Anarchonomy
وقتی میگم امروز در دنیا فقط آمریکا و چین صاحب ارتش هستند و بقیه با نخودچی کشمش سرگرمند، بد بم نگاه میکنند.
این «قدرت هستهای» فقط هستهایه. این فاکتورهای حیرتانگیز رو در نظر بگیرید و با ماشین جنگی آمریکا مقایسه کنید: برای اشغال کشوری که فشلترین و یکی از فاسدترین دولتهای دنیا رو داشت، یه کمدین رئیسجمهورشه و الیگارشهای دزد منابعش رو سالهاست هدر دادن، کمترین مقدار سرمایه ممکن رو برای نظامیگری خرج کرده بوده، و همه میترسن بش کمک کنند، و بیشتر مردمش آمادگی جنگ رو ندارند؛ برای اشغال کشوری که همهجاش رو عین کف دست میشناسند، و بیخ گوششونه و لازم نیست جای دور برن، و یک کشور همزبانه.. تلفات سنگین میدن و وسط راه مجبور میشن تغییر تاکتیک بدن!
بعد یه عده که تحت تأثیر سایبریهای هفتتومنی صادره از مسکو هستند میگن این بزمجهها توان طراحی دوباره نظم جهانی رو دارند! با لحن دکتر سکویی: خفه بمیرید بیسوادا.
بعد یه عده که تحت تأثیر سایبریهای هفتتومنی صادره از مسکو هستند میگن این بزمجهها توان طراحی دوباره نظم جهانی رو دارند! با لحن دکتر سکویی: خفه بمیرید بیسوادا.
❤5
عزیزم کمدین بودنش برای من که مهم نیست. از نظر من آنارشیست همه دولتمردان جهان، دلقکند. من دارم به تضاد روایتی که به خورد مردم دادهاند با چیزی که واقعیه، اشاره میکنم. اینها نه تنها نتونستند لخت بودن پادشاه رو از لحاظ نظامی مخفی کنند، بلکه روایتهای رسانهایشون درباره «رهبر شیردل» هم رنگ باخت. چون فعلا اونی که شیردله، همون کمدینهست که یونیفرم پوشیده و اسلحه به دست تو خیابونه؛ و اون «پیشوا»یی که با خرس عکس مینداخت، الان تو سنگرش قایم شده.
نصف کار من تو این کانال، شده اینکه تذکر بدم نصف چیزهایی که درباره هرچیزی میدونید، فیکه!
متاسفانه هنوز دیده میشه برای یادگیری انگلیسی توصیه میکنند فیلم و سریال با زیرنویس زبان اصلی ببینید! اما این یک توصیه نادرسته. به دو دلیل:
اول اینکه نسبتِ زمانِ صرف شده به محتوای زبانی، در فیلم و سریال، خیلی پایینه. زبان اصلی سینما، تصویره. بقیه چیزها از صدا و موسیقی و متن، نیروهای کمکیش هستند. شما بدون استفاده از همه اون نیروهای کمکی هم میتونی فیلم بسازی. بیشتر زمان فیلم هم متعاقبا صرف تصویر میشه.
دوم اینکه فیلم و سریال تصور نادرست از فهمیدن زبان، و تصور نادرست از نفهمیدن زبان، ایجاد میکنه. تصور نادرست از فهمیدن وقتی ایجاد میشه که گول تقلیلگرایی متن فیلم رو میخوریم. متن فیلمها، زبان مورد استفاده توسط مردم رو تقلیل میده. یعنی بسته به ژانر و نوع داستان، روی فقط بخشی ازون زبان تمرکز ایجاد میشه. اگه اون بخش رو بتونی بفهمی، این تصور غلط رو ایجاد میکنه که داری بخش کاربردی این زبان رو میفهمی (حتی پکیجهاش هم در هالیوود آمادهست، مثلا فیلم درباره انگلستان زمان ویکتوریا یک پکیج از لغات داره، و فیلم درباره انگلستان در جنگ جهانی دوم، یک پکیج دیگه). تصور نادرست از نفهمیدن هم وقتی ایجاد میشه که هدف فیلمساز نمایش نوع خاصی از حرف زدنه، و چون خوب متوجه نمیشی، این تصور غلط رو ایجاد میکنه که بخش کاربردی این زبان رو هم نمیفهمی. اگه قرار باشه به کسی فارسی یاد بدیم، مکالمه دو کشاورز رشتی رو براش پخش نمیکنیم. خیلی از انگلیسیزبانها هم برای بعضی از فیلمها از زیرنویس استفاده میکنند. علاوه بر نوع حرف زدن، نوع صدابرداری هم تعیینکنندهست. چندسال پیش کمپینی اعتراضی راه افتاد، اون هم توسط خود انگلیسیزبانها، که صدای بازیگران یه جوری ضبط شده که نمیفهمیم چی میگن.. نکنید اینجوری!
از لحاظ واقعی بودن و بهروز بودن محتوا، و همچنین نسبت زمان صرف شده به محتوا، پادکستها و یوتیوب به مراتب بهتر از فیلم و سریال هستند. مردم انگلستان و آمریکا و استرالیا، دارند در زندگی روزمره همونجوری حرف میزنند که در پادکستها و یوتیوب میبینید.
به اینکه زبان خود من خوب نیست زیاد توجه نکنید، چون من در یادگیری ضعیفم و معیار خوبی نیستم. باید به منطق توصیهای که میکنم توجه کنید.
دیروز جو روگن میگفت «بیل گیتس شکم آورده و سینههاش آویزون شده، و این یعنی جسم سالمی نداره، و کسی که جسم سالمی نداره بیخود میکنه میاد درباره سیاستهای بهداشت و سلامت تز میده».
در اینکه پزشکان و کسانی که با مردم سر و کار دارند و یا قراره درباره موضوعات سلامت متقاعدشون کنند، باید دکور استانداردی داشته باشند؛ دیگه نباید تردیدی باقی مونده باشه. اما این نباید چنان به یک قاعده کلی تبدیل بشه که گرفتار کلیشه «عکس با شورت ورزشی» بشیم. موتور ذهن خیلیها برای درک پیچیدگیها نیاز به هندل زدن داره. گاهی به افرادی نیاز داریم که میتونند این هندل رو براشون بزنند. اگه منطق کمکی که میتونند بدن درسته، به کارنامه شخصیشون نباید توجه کرد.
اول اینکه نسبتِ زمانِ صرف شده به محتوای زبانی، در فیلم و سریال، خیلی پایینه. زبان اصلی سینما، تصویره. بقیه چیزها از صدا و موسیقی و متن، نیروهای کمکیش هستند. شما بدون استفاده از همه اون نیروهای کمکی هم میتونی فیلم بسازی. بیشتر زمان فیلم هم متعاقبا صرف تصویر میشه.
دوم اینکه فیلم و سریال تصور نادرست از فهمیدن زبان، و تصور نادرست از نفهمیدن زبان، ایجاد میکنه. تصور نادرست از فهمیدن وقتی ایجاد میشه که گول تقلیلگرایی متن فیلم رو میخوریم. متن فیلمها، زبان مورد استفاده توسط مردم رو تقلیل میده. یعنی بسته به ژانر و نوع داستان، روی فقط بخشی ازون زبان تمرکز ایجاد میشه. اگه اون بخش رو بتونی بفهمی، این تصور غلط رو ایجاد میکنه که داری بخش کاربردی این زبان رو میفهمی (حتی پکیجهاش هم در هالیوود آمادهست، مثلا فیلم درباره انگلستان زمان ویکتوریا یک پکیج از لغات داره، و فیلم درباره انگلستان در جنگ جهانی دوم، یک پکیج دیگه). تصور نادرست از نفهمیدن هم وقتی ایجاد میشه که هدف فیلمساز نمایش نوع خاصی از حرف زدنه، و چون خوب متوجه نمیشی، این تصور غلط رو ایجاد میکنه که بخش کاربردی این زبان رو هم نمیفهمی. اگه قرار باشه به کسی فارسی یاد بدیم، مکالمه دو کشاورز رشتی رو براش پخش نمیکنیم. خیلی از انگلیسیزبانها هم برای بعضی از فیلمها از زیرنویس استفاده میکنند. علاوه بر نوع حرف زدن، نوع صدابرداری هم تعیینکنندهست. چندسال پیش کمپینی اعتراضی راه افتاد، اون هم توسط خود انگلیسیزبانها، که صدای بازیگران یه جوری ضبط شده که نمیفهمیم چی میگن.. نکنید اینجوری!
از لحاظ واقعی بودن و بهروز بودن محتوا، و همچنین نسبت زمان صرف شده به محتوا، پادکستها و یوتیوب به مراتب بهتر از فیلم و سریال هستند. مردم انگلستان و آمریکا و استرالیا، دارند در زندگی روزمره همونجوری حرف میزنند که در پادکستها و یوتیوب میبینید.
به اینکه زبان خود من خوب نیست زیاد توجه نکنید، چون من در یادگیری ضعیفم و معیار خوبی نیستم. باید به منطق توصیهای که میکنم توجه کنید.
دیروز جو روگن میگفت «بیل گیتس شکم آورده و سینههاش آویزون شده، و این یعنی جسم سالمی نداره، و کسی که جسم سالمی نداره بیخود میکنه میاد درباره سیاستهای بهداشت و سلامت تز میده».
در اینکه پزشکان و کسانی که با مردم سر و کار دارند و یا قراره درباره موضوعات سلامت متقاعدشون کنند، باید دکور استانداردی داشته باشند؛ دیگه نباید تردیدی باقی مونده باشه. اما این نباید چنان به یک قاعده کلی تبدیل بشه که گرفتار کلیشه «عکس با شورت ورزشی» بشیم. موتور ذهن خیلیها برای درک پیچیدگیها نیاز به هندل زدن داره. گاهی به افرادی نیاز داریم که میتونند این هندل رو براشون بزنند. اگه منطق کمکی که میتونند بدن درسته، به کارنامه شخصیشون نباید توجه کرد.
❤9
کاش میتونستم یه مدت تحت یک مأموریت تحقیقاتی ساکن اسراییل بشم، تا بتونم ایرادات دولتش رو به صورت مستند در یک کتاب جمعآوری کنم. چون از دور انقدر کم ایراده که داره اذیت میکنه. میدونم نسبت به اسراییل بایاس دارم، ولی اینی که میگم فراتر از بایاسهای شخصی خودمه. حتما ایرادات زیادی وجود داره در این ساختار حکومتی، ولی از دور نمیشه خوب درک کرد. باید نزدیک بود و اثر شرارت رو بر زندگی مردم دید (طبیعتا منظور شرارت بر شهروندان خودشه، نه فلسطینیها که خارجی محسوب میشن).
وگرنه از دور، خیلی خوبند. لعنتیها خیلی خوبند. مخصوصا وقتی با بقیه مقایسه میشه. از هندل کردن نفرت سازمانیافتهای که علیهشون وجود داره گرفته، تا مدیریت همه دشمنهایی که دورهشون کردن و متحدانی که زیاد قابل اعتماد نیستند، تا مدیریت کرونا تا واکسیناسیون تا سیاست تا ارتش تا آموزش تا بیزینس تا دستگاه اطلاعاتی. اینها حتی یک بلالفروش رندوم رو از خیابون بردارند بیارن تو کابینه دولت، در عرض سه ماه به کاراکتری باکیفیتتر از همه بروکراتهای غرب و شرق دنیا تبدیل میشه. اروپا یک هفته روسیه رو به تحریم تهدید کرد، که اونهم فعلا در حد حرفه، مقامات روسیه گفتند ما دیگه نیازی به غرب نداریم! باید چقدر الاغ باشی که اینو بگی؟ اینها رو مقایسه کنید با مقامات اسراییل.. با اینکه اگه بخوان میتونند کشور کوچکشون رو در شرایط ایزوله و تنگنای شدید هم اداره کنند، دست به هر کاری میزنند تا هیچکس نتونه بایکوت و تحریمشون کنه. هرکاری. از باج دادن گرفته، تا چربزبانی دیپلماتیک تا مانورهای سیاسی، تا نفوذ امنیتی تا حتی ترور! حتی بایکوت یک برند شکلات رو به یک رویداد ملی تبدیل میکنند! اصلا قابل مقایسه نیست. و این یعنی این دولت داره به طرز غیرقابل توضیحی خوب کار میکنه. چه در طراحی سیاست، چه در اجرا، و چه در تربیت کسانی که طراحی و اجراش کنند. حداقل از دور اینجوریه.
وگرنه از دور، خیلی خوبند. لعنتیها خیلی خوبند. مخصوصا وقتی با بقیه مقایسه میشه. از هندل کردن نفرت سازمانیافتهای که علیهشون وجود داره گرفته، تا مدیریت همه دشمنهایی که دورهشون کردن و متحدانی که زیاد قابل اعتماد نیستند، تا مدیریت کرونا تا واکسیناسیون تا سیاست تا ارتش تا آموزش تا بیزینس تا دستگاه اطلاعاتی. اینها حتی یک بلالفروش رندوم رو از خیابون بردارند بیارن تو کابینه دولت، در عرض سه ماه به کاراکتری باکیفیتتر از همه بروکراتهای غرب و شرق دنیا تبدیل میشه. اروپا یک هفته روسیه رو به تحریم تهدید کرد، که اونهم فعلا در حد حرفه، مقامات روسیه گفتند ما دیگه نیازی به غرب نداریم! باید چقدر الاغ باشی که اینو بگی؟ اینها رو مقایسه کنید با مقامات اسراییل.. با اینکه اگه بخوان میتونند کشور کوچکشون رو در شرایط ایزوله و تنگنای شدید هم اداره کنند، دست به هر کاری میزنند تا هیچکس نتونه بایکوت و تحریمشون کنه. هرکاری. از باج دادن گرفته، تا چربزبانی دیپلماتیک تا مانورهای سیاسی، تا نفوذ امنیتی تا حتی ترور! حتی بایکوت یک برند شکلات رو به یک رویداد ملی تبدیل میکنند! اصلا قابل مقایسه نیست. و این یعنی این دولت داره به طرز غیرقابل توضیحی خوب کار میکنه. چه در طراحی سیاست، چه در اجرا، و چه در تربیت کسانی که طراحی و اجراش کنند. حداقل از دور اینجوریه.
❤8
میگه چرا نگران اینی که به زور بخش خصوصی رو وادار کنند به افزایش مثلا سه برابری دستمزد وقتی خود این بخش خصوصی تا گردن فرو رفته تو رانت حکومتی؟
منظورش اینه که اونی که رانت داره، خودش دزده. لذا جریمه کردن دزد، با مالیات یا مجبور کردنش به پرداخت دستمزد بیشتر، ظلم نیست که؛ پس گرفتن بخشی از پولیه که از ما دزدیده بوده!
خب این نگاه، که بلشویکها هم بش مبتلا بودند، دو تا مشکل داره.
اول اینکه برگشت پولی که ازم دزدیدن، دو تا شرط داره. یک اینکه به جای پولی که ازم زدن، پول برگرده، نه معادل غیرسرمایهایش. مثلا بگن پای طرف رو شکوندیم! خب که چی؟ پای شکسته طرف برای من پول میشه؟ برفرض رانتی که یه شرکت خصوصی داره، خسارتی به کشور وارد میکنه که سهم من ازون خسارت صد دلاره. اگه انقدر چوب بکنند تو اونجای این شرکت که جمع کنه بره، اون صد دلار من برمیگرده؟ خیر. دو اینکه باید به خودم برگرده، نه دیگران. مثلا بگن پولی که ازت دزدیده بود رو پس گرفتیم دادیم به فقرا! خب شاید من نمیخواستم پولمو بدم به فقرا. فرض کنیم سهم من از خسارت، همون صد دلاره. اینو چرا باید پرداخت کنند به کارگر همون شرکت؟ مگه پول من نیست؟
بلشویکها دنبال جبران خسارت نبودند. میخواستن از عطش مردم برای جبران خسارت استفاده کنند. مردم همیشه ازینکه به نظر برسه دزدها چوب خوردند، استقبال میکنند. اینکه واقعا نفعی براشون داره یا نه، حاشیهست.
دوم اینکه خود دولت یه دزده، و هیچوقت یک دزد برای منافع من کار نمیکنه. حتی اگه یک شرکت خصوصی از رانت استفاده میکنه، پس گرفتن بخشی از منافع اون رانت در قالب «دستمزد دستوری»، یک رویه درست میکنه، که اون رویه بر شرکت من که رانت ندارد هم اعمال خواهد شد. بیشتر قوانین و مقررات تحمیلی که ضد تجارت و ضد تولید ثروت هستند، زمانی که تصویب شدند، به این بهانه تصویب شدند که جلوی سوء استفاده یه عده گرفته بشه. اون یه عده الان یا مردن، یا وارد یه بیزینس دیگه شدن، اما من که دستم به هیچجا بند نیست باید همشون رو مو به مو اجرا کنم.
کسی که فکر میکنه دولت حقش رو از کسی پس خواهد گرفت، یک عقبافتادهست. این مسئله دقیقا در مورد کارتخوانها اتفاق افتاد. مردم فکر کردند اگه زور دولت به دکترها برسه، بخشی از، به زعم خودشون، طلبی که از جامعه پزشکی دارند، وصول میشه! اما دولت به وسیله همین کارتخوان، وانتیهای گوجهفروش رو هم مجبور کرد مالیات بدن!
تنها و تنها راه پس گرفتن حق من از رانتخوار، اینه که رانتش متوقف بشه. هرکس آلترناتیوی براش تعیین کرد، صرفا یه شرخره که حقوق من به اونجاش هم نیست.
منظورش اینه که اونی که رانت داره، خودش دزده. لذا جریمه کردن دزد، با مالیات یا مجبور کردنش به پرداخت دستمزد بیشتر، ظلم نیست که؛ پس گرفتن بخشی از پولیه که از ما دزدیده بوده!
خب این نگاه، که بلشویکها هم بش مبتلا بودند، دو تا مشکل داره.
اول اینکه برگشت پولی که ازم دزدیدن، دو تا شرط داره. یک اینکه به جای پولی که ازم زدن، پول برگرده، نه معادل غیرسرمایهایش. مثلا بگن پای طرف رو شکوندیم! خب که چی؟ پای شکسته طرف برای من پول میشه؟ برفرض رانتی که یه شرکت خصوصی داره، خسارتی به کشور وارد میکنه که سهم من ازون خسارت صد دلاره. اگه انقدر چوب بکنند تو اونجای این شرکت که جمع کنه بره، اون صد دلار من برمیگرده؟ خیر. دو اینکه باید به خودم برگرده، نه دیگران. مثلا بگن پولی که ازت دزدیده بود رو پس گرفتیم دادیم به فقرا! خب شاید من نمیخواستم پولمو بدم به فقرا. فرض کنیم سهم من از خسارت، همون صد دلاره. اینو چرا باید پرداخت کنند به کارگر همون شرکت؟ مگه پول من نیست؟
بلشویکها دنبال جبران خسارت نبودند. میخواستن از عطش مردم برای جبران خسارت استفاده کنند. مردم همیشه ازینکه به نظر برسه دزدها چوب خوردند، استقبال میکنند. اینکه واقعا نفعی براشون داره یا نه، حاشیهست.
دوم اینکه خود دولت یه دزده، و هیچوقت یک دزد برای منافع من کار نمیکنه. حتی اگه یک شرکت خصوصی از رانت استفاده میکنه، پس گرفتن بخشی از منافع اون رانت در قالب «دستمزد دستوری»، یک رویه درست میکنه، که اون رویه بر شرکت من که رانت ندارد هم اعمال خواهد شد. بیشتر قوانین و مقررات تحمیلی که ضد تجارت و ضد تولید ثروت هستند، زمانی که تصویب شدند، به این بهانه تصویب شدند که جلوی سوء استفاده یه عده گرفته بشه. اون یه عده الان یا مردن، یا وارد یه بیزینس دیگه شدن، اما من که دستم به هیچجا بند نیست باید همشون رو مو به مو اجرا کنم.
کسی که فکر میکنه دولت حقش رو از کسی پس خواهد گرفت، یک عقبافتادهست. این مسئله دقیقا در مورد کارتخوانها اتفاق افتاد. مردم فکر کردند اگه زور دولت به دکترها برسه، بخشی از، به زعم خودشون، طلبی که از جامعه پزشکی دارند، وصول میشه! اما دولت به وسیله همین کارتخوان، وانتیهای گوجهفروش رو هم مجبور کرد مالیات بدن!
تنها و تنها راه پس گرفتن حق من از رانتخوار، اینه که رانتش متوقف بشه. هرکس آلترناتیوی براش تعیین کرد، صرفا یه شرخره که حقوق من به اونجاش هم نیست.
Anarchonomy
میگه چرا نگران اینی که به زور بخش خصوصی رو وادار کنند به افزایش مثلا سه برابری دستمزد وقتی خود این بخش خصوصی تا گردن فرو رفته تو رانت حکومتی؟ منظورش اینه که اونی که رانت داره، خودش دزده. لذا جریمه کردن دزد، با مالیات یا مجبور کردنش به پرداخت دستمزد بیشتر،…
اون حاجی مثلا اقتصاددان، میگه شرکت داره دروغ میگه به شما، علت مماس شدنش با ضرردهی، مقدار دستمزد شما نیست، دلایل دیگهای داره. اما چون یا نمیخوان به اون دلایل بپردازند، یا نمیتونند که بپردازند، سر شما خالی میکنند.
مشکل اینه که نمیاد اینو عملی نشون بده. بیاد یه شرکت بزنه، حتی با همین رانتهایی که میتونه بدست بیاره، و بعد نزدیک بشه به ضرردهی، اما لازم نشه دستمزد رو پایین نگه داره یا کسی رو اخراج کنه. بعد روش کارش رو مستند کنه و به بقیه نشون بده که باید چجوری انجامش داد. چه خدمتی بزرگتر ازین؟
مشکل اینه که نمیاد اینو عملی نشون بده. بیاد یه شرکت بزنه، حتی با همین رانتهایی که میتونه بدست بیاره، و بعد نزدیک بشه به ضرردهی، اما لازم نشه دستمزد رو پایین نگه داره یا کسی رو اخراج کنه. بعد روش کارش رو مستند کنه و به بقیه نشون بده که باید چجوری انجامش داد. چه خدمتی بزرگتر ازین؟
روسیه وقتی شهرهای سوریه رو بمباران میکرد به مردم خودش و دنیا میگفت هر کی تو این خونهها قایم شده تروریسته داعشه فلانه! الانم میگه هرکی تو شهرهای اوکراین مونده و فرار نکرده، نئونازیه!
اما اندفعه فرقش اینه که مردم در شبکههای اجتماعی تصمیم میگیرند که کسانی که موندن رو نئونازی در نظر بگیرند یا مردم عادی بیدفاع که نمیخوان خونهشون رو ول کنن. جنگهای امروزی، بدون رسانههای جمعی بیمعنیاند، و اگه برنامهای برای متقاعد کردن کاربران اینترنت نداشته باشی، جنگ رو میبازی، حتی اگه به اهداف فیزیکی دست پیدا کنی. اگه زمان جنگ ما با صدام، اینترنت و شبکههای اجتماعی وجود داشتند، وضعیت خیلی افتضاحی برای هر دو طرف بوجود میاومد. کمترینش اینکه شاید عبارت «دفاع مقدس» هیچوقت اجازه پیدا نمیکرد شکل بگیره. اینترنت میتونست بخش قداستش رو به کلی نابود کنه.
تبعات باختن به کاربران اینترنت، تا بعد از جنگ فیزیکی هم ادامه پیدا میکنه. چون اینترنت، برداشتها از واقعیت رو تنظیم میکنه، و این تنظیمات به دنیای فیزیکی منتقل میشه. عوامل آلسعود با کشتن خاشوقچی کاری فراتر از اتفاقات روتین خاورمیانه انجام ندادند، اما به کاربران اینترنت باختند، و برداشت جهانی از حکومت آلسعود با غلظت زیاد به ضررشون تنظیم شد، و دولتها هم وادار میشن خودشون رو با برداشت مردمشون هماهنگ کنند.
آدمهای متعلق به گذشته، نمیتونند ابعاد غیرفیزیکی دنیا رو درک کنند، و نمیتونند براش برنامهای داشته باشند (نه اینکه نخوان، یا پولی براش خرج نکنند). حکومت ما هم در آبان ۹۸ به اهداف فیزیکی خودش رسید، اما جنگ رو به کاربران اینترنت باخت، که این خسارت در برابر اون اهداف فیزیکی خیلی بزرگتر و عمیقتر از آب دراومدند، طوری که خارج از کنترل و حتی پیشبینی مخالفان نظام بود. اما اوج باختن به کاربران اینترنت، تهدید خود اینترنته. ولی این رو نباید به نظام توضیح داد. وقتی سرداران سپاه نمیفهمند که بازی امروز چه قواعدی داره، بهتره بذاری به نفهمی خودشون ادامه بدن. باید بگی بله، بله، شما موفق شدید.
اما اندفعه فرقش اینه که مردم در شبکههای اجتماعی تصمیم میگیرند که کسانی که موندن رو نئونازی در نظر بگیرند یا مردم عادی بیدفاع که نمیخوان خونهشون رو ول کنن. جنگهای امروزی، بدون رسانههای جمعی بیمعنیاند، و اگه برنامهای برای متقاعد کردن کاربران اینترنت نداشته باشی، جنگ رو میبازی، حتی اگه به اهداف فیزیکی دست پیدا کنی. اگه زمان جنگ ما با صدام، اینترنت و شبکههای اجتماعی وجود داشتند، وضعیت خیلی افتضاحی برای هر دو طرف بوجود میاومد. کمترینش اینکه شاید عبارت «دفاع مقدس» هیچوقت اجازه پیدا نمیکرد شکل بگیره. اینترنت میتونست بخش قداستش رو به کلی نابود کنه.
تبعات باختن به کاربران اینترنت، تا بعد از جنگ فیزیکی هم ادامه پیدا میکنه. چون اینترنت، برداشتها از واقعیت رو تنظیم میکنه، و این تنظیمات به دنیای فیزیکی منتقل میشه. عوامل آلسعود با کشتن خاشوقچی کاری فراتر از اتفاقات روتین خاورمیانه انجام ندادند، اما به کاربران اینترنت باختند، و برداشت جهانی از حکومت آلسعود با غلظت زیاد به ضررشون تنظیم شد، و دولتها هم وادار میشن خودشون رو با برداشت مردمشون هماهنگ کنند.
آدمهای متعلق به گذشته، نمیتونند ابعاد غیرفیزیکی دنیا رو درک کنند، و نمیتونند براش برنامهای داشته باشند (نه اینکه نخوان، یا پولی براش خرج نکنند). حکومت ما هم در آبان ۹۸ به اهداف فیزیکی خودش رسید، اما جنگ رو به کاربران اینترنت باخت، که این خسارت در برابر اون اهداف فیزیکی خیلی بزرگتر و عمیقتر از آب دراومدند، طوری که خارج از کنترل و حتی پیشبینی مخالفان نظام بود. اما اوج باختن به کاربران اینترنت، تهدید خود اینترنته. ولی این رو نباید به نظام توضیح داد. وقتی سرداران سپاه نمیفهمند که بازی امروز چه قواعدی داره، بهتره بذاری به نفهمی خودشون ادامه بدن. باید بگی بله، بله، شما موفق شدید.
❤4
نوشته «من زیاد اهل دنبال کردن اخبار سیاسی نیستم میشه یکی توضیح بده این چین و روسیه چرا انقدر علاقه دارن همزبونای خودشون رو به گایش بدن؟ اون با هنگکنگ و تایوان اونجوری میکنه، این با اوکراین اینجوری میکنه. چشونه؟ آمریکا همزبونای خودش رو نیشگون هم نمیگیره».
تو پادگان ما زیارت عاشورا اجباری بود، حتی برای بچههای اهل سنت. اجباری بودنش دستور مستقیم سپاه بود. رفتم بشون گفتم اینایی که اینجان نمیدونند زیارت عاشورا چیه، ولی من میدونم، من حفظم. بچههای سنی نباید اینجا باشن. گفت دستوره. گفتم پس ما جدا میشینیم. گفت برو هرجا دلت میخواد بتمرگ. رفتیم ته سالن، جدا نشستیم. تنها بچه تهرونی که کنار سنیها بود شدم. اونا از چهارده سالگی کار کرده بودن و کف دستشون مثل کف پاشون بود. دستهای من مثل دست دخترها. اما ازون به بعد یه جوری بم نگاه میکردند انگار لیدر یه گنگ هستم. کار خیلی شاقی نبود، فقط میخواستم ببینند. زبالههای امنیتی درباره مذهب زر زیاد میزنند، اما نمیدونند چجوری کار میکنه. درباره ملیت زر زیاد میزنند اما نمیدونند چجوری کار میکنه. درباره اتحاد ملی هم زر زیاد میزنند اما نمیدونند چجوری کار میکنه. و هیچوقت هم نمیفهمند. اونها همهچیز رو میریزن توی چاه فاضلابی از مسائل استراتژیک. میخواستم اون بچهها ببینند که تنها مسئله استراتژیک ما، رابطه ما با همدیگهست. شاید یادشون موند، و یه روز بدرد خورد.
تو پادگان ما زیارت عاشورا اجباری بود، حتی برای بچههای اهل سنت. اجباری بودنش دستور مستقیم سپاه بود. رفتم بشون گفتم اینایی که اینجان نمیدونند زیارت عاشورا چیه، ولی من میدونم، من حفظم. بچههای سنی نباید اینجا باشن. گفت دستوره. گفتم پس ما جدا میشینیم. گفت برو هرجا دلت میخواد بتمرگ. رفتیم ته سالن، جدا نشستیم. تنها بچه تهرونی که کنار سنیها بود شدم. اونا از چهارده سالگی کار کرده بودن و کف دستشون مثل کف پاشون بود. دستهای من مثل دست دخترها. اما ازون به بعد یه جوری بم نگاه میکردند انگار لیدر یه گنگ هستم. کار خیلی شاقی نبود، فقط میخواستم ببینند. زبالههای امنیتی درباره مذهب زر زیاد میزنند، اما نمیدونند چجوری کار میکنه. درباره ملیت زر زیاد میزنند اما نمیدونند چجوری کار میکنه. درباره اتحاد ملی هم زر زیاد میزنند اما نمیدونند چجوری کار میکنه. و هیچوقت هم نمیفهمند. اونها همهچیز رو میریزن توی چاه فاضلابی از مسائل استراتژیک. میخواستم اون بچهها ببینند که تنها مسئله استراتژیک ما، رابطه ما با همدیگهست. شاید یادشون موند، و یه روز بدرد خورد.
چیزهایی که قوه تخیلشون رو صرفش میکنند، نشون میده چه ارزشی برای خودشون و دیگران قائلند. با دستگاه پیچیده مغز که هرچیز انتزاعی رو میتونه خلق کنه، عدل فضایی رو خلق میکنند که آرزوی راهزنها و قلدرها و خرابکارهاست. باید چقدر دریوزه بود که حتی بخش تخیل مغز خود را به اوباش اجاره داد؟
https://t.me/AnimalsQuotes/3748
https://t.me/AnimalsQuotes/3748
Telegram
اقوال الانعام
رقابت نفسگیری بین ساقیان مطرح کشور ایجاد شده.
Anarchonomy
چیزهایی که قوه تخیلشون رو صرفش میکنند، نشون میده چه ارزشی برای خودشون و دیگران قائلند. با دستگاه پیچیده مغز که هرچیز انتزاعی رو میتونه خلق کنه، عدل فضایی رو خلق میکنند که آرزوی راهزنها و قلدرها و خرابکارهاست. باید چقدر دریوزه بود که حتی بخش تخیل مغز خود…
به یکی گفتم یه آرزو کن برای ایران. گفت یه گوشه ایران دختر دوازده ساله رو میفروشن، یه گوشه دیگهش زن متأهل دوستپسر داره. آرزو میکنم این تضاد شدید تا به جاهای باریک کشیده نشده، از بین بره.
حتی در حال تخیل هم قصد شخم زدن جامعه و سپس صاف کردنش رو دارند. صاف و مسطح و یکدست.
حتی در حال تخیل هم قصد شخم زدن جامعه و سپس صاف کردنش رو دارند. صاف و مسطح و یکدست.
❤2
- ما تصمیم گرفتیم نظم جهانی رو بازتعریف کنیم
- اوکی، از سوئیفت خارج شو اون بیرون با دوستات راحت بازتعریف کن
- اگه بیرونم کنید از سلاح هستهای استفاده میکنم
- اوکی، از سوئیفت خارج شو اون بیرون با دوستات راحت بازتعریف کن
- اگه بیرونم کنید از سلاح هستهای استفاده میکنم
Anarchonomy
- ما تصمیم گرفتیم نظم جهانی رو بازتعریف کنیم - اوکی، از سوئیفت خارج شو اون بیرون با دوستات راحت بازتعریف کن - اگه بیرونم کنید از سلاح هستهای استفاده میکنم
یه آخوندی میگفت ما با غرب مشکل ایدیولوژیک داریم.
گفتم نه عزیزم، شما مشکل کسی نیستید، چون غرب رقیب نرمافزاری نداره. نه به این علت که بینقصه. به این علت که بقیه تعطیلند. شما تعطیلید، روسها تعطیلند، چینیها تعطیلند، هندیها تعطیلند. با نفت فروختن و اسباببازی خریدن نمیشه جلوی نرمافزار غرب وایساد. غرب، یه غوله.. شما زیر سایه قد بلندش شلنگ تخته میندازید.
گفتم نه عزیزم، شما مشکل کسی نیستید، چون غرب رقیب نرمافزاری نداره. نه به این علت که بینقصه. به این علت که بقیه تعطیلند. شما تعطیلید، روسها تعطیلند، چینیها تعطیلند، هندیها تعطیلند. با نفت فروختن و اسباببازی خریدن نمیشه جلوی نرمافزار غرب وایساد. غرب، یه غوله.. شما زیر سایه قد بلندش شلنگ تخته میندازید.
میانه دوران ترامپ بود. و من داشتم از نمایش حظ میبردم. با لیبرالهای آمریکایی زیاد صحبت میکردیم. خیلیهاشون بیجهت زیادی میترسیدند. یک پزشک ایرانی میشناختم که میگفت مجبوره به همکارانش روحیه بده که نگران نباشید قرار نیست گیها رو اعدام کنه، مملکت شما قانون داره. ظاهرن خودشون یادشون رفته بود. تا جایی که لازم بود یک ایرانی مهاجر بشون یادآوری کنه. از اثرات زندگی در حباب بود. بیشترشون هیچ دوست و رفیقی که لیبرال نباشه و سیانان نگاه نکنه نداشتند. اما توشون آدم درست حسابی هم بود. یکیشون گفت زیاد طرف این راستهای افراطی نرو. گفتم شما به تاکر هم میگین افراطی. گفت نه، همونایی رو میگم که خودت میدونی. گفتم من مثل شما نیستم. به هرچیز و هرکسی انقدر بدبینم که کسی نمیتونه به راحتی نظرم رو عوض کنه. گفت بهرحال من بت نصیحت کردم. گفتم مگه چشونه حالا؟ گفت شما اینارو نمیشناسید، ما بهتر میشناسیم. همه قضاوتهای اینها غلطه. میخواست بگه اینها مخشون تاب داره، اما میترسید متهمش کنم به تعمیم بیجا.
الان پیام داده «این اسگلها رو میبینی دارن وسط اشغالگری عیان روسیه، برای پوتین هورا میکشن؟ رسیدی به حرفم؟».
گفتم من که تعجب نمیکنم. از شما تعجب میکنم. چی تو جامعهتون میگذره که چنان کینهای از نظم موجود دارند، که میپرن بغل دیکتاتورها و قمهکشهای اتمی؟
یک ثانیه بعد از زدن روی send یادم افتادم خودم قبلا جواب این حرفم رو داده بودم.
سفیدسالار غربی که چون مانیفستش اینه که «یک مو از سر سفیدها نباید کم بشه»، قاعدتا با دیدن رفتار پوتین که داره سفیدها رو به دست سفیدها میکشه، باید الان، از دور، خرخره پوتین رو میجوید. اما براش هورا میکشه، نه به این دلیل که از پوتین خوشش میاد. بلکه به این دلیل که میدونه قبیله خودش فقط در جهنم فسادی که امثال پوتین میتونند بسازند، قابلیت برنده شدن داره. نه دولت لیبرال دموکراتیک بش فرصت برنده شدن میده، نه حتی آنارشیسم. مخشون تاب نداره. اتفاقا میدونند جاشون تو این دنیا کجاست: یه گهدونی که یه مشت الیگارش امنیتی ادارهش میکنند.
الان پیام داده «این اسگلها رو میبینی دارن وسط اشغالگری عیان روسیه، برای پوتین هورا میکشن؟ رسیدی به حرفم؟».
گفتم من که تعجب نمیکنم. از شما تعجب میکنم. چی تو جامعهتون میگذره که چنان کینهای از نظم موجود دارند، که میپرن بغل دیکتاتورها و قمهکشهای اتمی؟
یک ثانیه بعد از زدن روی send یادم افتادم خودم قبلا جواب این حرفم رو داده بودم.
سفیدسالار غربی که چون مانیفستش اینه که «یک مو از سر سفیدها نباید کم بشه»، قاعدتا با دیدن رفتار پوتین که داره سفیدها رو به دست سفیدها میکشه، باید الان، از دور، خرخره پوتین رو میجوید. اما براش هورا میکشه، نه به این دلیل که از پوتین خوشش میاد. بلکه به این دلیل که میدونه قبیله خودش فقط در جهنم فسادی که امثال پوتین میتونند بسازند، قابلیت برنده شدن داره. نه دولت لیبرال دموکراتیک بش فرصت برنده شدن میده، نه حتی آنارشیسم. مخشون تاب نداره. اتفاقا میدونند جاشون تو این دنیا کجاست: یه گهدونی که یه مشت الیگارش امنیتی ادارهش میکنند.
❤4
Anarchonomy
میانه دوران ترامپ بود. و من داشتم از نمایش حظ میبردم. با لیبرالهای آمریکایی زیاد صحبت میکردیم. خیلیهاشون بیجهت زیادی میترسیدند. یک پزشک ایرانی میشناختم که میگفت مجبوره به همکارانش روحیه بده که نگران نباشید قرار نیست گیها رو اعدام کنه، مملکت شما قانون…
بعضی از دوستان متوجه این جور پستها نمیشن.
اوکی، بذارید خیلی خلاصه کنم:
بخشی از این معضل که منسوخ کردن دولت بزرگ و متمرکز خیلی سخته، به این برمیگرده که حتی خیلی از اونایی که مخالفش هستند، صرفا دریوزه یک قدرت متمرکز دیگه هستند.
چپ کلاسیک، که میدونه طرفین دعوا به کارگر اهمیتی نمیدن؛ و راست آنارشیست، که میدونه طرفین دعوا دنبال تقویت دولتگرایی هستند؛ وسط اینهمه نویز، با کمبود نیرو مواجهند.
عه، بدتر شد؟
دیگه ببخشید.
اوکی، بذارید خیلی خلاصه کنم:
بخشی از این معضل که منسوخ کردن دولت بزرگ و متمرکز خیلی سخته، به این برمیگرده که حتی خیلی از اونایی که مخالفش هستند، صرفا دریوزه یک قدرت متمرکز دیگه هستند.
چپ کلاسیک، که میدونه طرفین دعوا به کارگر اهمیتی نمیدن؛ و راست آنارشیست، که میدونه طرفین دعوا دنبال تقویت دولتگرایی هستند؛ وسط اینهمه نویز، با کمبود نیرو مواجهند.
عه، بدتر شد؟
دیگه ببخشید.
❤3
Anarchonomy
بعضی از دوستان متوجه این جور پستها نمیشن. اوکی، بذارید خیلی خلاصه کنم: بخشی از این معضل که منسوخ کردن دولت بزرگ و متمرکز خیلی سخته، به این برمیگرده که حتی خیلی از اونایی که مخالفش هستند، صرفا دریوزه یک قدرت متمرکز دیگه هستند. چپ کلاسیک، که میدونه طرفین دعوا…
آمریکا و اروپا از هژمونی خودشون استفاده میکنند برای گسترش دموکراسی در دنیا، که یکی از محصولات نرمافزاری غربه. اما در سالهای اخیر قدرتهایی که ازین روند دموکراتیک شدن کل جهان اصلا راضی نبودند، مثل الیگارشی کمونیستی چین، و الیگارشی رانتی روسیه، سه دلیل پیدا کردند که امروز به غرب بگن «دیگه بسه»:
۱- خود غرب از بعضی حکومتهای مرتجع و دیکتاتور حمایت کرد
۲- کشورهایی که بشون حمله شد تا دموکراتیک بشن، وضع جالبی پیدا نکردن
۳- در چین مشخص شد میشه بدون دموکراسی به یک اقتصاد قوی دست پیدا کرد
بنابراین حالا میتونستند بگن «دموکراسی لازم نیست، یا جواب نمیده، یا خودتون هم نمیخواید».
اونها چیز جدیدی برای ارائه ندارند که جایگزین اندیشه غربی بشه. چون یک مشت خلافکارند. فقط به زعم خودشون الان در جایگاهی قرار دارند که بتونند اندیشه غربی رو پس بزنند. همین.
اما یک مشکلی پیش روی خودشون دارند، و اون هم اینه که الان دیگه این خود غرب نیست که در حال فرو کردن دموکراسی به ملتهاست. بلکه خود ملتها دموکراسی، و به طور کلی اندیشه غربی رو، میخوان. پس نیاز دارند این ملتهایی که توان چندانی برای دفاع از دموکراسیشون رو ندارند، سرکوب کنند. و نیاز دارند که قدرتهای غربی در برابر این سرکوبها، واکنشی نشون ندهند. چون برخلاف تبلیغات فراوان، توان جذب واکنشهای جدی غربیها رو ندارند.
خب کی پیروز میشه؟ واضحه. در کوتاه مدت، خلافکارها. اما چون از اندیشه تهی هستند؛ در دراز مدت وارد شبکه فاضلاب خواهند شد.
تا اینجا اوکی شد؟ خب، یه نفس دیگه بگیرید...
و اما.. این دعوا، بین غرب و خلافکارها و اوباش، با اینکه دعوای مهمیه و باید مدفوع کنیم بر سر دیکتاتورها و قلدرها، و نباید انقدر کودن باشیم که به دلیل سقوط اعتبار نهادهای مدنی غربی مثل رسانه و آکادمی بپریم بغل قمهکشها، با همه اینها؛ دعوای آنارشیستها و آزادی خواهان نیست. چون فارغ ازینکه نتیجه به نفع کدوم طرف بشه، آنچه که حتمی است این است که نهاد دولت، قویتر، بزرگتر، متمرکزتر و شرورتر خواهد شد. اما متأسفانه مردم آمادگی یا تمایل این رو ندارند که خودشون رو ازین دعوا بیرون بکشند. چون یا اهمیت موضوع رو درک نمیکنند (ژانر همون احمقهایی که میگن اگه ارز دیجیتال جهانی داشته باشیم که خیلی خوبه، ایرادش چیه؟)، یا بقای عقایدشون رو، که میتونه عقاید فوقالعاده مزخرف و تاریخگذشتهای باشه، بدون ساپورت دولت توتالیتر غیرممکن میبینند و لذا به طور فعال با تضعیفش مخالفت خواهند کرد.
بنابراین آنارشیسم با دو موج همزمان مواجه میشه. موج باورمندانی که به این نتیجه میرسند چارهای جز خروج از نظام متمرکز نداریم، و موج بزرگی از مقاومت سرسختانه در برابر این خروج.
اگه باز بگید نفهمیدم میگیرم میزنمتون.
۱- خود غرب از بعضی حکومتهای مرتجع و دیکتاتور حمایت کرد
۲- کشورهایی که بشون حمله شد تا دموکراتیک بشن، وضع جالبی پیدا نکردن
۳- در چین مشخص شد میشه بدون دموکراسی به یک اقتصاد قوی دست پیدا کرد
بنابراین حالا میتونستند بگن «دموکراسی لازم نیست، یا جواب نمیده، یا خودتون هم نمیخواید».
اونها چیز جدیدی برای ارائه ندارند که جایگزین اندیشه غربی بشه. چون یک مشت خلافکارند. فقط به زعم خودشون الان در جایگاهی قرار دارند که بتونند اندیشه غربی رو پس بزنند. همین.
اما یک مشکلی پیش روی خودشون دارند، و اون هم اینه که الان دیگه این خود غرب نیست که در حال فرو کردن دموکراسی به ملتهاست. بلکه خود ملتها دموکراسی، و به طور کلی اندیشه غربی رو، میخوان. پس نیاز دارند این ملتهایی که توان چندانی برای دفاع از دموکراسیشون رو ندارند، سرکوب کنند. و نیاز دارند که قدرتهای غربی در برابر این سرکوبها، واکنشی نشون ندهند. چون برخلاف تبلیغات فراوان، توان جذب واکنشهای جدی غربیها رو ندارند.
خب کی پیروز میشه؟ واضحه. در کوتاه مدت، خلافکارها. اما چون از اندیشه تهی هستند؛ در دراز مدت وارد شبکه فاضلاب خواهند شد.
تا اینجا اوکی شد؟ خب، یه نفس دیگه بگیرید...
و اما.. این دعوا، بین غرب و خلافکارها و اوباش، با اینکه دعوای مهمیه و باید مدفوع کنیم بر سر دیکتاتورها و قلدرها، و نباید انقدر کودن باشیم که به دلیل سقوط اعتبار نهادهای مدنی غربی مثل رسانه و آکادمی بپریم بغل قمهکشها، با همه اینها؛ دعوای آنارشیستها و آزادی خواهان نیست. چون فارغ ازینکه نتیجه به نفع کدوم طرف بشه، آنچه که حتمی است این است که نهاد دولت، قویتر، بزرگتر، متمرکزتر و شرورتر خواهد شد. اما متأسفانه مردم آمادگی یا تمایل این رو ندارند که خودشون رو ازین دعوا بیرون بکشند. چون یا اهمیت موضوع رو درک نمیکنند (ژانر همون احمقهایی که میگن اگه ارز دیجیتال جهانی داشته باشیم که خیلی خوبه، ایرادش چیه؟)، یا بقای عقایدشون رو، که میتونه عقاید فوقالعاده مزخرف و تاریخگذشتهای باشه، بدون ساپورت دولت توتالیتر غیرممکن میبینند و لذا به طور فعال با تضعیفش مخالفت خواهند کرد.
بنابراین آنارشیسم با دو موج همزمان مواجه میشه. موج باورمندانی که به این نتیجه میرسند چارهای جز خروج از نظام متمرکز نداریم، و موج بزرگی از مقاومت سرسختانه در برابر این خروج.
اگه باز بگید نفهمیدم میگیرم میزنمتون.
Anarchonomy
وضعیت سرباز دومین ارتش بزرگ جهان که نظم جهانی را تغییر خواهد داد.
الان پیکی اینو برمیداره مینویسه «وضعیت سهامداران»، که خب اونم درسته.