Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
مدیرعامل سایپا گفت تیبا ۳۶۰۰ دلار فروخته میشه و در دنیا هیچ خودروی صفر کیلومتری که انقدر ارزان باشه وجود نداره!
انگار هنر کرده!
دو ماشینی که در این عکس کنار هم پارک شده‌اند، فیات ۵۰۰ هستند. اونی که مشکیه تازه تولید شده، و اون قرمزه زمانی تولید شده که من هنوز قدرت تکلم نداشتم و فقط به اشیاء نورانی واکنش نشون میدادم. فیات امروز هم میتونه اون قرمزه رو تولید کنه، و شاید بتونه قیمتش رو زیر ۴ هزار یورو دربیاره، اما هیچ‌کشوری اجازه نمیده چنین ماشینی پلاک بشه و بره تو خیابون. چون اگه پینوکیو رو هم بذاریم توش و با همین ماشین بزنه به تیر برق، اعضای بدنش به تخته ام‌دی‌اف تبدیل میشن، چه برسه به انسان که از گوشت و استخوان تشکیل شده‌.

افتخار به تولید چیزی که فروشش فقط با پشتیبانی حکومتی که هیچ ارزشی برای جان انسان و «حیات» قائل نیست، ممکن شده؛ مثل اینه که یکی از بیماران آسایشگاه روانی بگه من سرنگی در اختیار شما میذارم که قیمتش یک سوم نمونه خارجیشه، ولی خب قبلا دو سه باری استفاده شده!
معمولا وقتی اون بیمار میاد جلوی دیگران این حرف رو میزنه، دو نفر از پرسنل رو صدا میکنن که بیان هدایتش کنند به سمت تختش.
«اگه شما هم مثل ما در دوران جنگ ویتنام و جنگ نفت تا افتضاحات گوانتانامو و ابوغریب زندگی کرده باشید، راحته براتون که به سیاست خارجی آمریکا بدبین باشید. اما الان، در مورد اوکراین، آمریکا طرف صلح، حاکمیت قانون، و دفاع از بی‌گناهان ایستاده».

همونطور که گفتم پروپاگاندا طوری طراحی میشه که انگار برای افرادی با آی‌کیو ۸۵ تولید شده. و ممکنه حتی افرادی که داخل سیستم هستند متوجه این واقعیت نباشند. مثل این آقا که اصلا حس نمی‌کنه این چیزی که دارم می‌نویسم توهین به شعور آدم‌هاییه که آی‌کیوشون هشتاد و پنج به بالاست.
جو روگن از ماجد نواز میپرسه گیریم اون‌هایی که در رأس قدرت هستند برای کسب قدرت بیشتر و بسط کنترل، از کرونا سوء استفاده می‌کنند، دکتر و دانشمندهایی که ساپورت‌شون می‌کنند چشونه؟ اینا نیت‌های خیری دارند و میگن داریم مردم رو نجات میدیم.
و ماجد نواز میگه چون وقتی عملیات روانی داره اجرا میشه روی جامعه، حتی آدم‌های مثبت هم نمی‌فهمند که دارند به آدم بدها خوش‌خدمتی می‌کنند.

ماجد رو از زمانی دنبال می‌کنم که تو ایران کسی اسمش رو هم نشنیده بود. چون حس میکردم از یک قماشیم. یک بچه مسلمان مذهبی رادیکال بود که وقتی افتاد زندان فهمید یه مشت خل و دیوانه دارند نهضت‌های اسلامی رو هدایت می‌کنند و خودش رو کشید بیرون. آدمی که کند نیست، میدونه کی باید بکشه بیرون، و میشه موضعش رو پیش‌بینی کرد. همونطور که الان لازم نیست بخونم چی نوشته یا گفته تا بفهمم نظرش درباره یک موضوع خاص چیه.‌ همیشه از غربی‌های هم سطح خودش خیلی بهتر به سوال‌های غربی جواب میده، چون هم میدونه خاورمیانه چیه و هم میدونه اروپا چیه. اما همیشه از پتانسیل حداکثری خودش پایین‌تره.

تئوریش درباره دانشمندها و کارشناسان اشکال داره. چون به این معنیه که این‌ها از میانگین جامعه باهوش‌تر و باسوادترند، اما ساده ترین حقه‌بازی‌های سیاسی و رسانه‌ای رو تشخیص نمیدن!.. که خب اینطور نیست.
به عنوان یک بچه مسلمان باید بدونه که همه‌چیز برمیگرده به الهیات؛ و موضوع گول خوردن نیست. ما، شما، ایشان، در حال فریب خوردن نیستیم. البته یه جاهایی گمراه میشیم، ولی اصل موضوع اون نیست. نخبه‌های فیزیک که پروژه ساخت بمب اتمی آمریکا رو انجام دادند، گول سازمان سیا یا ارتش رو نخورده بودند. به این فکر نمی‌کردند که ما داریم چیزی میسازیم که فقط به این درد میخوره که جمعیت زیادی از آدم‌ها رو از بین ببره. به این فکر می‌کردند که ما جامعه‌ای هستیم که به پلیدی رأی نمیده، پس با تمام ایرادهایی که داریم آدم خوب بازی هستیم، و اگه ما که خوبیم قدرتمندترین سلاح رو نداشته باشیم، جوامعی که به پلیدی رأی میدن بش دست پیدا می‌کنند بهرحال، و برنده میشن. این دقیقا نتیجه حذف شدن منشأ خیر بود. آدم‌هایی که انجیل بالای تخت‌شون بود اما خدا هیچ جایگاهی در محاسبات‌شون نداشت. چون مذهبی بودن از عهده هر خری برمیاد، اما تسلیم در برابر خدای یگانه، کار هر کسی نیست. آدمی که تسلیمه، مشارکت در ساخت یک سلاح کشتار جمعی، اونم برای دولتی که به خاطر جلب نظر رأی دهندگان دست به هرکاری میزنه رو با یک فرمول دیگه میسنجه. آدمی که اتوریته و حقانیت رو فقط برای خدا قائله، از خودش میپرسه ارتش خر کیه؟ دولت چیکاره‌ست؟ من چرا اینجام؟ رو چه حسابی این کار باید به اسم من تموم بشه؟
اون موقع این رو نداشتیم، و الان بیشتر نداریم.
امروز هرکسی داره یه چیزایی رو زیر سوال میبره، اما نه همه‌چیز رو. و مشکل همینه‌. آدم مشرک، از یه سری چیزها نمیترسه، ولی از یه سری چیزهای دیگه میترسه. و سپس تسلیم همون چیزهایی که ازشون میترسه میشه، و کار خراب میشه. به دور و برتون نگاه کنید. هرکسی که میشناسید در برابر بعضی چیزها تفکر انتقادی داره، ولی در برابر بعضی چیزها یک بزدل و حرف‌گوش کن محضه.

چه اتفاقی میفته که بچه‌ای که همیشه پدرش بش گفته بود اگه یه پولی پیدا کردی سریع نذار جیبت، چون پولی که نمیدونی از کجا اومده رو نباید دست زد؛ میره دانشگاه و دکترای اقتصاد می‌گیره و کلید می‌کنه که واکسن نمیزنه چون معلوم نیست توش چیه، اما از همه دانشی که داره استفاده می‌کنه تا ازینکه دولت میتونه پولی که وجود نداره رو خرج کنه، دفاع کنه؟ ازینکه کل پزشکی و کل جامعه پزشکی رو زیر سوال ببره نمیترسه، اما ازینکه همه اقتصاددان‌های پنجاه سال اخیر رو زیر سوال ببره میترسه.

تسلیم همیشه اینطوری نیست که جلوی چیزی، سجده فیزیکی انجام بدی. سجده، اشکال مختلفی داره.
2
بارون که میاد زیر موزاییک‌های جلو مغازه‌هاشون آب جمع میشه، و مردم پا میذارن روش و آب کثیف میپاشه روی شلوار خودشون یا دیگران. اما دنگ نمیذارن که پیاده‌رو محدوده خودشون رو سنگ‌فرش کنند. چون «شهرداری اینهمه عوارض می‌گیره، بیاد درست کنه».

یک‌بار نوشتم اگه تنها راه آماده شدن برای مقاومت در برابر دولت، استفاده از امکانات دولته؛ باید ازش استفاده کرد. گفتند این با گرایشات آنارشیستی منافات داره! گفتم شما اونی که میخواد مقاومت کنه رو به من نشون بده، فتوای استفاده از پول دولت، با من!.. کدوم‌تون اهل مقاومتید؟ همه، امکانات دولت رو برای این میخوان، که یا از گرسنگی نجات پیدا کنند، یا با روش راحت‌تری به رفاه بالاتر برسن.

نتیجه ستیز فیک، خودزنیه. فکر می‌کنه اگه جلوی پای خودش رو درست نکنه، دولت ادب میشه! در حالی که اهل ادب کردن دولت نیستند. مال این کارها نیستند. نتیجه این لجبازی دو حالت بیشتر نداره، که در هر دو بازنده‌اند. یا نهاد دولتی به بی‌اعتنایی ادامه میده، و این‌ها همچنان باید با لجن جلوی مغازه کنار بیان؛ یا نهاد دولتی نتیجه می‌گیره از اعتنا کردن به این مشکل، میشه پول خوبی به جیب زد!

شهر موجوداتی پرورش داده که در هیچ‌چیز جدی نیستند.
5
ماجد نواز میگفت زمان حسنی مبارک که در زندان بودیم تو بندمون هم مسلمانانی بودند که مسیحی شده بودند و به این جرم افتاده بودند زندان، و هم مسیحیانی که مسلمان شده بودند، هم کمونیست‌هایی که لیبرال شده بودند، هم لیبرال‌هایی که کمونیست شده بودند؛ و این باعث شده بود یه جوک تو زندان رایج بشه: «تو مصر هرکی نظرش عوض بشه میندازن زندان!».

کشوری که تا گردن در فلاکت اقتصادی و اجتماعی گیر کرده، وقتش رو صرف این می‌کنه که یه نفر یه گوشه یه چیزی گفت درباره الاغ پرنده پیامبر. الیت سیاسیش هم استقبال می‌کنه: بذار این جک و جونورها با همین عصبانیت‌های مبتذل، سرگرم باشند.
3
هیچ شانسی برای خروج از حبابی که توش قرار گرفتن ندارن. نمیتونه به چیزی که داره میگه دقت کنه. اگه لازمه یک گروه بیان به مجتهد بگن که موضوعات چی هستند، یعنی اون فرد نباید مرجع کسی باشه.
توفیق اینکه بتونند تشخیص بدن که دارن چرند میگن رو پیدا نمی‌کنند.
3
چندتا نوجوان هفده هجده ساله رو دیدم که داشتند به شدت به یک پست طنز اینستاگرمی می‌خندیدند. بشون گفتم برای من هم فوروارد کنند تا ببینم چیه که انقدر محکم دارند بش می‌خندند. یه کلیپ بود که یه پسره به صورت دلقک‌وار داشت یه مطلب که مثلا قرار بود شوخی باشه رو توضیح میداد. به قدری بیسیک بود که اگه متنش روی کاغذ نوشته میشد و بم میدادن، ممکن بود فکر کنم قسمتی از متن یک خبره، یا یک نوشته جدیه! تنها چیزی که باعث میشد باور کنم این قراره یک جوک باشه، این بود که گوینده به شکل یک دلقک بود! وقتی دیدند دارم نمی‌خندم، به جای اینکه مشکوک بشن که ایرادی وجود داره، فکر کردند در نگه داشتن خنده خودم خیلی ماهرم!

تین‌ایجر عصر تیک‌تاک، فرهنگ بین‌المللی خودش رو داره؛ اما فارغ ازون پوسته فرهنگی، یک مشکل جدی پیش اومده، و اون به سطح آی‌کیو مربوط میشه. نمیخوام از اعداد تست آی‌کیو استفاده کنم، چون غلط‌اندازه. اما از یک حدی پایین‌تر، فقدان یک سری از توانایی‌ها مشهود میشه. مصرف طنزی که پیچیدگی داره، مثل استفاده از خودروی لوکسه. بعد از عادت کردن به کیفیت، دیگه به سختی میشه سوار ماشین ارزان‌قیمت و اقتصادی شد. البته با این فرق که آدم ممکنه به خاطر بی‌پولی، مجبور بشه تن به ماشین سطح پایین بده، اما هیچ‌کس مجبور نیست تن به محتوای سطح پایین بده. اگه داره از محتوای سطح پایین استفاده می‌کنه، یعنی «فقط» داره از همون خوشش میاد، و «فقط» داره همون رو میفهمه. هنوز هستند کسانی که تصور می‌کنند عادت به مطلب سخیف و بیسیک، به خاطر دسترسی داشتن به مطلب سخیف و بیسیکه. یعنی چون چیزی که گیرشون اومده، اون بوده؛ بش عادت کردند. اما واقعیت اینه که بش عادت کردند چون فقط همون رو می‌فهمند. و چرا فقط همون رو می‌فهمند؟ چون واقعا آی‌کیو‌شون پایینه.

تعداد کسانی که نمی‌تونند، مثلا، معادل‌سازی رو بفهمند، رعب‌آوره. مثلا وقتی میگم محافظه‌کار پنداشتن رهبری که دستور میده نود درصد بودجه در اختیار نیرویی قرار بگیره که قصد جنگ‌‌افروزی داره مثل اینه که پدر دختری که در معرض قتل ناموسیه رو بهترین پشتیبانش در نظر بگیریم، متوجه نمیشه این دو چه ربطی بهم دارند و فکر می‌کنه یک مورد از گودرز و شقایق رو پیدا کرده! یا در تصور موقعیت‌های موازی مشکل دارند.‌ مثلا اگه بگی فلان ورزشکار، اگر رسانه نداشت، باید الان لبوفروش میشد، میپرسه برای چی باید لبوفروش می‌شد؟ چون نمیتونه در ذهنش این رو پردازش کنه که این ورزشکار مشهور، غیر از ورزشکار مشهور بودن چیز دیگه‌ای هم میتونست باشه. همچنین فکر می‌کنه دلیل خاصی داشته که لبو رو در جمله‌ت انتخاب کردی، و گیج میشه و دنبال اون دلیل میگرده.
البته موارد بسیارند و خیلی مفصل میشه درباره‌ش صحبت کرد. کافیه چیزی بنویسید که کمی، نه خیلی، فقط کمی پیچیدگی داشته باشه؛ و با موجی از نگرفتن‌ها مواجه بشید.

آیا نسل‌های قبلی بهتر بودند؟ بهیچوجه. اتفاقا وضع‌شون خیلی خراب بود. و به همین دلیل، منبر خمینی رو به هرکس دیگه‌ای ترجیح دادند. اساسا، پوپولیسم، سوار شدن بر ناتوانی مردم در هضم پیچیدگی‌هاست. اما هم‌سطح نسل‌های قبل بودن، و یا «یک خورده» بهتر از نسل‌های قبلی بودن، اصلا کافی نیست برای زمانه ما، و باید جدی گرفتش.

می‌دونید چرا روزهای اول انقلاب زنانی که کارگر جنسی بودند رو خیلی راحت می‌کشتند یا زندگیش رو از بین می‌بردند؟ «تعصبات مذهبی» دلیلش نیست. دلیلش عدم توانایی قراردادن خود در جای دیگریه. ایرانی مذهبی، نه به خاطر مذهبش، بلکه به خاطر ضعیف بودن ذهنش، نمی‌تونست خودش رو جای زنی بگذاره که جز تن‌فروشی راه دیگه‌ای برای امرار معاش نداره. همون‌طور که بعضی از قاتل‌های سریالی که مشکل ذهنی دارند، نمی‌تونند خودشون رو جای قربانی‌شون بگذارن.
اگه توانایی ذهنی جدی گرفته نشه، کل یک جامعه میتونه به یک قاتل سریالی تبدیل بشه.
6
Anarchonomy
این تست رو انجام دادید؟ https://t.me/anarchonomy/9658
دقت کردید دولت‌پرست‌هایی که سوگوار تمامیت ارضی اوکراین هستند ازینکه دولت چین هنگ‌کنگ رو تصاحب کرد، اون هم علیرغم خواست مردم هنگ‌کنگ، کک‌شون نگزید؟
Anarchonomy
دقت کردید دولت‌پرست‌هایی که سوگوار تمامیت ارضی اوکراین هستند ازینکه دولت چین هنگ‌کنگ رو تصاحب کرد، اون هم علیرغم خواست مردم هنگ‌کنگ، کک‌شون نگزید؟
پوتین میگه این سرداران روس بودند که برای شهرهای اوکراین جنگیدند، اگه امروز بودند و می‌دیدند ناتو در این شهرها دفتر و دستک داره، چی بمون می‌گفتند؟


خب ما ایرانی‌ها هم می‌تونیم از زنده کردن سرداران مرده استفاده کنیم: جنگجویان ساسانی و صفوی و نادر بودند که برای شهرهای آذربایجان جنگیدند. اگه امروز زنده بودند و می‌دیدند روس‌ها و اسراییلی‌ها دارند اونجا تعیین می‌کنند که اختلاف با ارمنی‌ها چطور حل و فصل بشه، چی بمون می‌گفتند؟

با منطق پوتین، برای جلوگیری از ادامه این شرمساری بزرگ در برابر روح سرداران مرده، باید کل منطقه آذربایجان و قفقاز و همچنین داغستان، به ایران برگردانده بشه.
Anarchonomy
پوتین میگه این سرداران روس بودند که برای شهرهای اوکراین جنگیدند، اگه امروز بودند و می‌دیدند ناتو در این شهرها دفتر و دستک داره، چی بمون می‌گفتند؟ خب ما ایرانی‌ها هم می‌تونیم از زنده کردن سرداران مرده استفاده کنیم: جنگجویان ساسانی و صفوی و نادر بودند که برای…
برخلاف هیاهوی رسانه‌ای درباره اشغال اوکراین که این تصور رو ایجاد می‌کنه که اروپا داره با روسیه مشکل جدی پیدا می‌کنه، اصل مطلب اینه که کاملا برعکسه. نه تنها جدایی بین اروپا و روسیه در حال رخ دادن نیست، بلکه همگرایی بیشتر هم خواهد شد. اشغال اوکراین هشت سال پیش شروع شد. اروپا در این هشت سال چه کرد؟ یک خط لوله گاز به روسیه هدیه داد!
در جنگ جهانی، تمام هم و غم آمریکا این بود که آلمان دست روسیه نیفته. تا حدی که ترجیح دادند نصف آلمان رو داشته باشند، اما همه آلمان دست روسیه نیفته. چون می‌دونست اگه اروپا رو رها کنه، میپرن بغل روس‌ها. همونطور که همین الان هم تا حد زیادی گرایشات اونطرفی دارند‌‌. حتی اون‌هایی که اینطرف دیوار برلین بودند. اینطور نبود که در خود اروپا کسی نباشه که مخالف این همگرایی با روس‌ها باشه، اما اون‌ها هم تنها امیدشون دخالت آمریکا بود. این پروژه بلند مدت، مشابهتی با جنگ بسیار بلندمدت در افغانستان داره، که الیت سیاسی بعد ازینکه به این جمع‌بندی رسیدند که فایده نداره، ولش کردند. چون در این مورد هم تصمیم گرفتند که ول کنند. و این فراتر از ترامپ و بایدن بود. فقط رتوریک فرق داشت. اون تأمین ناتو رو خسارت اقتصادی معرفی می‌کرد، این فشار حداکثری رو از روسیه برداشت. مهم اینه که هر دو، در راستای سیاست ول کردن بودند. وقتی هفتاد سال تلاش می‌کنی اروپا، و در رأسش آلمان به روسیه نزدیک نشه، و میشن؛ یعنی باید ول کنی.

کل این هیاهو یه نویزه.
Anarchonomy
چندتا نوجوان هفده هجده ساله رو دیدم که داشتند به شدت به یک پست طنز اینستاگرمی می‌خندیدند. بشون گفتم برای من هم فوروارد کنند تا ببینم چیه که انقدر محکم دارند بش می‌خندند. یه کلیپ بود که یه پسره به صورت دلقک‌وار داشت یه مطلب که مثلا قرار بود شوخی باشه رو توضیح…
پیام داده ما کرد هستیم و حداقل از خاندان ما پیداست که مشکل کندذهنی ندارند، و بچه‌هاشون رو دارند میفرستند خارج و به کمتر از ام‌آی‌تی راضی نیستند، ولی افکارشون متعلق به دوران تیمور لنگه! پس فکر نکنم خیلی ربط به آی‌کیو داشته باشه.

بذارید یک تاریخچه دو سه خطی درباره هوش تقدیم‌تون کنم. وقتی بحث آی‌کیو در بین جانوران آکادمیک داغ شد، یه عده‌شون ازش یک دستاویز نژادپرستانه ساختند. حرف‌شون این بود که یه سری از نژادها، از جمله آفریقایی‌ها، کلا کند هستند، و کاریش هم نمیشه کرد، و برای همینه که حتی یک دولت رو نمیتونند برای شش ماه نگه دارند و هی می‌زنند همدیگه رو لت و پار می‌کنند. بعد یه عده دیگه از جانوران آکادمیک، برای اینکه این تفکر نژادپرستانه رو سرکوب کنند، به تئوری‌های جامعه‌شناسانه متوسل شدند و گفتند این‌ها مغزشون ایراد نداره، فقط چون محیط‌شون خرابه اینجوری بار میان! و بعد شروع کردند به ربط دادن همه‌چیز به تئوری‌هاشون. مثلا گفتند بچه‌ای که از بچگی فقط اسلحه دیده، هیچوقت نمیفهمه رأی چیه و حق تعیین سرنوشت چیه و این حرف‌ها. اما در بطن قضیه، حتی این‌ها هم نژادپرست بودند. چون کل یک جامعه سنتی رو به شکل یک تپه‌ی تاپاله می‌دیدند، که هرچی بیفته توش بهرحال بو می‌گیره! اینکه از دل همون جامعه سنتی معدود افرادی دربیان که جلوی تحجر بایستند، تئوری‌شون رو به باد میداد. ولی چنین افرادی وجود داشتند. و معمولا اتفاقات ناجوری براشون میفتاد. مثلا یه برش روی شکم‌شون میزدن و بعد می‌بستن‌شون به وانت و می‌کشیدن رو زمین، تا روده‌هاش همه‌جا پخش بشه. ناظر اروپایی این رو که می‌دید می‌گفت اینا درست بشو نیستند، چون بچه‌ای که این صحنه رو داره می‌بینه، چی میخواد ازش دربیاد؟ اما جوابشون دقیقا در همون صحنه بود.. اگه ازون بچه‌ها چیزی در نمی‌اومد، اونی که بستنش به وانت از کجا اومد؟

یه مسئله‌ای هست به نام زرنگی هماهنگی، و هماهنگی زرنگ‌ها. زمانی که شهرک اکباتان هنوز در دست احداث بود، یک نفر رفت کنار همون بیابون که یک کارگاه عظیم ساختمانی بود یه دکه زد. ازونجایی که هیچ‌کس دیگه‌ای تن نمیداد که بره تو اون برهوت بقالی بزنه، انحصار فروش کالاهای سوپرمارکتی کل ساکنان وقت شهرک رو در اختیار گرفت، و این ادامه پیدا کرد تا اینکه الان بچه‌هاش میتونند من رو چندین بار بفروشند و آزاد کنند. فقط به این دلیل که پدرشون در یک زمان خاص، خودش رو با تغییر و اتفاقات جدید هماهنگ کرد. وقتی این خودهماهنگ‌کننده‌ها به جایزه‌ای که استحقاقش رو داشتند می‌رسند، به باشگاه بقیه کسانی که این جایزه‌ها نصیب‌شون شده وارد میشن، و در اون باشگاه همه سعی می‌کنند با هم هماهنگ باشند تا بیشترین منافع قابل استحصال از پتانسیل‌های بالفعل و بالقوه، نصیب اعضای باشگاه بشه. از اول تا آخر کل این پروسه، از دکه زدن در بیابان، تا هدایت کارتل؛ اونقدری که مردم تصور می‌کنند نیاز به ذهن قوی نداره. چون مردمی که تجربه‌ش نکردن نمی‌دونند دقیقا چطور پیش میاد، و چطور پیش میره.

فروختن گاو و گوسفندها و پرداخت هزینه تحصیل پسرها و دخترهای خانواده در کانادا، حکم همون دکه رو داره.
Anarchonomy
پیام داده ما کرد هستیم و حداقل از خاندان ما پیداست که مشکل کندذهنی ندارند، و بچه‌هاشون رو دارند میفرستند خارج و به کمتر از ام‌آی‌تی راضی نیستند، ولی افکارشون متعلق به دوران تیمور لنگه! پس فکر نکنم خیلی ربط به آی‌کیو داشته باشه. بذارید یک تاریخچه دو سه خطی…
نوشته «شواهد جلوی چشمان خودته ولی توجه نمی‌کنی. بیشتر کسانی که برات کامنت مخالف می‌نویسند، در رد استدلال‌ها و منطق تو نیست، بلکه فقط اعلام مواضع و اعتقادات خودشونه. چون بلد نیستند ایراد منطقی یک متن رو بگیرند بدون اینکه عقاید خودشون رو داخلش کنند. و بلد نیستند چون هیچوقت در مدرسه یا هرجای دیگه‌ای تمرینش نکردند. یا شاید محیط بشون اجازه نداده تمرین کنند. مثلا اگه یک کاغذ بذاری جلوشون که دلایل قانونی کردن ازدواج سفید روش پرینت شده باشه و بگی دلایل ذکر شده رو رد کنید و زیرش بنویسید چرا نادرست هستند، نمی‌تونند چیزی در ردش بنویسند که اعلام عقاید خودشون درباره ازدواج سفید نباشه».

توضیح‌تون رو درک می‌کنم، اما این هم نوعی طفره رفتنه. تصور می‌کنید مغز دو تکه‌ست، یک‌تکه‌ش دست ماست، و یه تکه‌ش در اختیار جامعه‌ست! اما اینطور نیست. هندل کردن چیزهایی که محیط بمون تحمیل می‌کند نیز، جزء کارهاییه که باید مغز بتونه از پسش بربیاد، ولی متاسفانه مغز خیلی‌ها برنمیاد‌.

ما با اینکه می‌تونستیم تا حدی ترکی بفهمیم، از حرف زدن ترک‌ها خنده‌مون می‌گرفت. مهم نبود محتوا چی باشه، حتی ساده‌ترین جملات برامون کمدی به نظر می‌رسید. چون ترکی برامون یه زبان سطح پایین که توسط آدم‌های سطح پایین استفاده میشه دیده میشد. که البته دلایلی هم براش وجود داشت، از جمله مقایسه دائمیش با فارسی، که خیلی لطیف‌تر و باکلاس‌‌تر بود. ترکی یه جوری بود که انگار گوینده هر آن ممکنه بلند بشه بیاد جلو چاقو بزنه بت! حتی وقتی شهریار اشعار خودش رو با اون صدای تریاکیش می‌خوند، با اینکه پیچ و خم‌های احساسی رو همونجوری که مدنظر ذهن شاعرانه‌ش بود رعایت می‌کرد، کسی که نمی‌فهمید چی داره میگه ممکن بود فکر کنه داره فحش میده!
نقطه تعیین‌کننده برای من زمانی بود که داشتیم کار یک ترک‌زبان که واقعا کمدین بود رو می‌دیدیم، و متوجه شدم داریم حتی به جملاتی که داره جدی ادا می‌کنه و حضار اون شو هم دارند جدی حسابش می‌کنند هم می‌خندیم! بقیه این سوال رو از خودشون نمی‌پرسیدن که ما الان داریم به چی می‌خندیم وقتی همونی که تو سالن نشسته نمی‌خنده؟ انگار همینکه یک ترک‌زبان حرف بزنه هم برامون خنده‌دار بود! و خیلی جالب بود که تا اون موقع متوجه نبودم که مغزمون شرطی شده، و فارغ از محتوا، به هر تکلمی با این زبان، با خنده واکنش نشون میده.

پس میشه فهمید پروگرام شدی‌.
آقای مهندس وقتی هنوز مجرد بود یه کشو پر از کاست‌های اوریجینال باندهای پاپ اون زمان داشت، اما فکر کنم تا مدت‌ها بعد از ازدواج نگهشون داشته بود. ازینایی که عکس خواننده با دامن کوتاه روی کاورش بود. اون زمان خواننده‌ها پیج نداشتن و با همین عکس‌ها فالو میشدن. یکی‌شون رو برداشتم و گفتم عه طرفدار اینا هم بودید؟ یه جوری که انگار شرمنده شده باشه گفت دوران جوونی بود دیگه. یکیش یکی از میکس‌های
I'll be there for you
بود که بعدن برای تیتراژ سریال فرندز استفاده کردند.
بعد یه مدت همشون رو جمع کرد و نمیدونم کجا انداخت. سلیقه آدم میتونه عوض بشه، اما موضوع فقط سلیقه نبود. موضوع فن خواننده‌های عجیب غریب بودن هم نبود. مشکل خود ترانه‌ها بود. یه کلیشه مزخرفی مغزشون رو آلوده کرده که تکه شعرهای رمانتیک، یه دوره‌ای داره، یا برای زمانیه که تو کف دخترهایی! نه وقتی که زن داری و نباید دنبال دخترهای دیگه‌ای باشی.
اگه بگم اینم به ضعف ذهنی ربط داره میگن خودش رو نابغه می‌بینه و بقیه رو کودن! ولی بگن، مهم نیست.
آدم راکد مفت نمیارزه، آدم دوره‌دار هم همینطور. یه زمانی آدامس ترکیه‌ای میخریدن چون عکس مدل‌های لخت توش داشت، الان میرن مراسم دعای کمیل! چون به نظرشون دوره‌ای که توش هستند، و به سن‌شون مربوطه، به دعا و زیارت قرابت داره. تکامل با دوره‌بازی فرق داره، ولی این‌ها نمیتونند فرقش رو بفهمند. و چون نمی‌فهمند، وقتی بخوان خلاف دوره هم عمل کنند، خودشون رو قاطی هر بچه‌بازی محتملی می‌کنند، تا لابد پیر شدن رو انکار کنند. وقتی تز رو نفهمی، آنتی‌تزت هم تخماتیک میشه.
تکامل رد شدن از جایی نیست، که بگی رمانس؟ اون ایستگاه قبلی بود، الان ایستگاه «دنبال پول دویدن» هستیم. و بعدن بگی پول؟ اون ایستگاه قبلی بود، الان ایستگاه نماز هستیم!
تکامل، گسترده شدن ابعاد ذهنه. قبلا فقط رمانس رو پوشش میداد. الان هم رمانس رو باید پوشش بده، هم مثل یک مرد، زخمی شدن رو. قبلا زخمی شدن رو پوشش میداد، الان باید درک اینکه دنیا چطور کار می‌کنه رو هم پوشش بده.

یه کالسکه رو اگه دور دنیا هم بچرخونی، باز یه کالسکه‌ست.
5
پوتین به لنین فحش میده، کلاوس شواب مجسمه‌ش رو میذاره تو کتابخونه‌ش.
عجب وضع چیزشریست حقیقتا.
🤔2
بعد دو سال که استرالیا مرزهاش رو باز کرده و خانواده‌هایی که از هم دور مونده بودند در لحظه بغل کردن همدیگه گریه می‌کنند، مقام دولتی این صحنه رو زیبا معرفی می‌کنه!
مثل بوزینه‌های جمهوری اسلامی که له شدن یه عده زیر دست و پای مردم در تشییع قاسم گروگانگیر رو صحنه‌ای زیبا توصیف کردند!
لذت بردن از رنج دیگران، در هر دو مشترکه.

خیلی‌ها نمیفهمند که قدرت، به پشت‌سرش نگاه نمی‌کنه. فرقی نداره فرد با اسلحه به قدرت رسیده یا با رأی و انتخابات و این چیزها. وقتی رسید به اونجا، ازون به بعد یه عوضی خواهد شد. این ماییم که نباید بذاریم دایره قدرتش انقدر گسترده بشه که تمام ابعاد زندگی ما رو در بر بگیره. مقاومت فقط درباره نجات دادن نسل آینده نیست. درباره عقب نگه داشتن عوضی‌ها در حال حاضر هم میتونه باشه.
دوستان اشاره می‌کنند برادران‌مون در بلاد کفر تازه دارن به حرف تو می‌رسند.
این کار خوبیه. از هر وسیله‌ای که زندگی رو برای متجاوز سخت کنه، باید استفاده کرد.
اما معنیش اینه که حق دفاع انسان، یک چیز شناوره! یه لحظه ممکنه این حق رو داشته باشه، یه لحظه ممکنه نداشته باشه. اگه متجاوز خارجی باشه این حق رو داره، ولی اگه متجاوز داخلی باشه، این حق رو نداره.

احمقند کسانی که برای قوانین دولت، توضیح منطقی عقلانی ارائه می‌کنند. حمال‌های نرم‌افزاری که فکر می‌کنند ارباب نشسته فکر کرده و صلاح ما رو در نظر گرفته و بعد یک قانون رو اجرا کرده. در حالی که نه در تصویبش به ما اهمیت می‌داد، نه در کنسل کردنش.