نوشته «من زیاد اهل دنبال کردن اخبار سیاسی نیستم میشه یکی توضیح بده این چین و روسیه چرا انقدر علاقه دارن همزبونای خودشون رو به گایش بدن؟ اون با هنگکنگ و تایوان اونجوری میکنه، این با اوکراین اینجوری میکنه. چشونه؟ آمریکا همزبونای خودش رو نیشگون هم نمیگیره».
تو پادگان ما زیارت عاشورا اجباری بود، حتی برای بچههای اهل سنت. اجباری بودنش دستور مستقیم سپاه بود. رفتم بشون گفتم اینایی که اینجان نمیدونند زیارت عاشورا چیه، ولی من میدونم، من حفظم. بچههای سنی نباید اینجا باشن. گفت دستوره. گفتم پس ما جدا میشینیم. گفت برو هرجا دلت میخواد بتمرگ. رفتیم ته سالن، جدا نشستیم. تنها بچه تهرونی که کنار سنیها بود شدم. اونا از چهارده سالگی کار کرده بودن و کف دستشون مثل کف پاشون بود. دستهای من مثل دست دخترها. اما ازون به بعد یه جوری بم نگاه میکردند انگار لیدر یه گنگ هستم. کار خیلی شاقی نبود، فقط میخواستم ببینند. زبالههای امنیتی درباره مذهب زر زیاد میزنند، اما نمیدونند چجوری کار میکنه. درباره ملیت زر زیاد میزنند اما نمیدونند چجوری کار میکنه. درباره اتحاد ملی هم زر زیاد میزنند اما نمیدونند چجوری کار میکنه. و هیچوقت هم نمیفهمند. اونها همهچیز رو میریزن توی چاه فاضلابی از مسائل استراتژیک. میخواستم اون بچهها ببینند که تنها مسئله استراتژیک ما، رابطه ما با همدیگهست. شاید یادشون موند، و یه روز بدرد خورد.
تو پادگان ما زیارت عاشورا اجباری بود، حتی برای بچههای اهل سنت. اجباری بودنش دستور مستقیم سپاه بود. رفتم بشون گفتم اینایی که اینجان نمیدونند زیارت عاشورا چیه، ولی من میدونم، من حفظم. بچههای سنی نباید اینجا باشن. گفت دستوره. گفتم پس ما جدا میشینیم. گفت برو هرجا دلت میخواد بتمرگ. رفتیم ته سالن، جدا نشستیم. تنها بچه تهرونی که کنار سنیها بود شدم. اونا از چهارده سالگی کار کرده بودن و کف دستشون مثل کف پاشون بود. دستهای من مثل دست دخترها. اما ازون به بعد یه جوری بم نگاه میکردند انگار لیدر یه گنگ هستم. کار خیلی شاقی نبود، فقط میخواستم ببینند. زبالههای امنیتی درباره مذهب زر زیاد میزنند، اما نمیدونند چجوری کار میکنه. درباره ملیت زر زیاد میزنند اما نمیدونند چجوری کار میکنه. درباره اتحاد ملی هم زر زیاد میزنند اما نمیدونند چجوری کار میکنه. و هیچوقت هم نمیفهمند. اونها همهچیز رو میریزن توی چاه فاضلابی از مسائل استراتژیک. میخواستم اون بچهها ببینند که تنها مسئله استراتژیک ما، رابطه ما با همدیگهست. شاید یادشون موند، و یه روز بدرد خورد.
چیزهایی که قوه تخیلشون رو صرفش میکنند، نشون میده چه ارزشی برای خودشون و دیگران قائلند. با دستگاه پیچیده مغز که هرچیز انتزاعی رو میتونه خلق کنه، عدل فضایی رو خلق میکنند که آرزوی راهزنها و قلدرها و خرابکارهاست. باید چقدر دریوزه بود که حتی بخش تخیل مغز خود را به اوباش اجاره داد؟
https://t.me/AnimalsQuotes/3748
https://t.me/AnimalsQuotes/3748
Telegram
اقوال الانعام
رقابت نفسگیری بین ساقیان مطرح کشور ایجاد شده.
Anarchonomy
چیزهایی که قوه تخیلشون رو صرفش میکنند، نشون میده چه ارزشی برای خودشون و دیگران قائلند. با دستگاه پیچیده مغز که هرچیز انتزاعی رو میتونه خلق کنه، عدل فضایی رو خلق میکنند که آرزوی راهزنها و قلدرها و خرابکارهاست. باید چقدر دریوزه بود که حتی بخش تخیل مغز خود…
به یکی گفتم یه آرزو کن برای ایران. گفت یه گوشه ایران دختر دوازده ساله رو میفروشن، یه گوشه دیگهش زن متأهل دوستپسر داره. آرزو میکنم این تضاد شدید تا به جاهای باریک کشیده نشده، از بین بره.
حتی در حال تخیل هم قصد شخم زدن جامعه و سپس صاف کردنش رو دارند. صاف و مسطح و یکدست.
حتی در حال تخیل هم قصد شخم زدن جامعه و سپس صاف کردنش رو دارند. صاف و مسطح و یکدست.
❤2
- ما تصمیم گرفتیم نظم جهانی رو بازتعریف کنیم
- اوکی، از سوئیفت خارج شو اون بیرون با دوستات راحت بازتعریف کن
- اگه بیرونم کنید از سلاح هستهای استفاده میکنم
- اوکی، از سوئیفت خارج شو اون بیرون با دوستات راحت بازتعریف کن
- اگه بیرونم کنید از سلاح هستهای استفاده میکنم
Anarchonomy
- ما تصمیم گرفتیم نظم جهانی رو بازتعریف کنیم - اوکی، از سوئیفت خارج شو اون بیرون با دوستات راحت بازتعریف کن - اگه بیرونم کنید از سلاح هستهای استفاده میکنم
یه آخوندی میگفت ما با غرب مشکل ایدیولوژیک داریم.
گفتم نه عزیزم، شما مشکل کسی نیستید، چون غرب رقیب نرمافزاری نداره. نه به این علت که بینقصه. به این علت که بقیه تعطیلند. شما تعطیلید، روسها تعطیلند، چینیها تعطیلند، هندیها تعطیلند. با نفت فروختن و اسباببازی خریدن نمیشه جلوی نرمافزار غرب وایساد. غرب، یه غوله.. شما زیر سایه قد بلندش شلنگ تخته میندازید.
گفتم نه عزیزم، شما مشکل کسی نیستید، چون غرب رقیب نرمافزاری نداره. نه به این علت که بینقصه. به این علت که بقیه تعطیلند. شما تعطیلید، روسها تعطیلند، چینیها تعطیلند، هندیها تعطیلند. با نفت فروختن و اسباببازی خریدن نمیشه جلوی نرمافزار غرب وایساد. غرب، یه غوله.. شما زیر سایه قد بلندش شلنگ تخته میندازید.
میانه دوران ترامپ بود. و من داشتم از نمایش حظ میبردم. با لیبرالهای آمریکایی زیاد صحبت میکردیم. خیلیهاشون بیجهت زیادی میترسیدند. یک پزشک ایرانی میشناختم که میگفت مجبوره به همکارانش روحیه بده که نگران نباشید قرار نیست گیها رو اعدام کنه، مملکت شما قانون داره. ظاهرن خودشون یادشون رفته بود. تا جایی که لازم بود یک ایرانی مهاجر بشون یادآوری کنه. از اثرات زندگی در حباب بود. بیشترشون هیچ دوست و رفیقی که لیبرال نباشه و سیانان نگاه نکنه نداشتند. اما توشون آدم درست حسابی هم بود. یکیشون گفت زیاد طرف این راستهای افراطی نرو. گفتم شما به تاکر هم میگین افراطی. گفت نه، همونایی رو میگم که خودت میدونی. گفتم من مثل شما نیستم. به هرچیز و هرکسی انقدر بدبینم که کسی نمیتونه به راحتی نظرم رو عوض کنه. گفت بهرحال من بت نصیحت کردم. گفتم مگه چشونه حالا؟ گفت شما اینارو نمیشناسید، ما بهتر میشناسیم. همه قضاوتهای اینها غلطه. میخواست بگه اینها مخشون تاب داره، اما میترسید متهمش کنم به تعمیم بیجا.
الان پیام داده «این اسگلها رو میبینی دارن وسط اشغالگری عیان روسیه، برای پوتین هورا میکشن؟ رسیدی به حرفم؟».
گفتم من که تعجب نمیکنم. از شما تعجب میکنم. چی تو جامعهتون میگذره که چنان کینهای از نظم موجود دارند، که میپرن بغل دیکتاتورها و قمهکشهای اتمی؟
یک ثانیه بعد از زدن روی send یادم افتادم خودم قبلا جواب این حرفم رو داده بودم.
سفیدسالار غربی که چون مانیفستش اینه که «یک مو از سر سفیدها نباید کم بشه»، قاعدتا با دیدن رفتار پوتین که داره سفیدها رو به دست سفیدها میکشه، باید الان، از دور، خرخره پوتین رو میجوید. اما براش هورا میکشه، نه به این دلیل که از پوتین خوشش میاد. بلکه به این دلیل که میدونه قبیله خودش فقط در جهنم فسادی که امثال پوتین میتونند بسازند، قابلیت برنده شدن داره. نه دولت لیبرال دموکراتیک بش فرصت برنده شدن میده، نه حتی آنارشیسم. مخشون تاب نداره. اتفاقا میدونند جاشون تو این دنیا کجاست: یه گهدونی که یه مشت الیگارش امنیتی ادارهش میکنند.
الان پیام داده «این اسگلها رو میبینی دارن وسط اشغالگری عیان روسیه، برای پوتین هورا میکشن؟ رسیدی به حرفم؟».
گفتم من که تعجب نمیکنم. از شما تعجب میکنم. چی تو جامعهتون میگذره که چنان کینهای از نظم موجود دارند، که میپرن بغل دیکتاتورها و قمهکشهای اتمی؟
یک ثانیه بعد از زدن روی send یادم افتادم خودم قبلا جواب این حرفم رو داده بودم.
سفیدسالار غربی که چون مانیفستش اینه که «یک مو از سر سفیدها نباید کم بشه»، قاعدتا با دیدن رفتار پوتین که داره سفیدها رو به دست سفیدها میکشه، باید الان، از دور، خرخره پوتین رو میجوید. اما براش هورا میکشه، نه به این دلیل که از پوتین خوشش میاد. بلکه به این دلیل که میدونه قبیله خودش فقط در جهنم فسادی که امثال پوتین میتونند بسازند، قابلیت برنده شدن داره. نه دولت لیبرال دموکراتیک بش فرصت برنده شدن میده، نه حتی آنارشیسم. مخشون تاب نداره. اتفاقا میدونند جاشون تو این دنیا کجاست: یه گهدونی که یه مشت الیگارش امنیتی ادارهش میکنند.
❤4
Anarchonomy
میانه دوران ترامپ بود. و من داشتم از نمایش حظ میبردم. با لیبرالهای آمریکایی زیاد صحبت میکردیم. خیلیهاشون بیجهت زیادی میترسیدند. یک پزشک ایرانی میشناختم که میگفت مجبوره به همکارانش روحیه بده که نگران نباشید قرار نیست گیها رو اعدام کنه، مملکت شما قانون…
بعضی از دوستان متوجه این جور پستها نمیشن.
اوکی، بذارید خیلی خلاصه کنم:
بخشی از این معضل که منسوخ کردن دولت بزرگ و متمرکز خیلی سخته، به این برمیگرده که حتی خیلی از اونایی که مخالفش هستند، صرفا دریوزه یک قدرت متمرکز دیگه هستند.
چپ کلاسیک، که میدونه طرفین دعوا به کارگر اهمیتی نمیدن؛ و راست آنارشیست، که میدونه طرفین دعوا دنبال تقویت دولتگرایی هستند؛ وسط اینهمه نویز، با کمبود نیرو مواجهند.
عه، بدتر شد؟
دیگه ببخشید.
اوکی، بذارید خیلی خلاصه کنم:
بخشی از این معضل که منسوخ کردن دولت بزرگ و متمرکز خیلی سخته، به این برمیگرده که حتی خیلی از اونایی که مخالفش هستند، صرفا دریوزه یک قدرت متمرکز دیگه هستند.
چپ کلاسیک، که میدونه طرفین دعوا به کارگر اهمیتی نمیدن؛ و راست آنارشیست، که میدونه طرفین دعوا دنبال تقویت دولتگرایی هستند؛ وسط اینهمه نویز، با کمبود نیرو مواجهند.
عه، بدتر شد؟
دیگه ببخشید.
❤3
Anarchonomy
بعضی از دوستان متوجه این جور پستها نمیشن. اوکی، بذارید خیلی خلاصه کنم: بخشی از این معضل که منسوخ کردن دولت بزرگ و متمرکز خیلی سخته، به این برمیگرده که حتی خیلی از اونایی که مخالفش هستند، صرفا دریوزه یک قدرت متمرکز دیگه هستند. چپ کلاسیک، که میدونه طرفین دعوا…
آمریکا و اروپا از هژمونی خودشون استفاده میکنند برای گسترش دموکراسی در دنیا، که یکی از محصولات نرمافزاری غربه. اما در سالهای اخیر قدرتهایی که ازین روند دموکراتیک شدن کل جهان اصلا راضی نبودند، مثل الیگارشی کمونیستی چین، و الیگارشی رانتی روسیه، سه دلیل پیدا کردند که امروز به غرب بگن «دیگه بسه»:
۱- خود غرب از بعضی حکومتهای مرتجع و دیکتاتور حمایت کرد
۲- کشورهایی که بشون حمله شد تا دموکراتیک بشن، وضع جالبی پیدا نکردن
۳- در چین مشخص شد میشه بدون دموکراسی به یک اقتصاد قوی دست پیدا کرد
بنابراین حالا میتونستند بگن «دموکراسی لازم نیست، یا جواب نمیده، یا خودتون هم نمیخواید».
اونها چیز جدیدی برای ارائه ندارند که جایگزین اندیشه غربی بشه. چون یک مشت خلافکارند. فقط به زعم خودشون الان در جایگاهی قرار دارند که بتونند اندیشه غربی رو پس بزنند. همین.
اما یک مشکلی پیش روی خودشون دارند، و اون هم اینه که الان دیگه این خود غرب نیست که در حال فرو کردن دموکراسی به ملتهاست. بلکه خود ملتها دموکراسی، و به طور کلی اندیشه غربی رو، میخوان. پس نیاز دارند این ملتهایی که توان چندانی برای دفاع از دموکراسیشون رو ندارند، سرکوب کنند. و نیاز دارند که قدرتهای غربی در برابر این سرکوبها، واکنشی نشون ندهند. چون برخلاف تبلیغات فراوان، توان جذب واکنشهای جدی غربیها رو ندارند.
خب کی پیروز میشه؟ واضحه. در کوتاه مدت، خلافکارها. اما چون از اندیشه تهی هستند؛ در دراز مدت وارد شبکه فاضلاب خواهند شد.
تا اینجا اوکی شد؟ خب، یه نفس دیگه بگیرید...
و اما.. این دعوا، بین غرب و خلافکارها و اوباش، با اینکه دعوای مهمیه و باید مدفوع کنیم بر سر دیکتاتورها و قلدرها، و نباید انقدر کودن باشیم که به دلیل سقوط اعتبار نهادهای مدنی غربی مثل رسانه و آکادمی بپریم بغل قمهکشها، با همه اینها؛ دعوای آنارشیستها و آزادی خواهان نیست. چون فارغ ازینکه نتیجه به نفع کدوم طرف بشه، آنچه که حتمی است این است که نهاد دولت، قویتر، بزرگتر، متمرکزتر و شرورتر خواهد شد. اما متأسفانه مردم آمادگی یا تمایل این رو ندارند که خودشون رو ازین دعوا بیرون بکشند. چون یا اهمیت موضوع رو درک نمیکنند (ژانر همون احمقهایی که میگن اگه ارز دیجیتال جهانی داشته باشیم که خیلی خوبه، ایرادش چیه؟)، یا بقای عقایدشون رو، که میتونه عقاید فوقالعاده مزخرف و تاریخگذشتهای باشه، بدون ساپورت دولت توتالیتر غیرممکن میبینند و لذا به طور فعال با تضعیفش مخالفت خواهند کرد.
بنابراین آنارشیسم با دو موج همزمان مواجه میشه. موج باورمندانی که به این نتیجه میرسند چارهای جز خروج از نظام متمرکز نداریم، و موج بزرگی از مقاومت سرسختانه در برابر این خروج.
اگه باز بگید نفهمیدم میگیرم میزنمتون.
۱- خود غرب از بعضی حکومتهای مرتجع و دیکتاتور حمایت کرد
۲- کشورهایی که بشون حمله شد تا دموکراتیک بشن، وضع جالبی پیدا نکردن
۳- در چین مشخص شد میشه بدون دموکراسی به یک اقتصاد قوی دست پیدا کرد
بنابراین حالا میتونستند بگن «دموکراسی لازم نیست، یا جواب نمیده، یا خودتون هم نمیخواید».
اونها چیز جدیدی برای ارائه ندارند که جایگزین اندیشه غربی بشه. چون یک مشت خلافکارند. فقط به زعم خودشون الان در جایگاهی قرار دارند که بتونند اندیشه غربی رو پس بزنند. همین.
اما یک مشکلی پیش روی خودشون دارند، و اون هم اینه که الان دیگه این خود غرب نیست که در حال فرو کردن دموکراسی به ملتهاست. بلکه خود ملتها دموکراسی، و به طور کلی اندیشه غربی رو، میخوان. پس نیاز دارند این ملتهایی که توان چندانی برای دفاع از دموکراسیشون رو ندارند، سرکوب کنند. و نیاز دارند که قدرتهای غربی در برابر این سرکوبها، واکنشی نشون ندهند. چون برخلاف تبلیغات فراوان، توان جذب واکنشهای جدی غربیها رو ندارند.
خب کی پیروز میشه؟ واضحه. در کوتاه مدت، خلافکارها. اما چون از اندیشه تهی هستند؛ در دراز مدت وارد شبکه فاضلاب خواهند شد.
تا اینجا اوکی شد؟ خب، یه نفس دیگه بگیرید...
و اما.. این دعوا، بین غرب و خلافکارها و اوباش، با اینکه دعوای مهمیه و باید مدفوع کنیم بر سر دیکتاتورها و قلدرها، و نباید انقدر کودن باشیم که به دلیل سقوط اعتبار نهادهای مدنی غربی مثل رسانه و آکادمی بپریم بغل قمهکشها، با همه اینها؛ دعوای آنارشیستها و آزادی خواهان نیست. چون فارغ ازینکه نتیجه به نفع کدوم طرف بشه، آنچه که حتمی است این است که نهاد دولت، قویتر، بزرگتر، متمرکزتر و شرورتر خواهد شد. اما متأسفانه مردم آمادگی یا تمایل این رو ندارند که خودشون رو ازین دعوا بیرون بکشند. چون یا اهمیت موضوع رو درک نمیکنند (ژانر همون احمقهایی که میگن اگه ارز دیجیتال جهانی داشته باشیم که خیلی خوبه، ایرادش چیه؟)، یا بقای عقایدشون رو، که میتونه عقاید فوقالعاده مزخرف و تاریخگذشتهای باشه، بدون ساپورت دولت توتالیتر غیرممکن میبینند و لذا به طور فعال با تضعیفش مخالفت خواهند کرد.
بنابراین آنارشیسم با دو موج همزمان مواجه میشه. موج باورمندانی که به این نتیجه میرسند چارهای جز خروج از نظام متمرکز نداریم، و موج بزرگی از مقاومت سرسختانه در برابر این خروج.
اگه باز بگید نفهمیدم میگیرم میزنمتون.
Anarchonomy
وضعیت سرباز دومین ارتش بزرگ جهان که نظم جهانی را تغییر خواهد داد.
الان پیکی اینو برمیداره مینویسه «وضعیت سهامداران»، که خب اونم درسته.
تمایل به خلافکاری و عضوی از تیم اشرار بودن که در مقطعی از نوجوانی هر پسر بچهای بش دچار میشه، اگه با بلوغ عقلی تحت کنترل نیاد به سنین بزرگسالی هم کشیده خواهد شد. همونطور که الان استیون سیگال رفته اونجا داره در کنار نیروهای ویژه روسیه به پوتین خدمت میکنه! یا چندسال پیش که موبورهای اروپایی میاومدن اینجا تا به البغدادی خدمت کنند، چون علاوه بر هیجان ترکوندن شهرها و روستاها، توهم شرکت در جنگی که «دنیا علیه ماست، ولی ما برنده میشیم»، از خود بیخودشون میکنه.
اما اگه دقت کنید میبینید که نسبت به چین، علاقه کمتری بروز میدن، که نشون میده این شهوات تینایجری چقدر تحت تأثیر هالیوود و محصولات صنعت سرگرمیه. در طول پنجاه سال گذشته تبلیغاتی در ژانر «وای چه خفن» درباره چین صورت نگرفته، بنابراین این بزرگسالان بچهصفت، ایده چندانی دربارهش ندارند.
اما اگه دقت کنید میبینید که نسبت به چین، علاقه کمتری بروز میدن، که نشون میده این شهوات تینایجری چقدر تحت تأثیر هالیوود و محصولات صنعت سرگرمیه. در طول پنجاه سال گذشته تبلیغاتی در ژانر «وای چه خفن» درباره چین صورت نگرفته، بنابراین این بزرگسالان بچهصفت، ایده چندانی دربارهش ندارند.
اینکه گفتم هرچیزی که امنیتیها به مردم میگن رو باید فیکنیوز در نظر گرفت، مصداقهای زیادی داره. اینم یه مورد داغ و تازهش. اینطور القاء میکنند که تسخیر کامل اوکراین خیلی هم آسون نبوده و روسیه داره کند پیش میره! (بگذریم که طرف مقابل هم پیشروی در بیابان خالی از سکنه رو چنان روی نقشه برجسته میکنه انگار کار بزرگی انجام شده. تکرار همون «جنگ نقشههای رنگی» که در سوریه شاهد بودیم). هدفشون از القای کند بودن اشغال اینه که کند بودن خودشون در اعمال تحریمها رو توجیه کنند. چون همونطور که برای همهمون واضحه، تمایلی به تحریم ندارند.
Anarchonomy
اینکه گفتم هرچیزی که امنیتیها به مردم میگن رو باید فیکنیوز در نظر گرفت، مصداقهای زیادی داره. اینم یه مورد داغ و تازهش. اینطور القاء میکنند که تسخیر کامل اوکراین خیلی هم آسون نبوده و روسیه داره کند پیش میره! (بگذریم که طرف مقابل هم پیشروی در بیابان خالی…
اروپاییها و آمریکاییها «هنر تحریم» رو فقط در مورد ما ایرانیها به کار بردند.
Anarchonomy
جواب یک مهمل رایج رو میدی، چهارتا مهمل رایج دیگه از کنارش سبز میشه. درباره مهمل رییسجمهوران آمریکا حکم خوانین مغول رو دارند! قبلا نوشته بودم. اما یکی دوتا مهمل دیگه هم وجود داره: - مهمل «دلیلی نداره». این رو درباره بشار اسد هم به کار میبردند، و میگفتند…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
😄
مهمل شماره چهار: تنبون خودمون مهمتره.
این فقط وقتی موضوعیت داشت که در کشور خودمون در حال مبارزه با اشغال بودیم، ولی نیستیم.
هر وقت واقعا وسط جنگ با اشغالگر بودیم، باید نگران انحراف توجهات باشیم. یه جور وانمود میکنند انگار اگه مردم حواسشون پرت شرارتهای خارجی نشه، اسلحه برمیدارن با نظام مبارزه میکنند. انگار دلیل انفعال فعلی مردم، این حواسپرتیهاست!
مهمل شماره چهار: تنبون خودمون مهمتره.
این فقط وقتی موضوعیت داشت که در کشور خودمون در حال مبارزه با اشغال بودیم، ولی نیستیم.
هر وقت واقعا وسط جنگ با اشغالگر بودیم، باید نگران انحراف توجهات باشیم. یه جور وانمود میکنند انگار اگه مردم حواسشون پرت شرارتهای خارجی نشه، اسلحه برمیدارن با نظام مبارزه میکنند. انگار دلیل انفعال فعلی مردم، این حواسپرتیهاست!
❤1
مهمل شماره پنج: اونطرف هم کم فاسد نیست.
یک قلدر به یک کشوری که کاری به کار کسی نداشته تجاوز کرده، اینا دنبال شاخص فساد و شفافیت! اون کشور مورد تجاوز قرار گرفته میگردند. در موارد این چنینی «هیچ کدوم معصوم نیستند»، ژست روسپیهای سیاسیه، نه موضع یک انسان اخلاقی. همچنین یک اشتباه استراتژیک هم است. مگه در جنگ جهانی، نیروهای انگلیس انبارهای گندم رو آتش نمیزدند؟ چون چنین کارهایی انجام میشد، باید میگفتیم کل این جنگ به ما مربوط نیست، جفتتون جنسخرابید؟
البته حکومت از روی بلاهت محض گفت به ما مربوط نیست، اما نهایتا به زور بمون مربوط کردند. احمق فکر کرده بود اگه بگه من کاری به دعواتون ندارم، اونا هم میگن باشه اون گوشه بشین تماشا کن!
یک قلدر به یک کشوری که کاری به کار کسی نداشته تجاوز کرده، اینا دنبال شاخص فساد و شفافیت! اون کشور مورد تجاوز قرار گرفته میگردند. در موارد این چنینی «هیچ کدوم معصوم نیستند»، ژست روسپیهای سیاسیه، نه موضع یک انسان اخلاقی. همچنین یک اشتباه استراتژیک هم است. مگه در جنگ جهانی، نیروهای انگلیس انبارهای گندم رو آتش نمیزدند؟ چون چنین کارهایی انجام میشد، باید میگفتیم کل این جنگ به ما مربوط نیست، جفتتون جنسخرابید؟
البته حکومت از روی بلاهت محض گفت به ما مربوط نیست، اما نهایتا به زور بمون مربوط کردند. احمق فکر کرده بود اگه بگه من کاری به دعواتون ندارم، اونا هم میگن باشه اون گوشه بشین تماشا کن!
❤2
دارم سعی میکنم طرز درست فکر کردن رو یاد بدم، اما مقاومت نشون میدید.
این منطق ابلهانه شما رو عدهای در کشور ما در مورد کرونا به کار بستند و واقعا مُردند. گفتند اگه آخوندها میگن کرونا چیز خطرناکیه، یعنی چیز مهمی نیست. انگار کارنامه کسی که داره درباره یه چیز واقعی صحبت میکنه، تأثیری در اصل اون واقعیت داره. همون اوائل پاندمی نوشتم نفرتت از جمهوری اسلامی نباید باعث بشه عین یک الاغ سرگردان با سلامتیت بازی کنی. به همین ترتیب، نفرتم از دولتهای فاسدی همچون دولت اوکراین نباید باعث بشه سلامت عقلی و وجدانیم رو از دست بدم، اونم در مواجهه با شرارت خلافکارهای بینالمللی مثل پوتین و گنگ خطرناکش.
این منطق ابلهانه شما رو عدهای در کشور ما در مورد کرونا به کار بستند و واقعا مُردند. گفتند اگه آخوندها میگن کرونا چیز خطرناکیه، یعنی چیز مهمی نیست. انگار کارنامه کسی که داره درباره یه چیز واقعی صحبت میکنه، تأثیری در اصل اون واقعیت داره. همون اوائل پاندمی نوشتم نفرتت از جمهوری اسلامی نباید باعث بشه عین یک الاغ سرگردان با سلامتیت بازی کنی. به همین ترتیب، نفرتم از دولتهای فاسدی همچون دولت اوکراین نباید باعث بشه سلامت عقلی و وجدانیم رو از دست بدم، اونم در مواجهه با شرارت خلافکارهای بینالمللی مثل پوتین و گنگ خطرناکش.
«به نظر میاد هیچی درست نمیشه».
خیلی درگیر چیزهایی که میدونید هستید که این حرف رو میزنید. فرقی نداره منظورتون از «هیچی درست نمیشه» کل دنیاست، یا کل کشورتون، یا شهرتون، یا هر واحد کوچکتری.
شما هیچوقت علم کافی برای اینکه بدونید باید چه کرد رو ندارید و نخواهید داشت. تا الان یه چیز دیگه به شما گفته بودند؟ خب بریزیدش دور. تکرار میکنم: شما هیچوقت علم کافی برای اینکه بدونید باید چه کرد رو نخواهید داشت. پس هیچوقت نمیتونید بفهمید چطور میشه همهچیز رو درست کرد. پس برای شما، این یک جبره که به نظر برسه هیچچیز درست نمیشه. شاید اون بیرون، در دراز مدت، و فراتر از عمر شما، همهچیز درست بشه، و شاید نشه؛ اما شما نمیتونید دنیا رو طوری ببینید که انگار میتونه درست بشه. همونطور که نمیتونید در کالبد جسمانی زندگی کنید، ولی حیات رو بدون درد تجربه کنید. همه ما این رو پذیرفتیم که درد، جبر حیات ماست؛ و زندگیمون رو با این تکلیف مشخص تنظیم کردیم. به همین ترتیب، باید زندگیمون رو با این تکلیف مشخص که قراره به نظر بیاد هیچی درست نمیشه، تنظیم کنیم. شما باید بچهدار بشی، با اینکه ممکنه همون بچه نابودت کنه. باید بجنگی، با اینکه ممکنه بیفایده باشه. باید دانش کسب کنی، با اینکه ممکنه به درد نخوره. باید بیفتی دنبال بعضی چیزها، با اینکه ممکنه بشون نرسی.
فکر میکنی حقیقتی رو کشف کردی که هیچچیز درست نمیشه؟ بدیهیه که هیچچیز درست نمیشه. باید با اینکه بدیهیه هیچچیز درست نمیشه، سعی کنی درستشون کنی.
اگه ابراهیم بعد از شکست بتها میگفت غلط کردم، جانش رو نجات میداد و خدا هم ازش دلخور نمیشد. اما نگفت، تا یه چیزایی رو درست کنه. با اینکه معلوم بود درست نمیشه.
خیلی درگیر چیزهایی که میدونید هستید که این حرف رو میزنید. فرقی نداره منظورتون از «هیچی درست نمیشه» کل دنیاست، یا کل کشورتون، یا شهرتون، یا هر واحد کوچکتری.
شما هیچوقت علم کافی برای اینکه بدونید باید چه کرد رو ندارید و نخواهید داشت. تا الان یه چیز دیگه به شما گفته بودند؟ خب بریزیدش دور. تکرار میکنم: شما هیچوقت علم کافی برای اینکه بدونید باید چه کرد رو نخواهید داشت. پس هیچوقت نمیتونید بفهمید چطور میشه همهچیز رو درست کرد. پس برای شما، این یک جبره که به نظر برسه هیچچیز درست نمیشه. شاید اون بیرون، در دراز مدت، و فراتر از عمر شما، همهچیز درست بشه، و شاید نشه؛ اما شما نمیتونید دنیا رو طوری ببینید که انگار میتونه درست بشه. همونطور که نمیتونید در کالبد جسمانی زندگی کنید، ولی حیات رو بدون درد تجربه کنید. همه ما این رو پذیرفتیم که درد، جبر حیات ماست؛ و زندگیمون رو با این تکلیف مشخص تنظیم کردیم. به همین ترتیب، باید زندگیمون رو با این تکلیف مشخص که قراره به نظر بیاد هیچی درست نمیشه، تنظیم کنیم. شما باید بچهدار بشی، با اینکه ممکنه همون بچه نابودت کنه. باید بجنگی، با اینکه ممکنه بیفایده باشه. باید دانش کسب کنی، با اینکه ممکنه به درد نخوره. باید بیفتی دنبال بعضی چیزها، با اینکه ممکنه بشون نرسی.
فکر میکنی حقیقتی رو کشف کردی که هیچچیز درست نمیشه؟ بدیهیه که هیچچیز درست نمیشه. باید با اینکه بدیهیه هیچچیز درست نمیشه، سعی کنی درستشون کنی.
اگه ابراهیم بعد از شکست بتها میگفت غلط کردم، جانش رو نجات میداد و خدا هم ازش دلخور نمیشد. اما نگفت، تا یه چیزایی رو درست کنه. با اینکه معلوم بود درست نمیشه.
❤5
«کاش اعضای کانالت بیشتر بودند».
این به نفع کیه؟ من همینقدر رو ترجیح میدم. اگه بیشتر باشه مجبور میشم راه ارتباطی برای پیامهای شخصی رو ببندم. الان کسی بم پیام میده که تو کمپ پناهندهها تو اروپا خوابیده و وضعیتش مشخص نیست، و مهندسی که روی سکوی نفته، و کسی که تو یکی از دهکورههای یاسوج معلمه، و کسی که کولبری کرده، و کسی که پورشه سوار میشه، و کسی که به بیت مراجع رفت آمد داره، و کسی که قبلا سپاه گرفتدش، و کسی که معلولیت داره و خونه خوابیده، و کسی که با هزارنفر میخوابه، و کسی که برام از کالیفرنیا عکس میفرسته. تعداد اعضاء بیشتر بشه تا این ارتباط با آدمهای کاملا متفاوت رو از دست بدم؟ دیوانهم؟
این به نفع کیه؟ من همینقدر رو ترجیح میدم. اگه بیشتر باشه مجبور میشم راه ارتباطی برای پیامهای شخصی رو ببندم. الان کسی بم پیام میده که تو کمپ پناهندهها تو اروپا خوابیده و وضعیتش مشخص نیست، و مهندسی که روی سکوی نفته، و کسی که تو یکی از دهکورههای یاسوج معلمه، و کسی که کولبری کرده، و کسی که پورشه سوار میشه، و کسی که به بیت مراجع رفت آمد داره، و کسی که قبلا سپاه گرفتدش، و کسی که معلولیت داره و خونه خوابیده، و کسی که با هزارنفر میخوابه، و کسی که برام از کالیفرنیا عکس میفرسته. تعداد اعضاء بیشتر بشه تا این ارتباط با آدمهای کاملا متفاوت رو از دست بدم؟ دیوانهم؟
❤1
« - هیچ ایدهای ندارم چه خبره تو دنیا
- من فقط میدونم همه طرفها خرمون کردن
- همهچیز تو این دنیا یه دروغ بزرگه».
اینها بچههای خنگی نیستند. اتفاقا از میانگین جامعه باهوشترند. اما خیلی وقتها ترس به هوش غلبه میکنه. ترسِ در اشتباه بودن! و اتفاقا آدمهای باهوشتر بیشتر دچار این ترس میشن. چون وقتی خودت و دیگران، به این نتیجه رسیدی/رسیدهاند که از میانگین جامعه بالاتری، دوست داری اون جایگاه بالاتر از میانگین رو حفظ کنی و از دست ندی. اما اگه بدجوری اشتباه کنی، اون جایگاه خدشهدار میشه. بنابراین ترجیح میدی وانمود کنی چیزی نمیدونی، یا نمیفهمی موضوع چیه، تا اینکه چیزی بگی و معلوم بشه خیلی احمقانه یا سادهلوحانه بوده. مثل اینهایی که در قطعنامههای محکومیت نقض حقوق بشر، رأی ممتنع میدن، تا هیچچیز نگفته باشند. برای باورپذیر کردن اینکه طبیعیه که ندونی و نفهمی، میشه از بهانه کودکانه «همهچی دروغه» استفاده کرد.
اما در برابر شر، نه تنها رأی ممتنع معنی نداره، بلکه نمیدانم هم معنی نداره. در برابر شر، باید بدونی!
- من فقط میدونم همه طرفها خرمون کردن
- همهچیز تو این دنیا یه دروغ بزرگه».
اینها بچههای خنگی نیستند. اتفاقا از میانگین جامعه باهوشترند. اما خیلی وقتها ترس به هوش غلبه میکنه. ترسِ در اشتباه بودن! و اتفاقا آدمهای باهوشتر بیشتر دچار این ترس میشن. چون وقتی خودت و دیگران، به این نتیجه رسیدی/رسیدهاند که از میانگین جامعه بالاتری، دوست داری اون جایگاه بالاتر از میانگین رو حفظ کنی و از دست ندی. اما اگه بدجوری اشتباه کنی، اون جایگاه خدشهدار میشه. بنابراین ترجیح میدی وانمود کنی چیزی نمیدونی، یا نمیفهمی موضوع چیه، تا اینکه چیزی بگی و معلوم بشه خیلی احمقانه یا سادهلوحانه بوده. مثل اینهایی که در قطعنامههای محکومیت نقض حقوق بشر، رأی ممتنع میدن، تا هیچچیز نگفته باشند. برای باورپذیر کردن اینکه طبیعیه که ندونی و نفهمی، میشه از بهانه کودکانه «همهچی دروغه» استفاده کرد.
اما در برابر شر، نه تنها رأی ممتنع معنی نداره، بلکه نمیدانم هم معنی نداره. در برابر شر، باید بدونی!
❤4