«درست وسط جنگ با عراق بود که جمهوری اسلامی کشتار زندانیان سیاسی رو انجام داد. اگه امروز مناقشهای بین نظام و یک قدرت هستهای، که احتمالش صفر نیست رهبر مجنونش از سلاح هستهایش علیه ما استفاده کنه، بوجود بیاد؛ و به زعم تو در چنین مناقشهای فقط یک شر وجود داره و اون تنها شر موجود، همون قدرت هستهایه؛ و همزمان جمهوری اسلامی یه گوشه ایران مشغول کشتار مردم بشه، باز باید بریم صف بکشیم برای اعزام به جبهه برای مقابله با اون قدرت هستهای؟».
اونی که این پیام رو داد تحسین میکنم. دوست داشتم همه خوانندگانم همینقدر دقیق بودند.
کسی رو میشناختم که میگفت ما از کشتار زندانیان خبر نداشتیم، و اگه خبر هم داشتیم نمیتونستیم کاری کنیم، و اگه میتونستیم کاری کنیم، یعنی انقدر آزادی عمل برای مقابله با نظام داشتیم که باعث بشه کشتار رو متوقف کنه، معنیش این بود که به قدری قدرت داشتیم که کشور رو دچار جنگ داخلی کنیم؛ و اگه در اون زمان دچار جنگ داخلی میشدیم، در اینکه صدام میتونست تهران رو هم بگیره نباید تردیدی داشت. بش گفتم شاید میتونست تهران رو بگیره، اما نمیتونست نگهش داره. ولی فرض کن میتونست نگهش هم داره. چه اتفاقی میفتاد؟ شاید پسرش رو میذاشت فرماندار تهران. و شاید این پسر وحشی در عرض سه روز، چندهزار ایرانی رو قتل عام میکرد. یعنی همون چیزی که در آبان ۹۸ با ما کردند. چشماش گرد شده بود. انگار یک آدم فضایی داشت باش صحبت میکرد. بش گفتم صبر کن. میدونم که داری تو ذهنت تلاش میکنی بفهمی این حرفها از کجا دراومده و چه منطقی داره. ولی دنبالش نگرد. منطق من و تو با هم فرق داره. اما روی تجربهمون اشتراک داریم. چیزی که در این چهل و اندی سال گذشته رو میدونیم. به جای فهمیدن منطق من، که ممکنه توش ناموفق باشی، از خودت بپرس تجربهمون که هر دو روش توافق داریم، چی بت میگه؟ خونهای ریخته شده، زندگیهای نابود شده، و ایرانی که ویران شد، به کنار؛ به ما پشت تریبونهای نماز جمعه چیزهایی گفتند که پسر صدام هم نمیگفت!
مناقشه با مناقشه فرق داره. صدام با پوتین فرق داره. حتی صدام دهه هفتاد با صدام دهه نود فرق داره. کشور اتمی با کشور غیراتمی فرق داره. کشوری که رهبر خلافکارش میخواد مطمئن بشه دنیا طوری اداره خواهد شد که کشورهای ضعیف آرزوی دموکراسی رو به گور ببرند، با کشوری که رهبر خلافکارش فقط میخواد تو گهدونی خودش فقط یک قبیله در قدرت باشه، فرق داره. بعضی دعواها فقط درباره خونه زندگی خود آدم نیست. درباره آینده همهست. جنگ با صدام، به زعم من، درباره آینده دنیا نبود. درباره دو گروه از مسلمانان همسطح بود. همسطح در قدرت، در شقاوت، در اندیشه، و حتی در آیندهنگری. اما جنگی که باید بین ما و نظامی که داشت داخل زندانها حتی بچههای هجده ساله رو میکشت، شکل میگرفت، و نگرفت، جنگی درباره آینده بود.
تعیین تکلیف قبل از واقعه، خیلی وقتها موضوعیت نداره. چون باید در بطنش قرار گرفت، و فهمید که موضوع اصلی چیه؛ بعد تعیین تکلیف کرد. من برای خودم هم از قبل تعیین تکلیف نمیکنم، چه برسه به دیگران. فقط توصیه میکنم در هر مناقشهای دقت کنید که موضوع چیه. و اگه درباره آینده بود، و درباره چیزهای ارزشمندی که باید برای بشر حفظ کرد، مطمئن باشید فقط یک شر وجود داره، و اون یکی نویزه.
اونی که این پیام رو داد تحسین میکنم. دوست داشتم همه خوانندگانم همینقدر دقیق بودند.
کسی رو میشناختم که میگفت ما از کشتار زندانیان خبر نداشتیم، و اگه خبر هم داشتیم نمیتونستیم کاری کنیم، و اگه میتونستیم کاری کنیم، یعنی انقدر آزادی عمل برای مقابله با نظام داشتیم که باعث بشه کشتار رو متوقف کنه، معنیش این بود که به قدری قدرت داشتیم که کشور رو دچار جنگ داخلی کنیم؛ و اگه در اون زمان دچار جنگ داخلی میشدیم، در اینکه صدام میتونست تهران رو هم بگیره نباید تردیدی داشت. بش گفتم شاید میتونست تهران رو بگیره، اما نمیتونست نگهش داره. ولی فرض کن میتونست نگهش هم داره. چه اتفاقی میفتاد؟ شاید پسرش رو میذاشت فرماندار تهران. و شاید این پسر وحشی در عرض سه روز، چندهزار ایرانی رو قتل عام میکرد. یعنی همون چیزی که در آبان ۹۸ با ما کردند. چشماش گرد شده بود. انگار یک آدم فضایی داشت باش صحبت میکرد. بش گفتم صبر کن. میدونم که داری تو ذهنت تلاش میکنی بفهمی این حرفها از کجا دراومده و چه منطقی داره. ولی دنبالش نگرد. منطق من و تو با هم فرق داره. اما روی تجربهمون اشتراک داریم. چیزی که در این چهل و اندی سال گذشته رو میدونیم. به جای فهمیدن منطق من، که ممکنه توش ناموفق باشی، از خودت بپرس تجربهمون که هر دو روش توافق داریم، چی بت میگه؟ خونهای ریخته شده، زندگیهای نابود شده، و ایرانی که ویران شد، به کنار؛ به ما پشت تریبونهای نماز جمعه چیزهایی گفتند که پسر صدام هم نمیگفت!
مناقشه با مناقشه فرق داره. صدام با پوتین فرق داره. حتی صدام دهه هفتاد با صدام دهه نود فرق داره. کشور اتمی با کشور غیراتمی فرق داره. کشوری که رهبر خلافکارش میخواد مطمئن بشه دنیا طوری اداره خواهد شد که کشورهای ضعیف آرزوی دموکراسی رو به گور ببرند، با کشوری که رهبر خلافکارش فقط میخواد تو گهدونی خودش فقط یک قبیله در قدرت باشه، فرق داره. بعضی دعواها فقط درباره خونه زندگی خود آدم نیست. درباره آینده همهست. جنگ با صدام، به زعم من، درباره آینده دنیا نبود. درباره دو گروه از مسلمانان همسطح بود. همسطح در قدرت، در شقاوت، در اندیشه، و حتی در آیندهنگری. اما جنگی که باید بین ما و نظامی که داشت داخل زندانها حتی بچههای هجده ساله رو میکشت، شکل میگرفت، و نگرفت، جنگی درباره آینده بود.
تعیین تکلیف قبل از واقعه، خیلی وقتها موضوعیت نداره. چون باید در بطنش قرار گرفت، و فهمید که موضوع اصلی چیه؛ بعد تعیین تکلیف کرد. من برای خودم هم از قبل تعیین تکلیف نمیکنم، چه برسه به دیگران. فقط توصیه میکنم در هر مناقشهای دقت کنید که موضوع چیه. و اگه درباره آینده بود، و درباره چیزهای ارزشمندی که باید برای بشر حفظ کرد، مطمئن باشید فقط یک شر وجود داره، و اون یکی نویزه.
❤5
من که بتون گفتم اوضاع از چه قراره.. ولی تا دونه دونه نظامینویسها دربارهش ننویسند نمیپذیرید. البته حق دارید. حرف رو باید از کارشناس شنید، نه منی که معلوم نیست کی هست و چی هست.
حالا ازینی که معلوم نیست کی هست و چی هست این رو هم بشنوید:
بله، یک علت سرتر بودن ارتش آمریکا، با فاصله زیاد، اینه که با بقیه مقایسه میشه. اما موضوع فقط این نیست. همونطور که گفتم پیچیدگی نظامیگری هم با پیچیدگی بقیه علوم و صنایع پیش میره، و دستیابی به حداکثر پیچیدگی ممکن، ترکیبی از بنیه اقتصادی، علمی، صنعتی، مدیریتی، و نیروی انسانی میخواد، که نه تنها همه ندارند، بلکه فقط آمریکا و چین دارند.
از اقتصاد و زیرساخت صنعتی که بگذریم، نیروی انسانی قیمت نداره. شاید بعضیها به اینکه آمریکا همهجور جانوری رو داره جذب میکنه بخندند. اما واقعیتش اینه که الان دیگه قرن بیستم نیست که تسلا و انیشتین یکتنه بشر رو جلو ببرند. الان دوران عقل گنده نیست، دوران تیمهای گندهای از عقلهای معمولیه. ارتشی که چینیها و هندیها و ایرانیها و اسراییلیها و آفریقاییها دارند کار میکنند تا توسعهش بدن، از ارتشی که فقط اسلاوها دارند توسعهش میدن، جلوتر خواهد بود.
حالا ازینی که معلوم نیست کی هست و چی هست این رو هم بشنوید:
بله، یک علت سرتر بودن ارتش آمریکا، با فاصله زیاد، اینه که با بقیه مقایسه میشه. اما موضوع فقط این نیست. همونطور که گفتم پیچیدگی نظامیگری هم با پیچیدگی بقیه علوم و صنایع پیش میره، و دستیابی به حداکثر پیچیدگی ممکن، ترکیبی از بنیه اقتصادی، علمی، صنعتی، مدیریتی، و نیروی انسانی میخواد، که نه تنها همه ندارند، بلکه فقط آمریکا و چین دارند.
از اقتصاد و زیرساخت صنعتی که بگذریم، نیروی انسانی قیمت نداره. شاید بعضیها به اینکه آمریکا همهجور جانوری رو داره جذب میکنه بخندند. اما واقعیتش اینه که الان دیگه قرن بیستم نیست که تسلا و انیشتین یکتنه بشر رو جلو ببرند. الان دوران عقل گنده نیست، دوران تیمهای گندهای از عقلهای معمولیه. ارتشی که چینیها و هندیها و ایرانیها و اسراییلیها و آفریقاییها دارند کار میکنند تا توسعهش بدن، از ارتشی که فقط اسلاوها دارند توسعهش میدن، جلوتر خواهد بود.
قبلترها شبعید به بستگان نزدیک تعارفی میزدم که اگه برای خانهتکانی با کمبود نیرو مواجهند حاضرم یک روز بیام جای سخت کار رو انجام بدم، و ازونجایی که کیفیت بشور بسابم زبانزده، بعضی وقتها تعارف میگرفت، و میرفتم.
اما الان صحبتش رو هم نمیشه کرد. چون الان این برداشت رو ایجاد میکنه که «یعنی میگی انقدر به تنگنا خوردیم که نمیتونیم مزد یک روز کارگر نظافتچی رو بدیم؟». این روند از وقتی شروع شد که وقتی تو خیابون به خانومهایی که کیسه خرید سنگین حمل میکردند تعارف میزدم که بدید من بیارم، یه جوری رد کردند که انگار مشخصه دلهدزدم!
این شرایط برای من که بد نیست اصلا. عدم ضرورت زحمتکشیدن برای دیگران، اتمسفر دلانگیزی داره. اما فکر میکنم برای آینده جامعه خوب نیست.
اما الان صحبتش رو هم نمیشه کرد. چون الان این برداشت رو ایجاد میکنه که «یعنی میگی انقدر به تنگنا خوردیم که نمیتونیم مزد یک روز کارگر نظافتچی رو بدیم؟». این روند از وقتی شروع شد که وقتی تو خیابون به خانومهایی که کیسه خرید سنگین حمل میکردند تعارف میزدم که بدید من بیارم، یه جوری رد کردند که انگار مشخصه دلهدزدم!
این شرایط برای من که بد نیست اصلا. عدم ضرورت زحمتکشیدن برای دیگران، اتمسفر دلانگیزی داره. اما فکر میکنم برای آینده جامعه خوب نیست.
ما مسلمانها به اینکه زیر سایه امپراتوریها زندگی کنیم عادت کردیم، و اغلب این عادت رو با میل به عضویت در یک امت بزرگ، اشتباه گرفتیم. واقعیت اینه که دوره امت بودن ما به قدری کوتاه بود که حتی فرصت نشد به یک نوستالژی تبدیل بشه. خیلیها به این نکته دقت ندارند که نوستالژی نیاز به گذشتهای داره که زمان کافی براش صرف شده باشه. اما برای امت اسلامی چنین زمانی فراهم نشد.
این واقعیت تاریخی همیشه جلو چشمشون بوده: «بین بعثت محمد تا تشکیل امپراتوری، فاصله به طرز باورنکردنی کوتاه بوده»، اما بش توجه نکردند.
و این اشتباه گرفتن باعث شده خصوصیات امپراتوری رو به امت، چیزی که حتی نمیدونیم چیه، چون وقت نشد تجربهش کنیم، نسبت بدیم. مثلا فکر میکنیم یکدستی جامعه، از خصوصیات امت اسلامیه، اما چیزیه که در امپراتوری رخ میده. فکر میکنیم سرکوب یا به حاشیه راندن دگراندیشها، خصلت امته، اما در امپراتوری رخ میده. فکر میکنیم پسران این سر قاره لباس جهاد بپوشند تا از زنان اون سر قاره دفاع کنند، خصلت امته، اما از اقتضائات امپراتوریه، مخصوصا از نوع بزرگش. ما دلمون برای یکپارچگی امپراتوری تنگ میشه، میگیم وای چرا امت انقدر دچار تفرقهست؟
محمد وقتی برای ما دوباره زنده میشه که این دلتنگیها رو دفن کنیم.
و البته شاید مردم این رو میخوان که دیگه زنده نشه. شاید دلتنگیهاشون رو بیشتر از محمد دوست دارند.
این واقعیت تاریخی همیشه جلو چشمشون بوده: «بین بعثت محمد تا تشکیل امپراتوری، فاصله به طرز باورنکردنی کوتاه بوده»، اما بش توجه نکردند.
و این اشتباه گرفتن باعث شده خصوصیات امپراتوری رو به امت، چیزی که حتی نمیدونیم چیه، چون وقت نشد تجربهش کنیم، نسبت بدیم. مثلا فکر میکنیم یکدستی جامعه، از خصوصیات امت اسلامیه، اما چیزیه که در امپراتوری رخ میده. فکر میکنیم سرکوب یا به حاشیه راندن دگراندیشها، خصلت امته، اما در امپراتوری رخ میده. فکر میکنیم پسران این سر قاره لباس جهاد بپوشند تا از زنان اون سر قاره دفاع کنند، خصلت امته، اما از اقتضائات امپراتوریه، مخصوصا از نوع بزرگش. ما دلمون برای یکپارچگی امپراتوری تنگ میشه، میگیم وای چرا امت انقدر دچار تفرقهست؟
محمد وقتی برای ما دوباره زنده میشه که این دلتنگیها رو دفن کنیم.
و البته شاید مردم این رو میخوان که دیگه زنده نشه. شاید دلتنگیهاشون رو بیشتر از محمد دوست دارند.
«اینجور که پیداست الان ناتو میتونه قسمت متعارف ارتش روسیه رو به کلی نابود کنه. فقط قسمت نامتعارفش یا همون بمبهای اتمیه که باعث میشه دخالت نکنند. من از خامنهای تعجب میکنم که داره این واقعیت رو میبینه و باز در حال مذاکرهست».
این خلاصه حرف خیلی از بسیجیهاست که دارند در لفافه بهمدیگه میگن. بعضیهاشون هنوز نمیدونند که آخوند شیعه وطن نداره. اینکه کسی جرئت نکنه به ایران حمله کنه براشون کافی نیست. هدف اینها با هدف ناسیونالیستها و حتی با هدف امپریالیستها متفاوته. اینها میخوان در یک جهاد دائمی باشند. جهادی که از لحاظ هزینه منجر به نابودی تشیع سیاسی نشه، اما هیچوقت تمام هم نشه.
لازمه همه در ایران این رو بفهمند. از بقال چقال گرفته تا فعالین بورس تا دانشجویان تا رفتگران تا شاعران تا زنان خانهدار.
این خلاصه حرف خیلی از بسیجیهاست که دارند در لفافه بهمدیگه میگن. بعضیهاشون هنوز نمیدونند که آخوند شیعه وطن نداره. اینکه کسی جرئت نکنه به ایران حمله کنه براشون کافی نیست. هدف اینها با هدف ناسیونالیستها و حتی با هدف امپریالیستها متفاوته. اینها میخوان در یک جهاد دائمی باشند. جهادی که از لحاظ هزینه منجر به نابودی تشیع سیاسی نشه، اما هیچوقت تمام هم نشه.
لازمه همه در ایران این رو بفهمند. از بقال چقال گرفته تا فعالین بورس تا دانشجویان تا رفتگران تا شاعران تا زنان خانهدار.
جاسوس اسراییلی از لحاظ زیبایی ظاهری حتی میانگین هم نیست، اما بین تختخواب مسئولان نظام در رفتآمد بوده.
این فقط یکی دیگه از نشانههای بیکفایتی سیستماتیک نیست. جنبههای روانشناختی هم داره. آقایان حکومتی از خانوادههایی سنتی هستند که هیچوقت خودشون درباره همسرشون تصمیم نگرفتهاند. بنابراین پارتنر جنسیشون کسی نبوده که میخواستند. تصور آدم پاپتی از قدرت اینه که وقتی بش دست پیدا کردم گزینههای زیادی برای انتخاب دارم. اما وقتی به قدرت رسید میبینه خبر چندانی نیست. حتی پسران ولگرد دارند جواهرات باکیفیتتری تور میکنند. اما انسان به سختی میپذیره که تصوراتش سادهلوحانه بوده. برای اینکه برای خودش اثبات کنه که اینطور نیست و جایگاهش، گزینههاش رو بیشتر کرده، به هرکسی چنگ میزنه. حتی به معمولیترین زنها.
این فقط یکی دیگه از نشانههای بیکفایتی سیستماتیک نیست. جنبههای روانشناختی هم داره. آقایان حکومتی از خانوادههایی سنتی هستند که هیچوقت خودشون درباره همسرشون تصمیم نگرفتهاند. بنابراین پارتنر جنسیشون کسی نبوده که میخواستند. تصور آدم پاپتی از قدرت اینه که وقتی بش دست پیدا کردم گزینههای زیادی برای انتخاب دارم. اما وقتی به قدرت رسید میبینه خبر چندانی نیست. حتی پسران ولگرد دارند جواهرات باکیفیتتری تور میکنند. اما انسان به سختی میپذیره که تصوراتش سادهلوحانه بوده. برای اینکه برای خودش اثبات کنه که اینطور نیست و جایگاهش، گزینههاش رو بیشتر کرده، به هرکسی چنگ میزنه. حتی به معمولیترین زنها.
اینکه سوریه رو شخم زدن چون حاضر نشد گاز قطر رو به اروپا برسونه یه تئوری از طرف یکی از تحلیلگران قسمت زیرزمینی اینترنت بود، که البته بعدها فهمیدیم اسگلی بیش نیست. الان این تئوری اومده تو فضای رسمی، چون غربستیزها خوششون میاد ازین چیزها بشنوند.
زیدآبادی هم «علتسازی بعد از واقعه» رو جدی میگیره، اما اگه ارزشیها یا راستهای افراطی آمریکا جدی بگیرند مسخرهشون میکنه. مثلا وقتی اونها بگن علت خروج پنتاگون از افغانستان این بوده که «گلوبالیستها» منابع لیتیوم رو تقدیم چین کنند! بشون میخنده و میشینه توضیح میده که بابا کلی زمینه فرهنگی قومیتی امنیتی نظامی سیاسی داشته این خروج، لیتیوم چیه؟
اما اینجا یهو یادش رفت جنگ سوریه کلی زمینه فرهنگی قومیتی مذهبی تاریخی سیاسی داشت، لوله گاز چیه؟
زیدآبادی هم «علتسازی بعد از واقعه» رو جدی میگیره، اما اگه ارزشیها یا راستهای افراطی آمریکا جدی بگیرند مسخرهشون میکنه. مثلا وقتی اونها بگن علت خروج پنتاگون از افغانستان این بوده که «گلوبالیستها» منابع لیتیوم رو تقدیم چین کنند! بشون میخنده و میشینه توضیح میده که بابا کلی زمینه فرهنگی قومیتی امنیتی نظامی سیاسی داشته این خروج، لیتیوم چیه؟
اما اینجا یهو یادش رفت جنگ سوریه کلی زمینه فرهنگی قومیتی مذهبی تاریخی سیاسی داشت، لوله گاز چیه؟
«گفته بودی تا چند روز آینده اوکراین به یکی از استانهای روسیه تبدیل میشه. ولی الان شرطی که پوتین برای آتشبس اعلام کرده اینه که اون دوتا استان شرقی رو بدن، اوکراین هم غیرنظامی بشه. یعنی نمیخواد همهش رو بگیره».
موضع رسمی پوتین هیچوقت مهم نبوده. اول میگفتن گسترش ناتو، بعد گفتن مبارزه با نازیسم! بعد گفتند سرداران تاریخیمون اونجا شهید شدن نمیشه ولش کنیم! موضع رسمی اینها رو باید از زبان روسپیهای سیاسیشون در نشریات وابسته به دولت شنید. اونا هم حسین شریعتمداریهای خودشون رو دارند که «منویات رهبری» رو مینویسند. و منویات همونیه که گفتم. واسه امروز دیروز هم نیست. درباره هر موضوعی، شرط و شروط، مذاکرات، دیپلماسی و این چیزها برای روسها فقط یک کاربرد داره که همیشه درباره زمانه: خرید زمان، یا وقتکشی.
اوکراین غیرنظامی یک شرط بیمعنیه. کشور به این بزرگی و با این موقعیت استراتژیک رو مگه میشه مثل واتیکان اداره کرد؟ اوکراین غیرنظامی یعنی تصاحب کلش به جای ۲۰۲۱، در ۲۰۲۴ انجام بشه.
اوکراین بیطرف هم بیمعنیه، اون هم درست در زمانی که حتی سوئیس هم دیگه بیطرف نیست.
شاید توافقی رو امضاء کنند، شاید هم نکنند. در هرصورت اهمیتی نداره. کاری که شریعتمداریهاشون سال هاست دارن میگن انجام خواهد شد.
موضع رسمی پوتین هیچوقت مهم نبوده. اول میگفتن گسترش ناتو، بعد گفتن مبارزه با نازیسم! بعد گفتند سرداران تاریخیمون اونجا شهید شدن نمیشه ولش کنیم! موضع رسمی اینها رو باید از زبان روسپیهای سیاسیشون در نشریات وابسته به دولت شنید. اونا هم حسین شریعتمداریهای خودشون رو دارند که «منویات رهبری» رو مینویسند. و منویات همونیه که گفتم. واسه امروز دیروز هم نیست. درباره هر موضوعی، شرط و شروط، مذاکرات، دیپلماسی و این چیزها برای روسها فقط یک کاربرد داره که همیشه درباره زمانه: خرید زمان، یا وقتکشی.
اوکراین غیرنظامی یک شرط بیمعنیه. کشور به این بزرگی و با این موقعیت استراتژیک رو مگه میشه مثل واتیکان اداره کرد؟ اوکراین غیرنظامی یعنی تصاحب کلش به جای ۲۰۲۱، در ۲۰۲۴ انجام بشه.
اوکراین بیطرف هم بیمعنیه، اون هم درست در زمانی که حتی سوئیس هم دیگه بیطرف نیست.
شاید توافقی رو امضاء کنند، شاید هم نکنند. در هرصورت اهمیتی نداره. کاری که شریعتمداریهاشون سال هاست دارن میگن انجام خواهد شد.
«این رو قبول دارم که ارتش روسیه اون چیزی که فکر میکردیم نیست، اما این ارتش بزرگ رو نباید دست کمش گرفت».
گویندگان چنین جملاتی پیش خودشون فکر میکنند دارند جانب عقل رو میگیرند، ولی در واقع این حاصل نوعی از بلاهته (که فکر میکنم نسیم طالب مطالبی دربارهش داره).
سطح واقعی سیستم، با کف قابلیتش تعیین نمیشه، با میانگین عملگردش هم تعیین نمیشه. با سقفش تعیین میشه. کف قابلیت سپاه اینه که یک شب هفتصد هشتصدنفر از ماهشهریهای معترض رو قتل عام کنه. اما مدلسازی این توانایی اهمیتی نداره. کافیه بدونی یک تیربار چند گلوله در دقیقه شلیک میکنه و اگر جلوش تعدادی انسان بیدفاع قرار بدی که در نیزار پنهان شدن، چند درصدشون میفتن. سقف توانایی سپاه، سطحش رو تعیین میکنه، و چون نمیدونی سقفش کجاست، در وسط معرکه کشف میکنی، یعنی جایی که طرف مقابل مجهز به لجستیک، تکنولوژی، و اطلاعاته، و سنگرش نیزار نیست.. و سپس تعجب میکنی.
گویندگان چنین جملاتی پیش خودشون فکر میکنند دارند جانب عقل رو میگیرند، ولی در واقع این حاصل نوعی از بلاهته (که فکر میکنم نسیم طالب مطالبی دربارهش داره).
سطح واقعی سیستم، با کف قابلیتش تعیین نمیشه، با میانگین عملگردش هم تعیین نمیشه. با سقفش تعیین میشه. کف قابلیت سپاه اینه که یک شب هفتصد هشتصدنفر از ماهشهریهای معترض رو قتل عام کنه. اما مدلسازی این توانایی اهمیتی نداره. کافیه بدونی یک تیربار چند گلوله در دقیقه شلیک میکنه و اگر جلوش تعدادی انسان بیدفاع قرار بدی که در نیزار پنهان شدن، چند درصدشون میفتن. سقف توانایی سپاه، سطحش رو تعیین میکنه، و چون نمیدونی سقفش کجاست، در وسط معرکه کشف میکنی، یعنی جایی که طرف مقابل مجهز به لجستیک، تکنولوژی، و اطلاعاته، و سنگرش نیزار نیست.. و سپس تعجب میکنی.
Anarchonomy
«این رو قبول دارم که ارتش روسیه اون چیزی که فکر میکردیم نیست، اما این ارتش بزرگ رو نباید دست کمش گرفت». گویندگان چنین جملاتی پیش خودشون فکر میکنند دارند جانب عقل رو میگیرند، ولی در واقع این حاصل نوعی از بلاهته (که فکر میکنم نسیم طالب مطالبی دربارهش داره).…
«دکتر فلانی رو خیلی تعریف میکنند.. هرکی رو عمل کرده راضی بوده».
خیلیها دچار این بلاهتند، و وقتی عمل خودشون خوب انجام نمیشه، فکر میکنند دیگه بدشانسی خودشون بوده.
شما نمیدونی چالش جراحی بقیه در چه سطحی بوده، تا بدونی به چه سطحی از توانایی جراح، نیاز بوده. شاید پنجاه عمل، که دشواری کمی داشته رو پشت سرهم انجام داده. اما عمل شما هوشمندی بالاتری لازم داشته. سطح یک جراح، با کف تواناییش، که میتونه به کرات ازش استفاده کنه، به دست نمیاد. سطحش، مثلا، با نجات دادن یک عضو حیاتیت در شرایطی که به نظر میرسه قابل نجات نیست، بدست میاد.
البته این یک مثاله.. یهو اعتمادتون به پزشکتون رو پودر نکنید.
خیلیها دچار این بلاهتند، و وقتی عمل خودشون خوب انجام نمیشه، فکر میکنند دیگه بدشانسی خودشون بوده.
شما نمیدونی چالش جراحی بقیه در چه سطحی بوده، تا بدونی به چه سطحی از توانایی جراح، نیاز بوده. شاید پنجاه عمل، که دشواری کمی داشته رو پشت سرهم انجام داده. اما عمل شما هوشمندی بالاتری لازم داشته. سطح یک جراح، با کف تواناییش، که میتونه به کرات ازش استفاده کنه، به دست نمیاد. سطحش، مثلا، با نجات دادن یک عضو حیاتیت در شرایطی که به نظر میرسه قابل نجات نیست، بدست میاد.
البته این یک مثاله.. یهو اعتمادتون به پزشکتون رو پودر نکنید.
«غربیها هنوز دارند از سیاست تفرقه بنداز و حکومت کن استفاده میکنند. پدرسوختهها کاری کردند اسلاوها دارند سرزمین مادری و تاریخی خودشون رو نابود میکنند و جالب اینه که فکر میکنند دارند کار درستی انجام میدن».
متأسفم که این واقعیت رو بتون میگم ولی این ایده تفرقه بنداز و فلان، حتی در همون دوره استعمار انگلیسیها هم اونقدری که به شما گفتهاند کاربرد نداشت. چون در موارد بسیاری تا استعمارگر از کشتیش پیاده میشد با جامعهای مواجه میشد که آلردی چنان متفرق بودند که خود استعمارگر میگرخید، و در موارد بسیاری حتی اگر مردمی که استعمارگر خفتشان کرده بود، متحد میشدند هم باز نمیتونستند غلط خاصی بکنند.
درباره اتحاد باید سه نکته رو همیشه در ذهن داشت:
- هر تفرقهای لزوما به علت تعصب طرفین نیست، و لزوما نیازی به دخالت یا توطئه نیروهای بیرونی نداره. بلکه میتونه به این علت باشه که «جور دیگهای، جور درنمیاد». مخصوصا وقتی سوژه اختلاف تعیین میکنه که چه کسی هستی. این آرزو که همه همیشه متحد باشند، دقیقا به این معنیه که آرزو کنیم همیشه همه انسانها یک مسیر رو انتخاب کنند. که یک فانتزیه. ما حرفی که کاملا بچهگانهست رو پشت شعار اتحاد پنهان میکنیم تا انساندوستانه به نظر برسه.
- اتحاد پتانسیلهای بالقوه جامعه رو میتونه فعال کنه. اما پتانسیلی رو که وجود نداره نمیتونه از هیچ بوجود بیاره، یا مرزهای فیزیک رو جابجا کنه. اگه هر قبیله ده اسب اهدا میکرد، میشد قشون بزرگی تشکیل داد؛ اما خشکسالی رخ میداد و وسط راه به فاک عظما میرفتند. کارهای زیادی بود که سرخپوستها میتونستند به کمک هم انجام بدن و ندادند؛ اما اگر هم انجام میدادند کمی از مقدار تلفات رو کم میکرد. تسلط استعمارگرهایی که نیروی دریایی داشتند رو متوقف نمیکرد.
- تفرقه هزینه ایجاد کنه، اما اندازه هزینهها لزوما به خود اون تفرقه مربوط نیست. به کرمی که طرفین میریزند مربوطه. میشه تقابل رو طوری پیش برد، که همهچیز خیلی زشت نشه. ما ایرانیها یکجور با اعراب برخورد کردیم، و اسپانیاییها یکجور دیگه. در نهایت هر دو، عربها رو فرستادیم خونهشون. اما تفاوت صحنههایی که اینجا بوجود اومد، و صحنههایی که اونجا بوجود اومد؛ بیشتر حاوی اطلاعاتی بود درباره اینکه ما ایرانیها چه تیپ آدمهایی بودیم و اسپانیاییها چه تیپ آدمهایی بودند؛ تا اینکه اعراب چه تیپ آدمهایی بودند.
متأسفم که این واقعیت رو بتون میگم ولی این ایده تفرقه بنداز و فلان، حتی در همون دوره استعمار انگلیسیها هم اونقدری که به شما گفتهاند کاربرد نداشت. چون در موارد بسیاری تا استعمارگر از کشتیش پیاده میشد با جامعهای مواجه میشد که آلردی چنان متفرق بودند که خود استعمارگر میگرخید، و در موارد بسیاری حتی اگر مردمی که استعمارگر خفتشان کرده بود، متحد میشدند هم باز نمیتونستند غلط خاصی بکنند.
درباره اتحاد باید سه نکته رو همیشه در ذهن داشت:
- هر تفرقهای لزوما به علت تعصب طرفین نیست، و لزوما نیازی به دخالت یا توطئه نیروهای بیرونی نداره. بلکه میتونه به این علت باشه که «جور دیگهای، جور درنمیاد». مخصوصا وقتی سوژه اختلاف تعیین میکنه که چه کسی هستی. این آرزو که همه همیشه متحد باشند، دقیقا به این معنیه که آرزو کنیم همیشه همه انسانها یک مسیر رو انتخاب کنند. که یک فانتزیه. ما حرفی که کاملا بچهگانهست رو پشت شعار اتحاد پنهان میکنیم تا انساندوستانه به نظر برسه.
- اتحاد پتانسیلهای بالقوه جامعه رو میتونه فعال کنه. اما پتانسیلی رو که وجود نداره نمیتونه از هیچ بوجود بیاره، یا مرزهای فیزیک رو جابجا کنه. اگه هر قبیله ده اسب اهدا میکرد، میشد قشون بزرگی تشکیل داد؛ اما خشکسالی رخ میداد و وسط راه به فاک عظما میرفتند. کارهای زیادی بود که سرخپوستها میتونستند به کمک هم انجام بدن و ندادند؛ اما اگر هم انجام میدادند کمی از مقدار تلفات رو کم میکرد. تسلط استعمارگرهایی که نیروی دریایی داشتند رو متوقف نمیکرد.
- تفرقه هزینه ایجاد کنه، اما اندازه هزینهها لزوما به خود اون تفرقه مربوط نیست. به کرمی که طرفین میریزند مربوطه. میشه تقابل رو طوری پیش برد، که همهچیز خیلی زشت نشه. ما ایرانیها یکجور با اعراب برخورد کردیم، و اسپانیاییها یکجور دیگه. در نهایت هر دو، عربها رو فرستادیم خونهشون. اما تفاوت صحنههایی که اینجا بوجود اومد، و صحنههایی که اونجا بوجود اومد؛ بیشتر حاوی اطلاعاتی بود درباره اینکه ما ایرانیها چه تیپ آدمهایی بودیم و اسپانیاییها چه تیپ آدمهایی بودند؛ تا اینکه اعراب چه تیپ آدمهایی بودند.
همه به اون خوک بیریخت که کرهشمالی رو اداره میکنه میخندند، اما اون از پوتین و خامنهای هم زیرکتر بود، چون میدونست وقتی قراره دربرابر غرب قدقد کنه، نباید اجازه بده طبقه متوسط شکل بگیره، و این اجازه رو نداد. روسیه و جمهوری اسلامی، با پول نفت و گاز اجازه دادند طبقهای شکل بگیره که مزه مصرف رو بچشه، بعد وارد مرحلهای شدند که اون مصرف از مردم دریغ شد. طبقه مرفه مسکونشین فکرش رو هم نمیکردند که شرکتهای خصوصی خارجی هم به کمپین تحریم بپیوندند، و حالا دارند چیزی رو از دست میدن که قبلا خیلی راحت در اختیارشون بود. تلخی خاصی که مدتیه طبقه مرفه تهراننشین داره میچشه.
ملت محرومی که از ابتدا محروم بودند رو راحت میشه مدیریت کرد. اما مدیریت ملت محرومی که یه مدت مزه محروم نبودن رو چشیده.. یکم داستان میشه.
ملت محرومی که از ابتدا محروم بودند رو راحت میشه مدیریت کرد. اما مدیریت ملت محرومی که یه مدت مزه محروم نبودن رو چشیده.. یکم داستان میشه.
- بیا یکم چیزای خالهزنکی بت بگم
- بفرما
- یه زن و شوهر ژاپنی بودن، خب؟
- خب
- بعد اینا بچهدار نمیشدن. هرکاری هم کردن فایده نداشته، شوهره کلا تعطیل بوده.
- خب
- بعد زنه گفته بذار من برم با یه پسر جوونتر از خودم بخوابم ازون بچهدار بشم
- چه شیک
- آره، بعد شوهره هم قبول کرده.. فکر کن
- خب
- بعد رفتن یه پسری رو پیدا کردن و رفته با اون. انگار چند بار هم باش خوابیده بوده، یه بار نه
- مثل اینا که وقتی میرسن به ضریح امام رضا دیگه ول نمیکنند چون به نظرشون حیفه زود بیان عقب
- اره، البته الان کروناعه اونجوری نیست
- مثال زدم
- فهمیدم. بعد اینا بچهدار شدن واقعا.. اما معلوم شده پسره ژاپنی نبوده، چینی بوده!
- عه خداروشکر.. دیگه نمیتونند بگن خارجیها ما چشم بادومیها رو از همدیگه تشخیص نمیدن، چون خودشونم هم رو از همدیگه تشخیص نمیدن.
- آره، حالا چجوری شده نمیدونم ولی نفهمیدن چینیه. بعد که فهمیدن بچه رو بردن انداختن تو پرورشگاه.. فکر کن!
- خیلی دیگه به کیفیت مید این جاپان اهمیت میدن دیگه
- بعد از پسره هم شکایت کرده زنه، گفته بم آسیب روحی وارد کردی، ادعای خسارت و اینا کرده.
- پسره شوهره رو میکشت به زنه تجاوز میکرد ارزونتر در میاومد فکر کنم
- فکر کردی همهجا کرجه؟
- بده ما مسائلمون رو خیلی سریع حل میکنیم؟
- مسخره نباش.. میخواستم بگم خبرو خوندم تو شوک بودم
- هر کس از انسان تعجب کند، انسان را نشناخته است.
- باز فاز جمله عمیق برداشت. اصلا بدرد غیبت کردن نمیخوری.
- بفرما
- یه زن و شوهر ژاپنی بودن، خب؟
- خب
- بعد اینا بچهدار نمیشدن. هرکاری هم کردن فایده نداشته، شوهره کلا تعطیل بوده.
- خب
- بعد زنه گفته بذار من برم با یه پسر جوونتر از خودم بخوابم ازون بچهدار بشم
- چه شیک
- آره، بعد شوهره هم قبول کرده.. فکر کن
- خب
- بعد رفتن یه پسری رو پیدا کردن و رفته با اون. انگار چند بار هم باش خوابیده بوده، یه بار نه
- مثل اینا که وقتی میرسن به ضریح امام رضا دیگه ول نمیکنند چون به نظرشون حیفه زود بیان عقب
- اره، البته الان کروناعه اونجوری نیست
- مثال زدم
- فهمیدم. بعد اینا بچهدار شدن واقعا.. اما معلوم شده پسره ژاپنی نبوده، چینی بوده!
- عه خداروشکر.. دیگه نمیتونند بگن خارجیها ما چشم بادومیها رو از همدیگه تشخیص نمیدن، چون خودشونم هم رو از همدیگه تشخیص نمیدن.
- آره، حالا چجوری شده نمیدونم ولی نفهمیدن چینیه. بعد که فهمیدن بچه رو بردن انداختن تو پرورشگاه.. فکر کن!
- خیلی دیگه به کیفیت مید این جاپان اهمیت میدن دیگه
- بعد از پسره هم شکایت کرده زنه، گفته بم آسیب روحی وارد کردی، ادعای خسارت و اینا کرده.
- پسره شوهره رو میکشت به زنه تجاوز میکرد ارزونتر در میاومد فکر کنم
- فکر کردی همهجا کرجه؟
- بده ما مسائلمون رو خیلی سریع حل میکنیم؟
- مسخره نباش.. میخواستم بگم خبرو خوندم تو شوک بودم
- هر کس از انسان تعجب کند، انسان را نشناخته است.
- باز فاز جمله عمیق برداشت. اصلا بدرد غیبت کردن نمیخوری.
حتی تو لوهانسک، که روستبارها اونجان و بیشتر دعوا سر جدا کردن اونجاست، مردم محلی میرن وایمیسن جلوی تانکهای روسیه. همین سی سال پیش هموطن همدیگه بودند. بعد یه عده از مصرفکنندگان داخلی مواد مرغوب، چندی پیش میگفتند نظام ایران اگه عرضه داشت باید بحرین و اذربایجان رو به خاک کشور ضمیمه میکرد! لابد مردمشون هم ما رو میدیدن میگفتن صل علی محمد، لشکر ایران خوش آمد!
چی بگه آدم.
چی بگه آدم.
❤5
«یه درسی که وقتی بچه بودم تو هرج مرج جنگ داخلی لبنان یاد گرفتم: اگه میری تو یه جمعی، با خودت اسلحه نبر، یا بهتر اینکه مطمئن شو مطمئن باشند اسلحه همرات نیست. اگه پیش اومد که اسلحه ببری، هیچوقت تهدید نکن که ازش استفاده میکنی. بمب اتم هم اینجوریه».
تو جنگ داخلی لبنان، کسی که اسلحهش رو نشون میداد، معنیش این بود که اومده ازش استفاده کنه.
پوتین با تهدید اتمی، میخواست جدیت خودش رو به ناسیونالیستهای روس ثابت کنه، اما برای طرف مقابل و اروپا این یک جدیت دیده نمیشه، یک تعرض دیده میشه.
کسانی که نمیتونند در برابر تحریک محیط مقاومت کنند، دست به اشتباهات استراتژیک میزنند.
تو جنگ داخلی لبنان، کسی که اسلحهش رو نشون میداد، معنیش این بود که اومده ازش استفاده کنه.
پوتین با تهدید اتمی، میخواست جدیت خودش رو به ناسیونالیستهای روس ثابت کنه، اما برای طرف مقابل و اروپا این یک جدیت دیده نمیشه، یک تعرض دیده میشه.
کسانی که نمیتونند در برابر تحریک محیط مقاومت کنند، دست به اشتباهات استراتژیک میزنند.
رابطه زبان و احساس یکطرفه نیست. اینطور نیست که احساس درونی رو به زبان ترجمه کنیم، و بیان کنیم یا بنویسیم، و به دیگران منتقل بشه. زبان هم میتونه روی احساس افکت داشته باشه.
ممکنه از چیزی ناراحت بشی، ولی برای ابرازش بگی «دلم شکست». معلوم نیست این عبارت دقیقا چه معنی داره، ولی برای ناراحتیای که داشتی، زیادی سنگینه. اما ازش استفاده میکنی. و چیزی که خودت استفاده میکنی خودت هم مصرف میکنی. و فکر میکنی واقعا دلت شکسته، که معلوم نیست دقیقا چه معنی داره ولی سنگینه. کلمهای که استفاده کردی، سنگینی ناراحتیت رو بیشتر کرد. و اینجوری آدم در تله ادبیات خودش میفته.
این رو همهجا میشه دید، اما زنها بیشتر در این تله میفتند. اگه به هر بهانهای بگی «خرد شدم» باورت میشه که اتفاق خیلی بدی برات رخ داده. و وقتی توجهات متناسب با این اتفاق خیلی بد رو دریافت نمیکنی، از توصیفات سنگینتری برای بیتوجهی دیگران استفاده میکنی، و باور میکنی که یک اتفاق خیلی بدتری افتاده. و این لوپ شتابدهنده احساساته. هرچه مدت زمان بیشتری داخلش باشی، کنترل کمتری روش خواهی داشت. تا جایی که ممکنه به یک روانپریش تبدیل بشی، و البته روانپریشها شاخ ندارند.
کلمات اسباببازی نیستند.
ممکنه از چیزی ناراحت بشی، ولی برای ابرازش بگی «دلم شکست». معلوم نیست این عبارت دقیقا چه معنی داره، ولی برای ناراحتیای که داشتی، زیادی سنگینه. اما ازش استفاده میکنی. و چیزی که خودت استفاده میکنی خودت هم مصرف میکنی. و فکر میکنی واقعا دلت شکسته، که معلوم نیست دقیقا چه معنی داره ولی سنگینه. کلمهای که استفاده کردی، سنگینی ناراحتیت رو بیشتر کرد. و اینجوری آدم در تله ادبیات خودش میفته.
این رو همهجا میشه دید، اما زنها بیشتر در این تله میفتند. اگه به هر بهانهای بگی «خرد شدم» باورت میشه که اتفاق خیلی بدی برات رخ داده. و وقتی توجهات متناسب با این اتفاق خیلی بد رو دریافت نمیکنی، از توصیفات سنگینتری برای بیتوجهی دیگران استفاده میکنی، و باور میکنی که یک اتفاق خیلی بدتری افتاده. و این لوپ شتابدهنده احساساته. هرچه مدت زمان بیشتری داخلش باشی، کنترل کمتری روش خواهی داشت. تا جایی که ممکنه به یک روانپریش تبدیل بشی، و البته روانپریشها شاخ ندارند.
کلمات اسباببازی نیستند.
❤4
سلبریتی روس وضع ترحمبرانگیزی داره. ابتدا در صفحه شبکه اجتماعیش بنر مشکی زد و گفت من طرفدار صلحم! اما کرملین به این قانع نشد و بشون گفت باید حمایت قاطع کنید. حالا متنهای سفارشی مینویسند که «ببخشید ولی من از موضع کشورم روسیه دفاع میکنم».
وقتی به دوستان میگفتم در یک کشور ثروتمند فقیر باشی بهتر ازینه که در کشور فقیر، ثروتمند باشی؛ میگفتند طعم فقر رو نچشیدی پس! و میگفتم اتقاقا چشیدم و این رو میگم. این شمایید که بلد نیستید به ساختار فکر کنید.
به همون ترتیب، در کشور آزاد و دموکراتیک، گمنام باشی بهتر ازینه که در کشور استبدادی یک سلبریتی با چند میلیون فالوعر. وقتی میپرسند اگه میتونستی مهاجرت کنی کجا میرفتی، میگم اگه آستین تگزاس نشد، پرث استرالیا. و شاخ درمیارن: تو که به خاطر کرونا آبرو نذاشتی برای استرالیا و فحش کشیدی به همشون!
خب الان هم میکشم، و دوستانی که ساکن اونجا هستند هم باید بکشند. کشوری که توش آزادی، دموکراسی، قانون معنا دارند، باید به هر قیمتی حفظ کرد؛ و دقیقا به همین دلیل باید نسبت به هر نوع قلدری خزنده، سرکوب فردگرایی، دور زدن پروسه دموکراتیک، و وهن قانون و بسط جرم، حساسیت نشون داد. باید در کشور آزاد بیشتر فحاشی کرد، تا به بقیه طویلههایی که توسط مستبدان خلافکار اداره میشه، تبدیل نشن.
وقتی به دوستان میگفتم در یک کشور ثروتمند فقیر باشی بهتر ازینه که در کشور فقیر، ثروتمند باشی؛ میگفتند طعم فقر رو نچشیدی پس! و میگفتم اتقاقا چشیدم و این رو میگم. این شمایید که بلد نیستید به ساختار فکر کنید.
به همون ترتیب، در کشور آزاد و دموکراتیک، گمنام باشی بهتر ازینه که در کشور استبدادی یک سلبریتی با چند میلیون فالوعر. وقتی میپرسند اگه میتونستی مهاجرت کنی کجا میرفتی، میگم اگه آستین تگزاس نشد، پرث استرالیا. و شاخ درمیارن: تو که به خاطر کرونا آبرو نذاشتی برای استرالیا و فحش کشیدی به همشون!
خب الان هم میکشم، و دوستانی که ساکن اونجا هستند هم باید بکشند. کشوری که توش آزادی، دموکراسی، قانون معنا دارند، باید به هر قیمتی حفظ کرد؛ و دقیقا به همین دلیل باید نسبت به هر نوع قلدری خزنده، سرکوب فردگرایی، دور زدن پروسه دموکراتیک، و وهن قانون و بسط جرم، حساسیت نشون داد. باید در کشور آزاد بیشتر فحاشی کرد، تا به بقیه طویلههایی که توسط مستبدان خلافکار اداره میشه، تبدیل نشن.
❤7