اگه یه عراقی ناموسپرست مهاجرت کنه به آمریکا، میگن «آینده کانادا دیدنیه» یا «چیزی از غرب باقی نخواهد ماند». اما عراقی ناموسپرستی که علم پزشکی رو اسلحه نفرتپراکنی نکنه، ضررش کمتر از یه دکتر اتوکشیده فاقد تستوسترون نیست؟
❤1
با موسس کارخانه میهن مصاحبه میکنه و پیرمرد میگه دهه هشتادیها اهل کار نیستند، من هرروز بیست و پنج کیلومتر با چرخ میرفتم بستنی میفروختم، اگه میذاشتن الان هم میرفتم خیابون همین کارو میکردم، کار عار نیست!
دهه هشتادیها نیاز به وکالت من ندارند و زبانشون در دفاع از خودشون درازه، اما با گچ پر کردن دهان نسل ۵۷ به عهده همه ماست. مخصوصا اونهایی که عوامل بیرونی که روی زندگی و بیزینسشون تأثیر گذاشت رو به حساب «زحمت کشیدم» میذارن. در دورهای که کسانی که زودتر از بقیه به شهرها مهاجرت کرده بودند، برنده بودند، و پول ارزش داشت، و یخفروشها هم میتونستند پولدار بشن، و بعضیاشون شدند واقعا، تأسیس کارگاه شقالقمر نبود. و در دوره سیاستهای «مرزهای دائما بسته» جمهوریاسلامی هم بدست آوردن انحصار بازار شقالقمر نیست. طرف سی ساله هنوز نتونسته بستنی عروسکی رو به همون شکلی که روی پوستش چاپ شده دربیاره، برای ما درباره کار حرف میزنه! فکر میکنه نمیدونیم که در لبنیات هم داریم پراید تولید میکنیم. اگه اونها حتی نمیتونند با ماشینهای دستدوم خارجی که شاید تعمیرات هم لازم داشته باشه رقابت کنند و با وارداتش مخالفند، اینها هم با بستنی خارجی که بین راه درش باز شده و یه بار لیسش زدن هم نمیتونند رقابت کنند. درباره بیزینس حرافی میکنند اما دوتا برادر نمیتونند با هم کنار بیان و برند رو دو شقه نکنند. اشتباهی که سوپفروشیهای توکیو در طول یک قرن هم مرتکب نمیشن.
اما این «افسانه زحمت» مختص اقلیم ما نیست. اخیرا غربیها هم ازینکه نسل جدیدشون دارند با رقص و ادابازیهای مسخره پول درمیارن، ابراز نگرانی میکنند، چون «چین داره فرت و فرت مهندس و دانشمند تربیت میکنه، و ما رقاص و اینفلوعنسر!». و یکی نیست ازشون بپرسه اینفلوعنسر بیهنر شما، داره پول درمیاره یا درنمیاره؟ عزیزم... داره درمیاره یا درنمیاره؟ اگه داره درمیاره، درد تو چیه؟ ازینکه داره درمیاره و ماتحتش مثل مهندس چینی پاره نمیشه، ناراحتی؟ فکر میکنند فضیلتی هست در پارگی!
خیر. فضیلت در اینه که بتونی به راحتترین روش ممکن پول دربیاری. اگه بدون کلاهبرداری و بدون آسیبزدن به دیگران، راه راحتتری وجود داشته باشه، و شیرجه نزنی روش، ابلهی! عین خروس سینهشون رو میدن جلو و میگن «کار عار نیست»، انگار چه جمله عمیق و تأثیرگذاریه. در حالی که یک جمله کاملا بیمعنیه. مثبت یا منفی نیست. بیمعنیه. چه کاری؟ در ازای چه مقدار پولی؟ جملهای که معنی داره اینه: «راحت پول درآوردن عار نیست»، و نه تنها عار نیست، بلکه باید باش پز داد.
از نسل بعد هم انتظار دارند مثل خودشون حمال بار بیان. همون بهتر که دورانشون به ته رسید. فسیلهای خل و چل.
دهه هشتادیها نیاز به وکالت من ندارند و زبانشون در دفاع از خودشون درازه، اما با گچ پر کردن دهان نسل ۵۷ به عهده همه ماست. مخصوصا اونهایی که عوامل بیرونی که روی زندگی و بیزینسشون تأثیر گذاشت رو به حساب «زحمت کشیدم» میذارن. در دورهای که کسانی که زودتر از بقیه به شهرها مهاجرت کرده بودند، برنده بودند، و پول ارزش داشت، و یخفروشها هم میتونستند پولدار بشن، و بعضیاشون شدند واقعا، تأسیس کارگاه شقالقمر نبود. و در دوره سیاستهای «مرزهای دائما بسته» جمهوریاسلامی هم بدست آوردن انحصار بازار شقالقمر نیست. طرف سی ساله هنوز نتونسته بستنی عروسکی رو به همون شکلی که روی پوستش چاپ شده دربیاره، برای ما درباره کار حرف میزنه! فکر میکنه نمیدونیم که در لبنیات هم داریم پراید تولید میکنیم. اگه اونها حتی نمیتونند با ماشینهای دستدوم خارجی که شاید تعمیرات هم لازم داشته باشه رقابت کنند و با وارداتش مخالفند، اینها هم با بستنی خارجی که بین راه درش باز شده و یه بار لیسش زدن هم نمیتونند رقابت کنند. درباره بیزینس حرافی میکنند اما دوتا برادر نمیتونند با هم کنار بیان و برند رو دو شقه نکنند. اشتباهی که سوپفروشیهای توکیو در طول یک قرن هم مرتکب نمیشن.
اما این «افسانه زحمت» مختص اقلیم ما نیست. اخیرا غربیها هم ازینکه نسل جدیدشون دارند با رقص و ادابازیهای مسخره پول درمیارن، ابراز نگرانی میکنند، چون «چین داره فرت و فرت مهندس و دانشمند تربیت میکنه، و ما رقاص و اینفلوعنسر!». و یکی نیست ازشون بپرسه اینفلوعنسر بیهنر شما، داره پول درمیاره یا درنمیاره؟ عزیزم... داره درمیاره یا درنمیاره؟ اگه داره درمیاره، درد تو چیه؟ ازینکه داره درمیاره و ماتحتش مثل مهندس چینی پاره نمیشه، ناراحتی؟ فکر میکنند فضیلتی هست در پارگی!
خیر. فضیلت در اینه که بتونی به راحتترین روش ممکن پول دربیاری. اگه بدون کلاهبرداری و بدون آسیبزدن به دیگران، راه راحتتری وجود داشته باشه، و شیرجه نزنی روش، ابلهی! عین خروس سینهشون رو میدن جلو و میگن «کار عار نیست»، انگار چه جمله عمیق و تأثیرگذاریه. در حالی که یک جمله کاملا بیمعنیه. مثبت یا منفی نیست. بیمعنیه. چه کاری؟ در ازای چه مقدار پولی؟ جملهای که معنی داره اینه: «راحت پول درآوردن عار نیست»، و نه تنها عار نیست، بلکه باید باش پز داد.
از نسل بعد هم انتظار دارند مثل خودشون حمال بار بیان. همون بهتر که دورانشون به ته رسید. فسیلهای خل و چل.
❤9
Anarchonomy
چهل و پنج سال از پایان جنگ ویتنام گذشت، و در فضای اینترنت اونچه که سوژه اصلی محتویات مناسبتی این سالگرد بود، تبدیل شدن آمریکا و ویتنام به دو شریک تجاری بزرگ برای همدیگه بود. البته سالهای قبل هم به این معجزه اقتصادی اشاره میکردند اما امسال به نظرشون جلوه…
اینجا نوشته بودم جنگ جهانی اول مردسالاری رو چنان بیخردانه تخلیه کرد که منجر به یک تلافی زنانه شد و نتیجهش رو در جنگهای بعدی دیدیم، که دیگه مردی برای جنگ پیدا نمیشه.
مشابه این تلافی در مورد نهاد خانواده، و در ایران رخ خواهد داد.
امروز توجهات متمرکز روی مرد خوزستانیه، اما جنون غیرت در همهجای ایران پراکندهست. تفاوت صرفا در بسترهای خشونته. یه جاهایی این بستر فراهم نیست، یا خیلی ضعیفتره. و این بستر فقط قبیله نیست. بلکه استخوانبندی خانوادهست. مردهای زیادی در همهجای ایران آرزو داشتند که میتونستند از اشیاء تیز برای کنترل زن استفاده کنند، اما پدر، برادر، پسرعمو و پسرخالهای ندارند که ازشون حمایت کنه. نه به این دلیل که اونها موافق چنین توحشی نیستند. بلکه به این دلیل که با هم ارتباط ندارند!
اوائل دهه هشتاد، یعنی قبل از اینکه قربانیان امروزی به دنیا اومده باشند، با دخترانی از مناطق فقیرنشین آشنا میشدم که معتاد سکس بودند. اون موقع اینکه بارداری ناخواسته و ایدز و مسائل مشابه رو چطور مدیریت میکنند برام مهم نبود.. چیزی که تعجبم رو برانگیخته بود این بود که «اینها چطور انقدر از ما آزادترند؟». انگار از یک کشور دیگه بودند. و این کنجکاوم کرد که بفهمم این روابط داره چجوری کار میکنه. موقعیت ابزوردیه که دختره کنجکاو این باشه که در رختخواب چه عملکردی داری، و تو کنجکاو این باشی که مکانیزم اجتماعی جایی که توش بزرگ شده دقیقا چه طور عمل میکنه. چیزی که اون موقع فهمیدم، و کسی اصلا دربارهش حرفی نمیزد و اساسا «مسئله» نبود، معلولیت حرکتی خانواده بود. به این معنی که خانواده وجود داشت، ولی اعضاء نمیتونستند هیچکاری برای هم، و علیه هم، انجام بدن. و این دقیقا واکنشی به مرد بدوی بود که خودش رو گم کرده بود. توالی این واکنش زنجیرهای به این ترتیبه: سه اتفاق ارتباطات، فردگرایی، تغییر ارزشها؛ کنترل مردانه رو به محاق میبره. سپس مرد بدوی با خشونت سعی میکنه کنترل سابق رو احیاء کنه. که یک استراتژی برای برنده شدن نیست. یک دست و پا زدن برای بهتر باختنه. سپس زنان برای سرکوب این خشونت، خود مردانگی رو محدود میکنند! این محدود کردن یک شبه اتفاق نمیفته، و اصلا همزمان نیست. اونهایی که من در اوائل دهه هشتاد دیدم خیلی جلوتر از بقیه بودند. اما سرانجام به همهجا سرایت خواهد کرد.
ما امروز به مردانی نیاز داریم که با خشونت، خشونت مرد بدوی رو سرکوب کنند؛ چون خریت اینها خود مردانگی رو از بین خواهد برد، و وقتی مردانگی از بین بره دیگه چیزی به عنوان خانواده نخواهیم داشت. خانواده معلول، خانواده نیست. ولی متأسفانه چنین مردانی نداریم. بنابراین زنجیره واکنش به راه خودش ادامه خواهد داد.
مشابه این تلافی در مورد نهاد خانواده، و در ایران رخ خواهد داد.
امروز توجهات متمرکز روی مرد خوزستانیه، اما جنون غیرت در همهجای ایران پراکندهست. تفاوت صرفا در بسترهای خشونته. یه جاهایی این بستر فراهم نیست، یا خیلی ضعیفتره. و این بستر فقط قبیله نیست. بلکه استخوانبندی خانوادهست. مردهای زیادی در همهجای ایران آرزو داشتند که میتونستند از اشیاء تیز برای کنترل زن استفاده کنند، اما پدر، برادر، پسرعمو و پسرخالهای ندارند که ازشون حمایت کنه. نه به این دلیل که اونها موافق چنین توحشی نیستند. بلکه به این دلیل که با هم ارتباط ندارند!
اوائل دهه هشتاد، یعنی قبل از اینکه قربانیان امروزی به دنیا اومده باشند، با دخترانی از مناطق فقیرنشین آشنا میشدم که معتاد سکس بودند. اون موقع اینکه بارداری ناخواسته و ایدز و مسائل مشابه رو چطور مدیریت میکنند برام مهم نبود.. چیزی که تعجبم رو برانگیخته بود این بود که «اینها چطور انقدر از ما آزادترند؟». انگار از یک کشور دیگه بودند. و این کنجکاوم کرد که بفهمم این روابط داره چجوری کار میکنه. موقعیت ابزوردیه که دختره کنجکاو این باشه که در رختخواب چه عملکردی داری، و تو کنجکاو این باشی که مکانیزم اجتماعی جایی که توش بزرگ شده دقیقا چه طور عمل میکنه. چیزی که اون موقع فهمیدم، و کسی اصلا دربارهش حرفی نمیزد و اساسا «مسئله» نبود، معلولیت حرکتی خانواده بود. به این معنی که خانواده وجود داشت، ولی اعضاء نمیتونستند هیچکاری برای هم، و علیه هم، انجام بدن. و این دقیقا واکنشی به مرد بدوی بود که خودش رو گم کرده بود. توالی این واکنش زنجیرهای به این ترتیبه: سه اتفاق ارتباطات، فردگرایی، تغییر ارزشها؛ کنترل مردانه رو به محاق میبره. سپس مرد بدوی با خشونت سعی میکنه کنترل سابق رو احیاء کنه. که یک استراتژی برای برنده شدن نیست. یک دست و پا زدن برای بهتر باختنه. سپس زنان برای سرکوب این خشونت، خود مردانگی رو محدود میکنند! این محدود کردن یک شبه اتفاق نمیفته، و اصلا همزمان نیست. اونهایی که من در اوائل دهه هشتاد دیدم خیلی جلوتر از بقیه بودند. اما سرانجام به همهجا سرایت خواهد کرد.
ما امروز به مردانی نیاز داریم که با خشونت، خشونت مرد بدوی رو سرکوب کنند؛ چون خریت اینها خود مردانگی رو از بین خواهد برد، و وقتی مردانگی از بین بره دیگه چیزی به عنوان خانواده نخواهیم داشت. خانواده معلول، خانواده نیست. ولی متأسفانه چنین مردانی نداریم. بنابراین زنجیره واکنش به راه خودش ادامه خواهد داد.
❤1
چند هفته پیش نیکون یه لنز تله وارد بازار کرد که از بعضی جهات نمونه مشابه نداره. صحبت از مشخصات و پرفرمنسش در اینجا موضوعیتی نداره، مخصوصا ازین جهت که اگه هم بشینم توضیح بدم بسیاری از خوانندگان کانال متوجه نمیشن دارم درباره چی حرف میزنم. اما میشه در این جمله خلاصهش کرد که «خیلی خوب است».
قبل ازینکه نیکون قیمت لنز رو اعلام کنه جایی نوشتم قیمت ۱۴ هزار دلار رو برای این لنز در نظر بگیرید تا وقتی اعلام شد شوکه نشوید. عدهای گفتند چه خبره؟ کی میده این پول رو؟ گفتم لنزی که ساختش کار سختیه، در شرایط فعلی که زنجیره تأمین همه صنایع بهم ریخته، و از طرفی تورم دنیا رو درنوردیده، و از طرفی تعداد محدودی مشتری برای چنین محصولی وجود داره، کمتر از ۱۴ هزارتا نباید قیمت بخوره. هرچند ازونایی نیستم که با «عرض نکردم خدمتتون؟» به ریش بقیه بخندم، اما اسکرینشات گرفتم از چیزی که نوشتم.
چند روز پیش قیمت اعلام شد، و گس وات؟ نیکون ۱۴ هزار دلار اعلام کرد! و دیروز گفت مقدار تقاضا بیش از انتظار، و بیش از ظرفیت تولیده. لذا مشتریانی که بعدن سفارششون رو ثبت میکنند ممکنه مجبور باشند ۶ ماه صبر کنند! این جنسها رو نباید از آمازون خرید. چون تعداد کاربرانش انقدر زیاده که خیلی بعیده ته صف سفارش قرار نگیری. بنابراین بعضی از عکاسان، در فروشگاههای محلی، که البته خیلی تعدادشون کم شده، ثبت میکنند.
یکی از کسانی که بم گفته بود «چه خبره؟» حالا میگه «در تعجبم.. من در یک شهر کوچک در انگلیس زندگی میکنم. فروشگاه محلی اینجا میگه سفارش جدید نمیگیرم، چون همینایی که تا الان گرفتم زیادند، باید لنز اینا بیاد بعد. یعنی شهر ما انقدر آدمی که راحت ۱۴ هزارتا به یک لنز میده داره؟».
اگه نیکون آدم میفرستاد اونجا و از ایشون میپرسید به نظرت اینجا چندتا ازین لنز میتونیم بفروشیم؟ میگفت شاید ۳ تا! ولی در عمل ۳۰ نفر سفارش دادن!.. و این درباره کسیه که فکر میکرده شهرش رو میشناسه. این خطای فاحش البته دو سویهست. در مورد گرسنههای شهر هم نمیتونه برآورد دقیقی داشته باشه.
دلیل این مسئله کوری نیست. دلیلش اینه که برای اینکه بدونیم اون بیرون واقعا چه خبره، هیچوقت اطلاعاتمون کافی نیست. سر در آوردن ازینکه مردم دارند چه میکنند و چه خواهند کرد، در همه زمینهها؛ نیاز به متنوع کردن برخورد داره، نه حداکثری کردنش. ولی اغلب افراد تمایلی برای اینکه با همهجور آدمی برخورد داشته باشند و شناخت پیدا کنند ندارند. اونها، تیپ خاصی از افراد رو انتخاب میکنند، و سپس تعداد افراد این سبد رو بیشتر میکنند؛ و آشنایی با بقیه انواع آدمها رو میسپارن به تصادف و گردشهای رندوم.
قبل ازینکه نیکون قیمت لنز رو اعلام کنه جایی نوشتم قیمت ۱۴ هزار دلار رو برای این لنز در نظر بگیرید تا وقتی اعلام شد شوکه نشوید. عدهای گفتند چه خبره؟ کی میده این پول رو؟ گفتم لنزی که ساختش کار سختیه، در شرایط فعلی که زنجیره تأمین همه صنایع بهم ریخته، و از طرفی تورم دنیا رو درنوردیده، و از طرفی تعداد محدودی مشتری برای چنین محصولی وجود داره، کمتر از ۱۴ هزارتا نباید قیمت بخوره. هرچند ازونایی نیستم که با «عرض نکردم خدمتتون؟» به ریش بقیه بخندم، اما اسکرینشات گرفتم از چیزی که نوشتم.
چند روز پیش قیمت اعلام شد، و گس وات؟ نیکون ۱۴ هزار دلار اعلام کرد! و دیروز گفت مقدار تقاضا بیش از انتظار، و بیش از ظرفیت تولیده. لذا مشتریانی که بعدن سفارششون رو ثبت میکنند ممکنه مجبور باشند ۶ ماه صبر کنند! این جنسها رو نباید از آمازون خرید. چون تعداد کاربرانش انقدر زیاده که خیلی بعیده ته صف سفارش قرار نگیری. بنابراین بعضی از عکاسان، در فروشگاههای محلی، که البته خیلی تعدادشون کم شده، ثبت میکنند.
یکی از کسانی که بم گفته بود «چه خبره؟» حالا میگه «در تعجبم.. من در یک شهر کوچک در انگلیس زندگی میکنم. فروشگاه محلی اینجا میگه سفارش جدید نمیگیرم، چون همینایی که تا الان گرفتم زیادند، باید لنز اینا بیاد بعد. یعنی شهر ما انقدر آدمی که راحت ۱۴ هزارتا به یک لنز میده داره؟».
اگه نیکون آدم میفرستاد اونجا و از ایشون میپرسید به نظرت اینجا چندتا ازین لنز میتونیم بفروشیم؟ میگفت شاید ۳ تا! ولی در عمل ۳۰ نفر سفارش دادن!.. و این درباره کسیه که فکر میکرده شهرش رو میشناسه. این خطای فاحش البته دو سویهست. در مورد گرسنههای شهر هم نمیتونه برآورد دقیقی داشته باشه.
دلیل این مسئله کوری نیست. دلیلش اینه که برای اینکه بدونیم اون بیرون واقعا چه خبره، هیچوقت اطلاعاتمون کافی نیست. سر در آوردن ازینکه مردم دارند چه میکنند و چه خواهند کرد، در همه زمینهها؛ نیاز به متنوع کردن برخورد داره، نه حداکثری کردنش. ولی اغلب افراد تمایلی برای اینکه با همهجور آدمی برخورد داشته باشند و شناخت پیدا کنند ندارند. اونها، تیپ خاصی از افراد رو انتخاب میکنند، و سپس تعداد افراد این سبد رو بیشتر میکنند؛ و آشنایی با بقیه انواع آدمها رو میسپارن به تصادف و گردشهای رندوم.
❤1
اگه چائوشسکو آرایش زنانه میکرد و زنش موهاشو مردانه میزد، احتمالا همه فکر میکردند سمت چپیه شوهره و سمت راستیه زنشه.
#لبخند_شبانه
#لبخند_شبانه
❤5
این خانومی که به جرم دزدیدن هزاران بیتکوین دستگیرش کردن، واسه فوربس مقاله مینوشته. با چه عنوانی؟ «کارشناسان» نکاتی برای محافظت کسب و کارتان از مجرمان سایبری با شما به اشتراک میگذارند!
نه تنها خودش مجرم سایبری بوده، بلکه حتی سادهترین مسائل حفاظت از بیتکوین رو هم رعایت نکرده.
کارشناس. همینقدر این واژه رو به لجن کشیدهاند.
نه تنها خودش مجرم سایبری بوده، بلکه حتی سادهترین مسائل حفاظت از بیتکوین رو هم رعایت نکرده.
کارشناس. همینقدر این واژه رو به لجن کشیدهاند.
بابام خیلی به فشن اموات اهمیت میده. هرازچندی میگه فلان کس، که از اقوام و فامیل بود رو تو خواب دیده که خیلی شیکپوش بود! آخه خودش از دهاتیهایی بود که خیلی به لباس اهمیت میداد. تو خواب هم بیشتر به سر و وضع مردهها نگاه میکنه. آخوندهای ایران اینجوری نبودن. خیلیهاشون در مناطق گرم و خشک و کمآب بزرگ شده بودند و میخواستن بگن یکی رو تو خواب دیدن که عاقبت به خیر شده، میگفتند فلانی رو تو یه باغ باصفایی دیدم!
بعضی از سرمایهگذاران و تحلیلگران بورس هم اینجوریان. چیزهایی که ترجیح میدادن تو واقعیت رخ میداد رو تو خواب میبینند، که بازار اینچنین خواهد شد آنچنان خواهد شد. با این فرق که بابای من، و آخوندها، با اینکه اختلافاتی در خواب دارند، واقعا در خواب اون چیزها رو میبینند. اما این عزیزان در حالت بیداری هم خواب میبینند.
یه برادر بسیار بزرگواری در کانالش به این مضمون نوشته که بورس افتاده دست یه مشت گاو، ولی ما نباید ول کنیم، باید بجنگیم!
عزیزم.. جنگ بین دو نیروی اکتیو رخ میده. نه یک نیروی اکتیو، و یک نیروی پسیو. شما پسیو هستید، چون نمیتونید چیزی رو بر طرف مقابل تحمیل کنید. وقتی میفهمید که بازی رو جوری طراحی کردن که شما بازنده باشید، درستترین کار بیرون کشیدن از بازیه. خواب دیدن در وسط روز رو بگذارید کنار.. این سیستم به هیچ شکلی، و تحت هیچ شرایطی، به نفع شما کار نخواهد کرد. نه خبری از باغ هست، نه کت شلوار شیک.
بعضی از سرمایهگذاران و تحلیلگران بورس هم اینجوریان. چیزهایی که ترجیح میدادن تو واقعیت رخ میداد رو تو خواب میبینند، که بازار اینچنین خواهد شد آنچنان خواهد شد. با این فرق که بابای من، و آخوندها، با اینکه اختلافاتی در خواب دارند، واقعا در خواب اون چیزها رو میبینند. اما این عزیزان در حالت بیداری هم خواب میبینند.
یه برادر بسیار بزرگواری در کانالش به این مضمون نوشته که بورس افتاده دست یه مشت گاو، ولی ما نباید ول کنیم، باید بجنگیم!
عزیزم.. جنگ بین دو نیروی اکتیو رخ میده. نه یک نیروی اکتیو، و یک نیروی پسیو. شما پسیو هستید، چون نمیتونید چیزی رو بر طرف مقابل تحمیل کنید. وقتی میفهمید که بازی رو جوری طراحی کردن که شما بازنده باشید، درستترین کار بیرون کشیدن از بازیه. خواب دیدن در وسط روز رو بگذارید کنار.. این سیستم به هیچ شکلی، و تحت هیچ شرایطی، به نفع شما کار نخواهد کرد. نه خبری از باغ هست، نه کت شلوار شیک.
❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این خانوم کمدین داشت رو استیج نگرانیها درباره عوارض واکسن رو مسخره میکرد که غش کرد افتاد، ملت فکر کردن اینم بخشی از جوکه.. ولی واقعا غش کرد.
خبرش رو خونده بودم اما فکر نمیکردم انقدر خندهدار بوده باشه.
خبرش رو خونده بودم اما فکر نمیکردم انقدر خندهدار بوده باشه.
قلم انقدر قدرتمند بوده که تونسته عدهای رو برسونه به جایی که چنین مهملی بنویسند. اسلحه اتوماتیک نمیتونه اینکارو بکنه. اگه اسلحه رو بذاریم رو سر کسی و بگیم بنویس، از ترس و استرس یه جوری مینویسه که معلوم میشه از روی اجبار بوده. ولی آموزش و پروش و محتویات آکادمیک، یک آدم رو میتونه به مرور چنان در تصورات غلط غرق کنه که در کمال آرامش و با اعتماد به نفس، مهمل بنویسه.
تو اون بیست سال، قدرت نظامی در دست احمقهایی بود که فکر میکردند اولویت افغانستان ایجاد پذیرش فرهنگی ترنسجندرها در جامعهست!
تو اون بیست سال، قدرت نظامی در دست احمقهایی بود که فکر میکردند اولویت افغانستان ایجاد پذیرش فرهنگی ترنسجندرها در جامعهست!
❤3
Anarchonomy
انویدیا، بزرگترین تولیدکننده پردازه گرافیک دنیا میخواد ARM انگلیس رو که دست سافتبانک ژاپن بود ۴۰ میلیارد دلار بخره. انویدیا هرچی که یک سازنده چیپ باید باشه، بود، فقط لایسنس معماری x86 رو نداشت و نمیتونست سیپییو بسازه. اما با این معامله میتونه لیدر…
همونطور که قابل پیشبینی بود، جلوی پاش سنگ انداختند و این معامله انجام نشد. و تازه انویدیا باید یک و نیم میلیارد دلار هم جریمه فسخ بپردازه!
مخالفت دولتها، اونجور که خودشون ادعا میکنند برای جلوگیری از ایجاد انحصار در بازار و تشویق رقابته! ولی در اصل ماجرا، شرکتهای بزرگ رقیب هستند که دولت رو شیر میکنند که مخالفت کنه. برای همین زمانی که شرکتهای رقیب مشکلی با معامله ندارند، دولت هم مخالفتی نمیکنه. مثل خریدهای نجومی مایکروسافت در روزهای گذشته. برای اینکه قدرت دولت، در اعمال زور، انعطافپذیر باشه، تا وقتهایی که لازمه منتفعین ازش بهره ببرند، قانون رو یه جوری طراحی میکنند که هم لازم باشه جلوی بعضی معاملات رو گرفت، و هم لازم نباشه! مثلا قانون یه جوریه که وقتی اوپراتور موبایل یه شرکت بزرگ رسانهای رو میخره، مشکلی برای رقابت ایجاد نمیشه! ولی یک سازنده چیپ، یک طراح چیپ رو بخره، مشکل پیش میاد!
بعد مردم سادهلوح فکر میکنند دولت اون بالا قرار گرفته تا ازشون دفاع کنه.
مخالفت دولتها، اونجور که خودشون ادعا میکنند برای جلوگیری از ایجاد انحصار در بازار و تشویق رقابته! ولی در اصل ماجرا، شرکتهای بزرگ رقیب هستند که دولت رو شیر میکنند که مخالفت کنه. برای همین زمانی که شرکتهای رقیب مشکلی با معامله ندارند، دولت هم مخالفتی نمیکنه. مثل خریدهای نجومی مایکروسافت در روزهای گذشته. برای اینکه قدرت دولت، در اعمال زور، انعطافپذیر باشه، تا وقتهایی که لازمه منتفعین ازش بهره ببرند، قانون رو یه جوری طراحی میکنند که هم لازم باشه جلوی بعضی معاملات رو گرفت، و هم لازم نباشه! مثلا قانون یه جوریه که وقتی اوپراتور موبایل یه شرکت بزرگ رسانهای رو میخره، مشکلی برای رقابت ایجاد نمیشه! ولی یک سازنده چیپ، یک طراح چیپ رو بخره، مشکل پیش میاد!
بعد مردم سادهلوح فکر میکنند دولت اون بالا قرار گرفته تا ازشون دفاع کنه.
هوش ابعاد مختلفی داره. یه آدم میتونه انقدر باهوش باشه که بساز بفروش موفقی بشه، اما بعضی متلکها رو سریع نگیره. یه نفر میتونه سلطان خالهزنکبازی باشه، ولی راحت سرش کلاه بره.
پسره ازیناست که مغازهای رو سرپا نگه داشت که از بچههای روستایی که ازش اومده بود انتظار نمیرفت. و همزمان ازوناست که نمیتونه یاد بگیره با مشتریانی که بیشترشون زن هستند طوری برخورد کنه که کسی دچار سوء برداشت نشه. تا جایی که به نظر میرسه تا حدی احمقه. که شاید فکر میکنه زنی که براش گرفتند، پایینتر از سقف پتانسیل خودشه، و اون بیرون گزینههای خیلی بهتری بوده، و هست. و نمیدونه که اون گزینههای بهتر، قرار نیست برای خودش بهتر باشند. قراره سرمایهای که داره رو بمکند و بعد به عنوان یک وسیله مستعمل پرتش کنند بیرون. تو صنف خودش زبدهست، ولی از اقتصاد سکس چیزی نمیفهمه. و زنش هم فهمید که نمیفهمه. و خونه رو ول کرد و اومد تو مغازه کنارش کار کنه. تا حضورش دائمی باشه، و گزینههای بهتر رو فراری بده، و جلوی بگو بخندهای غیرضروری رو بگیره. ازینهاست که اگه خوب آرایش کنه شبیه مدلهایی میشه که برای تابلوهای فرش استفاده میکنند و لابد عنوانش «دختر آذربایجان» یا چیز مشابهیه. که البته هیچوقت خوب انجامش نمیده. نمیدونم چرا خیلی از زنها درک نمیکنند اگه آرایش نکنند بهتر ازینه که جوری آرایش کنند که انگار میخواستن بگن «سعیمو کردم». بهرحال.. پرابعاد بودن هوش، شامل این زن هم میشه. انقدر باهوش هست که بفهمه شوهرش نمیفهمه، و با این حال انقدر شوهر، نایابه که گونه نفهمش رو هم باید سفت چسبید. اما این رو نمیفهمه که داره خودش رو در یک رنج بیهوده قرار میده. «زن زرنگی که نذاشت مردش از دست بپرد» بودن، برای مسابقات درون فامیلی خوبه، اما نمیارزه آدم زندگیش رو صرفش کنه. فکر میکنه چون این تلاش بیفایده نیست، پس تحملش درسته. اما فایده داشتن کافی نیست. ارزش داشتن مهمه. یه وکیل مدافع شیطان در مغزش نداره، که بش بگه برو بشین خونه زن و از اوقات فراغتت برای یکی از علایقت استفاده کن.. مگه تو ملکه اسکاتلند در قرن شانزدهمی که مهم باشه کسی بت وفادار هست یا نیست؟ و مگه شوهرت، شوالیه جنگهای صلیبیه که مهم باشه تنها از جنگ برمیگرده یا با یک زن دیگه؟ پول رو بگیر، و با زحمت کمتری زندگی کن.
ذهن آدم، باید شبیه یک دادگاه باشه. اگه توش یه دادستان عوضی، و یک وکیل گستاخ نیست؛ یعنی درست کار نمیکنه.
پسره ازیناست که مغازهای رو سرپا نگه داشت که از بچههای روستایی که ازش اومده بود انتظار نمیرفت. و همزمان ازوناست که نمیتونه یاد بگیره با مشتریانی که بیشترشون زن هستند طوری برخورد کنه که کسی دچار سوء برداشت نشه. تا جایی که به نظر میرسه تا حدی احمقه. که شاید فکر میکنه زنی که براش گرفتند، پایینتر از سقف پتانسیل خودشه، و اون بیرون گزینههای خیلی بهتری بوده، و هست. و نمیدونه که اون گزینههای بهتر، قرار نیست برای خودش بهتر باشند. قراره سرمایهای که داره رو بمکند و بعد به عنوان یک وسیله مستعمل پرتش کنند بیرون. تو صنف خودش زبدهست، ولی از اقتصاد سکس چیزی نمیفهمه. و زنش هم فهمید که نمیفهمه. و خونه رو ول کرد و اومد تو مغازه کنارش کار کنه. تا حضورش دائمی باشه، و گزینههای بهتر رو فراری بده، و جلوی بگو بخندهای غیرضروری رو بگیره. ازینهاست که اگه خوب آرایش کنه شبیه مدلهایی میشه که برای تابلوهای فرش استفاده میکنند و لابد عنوانش «دختر آذربایجان» یا چیز مشابهیه. که البته هیچوقت خوب انجامش نمیده. نمیدونم چرا خیلی از زنها درک نمیکنند اگه آرایش نکنند بهتر ازینه که جوری آرایش کنند که انگار میخواستن بگن «سعیمو کردم». بهرحال.. پرابعاد بودن هوش، شامل این زن هم میشه. انقدر باهوش هست که بفهمه شوهرش نمیفهمه، و با این حال انقدر شوهر، نایابه که گونه نفهمش رو هم باید سفت چسبید. اما این رو نمیفهمه که داره خودش رو در یک رنج بیهوده قرار میده. «زن زرنگی که نذاشت مردش از دست بپرد» بودن، برای مسابقات درون فامیلی خوبه، اما نمیارزه آدم زندگیش رو صرفش کنه. فکر میکنه چون این تلاش بیفایده نیست، پس تحملش درسته. اما فایده داشتن کافی نیست. ارزش داشتن مهمه. یه وکیل مدافع شیطان در مغزش نداره، که بش بگه برو بشین خونه زن و از اوقات فراغتت برای یکی از علایقت استفاده کن.. مگه تو ملکه اسکاتلند در قرن شانزدهمی که مهم باشه کسی بت وفادار هست یا نیست؟ و مگه شوهرت، شوالیه جنگهای صلیبیه که مهم باشه تنها از جنگ برمیگرده یا با یک زن دیگه؟ پول رو بگیر، و با زحمت کمتری زندگی کن.
ذهن آدم، باید شبیه یک دادگاه باشه. اگه توش یه دادستان عوضی، و یک وکیل گستاخ نیست؛ یعنی درست کار نمیکنه.
❤9
در طول تاریخ ایران بعد از اسلام، زیاد پیش اومده که اوباش و راهزنان حمله کنند و تو مساجد بشاشند. اما در دوره ما، یک اولین در تاریخ این سرزمین شکل گرفته که خود اوباش و راهزنان مسجد میسازند! اما این اولین، یک اولین دیگه هم توی خودش داره. نه تنها اولین باره که اوباش مسجد میسازند، بلکه اولین باره که غیر از اوباش کسی حاضر نیست مسجد بسازه، و مجبورند هزینهش رو با نفت بدن.
❤8
Anarchonomy
قلم انقدر قدرتمند بوده که تونسته عدهای رو برسونه به جایی که چنین مهملی بنویسند. اسلحه اتوماتیک نمیتونه اینکارو بکنه. اگه اسلحه رو بذاریم رو سر کسی و بگیم بنویس، از ترس و استرس یه جوری مینویسه که معلوم میشه از روی اجبار بوده. ولی آموزش و پروش و محتویات آکادمیک،…
در نیویورک، در جلسهای که جایی برگزار میشه که حتی پنجره نداره که هوای تازه بیاد، نگهبانهایی که خودشون ماسک پارچهای زدن، که از شورتی که پاشونه نازکتره، و آخوندهای «معبد علم» خودشون گفتن بیفایدهست، به زور یک نفر از حضار رو که ماسک نزده میکشن میندازن بیرون، و بقیه هم مثل بز فقط فیلم میگیرند.
بعد یه تعداد باکره جهانسومی در کشور من فکر میکنند این کاکساکرهای ضعیفالذهن که تن دادن به جنون جمعی رو سریعتر از یک اپلیکیشن دانلود میکنند، اگه از قدرت نظامیشون استفاده کنند میتونند مشکلات فرهنگی و مدنی افغانستان رو حل کنند، فقط باید بشون زمان میدادیم!
بعد یه تعداد باکره جهانسومی در کشور من فکر میکنند این کاکساکرهای ضعیفالذهن که تن دادن به جنون جمعی رو سریعتر از یک اپلیکیشن دانلود میکنند، اگه از قدرت نظامیشون استفاده کنند میتونند مشکلات فرهنگی و مدنی افغانستان رو حل کنند، فقط باید بشون زمان میدادیم!
Anarchonomy
در نیویورک، در جلسهای که جایی برگزار میشه که حتی پنجره نداره که هوای تازه بیاد، نگهبانهایی که خودشون ماسک پارچهای زدن، که از شورتی که پاشونه نازکتره، و آخوندهای «معبد علم» خودشون گفتن بیفایدهست، به زور یک نفر از حضار رو که ماسک نزده میکشن میندازن بیرون،…
فاینانس و بقره.
اینم دانشگاه برکلیشونه.
اینم دانشگاه برکلیشونه.