از شنیدن این فتوا ، مریدان بایزید هر یک کاردی در زیر لباس پنهان می کردند تا اگر استاد دوباره در وسط درس سخنی کفرآمیز گفت همان جا به خدمت وی برسند و حکم خدا را به جای آورند.
پس از چندی بایزید دوباره از خود بی خود شد واین بار ادعا کرد که لباسش چیزی جز خدا نیست.
مریدان با شنیدن این حرف انگار که رمز شب را شنیده اند.
کاردها برکشیدند و به پیکر پیر خویش حمله بردند.
اما از قضا هر کدام که بر بدن شیخ زخمی می زد از همان نقطه زخمی می شد.
کسی که به گردن بایزید کارد می کشید گلوی خودش بریده می شد و آنکه چاقو در شکم بایزید فرو می برد شکم خودش سفره می شد.
چند لحظه ای نگذشته بود که همه مریدان کشته و زخمی بر زمین ریختند و شیخ همچنان در میان دریای خون نشسته بود بی خود.
مولانا ، ماجرای بایزید بسطامی را در مثنوی چنین نقل می کند :
@arefaan💠
با مریدان آن فقیر محتشم
بایزید آمد که نَک یزدان منم
گفت مستانه عیان آن ذوفنون
لااله الا انا ها فاعبدون
چون گذشت آن حال گفتندش صباح
تو چنین گفتی و این نبود صَلاح
گفت این بار ار کنم این مشغله
کاردها بر من زنید آن دم هله
حق منزه از تن و من با تنم
چون چُنین گویم بباید کـُـشتنـم
چون وصیت کرد آن آزاد مرد
هر مریدی کاردی آماده کرد
مست گشت او باز ازآن استغراق زفت
آن وصیت هاش از خاطر برفت
@arefaan
مولانا همچنان ماجرای بایزید را شرح می دهد و در پایان چنین نتیجه می گیرد :
زآنکه بی خود فانی است و ایمن است
تا ابد در ایمنی او ساکن است
آن کس که به مقام فنای فی الله رسیده و از خود بیخود شده باشد از هر زخم و آسیبی ایمن است و این ایمنی تا ابد در وجود او ساکن است
نقش او فانی و او شد آینه
غیر نقش روی غیر آنجای نه
@arefaan
آن کس که فانی در وجود معشوق شود جانش چون آینه ای است که نقشی غیر از نقش و تصویر خود اوست .
در واقع وجود او انعکاسی از تصویر معشوق است نه تصویر خود او . 👌👌
✅کوتاه سخن آن که :
کسی که دلش را از غبارها بشوید و محو در وجود معشوق شود و خود را نبیند ، وجودش تجلی گاه انوار حق تعالی و معشوق خواهد شد ...
@arefaan
@mrs_nayere
@arefaan
سلطان العارفین ،بایزید بسطامی، در حلقه مریدان نشسته بود که از خود بی خود شد و ندا برآورد:
نیست خدایی جز من، پس بپرستید مرا.
یکی از مریدان گفت: سبحان الله یا شیخ!
بایزید رو به مرید کرد و گفت:
سبحانی ما اعظم شأنی.
پاک و منزه منم و چه بلندمرتبه جایگاهی است من دارم.
هنگامی که به خود آمد مریدان احوالش را با وی بازگفتند.
بایزید جواب داد که این گونه سخنان کفر است و کسی که چنین سخنی بر زبان آورد ریختن خونش حلال است.
اگر باز هم چنین سخنانی بر زبانم جاری شد مجاز هستید که همان لحظه حکم قتل مرا اجرا کنید.
پس از شنیدن این فتوا ، مریدان بایزید هر یک کاردی در زیر لباس پنهان می کردند تا اگر استاد دوباره در وسط درس سخنی کفرآمیز گفت همان جا به خدمت وی برسند و حکم خدا را به جای آورند.
پس از چندی بایزید دوباره از خود بی خود شد واین بار ادعا کرد که لباسش چیزی جز خدا نیست.
مریدان با شنیدن این حرف انگار که رمز شب را شنیده اند.
کاردها برکشیدند و به پیکر پیر خویش حمله بردند.
اما از قضا هر کدام که بر بدن شیخ زخمی می زد از همان نقطه زخمی می شد.
کسی که به گردن بایزید کارد می کشید گلوی خودش بریده می شد و آنکه چاقو در شکم بایزید فرو می برد شکم خودش سفره می شد.
چند لحظه ای نگذشته بود که همه مریدان کشته و زخمی بر زمین ریختند و شیخ همچنان در میان دریای خون نشسته بود بی خود.
مولانا ، ماجرای بایزید بسطامی را در مثنوی چنین نقل می کند :
@arefaan💠
با مریدان آن فقیر محتشم
بایزید آمد که نَک یزدان منم
گفت مستانه عیان آن ذوفنون
لااله الا انا ها فاعبدون
چون گذشت آن حال گفتندش صباح
تو چنین گفتی و این نبود صَلاح
گفت این بار ار کنم این مشغله
کاردها بر من زنید آن دم هله
حق منزه از تن و من با تنم
چون چُنین گویم بباید کـُـشتنـم
چون وصیت کرد آن آزاد مرد
هر مریدی کاردی آماده کرد
مست گشت او باز ازآن استغراق زفت
آن وصیت هاش از خاطر برفت
@arefaan
مولانا همچنان ماجرای بایزید را شرح می دهد و در پایان چنین نتیجه می گیرد :
زآنکه بی خود فانی است و ایمن است
تا ابد در ایمنی او ساکن است
آن کس که به مقام فنای فی الله رسیده و از خود بیخود شده باشد از هر زخم و آسیبی ایمن است و این ایمنی تا ابد در وجود او ساکن است
نقش او فانی و او شد آینه
غیر نقش روی غیر آنجای نه
@arefaan
آن کس که فانی در وجود معشوق شود جانش چون آینه ای است که نقشی غیر از نقش و تصویر خود اوست .
در واقع وجود او انعکاسی از تصویر معشوق است نه تصویر خود او . 👌👌
✅کوتاه سخن آن که :
کسی که دلش را از غبارها بشوید و محو در وجود معشوق شود و خود را نبیند ، وجودش تجلی گاه انوار حق تعالی و معشوق خواهد شد ...
@arefaan
@mrs_nayere