https://www.youtube.com/live/JvgD59edDU0?si=bJvNgvRWhQwmM7XW
جمهوری فدرال تعاونی ، یک ضرورت فردای ایران !
ایران دموکراتیک به یک « فدرالیسم تعاونی-استانی» شبیه آلمان، با تامین حق آموزش به زبان مادری ، پذیرش فارسی به مثابه زبان ارتباطی، تقسیم قدرت میان دولت های محلی و دولت فدرال، نظام مالیاتی عادلانه و مکانیسم باز توزیع در آمد ها به سود استان های کمتر توسعه یافته، نیاز دارد.
ایران بزرگ و پرجمعیت است و ساختار غیر متمرکز برای آن یک ضرورت است. هر نوع پافشاری بر « فدرالیسم قومی» و باز تعریف مرز های موجود بین استانها ، بدون تفاهم ملی، قبل از استقرار کامل دموکراسی و ثبات از یک سو و و هر نوع مقابله با عدم تمرکز و فدرالیسم از سوی تمرکز گرایان، می تواند کشور را دچار آشوب های بزرگ و درد سر های نا لازم کند.
در فدرالیسم تعاونی- استانی، مالیات ها به شکلی عادلانه و توسعه محور، میان دولت فدرال، دولت های استانی و شهرداری ها توزیع می شود و به جز
سیاست خارجی و دیپلماسی
ارتش و دفاع
تابعیت و مهاجرت
سیاست پولی و بانک مرکزی
قوانین اصلی اقتصاد و تجاری
و حملونقل سراسری (راهآهن و بزرگراههای ملی)
بقیه امور در اختیار دولت های استانی خواهد بود.
داشتن یک مجلس مرکب از نمایندگان دولت های استانی در کنار پارلمان سراسری، می تواند توازن میان قدرت مرکزی و قدرت استان ها و در عین حال تمامیت ارضی و اعمال حق مالکیت مشاع همه شهروندان را تضمین کند.
در گفتار زیر این موارد را کمی بسط داده ام.
جمهوری فدرال تعاونی ، یک ضرورت فردای ایران !
ایران دموکراتیک به یک « فدرالیسم تعاونی-استانی» شبیه آلمان، با تامین حق آموزش به زبان مادری ، پذیرش فارسی به مثابه زبان ارتباطی، تقسیم قدرت میان دولت های محلی و دولت فدرال، نظام مالیاتی عادلانه و مکانیسم باز توزیع در آمد ها به سود استان های کمتر توسعه یافته، نیاز دارد.
ایران بزرگ و پرجمعیت است و ساختار غیر متمرکز برای آن یک ضرورت است. هر نوع پافشاری بر « فدرالیسم قومی» و باز تعریف مرز های موجود بین استانها ، بدون تفاهم ملی، قبل از استقرار کامل دموکراسی و ثبات از یک سو و و هر نوع مقابله با عدم تمرکز و فدرالیسم از سوی تمرکز گرایان، می تواند کشور را دچار آشوب های بزرگ و درد سر های نا لازم کند.
در فدرالیسم تعاونی- استانی، مالیات ها به شکلی عادلانه و توسعه محور، میان دولت فدرال، دولت های استانی و شهرداری ها توزیع می شود و به جز
سیاست خارجی و دیپلماسی
ارتش و دفاع
تابعیت و مهاجرت
سیاست پولی و بانک مرکزی
قوانین اصلی اقتصاد و تجاری
و حملونقل سراسری (راهآهن و بزرگراههای ملی)
بقیه امور در اختیار دولت های استانی خواهد بود.
داشتن یک مجلس مرکب از نمایندگان دولت های استانی در کنار پارلمان سراسری، می تواند توازن میان قدرت مرکزی و قدرت استان ها و در عین حال تمامیت ارضی و اعمال حق مالکیت مشاع همه شهروندان را تضمین کند.
در گفتار زیر این موارد را کمی بسط داده ام.
YouTube
نیاز ایران فدرالیسم تعاونی- استانی با حق آموزش به زبان مادری
Enjoy the videos and music you love, upload original content, and share it all with friends, family, and the world on YouTube.
👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نوروز پناهگاه ماست . آنگاه که از زمین و آسمان بلا بر سرمان آوار می شود، نوروز فراخوان ایستادگی و امید است. فراخوان همیاری و غم گساری است . فراخوان برخاستن ققنوس بهار از خاکستر زمستان است .
نوروزتان مبارک !
نوروزتان مبارک !
❤3
در این گفتگو با آقای کرمی، بویژه از این نظر که ایشان مدافع همراهی با سرداران در شرایط جنگی بودند، کوشش کردم چند نکته را مورد تاکید مکرر قرار بدهم.
اول - این جنگ نه آنگونه که دستگاه پروپاگاندای حکومت و محور مقاومتی ها مطرح می کنند « میهنی » است و نه آنگونه که سلطنت طلبان عنوان می کنند « رهایی بخش» .
این جنگ، جنگ مردم ایران نیست. مردم نقشی در شروع و تداوم آن نداشته اند و از این پس هم مسول حفظ موجودیت و آبروی حکومت بنیادگرایان نیستند.
دوم- هر روز تداوم این جنگ تحمیلی ، فقط به قیمت ویرانی بیشتر ایران و تباه شدن زندگی و جان مردمان تمام خواهد شد.
حکومت حق ندارد بیش از این از جیب ملت ایران، برای بقا بر سر اهداف و آرمان های بنیادگرایانی خود هزینه کند. این جنگ باید تمام شود.
سوم- چه آنها که به امید فروپاشی رژیم خواستار تداومجنگ هستند و چه آنها که جنگ را مقاومت در مقابل تجاوز به میهن می دانند، از کره مریخ نیامده اند. هر دو جناح، بخشی از مردم ایران هستند. شیطان سازی از یکی و قدیس سازی از دیگری، به گسترش شکاف در جامعه منجر خواهد شد. تنها گفتگوی همدلانه می تواند در خدمت تفاهم و همبستگی ملی قرار بگیرد.
https://youtu.be/DHpkM2Sfrps
اول - این جنگ نه آنگونه که دستگاه پروپاگاندای حکومت و محور مقاومتی ها مطرح می کنند « میهنی » است و نه آنگونه که سلطنت طلبان عنوان می کنند « رهایی بخش» .
این جنگ، جنگ مردم ایران نیست. مردم نقشی در شروع و تداوم آن نداشته اند و از این پس هم مسول حفظ موجودیت و آبروی حکومت بنیادگرایان نیستند.
دوم- هر روز تداوم این جنگ تحمیلی ، فقط به قیمت ویرانی بیشتر ایران و تباه شدن زندگی و جان مردمان تمام خواهد شد.
حکومت حق ندارد بیش از این از جیب ملت ایران، برای بقا بر سر اهداف و آرمان های بنیادگرایانی خود هزینه کند. این جنگ باید تمام شود.
سوم- چه آنها که به امید فروپاشی رژیم خواستار تداومجنگ هستند و چه آنها که جنگ را مقاومت در مقابل تجاوز به میهن می دانند، از کره مریخ نیامده اند. هر دو جناح، بخشی از مردم ایران هستند. شیطان سازی از یکی و قدیس سازی از دیگری، به گسترش شکاف در جامعه منجر خواهد شد. تنها گفتگوی همدلانه می تواند در خدمت تفاهم و همبستگی ملی قرار بگیرد.
https://youtu.be/DHpkM2Sfrps
❤2
در کنگره آزادی ایران گفتار کوتاهی داشتم که در آن به موارد زیر پرداختم.
۱- جنگی که در کشور ما هر روزه قربانی می گیرد و همه زیر ساخت های نظامی و غیر نظامی کشور و خانه های مردم را ویران می کند، باید بی قید و شرط و به فوریت متوقف شود. خواست پابان جنگ، در ترسیم چهره کنگره در نزد مردم ایران و جامعه جهانی از اهمیت جدی برخوردار است.
۲- سامانه پادشاهی به تسخیر یک جریان اقتدارگرا، انحصار طلب، فردگرا و خارج محور در آمده است. این جریان را نمی توان در صفوف آزادیخواهان طبقه بندی کرد . برای تعامل ضروری با «توهم مشروطه خواهی»، نباید کنگره را به گلخانه ای برای نگهداری گونه های رو به انقراض بدل کرد.
۳- این فکر که کنگره باید خود را برای جریان سلطنت اقتدارگرا « جذاب» کند، به همان اندازه خطاست که « جذاب » کردن خود برای اصلاح طلبان در گذشته خطا بود. کنگره باید برای مردم ایران و جامعه جهانی جذاب باشد و نه برای اقتدارگرایی انحصار طلب!
۴- مجموعه نیرو های مرکب از احزاب و تشکل های سیاسی جمهوری خواه ، تشکل های سیاسی- فرهنگی و فرهنگی- سیاسی، نهاد های مدنی زنان، تشکل های متنوع اتنیک ها ، دادخواهان و... طیفی بسیار بزرگ و پر تنوع است که گرد آوردن آن در یک نهاد کارآمد، جایی برای بار های اضافی باقی نمی گذارد.
۵- کار کردن در تشکل نوپایی که می خواهد برای تدوین راهکار گذار از جمهوری اسلامی چارچوب های عملگرایانه ای طراحی کند، باعث افتخار من است و به عنوان یک فعال سیاسی، در خدمت تحقق چنین برنامه ای خواهم بود.
۱- جنگی که در کشور ما هر روزه قربانی می گیرد و همه زیر ساخت های نظامی و غیر نظامی کشور و خانه های مردم را ویران می کند، باید بی قید و شرط و به فوریت متوقف شود. خواست پابان جنگ، در ترسیم چهره کنگره در نزد مردم ایران و جامعه جهانی از اهمیت جدی برخوردار است.
۲- سامانه پادشاهی به تسخیر یک جریان اقتدارگرا، انحصار طلب، فردگرا و خارج محور در آمده است. این جریان را نمی توان در صفوف آزادیخواهان طبقه بندی کرد . برای تعامل ضروری با «توهم مشروطه خواهی»، نباید کنگره را به گلخانه ای برای نگهداری گونه های رو به انقراض بدل کرد.
۳- این فکر که کنگره باید خود را برای جریان سلطنت اقتدارگرا « جذاب» کند، به همان اندازه خطاست که « جذاب » کردن خود برای اصلاح طلبان در گذشته خطا بود. کنگره باید برای مردم ایران و جامعه جهانی جذاب باشد و نه برای اقتدارگرایی انحصار طلب!
۴- مجموعه نیرو های مرکب از احزاب و تشکل های سیاسی جمهوری خواه ، تشکل های سیاسی- فرهنگی و فرهنگی- سیاسی، نهاد های مدنی زنان، تشکل های متنوع اتنیک ها ، دادخواهان و... طیفی بسیار بزرگ و پر تنوع است که گرد آوردن آن در یک نهاد کارآمد، جایی برای بار های اضافی باقی نمی گذارد.
۵- کار کردن در تشکل نوپایی که می خواهد برای تدوین راهکار گذار از جمهوری اسلامی چارچوب های عملگرایانه ای طراحی کند، باعث افتخار من است و به عنوان یک فعال سیاسی، در خدمت تحقق چنین برنامه ای خواهم بود.
❤8
۱- بیش از ۹۰ در صد سامانه پاشاهی به تسخیر رضا پهلوی در آمده است. ۲- رضا پهلوی در خدمت یک تفکر اقتدارگرا، خارج محور، فردگرا و انحصار طلب قرار گرفته است. ۳- بر پایه عملکرد تا کنونی و سند برنامه ای «دفتر چه اضطرار»، این جریان را نمی توان در جبهه آزادی یا میهن دوستی تعریف کرد. انها دشمن بر انداز جمهوری اسلامی هستند. اما دوست میهن و آزادیخواه نیستند. ۴- «مشروطه خواهی» در داخل کشور، در قالب و لباس «اصلاحطلبی»، گرچه جریانی حقیقی است که طی جند دهه ، خط مشروطه کردن «مشروعه» را دنبال می کرد، اکنون به جریانی کم اثر تبدیل شده است که از دل آن دو جریان «گذارطلب» و «روزنه گشا» در آمدهاند. ۵- با پیوستن رضا پهلوی به افکار و گرایش راست رادیکال، مشروطهخواهی سنتی هم دچار شکاف شد. بخش بزرگ آن «روزنه گشا» شد و به رضا پهلوی پیوست. بخش کوچکی هم به موجودی «مجازی»، سرگردان کوچه «چه کنم؟» فاقد هر نوع افق و برنامهای بدل شده است. هیچ چشم انداز نجات بخشی برای این جریان وجود ندارد. ۶- کنگره آزادی ایران، اگر پا بگیرد، باید موطن سیاسی آزادیخواهان ایران باشد. این کنگره نمی تواند به صورت عکس دو نفره « مشروطه خواه- جمهوریخواه» نمایش داده شود و آلت دست پروژهسازها و پروژهبگیرها قرار بگیرد. نباید کنگره را به گلخانه ای برای حفاظت از گونه های رو به انقراضی از نوع « مشروطه خواهی مجازی» تبدیل کرد. ۷- جریان راست رادیکالی که توانسته با رهبری رضا پهلوی ، سرمایه های مادی و معنوی دو پادشاه این خاندان را در اختیار بگیرد، می تواند در گذار از ج.ا. نقش مهمی بازی کند. تنظیم رابطه ای مبتنی بر عدم تقابل، دیالوگ انتقادی و تمرکز بر مبارزه با ج.ا. امری است که کنگره آزادی می تواند برای آن چهارچوب راهبردی مشخص تعریف و طراحی کند.
👍5
توقف جنگ به صلح طلبان ایران و جهان مبارک باد!
به امید صلح پایدار و تضمین امنیت مردم ایران!
به امید صلح پایدار و تضمین امنیت مردم ایران!
❤2👍2
پاتک خطرناک!
تا قبل از تصمیم ترامپ و بیانیه سنتکام برای محاصره دریایی ایران، تصورم این بود که تسلط جمهوری اسلامی بر تنگه هرمز ، دولت ترامپ را در بن بست جدی قرار داده است و آمریکا از هیچ امکان نظامی برای باز کردن تنگه برخوردار نیست. اما امکانات این ابرقدرت دیوانه ، متنوع تر و بیشتر از آن است که نتواند بر یک بن بست مهم که جنبه استراتژیک هم دارد، فائق بیاید.
ظاهرا نقشه محاصره به دقت تهیه شده است:
۱- کلیه کشتی هایی که مبدا یا مقصد شان یکی از بنادر ایران باشد، در دریای عمان متوقف خواهند شد.
۲- کشتی هایی که مبدا یا مقصد شان بنادر سایر کشور های خلیج فارس و سایر کشور های جهان باشد، می توانند به حرکت خود ادامه بدهند.
معنی این محاصره این است که :
اولا- صادرات و واردات ایران از بنادر خلیج فارس و دریای عمان از جمله صادرات نفت، به صفر خواهد رسید و
ثانیا - بقیه کشور های حاشیه خلیج فارس و بقیه جهان ، برای تداوم حرکت کشتی هایشان باید، خودشان مشکل شان با جمهوری اسلامی را حل کنند.
به نظر می رسد که این حرکت آمریکای ترامپ، تمام نقشه استراتژیک ج.ا. را به هوا می برد . تهران با این محاصره ، در صحنه شطرنج گوریل ها، کیشی در یافت کرد که شاید انتظارش را نداشت. این تصور که جواب ترامپ با کیش متقابل در باب المندب داده خواهد شد، چندان واقع بینانه به نظر نمی رسد. در آنجا حوثی ها که یک صدم توان آتش ج.ا. در هرمز را ندارند، البته نه به راحتی، اما با اطمینان خنثی خواهند شد و رژیم سرداران کماکان کیش خواهد ماند.
این همه بدان معنی است که سرداران برای رهایی از مات شدن، اولا باید روی امکان بسته نگه داشتن هرمز تجدید نظر اساسی کنند و ثانیا بپذیرند برای فرار از تله کیش دائم، جبهه سیاسی را تقویت کنند و بشکه های ۴۴۰ کیلو اورانیوم و پروژه ایران برباد ده غنی سازی را قربانی کنند و بجای نابود کردن ایران در مقابل بنیادگرایی شیعه ، از حساب این افکار و راهبرد ضد ایرانی هزینه کنند و این ، نبرد قدرت در حکومت را وارد فازی تازه و شاید فیصله بخشی خواهد کرد
احمد پورمندی
تا قبل از تصمیم ترامپ و بیانیه سنتکام برای محاصره دریایی ایران، تصورم این بود که تسلط جمهوری اسلامی بر تنگه هرمز ، دولت ترامپ را در بن بست جدی قرار داده است و آمریکا از هیچ امکان نظامی برای باز کردن تنگه برخوردار نیست. اما امکانات این ابرقدرت دیوانه ، متنوع تر و بیشتر از آن است که نتواند بر یک بن بست مهم که جنبه استراتژیک هم دارد، فائق بیاید.
ظاهرا نقشه محاصره به دقت تهیه شده است:
۱- کلیه کشتی هایی که مبدا یا مقصد شان یکی از بنادر ایران باشد، در دریای عمان متوقف خواهند شد.
۲- کشتی هایی که مبدا یا مقصد شان بنادر سایر کشور های خلیج فارس و سایر کشور های جهان باشد، می توانند به حرکت خود ادامه بدهند.
معنی این محاصره این است که :
اولا- صادرات و واردات ایران از بنادر خلیج فارس و دریای عمان از جمله صادرات نفت، به صفر خواهد رسید و
ثانیا - بقیه کشور های حاشیه خلیج فارس و بقیه جهان ، برای تداوم حرکت کشتی هایشان باید، خودشان مشکل شان با جمهوری اسلامی را حل کنند.
به نظر می رسد که این حرکت آمریکای ترامپ، تمام نقشه استراتژیک ج.ا. را به هوا می برد . تهران با این محاصره ، در صحنه شطرنج گوریل ها، کیشی در یافت کرد که شاید انتظارش را نداشت. این تصور که جواب ترامپ با کیش متقابل در باب المندب داده خواهد شد، چندان واقع بینانه به نظر نمی رسد. در آنجا حوثی ها که یک صدم توان آتش ج.ا. در هرمز را ندارند، البته نه به راحتی، اما با اطمینان خنثی خواهند شد و رژیم سرداران کماکان کیش خواهد ماند.
این همه بدان معنی است که سرداران برای رهایی از مات شدن، اولا باید روی امکان بسته نگه داشتن هرمز تجدید نظر اساسی کنند و ثانیا بپذیرند برای فرار از تله کیش دائم، جبهه سیاسی را تقویت کنند و بشکه های ۴۴۰ کیلو اورانیوم و پروژه ایران برباد ده غنی سازی را قربانی کنند و بجای نابود کردن ایران در مقابل بنیادگرایی شیعه ، از حساب این افکار و راهبرد ضد ایرانی هزینه کنند و این ، نبرد قدرت در حکومت را وارد فازی تازه و شاید فیصله بخشی خواهد کرد
احمد پورمندی
❤2👍2🙏1
تمامیت ارضی و مدافعان آن
احمد پورمندی
مدافعان پروپاقرص جمهوری اسلامی که این روزها، در لباس چپِ محورِ مقاومتی، نقش «سرباز وطن» را در قالب «جنگ میهنی» ایفا میکنند، استدلالشان این است که سرداران، مدافعان میهن و تمامیت ارضی آناند؛ از اینرو، وظیفه هر ایرانی جنگیدن در کنار آنان علیه اجانب و «مهاجمان صهیونیستی-امپریالیستی» است.
در اینکه در نتیجهی تهاجم غیرقابلدفاع آمریکا و اسرائیل به جمهوری اسلامی، به ایران و ملت ایران آسیبهای بزرگی وارد شد، تردیدی نیست. هیچ ایرانی شرافتمندی نمیتواند این جنگ ناعادلانه و فاقد هرگونه توجیه دفاعی را «رهاییبخش» بنامد و در کنار مهاجمان بایستد. کسانی که در این موضع ایستادند، داغ ننگی ابدی را بر جان خریدند و دودمان خود را بر باد دادند.
اما این تنها یک روی سکه است. کسانی که آبرو باختهاند، در سرازیری جهنم آنچنان شتاباناند که دیگر نیازی به افشاگری هم ندارند. اما، باید دید استدلال مدافعان «جنگ میهنی» دقیقاً چیست.
نخست باید روشن کرد که «میهن» به چه معناست. در اینجا، از یک تعریف مدرنتر مدد میگیریم:
«در برداشتهای مدرنتر، میهن فقط خاک نیست. میهن بیشتر یک پیوند زنده میان مردم، سرزمین، تاریخ مشترک، زبان، نهادها، منابع و مسئولیت جمعی فهمیده میشود.
در این نگاه، حفظ محیط زیست نیز جزئی از میهندوستی است، زیرا خاک بدون آب، هوا، جنگل، تنوع زیستی و زیستپذیری سالم، عملاً میهنی قابلزیستن نخواهد بود.
همینطور حفظ ثروتهای ملی صرفاً نگهداری از داراییهای فیزیکی نیست؛ بلکه صیانت از منابع طبیعی، زیرساختها، سرمایه عمومی و حق نسلهای آینده برای بهرهمندی از آنهاست.
امنیت باشندگان نیز در هستهی مفهوم میهن قرار دارد، زیرا در فهم مدرن، سرزمینی «میهن» است که انسانها بتوانند در آن با کرامت، آزادی نسبی و امنیت زندگی کنند.»
با این تعریف و توصیف از میهن، جمهوری اسلامی در کجای میهن و تمامیت آن ایستاده است؟
۱. آیا برای میهن آب باقی گذاشته است؟ یا ذخایر هزارانساله آبهای کشور را که سهم همه نسلهای کنونی و آینده ایران است، قربانی شعارهای بیسر و ته و ضدتوسعهایِ «خودکفایی»، «تأمین معیشت» و «جمعیت ۱۵۰ میلیونی» کرده و هر روز بخشهای بزرگتری از ایران را «ناایران» کرده و میکند؟
۲. آیا حکومت اسلامی با خشکاندن تالابها و دریاچهها، تصرف عدوانی اراضی عمومی ذیل عنوان «انفال» و گسترش بیابانها، پاسدار خاک ایران بوده است؟ خاکی که دیگر جای زندگی نباشد، آیا بخشی بربادرفته از میهن نیست؟
۳. کدام شمر و یزیدی میتوانست بلایی بر سر محیط زیست ایران بیاورد که جمهوری اسلامی آورد؟ در تهران و کلانشهرهای کشور، مردم در سال، چند روز هوای پاک تنفس میکنند؟ چه میزان از جنگلها و مراتع کشور در نتیجهی سودجویی و بیسیاستی حاکمان طماع و کوتهبین بر باد رفته است؟
۴. در مورد ثروتهای ملی، جدای از صدها میلیارد دلاری که چپاول و خارج کردند، و جدای از بیش از هزار میلیاردی که پای محور مقاومت و غنیسازی لعنتی دود شد و به هوا رفت، سهم حکومت در ویرانیهای دو جنگ اخیر چیست؟ چرا از میان همه کشورهای جهان، ایران باید هدف اینگونه تهاجمات قرار بگیرد؟ شعارهای بنیادگرایانه شیعی، نظیر حذف اسرائیل از نقشه جهان و مرگ بر آمریکا تا ابد و یک روز، چه سهمی در این ویرانسازی دارند؟ چند درصد از میهن در این ماجراجوییها محو و نابود شد؟
۵. بله، امنیت و کرامت نیز بخشی از هستهی اصلی میهناند. حکومتی که در یک آخر هفتهی سیاه، بر اساس محتاطانهترین آمارها، ۸ هزار شهروند را با شلیک سلاحهای جنگی قتلعام کرد، چه میزان از میهن را برباد داده است؟
حکومتی که طبق قانون اساسیاش، همه زنان کشور و همه مردم ایران، بهاستثنای چند صد ملای از گور برخاسته، صغیر، فاقد حق و محتاج قیم و ولی تعریف شدهاند و از کودک ۵ ساله تا باشندهی صدساله از تفتیش عقایدش در امان نیستند، آیا کرامتی برای ۹۰ میلیون اهالی این خاک باقی گذاشته است؟ این کرامت لگدمالشده، چند درصد از میهنِ بربادرفتهی ماست؟
۶. سرانجام، سهم نسلهای آینده فقط آب، هوا، خاک و ثروتها نیست. بنیادگرایان حاکم با فرهنگ هزارانسالهای که ستبرترین رکن حیات میهن است، چهها که نکردهاند؟ روزی که آیندگان تاریخ این یورش فرهنگی را بخوانند، بر اسکندر و چنگیزخان درود خواهند فرستاد. در این مقوله میتوان با سعید سلطانپور، یکی از نخستین قربانیان دینسالاران حاکم، فریاد زد:
«ای گلِ مشتِ آفتاب!
با کشورم چه رفته است؟»
نه! خانمها و آقایانی که به نام میهن، سینه بر تنور سرداران میچسبانید! آدرس را عوضی رفتهاید. آنها میهن را از درون تهی کردهاند؛ تهی از کرامت، امنیت، فرهنگ، آب، خاک، هوا و زندگی. دفاع از این جماعت، دشمنی با میهن است، نه دفاع از آن.
احمد پورمندی
مدافعان پروپاقرص جمهوری اسلامی که این روزها، در لباس چپِ محورِ مقاومتی، نقش «سرباز وطن» را در قالب «جنگ میهنی» ایفا میکنند، استدلالشان این است که سرداران، مدافعان میهن و تمامیت ارضی آناند؛ از اینرو، وظیفه هر ایرانی جنگیدن در کنار آنان علیه اجانب و «مهاجمان صهیونیستی-امپریالیستی» است.
در اینکه در نتیجهی تهاجم غیرقابلدفاع آمریکا و اسرائیل به جمهوری اسلامی، به ایران و ملت ایران آسیبهای بزرگی وارد شد، تردیدی نیست. هیچ ایرانی شرافتمندی نمیتواند این جنگ ناعادلانه و فاقد هرگونه توجیه دفاعی را «رهاییبخش» بنامد و در کنار مهاجمان بایستد. کسانی که در این موضع ایستادند، داغ ننگی ابدی را بر جان خریدند و دودمان خود را بر باد دادند.
اما این تنها یک روی سکه است. کسانی که آبرو باختهاند، در سرازیری جهنم آنچنان شتاباناند که دیگر نیازی به افشاگری هم ندارند. اما، باید دید استدلال مدافعان «جنگ میهنی» دقیقاً چیست.
نخست باید روشن کرد که «میهن» به چه معناست. در اینجا، از یک تعریف مدرنتر مدد میگیریم:
«در برداشتهای مدرنتر، میهن فقط خاک نیست. میهن بیشتر یک پیوند زنده میان مردم، سرزمین، تاریخ مشترک، زبان، نهادها، منابع و مسئولیت جمعی فهمیده میشود.
در این نگاه، حفظ محیط زیست نیز جزئی از میهندوستی است، زیرا خاک بدون آب، هوا، جنگل، تنوع زیستی و زیستپذیری سالم، عملاً میهنی قابلزیستن نخواهد بود.
همینطور حفظ ثروتهای ملی صرفاً نگهداری از داراییهای فیزیکی نیست؛ بلکه صیانت از منابع طبیعی، زیرساختها، سرمایه عمومی و حق نسلهای آینده برای بهرهمندی از آنهاست.
امنیت باشندگان نیز در هستهی مفهوم میهن قرار دارد، زیرا در فهم مدرن، سرزمینی «میهن» است که انسانها بتوانند در آن با کرامت، آزادی نسبی و امنیت زندگی کنند.»
با این تعریف و توصیف از میهن، جمهوری اسلامی در کجای میهن و تمامیت آن ایستاده است؟
۱. آیا برای میهن آب باقی گذاشته است؟ یا ذخایر هزارانساله آبهای کشور را که سهم همه نسلهای کنونی و آینده ایران است، قربانی شعارهای بیسر و ته و ضدتوسعهایِ «خودکفایی»، «تأمین معیشت» و «جمعیت ۱۵۰ میلیونی» کرده و هر روز بخشهای بزرگتری از ایران را «ناایران» کرده و میکند؟
۲. آیا حکومت اسلامی با خشکاندن تالابها و دریاچهها، تصرف عدوانی اراضی عمومی ذیل عنوان «انفال» و گسترش بیابانها، پاسدار خاک ایران بوده است؟ خاکی که دیگر جای زندگی نباشد، آیا بخشی بربادرفته از میهن نیست؟
۳. کدام شمر و یزیدی میتوانست بلایی بر سر محیط زیست ایران بیاورد که جمهوری اسلامی آورد؟ در تهران و کلانشهرهای کشور، مردم در سال، چند روز هوای پاک تنفس میکنند؟ چه میزان از جنگلها و مراتع کشور در نتیجهی سودجویی و بیسیاستی حاکمان طماع و کوتهبین بر باد رفته است؟
۴. در مورد ثروتهای ملی، جدای از صدها میلیارد دلاری که چپاول و خارج کردند، و جدای از بیش از هزار میلیاردی که پای محور مقاومت و غنیسازی لعنتی دود شد و به هوا رفت، سهم حکومت در ویرانیهای دو جنگ اخیر چیست؟ چرا از میان همه کشورهای جهان، ایران باید هدف اینگونه تهاجمات قرار بگیرد؟ شعارهای بنیادگرایانه شیعی، نظیر حذف اسرائیل از نقشه جهان و مرگ بر آمریکا تا ابد و یک روز، چه سهمی در این ویرانسازی دارند؟ چند درصد از میهن در این ماجراجوییها محو و نابود شد؟
۵. بله، امنیت و کرامت نیز بخشی از هستهی اصلی میهناند. حکومتی که در یک آخر هفتهی سیاه، بر اساس محتاطانهترین آمارها، ۸ هزار شهروند را با شلیک سلاحهای جنگی قتلعام کرد، چه میزان از میهن را برباد داده است؟
حکومتی که طبق قانون اساسیاش، همه زنان کشور و همه مردم ایران، بهاستثنای چند صد ملای از گور برخاسته، صغیر، فاقد حق و محتاج قیم و ولی تعریف شدهاند و از کودک ۵ ساله تا باشندهی صدساله از تفتیش عقایدش در امان نیستند، آیا کرامتی برای ۹۰ میلیون اهالی این خاک باقی گذاشته است؟ این کرامت لگدمالشده، چند درصد از میهنِ بربادرفتهی ماست؟
۶. سرانجام، سهم نسلهای آینده فقط آب، هوا، خاک و ثروتها نیست. بنیادگرایان حاکم با فرهنگ هزارانسالهای که ستبرترین رکن حیات میهن است، چهها که نکردهاند؟ روزی که آیندگان تاریخ این یورش فرهنگی را بخوانند، بر اسکندر و چنگیزخان درود خواهند فرستاد. در این مقوله میتوان با سعید سلطانپور، یکی از نخستین قربانیان دینسالاران حاکم، فریاد زد:
«ای گلِ مشتِ آفتاب!
با کشورم چه رفته است؟»
نه! خانمها و آقایانی که به نام میهن، سینه بر تنور سرداران میچسبانید! آدرس را عوضی رفتهاید. آنها میهن را از درون تهی کردهاند؛ تهی از کرامت، امنیت، فرهنگ، آب، خاک، هوا و زندگی. دفاع از این جماعت، دشمنی با میهن است، نه دفاع از آن.
شما هیچ مزیت و افتخاری بر بهستوهآمدگانی که به بیرق آمریکا و اسرائیل پناه بردهاند، ندارید. ایران در تلهی مار غولپیکر و بیرحم بنیادگرایی شیعه جان میکند و شما در کنار این مار ایستادهاید.
👍3❤1