رابطه زبان و احساس یکطرفه نیست. اینطور نیست که احساس درونی رو به زبان ترجمه کنیم، و بیان کنیم یا بنویسیم، و به دیگران منتقل بشه. زبان هم میتونه روی احساس افکت داشته باشه.
ممکنه از چیزی ناراحت بشی، ولی برای ابرازش بگی «دلم شکست». معلوم نیست این عبارت دقیقا چه معنی داره، ولی برای ناراحتیای که داشتی، زیادی سنگینه. اما ازش استفاده میکنی. و چیزی که خودت استفاده میکنی خودت هم مصرف میکنی. و فکر میکنی واقعا دلت شکسته، که معلوم نیست دقیقا چه معنی داره ولی سنگینه. کلمهای که استفاده کردی، سنگینی ناراحتیت رو بیشتر کرد. و اینجوری آدم در تله ادبیات خودش میفته.
این رو همهجا میشه دید، اما زنها بیشتر در این تله میفتند. اگه به هر بهانهای بگی «خرد شدم» باورت میشه که اتفاق خیلی بدی برات رخ داده. و وقتی توجهات متناسب با این اتفاق خیلی بد رو دریافت نمیکنی، از توصیفات سنگینتری برای بیتوجهی دیگران استفاده میکنی، و باور میکنی که یک اتفاق خیلی بدتری افتاده. و این لوپ شتابدهنده احساساته. هرچه مدت زمان بیشتری داخلش باشی، کنترل کمتری روش خواهی داشت. تا جایی که ممکنه به یک روانپریش تبدیل بشی، و البته روانپریشها شاخ ندارند.
کلمات اسباببازی نیستند.
ممکنه از چیزی ناراحت بشی، ولی برای ابرازش بگی «دلم شکست». معلوم نیست این عبارت دقیقا چه معنی داره، ولی برای ناراحتیای که داشتی، زیادی سنگینه. اما ازش استفاده میکنی. و چیزی که خودت استفاده میکنی خودت هم مصرف میکنی. و فکر میکنی واقعا دلت شکسته، که معلوم نیست دقیقا چه معنی داره ولی سنگینه. کلمهای که استفاده کردی، سنگینی ناراحتیت رو بیشتر کرد. و اینجوری آدم در تله ادبیات خودش میفته.
این رو همهجا میشه دید، اما زنها بیشتر در این تله میفتند. اگه به هر بهانهای بگی «خرد شدم» باورت میشه که اتفاق خیلی بدی برات رخ داده. و وقتی توجهات متناسب با این اتفاق خیلی بد رو دریافت نمیکنی، از توصیفات سنگینتری برای بیتوجهی دیگران استفاده میکنی، و باور میکنی که یک اتفاق خیلی بدتری افتاده. و این لوپ شتابدهنده احساساته. هرچه مدت زمان بیشتری داخلش باشی، کنترل کمتری روش خواهی داشت. تا جایی که ممکنه به یک روانپریش تبدیل بشی، و البته روانپریشها شاخ ندارند.
کلمات اسباببازی نیستند.
❤4
سلبریتی روس وضع ترحمبرانگیزی داره. ابتدا در صفحه شبکه اجتماعیش بنر مشکی زد و گفت من طرفدار صلحم! اما کرملین به این قانع نشد و بشون گفت باید حمایت قاطع کنید. حالا متنهای سفارشی مینویسند که «ببخشید ولی من از موضع کشورم روسیه دفاع میکنم».
وقتی به دوستان میگفتم در یک کشور ثروتمند فقیر باشی بهتر ازینه که در کشور فقیر، ثروتمند باشی؛ میگفتند طعم فقر رو نچشیدی پس! و میگفتم اتقاقا چشیدم و این رو میگم. این شمایید که بلد نیستید به ساختار فکر کنید.
به همون ترتیب، در کشور آزاد و دموکراتیک، گمنام باشی بهتر ازینه که در کشور استبدادی یک سلبریتی با چند میلیون فالوعر. وقتی میپرسند اگه میتونستی مهاجرت کنی کجا میرفتی، میگم اگه آستین تگزاس نشد، پرث استرالیا. و شاخ درمیارن: تو که به خاطر کرونا آبرو نذاشتی برای استرالیا و فحش کشیدی به همشون!
خب الان هم میکشم، و دوستانی که ساکن اونجا هستند هم باید بکشند. کشوری که توش آزادی، دموکراسی، قانون معنا دارند، باید به هر قیمتی حفظ کرد؛ و دقیقا به همین دلیل باید نسبت به هر نوع قلدری خزنده، سرکوب فردگرایی، دور زدن پروسه دموکراتیک، و وهن قانون و بسط جرم، حساسیت نشون داد. باید در کشور آزاد بیشتر فحاشی کرد، تا به بقیه طویلههایی که توسط مستبدان خلافکار اداره میشه، تبدیل نشن.
وقتی به دوستان میگفتم در یک کشور ثروتمند فقیر باشی بهتر ازینه که در کشور فقیر، ثروتمند باشی؛ میگفتند طعم فقر رو نچشیدی پس! و میگفتم اتقاقا چشیدم و این رو میگم. این شمایید که بلد نیستید به ساختار فکر کنید.
به همون ترتیب، در کشور آزاد و دموکراتیک، گمنام باشی بهتر ازینه که در کشور استبدادی یک سلبریتی با چند میلیون فالوعر. وقتی میپرسند اگه میتونستی مهاجرت کنی کجا میرفتی، میگم اگه آستین تگزاس نشد، پرث استرالیا. و شاخ درمیارن: تو که به خاطر کرونا آبرو نذاشتی برای استرالیا و فحش کشیدی به همشون!
خب الان هم میکشم، و دوستانی که ساکن اونجا هستند هم باید بکشند. کشوری که توش آزادی، دموکراسی، قانون معنا دارند، باید به هر قیمتی حفظ کرد؛ و دقیقا به همین دلیل باید نسبت به هر نوع قلدری خزنده، سرکوب فردگرایی، دور زدن پروسه دموکراتیک، و وهن قانون و بسط جرم، حساسیت نشون داد. باید در کشور آزاد بیشتر فحاشی کرد، تا به بقیه طویلههایی که توسط مستبدان خلافکار اداره میشه، تبدیل نشن.
❤7
اگه با آب و هواش میتونید کنار بیایید، انگلیس بهتر از آلمانه. کلا سطح سیاست در انگلیس خیلی بالاتره، و اتفاقا به همین دلیله که الان یک دلقک نخستوزیره. مردم فکر میکنند وقتی سطح سیاست بالا باشه، پروفسورها و فیلسوفها رئیس کابینه میشن، ولی لزوما اینجوری نیست. جایی که یک نادان هم شانس این رو داره که نخستوزیر بشه، شانس شما هم برای اینکه مثلا سبزگراهای افراطی رو مهار کنید بیشتره.
❤5
«من متولد ۱۳۲۴ام، خیلی چیزا میدونم..».
میخواد بگه حقیقت آماری دست دولت نیست، این منم که آمارم. تجربه منه که گزارش اقتصادیه.
https://t.me/IranintlTV/114497
میخواد بگه حقیقت آماری دست دولت نیست، این منم که آمارم. تجربه منه که گزارش اقتصادیه.
https://t.me/IranintlTV/114497
Telegram
Iran International ایران اینترنشنال
در ویدیویی که به دست اینترنشنال رسیده یک شهروند با چسباندن چند اسکناس روی سطل زباله شهری و اشاره به کاهش ارزش پول ایران میگوید جای پول فاقد ارزش در سطل زباله است.
@iranintltv
@iranintltv
«تحریم کردن همه مردم روسیه اخلاقی نیست».
این رو رئیس یکی از صرافیها گفته. تا اونجایی که یادمه چنین جمله مشفقانهای رو درباره ما ایرانیها نزدند. نقل و انتقال پول برای ما با چنان موانعی مواجه بوده که انگار تک تکمون عضو سپاه قدس هستیم!
ولی من با اینکه روسها رو خودی بپندارند و ما رو غریبه، مشکل زیادی ندارم. چون باز یک پله از مردمان منطقه خودمون جلوترند، که تا تبعیضی میبینند فتوا میدهند که «امیدوارم اروپا به گای سگ بره!». شاید اروپاییها انقدر من رو آدم حساب نکرده باشند که یادشون رفته باشه وجود دارم، اما خاورمیانهایها به دلیل اقامت طولانی مدت در بنبستهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، به درجهای از نیهیلیسم دچارند که ممکنه آرزو کنند هیچکس وجود نداشته باشه!
جای من پیش کدومشون امنتره؟
این رو رئیس یکی از صرافیها گفته. تا اونجایی که یادمه چنین جمله مشفقانهای رو درباره ما ایرانیها نزدند. نقل و انتقال پول برای ما با چنان موانعی مواجه بوده که انگار تک تکمون عضو سپاه قدس هستیم!
ولی من با اینکه روسها رو خودی بپندارند و ما رو غریبه، مشکل زیادی ندارم. چون باز یک پله از مردمان منطقه خودمون جلوترند، که تا تبعیضی میبینند فتوا میدهند که «امیدوارم اروپا به گای سگ بره!». شاید اروپاییها انقدر من رو آدم حساب نکرده باشند که یادشون رفته باشه وجود دارم، اما خاورمیانهایها به دلیل اقامت طولانی مدت در بنبستهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، به درجهای از نیهیلیسم دچارند که ممکنه آرزو کنند هیچکس وجود نداشته باشه!
جای من پیش کدومشون امنتره؟
نسیم وضعیت جالبی رو در بین مردم تجربه کرد: یک: احمقهایی که همواره احمقند. دو: احمقهایی که شانسی عاقل به نظر میرسند.
زمان کرونا خودش رو کشت تا به ملت بفهمونه در برابر تهدید ناشناخته که میتونه تشدیدشونده باشه، مثل ویروس؛ رفتار متعادل، عاقلانه نیست، بلکه خودکشیه! عاقلانه اینه که دقیقا شورش رو دربیاری، چون همون شورش رو درآوردنه که نجاتت میده. اما میلیونها احمق این رو نمیفهمیدند. و بعضیها هم به نظر میرسید که میفهمند.
حالا درباره جنون نظامی پوتین داره راه حل مشابهی میده، چون مسئله دفاع از اوکراین نیست (هرچند که دفاع از غیرنظامیانی که هرروز دارند سلاخی میشن مهمه)، بلکه مقابله با خطر پوتینه، که تبعات خطرناکی برای کل دنیا داره. اما همونایی که در مورد کرونا نمیفهمیدند باید در برابر تهدید، تند و خشن برخورد کرد؛ الان هم نمیفهمند باید در برابر پوتین تند برخورد کرد؛ و ابلهانه شعار ضدجنگ میدن! همچنین تعدادی از همونایی که در مورد کرونا میفهمیدند که باید در برابر تهدید، تند و خشن برخورد کرد، الان دیگه نمیفهمند باید در برابر پوتین تند برخورد کرد، و شعار ضدجنگ میدن! که نشون میده در مورد کرونا هم عقلشون نمیرسیده، فقط شانسی بین عاقلان بُر خورده بودند.
«عدم تمایل احمقها به مواجه شدن با کرونا، ویروس رو از کشتنشون منصرف نکرد». این جمله که نوشتم کل داستان مرگ خیلیها بود. همین جمله رو در برابر احمقهایی که تمایلی به مواجه شدن با پوتین ندارند میشه نوشت. خلافکارها، هرگز قدردان خویشتنداری قربانیان نیستند. فقط دامنه بلندپروازی و جرئتشون رو بیشتر میکنند.
اوباش جهان، روسپی اجارهای زیاد دارند، و الان به وفور در سطح اینترنت میشه پیداشون کرد. اما این روسپیها بخش کوچکی از ارتش اوباش رو تشکیل میکرد. بخش بزرگترش، ابلهان هستند.
تو این کانال که خارجیها نیستند و خودمون هستیم، پس بذارید بیتعاریف باشیم. اعضای فعال بسیج بیشتر به جمهوری اسلامی خدمت کردند، یا میلیونها احمقی که تزشون این بود که اگه نظام رو تحریک نکنیم کاری به کارمون نداره؟ قشنگ یادمه بعد از شهادت ستار بهشتی میگفتند «خب اونجور که اون تند مینوشت بالاخره یه بلایی سرش میاومد».. اما بعدها دیدند که لازم نیست تند بنویسی تا بلایی سرت بیاد. کافیه وجود داشته باشی.
فرق من و نسیم هم از همینجا شروع میشه که اون میتونه احمقها و سیر در تله افتادنشون رو ببینه، و زندگیش رو بگذرونه و ورزشش رو هم انجام بده و نهایتا عمر خوبی هم بکنه. اما من فقط به حجم نفرتی که درونم جمع شده اضافه میکنم.
زمان کرونا خودش رو کشت تا به ملت بفهمونه در برابر تهدید ناشناخته که میتونه تشدیدشونده باشه، مثل ویروس؛ رفتار متعادل، عاقلانه نیست، بلکه خودکشیه! عاقلانه اینه که دقیقا شورش رو دربیاری، چون همون شورش رو درآوردنه که نجاتت میده. اما میلیونها احمق این رو نمیفهمیدند. و بعضیها هم به نظر میرسید که میفهمند.
حالا درباره جنون نظامی پوتین داره راه حل مشابهی میده، چون مسئله دفاع از اوکراین نیست (هرچند که دفاع از غیرنظامیانی که هرروز دارند سلاخی میشن مهمه)، بلکه مقابله با خطر پوتینه، که تبعات خطرناکی برای کل دنیا داره. اما همونایی که در مورد کرونا نمیفهمیدند باید در برابر تهدید، تند و خشن برخورد کرد؛ الان هم نمیفهمند باید در برابر پوتین تند برخورد کرد؛ و ابلهانه شعار ضدجنگ میدن! همچنین تعدادی از همونایی که در مورد کرونا میفهمیدند که باید در برابر تهدید، تند و خشن برخورد کرد، الان دیگه نمیفهمند باید در برابر پوتین تند برخورد کرد، و شعار ضدجنگ میدن! که نشون میده در مورد کرونا هم عقلشون نمیرسیده، فقط شانسی بین عاقلان بُر خورده بودند.
«عدم تمایل احمقها به مواجه شدن با کرونا، ویروس رو از کشتنشون منصرف نکرد». این جمله که نوشتم کل داستان مرگ خیلیها بود. همین جمله رو در برابر احمقهایی که تمایلی به مواجه شدن با پوتین ندارند میشه نوشت. خلافکارها، هرگز قدردان خویشتنداری قربانیان نیستند. فقط دامنه بلندپروازی و جرئتشون رو بیشتر میکنند.
اوباش جهان، روسپی اجارهای زیاد دارند، و الان به وفور در سطح اینترنت میشه پیداشون کرد. اما این روسپیها بخش کوچکی از ارتش اوباش رو تشکیل میکرد. بخش بزرگترش، ابلهان هستند.
تو این کانال که خارجیها نیستند و خودمون هستیم، پس بذارید بیتعاریف باشیم. اعضای فعال بسیج بیشتر به جمهوری اسلامی خدمت کردند، یا میلیونها احمقی که تزشون این بود که اگه نظام رو تحریک نکنیم کاری به کارمون نداره؟ قشنگ یادمه بعد از شهادت ستار بهشتی میگفتند «خب اونجور که اون تند مینوشت بالاخره یه بلایی سرش میاومد».. اما بعدها دیدند که لازم نیست تند بنویسی تا بلایی سرت بیاد. کافیه وجود داشته باشی.
فرق من و نسیم هم از همینجا شروع میشه که اون میتونه احمقها و سیر در تله افتادنشون رو ببینه، و زندگیش رو بگذرونه و ورزشش رو هم انجام بده و نهایتا عمر خوبی هم بکنه. اما من فقط به حجم نفرتی که درونم جمع شده اضافه میکنم.
جوردن پیترسن نوشته بود اگه برای کامنت ژتون میفروختن، و اگه اون ژتون رو نداشتی نمیتونستی کامنت بذاری، همه کامنتدونیها خیلی خلوتتر میشد، و بساط فحش و فحشکاری هم جمع میشد. چون بیشتر مردم حاضر نیستند پول بدن تا چرت و پرت بنویسند.
راه حل جناب متفکر با راه حل پیرمردهای بازنشسته ارتش که وجود «کنتور» رو برای هرچیزی ضروری میدیدند فرقی نداره!
به صورت کلی، پولی شدن اظهار نظر، یعنی ایجاد انحصار اظهارنظر برای پولدارها. اگه هدف اینه که فقط پولدارها اظهارنظر کنند، بهتره به باشگاههای گلف خودشون مراجعه کنند که خیلی وقته وجود داره، و اتفاقا پولدارها بیشتر حرفهاشون رو همونجا به دوستانشون میزنند.
اما به صورت خاص، مسئلهای وجود داره که ایشون بش فکر نکرده چون هیچوقت یک بیزینس رو اداره نکرده. اگه قیمت ژتون رو بالا تعیین کنی، هیچکس کامنت نمیذاره، حتی مودبها و کارشناسها، چون به نظرشون نمیارزه. و این با بستن کامنت فرقی نداره. و اگه قیمت ژتون رو پایین تعیین کنی، خیلیها ممکنه فکر کنند که میارزه، چون خیلیها حاضرند اون مبلغ رو بدن تا لیچاری بار کسی کنند و خنک بشن. و در نتیجه تغییری در کیفیت کامنتها ایجاد نمیشه، بلکه فقط یک منبع درآمد ایجاد میشه. در نتیجه تعیین یک قیمت متعادل، که همزمان هم برای مودبها و کارشناسها بیارزه، و هم برای عصبانیها و جوشیها نیارزه، نزدیک به غیرممکنه.
راه حل جناب متفکر با راه حل پیرمردهای بازنشسته ارتش که وجود «کنتور» رو برای هرچیزی ضروری میدیدند فرقی نداره!
به صورت کلی، پولی شدن اظهار نظر، یعنی ایجاد انحصار اظهارنظر برای پولدارها. اگه هدف اینه که فقط پولدارها اظهارنظر کنند، بهتره به باشگاههای گلف خودشون مراجعه کنند که خیلی وقته وجود داره، و اتفاقا پولدارها بیشتر حرفهاشون رو همونجا به دوستانشون میزنند.
اما به صورت خاص، مسئلهای وجود داره که ایشون بش فکر نکرده چون هیچوقت یک بیزینس رو اداره نکرده. اگه قیمت ژتون رو بالا تعیین کنی، هیچکس کامنت نمیذاره، حتی مودبها و کارشناسها، چون به نظرشون نمیارزه. و این با بستن کامنت فرقی نداره. و اگه قیمت ژتون رو پایین تعیین کنی، خیلیها ممکنه فکر کنند که میارزه، چون خیلیها حاضرند اون مبلغ رو بدن تا لیچاری بار کسی کنند و خنک بشن. و در نتیجه تغییری در کیفیت کامنتها ایجاد نمیشه، بلکه فقط یک منبع درآمد ایجاد میشه. در نتیجه تعیین یک قیمت متعادل، که همزمان هم برای مودبها و کارشناسها بیارزه، و هم برای عصبانیها و جوشیها نیارزه، نزدیک به غیرممکنه.
🤔1
اینجا همیشه یک مسابقه در جریان بوده، برای پیدا کردن نمونههای نقض «ثبات رأی» در نوشتههای من، که البته فقط خودم توش برنده میشم. چون چیزی که شرکتکنندگان در مسابقه پیدا میکنند، اغلب کجفهمی خودشونه، و چیزی که خودم پیدا میکنم ارزش توجه داره. به عنوان کسی که نزدیک ده هزار پست نوشته، ثباتی که تا الان داشتم برای خودم هم پشمریزانه. آدم باید لنگری داشته باشه که با جزر و مد از جاش درنیاد. اما نباید یک عمود ثابت باشه، که اگه مزیتی در اون بود، مترسکهای مزرعه ثابتترینند. اونی که بم تذکر میده خودم هستم و باید خودم باشم.
بعد از تجاوز به اوکراین، وظیفه عقلانیم حکم میکنه که موضعم رو درباره اسراییل اصلاح کنم. روسیه استفاده از کلمه «حمله به اوکراین» رو ممنوع کرد، تا فقط روایت رسمی «داریم سرزمین تاریخیمان را از دست نازیها آزاد میکنیم» اجازه انتشار داشته باشه (که البته همین نشون میده هیچی از جنگ رسانهای نمیفهمند). ابتدا کشور بودن یک کشور رو انکار میکنند، و سپس ادعا میکنند چون کشور نیست پس تعرض به آن هم تجاوز نیست، چون باید کشور میبود تا اسمش تجاوز باشد! و خب این دقیقا روایتی بود که اسراییل در مورد کرانه باختری به کار برد. ابتدا گفت اینها کشور نیستند، سپس گفت ملت هم نیستند، پس تصاحب خاکشون تجاوز نیست، آزادسازیه!
سادهانگاری این بود که مناقشه فلسطین رو یک استثنای جغرافیایی در نظر گرفتیم، که هست واقعا، و هر اتفاقی که در این مناقشه افتاد رو به اون استثنایی بودن ربط دادیم. ولی نباید ربط میدادیم.
انکار هویت یک جامعه انسانی، که داوطلبانه روی اون به توافق جمعی رسیدهاند، که اهمیتی نداره چقدر نوظهور باشه، با استناد به کتابهای تاریخی، و ازون بدتر، با استناد به متون دینی، شرارتیه که باید در همون نطفه خفهش کرد؛ و گرنه زنجیرهای از شر درست میکنه. همونطور که مهم نیست روسها به استناد اتفاقاتی که قرنها پیش رخ داده، چه اعتباری برای هویت اوکراین که فقط بیست و اندی سال قدمت داره قائلند، نباید مهم باشه که اسراییلیها به استناد اتفاقاتی که قرنها پیش رخ داده، چه اعتباری برای هویت فلسطینی که فقط هفتاد سال قدمت داره قائلند. تنها چیزی که مهمه اینه که الان این هویت وجود داره، و هرکس بخواد با مشت آهنین سرکوبش کنه، شریه که برخورد تند باش باید اولویت باشه. و همونطور که فساد سیستماتیک و بیعرضگی دولت اوکراین در وسط این شرارت بزرگ، اولویت نیست؛ فساد، خریت، توحش، و ارتجاع دولت خودگران فلسطینی هم نباید اولویت باشه. و همچنین، همونطور که نباید انقدر ابله بود که از ترکیب عوضیهایی که در مقابل روسیه متجاوز قرار گرفتهاند (از رسانههای جمعی تا جانوران آکادمیک)، نتیجه گرفت که متجاوز شر اصلی نیست؛ نباید انقدر ابله بود که از ترکیب عوضیهایی که در مقابل اسراییل متجاوز قرار گرفتهاند (از چپها تا وحوش مسلمان تا جانوران آکادمیک) نتیجه گرفت که متجاوز شر اصلی نیست.
این چیزی بود که باید در مورد این کانال کالیبره میشد، تا همچنان دقیق باشه. مابقی محتویات در مورد اسراییل، از جمله اینکه در اداره کشور «خیلی خوبند لعنتیها»، نیاز به اصلاح نداره.
بعد از تجاوز به اوکراین، وظیفه عقلانیم حکم میکنه که موضعم رو درباره اسراییل اصلاح کنم. روسیه استفاده از کلمه «حمله به اوکراین» رو ممنوع کرد، تا فقط روایت رسمی «داریم سرزمین تاریخیمان را از دست نازیها آزاد میکنیم» اجازه انتشار داشته باشه (که البته همین نشون میده هیچی از جنگ رسانهای نمیفهمند). ابتدا کشور بودن یک کشور رو انکار میکنند، و سپس ادعا میکنند چون کشور نیست پس تعرض به آن هم تجاوز نیست، چون باید کشور میبود تا اسمش تجاوز باشد! و خب این دقیقا روایتی بود که اسراییل در مورد کرانه باختری به کار برد. ابتدا گفت اینها کشور نیستند، سپس گفت ملت هم نیستند، پس تصاحب خاکشون تجاوز نیست، آزادسازیه!
سادهانگاری این بود که مناقشه فلسطین رو یک استثنای جغرافیایی در نظر گرفتیم، که هست واقعا، و هر اتفاقی که در این مناقشه افتاد رو به اون استثنایی بودن ربط دادیم. ولی نباید ربط میدادیم.
انکار هویت یک جامعه انسانی، که داوطلبانه روی اون به توافق جمعی رسیدهاند، که اهمیتی نداره چقدر نوظهور باشه، با استناد به کتابهای تاریخی، و ازون بدتر، با استناد به متون دینی، شرارتیه که باید در همون نطفه خفهش کرد؛ و گرنه زنجیرهای از شر درست میکنه. همونطور که مهم نیست روسها به استناد اتفاقاتی که قرنها پیش رخ داده، چه اعتباری برای هویت اوکراین که فقط بیست و اندی سال قدمت داره قائلند، نباید مهم باشه که اسراییلیها به استناد اتفاقاتی که قرنها پیش رخ داده، چه اعتباری برای هویت فلسطینی که فقط هفتاد سال قدمت داره قائلند. تنها چیزی که مهمه اینه که الان این هویت وجود داره، و هرکس بخواد با مشت آهنین سرکوبش کنه، شریه که برخورد تند باش باید اولویت باشه. و همونطور که فساد سیستماتیک و بیعرضگی دولت اوکراین در وسط این شرارت بزرگ، اولویت نیست؛ فساد، خریت، توحش، و ارتجاع دولت خودگران فلسطینی هم نباید اولویت باشه. و همچنین، همونطور که نباید انقدر ابله بود که از ترکیب عوضیهایی که در مقابل روسیه متجاوز قرار گرفتهاند (از رسانههای جمعی تا جانوران آکادمیک)، نتیجه گرفت که متجاوز شر اصلی نیست؛ نباید انقدر ابله بود که از ترکیب عوضیهایی که در مقابل اسراییل متجاوز قرار گرفتهاند (از چپها تا وحوش مسلمان تا جانوران آکادمیک) نتیجه گرفت که متجاوز شر اصلی نیست.
این چیزی بود که باید در مورد این کانال کالیبره میشد، تا همچنان دقیق باشه. مابقی محتویات در مورد اسراییل، از جمله اینکه در اداره کشور «خیلی خوبند لعنتیها»، نیاز به اصلاح نداره.
«مقایسه پوتین با هیتلر اشتباه است».
مهمل شماره شش: همه را باید با انتهای کار شخصیتهای تاریخی مقایسه کرد، و گرنه اغراق است!
هیلتر ۱۹۴۵، هیتلر ۱۹۴۲ نبود، و هیتلر ۱۹۴۲ هم هیتلر ۱۹۳۸ نبود، و هیتلر ۱۹۳۸ هیتلر ۱۹۳۲ نبود. نه به این دلیل که متحول شد. بلکه به این دلیل که کارهایی انجام داد که قبلتر ازون انجام نداده بود، و کسی فکر نمیکرد انجام بده.
بله، «فعلا» پوتین همان هیتلر ۱۹۴۵ نیست. ولی برای اینکه چیزی مشابه هولوکاست و بقیه اتفاقات دیگه رخ نده، باید فرض کنی که است.
سال ۱۳۶۴ خامنهای کسی بود که پودر اورانیوم رو در خیابانهای اطراف تهران پراکنده کنه؟ در جریان افتضاح تورقوزآباد، این کار رو کرد.
مهمل شماره شش: همه را باید با انتهای کار شخصیتهای تاریخی مقایسه کرد، و گرنه اغراق است!
هیلتر ۱۹۴۵، هیتلر ۱۹۴۲ نبود، و هیتلر ۱۹۴۲ هم هیتلر ۱۹۳۸ نبود، و هیتلر ۱۹۳۸ هیتلر ۱۹۳۲ نبود. نه به این دلیل که متحول شد. بلکه به این دلیل که کارهایی انجام داد که قبلتر ازون انجام نداده بود، و کسی فکر نمیکرد انجام بده.
بله، «فعلا» پوتین همان هیتلر ۱۹۴۵ نیست. ولی برای اینکه چیزی مشابه هولوکاست و بقیه اتفاقات دیگه رخ نده، باید فرض کنی که است.
سال ۱۳۶۴ خامنهای کسی بود که پودر اورانیوم رو در خیابانهای اطراف تهران پراکنده کنه؟ در جریان افتضاح تورقوزآباد، این کار رو کرد.
❤2
حتی سایت عکاسی که دنبال میکردم هاستش رو به روی کاربران روسیه بست. نوع جدیدی از تحریم بوجود اومده که کاملا مستقل از دولته، و شخصیتهای حقیقی و با ابزاری که در اختیار خودشونه انجامش میدن. ممکنه مخالفانی هم داشته باشه، ولی اهمیت نمیدن. «سایت خودمه، دلم نمیخواد روسها ازش استفاده کنند». شاید بایکوت شهرکهای اسراییلی توسط چپها و بایکوت محصولاتی که سرمایهگذار یهودی دارند توسط مسلمانهای دو آتشه، مثال زده بشه در رد اینکه «نوع جدید» نیست. اما اون بایکوتها درباره تحت فشار قرار دادن میلیاردرها بودند. این درباره مرزبندی با مردم اون کشور متجاوزه.
تحریم رو هم به لیست کارهایی که برای انجامش لازم نیست دولت دخالت کنه، اضافه کنید.
تحریم رو هم به لیست کارهایی که برای انجامش لازم نیست دولت دخالت کنه، اضافه کنید.
Anarchonomy
حتی سایت عکاسی که دنبال میکردم هاستش رو به روی کاربران روسیه بست. نوع جدیدی از تحریم بوجود اومده که کاملا مستقل از دولته، و شخصیتهای حقیقی و با ابزاری که در اختیار خودشونه انجامش میدن. ممکنه مخالفانی هم داشته باشه، ولی اهمیت نمیدن. «سایت خودمه، دلم نمیخواد…
اگه ماسک جماعت «فلان کار رو فقط دولت میتونه انجام بده» رو از صورتشون بر داریم، کسانی رو میبینیم که یا قابلیتهای مردم رو نمیشناسند، یا عمد دارند تا اون قابلیتها زنده به گور بشه.
مولانا دو داستان داره که درست نقطه مقابل همدیگه هستند.
یکی داستان خرسیه که یک پهلوان از چنگ یک اژدها نجاتش میده، و ازون به بعد اون خرس بابت خدمتی که پهلوان بش کرده بود، باش رفیق میشه. یک روز که پهلوان خوابیده بوده، یک مگس میشینه روی پیشانی پهلوان. خرس برای اینکه خوبی کرده باشه و مگس رو از صورت رفیقش دور کنه، یه تخته سنگ برمیداره و میکوبه رو پیشونی اون بدبخت و تو خواب میکشدش.
اون یکی داستان مرد فرزانهایه که داشته از جایی رد میشده و میبینه یک نفر زیر درخت با دهان باز دراز کشیده و خوابش برده، و یک مار داره میره تو دهنش. یه درخت سیب اونجا بوده و چندتا سیب افتاده بوده پای اون درخت و همونجا گندیده بوده. چندتا ازون سیبهای گندیده رو برمیداره، یه چوب هم پیدا میکنه و میره سراغ طرف. بیمقدمه با چوب میزندش، و تا اون مرد بیدار میشه میگه این سیبها رو بخور، اگه نخوری میزنم. وقتی یکم ازش خورد، میگه بلند شو بدو، و گرنه میزنم.. طرف که خیلی شوکه شده بوده میپرسه چته تو چه مرضی داری که با من اینجوری میکنی؟ اما جوابی نمیگیره. و این سیب فاسد خوردن و دویدن ادامه پیدا میکنه تا اینکه بالا میاره و اون مار هم میاد بیرون. و میفهمه همه این کارها برای نجات دادنش بوده. اگه از خواب بیدارش میکرد و میگفت مار رفت تو شکمت، دچار پنیک میشد و همونجا تموم میکرد.
اولی رو در توصیف احمقها به کار میبره، که خوبی کردنشون هم شره؛ و دومی رو درباره پیامبران، که انسان رو به سختی میندازن، اما هدفشون نجات دادنه. ازونجایی که فهممون نمیرسه چه هیولایی درونمون قرار گرفته، توضیح دادن دربارهش بیفایدهست، گاهی باید بزنند تو گوشمون.
برای راوی سوم شخص، تفاوت مرد فرزانه و خرس ابله، کاملا واضحه. اما در هر دو مورد، یک نفر در خواب بوده. اونی که در جایگاه آدم خوابیدهست، فرقشون رو چطور باید تشخیص بده؟ ما آدمهای به خواب رفتهای هستیم که در دنیایی که در اون قرار گرفتهایم، هم داره سنگ میفته رو صورتمون، هم داره سیب فاسد به خوردمون داده میشه. چون هر دو برامون ناخوشایند هستند، فکر میکنیم از یک جنس هستند و برامون قابل تفکیک نیست. بنابراین همه رو با هم پس میزنیم. در حالی که توش بالا آوردنهایی بوده که لازم بوده از سر بگذرونیم تا سالم بمونیم. و آدمهایی که قابلیت تفکیک کردن ندارند، طعمه مار میشن.
خرسهای ابله، پیشونی سفیدند. از جهیدنشون روی گزینههای اکستریم، میشه شناختشون. اینها مغزهای شاخکی دارند. هرچه که شاخکهاشون حس کنه، رفتارشون رو تعیین میکنه. پردازشی در کار نیست. فقط واکنش هستند. اما برای پیدا کردن مرد فرزانه باید کمی دقت کرد: کی از همه جدیتره ولی از جدیتش برای رسیدن به اکستریم استفاده نمیکنه؟ اگه بیهوش شده باشید و بیدار بشید و ببینید یک نفر داره با تیغ برشهایی روی پاتون میزنه، چه نتیجهای میگیرید؟ قطعا قصد کشتن شما رو نداشته، چون با همون تیغ میتونست گلوتون رو ببره. اونی که گلو رو ول کرده داره با پاهاتون ور میره قاتل نیست. پزشک اورژانسه.
مرد فرزانه اونیه که بت گیر میده، ولی نه یه جوری که از کار بندازتت. اگه مثل یک سگ داشت پاچه شلوارت رو میگرفت، ولی ساق پات رو نمیدرید، یعنی میخواد بکشونتت به جایی.
یکی داستان خرسیه که یک پهلوان از چنگ یک اژدها نجاتش میده، و ازون به بعد اون خرس بابت خدمتی که پهلوان بش کرده بود، باش رفیق میشه. یک روز که پهلوان خوابیده بوده، یک مگس میشینه روی پیشانی پهلوان. خرس برای اینکه خوبی کرده باشه و مگس رو از صورت رفیقش دور کنه، یه تخته سنگ برمیداره و میکوبه رو پیشونی اون بدبخت و تو خواب میکشدش.
اون یکی داستان مرد فرزانهایه که داشته از جایی رد میشده و میبینه یک نفر زیر درخت با دهان باز دراز کشیده و خوابش برده، و یک مار داره میره تو دهنش. یه درخت سیب اونجا بوده و چندتا سیب افتاده بوده پای اون درخت و همونجا گندیده بوده. چندتا ازون سیبهای گندیده رو برمیداره، یه چوب هم پیدا میکنه و میره سراغ طرف. بیمقدمه با چوب میزندش، و تا اون مرد بیدار میشه میگه این سیبها رو بخور، اگه نخوری میزنم. وقتی یکم ازش خورد، میگه بلند شو بدو، و گرنه میزنم.. طرف که خیلی شوکه شده بوده میپرسه چته تو چه مرضی داری که با من اینجوری میکنی؟ اما جوابی نمیگیره. و این سیب فاسد خوردن و دویدن ادامه پیدا میکنه تا اینکه بالا میاره و اون مار هم میاد بیرون. و میفهمه همه این کارها برای نجات دادنش بوده. اگه از خواب بیدارش میکرد و میگفت مار رفت تو شکمت، دچار پنیک میشد و همونجا تموم میکرد.
اولی رو در توصیف احمقها به کار میبره، که خوبی کردنشون هم شره؛ و دومی رو درباره پیامبران، که انسان رو به سختی میندازن، اما هدفشون نجات دادنه. ازونجایی که فهممون نمیرسه چه هیولایی درونمون قرار گرفته، توضیح دادن دربارهش بیفایدهست، گاهی باید بزنند تو گوشمون.
برای راوی سوم شخص، تفاوت مرد فرزانه و خرس ابله، کاملا واضحه. اما در هر دو مورد، یک نفر در خواب بوده. اونی که در جایگاه آدم خوابیدهست، فرقشون رو چطور باید تشخیص بده؟ ما آدمهای به خواب رفتهای هستیم که در دنیایی که در اون قرار گرفتهایم، هم داره سنگ میفته رو صورتمون، هم داره سیب فاسد به خوردمون داده میشه. چون هر دو برامون ناخوشایند هستند، فکر میکنیم از یک جنس هستند و برامون قابل تفکیک نیست. بنابراین همه رو با هم پس میزنیم. در حالی که توش بالا آوردنهایی بوده که لازم بوده از سر بگذرونیم تا سالم بمونیم. و آدمهایی که قابلیت تفکیک کردن ندارند، طعمه مار میشن.
خرسهای ابله، پیشونی سفیدند. از جهیدنشون روی گزینههای اکستریم، میشه شناختشون. اینها مغزهای شاخکی دارند. هرچه که شاخکهاشون حس کنه، رفتارشون رو تعیین میکنه. پردازشی در کار نیست. فقط واکنش هستند. اما برای پیدا کردن مرد فرزانه باید کمی دقت کرد: کی از همه جدیتره ولی از جدیتش برای رسیدن به اکستریم استفاده نمیکنه؟ اگه بیهوش شده باشید و بیدار بشید و ببینید یک نفر داره با تیغ برشهایی روی پاتون میزنه، چه نتیجهای میگیرید؟ قطعا قصد کشتن شما رو نداشته، چون با همون تیغ میتونست گلوتون رو ببره. اونی که گلو رو ول کرده داره با پاهاتون ور میره قاتل نیست. پزشک اورژانسه.
مرد فرزانه اونیه که بت گیر میده، ولی نه یه جوری که از کار بندازتت. اگه مثل یک سگ داشت پاچه شلوارت رو میگرفت، ولی ساق پات رو نمیدرید، یعنی میخواد بکشونتت به جایی.
❤17
خردمند بودن، نیازی به زور زدن نداره. اگه کسی زور میزنه خردمند باشه، باش فاصله زیادی داره. نمونه کسانی که زور میزنند رو در جنگ فعلی میبینیم، در جنگ سوریه دیدیم، در کرونا هم دیدیم.
در مورد سوریه همه علیه اسد بودند. وقتی حمله شیمیایی رخ داد، اینها میگفتند «باور نکنید، این اتهامات پروپاگاندای تروریستهاست، برای کشاندن پای آمریکا به سوریه. شما از واقعیت بیخبرید، شما فقط اخبار رو نگاه میکنید». (با ذکر این مثال، میتونید نمونههای کروناییش رو پیدا کنید؟).
خردمند، پروپاگاندا رو تشخیص میده، چون قبلا مشق شبش رو انجام داده. مشقش این بوده که میدان بازی و قواعدش و بازیگرانش و سوابقشون و روابطشون با همدیگه رو بشناسه.
چون آدم خردمند ممکنه در برابر عوام زودباور قرار بگیره، کسی که زور میزنه خردمند باشه فکر میکنه باید در برابر عوام قرار گرفت تا به خردمندی رسید!
این رو یه جایی تو ذهنتون داشته باشید.
در مورد سوریه همه علیه اسد بودند. وقتی حمله شیمیایی رخ داد، اینها میگفتند «باور نکنید، این اتهامات پروپاگاندای تروریستهاست، برای کشاندن پای آمریکا به سوریه. شما از واقعیت بیخبرید، شما فقط اخبار رو نگاه میکنید». (با ذکر این مثال، میتونید نمونههای کروناییش رو پیدا کنید؟).
خردمند، پروپاگاندا رو تشخیص میده، چون قبلا مشق شبش رو انجام داده. مشقش این بوده که میدان بازی و قواعدش و بازیگرانش و سوابقشون و روابطشون با همدیگه رو بشناسه.
چون آدم خردمند ممکنه در برابر عوام زودباور قرار بگیره، کسی که زور میزنه خردمند باشه فکر میکنه باید در برابر عوام قرار گرفت تا به خردمندی رسید!
این رو یه جایی تو ذهنتون داشته باشید.
❤7
بعد از نزدیک به ده سال، روی لثهم هم آفت زد. هیچجایی از فضای دهانم نمونده که آفت رو تجربه نکرده باشه، حتی دیواره گلو و زبان کوچک. به قول دلاوران فیلمهای وسترن: من چیزهای زیادی دیدهام! اما سالها پیش لثه به طور ناگهانی از لیست قربانیان خارج شد، و حالا دوباره برگشته. انگار ژنت یه سگ درونی داره که گاهی میخوابه، و وقتی یادت رفت که وجود داره، دوباره بیدار میشه و بت میگه «هستم هنوز.. بسوز.. فشار بخور».
اما چرا لثه مهمه؟ چون نمیشه کاریش کرد. با بقیه گلاویز میشدم. ازونجایی که اعصابم رو بهم میریخت، باشون لج میکردم و روشون رو مسواک میکشیدم. نوک تیز شانه مسواک آفت سفید رنگ رو به آتشفشانی از خون تبدیل میکرد. دردش طوری بود که اتوماتیک چشمانم پر از اشک میشد. انگار غدد اشک یه سوئیچ دارن که مستقیم به دهان وصله. البته برای این مازوخیسم یک تئوری هم داشتم: خونریزی باعث افزایش مساحت ناحیه آفت میشه، و افزایش مساحت دوره زخم رو کوتاهتر میکنه. البته تئوریم خیلی علمی نبود، و نتونستم مقالهای در این باره در لنست چاپ کنم. آخه همه درمانها، که درمان نبودند، در جهت تسکین درد بودند. حتی چینیها یک ماده پودری درست کرده بودند که وقتی میپاشیدی روی زخم، به مدت چند ثانیه بیحس میشد. میگفتن از کپک هندوانه ساخته شده، ولی به نظر میرسید از بازمانده جنازههای تجزیه شده زندانیان سیاسی جمعآوریش کرده بودند. عقلشون هم نمیرسید که وقتی دهانت رو ببندی بزاق دهان پودر رو میشوره میبره و دیگه روی آفت نیست که اثرش حفظ بشه. بهرحال رویکرد من کاملا متفاوت بود. من با آفتهام که همیشه با من بودند، حرف میزدم، و بشون میگفتن منتظر تسکیندهندهاید؟ کور خوندید. یه بابایی ازتون در بیارم. گاهی علاوه بر مسواک، نمک رو مستقیم میذاشتم روش. این یکی تحت تأثیر سریال در برابر باد بود که یه جا انگلیسیها جاناتان گرت رو شلاق زدند و وقتی آوردنش خونه، روی زخمهای پشتش نمک ریختن و اونم از درد داشت دستمال لای دندوناش رو فشار میداد.
یه آدم تحصیلکردهای بود که وقتی فهمید اینکاروها رو میکنم به شدت بام برخورد کرد و بر حذرم داشت. گفتم ایرادش چیه؟ گفت چون دهان نزدیک مغزه، درد در اون ناحیه به مغز آسیب بیشتری میزنه!
بعضی از دانشگاهها رفتهها یه چیزایی رو خیلی جدی به زبان میارن که قاعدتا باید از استندآپ کمدینها شنید. خواستم بگم اگه رو زخم پام نمک بپاشم آسیبش کمتره چون صد و هفتاد سانت از مغزم دورتره؟ درد بریدن انگشت پات بیشتره یا بریده شدن لاله گوشت؟ ولی نگفتم. چون ممکن بود در ادامه بگم میدونی فیشر مقعدی چه حسی داره بیعقل؟ و کار به جاهای باریک بکشه.
یه فرقی بین آفت، و آدم تحصیلکرده وجود داره. آفت رو فقط ده روز باید تحمل کنی.
اما چرا لثه مهمه؟ چون نمیشه کاریش کرد. با بقیه گلاویز میشدم. ازونجایی که اعصابم رو بهم میریخت، باشون لج میکردم و روشون رو مسواک میکشیدم. نوک تیز شانه مسواک آفت سفید رنگ رو به آتشفشانی از خون تبدیل میکرد. دردش طوری بود که اتوماتیک چشمانم پر از اشک میشد. انگار غدد اشک یه سوئیچ دارن که مستقیم به دهان وصله. البته برای این مازوخیسم یک تئوری هم داشتم: خونریزی باعث افزایش مساحت ناحیه آفت میشه، و افزایش مساحت دوره زخم رو کوتاهتر میکنه. البته تئوریم خیلی علمی نبود، و نتونستم مقالهای در این باره در لنست چاپ کنم. آخه همه درمانها، که درمان نبودند، در جهت تسکین درد بودند. حتی چینیها یک ماده پودری درست کرده بودند که وقتی میپاشیدی روی زخم، به مدت چند ثانیه بیحس میشد. میگفتن از کپک هندوانه ساخته شده، ولی به نظر میرسید از بازمانده جنازههای تجزیه شده زندانیان سیاسی جمعآوریش کرده بودند. عقلشون هم نمیرسید که وقتی دهانت رو ببندی بزاق دهان پودر رو میشوره میبره و دیگه روی آفت نیست که اثرش حفظ بشه. بهرحال رویکرد من کاملا متفاوت بود. من با آفتهام که همیشه با من بودند، حرف میزدم، و بشون میگفتن منتظر تسکیندهندهاید؟ کور خوندید. یه بابایی ازتون در بیارم. گاهی علاوه بر مسواک، نمک رو مستقیم میذاشتم روش. این یکی تحت تأثیر سریال در برابر باد بود که یه جا انگلیسیها جاناتان گرت رو شلاق زدند و وقتی آوردنش خونه، روی زخمهای پشتش نمک ریختن و اونم از درد داشت دستمال لای دندوناش رو فشار میداد.
یه آدم تحصیلکردهای بود که وقتی فهمید اینکاروها رو میکنم به شدت بام برخورد کرد و بر حذرم داشت. گفتم ایرادش چیه؟ گفت چون دهان نزدیک مغزه، درد در اون ناحیه به مغز آسیب بیشتری میزنه!
بعضی از دانشگاهها رفتهها یه چیزایی رو خیلی جدی به زبان میارن که قاعدتا باید از استندآپ کمدینها شنید. خواستم بگم اگه رو زخم پام نمک بپاشم آسیبش کمتره چون صد و هفتاد سانت از مغزم دورتره؟ درد بریدن انگشت پات بیشتره یا بریده شدن لاله گوشت؟ ولی نگفتم. چون ممکن بود در ادامه بگم میدونی فیشر مقعدی چه حسی داره بیعقل؟ و کار به جاهای باریک بکشه.
یه فرقی بین آفت، و آدم تحصیلکرده وجود داره. آفت رو فقط ده روز باید تحمل کنی.
❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
- چرا مُردی؟
- گفتن برو نترس ما دومین ارتش بزرگ جهانیم، اونام یه مشت گی هستن ما رو ببینن فرار میکنند.
- گفتن برو نترس ما دومین ارتش بزرگ جهانیم، اونام یه مشت گی هستن ما رو ببینن فرار میکنند.
وقتتون رو صرف تحلیلگران چلتیکهباف نکنید. خیلیها هیچ پردازشی ندارند، بلکه تکههایی از برداشتهای رایج رو جمعآوری میکنند و بهم میچسبونند، و آخرش یه لحاف چلتیکه درمیاد، که ظاهر توریستپسندی داره.
اوریجینال بودن سرمایهگذاری میخواد که همه انجامش نمیدن.
اوریجینال بودن سرمایهگذاری میخواد که همه انجامش نمیدن.
Anarchonomy
وقتتون رو صرف تحلیلگران چلتیکهباف نکنید. خیلیها هیچ پردازشی ندارند، بلکه تکههایی از برداشتهای رایج رو جمعآوری میکنند و بهم میچسبونند، و آخرش یه لحاف چلتیکه درمیاد، که ظاهر توریستپسندی داره. اوریجینال بودن سرمایهگذاری میخواد که همه انجامش نمیدن.
(آقایان تریدری که پستهای من رو میدزدید.. اینو دست نزنید. این درباره بورس نیست)
مرد آلفا باید در برابر هر حرف زور بیمنطقی بایسته، نه فقط اونایی که پرستیژ ایجاد میکنه. اونی که در برابر اجبار واکسن خودش رو یک مبارز سلحشور میدید اما الان میگه «وای جنگ بده صلح کنید، ناتو هم بیتقصیر نیست، با پوتین کنار بیایید، آخ گریه کودکان»، از اول آلفا نبوده. یه بتای درون صورتی بوده که موقعیت کرونا رو گیر آورده بود به عنوان فرصتی برای مانور یکدندگی قبیلهپسند. زلینسکی که یه زمانی با کفش زنانه میرقصید، حتی با کسر پروپاگاندای غربیها دربارهش، تا الان تخم سنگینتری به جهان عرضه کرده تا اون داداشیهای پروتئینی که وقتی بشون میگفتند کرونا شدیده باشگاهتون رو ببندین میگفتن «نه پس آرمانهای توماس جفرسون چی میشه؟ میمیرم ذلت نمیپذیرم!».
هیچی مثل عقل، سکسی نیست.
هیچی مثل عقل، سکسی نیست.
Anarchonomy
- چرا مُردی؟ - گفتن برو نترس ما دومین ارتش بزرگ جهانیم، اونام یه مشت گی هستن ما رو ببینن فرار میکنند.
فکر میکنند پستهای چرا مُردی رو به عنوان طنز مینویسم.
نه عزیزم.
من به هر مرگی که رخ میده فکر میکنم. یه ویدئو هست از یه صحنهای که گلوله صاف میخوره تو گردن یه آشغال داعشی، که تو بوکمال بود فکر کنم. تا مدتها بش فکر میکردم. توصیه میکنم شما هم همین کارو بکنید.
نه. شما این کارو نکنید. سخته.
نه عزیزم.
من به هر مرگی که رخ میده فکر میکنم. یه ویدئو هست از یه صحنهای که گلوله صاف میخوره تو گردن یه آشغال داعشی، که تو بوکمال بود فکر کنم. تا مدتها بش فکر میکردم. توصیه میکنم شما هم همین کارو بکنید.
نه. شما این کارو نکنید. سخته.
❤2