داستان های مثنوی(18)
#پیر_چنگی
@arefaan
1980
✅ چون شکر گردی ز بسیاری وفا
پس شکر کی از شکر باشد جدا؟
🍃 هرگاه تو از تاثیر وفای حضرت سبحان، به شکر مبدل شوی یعنی روح الهی شوی و حلاوتی از آن در تو حاصل شود.
دیگر کی می توان شیرینی را از شکر جدا کرد؟
یعنی آن حلاوتهای روحانی، جز ذات آن روح است و میان آنها انفکاک ممکن نیست.
(این خوشی و انبساط، صفت ضروری روح الهی است و جدایی و افتراق این دو میسر نیست.
در چند بیت فوق ، این مطلب گفته شده است که:
" چون سالک از تلوین برهد و به درجه تمکین رسد و از تاثیر وفا به عهد الهی و تحمل ریاضات سخت، از آلایش پاک شود، آنگاه خوشی از درون جان او می روید و در خوشی غرق و با آن متحد می گردد و در این حالت، خوشی و ذوق از وی جدایی نمی پذیرد و سلب ذوق و خوشی از وی محال است.
چنان که نمی توان گفت که شکر، شکر نیست...
ولی تا سالک در مقام تلوین است و حال، به ناچار احوال گوناگون بر قلبش به تعاقب وارد گردد و محکوم خوشی و ناخوشی و قبض و بسط است و بدان کس ماند که دهان خود را به شکر شیرین می سازد که شیرینی کامش موقوف مزیدن شکر است."
تلوین:
در لغت به معنی گوناگون کردن است و در اصطلاح عرفا، احوال دگرگون و ناپایدار سالک را گویند.
کسی که در سلوک هنوز به مقصد نرسیده از حالی به حالی و از صفتی به صفتی می گردد.
گاهی قلب سالک به کشف حقیقی نائل می شود و گاه در حجاب فرو می رود.
تمکین:
در لغت به معنی پا بر جا کردن است.
و در اصطلاح عرفا، عبارت است از دوام کشف حقیقت، زیرا که در این مرتبه، قلب سالک در مقام قرب استقرار یافته است.
@arefaan
1981
✅ عاشق، از خود چون غذا باید رحیق
عقل، آنجا گم بماند بی رفیق
رحیق: شراب ناب
🍃 عاشق که شراب وحدت و باده محبت را از وجود خویش می گیرد، عقل در تفسیر و فهم این راز، سر درگم می ماند.( این بیت و چند بیت بعدی در بیان قصور عقل جزوی از درک مرتبه عشق است.)
1982
✅ عقل جزوی، عشق را منکر بود
گرچه بنماید که صاحب سر بود
🍃 عقل جزئی نظری، عشق را انکار می کند.
هرچند که این عقل، خود را دانای به اسرار می نمایاند.
1983
✅ زیرک و داناست، اما نیست نیست
تا فرشته لا نشد، اهریمنی است
🍃 عقل نظری، زیرک و داناست.
ولی به مرحله فنا نرسیده.
یعنی خودبین است و در برابر حقایق برین و اسرار عظیم عالم، برای خود موجودیت قائل است.
حال آن که اگر فرشته، موجودیت خود را محو و فانی نسازد به مقام فرشتگی نمی رسد بلکه شیطان و اهریمن است.
@arefaan
#پیر_چنگی
@arefaan
1980
✅ چون شکر گردی ز بسیاری وفا
پس شکر کی از شکر باشد جدا؟
🍃 هرگاه تو از تاثیر وفای حضرت سبحان، به شکر مبدل شوی یعنی روح الهی شوی و حلاوتی از آن در تو حاصل شود.
دیگر کی می توان شیرینی را از شکر جدا کرد؟
یعنی آن حلاوتهای روحانی، جز ذات آن روح است و میان آنها انفکاک ممکن نیست.
(این خوشی و انبساط، صفت ضروری روح الهی است و جدایی و افتراق این دو میسر نیست.
در چند بیت فوق ، این مطلب گفته شده است که:
" چون سالک از تلوین برهد و به درجه تمکین رسد و از تاثیر وفا به عهد الهی و تحمل ریاضات سخت، از آلایش پاک شود، آنگاه خوشی از درون جان او می روید و در خوشی غرق و با آن متحد می گردد و در این حالت، خوشی و ذوق از وی جدایی نمی پذیرد و سلب ذوق و خوشی از وی محال است.
چنان که نمی توان گفت که شکر، شکر نیست...
ولی تا سالک در مقام تلوین است و حال، به ناچار احوال گوناگون بر قلبش به تعاقب وارد گردد و محکوم خوشی و ناخوشی و قبض و بسط است و بدان کس ماند که دهان خود را به شکر شیرین می سازد که شیرینی کامش موقوف مزیدن شکر است."
تلوین:
در لغت به معنی گوناگون کردن است و در اصطلاح عرفا، احوال دگرگون و ناپایدار سالک را گویند.
کسی که در سلوک هنوز به مقصد نرسیده از حالی به حالی و از صفتی به صفتی می گردد.
گاهی قلب سالک به کشف حقیقی نائل می شود و گاه در حجاب فرو می رود.
تمکین:
در لغت به معنی پا بر جا کردن است.
و در اصطلاح عرفا، عبارت است از دوام کشف حقیقت، زیرا که در این مرتبه، قلب سالک در مقام قرب استقرار یافته است.
@arefaan
1981
✅ عاشق، از خود چون غذا باید رحیق
عقل، آنجا گم بماند بی رفیق
رحیق: شراب ناب
🍃 عاشق که شراب وحدت و باده محبت را از وجود خویش می گیرد، عقل در تفسیر و فهم این راز، سر درگم می ماند.( این بیت و چند بیت بعدی در بیان قصور عقل جزوی از درک مرتبه عشق است.)
1982
✅ عقل جزوی، عشق را منکر بود
گرچه بنماید که صاحب سر بود
🍃 عقل جزئی نظری، عشق را انکار می کند.
هرچند که این عقل، خود را دانای به اسرار می نمایاند.
1983
✅ زیرک و داناست، اما نیست نیست
تا فرشته لا نشد، اهریمنی است
🍃 عقل نظری، زیرک و داناست.
ولی به مرحله فنا نرسیده.
یعنی خودبین است و در برابر حقایق برین و اسرار عظیم عالم، برای خود موجودیت قائل است.
حال آن که اگر فرشته، موجودیت خود را محو و فانی نسازد به مقام فرشتگی نمی رسد بلکه شیطان و اهریمن است.
@arefaan
زیارت عاشورا.apk
10.1 MB
☝️☝️
🕌
🎙زیارت عاشورا(صوت+متن) با نوای دلنشین ۵ مداح معروف کشور تقدیم به شما عاشقان اباعبدالله (ع)
@arefaan
🕌
🎙زیارت عاشورا(صوت+متن) با نوای دلنشین ۵ مداح معروف کشور تقدیم به شما عاشقان اباعبدالله (ع)
@arefaan
ـ🌸💕🌸💕🌸💕🌸💕🌸
ـ💕🌸💕
ـ🌸💕
ـ💕
برتري مولوي بر شاعران ديگر :
@arefaan
چهار رکن ادب فارسی که از مفاخر ایران در جهان به شمار می روند عبارتند از : مولانا ، حافظ ، سعدی و فردوسی
👍
صرف نظر از موضوع محوری اشعار هریک از این بزرگان ، مولانا اشتهار جهانی ویژه ای دارد .
شعر مولانا با داشتن محتوای عرفانی ، ویژگی منحصر به فردی دارد و آن اینکه مولانا ،اسرار زيادي مي داند و به خاطر اينكه اجازه نوشتن برايش صادر نمي شود، به صورت سمبوليك، مستتر، با كنايه و تمثيل و از زبان حيوانات و همچنين با كسب اجازه مي نويسد.
اما اين اجازه يا دستور را مولوي از چه كسي مي گيرد و چرا مي گيرد؟ 🤔
چرا گاهي به مولوي اجازه داده مي شود اسرار را فاش كند و گاهي مولوي از اينكه اجازه آشكار كردن اسرار بيشتري داده نشده، دلخور است؟
در ابتداي دفتر ششم مولوي آرزو مي كند كه دستوري از مراتب بالا به او برسد و رازهايي كه بايد بيان گردد، با زباني صريح و آشكارتر گفته و نوشته شود، چرا كه بيشتر ابيات مثنوي به صورت سمبليك و بسيار پوشيده بيان شده و گاهي سرّ اصلي و مفهوم عرفاني در هاله اي از ابهام قرار داد و ارتباط با معناي اصلي و درك كليد حقيقي بسيار دشوار است.
@arefaan
در ابتداي دفتر ششم مولوي مي فرمايد:
بو كه فيما بعد دستوري رسد
رازهاي گفتني گفته شود
با زباني كه بود نزديكتر
زين كنايات دقيق مستتر
🔺بوکه : مخفف بودکه به معنای باشد که ، امید است که
دستوری : اجازه
مستتر : پنهان و پوشیده
💠💠💠💠
در دفتر دوم، خطاب مولوي اندكي جسورانه تر است و با صراحت بيشتري تاكيد مي كند كه اجازه بدهيد تمام اسرار را بگويم يا اگر اجازه نمي دهيد مرا رها كنيد.
يا رها كن تا نيايم در كلام
يا بده دستور، تا گويم تمام
مولوي با ربّ يا خداي دروني خود در حال گفتگو است و اجازه نوشتن يا ننوشتن را مستقيم از او مي گيرد.
مولوي بر اسرار بسياري مسلط و آگاه بود، اما اينكه اجازه نوشتن همه آنها را داشته يا نه، به صراحت ديده مي شود كه بيان حقيقت در مثنوي بيشتر حالت سمبوليك دارد تا اينكه مستقيما و بدون پرده و حجاب گفته شود.
او از زبان داستان و تمثیل بهره می گیرد .
آنچه مشخص است و ناگفته پيداست، اشراف مولوي بر حقيقت است.
مردي كه زياد مي دانست، اما اجازه نوشتن به صورت مستقيم و بي پرده به او داده نشده است.
هرچند با اين كم نوشتن و در پرده نوشتن نيز، فاصله بسياري با ديگر شعرا دارد و در شعر عرفاني فارسي هيچ كسي به مولوي و شعرش نخواهد رسيد.
بايد اين نكته را يادآور شد كه كليد فهم مثنوي در دست مولوي نيست، بلكه در مسيري است كه مولوي آن را پيموده و مسير حقيقت، مسيري است كه روندگان اندكي دارد.
پس كليد را شمار اندكي در اختيار دارند.
مولوي واصل است و دستور را مستقيما از رب دروني خود مي گيرد.
@mrs_nayere
@arefaan 💠
-💕
-🌸💕
-💕🌸💕
-🌸💕🌸💕🌸💕🌸💕🌸
ـ💕🌸💕
ـ🌸💕
ـ💕
برتري مولوي بر شاعران ديگر :
@arefaan
چهار رکن ادب فارسی که از مفاخر ایران در جهان به شمار می روند عبارتند از : مولانا ، حافظ ، سعدی و فردوسی
👍
صرف نظر از موضوع محوری اشعار هریک از این بزرگان ، مولانا اشتهار جهانی ویژه ای دارد .
شعر مولانا با داشتن محتوای عرفانی ، ویژگی منحصر به فردی دارد و آن اینکه مولانا ،اسرار زيادي مي داند و به خاطر اينكه اجازه نوشتن برايش صادر نمي شود، به صورت سمبوليك، مستتر، با كنايه و تمثيل و از زبان حيوانات و همچنين با كسب اجازه مي نويسد.
اما اين اجازه يا دستور را مولوي از چه كسي مي گيرد و چرا مي گيرد؟ 🤔
چرا گاهي به مولوي اجازه داده مي شود اسرار را فاش كند و گاهي مولوي از اينكه اجازه آشكار كردن اسرار بيشتري داده نشده، دلخور است؟
در ابتداي دفتر ششم مولوي آرزو مي كند كه دستوري از مراتب بالا به او برسد و رازهايي كه بايد بيان گردد، با زباني صريح و آشكارتر گفته و نوشته شود، چرا كه بيشتر ابيات مثنوي به صورت سمبليك و بسيار پوشيده بيان شده و گاهي سرّ اصلي و مفهوم عرفاني در هاله اي از ابهام قرار داد و ارتباط با معناي اصلي و درك كليد حقيقي بسيار دشوار است.
@arefaan
در ابتداي دفتر ششم مولوي مي فرمايد:
بو كه فيما بعد دستوري رسد
رازهاي گفتني گفته شود
با زباني كه بود نزديكتر
زين كنايات دقيق مستتر
🔺بوکه : مخفف بودکه به معنای باشد که ، امید است که
دستوری : اجازه
مستتر : پنهان و پوشیده
💠💠💠💠
در دفتر دوم، خطاب مولوي اندكي جسورانه تر است و با صراحت بيشتري تاكيد مي كند كه اجازه بدهيد تمام اسرار را بگويم يا اگر اجازه نمي دهيد مرا رها كنيد.
يا رها كن تا نيايم در كلام
يا بده دستور، تا گويم تمام
مولوي با ربّ يا خداي دروني خود در حال گفتگو است و اجازه نوشتن يا ننوشتن را مستقيم از او مي گيرد.
مولوي بر اسرار بسياري مسلط و آگاه بود، اما اينكه اجازه نوشتن همه آنها را داشته يا نه، به صراحت ديده مي شود كه بيان حقيقت در مثنوي بيشتر حالت سمبوليك دارد تا اينكه مستقيما و بدون پرده و حجاب گفته شود.
او از زبان داستان و تمثیل بهره می گیرد .
آنچه مشخص است و ناگفته پيداست، اشراف مولوي بر حقيقت است.
مردي كه زياد مي دانست، اما اجازه نوشتن به صورت مستقيم و بي پرده به او داده نشده است.
هرچند با اين كم نوشتن و در پرده نوشتن نيز، فاصله بسياري با ديگر شعرا دارد و در شعر عرفاني فارسي هيچ كسي به مولوي و شعرش نخواهد رسيد.
بايد اين نكته را يادآور شد كه كليد فهم مثنوي در دست مولوي نيست، بلكه در مسيري است كه مولوي آن را پيموده و مسير حقيقت، مسيري است كه روندگان اندكي دارد.
پس كليد را شمار اندكي در اختيار دارند.
مولوي واصل است و دستور را مستقيما از رب دروني خود مي گيرد.
@mrs_nayere
@arefaan 💠
-💕
-🌸💕
-💕🌸💕
-🌸💕🌸💕🌸💕🌸💕🌸