Anarchonomy
شایعه بود که زنی که اسبهای پلیس اوتاوا از روش رد شده بودند تو بیمارستان فوت کرده. اکانت پلیس برای رد شایعه مینویسه هیچکس چیزیش نشد، فقط یه دوچرخه پرت کردن به سمت اسب ما که باعث شد بخوره زمین ولی آسیب ندید. دقیقا عین اکانتهای سپاه و بسیج در اعتراضات که…
پیام داده بود هیچکس قبول نداره آیکیوش هشتاد و پنجه، اما پروپاگاندا رو همیشه طوری طراحی میکنند که انگار برای افرادی با آیکیو هشتاد و پنج طراحی شده، و با این حال کار میکنه و نتیجه مطلوب برای طراح پروپاگاندا به دست میاد.. چه جوریه؟
گفتم بلاهت داوطلبانه رو نمیشه با تست آیکیو اندازه گرفت. آدمهایی با آیکیو ۱۰۰ تا ۱۲۰، اراده میکنند که در مواردی خاص مثل کسی با آیکیو زیر ۹۰ و حتی یک عقبافتاده کامل باشند. اینارو فقط در بطن زندگی روزمره میشه تست کرد، نه با سوالهای چهارگزینهای.
گفتم بلاهت داوطلبانه رو نمیشه با تست آیکیو اندازه گرفت. آدمهایی با آیکیو ۱۰۰ تا ۱۲۰، اراده میکنند که در مواردی خاص مثل کسی با آیکیو زیر ۹۰ و حتی یک عقبافتاده کامل باشند. اینارو فقط در بطن زندگی روزمره میشه تست کرد، نه با سوالهای چهارگزینهای.
Anarchonomy
یارو رو به خاطر یک نقطه اضافه اعدام کردن.
صد و پنجاه سال پیش میرزا یوسفخان یه چیزی تو مایههای فینگلیش آرزو داشته برای خط در ایران، و به مخیلهش هم نمیرسید تا یک قرن بعد هیچ تغییری ایجاد نشه و حتی وقتی با ورود دستگاههای دیجیتال و تایپ کامپیوتری فرصتی پیش بیاد برای منسوخ شدن خط فعلی، مردم استقبال نکنند و از شرکتهای چندملیتی بخوان که از کیبورد فارسی پشتیبانی کنند.
Anarchonomy
صد و پنجاه سال پیش میرزا یوسفخان یه چیزی تو مایههای فینگلیش آرزو داشته برای خط در ایران، و به مخیلهش هم نمیرسید تا یک قرن بعد هیچ تغییری ایجاد نشه و حتی وقتی با ورود دستگاههای دیجیتال و تایپ کامپیوتری فرصتی پیش بیاد برای منسوخ شدن خط فعلی، مردم استقبال…
شانس آلتروناتیوهایی که پیشنهاد داده بودند از فینگلیش هم کمتر بود. مثلا میشه مطمئن بود ایرانیها هیچوقت تن به این حروف نمیدادند.
بهترین مثالی که طرفداران «اجبار» واکسن یا محدودیتهای کرونایی، در جهت «خیر عمومی» میتونستند استفاده کنند، و نمیدونم چرا به ذهن شون نرسید، بمباران هوایی شهرها در قرن بیستم بود. وقتی که تصویربرداری راداری، و دوربینهای مادون قرمز و جیپیاس، هنوز وجود نداشتند و خلبان برای پیدا کردن شهر باید از چشمهای خودش استفاده میکرد، و اگه قرار بود شب اینکارو انجام بدن، و معمولا شب انجام میدادند، روشنایی خانهها میتونست لو دهنده لوکیشن شهر یا محلهای خاص باشه. در اون صورت لازم بود همه بدون استثنا چراغهاشون رو خاموش کنند.
اما نمونهای وجود داشته که کسی همکاری نکرده باشه و گفته باشه چاردیواری خودمه، دلم نمیخواد خاموش کنم؟ هیچوقت کسی به سلب آزادی در روشن گذاشتن چراغ اعتراضی داشته؟ نه. چالش شهرهای هدف قانع کردن مردم به همکاری نبود. چالششون این بود که چطور با سرعتی همهچیز رو خاموش کنند که وقتی هواپیماها رسیدند، شهر در تاریکی مطلق فرو رفته باشه. مشکل لجستیکی داشتند، نه اقناعی.
تعجبی هم نداره، چون اون همکاری از یک بستر متفاوت بلند شده بود. هرچند اطلاعرسانی، مثل پخش صدای آژیر، از جانب دولت بود، اما عمل به چیزی که وظیفه قلمداد میشد، خودجوش و از کف جامعه بود، نه از بالا به پایین. دولت اگه میخواست هم نمیتونست اعمال زور کنه کاملا، چون وسط جنگ و بلبشو، نمیتونست برای هر کوچه یه مأمور بذاره که چک کنه همه به موقع چراغهاشون رو خاموش کنند. مردم میخواستند این کار رو انجام بدن، و بدون مأمور هم انجام دادند. اما نه تنها به نظارت دولتی نیاز نداشتند، بلکه به تبلیغات دولتی هم نیاز نداشتند. لازم نبود کسی قانعشون کنه که موقع بمباران به نفع همهست که اینکارو بکنند. صبح فردای بمباران با چشم خودشون دیده بودند محلهای که چراغها رو خاموش نکرده بودند، بمبها مستقیم وارد سقف خانهها شده.. اما در محلهای که خاموشی برقرار بود، یا آسیب ندیده بودند یا بمبها افتاده بودند داخل پارک و فضای باز. به عبارتی، دیتای فاجعه، در دسترس خودشون بود، و اوپنسورس بود! از طرفی، میدونستند که این انجام وظیفه یک تایم مشخص داره. بمبافکنها میان و خیلی زود میرن. لازم نیست تمام شب در تاریکی قرار بگیرند، یا هر شب تکرارش کنند.
در مورد پاندمی و «خیر عمومی سلامت»، هیچکدوم ازین شرایط برقرار نبود. هم تعیین وظیفه از بالا به پایین و قهری بود. هم دیتا اوپنسورس نبود و انحصار جمعآوری و انتشارش در دست دولت بود، هم تایم معلوم و قابل فهمی نداشت، و از دو هفته رسیده به دو سال و خوردهای، و هنوزم مشخص نیست چه خواهد شد.
اگه قرار باشه شرارتی در کار نباشه، و هدف صرفا حفاظت جامعه از یک خطر مشترک باشه، باید اون سه شرایط رو ایجاد کرد؛ و در غیر اینصورت، بیخیالش شد. جامعهای که نمیتونه بدون قلدری دولتی وظیفه جمعی تعریف کنه، و نمیتونه دیتای اوپنسورس تهیه کنه، و نمیتونه در یک تایم کوتاه و معقول جمعش کنه، به اون هدفی که از «خیر عمومی» داشت نخواهد رسید. هرچقدر هم که خودش رو اذیت و خودزنی کنه.
خبر بد یا خبر خوب، بسته به اینکه اهل کدام وادی فکری باشید، اینه که برای فراهم کردن این سه شرط، تکنولوژی و انقلاب نرمافزاری و شیفتهای سیاسی کافی نیست، خدا هم لازمه. خیر نیاز به منشأ داره. اگه منشأ حذف شده باشه، حتی اگه واقعا بتونی تشخیص بدی که خیر چیست، که بعیده؛ برای قبولاندن به مردم که واقعا خیر است، به مشکلات زیادی برمیخوری.
اما نمونهای وجود داشته که کسی همکاری نکرده باشه و گفته باشه چاردیواری خودمه، دلم نمیخواد خاموش کنم؟ هیچوقت کسی به سلب آزادی در روشن گذاشتن چراغ اعتراضی داشته؟ نه. چالش شهرهای هدف قانع کردن مردم به همکاری نبود. چالششون این بود که چطور با سرعتی همهچیز رو خاموش کنند که وقتی هواپیماها رسیدند، شهر در تاریکی مطلق فرو رفته باشه. مشکل لجستیکی داشتند، نه اقناعی.
تعجبی هم نداره، چون اون همکاری از یک بستر متفاوت بلند شده بود. هرچند اطلاعرسانی، مثل پخش صدای آژیر، از جانب دولت بود، اما عمل به چیزی که وظیفه قلمداد میشد، خودجوش و از کف جامعه بود، نه از بالا به پایین. دولت اگه میخواست هم نمیتونست اعمال زور کنه کاملا، چون وسط جنگ و بلبشو، نمیتونست برای هر کوچه یه مأمور بذاره که چک کنه همه به موقع چراغهاشون رو خاموش کنند. مردم میخواستند این کار رو انجام بدن، و بدون مأمور هم انجام دادند. اما نه تنها به نظارت دولتی نیاز نداشتند، بلکه به تبلیغات دولتی هم نیاز نداشتند. لازم نبود کسی قانعشون کنه که موقع بمباران به نفع همهست که اینکارو بکنند. صبح فردای بمباران با چشم خودشون دیده بودند محلهای که چراغها رو خاموش نکرده بودند، بمبها مستقیم وارد سقف خانهها شده.. اما در محلهای که خاموشی برقرار بود، یا آسیب ندیده بودند یا بمبها افتاده بودند داخل پارک و فضای باز. به عبارتی، دیتای فاجعه، در دسترس خودشون بود، و اوپنسورس بود! از طرفی، میدونستند که این انجام وظیفه یک تایم مشخص داره. بمبافکنها میان و خیلی زود میرن. لازم نیست تمام شب در تاریکی قرار بگیرند، یا هر شب تکرارش کنند.
در مورد پاندمی و «خیر عمومی سلامت»، هیچکدوم ازین شرایط برقرار نبود. هم تعیین وظیفه از بالا به پایین و قهری بود. هم دیتا اوپنسورس نبود و انحصار جمعآوری و انتشارش در دست دولت بود، هم تایم معلوم و قابل فهمی نداشت، و از دو هفته رسیده به دو سال و خوردهای، و هنوزم مشخص نیست چه خواهد شد.
اگه قرار باشه شرارتی در کار نباشه، و هدف صرفا حفاظت جامعه از یک خطر مشترک باشه، باید اون سه شرایط رو ایجاد کرد؛ و در غیر اینصورت، بیخیالش شد. جامعهای که نمیتونه بدون قلدری دولتی وظیفه جمعی تعریف کنه، و نمیتونه دیتای اوپنسورس تهیه کنه، و نمیتونه در یک تایم کوتاه و معقول جمعش کنه، به اون هدفی که از «خیر عمومی» داشت نخواهد رسید. هرچقدر هم که خودش رو اذیت و خودزنی کنه.
خبر بد یا خبر خوب، بسته به اینکه اهل کدام وادی فکری باشید، اینه که برای فراهم کردن این سه شرط، تکنولوژی و انقلاب نرمافزاری و شیفتهای سیاسی کافی نیست، خدا هم لازمه. خیر نیاز به منشأ داره. اگه منشأ حذف شده باشه، حتی اگه واقعا بتونی تشخیص بدی که خیر چیست، که بعیده؛ برای قبولاندن به مردم که واقعا خیر است، به مشکلات زیادی برمیخوری.
🤔2
Its unusual, controversial and politically incorrect opinion, but I changed my mind about contribution of women to crypto activism: they'd better not be involved! My initial thought was inclusion is nice, so why not? But turns out in a war you need soldiers laser focused on capturing territory, not arguing with each other. I failed to listen to Captain Obvious of mine. Of course arguing, countering, disagreement, and even doubt and pessimistic ideas, in a not-yet-fully-estsblished platform is inevitable, and is certainly needed. But the female edition of these, now added to the mix, is toxic and divisive. They either assume all this is new kinda fun, or think they're living in a James Bond movie and we should shoot down anyone suspicious!
I'd rather see super models sell cosmetics in TikTok that accept Bitcoin for payment. That should've been our approach of "inclusive environment" since the beginning.
But I might be wrong.
I'd rather see super models sell cosmetics in TikTok that accept Bitcoin for payment. That should've been our approach of "inclusive environment" since the beginning.
But I might be wrong.
مدیرعامل سایپا گفت تیبا ۳۶۰۰ دلار فروخته میشه و در دنیا هیچ خودروی صفر کیلومتری که انقدر ارزان باشه وجود نداره!
انگار هنر کرده!
دو ماشینی که در این عکس کنار هم پارک شدهاند، فیات ۵۰۰ هستند. اونی که مشکیه تازه تولید شده، و اون قرمزه زمانی تولید شده که من هنوز قدرت تکلم نداشتم و فقط به اشیاء نورانی واکنش نشون میدادم. فیات امروز هم میتونه اون قرمزه رو تولید کنه، و شاید بتونه قیمتش رو زیر ۴ هزار یورو دربیاره، اما هیچکشوری اجازه نمیده چنین ماشینی پلاک بشه و بره تو خیابون. چون اگه پینوکیو رو هم بذاریم توش و با همین ماشین بزنه به تیر برق، اعضای بدنش به تخته امدیاف تبدیل میشن، چه برسه به انسان که از گوشت و استخوان تشکیل شده.
افتخار به تولید چیزی که فروشش فقط با پشتیبانی حکومتی که هیچ ارزشی برای جان انسان و «حیات» قائل نیست، ممکن شده؛ مثل اینه که یکی از بیماران آسایشگاه روانی بگه من سرنگی در اختیار شما میذارم که قیمتش یک سوم نمونه خارجیشه، ولی خب قبلا دو سه باری استفاده شده!
معمولا وقتی اون بیمار میاد جلوی دیگران این حرف رو میزنه، دو نفر از پرسنل رو صدا میکنن که بیان هدایتش کنند به سمت تختش.
انگار هنر کرده!
دو ماشینی که در این عکس کنار هم پارک شدهاند، فیات ۵۰۰ هستند. اونی که مشکیه تازه تولید شده، و اون قرمزه زمانی تولید شده که من هنوز قدرت تکلم نداشتم و فقط به اشیاء نورانی واکنش نشون میدادم. فیات امروز هم میتونه اون قرمزه رو تولید کنه، و شاید بتونه قیمتش رو زیر ۴ هزار یورو دربیاره، اما هیچکشوری اجازه نمیده چنین ماشینی پلاک بشه و بره تو خیابون. چون اگه پینوکیو رو هم بذاریم توش و با همین ماشین بزنه به تیر برق، اعضای بدنش به تخته امدیاف تبدیل میشن، چه برسه به انسان که از گوشت و استخوان تشکیل شده.
افتخار به تولید چیزی که فروشش فقط با پشتیبانی حکومتی که هیچ ارزشی برای جان انسان و «حیات» قائل نیست، ممکن شده؛ مثل اینه که یکی از بیماران آسایشگاه روانی بگه من سرنگی در اختیار شما میذارم که قیمتش یک سوم نمونه خارجیشه، ولی خب قبلا دو سه باری استفاده شده!
معمولا وقتی اون بیمار میاد جلوی دیگران این حرف رو میزنه، دو نفر از پرسنل رو صدا میکنن که بیان هدایتش کنند به سمت تختش.
«اگه شما هم مثل ما در دوران جنگ ویتنام و جنگ نفت تا افتضاحات گوانتانامو و ابوغریب زندگی کرده باشید، راحته براتون که به سیاست خارجی آمریکا بدبین باشید. اما الان، در مورد اوکراین، آمریکا طرف صلح، حاکمیت قانون، و دفاع از بیگناهان ایستاده».
همونطور که گفتم پروپاگاندا طوری طراحی میشه که انگار برای افرادی با آیکیو ۸۵ تولید شده. و ممکنه حتی افرادی که داخل سیستم هستند متوجه این واقعیت نباشند. مثل این آقا که اصلا حس نمیکنه این چیزی که دارم مینویسم توهین به شعور آدمهاییه که آیکیوشون هشتاد و پنج به بالاست.
همونطور که گفتم پروپاگاندا طوری طراحی میشه که انگار برای افرادی با آیکیو ۸۵ تولید شده. و ممکنه حتی افرادی که داخل سیستم هستند متوجه این واقعیت نباشند. مثل این آقا که اصلا حس نمیکنه این چیزی که دارم مینویسم توهین به شعور آدمهاییه که آیکیوشون هشتاد و پنج به بالاست.
جو روگن از ماجد نواز میپرسه گیریم اونهایی که در رأس قدرت هستند برای کسب قدرت بیشتر و بسط کنترل، از کرونا سوء استفاده میکنند، دکتر و دانشمندهایی که ساپورتشون میکنند چشونه؟ اینا نیتهای خیری دارند و میگن داریم مردم رو نجات میدیم.
و ماجد نواز میگه چون وقتی عملیات روانی داره اجرا میشه روی جامعه، حتی آدمهای مثبت هم نمیفهمند که دارند به آدم بدها خوشخدمتی میکنند.
ماجد رو از زمانی دنبال میکنم که تو ایران کسی اسمش رو هم نشنیده بود. چون حس میکردم از یک قماشیم. یک بچه مسلمان مذهبی رادیکال بود که وقتی افتاد زندان فهمید یه مشت خل و دیوانه دارند نهضتهای اسلامی رو هدایت میکنند و خودش رو کشید بیرون. آدمی که کند نیست، میدونه کی باید بکشه بیرون، و میشه موضعش رو پیشبینی کرد. همونطور که الان لازم نیست بخونم چی نوشته یا گفته تا بفهمم نظرش درباره یک موضوع خاص چیه. همیشه از غربیهای هم سطح خودش خیلی بهتر به سوالهای غربی جواب میده، چون هم میدونه خاورمیانه چیه و هم میدونه اروپا چیه. اما همیشه از پتانسیل حداکثری خودش پایینتره.
تئوریش درباره دانشمندها و کارشناسان اشکال داره. چون به این معنیه که اینها از میانگین جامعه باهوشتر و باسوادترند، اما ساده ترین حقهبازیهای سیاسی و رسانهای رو تشخیص نمیدن!.. که خب اینطور نیست.
به عنوان یک بچه مسلمان باید بدونه که همهچیز برمیگرده به الهیات؛ و موضوع گول خوردن نیست. ما، شما، ایشان، در حال فریب خوردن نیستیم. البته یه جاهایی گمراه میشیم، ولی اصل موضوع اون نیست. نخبههای فیزیک که پروژه ساخت بمب اتمی آمریکا رو انجام دادند، گول سازمان سیا یا ارتش رو نخورده بودند. به این فکر نمیکردند که ما داریم چیزی میسازیم که فقط به این درد میخوره که جمعیت زیادی از آدمها رو از بین ببره. به این فکر میکردند که ما جامعهای هستیم که به پلیدی رأی نمیده، پس با تمام ایرادهایی که داریم آدم خوب بازی هستیم، و اگه ما که خوبیم قدرتمندترین سلاح رو نداشته باشیم، جوامعی که به پلیدی رأی میدن بش دست پیدا میکنند بهرحال، و برنده میشن. این دقیقا نتیجه حذف شدن منشأ خیر بود. آدمهایی که انجیل بالای تختشون بود اما خدا هیچ جایگاهی در محاسباتشون نداشت. چون مذهبی بودن از عهده هر خری برمیاد، اما تسلیم در برابر خدای یگانه، کار هر کسی نیست. آدمی که تسلیمه، مشارکت در ساخت یک سلاح کشتار جمعی، اونم برای دولتی که به خاطر جلب نظر رأی دهندگان دست به هرکاری میزنه رو با یک فرمول دیگه میسنجه. آدمی که اتوریته و حقانیت رو فقط برای خدا قائله، از خودش میپرسه ارتش خر کیه؟ دولت چیکارهست؟ من چرا اینجام؟ رو چه حسابی این کار باید به اسم من تموم بشه؟
اون موقع این رو نداشتیم، و الان بیشتر نداریم.
امروز هرکسی داره یه چیزایی رو زیر سوال میبره، اما نه همهچیز رو. و مشکل همینه. آدم مشرک، از یه سری چیزها نمیترسه، ولی از یه سری چیزهای دیگه میترسه. و سپس تسلیم همون چیزهایی که ازشون میترسه میشه، و کار خراب میشه. به دور و برتون نگاه کنید. هرکسی که میشناسید در برابر بعضی چیزها تفکر انتقادی داره، ولی در برابر بعضی چیزها یک بزدل و حرفگوش کن محضه.
چه اتفاقی میفته که بچهای که همیشه پدرش بش گفته بود اگه یه پولی پیدا کردی سریع نذار جیبت، چون پولی که نمیدونی از کجا اومده رو نباید دست زد؛ میره دانشگاه و دکترای اقتصاد میگیره و کلید میکنه که واکسن نمیزنه چون معلوم نیست توش چیه، اما از همه دانشی که داره استفاده میکنه تا ازینکه دولت میتونه پولی که وجود نداره رو خرج کنه، دفاع کنه؟ ازینکه کل پزشکی و کل جامعه پزشکی رو زیر سوال ببره نمیترسه، اما ازینکه همه اقتصاددانهای پنجاه سال اخیر رو زیر سوال ببره میترسه.
تسلیم همیشه اینطوری نیست که جلوی چیزی، سجده فیزیکی انجام بدی. سجده، اشکال مختلفی داره.
و ماجد نواز میگه چون وقتی عملیات روانی داره اجرا میشه روی جامعه، حتی آدمهای مثبت هم نمیفهمند که دارند به آدم بدها خوشخدمتی میکنند.
ماجد رو از زمانی دنبال میکنم که تو ایران کسی اسمش رو هم نشنیده بود. چون حس میکردم از یک قماشیم. یک بچه مسلمان مذهبی رادیکال بود که وقتی افتاد زندان فهمید یه مشت خل و دیوانه دارند نهضتهای اسلامی رو هدایت میکنند و خودش رو کشید بیرون. آدمی که کند نیست، میدونه کی باید بکشه بیرون، و میشه موضعش رو پیشبینی کرد. همونطور که الان لازم نیست بخونم چی نوشته یا گفته تا بفهمم نظرش درباره یک موضوع خاص چیه. همیشه از غربیهای هم سطح خودش خیلی بهتر به سوالهای غربی جواب میده، چون هم میدونه خاورمیانه چیه و هم میدونه اروپا چیه. اما همیشه از پتانسیل حداکثری خودش پایینتره.
تئوریش درباره دانشمندها و کارشناسان اشکال داره. چون به این معنیه که اینها از میانگین جامعه باهوشتر و باسوادترند، اما ساده ترین حقهبازیهای سیاسی و رسانهای رو تشخیص نمیدن!.. که خب اینطور نیست.
به عنوان یک بچه مسلمان باید بدونه که همهچیز برمیگرده به الهیات؛ و موضوع گول خوردن نیست. ما، شما، ایشان، در حال فریب خوردن نیستیم. البته یه جاهایی گمراه میشیم، ولی اصل موضوع اون نیست. نخبههای فیزیک که پروژه ساخت بمب اتمی آمریکا رو انجام دادند، گول سازمان سیا یا ارتش رو نخورده بودند. به این فکر نمیکردند که ما داریم چیزی میسازیم که فقط به این درد میخوره که جمعیت زیادی از آدمها رو از بین ببره. به این فکر میکردند که ما جامعهای هستیم که به پلیدی رأی نمیده، پس با تمام ایرادهایی که داریم آدم خوب بازی هستیم، و اگه ما که خوبیم قدرتمندترین سلاح رو نداشته باشیم، جوامعی که به پلیدی رأی میدن بش دست پیدا میکنند بهرحال، و برنده میشن. این دقیقا نتیجه حذف شدن منشأ خیر بود. آدمهایی که انجیل بالای تختشون بود اما خدا هیچ جایگاهی در محاسباتشون نداشت. چون مذهبی بودن از عهده هر خری برمیاد، اما تسلیم در برابر خدای یگانه، کار هر کسی نیست. آدمی که تسلیمه، مشارکت در ساخت یک سلاح کشتار جمعی، اونم برای دولتی که به خاطر جلب نظر رأی دهندگان دست به هرکاری میزنه رو با یک فرمول دیگه میسنجه. آدمی که اتوریته و حقانیت رو فقط برای خدا قائله، از خودش میپرسه ارتش خر کیه؟ دولت چیکارهست؟ من چرا اینجام؟ رو چه حسابی این کار باید به اسم من تموم بشه؟
اون موقع این رو نداشتیم، و الان بیشتر نداریم.
امروز هرکسی داره یه چیزایی رو زیر سوال میبره، اما نه همهچیز رو. و مشکل همینه. آدم مشرک، از یه سری چیزها نمیترسه، ولی از یه سری چیزهای دیگه میترسه. و سپس تسلیم همون چیزهایی که ازشون میترسه میشه، و کار خراب میشه. به دور و برتون نگاه کنید. هرکسی که میشناسید در برابر بعضی چیزها تفکر انتقادی داره، ولی در برابر بعضی چیزها یک بزدل و حرفگوش کن محضه.
چه اتفاقی میفته که بچهای که همیشه پدرش بش گفته بود اگه یه پولی پیدا کردی سریع نذار جیبت، چون پولی که نمیدونی از کجا اومده رو نباید دست زد؛ میره دانشگاه و دکترای اقتصاد میگیره و کلید میکنه که واکسن نمیزنه چون معلوم نیست توش چیه، اما از همه دانشی که داره استفاده میکنه تا ازینکه دولت میتونه پولی که وجود نداره رو خرج کنه، دفاع کنه؟ ازینکه کل پزشکی و کل جامعه پزشکی رو زیر سوال ببره نمیترسه، اما ازینکه همه اقتصاددانهای پنجاه سال اخیر رو زیر سوال ببره میترسه.
تسلیم همیشه اینطوری نیست که جلوی چیزی، سجده فیزیکی انجام بدی. سجده، اشکال مختلفی داره.
❤2
بارون که میاد زیر موزاییکهای جلو مغازههاشون آب جمع میشه، و مردم پا میذارن روش و آب کثیف میپاشه روی شلوار خودشون یا دیگران. اما دنگ نمیذارن که پیادهرو محدوده خودشون رو سنگفرش کنند. چون «شهرداری اینهمه عوارض میگیره، بیاد درست کنه».
یکبار نوشتم اگه تنها راه آماده شدن برای مقاومت در برابر دولت، استفاده از امکانات دولته؛ باید ازش استفاده کرد. گفتند این با گرایشات آنارشیستی منافات داره! گفتم شما اونی که میخواد مقاومت کنه رو به من نشون بده، فتوای استفاده از پول دولت، با من!.. کدومتون اهل مقاومتید؟ همه، امکانات دولت رو برای این میخوان، که یا از گرسنگی نجات پیدا کنند، یا با روش راحتتری به رفاه بالاتر برسن.
نتیجه ستیز فیک، خودزنیه. فکر میکنه اگه جلوی پای خودش رو درست نکنه، دولت ادب میشه! در حالی که اهل ادب کردن دولت نیستند. مال این کارها نیستند. نتیجه این لجبازی دو حالت بیشتر نداره، که در هر دو بازندهاند. یا نهاد دولتی به بیاعتنایی ادامه میده، و اینها همچنان باید با لجن جلوی مغازه کنار بیان؛ یا نهاد دولتی نتیجه میگیره از اعتنا کردن به این مشکل، میشه پول خوبی به جیب زد!
شهر موجوداتی پرورش داده که در هیچچیز جدی نیستند.
یکبار نوشتم اگه تنها راه آماده شدن برای مقاومت در برابر دولت، استفاده از امکانات دولته؛ باید ازش استفاده کرد. گفتند این با گرایشات آنارشیستی منافات داره! گفتم شما اونی که میخواد مقاومت کنه رو به من نشون بده، فتوای استفاده از پول دولت، با من!.. کدومتون اهل مقاومتید؟ همه، امکانات دولت رو برای این میخوان، که یا از گرسنگی نجات پیدا کنند، یا با روش راحتتری به رفاه بالاتر برسن.
نتیجه ستیز فیک، خودزنیه. فکر میکنه اگه جلوی پای خودش رو درست نکنه، دولت ادب میشه! در حالی که اهل ادب کردن دولت نیستند. مال این کارها نیستند. نتیجه این لجبازی دو حالت بیشتر نداره، که در هر دو بازندهاند. یا نهاد دولتی به بیاعتنایی ادامه میده، و اینها همچنان باید با لجن جلوی مغازه کنار بیان؛ یا نهاد دولتی نتیجه میگیره از اعتنا کردن به این مشکل، میشه پول خوبی به جیب زد!
شهر موجوداتی پرورش داده که در هیچچیز جدی نیستند.
❤5
ماجد نواز میگفت زمان حسنی مبارک که در زندان بودیم تو بندمون هم مسلمانانی بودند که مسیحی شده بودند و به این جرم افتاده بودند زندان، و هم مسیحیانی که مسلمان شده بودند، هم کمونیستهایی که لیبرال شده بودند، هم لیبرالهایی که کمونیست شده بودند؛ و این باعث شده بود یه جوک تو زندان رایج بشه: «تو مصر هرکی نظرش عوض بشه میندازن زندان!».
کشوری که تا گردن در فلاکت اقتصادی و اجتماعی گیر کرده، وقتش رو صرف این میکنه که یه نفر یه گوشه یه چیزی گفت درباره الاغ پرنده پیامبر. الیت سیاسیش هم استقبال میکنه: بذار این جک و جونورها با همین عصبانیتهای مبتذل، سرگرم باشند.
کشوری که تا گردن در فلاکت اقتصادی و اجتماعی گیر کرده، وقتش رو صرف این میکنه که یه نفر یه گوشه یه چیزی گفت درباره الاغ پرنده پیامبر. الیت سیاسیش هم استقبال میکنه: بذار این جک و جونورها با همین عصبانیتهای مبتذل، سرگرم باشند.
❤3
چندتا نوجوان هفده هجده ساله رو دیدم که داشتند به شدت به یک پست طنز اینستاگرمی میخندیدند. بشون گفتم برای من هم فوروارد کنند تا ببینم چیه که انقدر محکم دارند بش میخندند. یه کلیپ بود که یه پسره به صورت دلقکوار داشت یه مطلب که مثلا قرار بود شوخی باشه رو توضیح میداد. به قدری بیسیک بود که اگه متنش روی کاغذ نوشته میشد و بم میدادن، ممکن بود فکر کنم قسمتی از متن یک خبره، یا یک نوشته جدیه! تنها چیزی که باعث میشد باور کنم این قراره یک جوک باشه، این بود که گوینده به شکل یک دلقک بود! وقتی دیدند دارم نمیخندم، به جای اینکه مشکوک بشن که ایرادی وجود داره، فکر کردند در نگه داشتن خنده خودم خیلی ماهرم!
تینایجر عصر تیکتاک، فرهنگ بینالمللی خودش رو داره؛ اما فارغ ازون پوسته فرهنگی، یک مشکل جدی پیش اومده، و اون به سطح آیکیو مربوط میشه. نمیخوام از اعداد تست آیکیو استفاده کنم، چون غلطاندازه. اما از یک حدی پایینتر، فقدان یک سری از تواناییها مشهود میشه. مصرف طنزی که پیچیدگی داره، مثل استفاده از خودروی لوکسه. بعد از عادت کردن به کیفیت، دیگه به سختی میشه سوار ماشین ارزانقیمت و اقتصادی شد. البته با این فرق که آدم ممکنه به خاطر بیپولی، مجبور بشه تن به ماشین سطح پایین بده، اما هیچکس مجبور نیست تن به محتوای سطح پایین بده. اگه داره از محتوای سطح پایین استفاده میکنه، یعنی «فقط» داره از همون خوشش میاد، و «فقط» داره همون رو میفهمه. هنوز هستند کسانی که تصور میکنند عادت به مطلب سخیف و بیسیک، به خاطر دسترسی داشتن به مطلب سخیف و بیسیکه. یعنی چون چیزی که گیرشون اومده، اون بوده؛ بش عادت کردند. اما واقعیت اینه که بش عادت کردند چون فقط همون رو میفهمند. و چرا فقط همون رو میفهمند؟ چون واقعا آیکیوشون پایینه.
تعداد کسانی که نمیتونند، مثلا، معادلسازی رو بفهمند، رعبآوره. مثلا وقتی میگم محافظهکار پنداشتن رهبری که دستور میده نود درصد بودجه در اختیار نیرویی قرار بگیره که قصد جنگافروزی داره مثل اینه که پدر دختری که در معرض قتل ناموسیه رو بهترین پشتیبانش در نظر بگیریم، متوجه نمیشه این دو چه ربطی بهم دارند و فکر میکنه یک مورد از گودرز و شقایق رو پیدا کرده! یا در تصور موقعیتهای موازی مشکل دارند. مثلا اگه بگی فلان ورزشکار، اگر رسانه نداشت، باید الان لبوفروش میشد، میپرسه برای چی باید لبوفروش میشد؟ چون نمیتونه در ذهنش این رو پردازش کنه که این ورزشکار مشهور، غیر از ورزشکار مشهور بودن چیز دیگهای هم میتونست باشه. همچنین فکر میکنه دلیل خاصی داشته که لبو رو در جملهت انتخاب کردی، و گیج میشه و دنبال اون دلیل میگرده.
البته موارد بسیارند و خیلی مفصل میشه دربارهش صحبت کرد. کافیه چیزی بنویسید که کمی، نه خیلی، فقط کمی پیچیدگی داشته باشه؛ و با موجی از نگرفتنها مواجه بشید.
آیا نسلهای قبلی بهتر بودند؟ بهیچوجه. اتفاقا وضعشون خیلی خراب بود. و به همین دلیل، منبر خمینی رو به هرکس دیگهای ترجیح دادند. اساسا، پوپولیسم، سوار شدن بر ناتوانی مردم در هضم پیچیدگیهاست. اما همسطح نسلهای قبل بودن، و یا «یک خورده» بهتر از نسلهای قبلی بودن، اصلا کافی نیست برای زمانه ما، و باید جدی گرفتش.
میدونید چرا روزهای اول انقلاب زنانی که کارگر جنسی بودند رو خیلی راحت میکشتند یا زندگیش رو از بین میبردند؟ «تعصبات مذهبی» دلیلش نیست. دلیلش عدم توانایی قراردادن خود در جای دیگریه. ایرانی مذهبی، نه به خاطر مذهبش، بلکه به خاطر ضعیف بودن ذهنش، نمیتونست خودش رو جای زنی بگذاره که جز تنفروشی راه دیگهای برای امرار معاش نداره. همونطور که بعضی از قاتلهای سریالی که مشکل ذهنی دارند، نمیتونند خودشون رو جای قربانیشون بگذارن.
اگه توانایی ذهنی جدی گرفته نشه، کل یک جامعه میتونه به یک قاتل سریالی تبدیل بشه.
تینایجر عصر تیکتاک، فرهنگ بینالمللی خودش رو داره؛ اما فارغ ازون پوسته فرهنگی، یک مشکل جدی پیش اومده، و اون به سطح آیکیو مربوط میشه. نمیخوام از اعداد تست آیکیو استفاده کنم، چون غلطاندازه. اما از یک حدی پایینتر، فقدان یک سری از تواناییها مشهود میشه. مصرف طنزی که پیچیدگی داره، مثل استفاده از خودروی لوکسه. بعد از عادت کردن به کیفیت، دیگه به سختی میشه سوار ماشین ارزانقیمت و اقتصادی شد. البته با این فرق که آدم ممکنه به خاطر بیپولی، مجبور بشه تن به ماشین سطح پایین بده، اما هیچکس مجبور نیست تن به محتوای سطح پایین بده. اگه داره از محتوای سطح پایین استفاده میکنه، یعنی «فقط» داره از همون خوشش میاد، و «فقط» داره همون رو میفهمه. هنوز هستند کسانی که تصور میکنند عادت به مطلب سخیف و بیسیک، به خاطر دسترسی داشتن به مطلب سخیف و بیسیکه. یعنی چون چیزی که گیرشون اومده، اون بوده؛ بش عادت کردند. اما واقعیت اینه که بش عادت کردند چون فقط همون رو میفهمند. و چرا فقط همون رو میفهمند؟ چون واقعا آیکیوشون پایینه.
تعداد کسانی که نمیتونند، مثلا، معادلسازی رو بفهمند، رعبآوره. مثلا وقتی میگم محافظهکار پنداشتن رهبری که دستور میده نود درصد بودجه در اختیار نیرویی قرار بگیره که قصد جنگافروزی داره مثل اینه که پدر دختری که در معرض قتل ناموسیه رو بهترین پشتیبانش در نظر بگیریم، متوجه نمیشه این دو چه ربطی بهم دارند و فکر میکنه یک مورد از گودرز و شقایق رو پیدا کرده! یا در تصور موقعیتهای موازی مشکل دارند. مثلا اگه بگی فلان ورزشکار، اگر رسانه نداشت، باید الان لبوفروش میشد، میپرسه برای چی باید لبوفروش میشد؟ چون نمیتونه در ذهنش این رو پردازش کنه که این ورزشکار مشهور، غیر از ورزشکار مشهور بودن چیز دیگهای هم میتونست باشه. همچنین فکر میکنه دلیل خاصی داشته که لبو رو در جملهت انتخاب کردی، و گیج میشه و دنبال اون دلیل میگرده.
البته موارد بسیارند و خیلی مفصل میشه دربارهش صحبت کرد. کافیه چیزی بنویسید که کمی، نه خیلی، فقط کمی پیچیدگی داشته باشه؛ و با موجی از نگرفتنها مواجه بشید.
آیا نسلهای قبلی بهتر بودند؟ بهیچوجه. اتفاقا وضعشون خیلی خراب بود. و به همین دلیل، منبر خمینی رو به هرکس دیگهای ترجیح دادند. اساسا، پوپولیسم، سوار شدن بر ناتوانی مردم در هضم پیچیدگیهاست. اما همسطح نسلهای قبل بودن، و یا «یک خورده» بهتر از نسلهای قبلی بودن، اصلا کافی نیست برای زمانه ما، و باید جدی گرفتش.
میدونید چرا روزهای اول انقلاب زنانی که کارگر جنسی بودند رو خیلی راحت میکشتند یا زندگیش رو از بین میبردند؟ «تعصبات مذهبی» دلیلش نیست. دلیلش عدم توانایی قراردادن خود در جای دیگریه. ایرانی مذهبی، نه به خاطر مذهبش، بلکه به خاطر ضعیف بودن ذهنش، نمیتونست خودش رو جای زنی بگذاره که جز تنفروشی راه دیگهای برای امرار معاش نداره. همونطور که بعضی از قاتلهای سریالی که مشکل ذهنی دارند، نمیتونند خودشون رو جای قربانیشون بگذارن.
اگه توانایی ذهنی جدی گرفته نشه، کل یک جامعه میتونه به یک قاتل سریالی تبدیل بشه.
❤6
Anarchonomy
این تست رو انجام دادید؟ https://t.me/anarchonomy/9658
دقت کردید دولتپرستهایی که سوگوار تمامیت ارضی اوکراین هستند ازینکه دولت چین هنگکنگ رو تصاحب کرد، اون هم علیرغم خواست مردم هنگکنگ، ککشون نگزید؟
Anarchonomy
دقت کردید دولتپرستهایی که سوگوار تمامیت ارضی اوکراین هستند ازینکه دولت چین هنگکنگ رو تصاحب کرد، اون هم علیرغم خواست مردم هنگکنگ، ککشون نگزید؟
پوتین میگه این سرداران روس بودند که برای شهرهای اوکراین جنگیدند، اگه امروز بودند و میدیدند ناتو در این شهرها دفتر و دستک داره، چی بمون میگفتند؟
خب ما ایرانیها هم میتونیم از زنده کردن سرداران مرده استفاده کنیم: جنگجویان ساسانی و صفوی و نادر بودند که برای شهرهای آذربایجان جنگیدند. اگه امروز زنده بودند و میدیدند روسها و اسراییلیها دارند اونجا تعیین میکنند که اختلاف با ارمنیها چطور حل و فصل بشه، چی بمون میگفتند؟
با منطق پوتین، برای جلوگیری از ادامه این شرمساری بزرگ در برابر روح سرداران مرده، باید کل منطقه آذربایجان و قفقاز و همچنین داغستان، به ایران برگردانده بشه.
خب ما ایرانیها هم میتونیم از زنده کردن سرداران مرده استفاده کنیم: جنگجویان ساسانی و صفوی و نادر بودند که برای شهرهای آذربایجان جنگیدند. اگه امروز زنده بودند و میدیدند روسها و اسراییلیها دارند اونجا تعیین میکنند که اختلاف با ارمنیها چطور حل و فصل بشه، چی بمون میگفتند؟
با منطق پوتین، برای جلوگیری از ادامه این شرمساری بزرگ در برابر روح سرداران مرده، باید کل منطقه آذربایجان و قفقاز و همچنین داغستان، به ایران برگردانده بشه.
Anarchonomy
پوتین میگه این سرداران روس بودند که برای شهرهای اوکراین جنگیدند، اگه امروز بودند و میدیدند ناتو در این شهرها دفتر و دستک داره، چی بمون میگفتند؟ خب ما ایرانیها هم میتونیم از زنده کردن سرداران مرده استفاده کنیم: جنگجویان ساسانی و صفوی و نادر بودند که برای…
برخلاف هیاهوی رسانهای درباره اشغال اوکراین که این تصور رو ایجاد میکنه که اروپا داره با روسیه مشکل جدی پیدا میکنه، اصل مطلب اینه که کاملا برعکسه. نه تنها جدایی بین اروپا و روسیه در حال رخ دادن نیست، بلکه همگرایی بیشتر هم خواهد شد. اشغال اوکراین هشت سال پیش شروع شد. اروپا در این هشت سال چه کرد؟ یک خط لوله گاز به روسیه هدیه داد!
در جنگ جهانی، تمام هم و غم آمریکا این بود که آلمان دست روسیه نیفته. تا حدی که ترجیح دادند نصف آلمان رو داشته باشند، اما همه آلمان دست روسیه نیفته. چون میدونست اگه اروپا رو رها کنه، میپرن بغل روسها. همونطور که همین الان هم تا حد زیادی گرایشات اونطرفی دارند. حتی اونهایی که اینطرف دیوار برلین بودند. اینطور نبود که در خود اروپا کسی نباشه که مخالف این همگرایی با روسها باشه، اما اونها هم تنها امیدشون دخالت آمریکا بود. این پروژه بلند مدت، مشابهتی با جنگ بسیار بلندمدت در افغانستان داره، که الیت سیاسی بعد ازینکه به این جمعبندی رسیدند که فایده نداره، ولش کردند. چون در این مورد هم تصمیم گرفتند که ول کنند. و این فراتر از ترامپ و بایدن بود. فقط رتوریک فرق داشت. اون تأمین ناتو رو خسارت اقتصادی معرفی میکرد، این فشار حداکثری رو از روسیه برداشت. مهم اینه که هر دو، در راستای سیاست ول کردن بودند. وقتی هفتاد سال تلاش میکنی اروپا، و در رأسش آلمان به روسیه نزدیک نشه، و میشن؛ یعنی باید ول کنی.
کل این هیاهو یه نویزه.
در جنگ جهانی، تمام هم و غم آمریکا این بود که آلمان دست روسیه نیفته. تا حدی که ترجیح دادند نصف آلمان رو داشته باشند، اما همه آلمان دست روسیه نیفته. چون میدونست اگه اروپا رو رها کنه، میپرن بغل روسها. همونطور که همین الان هم تا حد زیادی گرایشات اونطرفی دارند. حتی اونهایی که اینطرف دیوار برلین بودند. اینطور نبود که در خود اروپا کسی نباشه که مخالف این همگرایی با روسها باشه، اما اونها هم تنها امیدشون دخالت آمریکا بود. این پروژه بلند مدت، مشابهتی با جنگ بسیار بلندمدت در افغانستان داره، که الیت سیاسی بعد ازینکه به این جمعبندی رسیدند که فایده نداره، ولش کردند. چون در این مورد هم تصمیم گرفتند که ول کنند. و این فراتر از ترامپ و بایدن بود. فقط رتوریک فرق داشت. اون تأمین ناتو رو خسارت اقتصادی معرفی میکرد، این فشار حداکثری رو از روسیه برداشت. مهم اینه که هر دو، در راستای سیاست ول کردن بودند. وقتی هفتاد سال تلاش میکنی اروپا، و در رأسش آلمان به روسیه نزدیک نشه، و میشن؛ یعنی باید ول کنی.
کل این هیاهو یه نویزه.