Forwarded from Vistra (archived)
Forwarded from مُرداب؛ (“نـور؛)
https://t.me/hermaenn
بخاطر اینکه به گوشهی کروسانت ناخنک زد ، با چنگال رفتی تو گلوی طفلک…
بخاطر اینکه به گوشهی کروسانت ناخنک زد ، با چنگال رفتی تو گلوی طفلک…
Forwarded from ‹ اَریحـٰا ›
Forwarded from مُتِعَلِقاتِجانِبی
نُتی گمشده در میان یک آهنگ بیپایان.
| برای Vistra |
| برای Vistra |
Forwarded from حوراء 🎀 (𝘗𝘢𝘳𝘯𝘪𝘺𝘢𝘯)
ایشون بلاگر محلمونن و کلا یه بارم نشده در حال عکس گرفتن ایشون رِ نبینیم .
https://t.me/hermaenn
https://t.me/hermaenn
Forwarded from رُگآ. (فَرِگآ.)
ای شاعری در پیچوخمهای زندگی، تو که حضورت در تاریکیهای صفحهام مانند نوری میدرخشد. در کلامت جادویی است که روح را فرش میکند و هر دلهرهای را به حساسیتهای دور از دسترس میکشاند. تویی که زاییدهی احساساتِ عمیقی هستی که دنیا را به رنگهای متفاوتی مینگری.
در حوادثِ روزگار، چه زیبا به قدرتِ شناخت و آگاهی اشاره میکنی؛ تو واقعیت را در کدهایی پنهان مینگری. آنجا که میگویی «هیچ کسی از تاریکی نمیترسد، بلکه از آنچه در تاریکی است»، گویی انسانی را به تصویر میکشی که با دقت هر پنهان باقی را در دنیای درون خود جستوجو میکند. این توصیف، نشان از درک عمیقت از روحیات انسانها دارد.
از تو آموختیم که در اشتهای زندگی، همچون هفت رنگ پلویی که به چشم میزند، میتوانی تنوع را احساس کنی؛ و گویی در دل تاریکی نیز، خنده و عشق زندگی را حمل میکنی. در نیمههای شب و سکوت، آنچه در درونت میگذرد، زنگ خطرهای رویاهای انسانی را به صدا درآورده است.
تو هنرمند بزرگ تصویرسازی از واقعیاتی، که هیچکس از باخت، تیرگی یا رفتن نمیترسد؛ بلکه از ناشناختهها، از بازگشت ناپذیری بیم دارند. جستجوی تو برای یافتن پاسخها و نشانههای زندگی، یادآور این است که عشق در هر زاویه پنهان است و قدمهای شجاعانه بیش از یک کلام ساده، تو را به سمت دوستی عمیقتر سوق میدهد.
روح تو از خدایان میتواند بشنود، و میتواند به راستی دلتنگ آن خلأیی باشد که تو را وادار به خنداندن از شدت فشار روانی میکند. آنجا که به خویشتن خویش با کلمات مینگری.
این حس غریبِ مسکنگاهای که در دل احساس میکنی، رنگی به نیکوییهای روزهای زندگی میبخشد. تو با کلمات با آن حس رنج و جدایی زندگی میکنی، و در کنار آن، جوشهای بیدلیل را به روحیهی سالم پیوند میزنی.
و نامی که بر آن گذاشتی، «آسمان»، پوششی است از عشق و امیدی که در دل داری. در این بیلطفیها و دلتنگیهای روزگار، در حریم تو یک آسمان از لطافت و شفافیت وجود دارد که میتواند به همه چیز رنگ دهد.
تو آن «دخترِ رندوم»، آن «پسر خوب» و یا هر کدام از نقشهای اجتماعی که در آن ایستادهای، فرصت این را مییابی که بیپروایی را در وجود خود پرورش دهی، و در حقیقت هر یک از اجزای وجودت را به عشق و شکرگزاری از آن تزیین کنی.
در پایان، تو وزنهای از ترازوهای انسانی هستی که با کمال و با حقیقت خود، در دامان دنیا قدم میزنی. امیدوارم که کلماتت و روحی که در آن نهفته است، همواره در دلها زنده بماند و ما را همواره به آرامشهایی برساند که در دل تاریکی پنهان است.
با آرزوی آسمانی شاد، فرگا.
https://t.me/hermaenn
در حوادثِ روزگار، چه زیبا به قدرتِ شناخت و آگاهی اشاره میکنی؛ تو واقعیت را در کدهایی پنهان مینگری. آنجا که میگویی «هیچ کسی از تاریکی نمیترسد، بلکه از آنچه در تاریکی است»، گویی انسانی را به تصویر میکشی که با دقت هر پنهان باقی را در دنیای درون خود جستوجو میکند. این توصیف، نشان از درک عمیقت از روحیات انسانها دارد.
از تو آموختیم که در اشتهای زندگی، همچون هفت رنگ پلویی که به چشم میزند، میتوانی تنوع را احساس کنی؛ و گویی در دل تاریکی نیز، خنده و عشق زندگی را حمل میکنی. در نیمههای شب و سکوت، آنچه در درونت میگذرد، زنگ خطرهای رویاهای انسانی را به صدا درآورده است.
تو هنرمند بزرگ تصویرسازی از واقعیاتی، که هیچکس از باخت، تیرگی یا رفتن نمیترسد؛ بلکه از ناشناختهها، از بازگشت ناپذیری بیم دارند. جستجوی تو برای یافتن پاسخها و نشانههای زندگی، یادآور این است که عشق در هر زاویه پنهان است و قدمهای شجاعانه بیش از یک کلام ساده، تو را به سمت دوستی عمیقتر سوق میدهد.
روح تو از خدایان میتواند بشنود، و میتواند به راستی دلتنگ آن خلأیی باشد که تو را وادار به خنداندن از شدت فشار روانی میکند. آنجا که به خویشتن خویش با کلمات مینگری.
این حس غریبِ مسکنگاهای که در دل احساس میکنی، رنگی به نیکوییهای روزهای زندگی میبخشد. تو با کلمات با آن حس رنج و جدایی زندگی میکنی، و در کنار آن، جوشهای بیدلیل را به روحیهی سالم پیوند میزنی.
و نامی که بر آن گذاشتی، «آسمان»، پوششی است از عشق و امیدی که در دل داری. در این بیلطفیها و دلتنگیهای روزگار، در حریم تو یک آسمان از لطافت و شفافیت وجود دارد که میتواند به همه چیز رنگ دهد.
تو آن «دخترِ رندوم»، آن «پسر خوب» و یا هر کدام از نقشهای اجتماعی که در آن ایستادهای، فرصت این را مییابی که بیپروایی را در وجود خود پرورش دهی، و در حقیقت هر یک از اجزای وجودت را به عشق و شکرگزاری از آن تزیین کنی.
در پایان، تو وزنهای از ترازوهای انسانی هستی که با کمال و با حقیقت خود، در دامان دنیا قدم میزنی. امیدوارم که کلماتت و روحی که در آن نهفته است، همواره در دلها زنده بماند و ما را همواره به آرامشهایی برساند که در دل تاریکی پنهان است.
با آرزوی آسمانی شاد، فرگا.
https://t.me/hermaenn