Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
«کاش اعضای کانالت بیشتر بودند».

این به نفع کیه؟ من همینقدر رو ترجیح میدم. اگه بیشتر باشه مجبور میشم راه ارتباطی برای پیام‌های شخصی رو ببندم.‌ الان کسی بم پیام میده که تو کمپ پناهنده‌ها تو اروپا خوابیده و وضعیتش مشخص نیست، و مهندسی که روی سکوی نفته، و کسی که تو یکی از ده‌کوره‌‌های یاسوج معلمه، و کسی که کولبری کرده، و کسی که پورشه سوار میشه، و کسی که به بیت مراجع رفت آمد داره، و کسی که قبلا سپاه گرفتدش، و‌ کسی که معلولیت داره و خونه خوابیده، و کسی که با هزارنفر میخوابه، و کسی که برام از کالیفرنیا عکس می‌فرسته. تعداد اعضاء بیشتر بشه تا این ارتباط با آدم‌های کاملا متفاوت رو از دست بدم؟ دیوانه‌م؟
1
« - هیچ ایده‌ای ندارم چه خبره تو دنیا
- من فقط میدونم همه طرف‌ها خرمون کردن
- همه‌چیز تو این دنیا یه دروغ بزرگه».


این‌ها بچه‌های خنگی نیستند. اتفاقا از میانگین جامعه باهوش‌ترند. اما خیلی وقت‌ها ترس به هوش غلبه می‌کنه. ترسِ در اشتباه بودن! و اتفاقا آدم‌های باهوش‌تر بیشتر دچار این ترس میشن.‌ چون وقتی خودت و دیگران، به این نتیجه رسیدی/رسیده‌اند که از میانگین جامعه بالاتری، دوست داری اون جایگاه بالاتر از میانگین رو حفظ کنی و از دست ندی. اما اگه بدجوری اشتباه کنی، اون جایگاه خدشه‌دار میشه. بنابراین ترجیح میدی وانمود کنی چیزی نمی‌دونی، یا نمیفهمی موضوع چیه، تا اینکه چیزی بگی و معلوم بشه خیلی احمقانه یا ساده‌لوحانه بوده. مثل این‌هایی که در قطعنامه‌های محکومیت نقض حقوق بشر، رأی ممتنع میدن، تا هیچ‌چیز نگفته باشند. برای باورپذیر کردن اینکه طبیعیه که ندونی و نفهمی، میشه از بهانه کودکانه «همه‌چی دروغه» استفاده کرد.
اما در برابر شر، نه تنها رأی ممتنع معنی نداره، بلکه نمی‌دانم هم معنی نداره. در برابر شر، باید بدونی!
4
شما متوجه حرف علی نیستید. اون حرف ربطی به موضوع نداره.
دولت اوکراین هرچه که هست قابل اصلاحه، چون دموکراسیه. اما دولت روسیه قابل اصلاح نیست. پس در این مناقشه، تکرار می‌کنم «در این مناقشه»، نه در موقعیتی و زمانی دیگه، بلکه فقط «در این مناقشه»، فقط یک شر وجود داره. نه شر بزرگتر و شر کوچکتر. اینکه جانت رو برای مقابله با این تنها شر موجود فدا کنی یا نه، تصمیم خودته و در کارنامه خودت ثبت میشه، چه اجباری در کار باشه چه نباشه.
در یک مناقشه، که یک طرف جمهوری اسلامیه، و یک طرف دشمنی که هر لحظه ممکنه روی مشهد بمب اتمی بندازه، فقط یک شر وجود داره، و اون همون کسیه که ممکنه روی مشهد بمب اتمی بندازه. وقتی این مناقشه تموم شد و ما موندیم و جمهوری‌اسلامی، اونوقت هم فقط یک شر وجود داره، و اون جمهوری اسلامیه.
اگه تو مدرسه به بچه‌ها منطق آموزش میدادن الان لازم نبود این بدیهیات رو توضیح بدم.
Anarchonomy
شما متوجه حرف علی نیستید. اون حرف ربطی به موضوع نداره. دولت اوکراین هرچه که هست قابل اصلاحه، چون دموکراسیه. اما دولت روسیه قابل اصلاح نیست. پس در این مناقشه، تکرار می‌کنم «در این مناقشه»، نه در موقعیتی و زمانی دیگه، بلکه فقط «در این مناقشه»، فقط یک شر وجود…
ما برای اوکراین کاری نمیتونیم بکنیم. خلافکارها این کشور و هویتش رو تا چند روز آینده از بین خواهند برد. اما نوع برخورد افراد میتونه نشون بده که چرا در برابر آخوندها مثل خر در گل گیر کرده‌ایم. وقتی میگیم باید نیروهای مسلح کرد رو به یک نیروی ملی در ایران تبدیل کنیم، میگن «اونا هم کم جنایت نکردن». و جمهوری اسلامی میخواد شهروندانش دقیقا همینقدر کاک‌ساکر باشند.
حرص نخورید. این انگ رو به خیلی از آمریکایی‌ها هم میزنم. به عنوان مثال راست‌گرایان افراطی که نگران از بین رفتن «فرهنگ و میراث سفیدپوستان» هستند و فکر می‌کنند یهودی‌ها نقشه کشیدن تا تمدن سفیدها رو از بین ببرند و چون سیاستمداران آمریکا یهودی‌اند پس شر بزرگتر این‌ها هستند، نه خلافکارهای بین‌المللی مجهز به بمب اتم! و با همین افکار بچه‌گانه همینطور در انتخابات‌ها میبازند، و بعد هر باخت میشینن گریه می‌کنند و تو وبلاگ‌شون و پادکست‌شون غر می‌زنند از «صهیونیسم جهانی» که نمیذارن «سفیدهای واقعی» برنده بشن، و فحش میدن به دموکراسی که نمیشه توش برنده شد! یک مشت لوزر کندذهن.
به قول مداحا: «آخ از آن لحظه‌ای...»
که متوجه میشی مردان غربی هم، برخلاف توعیت‌هایی که می‌زنند، زن کم‌خرج و کم‌توقع و کاربکن و شوهردوست را، رو هوا می‌زنند.
«از توی آنارشیست توقع ندارم از دموکراسی دفاع کنی. بین دولت دموکراتیکی که لیبی رو شخم بزنه با دولت خلافکار دیکتاتوری که اوکراین رو شخم بزنه چه فرقی هست؟».

فرقش اینه که آمریکای دموکراتیک، یه زمانی بمب ناپالم می‌ریخت رو روستاها، الان بمب لیزری استفاده می‌کنه که فقط خانواده هدف رو متلاشی کنه. هرچند که گاهی هدف رو اشتباه می‌گیره. اما خلافکارها هنوز دارند بمب خوشه‌ای میریزن رو مردم.
قبل از رسیدن به آنارشیسم، که فعلا در حد آرمانه؛ بین هرچیزی و دموکراسی، باید از دموکراسی دفاع کرد. نباید مثل کودکانی بود که به دلیل وسواس بهداشتی حاضر نمیشن از توالت‌های بین راهی استفاده کنند و اصرار دارند هروقت رسیدند به هتل شهر مقصد، از سرویس بهداشتی اونجا استفاده کنند، و نهایتا نمی‌تونند خودشون رو نگه دارند، و خودشون و صندلی ماشین رو کثیف می‌کنند.
در مورد دموکراسی و ایران هم این پست رو تزریق کنید، کبدتون رو تصفیه می‌کنه.
Anarchonomy
امکان نداره بتونه پاراگراف دومی رو اول بگه. این ممکن نبودن رو، از قرن‌ها پیش گفتند به ما. چه در متون مذهبی، چه در ادبیات. کل حرف‌شون این بود که به دفاع از خودت در برابر حق فکر هم نکن. چون نمیتونی دفاع کنی. چون اول حقیقت از دهانت خارج میشه، بعد دفاعت.‌ و این…
تو کرج یه آخوندی بود که خیلی ملا بود. ازینایی که شبیه مفتی‌های عربستانند، ولی شیعه‌ش. تمام چیزی که براش مهم بود مال حلال بود. از خودش هم انتظار نداشت به چیز دیگه‌ای اهمیت بده. اول انقلاب یه پست حکومتی گرفت که به اموال توقیفی مربوط می‌شد. از همون اوائل فک و فامیل و دوست و آشنا و حتی غریبه، می‌اومدن بش می‌گفتن یه زمینی ملکی چیزی جور کن برای ما، بدبختیم. دید اینجوریه استعفا داد اومد بیرون و بقیه عمرش رو در فقر نسبی گذروند. به نظرش اینکه حکومت اسلامی، املاک کفار و منافقین رو مصادره کنه، اوکی بود؛ اما اینکه با پارتی‌بازی اهدا بشه رو حرام‌خوری می‌دونست، و چون نمی‌تونست «نه» بگه اومد بیرون. کسی نبود که بفهمه «عه این تشکیلات به کلی باطله، من نباید ازش حمایت کنم». کسی بود که به خودش می‌گفت «این تشکیلات خوبیه، اما حفاظتش از انحرافات از عهده من خارجه».
آدم سالم برای داعش کار نمی‌کنه ابتدا به ساکن. و اگه کار کرد خودش رو گول نمیزنه‌. اما آدم ناسالمی که برای داعش کار می‌کنه و جرئت نه گفتن داره، به درد بخورتر از کسیه که تنها مشکلش ناتوانی در نه گفتن به خرابکاری‌هاست و حاضر نیست هزینه‌ای برای هدایت تشکیلاتی که بش وفاداره پرداخت کنه. کسی که سمت نادرست تاریخ ایستاده با کسی که سمت درست تاریخ ایستاده یکی نیستند. اما کسی که سمت نادرست ایستاده و جرئت درگیر شدن با شرورتر از خودش‌ها رو داره هم با کسی که سمت نادرست ایستاده و جرئت درگیر شدن نداره، یکی نیستند.
«درست وسط جنگ با عراق بود که جمهوری اسلامی کشتار زندانیان سیاسی رو انجام داد. اگه امروز مناقشه‌ای بین نظام و یک قدرت هسته‌ای، که احتمالش صفر نیست رهبر مجنونش از سلاح هسته‌ایش علیه ما استفاده کنه، بوجود بیاد؛ و به زعم تو در چنین مناقشه‌ای فقط یک شر وجود داره و اون تنها شر موجود، همون قدرت هسته‌ایه؛ و همزمان جمهوری اسلامی یه گوشه ایران مشغول کشتار مردم بشه، باز باید بریم صف بکشیم برای اعزام به جبهه برای مقابله با اون قدرت هسته‌ای؟».


اونی که این پیام رو داد تحسین می‌کنم. دوست داشتم همه خوانندگانم همینقدر دقیق بودند.

کسی رو میشناختم که می‌گفت ما از کشتار زندانیان خبر نداشتیم، و اگه خبر هم داشتیم نمی‌تونستیم کاری کنیم، و اگه می‌تونستیم کاری کنیم، یعنی انقدر آزادی عمل برای مقابله با نظام داشتیم که باعث بشه کشتار رو متوقف کنه، معنیش این بود که به قدری قدرت داشتیم که کشور رو دچار جنگ داخلی کنیم؛ و اگه در اون زمان دچار جنگ داخلی میشدیم، در اینکه صدام می‌تونست تهران رو هم بگیره نباید تردیدی داشت. بش گفتم شاید می‌تونست تهران رو بگیره، اما نمی‌تونست نگهش داره. ولی فرض کن می‌تونست نگهش هم داره. چه اتفاقی میفتاد؟ شاید پسرش رو میذاشت فرماندار تهران. و شاید این پسر وحشی در عرض سه روز، چندهزار ایرانی رو قتل عام می‌کرد. یعنی همون چیزی که در آبان ۹۸ با ما کردند. چشماش گرد شده بود. انگار یک آدم فضایی داشت باش صحبت می‌کرد. بش گفتم صبر کن. میدونم که داری تو ذهنت تلاش می‌کنی بفهمی این حرف‌ها از کجا دراومده و چه منطقی داره. ولی دنبالش نگرد. منطق من و تو با هم فرق داره. اما روی تجربه‌مون اشتراک داریم. چیزی که در این چهل و اندی سال گذشته رو میدونیم. به جای فهمیدن منطق من، که ممکنه توش ناموفق باشی، از خودت بپرس تجربه‌مون که هر دو روش توافق داریم، چی بت میگه؟ خون‌های ریخته شده، زندگی‌های نابود شده، و ایرانی که ویران شد، به کنار؛ به ما پشت تریبون‌های نماز جمعه چیزهایی گفتند که پسر صدام هم نمی‌گفت!

مناقشه با مناقشه فرق داره.‌ صدام با پوتین فرق داره. حتی صدام دهه هفتاد با صدام دهه نود فرق داره. کشور اتمی با کشور غیراتمی فرق داره. کشوری که رهبر خلافکارش میخواد مطمئن بشه دنیا طوری اداره خواهد شد که کشورهای ضعیف آرزوی دموکراسی رو به گور ببرند، با کشوری که رهبر خلافکارش فقط میخواد تو گه‌دونی خودش فقط یک قبیله در قدرت باشه، فرق داره. بعضی دعواها فقط درباره خونه زندگی خود آدم نیست. درباره آینده همه‌ست‌. جنگ با صدام، به زعم من، درباره آینده دنیا نبود. درباره دو گروه از مسلمانان هم‌سطح بود. هم‌سطح در قدرت، در شقاوت، در اندیشه، و حتی در آینده‌نگری. اما جنگی که باید بین ما و نظامی که داشت داخل زندان‌ها حتی بچه‌های هجده ساله رو می‌کشت، شکل می‌گرفت، و نگرفت، جنگی درباره آینده بود.


تعیین تکلیف قبل از واقعه، خیلی وقت‌ها موضوعیت نداره. چون باید در بطنش قرار گرفت، و فهمید که موضوع اصلی چیه؛ بعد تعیین تکلیف کرد. من برای خودم هم از قبل تعیین تکلیف نمی‌کنم، چه برسه به دیگران. فقط توصیه می‌کنم در هر مناقشه‌ای دقت کنید که موضوع چیه. و اگه درباره آینده بود، و درباره چیزهای ارزشمندی که باید برای بشر حفظ کرد، مطمئن باشید فقط یک شر وجود داره، و اون یکی نویزه.
5
من که بتون گفتم اوضاع از چه قراره.. ولی تا دونه دونه نظامی‌نویس‌ها درباره‌ش ننویسند نمی‌پذیرید. البته حق دارید. حرف رو باید از کارشناس شنید، نه منی که معلوم نیست کی هست و چی هست.

حالا ازینی که معلوم نیست کی هست و چی هست این رو هم بشنوید:

بله، یک علت سرتر بودن ارتش آمریکا، با فاصله زیاد، اینه که با بقیه مقایسه میشه. اما موضوع فقط این نیست. همونطور که گفتم پیچیدگی نظامیگری هم با پیچیدگی بقیه علوم و صنایع پیش میره، و دستیابی به حداکثر پیچیدگی ممکن، ترکیبی از بنیه اقتصادی، علمی، صنعتی، مدیریتی، و نیروی انسانی میخواد، که نه تنها همه ندارند، بلکه فقط آمریکا و چین دارند.
از اقتصاد و زیرساخت صنعتی که بگذریم، نیروی انسانی قیمت نداره. شاید بعضی‌ها به اینکه آمریکا همه‌جور جانوری رو داره جذب می‌کنه بخندند. اما واقعیتش اینه که الان دیگه قرن بیستم نیست که تسلا و انیشتین یک‌تنه بشر رو جلو ببرند. الان دوران عقل گنده نیست، دوران تیم‌های گنده‌ای از عقل‌های معمولیه. ارتشی که چینی‌ها و هندی‌ها و ایرانی‌ها و اسراییلی‌ها و آفریقایی‌ها دارند کار می‌کنند تا توسعه‌ش بدن، از ارتشی که فقط اسلاوها دارند توسعه‌ش میدن، جلوتر خواهد بود.
قبل‌ترها شب‌عید به بستگان نزدیک تعارفی میزدم که اگه برای خانه‌تکانی با کمبود نیرو مواجهند حاضرم یک روز بیام جای سخت کار رو انجام بدم، و ازونجایی که کیفیت بشور بسابم زبانزده، بعضی وقت‌ها تعارف می‌گرفت، و می‌رفتم.
اما الان صحبتش رو هم نمیشه کرد.‌ چون الان این برداشت رو ایجاد می‌کنه که «یعنی میگی انقدر به تنگنا خوردیم که نمی‌تونیم مزد یک روز کارگر نظافتچی رو بدیم؟». این روند از وقتی شروع شد که وقتی تو خیابون به خانوم‌هایی که کیسه خرید سنگین حمل می‌کردند تعارف میزدم که بدید من بیارم، یه جوری رد کردند که انگار مشخصه دله‌دزدم!
این شرایط برای من که بد نیست اصلا. عدم ضرورت زحمت‌کشیدن برای دیگران، اتمسفر دل‌انگیزی داره. اما فکر می‌کنم برای آینده جامعه خوب نیست.
ما مسلمان‌ها به اینکه زیر سایه امپراتوری‌ها زندگی کنیم عادت کردیم، و اغلب این عادت رو با میل به عضویت در یک امت بزرگ، اشتباه گرفتیم. واقعیت اینه که دوره امت بودن ما به قدری کوتاه بود که حتی فرصت نشد به یک نوستالژی تبدیل بشه. خیلی‌ها به این نکته دقت ندارند که نوستالژی نیاز به گذشته‌ای داره که زمان کافی براش صرف شده باشه. اما برای امت اسلامی چنین زمانی فراهم نشد.
این واقعیت تاریخی همیشه جلو چشم‌شون بوده: «بین بعثت محمد تا تشکیل امپراتوری، فاصله به طرز باورنکردنی کوتاه بوده»، اما بش توجه نکردند.
و این اشتباه گرفتن باعث شده خصوصیات امپراتوری رو به امت، چیزی که حتی نمی‌دونیم چیه، چون وقت نشد تجربه‌ش کنیم، نسبت بدیم. مثلا فکر می‌کنیم یکدستی جامعه، از خصوصیات امت اسلامیه، اما چیزیه که در امپراتوری رخ میده‌. فکر می‌کنیم سرکوب یا به حاشیه راندن دگراندیش‌ها، خصلت امته، اما در امپراتوری رخ میده. فکر می‌کنیم پسران این سر قاره لباس جهاد بپوشند تا از زنان اون سر قاره دفاع کنند، خصلت امته، اما از اقتضائات امپراتوریه، مخصوصا از نوع بزرگش. ما دل‌مون برای یکپارچگی امپراتوری تنگ میشه، میگیم وای چرا امت انقدر دچار تفرقه‌ست؟

محمد وقتی برای ما دوباره زنده میشه که این دلتنگی‌ها رو دفن کنیم‌.
و البته شاید مردم این رو میخوان که دیگه زنده نشه. شاید دلتنگی‌هاشون رو بیشتر از محمد دوست دارند.
«اینجور که پیداست الان ناتو میتونه قسمت متعارف ارتش روسیه رو به کلی نابود کنه. فقط قسمت نامتعارفش یا همون بمب‌های اتمیه که باعث میشه دخالت نکنند. من از خامنه‌ای تعجب می‌کنم که داره این واقعیت رو می‌بینه و باز در حال مذاکره‌ست».

این خلاصه حرف خیلی از بسیجی‌هاست که دارند در لفافه بهمدیگه میگن. بعضی‌هاشون هنوز نمی‌دونند که آخوند شیعه وطن نداره. اینکه کسی جرئت نکنه به ایران حمله کنه براشون کافی نیست. هدف این‌ها با هدف ناسیونالیست‌ها و حتی با هدف امپریالیست‌ها متفاوته. این‌ها میخوان در یک جهاد دائمی باشند. جهادی که از لحاظ هزینه منجر به نابودی تشیع سیاسی نشه، اما هیچوقت تمام هم نشه.
لازمه همه در ایران این رو بفهمند. از بقال چقال گرفته تا فعالین بورس تا دانشجویان تا رفتگران تا شاعران تا زنان خانه‌دار.
«قم» توجه‌تون رو جلب کرد؟
ولی «مرکز کارآفرینی» باید توجه‌تون رو جلب کنه.
جاسوس اسراییلی از لحاظ زیبایی ظاهری حتی میانگین هم نیست، اما بین تختخواب مسئولان نظام در رفت‌آمد بوده.
این فقط یکی دیگه از نشانه‌های بی‌کفایتی سیستماتیک نیست. جنبه‌های روانشناختی هم داره. آقایان حکومتی از خانواده‌هایی سنتی هستند که هیچوقت خودشون درباره همسرشون تصمیم نگرفته‌اند. بنابراین پارتنر جنسی‌شون کسی نبوده که میخواستند. تصور آدم پاپتی از قدرت اینه که وقتی بش دست پیدا کردم گزینه‌های زیادی برای انتخاب دارم. اما وقتی به قدرت رسید می‌بینه خبر چندانی نیست. حتی پسران ولگرد دارند جواهرات باکیفیت‌تری تور می‌کنند. اما انسان به سختی می‌پذیره که تصوراتش ساده‌لوحانه بوده. برای اینکه برای خودش اثبات کنه که اینطور نیست و جایگاهش، گزینه‌هاش رو بیشتر کرده، به هرکسی چنگ میزنه‌. حتی به معمولی‌ترین زن‌ها.
اینکه سوریه رو شخم زدن چون حاضر نشد گاز قطر رو به اروپا برسونه یه تئوری از طرف یکی از تحلیلگران قسمت زیرزمینی اینترنت بود، که البته بعدها فهمیدیم اسگلی بیش نیست. الان این تئوری اومده تو فضای رسمی، چون غرب‌ستیزها خوششون میاد ازین چیزها بشنوند.
زیدآبادی هم «علت‌سازی بعد از واقعه» رو جدی می‌گیره، اما اگه ارزشی‌ها یا راست‌های افراطی آمریکا جدی بگیرند مسخره‌شون می‌‌کنه. مثلا وقتی اون‌ها بگن علت خروج پنتاگون از افغانستان این بوده که «گلوبالیست‌ها» منابع لیتیوم رو تقدیم چین کنند! بشون می‌خنده و میشینه توضیح میده که بابا کلی زمینه فرهنگی قومیتی امنیتی نظامی سیاسی داشته این خروج، لیتیوم چیه؟
اما اینجا یهو یادش رفت جنگ سوریه کلی زمینه فرهنگی قومیتی مذهبی تاریخی سیاسی داشت، لوله گاز چیه؟
«گفته بودی تا چند روز آینده اوکراین به یکی از استان‌های روسیه تبدیل میشه. ولی الان شرطی که پوتین برای آتش‌بس اعلام کرده اینه که اون دوتا استان شرقی رو بدن، اوکراین هم غیرنظامی بشه. یعنی نمیخواد همه‌ش رو بگیره».


موضع رسمی پوتین هیچوقت مهم نبوده. اول میگفتن گسترش ناتو، بعد گفتن مبارزه با نازیسم! بعد گفتند سرداران تاریخی‌مون اونجا شهید شدن نمیشه ولش کنیم! موضع رسمی این‌ها رو باید از زبان‌ روسپی‌های سیاسی‌شون در نشریات وابسته به دولت شنید. اونا هم حسین شریعتمداری‌های خودشون رو دارند که «منویات رهبری» رو می‌نویسند. و منویات همونیه که گفتم. واسه امروز دیروز هم نیست. درباره هر موضوعی، شرط و شروط، مذاکرات، دیپلماسی و این چیزها برای روس‌ها فقط یک کاربرد داره که همیشه درباره زمانه: خرید زمان، یا وقت‌کشی.
اوکراین غیرنظامی یک شرط بی‌معنیه. کشور به این بزرگی و با این موقعیت استراتژیک رو مگه میشه مثل واتیکان اداره کرد؟ اوکراین غیرنظامی یعنی تصاحب کلش به جای ۲۰۲۱، در ۲۰۲۴ انجام بشه.
اوکراین بی‌طرف هم بی‌معنیه، اون هم درست در زمانی که حتی سوئیس هم دیگه بی‌طرف نیست.
شاید توافقی رو امضاء کنند، شاید هم نکنند. در هرصورت اهمیتی نداره. کاری که شریعتمداری‌هاشون سال هاست دارن میگن انجام خواهد شد.
«این رو قبول دارم که ارتش روسیه اون چیزی که فکر می‌کردیم نیست، اما این ارتش بزرگ رو نباید دست کمش گرفت».

گویندگان چنین جملاتی پیش خودشون فکر می‌کنند دارند جانب عقل رو می‌گیرند، ولی در واقع این حاصل نوعی از بلاهته (که فکر می‌کنم نسیم طالب مطالبی درباره‌ش داره).
سطح واقعی سیستم، با کف قابلیتش تعیین نمیشه، با میانگین عملگردش هم تعیین نمیشه. با سقفش تعیین میشه. کف قابلیت سپاه اینه که یک شب هفتصد هشتصدنفر از ماهشهری‌های معترض رو قتل عام کنه. اما مدل‌سازی این توانایی اهمیتی نداره. کافیه بدونی یک تیربار چند گلوله در دقیقه شلیک می‌کنه و اگر جلوش تعدادی انسان بی‌دفاع قرار بدی که در نیزار پنهان شدن، چند درصدشون میفتن. سقف توانایی سپاه، سطحش رو تعیین می‌کنه، و چون نمیدونی سقفش کجاست، در وسط معرکه کشف می‌کنی، یعنی جایی که طرف مقابل مجهز به لجستیک، تکنولوژی، و اطلاعاته، و سنگرش نیزار نیست.. و سپس تعجب می‌کنی.
Anarchonomy
«این رو قبول دارم که ارتش روسیه اون چیزی که فکر می‌کردیم نیست، اما این ارتش بزرگ رو نباید دست کمش گرفت». گویندگان چنین جملاتی پیش خودشون فکر می‌کنند دارند جانب عقل رو می‌گیرند، ولی در واقع این حاصل نوعی از بلاهته (که فکر می‌کنم نسیم طالب مطالبی درباره‌ش داره).…
«دکتر فلانی رو خیلی تعریف می‌کنند.. هرکی رو عمل کرده راضی بوده».

خیلی‌ها دچار این بلاهتند، و وقتی عمل خودشون خوب انجام نمیشه، فکر می‌کنند دیگه بدشانسی خودشون بوده.
شما نمیدونی چالش جراحی بقیه در چه سطحی بوده، تا بدونی به چه سطحی از توانایی جراح، نیاز بوده. شاید پنجاه عمل، که دشواری کمی داشته رو پشت سرهم انجام داده. اما عمل شما هوشمندی بالاتری لازم داشته. سطح یک جراح، با کف تواناییش، که میتونه به کرات ازش استفاده کنه، به دست نمیاد. سطحش، مثلا، با نجات دادن یک عضو حیاتیت در شرایطی که به نظر میرسه قابل نجات نیست، بدست میاد.

البته این یک مثاله.. یهو اعتمادتون به پزشک‌تون رو پودر نکنید.