اونایی که به نتیجه انتخابات اعتراض داشتند و با توطئه دستگاههای امنیتی وارد ساختمان پارلمان آمریکا شدند و چندتا سلفی انداختن و اومدن بیرون، ماهها بدون برگزاری دادگاه و بدون ملاقات در زندان نگه داشته شدند. و یک سیاهپوست وارد دفتر کار یک نامزد انتخابات میشه و چهار گلوله به سمتش شلیک میکنه، که اقدام به قتل در روز روشنه، و سریع وثیقه جور میکنند میارنش بیرون!
بعد این دلقکها به اسراییل میگن آپارتاید!
بعد این دلقکها به اسراییل میگن آپارتاید!
۱- اینی که میگی هیچوقت پیش نمیاد
۲- اگه میگی پیش میاد یعنی توهم توطئه داری
۳- نباید اجازه داد همهجا بری بگی ممکنه پیش بیاد
۴- داره پیش میاد انگار.. ولی ناچیزه
۵- عه پیش اومد، جدی هم هست، ولی مفیده برامون!
۶- اگه دلت نمیخواد پیش بیاد تروریستی!
اگه در مرحله ۱ آماده و منتظر مرحله ۶ نبودید، اصلا حرفش رو هم نزنید و برای خودتون دردسر ایجاد نکنید. اما اگه میخواید حرف بزنید، از همون اول فرض کنید که قراره بپرید به مرحله ۶.
۲- اگه میگی پیش میاد یعنی توهم توطئه داری
۳- نباید اجازه داد همهجا بری بگی ممکنه پیش بیاد
۴- داره پیش میاد انگار.. ولی ناچیزه
۵- عه پیش اومد، جدی هم هست، ولی مفیده برامون!
۶- اگه دلت نمیخواد پیش بیاد تروریستی!
اگه در مرحله ۱ آماده و منتظر مرحله ۶ نبودید، اصلا حرفش رو هم نزنید و برای خودتون دردسر ایجاد نکنید. اما اگه میخواید حرف بزنید، از همون اول فرض کنید که قراره بپرید به مرحله ۶.
Anarchonomy
۱- اینی که میگی هیچوقت پیش نمیاد ۲- اگه میگی پیش میاد یعنی توهم توطئه داری ۳- نباید اجازه داد همهجا بری بگی ممکنه پیش بیاد ۴- داره پیش میاد انگار.. ولی ناچیزه ۵- عه پیش اومد، جدی هم هست، ولی مفیده برامون! ۶- اگه دلت نمیخواد پیش بیاد تروریستی! اگه در مرحله…
مرحلهبندی بالا فقط درباره اجبار واکسن رخ نداد. مصادیقش بیشمارند. اما یکی از بامزهتریناش تورم بود.
تورم نخواهیم داشت.
اینا که میگن که تورم زیادی خواهیم داشت توهم زدن.
اونایی که هی میگن تورم زیاد میشه و مردم رو نگران میکنند بن کنید.
تورم داریم، ولی کمه.
اوه تورم زیاد شد، ولی خوبه برای اقتصاد.
میخوای بانک مرکزی منحل بشه تروریست؟
به نظر شما یه جوک به نظر میرسه اما این خیلی جدیه: «از همون اول فرض کنید که قراره تروریست محسوب بشید». کسی که میدونه قراره تروریست فرض بشه چجوری حرف میزنه؟ کلماتش رو چطور انتخاب میکنه؟ کاملا بیملاحظه.
تورم نخواهیم داشت.
اینا که میگن که تورم زیادی خواهیم داشت توهم زدن.
اونایی که هی میگن تورم زیاد میشه و مردم رو نگران میکنند بن کنید.
تورم داریم، ولی کمه.
اوه تورم زیاد شد، ولی خوبه برای اقتصاد.
میخوای بانک مرکزی منحل بشه تروریست؟
به نظر شما یه جوک به نظر میرسه اما این خیلی جدیه: «از همون اول فرض کنید که قراره تروریست محسوب بشید». کسی که میدونه قراره تروریست فرض بشه چجوری حرف میزنه؟ کلماتش رو چطور انتخاب میکنه؟ کاملا بیملاحظه.
سینا ولیالله، یا هر خر مشابهی، حق نداره به بیسوادی و ناتوانی مقامات نظام ایران در تلفظ کلمات و فهم مفاهیم مدرن ایراد بگیره. فقط ما که با اصل نظام مخالفیم این حق رو داریم. چون ما همه خانواده بزرگ نظام رو گاو میدونیم. اما اون خرهای رسانهای، دوزاری بودن مقامات فعلی رو فعلا مسخره میکنند تا فردا که میمونهای مشابه ظریف روی شاخههای مختلف نظام منصوب شدند، بگن «حالا یکم بهتر شد». همونطور که در طول دوره روحانی این کار رو کردند. از کسانی که به «هر نوعی از بهتر شد» برای این حکومت قائلند، یا از ما میخوان که قائل باشیم، فقط با خفهشو باید پذیرایی کرد.
هیچکس مثل من این موضوع رو نمیتونست شفاف و خلاصه بیان کنه، لذا لازم دیدم که بیان کنم.
هیچکس مثل من این موضوع رو نمیتونست شفاف و خلاصه بیان کنه، لذا لازم دیدم که بیان کنم.
❤10
طبق خیلی از تولیدات سینمایی هند، ممکنه پدر طرف بر اثر سرطان فوت کنه و خیلی عصبانی بشه و از شدت عصبانیت تصمیم بگیره درس بخونه و درمان سرطان رو پیدا کنه. اما وارد رشته پزشکی که میشه، و اون جرقه اولیه کمرنگتر میشه، میبینه اوووه چقدر این پزشکی گستردهست و خیلی چیزهای مهمتر از سرطان هم وجود داره.
ستیز من با آخوند هم ازون لحظهای استارت خورد که دیدم امام جماعتی نیست که به خودش نگه «ما». و من به علت قفل شدنم به مسجد، هرچی امام جماعت وجود داشت اسکن کرده بودم. هیچکدوم قادر نبودند از ضمیر «من» در مورد خودشون استفاده کنند. و ربطی هم به هیکلشون نداشت. ازون طلبهها که مثل ملخ هستند گرفته، تا اونایی که وزنشون از تمساح باردار بیشتر و تحرکشون ازش کمتر بود. بعدها متوجه شدم که مصیبت خیلی خیلی بزرگتر و عمیقتر ازین حرفهاست، ولی ماشه رو این موضوع کشید. هرچند مسائل خیلی جدیتری وجود داره، اما این نکته رو به عنوان رِد فلگ در نظر گرفتم و در مورد همه به کار میبرم و توصیه میکنم شما هم استفاده کنید. هرکسی، با هر منزلت اجتماعی، با هر اعتباری، با هرسابقهای، اگه گوشتون خورد که به خودش میگه ما، روش ادرار کنید.
ستیز من با آخوند هم ازون لحظهای استارت خورد که دیدم امام جماعتی نیست که به خودش نگه «ما». و من به علت قفل شدنم به مسجد، هرچی امام جماعت وجود داشت اسکن کرده بودم. هیچکدوم قادر نبودند از ضمیر «من» در مورد خودشون استفاده کنند. و ربطی هم به هیکلشون نداشت. ازون طلبهها که مثل ملخ هستند گرفته، تا اونایی که وزنشون از تمساح باردار بیشتر و تحرکشون ازش کمتر بود. بعدها متوجه شدم که مصیبت خیلی خیلی بزرگتر و عمیقتر ازین حرفهاست، ولی ماشه رو این موضوع کشید. هرچند مسائل خیلی جدیتری وجود داره، اما این نکته رو به عنوان رِد فلگ در نظر گرفتم و در مورد همه به کار میبرم و توصیه میکنم شما هم استفاده کنید. هرکسی، با هر منزلت اجتماعی، با هر اعتباری، با هرسابقهای، اگه گوشتون خورد که به خودش میگه ما، روش ادرار کنید.
❤6
روی برچسب انرژی ماشین خشککن لباس، مصرف متداولش در طول یک سال رو نوشته. متداول از نظر استاندارد، ۱۳۰ بار در ساله. مصرفکننده آمریکایی میگه این عدد گمراهکنندهست، چون ما بیشتر از سالی ۱۳۰ بار استفاده میکنیم!
دهنسرویسها یه تپه لباس دارن تو خونه که خشککن ۹ کیلویی رو روزی یک بار باید روشن کنند، بعد میان میشینن رو کاناپه توعیت میزنن بابا آمریکا هم دست کمی از جهان سوم نداره فقیریم همه!
باید به اینها گفت اولا فاک یو. ثانیا ما در برابر شما درویشیم.
دهنسرویسها یه تپه لباس دارن تو خونه که خشککن ۹ کیلویی رو روزی یک بار باید روشن کنند، بعد میان میشینن رو کاناپه توعیت میزنن بابا آمریکا هم دست کمی از جهان سوم نداره فقیریم همه!
باید به اینها گفت اولا فاک یو. ثانیا ما در برابر شما درویشیم.
Anarchonomy
روی برچسب انرژی ماشین خشککن لباس، مصرف متداولش در طول یک سال رو نوشته. متداول از نظر استاندارد، ۱۳۰ بار در ساله. مصرفکننده آمریکایی میگه این عدد گمراهکنندهست، چون ما بیشتر از سالی ۱۳۰ بار استفاده میکنیم! دهنسرویسها یه تپه لباس دارن تو خونه که خشککن…
استاد دانشگاه تهران به جای اینکه از بالا بردن سطح رفاه مردم ایران و کنترل جمعیت دفاع کنه، میگه دنیا رفته سراغ گوشت مصنوعی و به خاطر تغییر اقلیم به زودی نه خودمون میتونیم گوشت تولید کنیم نه خارجیها بمون میفروشند، برای همین ما هم کار بر روی تولید گوشت مصنوعی رو آغاز کردیم!
پفیوز میخواد عن سگ رو بستهبندی کنه و مشابه «حماسه واکسن برکت» به عنوان گوشت، و به شکل انحصاری تحویل ۹۰ میلیون ایرانی بده که همین الانش دارند مثل درویشها زندگی میکنند! تصور کن چقدر باید اوبنهای باشی که به جای وادار کردن غربیها به پذیرفتن توسعه کشورت که در منجلاب سوء تغذیه گرفتار شده، مردمت رو وادار کنی که به موهومات دانشگاهیان گی و ترنس غرب تن بدهند!
نفت، گاز، اورانیوم، حتی آب.. اینها مهم هستند، اما اولویت اصلی نیستند. ما بیشتر از هرچیز مرد لازم داریم.
پفیوز میخواد عن سگ رو بستهبندی کنه و مشابه «حماسه واکسن برکت» به عنوان گوشت، و به شکل انحصاری تحویل ۹۰ میلیون ایرانی بده که همین الانش دارند مثل درویشها زندگی میکنند! تصور کن چقدر باید اوبنهای باشی که به جای وادار کردن غربیها به پذیرفتن توسعه کشورت که در منجلاب سوء تغذیه گرفتار شده، مردمت رو وادار کنی که به موهومات دانشگاهیان گی و ترنس غرب تن بدهند!
نفت، گاز، اورانیوم، حتی آب.. اینها مهم هستند، اما اولویت اصلی نیستند. ما بیشتر از هرچیز مرد لازم داریم.
Anarchonomy
استاد دانشگاه تهران به جای اینکه از بالا بردن سطح رفاه مردم ایران و کنترل جمعیت دفاع کنه، میگه دنیا رفته سراغ گوشت مصنوعی و به خاطر تغییر اقلیم به زودی نه خودمون میتونیم گوشت تولید کنیم نه خارجیها بمون میفروشند، برای همین ما هم کار بر روی تولید گوشت مصنوعی…
این باشه اینجا لازم میشه.
تیپ اینستاگرامی درست کردم که راحت بشه دزدید. لطفا این یکی رو زیاد بدزدید.
تیپ اینستاگرامی درست کردم که راحت بشه دزدید. لطفا این یکی رو زیاد بدزدید.
آدمهایی که وقتی عزیزشون رو از دست میدن، تا مدتها هرروز میرن سر خاکش زیاد هستند. اما چطور میشه فهمید واقعا برای چی اونجا هستند؟
یه قبری بود که همیشه مهمون زیاد داشت. کنجکاو شدم سرچ کنم ببینم کی بوده. خیلی مسخرهست که آدم اسم کسی رو که از روی یک سنگ خونده، تو گوگل وارد کنه. ولی وارد کردم و مشخص شد یه مقدار سلبریتی بوده واسه خودش. و حالا فاتحه خوندن براش هم به ادامهای ازون زندگی سلبریتیزه تبدیل شده. دوستانش حداقل هفتهای یک بار جمع میشن و از جمعشون استوری میذارن. در واقع فاتحهای در کار نیست، یک میتینگه.
اما برای بزرگترها که اهل اینترنت نیستند، این کارها زیاد مفهوم نداره. ولی نمیتونند حاضر نباشند. چون اگه نباشند این معنی رو میده که غریبهها در وفاداری، از صاحب عزا سبقت گرفتهاند! باید بیشتر سر خاک عزیزش حاضر بشه، تا کمتر از بقیه نباشه.
و این چه بنبست احساسی مزخرفی میتونه باشه. که حتی اگه خودت هم بخوای از مصیبت عبور کنی، دیگران اجازهش رو بت نمیدن. چون معادلاتی وارد بازی شده که در برابرشون هیچ نقش فعالی نمیتونی داشته باشی.
یه قبری بود که همیشه مهمون زیاد داشت. کنجکاو شدم سرچ کنم ببینم کی بوده. خیلی مسخرهست که آدم اسم کسی رو که از روی یک سنگ خونده، تو گوگل وارد کنه. ولی وارد کردم و مشخص شد یه مقدار سلبریتی بوده واسه خودش. و حالا فاتحه خوندن براش هم به ادامهای ازون زندگی سلبریتیزه تبدیل شده. دوستانش حداقل هفتهای یک بار جمع میشن و از جمعشون استوری میذارن. در واقع فاتحهای در کار نیست، یک میتینگه.
اما برای بزرگترها که اهل اینترنت نیستند، این کارها زیاد مفهوم نداره. ولی نمیتونند حاضر نباشند. چون اگه نباشند این معنی رو میده که غریبهها در وفاداری، از صاحب عزا سبقت گرفتهاند! باید بیشتر سر خاک عزیزش حاضر بشه، تا کمتر از بقیه نباشه.
و این چه بنبست احساسی مزخرفی میتونه باشه. که حتی اگه خودت هم بخوای از مصیبت عبور کنی، دیگران اجازهش رو بت نمیدن. چون معادلاتی وارد بازی شده که در برابرشون هیچ نقش فعالی نمیتونی داشته باشی.
جو روگن قول داده بود برای ایجاد تعادل، آدمهایی که هیچ مشکلی با واکسن ندارند رو هم بیاره تو پادکستش، و آورد؛ و بش گفت چرا نمیشینید با مخالفها مناظره کنید؟ و یارو گفت چون چیزی برای مناظره وجود نداره وقتی علم تکلیف قضیه رو روشن کرده.
منظورش اینه که اگه مناظره با اونایی که میگن زمین تخته، بیهودهست، مناظره با مخالفان واکسن هم بیهودهست!
البته همجنس قرار دادن عدم اعتماد به واکسن و سازندگانش، با انکار کروی بودن زمین، یه مغلطهایه که فقط از دهان یک شارلاتان بیرون میاد، و خب خیلی از اهالی دانشگاه هم شارلاتان هستند.
اما حتی اگه فرض کنیم از لحاظ منطقی همارز بودند، از لحاظ اجتماعی همارز نبودند. حتی اگه مخالفت با واکسن، یک موضع کاملا احمقانه بود؛ ازونجایی که جامعه رو درگیر خودش کرده، باید به بحث گذاشته بشه. جامعه درگیر تخت بودن زمین نیست. یا هیچکس دغدغه این رو نداره که نکنه جاذبه وجود نداشته باشه!
اینها به خاطر بیهودگی یا بیثمر بودن، از مناظره طفره نمیرن. به خاطر حفظ جایگاه دانشگاه این کارو نمیکنند. مناظره آدم رو همسطح طرف مقابل قرار میده، و اینا نمیخوان همسطح بقیه باشند. اینها خودشون رو کاهنان معبد علم میدونند که وقتی حکمی صادر میکنند، مردم باید چشم بسته بپذیرند. نباید حتی لازم باشه که از مردم درخواست کنند که بپذیرند!
کنتراست شدیدی وجود داره بین این منش، و منش یک حکیم در دوران قدیم. هر چه در ادبیات و میراث مکتوب جستجو کنید، میبینید اونی که از همه بیشتر بارش بوده، کمتر از همه مایل بوده بروزش بده. چون میخواست مربی باشه، نه مرجع! و مربی، شاگردش رو خودش انتخاب میکنه. حکیم فقط به اون شاگرد بروز میداد که چقدر بارشه. نه به عموم مردم. حتی وقتی حاکم در مورد چیزی ازش مشورت میخواست، میاومد به کاخ و میگفت باید این کارو رو کرد، و بعد میپرسید اگه کار دیگهای ندارید من برم خونهمون میخوام بخوابم!
این آدمها، اون آدمها نیستند.
منظورش اینه که اگه مناظره با اونایی که میگن زمین تخته، بیهودهست، مناظره با مخالفان واکسن هم بیهودهست!
البته همجنس قرار دادن عدم اعتماد به واکسن و سازندگانش، با انکار کروی بودن زمین، یه مغلطهایه که فقط از دهان یک شارلاتان بیرون میاد، و خب خیلی از اهالی دانشگاه هم شارلاتان هستند.
اما حتی اگه فرض کنیم از لحاظ منطقی همارز بودند، از لحاظ اجتماعی همارز نبودند. حتی اگه مخالفت با واکسن، یک موضع کاملا احمقانه بود؛ ازونجایی که جامعه رو درگیر خودش کرده، باید به بحث گذاشته بشه. جامعه درگیر تخت بودن زمین نیست. یا هیچکس دغدغه این رو نداره که نکنه جاذبه وجود نداشته باشه!
اینها به خاطر بیهودگی یا بیثمر بودن، از مناظره طفره نمیرن. به خاطر حفظ جایگاه دانشگاه این کارو نمیکنند. مناظره آدم رو همسطح طرف مقابل قرار میده، و اینا نمیخوان همسطح بقیه باشند. اینها خودشون رو کاهنان معبد علم میدونند که وقتی حکمی صادر میکنند، مردم باید چشم بسته بپذیرند. نباید حتی لازم باشه که از مردم درخواست کنند که بپذیرند!
کنتراست شدیدی وجود داره بین این منش، و منش یک حکیم در دوران قدیم. هر چه در ادبیات و میراث مکتوب جستجو کنید، میبینید اونی که از همه بیشتر بارش بوده، کمتر از همه مایل بوده بروزش بده. چون میخواست مربی باشه، نه مرجع! و مربی، شاگردش رو خودش انتخاب میکنه. حکیم فقط به اون شاگرد بروز میداد که چقدر بارشه. نه به عموم مردم. حتی وقتی حاکم در مورد چیزی ازش مشورت میخواست، میاومد به کاخ و میگفت باید این کارو رو کرد، و بعد میپرسید اگه کار دیگهای ندارید من برم خونهمون میخوام بخوابم!
این آدمها، اون آدمها نیستند.
Anarchonomy
جو روگن قول داده بود برای ایجاد تعادل، آدمهایی که هیچ مشکلی با واکسن ندارند رو هم بیاره تو پادکستش، و آورد؛ و بش گفت چرا نمیشینید با مخالفها مناظره کنید؟ و یارو گفت چون چیزی برای مناظره وجود نداره وقتی علم تکلیف قضیه رو روشن کرده. منظورش اینه که اگه مناظره…
همهچیز به شدت تکراریه. کسانی که عرضه اعتمادسازی ندارند، وانمود میکنند وضعیت خطرناکی پیش اومده، سپس گناه وضعیت خطرناک رو گردن کسی میندازن که بلده اعتماد مردم رو جلب کنه. سپس برای اینکه گناهش رو ببخشند، ازش میخوان همون حرفهایی رو بزنه که خودشون میزنند! یعنی روایت از ما، اعتماد مردمی از تو! واسه همینه که میگن «کسی که سلبریتیه و مخاطب میلیونی داره مسئولیتش هم بیشتره و نباید هرچیزی درباره (واکسن یا هر سوژه دیگهای) بگه». منظورشون اینه که ما عرضه نداریم اندازه تو مخاطب میلیونی داشته باشیم، پس حرف مایی که مخاطب میلیونی نداریم رو به مخاطبان میلیونیت بگو! ترکیب بیعرضگی و وقاحت چیزیه که ما ایرانیها از طریق آخوندها به خوبی باش آشنایی داریم. اینها اهمیتی به مسئولیتپذیری نمیدن، خودشون هم مسئولیتپذیر نیستند. فقط این واژه رو دستاویز قرار میدن، تا سواری مجانی بگیرند.
رفرنس تاریخی زیاد داره، و آشناترینش وضعیت محمد در ابتدای تبلیغش بود. اگه یک آدم قابل اعتماد نبود، هیچ جنگی در شبهجزیره رخ نمیداد. اصل جنگ داخلی بین اعراب، به این دلیل پیش اومد که طرفی که مدافع نظام مستقر بود، قابلیت جلب اعتماد توده رو از دست داده بود، در حالی که یه چوپون بیسواد یا کمسواد، مورد اعتمادشون قرار گرفته بود. و برای همین بش انگ جادوگری زدن، چون به نظرشون این وضعیت توضیح منطقی نداشت. وقتی دیدند نمیشه کاریش کرد، بش پیشنهاد دادند حالا که سلبریتی عوام شدی ومخاطب داری، بیا همون حرفهای ما رو بزن. مسئولیتپذیر باش! و وقتی قبول نکرد، جنگها شروع شدند. چاره دیگهای هم نداشتند، چون نمیشد هر دو طرف به بقا ادامه بدن. و عرب، اساسا اهل کشدادن نیست، و میخواد زود نتیجه بازی مشخص بشه. نمونه بعدی با فاصلهای کم، در زمان مأمون بود، که امام هشتم شیعیان رو خفت کرد که تو مخاطب داری و بیا همون حرفی که من میزنم رو به مخاطب میلیونیت بگو.
اعتمادسازی از موشک هوا کردن هم سختتره، که میگن سختترین کار مهندسیه. چون حتی موشک هم تلورانسی برای خطا داره، هرچند خیلی کم. اما در مسیر جلب اعتماد، کوچکترین خطایی ممکنه همهچیز رو خراب کنه. لزوما خراب نمیشه، ولی میتونه خراب کنه. و این حد بالایی از دیسیپلین میخواد. همیشه اون طرفی که عرضه ایجاد اعتماد رو نداشته، مشکل دیسیپلین هم داشته.
رفرنس تاریخی زیاد داره، و آشناترینش وضعیت محمد در ابتدای تبلیغش بود. اگه یک آدم قابل اعتماد نبود، هیچ جنگی در شبهجزیره رخ نمیداد. اصل جنگ داخلی بین اعراب، به این دلیل پیش اومد که طرفی که مدافع نظام مستقر بود، قابلیت جلب اعتماد توده رو از دست داده بود، در حالی که یه چوپون بیسواد یا کمسواد، مورد اعتمادشون قرار گرفته بود. و برای همین بش انگ جادوگری زدن، چون به نظرشون این وضعیت توضیح منطقی نداشت. وقتی دیدند نمیشه کاریش کرد، بش پیشنهاد دادند حالا که سلبریتی عوام شدی ومخاطب داری، بیا همون حرفهای ما رو بزن. مسئولیتپذیر باش! و وقتی قبول نکرد، جنگها شروع شدند. چاره دیگهای هم نداشتند، چون نمیشد هر دو طرف به بقا ادامه بدن. و عرب، اساسا اهل کشدادن نیست، و میخواد زود نتیجه بازی مشخص بشه. نمونه بعدی با فاصلهای کم، در زمان مأمون بود، که امام هشتم شیعیان رو خفت کرد که تو مخاطب داری و بیا همون حرفی که من میزنم رو به مخاطب میلیونیت بگو.
اعتمادسازی از موشک هوا کردن هم سختتره، که میگن سختترین کار مهندسیه. چون حتی موشک هم تلورانسی برای خطا داره، هرچند خیلی کم. اما در مسیر جلب اعتماد، کوچکترین خطایی ممکنه همهچیز رو خراب کنه. لزوما خراب نمیشه، ولی میتونه خراب کنه. و این حد بالایی از دیسیپلین میخواد. همیشه اون طرفی که عرضه ایجاد اعتماد رو نداشته، مشکل دیسیپلین هم داشته.
Anarchonomy
همهچیز به شدت تکراریه. کسانی که عرضه اعتمادسازی ندارند، وانمود میکنند وضعیت خطرناکی پیش اومده، سپس گناه وضعیت خطرناک رو گردن کسی میندازن که بلده اعتماد مردم رو جلب کنه. سپس برای اینکه گناهش رو ببخشند، ازش میخوان همون حرفهایی رو بزنه که خودشون میزنند!…
دولت کمونیست چین، خیلی راحت خودیها رو مجازات میکنه. خیلی راحت. چون میخواد به نظر برسه که برونگرا هستند. بدون برونگرایی نمیشه اعتماد ایجاد کرد. برونگرایی در این موضوع، به این معنیه که هر کاری، هر اتفاقی، هر تصمیمی، با رفلکس بیرونیش سنجیده بشه (و برای همین دیسیپلین نیاز داره). اگه یه کلاهبرداری بزرگ بانکی اتفاق افتاد، و مردم بو نبردند، زیاد پیگیرش نخواهند شد، اما یه مأمور پلیس سیلی بزنه به یه کشاورز، باباش رو در میارن. چون میدونند که مردم منتظرند ببینند دولت با مأمور سیلیزن خودش چه میکنه. و چون میدونند که مردم منتظرند ببینند، نوع برخورد رو با انتظار مردم تنظیم میکنند.
اما جمهوریاسلامی درونگراست، و برای همین داره آخرین سرمایههای اجتماعیش رو هم از دست میده. مثلا دقت کنید به واکنشهای خامنهای به لو رفتن فسادها و خلافکاریها. موضعش همواره موضع یک گنگه. این گنگ در یکطرف میدانه، و مردم طرف دیگه؛ و موفقیت گنگ در اینه که کم نیاره و رو نده! چون همه کارها و اتفاقات و تصمیمات رو بر مبنای رفلکس درونسازمانیش میسنجه. نمیپرسه «مردم بفهمند، چی میگن؟». میپرسه «خودیهامون بفهمند چی میگن؟».
یه تشکیلات شل و ول نمیتونه از پس برونگرایی بربیاد.
اما جمهوریاسلامی درونگراست، و برای همین داره آخرین سرمایههای اجتماعیش رو هم از دست میده. مثلا دقت کنید به واکنشهای خامنهای به لو رفتن فسادها و خلافکاریها. موضعش همواره موضع یک گنگه. این گنگ در یکطرف میدانه، و مردم طرف دیگه؛ و موفقیت گنگ در اینه که کم نیاره و رو نده! چون همه کارها و اتفاقات و تصمیمات رو بر مبنای رفلکس درونسازمانیش میسنجه. نمیپرسه «مردم بفهمند، چی میگن؟». میپرسه «خودیهامون بفهمند چی میگن؟».
یه تشکیلات شل و ول نمیتونه از پس برونگرایی بربیاد.
بچه پونزده ساله رو که هنوز عروسک خرسی با خودش میبره اینور اونور وارد رقابتهای المپیک میکنند، دوپینگیش میکنند، بعد محرومش میکنند، بعد از محرومیت درش میارن، بعد بش فشار بیارن مدال بیاره، و نمیاره، و روح و روانش نابود میشه.
یک نمونه دیگه ازینکه ما بیشتر از هرچیز به مرد نیاز داریم. اگه اطرافش یک مرد وجود داشت، تو خانواده، باشگاه، دوستان، آشنایان، دولت محلی، اجازه نمیداد تو این سیکل کثافت بیفته.
همچنین المپیک، این مسخرهترین و خجالتآورترین رویداد جهان، باید تعطیل بشه. و اگه نشد، حداقل دیگران رو تشویق کنیم تماشا نکنند. چون تماشا کردنش یعنی تأیید همه این عوضیها.
یک نمونه دیگه ازینکه ما بیشتر از هرچیز به مرد نیاز داریم. اگه اطرافش یک مرد وجود داشت، تو خانواده، باشگاه، دوستان، آشنایان، دولت محلی، اجازه نمیداد تو این سیکل کثافت بیفته.
همچنین المپیک، این مسخرهترین و خجالتآورترین رویداد جهان، باید تعطیل بشه. و اگه نشد، حداقل دیگران رو تشویق کنیم تماشا نکنند. چون تماشا کردنش یعنی تأیید همه این عوضیها.
عجیب نیست که فوتی واکسنزدهها بیشتر از واکسننزدهها بشه، چون واکسنزدهها بخش بزرگتری از جامعه رو تشکیل میدن. اما در اسکاتلند فوت به ازای هر ۱۰۰ هزارنفر هم در بین واکسنزدهها بیشتر شد. سریع اعلام کردن دیگه اطلاعات فوت برمبنای وضعیت واکسن رو منتشر نمیکنند، چون ممکنه از جانب مخالفان واکسن مورد سوء استفاده قرار بگیره!
این دلقکها میخوان به ما بگن ساینس چیست.
این دلقکها میخوان به ما بگن ساینس چیست.
اختلاف طبقاتی جهانی این روزها بیشتر ازینکه بین کشورها باشه، بین شهرهاست. آدمهایی از دو شهر در دو کشور جدا از هم، و حتی خیلی دور از هم، در یک سطح هستند؛ اما بقیه افراد کشور خودشون در یک سطح دیگه.
روزی نیست که تصویر خودکشی یک مرد یا زن چینی در اینترنت به گردش درنیاد. که معمولا دلیلش به بنبست رسیدن ناگهانی یا تدریجی بوده. مثل کارگر ساختمانی که وقتی فهمید قرار نیست به این زودیها حقوقش رو بدن، خودش رو از لوله داربست حلقآویز کرد. یا زن حاشیهنشینی که وقتی آلونکش رو تخریب کردند خودش رو از یک پل آویزان کرد. که چون کنترل زیادی روی خروج اطلاعات وجود داره، مثل اخبار خودکشیهای ژاپن و کرهجنوبی به تیتر تبدیل نمیشه.
درست اونطرف دنیا در آمریکا کشاورزانی داریم که دخل و خرجشون لب مرزه و زیر فشار کاری که به مرور متوجه میشن چیزی بیشتر از یک خرحمالی برای مصرفکنندگان شهرهای بزرگ نیست، فرو میریزند و به مواد و الکل متوسل میشن و نهایتا خودکشی میکنند. که چون زندگیشون در صحنه پر همهمهی شبکههای اجتماعی نمایندگی نمیشه، حذف تدریجیشون هم به چشم نمیاد.
و همزمان آدمهایی داریم در شانگهای که دارند مثل آدمهایی در شیکاگو زندگی میکنند، و با همون لایفاستایل و حتی با همون عقاید و ایدیولوژی. و فقط یک مقدار زلم زیمبای فرهنگی متفاوته.
سه تغییر مهم در زندگی وجود داره که آدمها رو از تله رکود و انجماد نجات میده. تغییرات اقتصادی، تغییرات قدرت، و تغییرات عرف.
تغییر اقتصادی به این معنی که بدونی الان داری تو یه خرابه زندگی میکنی، ولی پنج سال بعد آباد شده. یا الان پولت فقط به موتور میرسه ولی پنج سال بعد یه ماشین اسپورت میخری. کسانی که به بنبست میرسند میدونند که نه زندگی پولی خودشون، و نه محیطشون تکون نخواهد خورد.
تغییرات قدرت، به این معنی که ببینی پنج سال پیش هیچ نقش تعیینکنندهای نمیتونستی در اجتماع ایفا کنی، ولی الان میتونی. که قبلا هیچکاره بودی، اما الان یه عده منتظر تصمیم تو هستند. یه عرب اسراییلی، این تغییر رو میبینه، ولی یه عرب مصری نمیبینه.
تغییرات عرف، به این معنی که سیستم اجتماعی این انعطاف رو داشته باشه که بشه استانداردها، تابوها و هنجارها رو ویرایش کرد، و هرکسی بتونه در این ویرایش شرکت کنه. اگه همهچیز خشک و لایتغیر باشه، یا ویرایش فقط برای عدهای خاص مجاز باشه، شرایط حبس تداعی میشه.
آدمهایی در شانگهای و شیکاگو، که همسطح هستند، هم توان پرشهای اقتصادی دارند، هم میتونند قابلیت تعیینکنندگیشون رو افزایش بدن، و هم عرف رو ویرایش کنند. و آدمهایی از روستاهایی از آسیا و آدمهایی از روستاهای آمریکا، که هم مطمئن هستند پرش اقتصادی رخ نخواهد داد، هم قابلیت تعیینکنندگی نخواهند داشت، و هم اجازه ویرایش عرف، یا دفاع ازش رو ندارند، به بنبست میرسند.
ازین منظر، به بنبست رسیدههای جهان در یک کشور قرار دارند، و کسانی که دستشون بازه، در یک کشور دیگه.
روزی نیست که تصویر خودکشی یک مرد یا زن چینی در اینترنت به گردش درنیاد. که معمولا دلیلش به بنبست رسیدن ناگهانی یا تدریجی بوده. مثل کارگر ساختمانی که وقتی فهمید قرار نیست به این زودیها حقوقش رو بدن، خودش رو از لوله داربست حلقآویز کرد. یا زن حاشیهنشینی که وقتی آلونکش رو تخریب کردند خودش رو از یک پل آویزان کرد. که چون کنترل زیادی روی خروج اطلاعات وجود داره، مثل اخبار خودکشیهای ژاپن و کرهجنوبی به تیتر تبدیل نمیشه.
درست اونطرف دنیا در آمریکا کشاورزانی داریم که دخل و خرجشون لب مرزه و زیر فشار کاری که به مرور متوجه میشن چیزی بیشتر از یک خرحمالی برای مصرفکنندگان شهرهای بزرگ نیست، فرو میریزند و به مواد و الکل متوسل میشن و نهایتا خودکشی میکنند. که چون زندگیشون در صحنه پر همهمهی شبکههای اجتماعی نمایندگی نمیشه، حذف تدریجیشون هم به چشم نمیاد.
و همزمان آدمهایی داریم در شانگهای که دارند مثل آدمهایی در شیکاگو زندگی میکنند، و با همون لایفاستایل و حتی با همون عقاید و ایدیولوژی. و فقط یک مقدار زلم زیمبای فرهنگی متفاوته.
سه تغییر مهم در زندگی وجود داره که آدمها رو از تله رکود و انجماد نجات میده. تغییرات اقتصادی، تغییرات قدرت، و تغییرات عرف.
تغییر اقتصادی به این معنی که بدونی الان داری تو یه خرابه زندگی میکنی، ولی پنج سال بعد آباد شده. یا الان پولت فقط به موتور میرسه ولی پنج سال بعد یه ماشین اسپورت میخری. کسانی که به بنبست میرسند میدونند که نه زندگی پولی خودشون، و نه محیطشون تکون نخواهد خورد.
تغییرات قدرت، به این معنی که ببینی پنج سال پیش هیچ نقش تعیینکنندهای نمیتونستی در اجتماع ایفا کنی، ولی الان میتونی. که قبلا هیچکاره بودی، اما الان یه عده منتظر تصمیم تو هستند. یه عرب اسراییلی، این تغییر رو میبینه، ولی یه عرب مصری نمیبینه.
تغییرات عرف، به این معنی که سیستم اجتماعی این انعطاف رو داشته باشه که بشه استانداردها، تابوها و هنجارها رو ویرایش کرد، و هرکسی بتونه در این ویرایش شرکت کنه. اگه همهچیز خشک و لایتغیر باشه، یا ویرایش فقط برای عدهای خاص مجاز باشه، شرایط حبس تداعی میشه.
آدمهایی در شانگهای و شیکاگو، که همسطح هستند، هم توان پرشهای اقتصادی دارند، هم میتونند قابلیت تعیینکنندگیشون رو افزایش بدن، و هم عرف رو ویرایش کنند. و آدمهایی از روستاهایی از آسیا و آدمهایی از روستاهای آمریکا، که هم مطمئن هستند پرش اقتصادی رخ نخواهد داد، هم قابلیت تعیینکنندگی نخواهند داشت، و هم اجازه ویرایش عرف، یا دفاع ازش رو ندارند، به بنبست میرسند.
ازین منظر، به بنبست رسیدههای جهان در یک کشور قرار دارند، و کسانی که دستشون بازه، در یک کشور دیگه.
❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به دولت اعتماد میکنند و وقتی همون دولت زیر پاشون رو خالی میکنه به همون دولت میگن ما رو نجات بدید!
این سیکل تأسفبار کی باید قطع بشه؟
این سیکل تأسفبار کی باید قطع بشه؟
زمانی بود که میشد به طبیب یک مرغ و تعدادی تخم مرغ داد تا کار درمان رو انجام بده. اما امروز به یک جراح باید پولی نزدیک به قیمت یک آپارتمان پرداخت تا کار درمان رو انجام بده. چون این کار، دیگه اون کار نیست. هم زیرساخت گرانتری لازم داره، هم دانشی که گرانتر به دست اومده، و هم متریالی که گرانتر ساخته شده. و هرچه زیرساخت و دانش و متریال، پیچیدهتر میشن، افراد کمتری میتونند هزینههاش رو تحمل کنند. اینکه امروز بیشتر مردم ازش بهرهمند هستند برای اینه که معمولا یکی دیگه داره هزینه درمان رو میده. یا از طریق مالیات، و یا از طریق چاپ پول و تزریق به شبکه بهداشت و درمان.
این واقعیت در مورد ارتش هم وجود داره. یه زمانی دفاع، و یا حتی تجاوز، با چندنفر مرد، و چند اسب، و چند اسلحه شکاری، قابل انجام بود. و چنین بود که در بخشی از تاریخ ما، هر ننهقمری قادر بود «قشون» داشته باشه. اما امروز، زیرساخت، دانش، و متریال؛ انقدر گرونه که هر کسی نمیتونه ارتش مدرن داشته باشه. و نداره. اگر تعارفات و فانتزیها رو کنار بگذاریم، امروز فقط دو کشور هستند که ارتش دارند. چین و ایالات متحده. چین این هزینه زیاد رو با صادرات نجومی کالا تأمین میکنه، و آمریکا با صادرات نجومی دلار. روسیه، از هر دو محرومه. و بنابراین اغراق نیست که بگیم «حتی روسیه هم ارتش ندارد». هرچند که این جمله خیلیها رو ممکنه متعجب، و یا عصبانی کنه. خودم به خوبی واقفم که نیروی نظامی روسیه از پس چه شرارتهایی برمیاد، و لازم نیست کسی بم تذکر بده. شاید اطلاعات خودم از تذکردهندگان بیشتر هم باشه. اما موضوع این نیست. موضوع اینه که ارتش مدرن امروزی، به پشتوانهای اقتصادی نیاز داره که اون مدل از پشتوانه رو فقط چین و آمریکا دارند، که البته نباید انکار کرد که هر دو یک سیستم فیات هستند، که هم برای خودشون و هم برای دیگران خانمانبراندازه.
در جنگ اوکراین، اگه روسیه به خواستههای خودش برسه، این توهم رو آبیاری خواهد کرد که «بدون اقتصاد قوی و پویا، بدون جامعهای باز و خلاق، و حتی بدون یک ایدئولوژی، و فقط با اتکا به روشهای گنگستری، و ادواتی که تا حدی تاریخگذشته هستند، توانستیم نظم جهانی را به نفع خود تغییر دهیم». و اگه اروپا به خواستههای خودش برسه، این توهم رو آبیاری خواهد کرد که «بدون ارتشی که روی آن سرمایهگذاری معقولی انجام شده باشد، و بدون جامعهای که از خشونت مشروع حمایت کند، و بدون روحیه مبارز در دولت و ملت، و بدون توسل به میلیتاریسم، توانستیم یک ابرقدرت هستهای را سر جای خود بنشانیم».
لباس این دو توهم، به تن هر دو طرف زار میزنه. کسانی که فقط تماشاچی هستند، بهتره این نکته رو فراموش نکنند.
این واقعیت در مورد ارتش هم وجود داره. یه زمانی دفاع، و یا حتی تجاوز، با چندنفر مرد، و چند اسب، و چند اسلحه شکاری، قابل انجام بود. و چنین بود که در بخشی از تاریخ ما، هر ننهقمری قادر بود «قشون» داشته باشه. اما امروز، زیرساخت، دانش، و متریال؛ انقدر گرونه که هر کسی نمیتونه ارتش مدرن داشته باشه. و نداره. اگر تعارفات و فانتزیها رو کنار بگذاریم، امروز فقط دو کشور هستند که ارتش دارند. چین و ایالات متحده. چین این هزینه زیاد رو با صادرات نجومی کالا تأمین میکنه، و آمریکا با صادرات نجومی دلار. روسیه، از هر دو محرومه. و بنابراین اغراق نیست که بگیم «حتی روسیه هم ارتش ندارد». هرچند که این جمله خیلیها رو ممکنه متعجب، و یا عصبانی کنه. خودم به خوبی واقفم که نیروی نظامی روسیه از پس چه شرارتهایی برمیاد، و لازم نیست کسی بم تذکر بده. شاید اطلاعات خودم از تذکردهندگان بیشتر هم باشه. اما موضوع این نیست. موضوع اینه که ارتش مدرن امروزی، به پشتوانهای اقتصادی نیاز داره که اون مدل از پشتوانه رو فقط چین و آمریکا دارند، که البته نباید انکار کرد که هر دو یک سیستم فیات هستند، که هم برای خودشون و هم برای دیگران خانمانبراندازه.
در جنگ اوکراین، اگه روسیه به خواستههای خودش برسه، این توهم رو آبیاری خواهد کرد که «بدون اقتصاد قوی و پویا، بدون جامعهای باز و خلاق، و حتی بدون یک ایدئولوژی، و فقط با اتکا به روشهای گنگستری، و ادواتی که تا حدی تاریخگذشته هستند، توانستیم نظم جهانی را به نفع خود تغییر دهیم». و اگه اروپا به خواستههای خودش برسه، این توهم رو آبیاری خواهد کرد که «بدون ارتشی که روی آن سرمایهگذاری معقولی انجام شده باشد، و بدون جامعهای که از خشونت مشروع حمایت کند، و بدون روحیه مبارز در دولت و ملت، و بدون توسل به میلیتاریسم، توانستیم یک ابرقدرت هستهای را سر جای خود بنشانیم».
لباس این دو توهم، به تن هر دو طرف زار میزنه. کسانی که فقط تماشاچی هستند، بهتره این نکته رو فراموش نکنند.