Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
‍ ‍‍ میگن شیخ مفید در سفر حج بود که در جایی اطراق کردند. یکی از هم‌کاروانی‌ها که از اهل‌سنت بود گیرش آورد و گفت شما شیعیان دروغگو رو چه به حج؟ شیخ گفت چه دروغی گفتیم مگه؟ گفت شما ادعا می‌کنید دختر پیامبر از خلفا ناراضی بود و از دنیا رفت! در حالی که هیچ مدرکی برای این ادعا موجود نیست، اگه هم باشه در کتاب‌های پر ازدروغ خودتونه، نه در کتاب‌های ما. شیخ گفت هستا ولی! گفت اگه مردی آدرس بده. شیخ گفت چشم، کتاب فلان، جلد فلان، صفحه ۴۵۰. مرد گفت اینجا که دسترسی ندارم بذار بریم مکه اونجا چک می‌کنم. شیخ گفت خب. گذشتند و رفتند مناسک رو انجام دادند و برگشتند. در مسیر برگشت دوباره جایی استراحت می‌کردند که دوباره سر و کله مرد سنی‌مذهب پیدا شد ولی این بار با چهره‌ای بشاش و ذوق‌زده که با عجله دنبال شیخ می‌گشت. رسید و گفت دیدی حق با من بود؟ دیدی ناف شما شیعیان رو با دروغ بریدن؟ شیخ گفت چطور مگه؟ در آدرسی که گفتم نبود؟ گفت: خیر، نبود. تو صفحه ۳۵۰ بود!

حالا حکایت این بنده خداست. میگه ۹۶ نبود، ۹۵ بود. و اولین جلسه نبود، دومیش بود!
لینک نامه‌ به سازمان ملل که درباره‌ش صحبت می‌کنه رو خودش زحمت کشید و گذاشت. جالبه تو اون نامه اصلا صحبتی درباره اینکه با روسیه بیانیه مشترکی امضاء کردند نشده. اصلا صحبتی از روسیه نیست. و موضوع نامه هم اعتراض به بیانیه دو کشور ترکمنستان و قزاقستان بوده که برای خودشون طرح جدید تقسیم ارائه داده بودند. استدلالش هم اینه که این پنج کشور همین چندماه پیش با هم توافق کردند که رژیم حقوقی جدیدی تنظیم کنند ولی تا اون رژیم جدید اجرا نشده، وضعیت باید بر منوال گذشته باشه، و منوال گذشته هم بر اساس توافقات ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ بوده که دریای خزر رو متعلق به دو کشور ایران و شوروی میدونه. نامه درباره این نیست که ما چقدر می‌خوایم. درباره اینه که «هنوز تکلیف تعیین نشده است» لذا هر کشور نباید واسه خودش پاشه یه طرح بده. بنابراین ازین نامه اصلا نمیشه نتیجه گرفت که مقامات ایران موقع مذاکره صحبت از ۲۰ درصد نکرده‌اند.

تو صفحه ۳۵۰ هم نوشته خلیفه خائن بود.
بابای من یه جوریه که اگه بش بگم فتقم زده بیرون برمیگرده میگه «از بس لخت خوابیدی جلو پنکه».
حالا حکایت این دوستان ساده‌لوح ماست. عملکرد رهبر مسئولیت‌نپذیر مملکت که بیشتر بدبختی‌های کشور، مستقیم یا غیرمستقیم به خاطر سیاست‌هاییه که اتخاذ کرده، کاملا در برابر دیدگانشون قرار داره، و همچنان علت‌العللی که پیدا می‌کنند اینه که دولت لخت خوابید جلو پنکه!
بله دولت بی‌کفایت است (چطور می‌تونه نباشه وقتی فقط نخاله‌ها می‌تونند از فیلترهای نظام عبور کنند؟)، ولی اینکه میلیاردها دلار ثروت بی‌زبان ایران رو صرف ماجراجویی هسته‌ای کنیم و آخرش جز تحریم و انزوا چیزی گیرمون میاد، تز خلیفه بوده.‌ اینکه در کل منطقه موش بدوانیم و همه را دشمن ایران بکنیم و قدرت‌های جهان رو در برابر ایران قرار بدهیم، تز خلیفه بوده.‌ اینکه فضای ایران رو چنان در اختیار متحجرها و نئاندرتال‌های فکری قرار بدیم که نخبه‌ها و استعدادها و حتی سرمایه‌ها فرار رو بر قرار ترجیح بدن، تز خلیفه بوده.
ایران مبتلا به سرطانه. حالا جلو پنکه کمرش خشک بشه یا نه، زیاد فرقی به حالش نداره. شینزو آبه هم رییس‌جمهور ایران بود، تا وقتی سرطان سرجاشه، وضعیت همینی می‌بود که الان هست. درست‌ترین حرف رو خودش زد اتفاقا، ولی جمله درخشانش یک ادیت کوچولو لازم داره:
تا وقتی ایران مبتلا به سرطان جمهوری‌اسلامی است، هیچ‌کس هیچ غلطی برای نجاتش نمی‌تواند بکند.


https://t.me/Twitter_Farsi_Hyper/417562
3
طلسم حکومت‌های «واگذارکننده» تمامیت ارضی ایران، در این دوره هم شکسته نشد.
6
طبق توافق با خود شوروی حق ما برابر با حق اونا بود. چطور اجازه دادند انقدر متجاوز باشیم؟ 🤔
بر خلاف قاجاریه، جمهوری‌اسلامی نسلی ساخته که هیچ‌چیز ایران، جز حکومتش، براش مهم نیست.
6
‍ ‍‍ تو جنگ بالکان، تو چاه آب روستاها لاشه حیوانات رو مینداختن و وقتی آب غیرقابل استفاده می‌شد می‌رفتن با تانکر و با قیمت گزاف، به روستاییان بدبخت آب میفروختن.
آخوند سیاسی از صرب‌ها هم می‌تونه جنس‌خراب‌تر باشه‌. لاشه اعمال خائنانه و کثیف‌شون در تمام چهل‌سال گذشته رو انداختن تو چاه ایران، و هیچ جایگزینی هم ارائه نمیدن، میگن همونو بخورید صداتون هم درنیارید! هرکاری که ممکن بود پتانسیل ناامید کردن مردم رو داشته باشه انجام دادند، و به ما حتی حق غر زدن هم نمیدن. و بعد یه جوری ژست می‌گیرن گویی روحیه مردم خیلی براشون مهمه!
خیلی حرفه که بگی «صد رحمت به یه صرب بدجنس». ولی ما داریم میگیم. کاش یه مشت صرب بدجنس طمعکار بمون حکومت می‌کردند.
3
ارتش ماله‌کش، امروز: آقای بن‌سلمان، آرزوی جدا شدن سیستان و بلوچستان از ایران رو به گور خواهی برد!

ارتش ماله‌کش، فردای تجزیه: من خودم کارشناس ارشد حقوق بین‌الملل هستم، هرجوری حساب کنید سیستان و بلوچستان متعلق به ایران نبوده. این ناحیه در واقع قسمتی از شبه جزیره هند بود که با جدا شدن پاکستان باید به این کشور الصاق می‌شد و ما در واقع تجاوز کرده بودیم به این کشور تازه تأسیس. اگه کسی ادعا می‌کنه ما در مجامع بین‌المللی می‌تونستیم ثابت کنیم مال ماست بیاد روی نقشه و با مدرک و کاملا علمی نشون بده. بعد مثل «سید مجاهد» کاری نکنید یه جنگ با یه کشور اتمی مثل پاکستان بمون تحمیل شه!

Comming Soon...
5
درست چند روز بعد از اینکه نفیسه کوهنورد (خبرنگار اجاره‌ای نظام که البته مستقل است!) ذوق کرد ازینکه عکس‌های آقای خامنه‌ای رو تیربرق‌های عراق نصب شده، حیدرالعبادی گفت برادری‌مون سرجاش، تحریم‌های آمریکا هم سرجاش! (این ترتیب‌های زمانی بعضی‌وقت‌ها به قدری کنف‌کننده‌ست که گاهی فکر می‌کنم فقط می‌تونه کار خدا باشه). حالا ایشونم میگم برجام خیلی خوب شد، چون اروپا دو تا بند به قانونش اضافه کرد! حالا ما رو سنه‌نه؟ وقتی هم توتال رفت هم رنو، دیگه چه دخلی به ما داره که چه تغییری در قانون اون‌ها بوجود اومده؟ تازه اونم تغییری که نمایشیه!
این حجم از بلاهت طبیعی نیست. من قبول نمی‌کنم که ای‌کیو اینا زیر ۱۱۰ باشه. این بیشتر شبیه یه پروپاگاندای سازمان یافته برای لوث کردن مفهوم منافع ملیه. مصادیق منفعت ملی رو انقدر مبتذل می‌کنند، تا با هر دستاورد مسخره‌ای بشه از اتهام نابخشودنی «خیانت به ایران» فرار کرد.‌



https://twitter.com/teriboun1/status/1029030730284916736?s=19
3
کارشناس حقوق بین‌الملل‌مون گذاشت رفت! حالا این ضایعه رو چجوری جبران کنم؟ 😅
کاش انقد که رو حکومت ایران تعصب دارن، رو خود ایران هم تعصب داشتن.
اگه جمهوری‌اسلامی نبود، می‌رفتم سراغ فیلم‌سازی. تا هر فیلمی که دلم بخواد بسازم، که قطعا فیلم‌های گستاخانه‌ای می‌شد.
الان هم میشه مخفیانه و زیرزمینی فیلم گستاخانه ساخت، اما دلم نمی‌خواد مثل کاهانی فیلمی بسازم که فقط خودم و زنم و رفیقام می‌تونن ببیننش و تا ابد انگ غیرمجاز خورده روش. بعد اگه با فروش فیلم‌هام ثروتی بدست اومد، می‌رفتم باش یه شرکت میزدم شبیه نت‌فلیکس، ولی مختص فیلمسازان جوان و نوگرا. هم اسپانسرشون می‌شدم و هم فیلماشون رو منتشر می‌کردم.

ما نمی‌خواستیم روی ماه راه بریم. ما چیزهای خیلی عادی می‌خواستیم. اما همون‌ها هم زیر سایه جاعش غیرممکن شد.

https://t.me/Diclofenac_11/4434
4
بدون اینکه وابستگی به هیچ جریان، جبهه و حزب سیاسی داشته باشه، فقط به خاطر حضور در یک مکان و عکاسی، که صرفا با دغدغه حقوق‌بشری بوده، و با یک مشت اتهام مضحک ساخته شده توسط وزارت اطلاعات، ۱۰ سال از جوانیش رو ازش گرفتند.
اتفاقا من هم با آقای خمینی موافقم که ما برای اقتصاد دنبال انقلاب نیستیم. اقتصاد رو میشه سپرد به چهارتا مدیر ژاپنی و انگلیسی و چهارسال بعد یک صنعت نرمال، یک بازار نرمال و یک فضای نرمال تحویل گرفت. هدف ما برانداختن این حاکمیته، چون می‌خوایم ایرانی، کرامت انسانی خودش رو پس بگیره. تورم و دلار و تحریم، فرع ماجراست. انسانیت همه ما لگدمال شده‌. از جعفر اقدامی گرفته، تا جانبازی که در افغانستان رها میشه تا از سرما بمیره‌.


https://t.me/o_shams/362
3
ما نه تنها در مورد بسیاری از اسطوره‌هامون دچار سوء تفاهمیم، بلکه درباره بسیاری از شعرامون که ازون اسطوره‌ها استفاده کردند هم در سوء تفاهم بسر می‌بریم.
لطفا این پست رو که لینکش رو‌‌ گذاشتم بخونید، بعد برگردید یه چیزی هم من اضافه کنم.
.
.
خوندید؟ اوکی‌.
همیشه از این قضیه دردناک که مغز جوانان خوراک مارهای ضحاک بوده، استفاده کردند برای توصیف وضعیت جامعه تحت حاکمیت استبدادی، به این ترتیب که حاکم با میل دادن جوانان به قهقرا، اون‌ها رو از انسان‌های انقلابی که قابلیت سرنگون کردنش رو دارن تبدیل می‌کنه به انسان‌های بی‌مصرف و بی‌خطر! این تفسیر هم در زمان پهلوی کاربرد داشت (که مثلا متهمش می‌کردند عمدا جوانان رو به سمت ابتذال و غربگرایی میکشونه تا حتی وقت نکنند به سیاست فکر کنند) هم در زمان فعلی (که مثلا نظام رو متهم می‌کنند عمدا جوانان رو در ورطه اعتیاد و فساد قرار میده تا اگه بخوان هم نتونن به سیاست بپردازن!). اما قضیه ضحاک کاملا برعکس همه این‌ها بوده. اگه قرار بود راویان، از جمله فردوسی که مخالف جامعه بی‌طبقه بودند، خباثت و سفاک بودن ضحاک رو تصویر کنند، باید قاعدتا گفته می‌شد که «قلب» جوانان رو خوراک مارهای خودش می‌کرد! درآوردن قلب نفرت بیشتری ایجاد می‌کنه. تصور من اینه که دلیل خوبی داشته، و اون دلیل اینه که این تصویرسازی‌ها صرفا در جهت تخریب ضحاک نیست، بلکه توصیفی از اتفاقات رخ داده در زیر خودش داره. ضحاک دنبال آرمانی بود که معادل امروزیش میشه چیزی شبیه سوسیالیسم. همون‌طور که جوانان امروزی بیشتر از بقیه اقشار میل به سوسیالیسم دارند (که البته امروزه ظاهرا آرمان‌گرایانه‌ست ولی اغلب در پشت ماسک عدالت‌طلبی دنبال این هستند که همه‌چیز رو مجانی گیر بیارن!)، احتمال داشته در اون زمان هم جوانان، علیرغم میل پدر و مادرهاشون و بزرگان قبیله‌شون، متمایل میشدن به سمت ایده‌های ضحاک! بنابراین بلعیدن مغز، معادل چیزیه که ما امروز بش میگیم «شستشوی مغزی». محافظه‌کاران جامعه خودشون رو کاملا خلع‌سلاح میدیدند در برابر این شبیخون فرهنگی! بنابراین روایت، این ناتوانی رو به شکل خورده شدن مغزها درآورده. مثل الان که سنتی‌ها میگن «غرب، ذهن جوانان ما رو دزدیده!». و نمیگه ضحاک خودش می‌خورد. یه واسطه وجود داره که مارها هستند. احتمالا ضحاک بازوهای تبلیغاتی داشته. میسیونرهایی که شاید مخفیانه و حتی موذیانه بین جوانان نفوذ می‌کردند و ایده سوسیالیستی یا کمونیستی ضحاک رو ترویج می‌کردند. همین موذی‌بودن در تبلیغ باعث شده به مار تشبیه بشن. البته نه اینکه مبلغ حتما موجود شیادی بوده، بلکه ازین جهت که بستگان جوان نوع جذب شدنش به مبلغ رو غیرقابل توضیح می‌دیدند. (مثل الان که سنتی‌ها میگن: نمی‌دونم چی تو این گوشی‌ها هست که همه جوونا چشم دوختن بش).

اگه این تعابیر درست باشه، ما ایرانی‌ها می‌تونیم ادعا کنیم که کهن‌ترین قیام‌های عدالت‌طلبانه توسط ما انجام گرفته. که البته هنوز به هیچ سرانجامی نرسیده، چون همواره در مرحله «انقلاب» در جا می‌زنیم.‌ به هرحال ضحاک نه ربطی به محمدرضا پهلوی داره، نه به علی خامنه‌ای. بلکه برعکس ضحاک، سوپرمن ماست که باید از دست فریدون‌های زمان آزادش کرد.





https://t.me/sepideheshab/763
4
این مطلب رو از کانال آقای شیرعلی‌نیا با دقت بخونید. میگم با دقت چون چیزی توش هست که معمولا بهش دقت نمیشه.‌


دوست ارزشی‌مون (که تنها‌مون گذاشت و رفت) برای استمرار وضع موجود توجیهی داشت که حتی به ذهن اصلاح‌طلب‌ها هم نمی‌رسید (اینکه از استمرارطلب‌ترین جریان کشور هم سبقت بگیری، خودش نوعی استعداده که باید جدی گرفته بشه). ایشون استدلال می‌کرد که به هرحال در ایران، هم بخشی از جامعه کاملا سکولار و حتی لائیک هستند، و بخشی از جامعه هم حزب‌اللهی کله‌خر! و یه بخش بزرگی هم مابین این دو قرار دارند. حالا اگر نظم فعلی فرو بریزه، و مثلا سکولارها قانون رو مطابق با عقاید خودشون تغییر بدن، حتی اگر بخش میانی سکوت کنند، بخش کله‌خر آروم نخواهد نشست! و این یعنی به بی‌حجاب‌ها حمله خواهد شد، مشروب‌فروشی‌ها به آتش کشیده خواهد شد (من نمی‌دونم چرا ذهن مومنین انقدر متمرکزه روی دوگانه زن-مشروب! گویی تمام معادلات اجتماعی خلاصه شده در این دو کلمه)، و درگیری‌های خشن خیابانی شکل خواهد گرفت و بساط ترور راه میفته و ازین قبیل. لذا، اتفاقا، بقای جمهوری‌اسلامی، برای امنیت سکولارها و لائیک‌ها بهتر هم هست حتی! چرا که خود این نظام، به مثابه سد محافظی عمل می‌کنه در برابر افراطی‌گری شیعی! که همین الانش اگه رها بشه معلوم نیست چه‌ها خواهد کرد (از امثال مراجع قم گرفته تا جریان شیرازی و امثالهم).

این همون استدلال رایج راننده تاکسی‌هاست، که: «پفیوزا گند زدن به همه‌چی، ولی اینا برن کی بیاد؟ رجوی بیاد؟». یعنی همون منطق «ازین سیاه‌تر هم رنگ زیاد هست». ولی با ظاهری مثلا واقع‌گرایانه‌تر! یعنی ما نباشیم، وحید خراسانی شما را خواهد خورد! پس آرزو نکنید که نباشیم!
یعنی درسته به خاطر مانتوی جلوباز جنگ اعصاب راه میندازیم، ولی اعصابت خورد بشه بهتره تا اینکه با تیغ موکت‌بر بیفتن به جون زن و بچه‌ت!

حالا اینکه کل قدرت وحیدخراسانی و شیرازی و امثالهم چقدره رو میذاریم کنار. مهم اینه که ببینیم اون فرضیه سه تکه بودن جامعه ایران که مطرح میشه چقدر درسته. من خودم زمانی در تظاهرات ضد بدحجابان شرکت می‌کردم و با مشت گره‌کرده فریاد می‌زدم مرگ بر بدحجاب! (بله، همین من. تعجب نداره که. زندگی منشوریست در حرکت دوار!! isn't it ؟). در تمام اون دوران، که تازه غلظت قید و بندهای مذهبی در جامعه شهری بیشتر از الان بود، حتی یک‌بار پیش نیومد که یک حرکت اعتراضی و یک تجمع علیه پوشش زنان یا علیه هرچیزی که برای عموم مردم عادی شده، شکل بگیره و طراحش، و اسپانسرش، و مجریش، دستگاه‌های حکومتی نباشند! مطلقا استثنایی هم وجود نداشت. و الان هم نداره. یعنی اینکه چندتا از بچه مسجدی‌ها و نمازجمعه‌بروها خیلی خودجوش جمع بشیم و به این جمع‌بندی برسیم که باید نسبت به مسئله‌ای حرکتی انجام داد، مطلقا وجود نداشت‌. همه‌چی واقعا گوسفندوار بود. ما حتی بلد نبودیم پلاکارد بنویسیم. هرچی که بود از قبل آماده میشد و ما فقط حمل می‌کردیم (درست در تضاد با تجمعات در کشورهای نرمال، که مملو از پلاکاردهای متنوعه که محصول دست خود شرکت‌کننده‌ست).
حالا متوجه اون چیزی که گفتم تو این متن هست و معمولا بش دقت نمی‌کنند شدید؟ هیچ‌وقت، حتی در دهه ملعون شصت، ستیزه‌جویی و خشونت مذهبی، بدون ساپورت و اسپانسری حکومت نبوده. این رفسنجانی بود که به هفده نفر چاقوکش ریشو می‌گفت «مردم خداجو». می‌خوام اینو بگم: از ابتدا یک خشونت سازمان‌یافته طراحی، تعبیه و اجرا شد، و بعد اینو به عنوان «واقعیت جامعه ایران» به خوردمون دادند! در حالی که مردم ایران با خودشون دعوا نداشتند. حتی الانش، بعد از چهل سال شستشوی مغزی و نفرت‌پراکنی و دگراندیش‌ستیزی، دعوا ندارند. این دروغ رو انقدر تکرار کردند که حتی اپوزیسیون هم باورش شده‌. چهارتا نخاله که با خشونت کلامی یا فیزیکی نهی از منکر می‌کنند، با علم به اینکه ازشون فیلم گرفته میشه، تا فردا مورد التفات حکومت قرار بگیرند، و واقعا هم قرار می‌گیرند، به عنوان «واقعیت جامعه ایران» معرفی می‌کنند، که اگه معضلی بزرگتر از خود نظام نباشه، کوچکتر نیست! (بارها شاهد نهی‌از‌منکر بودم، در همه موارد حتی جرئت نداشتند کمی لحن‌شون رو تند کنند. و وقتی می‌دیدند کلام‌شون اثر نداره رها می‌کردند و می‌رفتند. چطور میشه ناگهان یک میمون جیغ‌جیغو میشه نماینده قشر مذهبی؟).
آیا با فروریختن حاکمیت فعلی، شاهد خشونت‌های مذهبی نخواهیم بود؟ چرا. معلومه که شاهد خواهیم بود. حاکمیت قانون رو حتی برای مدت موقت، تو هر کشوری که خواستید کان‌لم‌یکن کنید، و ببینید چه اتفاقاتی میفته. حتی تو نروژ! یه عده ممکنه دست به دزدی بزنند، یه عده هم ممکنه داعش‌بازی دربیارند. اما این‌ها موقتند و هرجایی ممکنه رخ بدن. از خود واقعی این‌ها هم نمیشه نتیجه گرفت مردم ایران دچار یک تحجر خشونت‌زا و دامنه‌دار هستند! چه برسه از احتمال وقوع این‌ها.

https://t.me/jafarshiralinia/229
7
این اولین باره که اینجا یه فایل پی‌دی‌اف قرار می‌دم. که فارسی هم نیست، انگلیسیه. ولی مطالب مهمش بیشتر اعداد و نمودار هستند و اگه کسی خیلی هم تسلط نداشت به انگلیسی، می‌تونه متوجه اصل ماجرا بشه. مردم عادی که چندان علاقه‌ای ندارند، اما اگه کسی رو میشناسید که اهل مطالعه‌ست حتما اینو براش ارسال کنید.
مقاله درباره وضعیت «انرژی‌های تجدیدپذیر» در آلمانه. یعنی کشوری که در این صنعت، پیشرو حساب میشه. با یه سری واقعیت‌های مستند نشون میده کل بساط انرژی خورشیدی و بادی در آلمان، از لحاظ اقتصادی، یک فاجعه به تمام معنا بوده. به عنوان نمونه، تقریبا اکثر توربین‌های بادی نصب شده، نه تنها سوددهی ندارند، بلکه سرمایه اولیه‌شون رو هم به سختی دارن برمیگردونن. و هزینه این ضررها رو مردم دارند با مالیات می‌پردازند! همچنین به دلیل ناپایدار بودن تولید برق ازین منابع، نیروگاه‌های سنتی باید بیشتر کار کنند تا این ناپایداری رو جبران کنند، بعلاوه اینکه سرمایه‌های نجومی خرج شده و در حال خرج شدنه تا تجهیزات جدیدی که شبکه لازم داره تا از فشار این ناپایداری آسیب نبینه، تعبیه بشه! موارد دیگه‌ای هم هست (از جمله خود قیمت تمام شده) که وقتی جمع زده به عدد عجیب ۱۷۰ میلیارد یورو رسیده که به مصرف‌کننده آلمانی تحمیل شده. پولی که اگه خرج تحقیق و توسعه در همون بخش نیروگاه‌های سنتی می‌شد، نتایج بهتری هم در بازدهی و هم در تولید گازهای گلخانه‌ای تحویل می‌داد.
به نظرم این مقاله رو باید تمام دانشجویان ایرانی و اون‌هایی که گمان می‌کنند باد و خورشید قراره معجزه کنند باید بخونند. اگه کسی حوصلشو داره و ترجمه‌ش کنه که باغی از باغ‌های بهشت رو برای خودش خواهد خرید. حتی در آلمان سوپر توسعه‌یافته، این دو صنعت بیشتر دستمایه جیب‌بری از مالیات‌دهندگان بوده! در ایران چه خواهد کرد فقط خدا عالم است. برای همین انقدر مهمه.
این فایل رو برای حامد قدوسی هم می‌فرستم‌. ایشون هم درباره انرژی تجدیدپذیر در ایران، دچار یک خوشبینی معصومانه‌ست. در حالی که با تسلطش به اقتصاد، باید قاعدتا جزء بدبین‌ها باشه.
بازم تأکید می‌کنم توزیع و بازنشر این مقاله، از نان شب واجب‌تره. و برخلاف عریضه‌های لای مفاتیح، اینو اگه به دیگران نفرستید، واقعا اتفاقات بدی برامون میفته 😁
وظیفه من بود درباره بزرگترین شارلاتانیزم قرن بیست‌و‌یکم به نام «انرژی سبز» اطلاع رسانی کنم.‌
4
1-6-_kompendium-der-energiewende_englisch_1.pdf
2.6 MB
1-6-_kompendium-der-energiewende_englisch_1.pdf
از یه خصلت روس‌ها خوشم میاد و اونم اینه که تو فرهنگ‌شون غلبه «زور»، یه حقیقت پذیرفته شده‌ست. مخصوصا اگه این زور، به واسطه قانون ایجاد شده باشه. مامور پلیس، اول با لگد! به راننده مست دستور ایست میده، و بعد مثل گوسفند میکشتش بیرون. چون هم زور بازو داره هم زور قانونی. به اینکه این طرز برخورد چه وجهه‌ای داره کاری نداره. فقط به اعمال زور فکر می‌کنه.
جاهایی که اعمال زور به نفع جامعه‌ست، من که شخصا با این رفتار مشکلی ندارم. اگه با رانندگان مست تهران هم اینجوری برخورد می‌شد شاید عابران پیاده و سرنشینان کمتری به قتل می‌رسیدند.
4
اگه کسی برای شما تعریف کنه که از باغچه حیاط خونه پدرش یه گربه از زیر خاک دراومده که اندازه یه فیل بوده، یا با فرض اینکه داره جوک میگه بش می‌خندید، یا نتیجه می‌گیرید که چیزی خورده و مست کرده. چون برای هر آدمی که عقلش کار می‌کنه واضحه که هیچ گربه‌ای اندازه فیل نخواهد بود و زیر خاک هم نمی‌تونه زندگی کنه. اما همین شما میرید پول پرداخت می‌کنید و بلیت تهیه می‌کنید و وارد سالن سینما میشید تا فیلمی رو براتون پخش کنند که توش یه گربه که اندازه فیله از دل خاک میاد بیرون! بش میگید جلوه‌های ویژه. نه می‌خندید، نه فکر می‌کنید فیلمساز عقلشو از دست داده. این تفاوت برخورد شما ازین ناشی میشه که واقفید این دو در دو دنیای جداگانه قرار دارند. دنیای که ما توش هستیم (که شامل باغچه پدر دوست‌مون هم میشه) منطق خودشو داره، و دنیای اون فیلم خاص، منطق خودش رو. برطبق منطق دنیای ما، گربه‌‌ی فیل‌هیکل، بی‌معنیه. اما در دنیای اون فیلم معنی داره، و می‌تونه خیلی جدی هم باشه.
اخیرا یک نظرسنجی شده از سیاهپوستان آمریکا (یعنی آفریقایی‌تبارها، نه همه اونایی که تیره هستن). ازشون پرسیدن آیا براتون فرقی داره که تو تبلیغات شرکت‌هایی که مشتری‌شون هستید، از بازیگران و مدل‌های سیاهپوست استفاده بشه؟ نزدیک به نصف افراد جواب دادند بله مهمه و دوست دارند این شرکت‌ها سیاه‌ها رو بیشتر نشون بدن. علتش این نیست که اگه یه مدل سیاه ببینه ذوق می‌کنه. تو اطراف خودش پر از آدم سیاهپوسته. علتش اینه که وقتی داره تبلیغ رو می‌بینه و می‌بینه همه سفیدند، یا آسیایی‌اند، احساس نمی‌کنه که اون تبلیغ داره در دنیای خودش رخ میده‌. وقتی یه مایع لباسشویی تبلیغ میشه و کل خانواده سفیدن، می‌بینه که این خونه ربطی به خونه من نداره‌. مخصوصا اینکه سیاهپوست‌ها فرهنگ متمایز خودشون رو دارند (که البته ملغمه‌ای از فرهنگ قبیله‌ای آفریقایی، و فرهنگ باقی‌مونده از دوران برده‌داری دویست سال پیش، بعلاوه فرهنگ حاشیه‌نشینی دوران مدرنه. ولی به هرحال این ملغمه رو خیلی جدی می‌گیرند خودشون). اگه نپذیره که دنیای اون تبلیغ دنیای خودشه، منطقش رو جدای از منطق دنیای خودش خواهد دید.

مشابه این رو ما در ایران داریم، ولی در عمقی خیلی بیشتر. در تمام محتویات تولیدشده در چهل سال گذشته، زن در خانه، هیچ شباهتی به زن در خانه واقعی نداشته‌. هیچ زنی توی خونه شال سرش نمی‌کنه. البته فاکتورهای زیادی هست، از ادبیات کلامی گرفته تا تماس‌های بدنی، ولی شاخص‌ترینش حجاب و نوع پوششه. چون این یک دنیای غیرمرتبط با دنیای ماست، بین واقعیت و اون فضا، تفکیک قائل میشیم، و وقتی تفکیک قائل شدیم منطق اون فضا وارد دنیای ما نخواهد شد، و همونجا محبوس میشه. تبلیغات فرهنگی در ایران هم در داخل همون محتوا محبوسه، و بیرون نمیاد. لذا تمام دم و دستگاه‌های تبلیغاتی که روایت حاکمیت رو جلو میبرن، عملا در حال دور ریختن پول هستند. چون بین دنیای ترسیم شده توسط حکومت، و دنیایی که ما توش هستیم، ارتباطی وجود نداره.
7
‍ ‍‍ یک کسب و کار جدید وارد عرصه بازار شده که از تکنولوژی روز استفاده می‌کنه تا سرویسی به مردم ارائه بده که رفاه بیشتری برای مردم ایجاد کنه، با هزینه کمتر. اما مثل هر کسب و کار جدیدی، با ورودش تعدادی از مشاغل سنتی موضوعیت خودشون رو از دست میدن.‌ شورای شهر تصمیم می‌گیره تا با ابزار قانونی، بخوانید «زور»، جلوی رشد این بیزینس جدید رو بگیره، تا شاغلان بیزینس سنتی، بیکار نشن. سپس برای این اعمال زور، مراسم جشنی هم برگزار می‌کنند!

حدس می‌زنید اسم این شهر چی باشه؟ حیدرآباد؟ ابیورد؟ زابل؟ نه.. اشتباه می‌کنید. به این شهر میگن نیویورک!

بچه لیبرال‌های عدالت‌طلب کالیفرنیایی، فکرش رو نمی‌کردن که همون سوسیالیسمی که تو کالج به عنوان «گزینه انسانی‌تر» معرفی می‌کردند، یه روز گریبان شرکت‌های خودشون رو هم بگیره، اونم در لیبرال‌ترین شهر دنیا! شهردار شهری که بیشتر درآمدش وابسته به وال‌استریت و بیشمار شرکت مالی اعتباری غول‌پیکره، در شعاری که فقط ممکنه یه بچه رو گول بزنه میگه «ما تو این شهر اجازه نمیدیم شرکت‌ها بمون بگن که باید چیکار کنیم». البته وقاحت، که از خصوصیات بارز سیاست‌مداراهاست، ولی این سیاست سرکوب اوبر، فقط کاردستی شهردار نیست. نتیجه افکار غلط و حتی خنده‌دار بخشی از شهروندان این شهره. لیبرال‌هایی که فکر می‌کنند دارند به «کرامت انسانی» بیشتر از پول اهمیت میدن، اما در مقیاس کلان، عملا فقر رو بیشتر می‌کنند. اگه بازار به این نتیجه رسیده که تاکسی سنتی کارایی نداره، باید منقرض بشه. اگه نشه، یعنی پول جایی خرج میشه که بهینه نیست. اگه سمند در برابر کرولا قرار بگیره، منقرض میشه. اگه به زور سمند رو به مردم تحمیل کنیم تا منقرض نشه، یعنی داریم پول مردم رو میریزیم دور. این در اقتصاد، یک چیز بدیهیه. چطور جرئت می‌کنند با بدیهیات مخالفت می‌کنند؟ چون متأسفانه ما این اجازه رو بشون میدیم. ما میذاریم عده‌ای، پز اخلاقی بدن، بدون اینکه ثابت کنند اون اخلاق نفعی داره یا نه. اقتصاددان میتونه با آمار و اعداد ثابت کنه بازار ازاد، رقابت و بالارفتن بازدهی، میزان رفاه کل جامعه رو بالا میبره و متعاقبا کرامت انسانی هم بهتر حفظ میشه. اما پزدهنده، هیچ سند و مدرک و آمار و ارقام و فرمولی نداره. چون تنها ابزارش تحریک احساساته: «می‌دونی راننده تاکسی که به خاطر اسنپ بیکار شده شب بره خونه و جلو زن و بچه‌ش شرمنده بشه یعنی چی؟»

نیویورک، شاید از شرکت‌ها اجازه نگیره که چیکار کنه (که یه دروغه، اجازه هر کسی دست اسپانسرشه)، ولی از اتحادیه‌ها حتما اجازه می‌گیره‌. اتحادیه تاکسیران‌ها هم از گردن‌کلفت‌ترین‌هاست. چپ، از اولش هم با دموکراسی مشکل داشت. شاید در سالگرد ۲۸ مرداد باید خوشحال هم باشیم که افکار این‌ها هیچوقت فرصت نکرد در ایران پا بگیره.‌ هرچند همچنان معتاد سوبسید هستیم که کل کشور رو فلج کرده، اما خیلی خوش‌شانس بودیم که اتحادیه‌ها در نطفه خفه شدند. نطفه‌ای که قراره وقتی بزرگ شد، ازت خفت‌گیری کنه، همون بهتر که سقط بشه.‌
4
نشستی چای بعد از شامتو بخوری، تلگرام رو باز می‌کنی می‌بینی باز یه گوشه مملکت یه عده بهایی رو گرفتن. سریع یاد رفیق بهاییت می‌افتی. پیام میدی، می‌بینی جواب نمیده. با خودت میگی شاید نت نداره آنلاین نشده. زنگ میزنی به شماره‌ش، برنمیداره. برای آروم کردن خودت فرض می‌کنی گوشی رو زده به شارژ و خودش یه جای دیگه‌ست. از دوستان مشترک پرس‌و‌جو می‌کنی که خبر دارن یا نه. هر کی یه چیزی میگه.. چند ساعت استرس و اضطراب. در حالی که مطلقا کاری از دستت برنمیاد.

هیچ جای دنیا چنین شرایطی حاکم نیست. در سال ۲۰۱۸ همونقدر استرس داریم که خانواده‌های لهستانی در ۱۹۴۲ استرس داشتند که هر لحظه ماموران گشتاپو در خونه کدوم یهودی رو میخوان با لگد باز کنند. چقدر باید گرفتار رذالت بود که به بقای این سیستم کمک کرد؟
13
به انتخاب کلمات در رسانه‌های آمریکا نگاه کنید. وقتی ترامپ یه خبرنگار رو راه نده، تیتر میزنه «اقدام ترامپ خشم ناظران را برانگیخت». وقتی یه نامزد سوسیالیست خبرنگارها رو راه نمیده میگه «بحث‌برانگیز شد»