باسواد تیپیکال ایرانی، سواد سیاسی خودش رو از گلهی کفتارهای واشنگتندیسی گرفته. همون جانوران آکادمیکی که از دنیای واقعی دور بودند اما برای جهان نقشه ژئوپولتیک میکشیدند. پخمههایی که خودشون رو نخبههای سیاست جا زده بودند اما مسئولیت هیچکدوم از اشتباهاتشون رو به عهده نمیگرفتند. شارلاتانهایی که وانمود میکردند آمریکا یک قدم با دموکرات کردن دنیا فاصله داره، اگه این چپهای موذی بذارن!
ایرانی باسواد، طبیعی بود که در سال ۲۰۱۶ با یک ناهماهنگی شناختی مواجه بشه. وقتی که همه اون غولهای سیاسی، که سوادش رو مدیونشون بود، به یه بساز بفروش پوپولیست که سیاست خارجی مرسوم به تخمش هم نبود، باختند. بنابراین امروز سوگواره، که ترامپیسم، باعث شده عدهای «مرتجع» به شأن «شوالیه آزادی» جنگطلبان دهنکجی کنند. فکر کن انقدر باکره باشی که فکر کنی دنیا وضعیت بهتری داشت اگه واشنگتندیسی یک کسینجر جوان تولید میکرد، و همه در برابرش کرنش میکردند؛ و لبهات رو گاز بگیری که نه تونسته چنین کسی تولید کنه، نه دیگه کسی در برابرش کرنش میکنه.
ایرانی باسواد، طبیعی بود که در سال ۲۰۱۶ با یک ناهماهنگی شناختی مواجه بشه. وقتی که همه اون غولهای سیاسی، که سوادش رو مدیونشون بود، به یه بساز بفروش پوپولیست که سیاست خارجی مرسوم به تخمش هم نبود، باختند. بنابراین امروز سوگواره، که ترامپیسم، باعث شده عدهای «مرتجع» به شأن «شوالیه آزادی» جنگطلبان دهنکجی کنند. فکر کن انقدر باکره باشی که فکر کنی دنیا وضعیت بهتری داشت اگه واشنگتندیسی یک کسینجر جوان تولید میکرد، و همه در برابرش کرنش میکردند؛ و لبهات رو گاز بگیری که نه تونسته چنین کسی تولید کنه، نه دیگه کسی در برابرش کرنش میکنه.
❤5
Anarchonomy
باسواد تیپیکال ایرانی، سواد سیاسی خودش رو از گلهی کفتارهای واشنگتندیسی گرفته. همون جانوران آکادمیکی که از دنیای واقعی دور بودند اما برای جهان نقشه ژئوپولتیک میکشیدند. پخمههایی که خودشون رو نخبههای سیاست جا زده بودند اما مسئولیت هیچکدوم از اشتباهاتشون…
یه کیت تست به شما میدم ببرید اون بیرون استفاده کنید.
همه کسانی که افسوس میخورند که چرا «جهان آزاد» کفایت خودش رو از دست داده و امروز فرداست که پوتین، «مجسمه پلیدی»، اوکراین رو بگیره؛ دولتپرست هستند. بدون استثناء. صدر در صد. بدون کمترین خطا.
همه کسانی که افسوس میخورند که چرا «جهان آزاد» کفایت خودش رو از دست داده و امروز فرداست که پوتین، «مجسمه پلیدی»، اوکراین رو بگیره؛ دولتپرست هستند. بدون استثناء. صدر در صد. بدون کمترین خطا.
مردم خوزستان و لرستان قرنها مانند مردم نروژ زندگیکردند.. تا اینکه جمهوری اسلامی یک بنر نصب کرد در خیابان، و همه دچار جنون شدند!
خروجی یک مغز تنبل.
https://t.me/mamlekate/64417
خروجی یک مغز تنبل.
https://t.me/mamlekate/64417
Telegram
مملکته
زنهایی که جملهی” سرت رو میذارم لب باغچه،گوشتاگوش میبرم” رو تو زندگی شنیدن، کم نیستن. از پدر، برادر، به اصطلاح عاشق، همسر و حتی فرزند پسر.
مگه تو فیلمها مروج غیرت با بزک عشق نیستن؟ مگه رو در و دیوار، بارها بیحجابی زن رو از بیغیرتی مرد ندونستن. تعجب…
مگه تو فیلمها مروج غیرت با بزک عشق نیستن؟ مگه رو در و دیوار، بارها بیحجابی زن رو از بیغیرتی مرد ندونستن. تعجب…
«با روسها صلح کنید» یعنی اجازه بدید پوتین یک کشور مستقل رو اشغال کنه. صلح با متجاوز، معنیش اینه. صلح با متجاوز جلوی خشونت رو نمیگیره، فقط تعیین میکنه که فقط متجاوز اجازه خشونت داشته باشه.
«با قتل طائفهای برخورد جدی کنید» یعنی حکومت یه تعداد ازشون رو بکشه. معنی برخورد جدی اینه. برخورد جدی جلوی خشونت رو نمیگیره. بلکه پای حکومت مرکزی رو هم به خشونت محلی باز میکنه.
بزدلها همیشه از تنوع واژگان استفاده میکنند تا اصل چیزی که میخوان رو پنهان کنن. سعی کنید مچشون رو بگیرید.
«با قتل طائفهای برخورد جدی کنید» یعنی حکومت یه تعداد ازشون رو بکشه. معنی برخورد جدی اینه. برخورد جدی جلوی خشونت رو نمیگیره. بلکه پای حکومت مرکزی رو هم به خشونت محلی باز میکنه.
بزدلها همیشه از تنوع واژگان استفاده میکنند تا اصل چیزی که میخوان رو پنهان کنن. سعی کنید مچشون رو بگیرید.
❤3
وقتی کشف میکنی قانون مدنی آدم بدوی رو تغییر نمیده و همون مرز رو سفت کنیم که بدویها از جایی که هستند نشت نکنند بیرون، سیاست بهتریه.
وقتی بین تئوری پیشنهادیت برای اجتماع که از چپها و ووکها گرفته بودی، با سیاست پیشنهادیت برای اجتماع که مماس شده با سیاست نازیها، اندازه یه گفتگوی نیم دقیقهای فاصله وجود داره.
#لبخند_شبانه
وقتی بین تئوری پیشنهادیت برای اجتماع که از چپها و ووکها گرفته بودی، با سیاست پیشنهادیت برای اجتماع که مماس شده با سیاست نازیها، اندازه یه گفتگوی نیم دقیقهای فاصله وجود داره.
#لبخند_شبانه
❤2
Anarchonomy
چون شما اسلحه ندارید، ولی آخوندها دارند.
نسبتی وجود داره بین سطح آیکیو افراد، و نگاهشون به خشونت.
❤6
بین کسی که به زور دولت میخواد فارسی رو زنده نگه داره با کسی که با زور دولت میخواد جمعیت ایران رو بیشتر و جوانتر نگه داره، تفاوتی وجود نداره. هر دو یک «ایران مطلوب» در ذهن دارند و مردم رو موظف میدونند که به چیزی که در ذهن دارند تن بدهند. و در این خودتحمیلی، به نقطه اشتراک «مهرهسازی» از ایرانیها میرسند. مهرهها، انسان نیستند. عددند. قطرهاند. مهرههایی که به زبانی مطلوب حرف میزنند و به تعدادی مطلوب فرزند به دنیا میآورند. قطراتی که فلسفه خلقتشان، تشکیل دادن «دریای ایران» بوده.
و هر دو در تضاد با ایراندوستی هستند. جاودان ماندن ایرانی که مردمش نه ارج انسانی دارند، نه آزادی انتخاب، نه اراده تغییر، چه معنی و ارزشی داره؟ این حتی از اجیر کردن کسی برای نماز خواندن هم مضحکتره. مگر قرار بوده ما مسخرهی ایران باشیم، که منزلت ما رو ازمون بگیره، تا منزلتش رو حفظ کنیم؟ بدخواه ایران دقیقا همونهایی هستند که ایران رو انگلی میخوان که به ایرانی چسبیده باشه. در حالی که قرار بوده ایران تاج سر ما باشه.
و هر دو در درون دچار بلاهت محض هستند. سپردن پروژه مطلوبسازی ایران در حوزه فرهنگ و معنویات و سبک زندگی، با هر هدفی، به دولتی که، حتی در پروژههای فیزیکی و خاکی و زمینی، تنبانش رو نمیتونه بکشه بالا، نشانه پرت بودن این افراد از همه ابعاد واقعیتهای دنیاست. از بر بودن اشعار فارسی، آدم رو از پرت بودن نجات نمیده.
و هر دو در تضاد با ایراندوستی هستند. جاودان ماندن ایرانی که مردمش نه ارج انسانی دارند، نه آزادی انتخاب، نه اراده تغییر، چه معنی و ارزشی داره؟ این حتی از اجیر کردن کسی برای نماز خواندن هم مضحکتره. مگر قرار بوده ما مسخرهی ایران باشیم، که منزلت ما رو ازمون بگیره، تا منزلتش رو حفظ کنیم؟ بدخواه ایران دقیقا همونهایی هستند که ایران رو انگلی میخوان که به ایرانی چسبیده باشه. در حالی که قرار بوده ایران تاج سر ما باشه.
و هر دو در درون دچار بلاهت محض هستند. سپردن پروژه مطلوبسازی ایران در حوزه فرهنگ و معنویات و سبک زندگی، با هر هدفی، به دولتی که، حتی در پروژههای فیزیکی و خاکی و زمینی، تنبانش رو نمیتونه بکشه بالا، نشانه پرت بودن این افراد از همه ابعاد واقعیتهای دنیاست. از بر بودن اشعار فارسی، آدم رو از پرت بودن نجات نمیده.
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تنها دیالوگ گات که به درد میخورد همین بود.
که صدای پیامبرگونه ریچارد دورمر بینقصش کرد.
که صدای پیامبرگونه ریچارد دورمر بینقصش کرد.
❤6
اگه یه عراقی ناموسپرست مهاجرت کنه به آمریکا، میگن «آینده کانادا دیدنیه» یا «چیزی از غرب باقی نخواهد ماند». اما عراقی ناموسپرستی که علم پزشکی رو اسلحه نفرتپراکنی نکنه، ضررش کمتر از یه دکتر اتوکشیده فاقد تستوسترون نیست؟
❤1
با موسس کارخانه میهن مصاحبه میکنه و پیرمرد میگه دهه هشتادیها اهل کار نیستند، من هرروز بیست و پنج کیلومتر با چرخ میرفتم بستنی میفروختم، اگه میذاشتن الان هم میرفتم خیابون همین کارو میکردم، کار عار نیست!
دهه هشتادیها نیاز به وکالت من ندارند و زبانشون در دفاع از خودشون درازه، اما با گچ پر کردن دهان نسل ۵۷ به عهده همه ماست. مخصوصا اونهایی که عوامل بیرونی که روی زندگی و بیزینسشون تأثیر گذاشت رو به حساب «زحمت کشیدم» میذارن. در دورهای که کسانی که زودتر از بقیه به شهرها مهاجرت کرده بودند، برنده بودند، و پول ارزش داشت، و یخفروشها هم میتونستند پولدار بشن، و بعضیاشون شدند واقعا، تأسیس کارگاه شقالقمر نبود. و در دوره سیاستهای «مرزهای دائما بسته» جمهوریاسلامی هم بدست آوردن انحصار بازار شقالقمر نیست. طرف سی ساله هنوز نتونسته بستنی عروسکی رو به همون شکلی که روی پوستش چاپ شده دربیاره، برای ما درباره کار حرف میزنه! فکر میکنه نمیدونیم که در لبنیات هم داریم پراید تولید میکنیم. اگه اونها حتی نمیتونند با ماشینهای دستدوم خارجی که شاید تعمیرات هم لازم داشته باشه رقابت کنند و با وارداتش مخالفند، اینها هم با بستنی خارجی که بین راه درش باز شده و یه بار لیسش زدن هم نمیتونند رقابت کنند. درباره بیزینس حرافی میکنند اما دوتا برادر نمیتونند با هم کنار بیان و برند رو دو شقه نکنند. اشتباهی که سوپفروشیهای توکیو در طول یک قرن هم مرتکب نمیشن.
اما این «افسانه زحمت» مختص اقلیم ما نیست. اخیرا غربیها هم ازینکه نسل جدیدشون دارند با رقص و ادابازیهای مسخره پول درمیارن، ابراز نگرانی میکنند، چون «چین داره فرت و فرت مهندس و دانشمند تربیت میکنه، و ما رقاص و اینفلوعنسر!». و یکی نیست ازشون بپرسه اینفلوعنسر بیهنر شما، داره پول درمیاره یا درنمیاره؟ عزیزم... داره درمیاره یا درنمیاره؟ اگه داره درمیاره، درد تو چیه؟ ازینکه داره درمیاره و ماتحتش مثل مهندس چینی پاره نمیشه، ناراحتی؟ فکر میکنند فضیلتی هست در پارگی!
خیر. فضیلت در اینه که بتونی به راحتترین روش ممکن پول دربیاری. اگه بدون کلاهبرداری و بدون آسیبزدن به دیگران، راه راحتتری وجود داشته باشه، و شیرجه نزنی روش، ابلهی! عین خروس سینهشون رو میدن جلو و میگن «کار عار نیست»، انگار چه جمله عمیق و تأثیرگذاریه. در حالی که یک جمله کاملا بیمعنیه. مثبت یا منفی نیست. بیمعنیه. چه کاری؟ در ازای چه مقدار پولی؟ جملهای که معنی داره اینه: «راحت پول درآوردن عار نیست»، و نه تنها عار نیست، بلکه باید باش پز داد.
از نسل بعد هم انتظار دارند مثل خودشون حمال بار بیان. همون بهتر که دورانشون به ته رسید. فسیلهای خل و چل.
دهه هشتادیها نیاز به وکالت من ندارند و زبانشون در دفاع از خودشون درازه، اما با گچ پر کردن دهان نسل ۵۷ به عهده همه ماست. مخصوصا اونهایی که عوامل بیرونی که روی زندگی و بیزینسشون تأثیر گذاشت رو به حساب «زحمت کشیدم» میذارن. در دورهای که کسانی که زودتر از بقیه به شهرها مهاجرت کرده بودند، برنده بودند، و پول ارزش داشت، و یخفروشها هم میتونستند پولدار بشن، و بعضیاشون شدند واقعا، تأسیس کارگاه شقالقمر نبود. و در دوره سیاستهای «مرزهای دائما بسته» جمهوریاسلامی هم بدست آوردن انحصار بازار شقالقمر نیست. طرف سی ساله هنوز نتونسته بستنی عروسکی رو به همون شکلی که روی پوستش چاپ شده دربیاره، برای ما درباره کار حرف میزنه! فکر میکنه نمیدونیم که در لبنیات هم داریم پراید تولید میکنیم. اگه اونها حتی نمیتونند با ماشینهای دستدوم خارجی که شاید تعمیرات هم لازم داشته باشه رقابت کنند و با وارداتش مخالفند، اینها هم با بستنی خارجی که بین راه درش باز شده و یه بار لیسش زدن هم نمیتونند رقابت کنند. درباره بیزینس حرافی میکنند اما دوتا برادر نمیتونند با هم کنار بیان و برند رو دو شقه نکنند. اشتباهی که سوپفروشیهای توکیو در طول یک قرن هم مرتکب نمیشن.
اما این «افسانه زحمت» مختص اقلیم ما نیست. اخیرا غربیها هم ازینکه نسل جدیدشون دارند با رقص و ادابازیهای مسخره پول درمیارن، ابراز نگرانی میکنند، چون «چین داره فرت و فرت مهندس و دانشمند تربیت میکنه، و ما رقاص و اینفلوعنسر!». و یکی نیست ازشون بپرسه اینفلوعنسر بیهنر شما، داره پول درمیاره یا درنمیاره؟ عزیزم... داره درمیاره یا درنمیاره؟ اگه داره درمیاره، درد تو چیه؟ ازینکه داره درمیاره و ماتحتش مثل مهندس چینی پاره نمیشه، ناراحتی؟ فکر میکنند فضیلتی هست در پارگی!
خیر. فضیلت در اینه که بتونی به راحتترین روش ممکن پول دربیاری. اگه بدون کلاهبرداری و بدون آسیبزدن به دیگران، راه راحتتری وجود داشته باشه، و شیرجه نزنی روش، ابلهی! عین خروس سینهشون رو میدن جلو و میگن «کار عار نیست»، انگار چه جمله عمیق و تأثیرگذاریه. در حالی که یک جمله کاملا بیمعنیه. مثبت یا منفی نیست. بیمعنیه. چه کاری؟ در ازای چه مقدار پولی؟ جملهای که معنی داره اینه: «راحت پول درآوردن عار نیست»، و نه تنها عار نیست، بلکه باید باش پز داد.
از نسل بعد هم انتظار دارند مثل خودشون حمال بار بیان. همون بهتر که دورانشون به ته رسید. فسیلهای خل و چل.
❤9
Anarchonomy
چهل و پنج سال از پایان جنگ ویتنام گذشت، و در فضای اینترنت اونچه که سوژه اصلی محتویات مناسبتی این سالگرد بود، تبدیل شدن آمریکا و ویتنام به دو شریک تجاری بزرگ برای همدیگه بود. البته سالهای قبل هم به این معجزه اقتصادی اشاره میکردند اما امسال به نظرشون جلوه…
اینجا نوشته بودم جنگ جهانی اول مردسالاری رو چنان بیخردانه تخلیه کرد که منجر به یک تلافی زنانه شد و نتیجهش رو در جنگهای بعدی دیدیم، که دیگه مردی برای جنگ پیدا نمیشه.
مشابه این تلافی در مورد نهاد خانواده، و در ایران رخ خواهد داد.
امروز توجهات متمرکز روی مرد خوزستانیه، اما جنون غیرت در همهجای ایران پراکندهست. تفاوت صرفا در بسترهای خشونته. یه جاهایی این بستر فراهم نیست، یا خیلی ضعیفتره. و این بستر فقط قبیله نیست. بلکه استخوانبندی خانوادهست. مردهای زیادی در همهجای ایران آرزو داشتند که میتونستند از اشیاء تیز برای کنترل زن استفاده کنند، اما پدر، برادر، پسرعمو و پسرخالهای ندارند که ازشون حمایت کنه. نه به این دلیل که اونها موافق چنین توحشی نیستند. بلکه به این دلیل که با هم ارتباط ندارند!
اوائل دهه هشتاد، یعنی قبل از اینکه قربانیان امروزی به دنیا اومده باشند، با دخترانی از مناطق فقیرنشین آشنا میشدم که معتاد سکس بودند. اون موقع اینکه بارداری ناخواسته و ایدز و مسائل مشابه رو چطور مدیریت میکنند برام مهم نبود.. چیزی که تعجبم رو برانگیخته بود این بود که «اینها چطور انقدر از ما آزادترند؟». انگار از یک کشور دیگه بودند. و این کنجکاوم کرد که بفهمم این روابط داره چجوری کار میکنه. موقعیت ابزوردیه که دختره کنجکاو این باشه که در رختخواب چه عملکردی داری، و تو کنجکاو این باشی که مکانیزم اجتماعی جایی که توش بزرگ شده دقیقا چه طور عمل میکنه. چیزی که اون موقع فهمیدم، و کسی اصلا دربارهش حرفی نمیزد و اساسا «مسئله» نبود، معلولیت حرکتی خانواده بود. به این معنی که خانواده وجود داشت، ولی اعضاء نمیتونستند هیچکاری برای هم، و علیه هم، انجام بدن. و این دقیقا واکنشی به مرد بدوی بود که خودش رو گم کرده بود. توالی این واکنش زنجیرهای به این ترتیبه: سه اتفاق ارتباطات، فردگرایی، تغییر ارزشها؛ کنترل مردانه رو به محاق میبره. سپس مرد بدوی با خشونت سعی میکنه کنترل سابق رو احیاء کنه. که یک استراتژی برای برنده شدن نیست. یک دست و پا زدن برای بهتر باختنه. سپس زنان برای سرکوب این خشونت، خود مردانگی رو محدود میکنند! این محدود کردن یک شبه اتفاق نمیفته، و اصلا همزمان نیست. اونهایی که من در اوائل دهه هشتاد دیدم خیلی جلوتر از بقیه بودند. اما سرانجام به همهجا سرایت خواهد کرد.
ما امروز به مردانی نیاز داریم که با خشونت، خشونت مرد بدوی رو سرکوب کنند؛ چون خریت اینها خود مردانگی رو از بین خواهد برد، و وقتی مردانگی از بین بره دیگه چیزی به عنوان خانواده نخواهیم داشت. خانواده معلول، خانواده نیست. ولی متأسفانه چنین مردانی نداریم. بنابراین زنجیره واکنش به راه خودش ادامه خواهد داد.
مشابه این تلافی در مورد نهاد خانواده، و در ایران رخ خواهد داد.
امروز توجهات متمرکز روی مرد خوزستانیه، اما جنون غیرت در همهجای ایران پراکندهست. تفاوت صرفا در بسترهای خشونته. یه جاهایی این بستر فراهم نیست، یا خیلی ضعیفتره. و این بستر فقط قبیله نیست. بلکه استخوانبندی خانوادهست. مردهای زیادی در همهجای ایران آرزو داشتند که میتونستند از اشیاء تیز برای کنترل زن استفاده کنند، اما پدر، برادر، پسرعمو و پسرخالهای ندارند که ازشون حمایت کنه. نه به این دلیل که اونها موافق چنین توحشی نیستند. بلکه به این دلیل که با هم ارتباط ندارند!
اوائل دهه هشتاد، یعنی قبل از اینکه قربانیان امروزی به دنیا اومده باشند، با دخترانی از مناطق فقیرنشین آشنا میشدم که معتاد سکس بودند. اون موقع اینکه بارداری ناخواسته و ایدز و مسائل مشابه رو چطور مدیریت میکنند برام مهم نبود.. چیزی که تعجبم رو برانگیخته بود این بود که «اینها چطور انقدر از ما آزادترند؟». انگار از یک کشور دیگه بودند. و این کنجکاوم کرد که بفهمم این روابط داره چجوری کار میکنه. موقعیت ابزوردیه که دختره کنجکاو این باشه که در رختخواب چه عملکردی داری، و تو کنجکاو این باشی که مکانیزم اجتماعی جایی که توش بزرگ شده دقیقا چه طور عمل میکنه. چیزی که اون موقع فهمیدم، و کسی اصلا دربارهش حرفی نمیزد و اساسا «مسئله» نبود، معلولیت حرکتی خانواده بود. به این معنی که خانواده وجود داشت، ولی اعضاء نمیتونستند هیچکاری برای هم، و علیه هم، انجام بدن. و این دقیقا واکنشی به مرد بدوی بود که خودش رو گم کرده بود. توالی این واکنش زنجیرهای به این ترتیبه: سه اتفاق ارتباطات، فردگرایی، تغییر ارزشها؛ کنترل مردانه رو به محاق میبره. سپس مرد بدوی با خشونت سعی میکنه کنترل سابق رو احیاء کنه. که یک استراتژی برای برنده شدن نیست. یک دست و پا زدن برای بهتر باختنه. سپس زنان برای سرکوب این خشونت، خود مردانگی رو محدود میکنند! این محدود کردن یک شبه اتفاق نمیفته، و اصلا همزمان نیست. اونهایی که من در اوائل دهه هشتاد دیدم خیلی جلوتر از بقیه بودند. اما سرانجام به همهجا سرایت خواهد کرد.
ما امروز به مردانی نیاز داریم که با خشونت، خشونت مرد بدوی رو سرکوب کنند؛ چون خریت اینها خود مردانگی رو از بین خواهد برد، و وقتی مردانگی از بین بره دیگه چیزی به عنوان خانواده نخواهیم داشت. خانواده معلول، خانواده نیست. ولی متأسفانه چنین مردانی نداریم. بنابراین زنجیره واکنش به راه خودش ادامه خواهد داد.
❤1
چند هفته پیش نیکون یه لنز تله وارد بازار کرد که از بعضی جهات نمونه مشابه نداره. صحبت از مشخصات و پرفرمنسش در اینجا موضوعیتی نداره، مخصوصا ازین جهت که اگه هم بشینم توضیح بدم بسیاری از خوانندگان کانال متوجه نمیشن دارم درباره چی حرف میزنم. اما میشه در این جمله خلاصهش کرد که «خیلی خوب است».
قبل ازینکه نیکون قیمت لنز رو اعلام کنه جایی نوشتم قیمت ۱۴ هزار دلار رو برای این لنز در نظر بگیرید تا وقتی اعلام شد شوکه نشوید. عدهای گفتند چه خبره؟ کی میده این پول رو؟ گفتم لنزی که ساختش کار سختیه، در شرایط فعلی که زنجیره تأمین همه صنایع بهم ریخته، و از طرفی تورم دنیا رو درنوردیده، و از طرفی تعداد محدودی مشتری برای چنین محصولی وجود داره، کمتر از ۱۴ هزارتا نباید قیمت بخوره. هرچند ازونایی نیستم که با «عرض نکردم خدمتتون؟» به ریش بقیه بخندم، اما اسکرینشات گرفتم از چیزی که نوشتم.
چند روز پیش قیمت اعلام شد، و گس وات؟ نیکون ۱۴ هزار دلار اعلام کرد! و دیروز گفت مقدار تقاضا بیش از انتظار، و بیش از ظرفیت تولیده. لذا مشتریانی که بعدن سفارششون رو ثبت میکنند ممکنه مجبور باشند ۶ ماه صبر کنند! این جنسها رو نباید از آمازون خرید. چون تعداد کاربرانش انقدر زیاده که خیلی بعیده ته صف سفارش قرار نگیری. بنابراین بعضی از عکاسان، در فروشگاههای محلی، که البته خیلی تعدادشون کم شده، ثبت میکنند.
یکی از کسانی که بم گفته بود «چه خبره؟» حالا میگه «در تعجبم.. من در یک شهر کوچک در انگلیس زندگی میکنم. فروشگاه محلی اینجا میگه سفارش جدید نمیگیرم، چون همینایی که تا الان گرفتم زیادند، باید لنز اینا بیاد بعد. یعنی شهر ما انقدر آدمی که راحت ۱۴ هزارتا به یک لنز میده داره؟».
اگه نیکون آدم میفرستاد اونجا و از ایشون میپرسید به نظرت اینجا چندتا ازین لنز میتونیم بفروشیم؟ میگفت شاید ۳ تا! ولی در عمل ۳۰ نفر سفارش دادن!.. و این درباره کسیه که فکر میکرده شهرش رو میشناسه. این خطای فاحش البته دو سویهست. در مورد گرسنههای شهر هم نمیتونه برآورد دقیقی داشته باشه.
دلیل این مسئله کوری نیست. دلیلش اینه که برای اینکه بدونیم اون بیرون واقعا چه خبره، هیچوقت اطلاعاتمون کافی نیست. سر در آوردن ازینکه مردم دارند چه میکنند و چه خواهند کرد، در همه زمینهها؛ نیاز به متنوع کردن برخورد داره، نه حداکثری کردنش. ولی اغلب افراد تمایلی برای اینکه با همهجور آدمی برخورد داشته باشند و شناخت پیدا کنند ندارند. اونها، تیپ خاصی از افراد رو انتخاب میکنند، و سپس تعداد افراد این سبد رو بیشتر میکنند؛ و آشنایی با بقیه انواع آدمها رو میسپارن به تصادف و گردشهای رندوم.
قبل ازینکه نیکون قیمت لنز رو اعلام کنه جایی نوشتم قیمت ۱۴ هزار دلار رو برای این لنز در نظر بگیرید تا وقتی اعلام شد شوکه نشوید. عدهای گفتند چه خبره؟ کی میده این پول رو؟ گفتم لنزی که ساختش کار سختیه، در شرایط فعلی که زنجیره تأمین همه صنایع بهم ریخته، و از طرفی تورم دنیا رو درنوردیده، و از طرفی تعداد محدودی مشتری برای چنین محصولی وجود داره، کمتر از ۱۴ هزارتا نباید قیمت بخوره. هرچند ازونایی نیستم که با «عرض نکردم خدمتتون؟» به ریش بقیه بخندم، اما اسکرینشات گرفتم از چیزی که نوشتم.
چند روز پیش قیمت اعلام شد، و گس وات؟ نیکون ۱۴ هزار دلار اعلام کرد! و دیروز گفت مقدار تقاضا بیش از انتظار، و بیش از ظرفیت تولیده. لذا مشتریانی که بعدن سفارششون رو ثبت میکنند ممکنه مجبور باشند ۶ ماه صبر کنند! این جنسها رو نباید از آمازون خرید. چون تعداد کاربرانش انقدر زیاده که خیلی بعیده ته صف سفارش قرار نگیری. بنابراین بعضی از عکاسان، در فروشگاههای محلی، که البته خیلی تعدادشون کم شده، ثبت میکنند.
یکی از کسانی که بم گفته بود «چه خبره؟» حالا میگه «در تعجبم.. من در یک شهر کوچک در انگلیس زندگی میکنم. فروشگاه محلی اینجا میگه سفارش جدید نمیگیرم، چون همینایی که تا الان گرفتم زیادند، باید لنز اینا بیاد بعد. یعنی شهر ما انقدر آدمی که راحت ۱۴ هزارتا به یک لنز میده داره؟».
اگه نیکون آدم میفرستاد اونجا و از ایشون میپرسید به نظرت اینجا چندتا ازین لنز میتونیم بفروشیم؟ میگفت شاید ۳ تا! ولی در عمل ۳۰ نفر سفارش دادن!.. و این درباره کسیه که فکر میکرده شهرش رو میشناسه. این خطای فاحش البته دو سویهست. در مورد گرسنههای شهر هم نمیتونه برآورد دقیقی داشته باشه.
دلیل این مسئله کوری نیست. دلیلش اینه که برای اینکه بدونیم اون بیرون واقعا چه خبره، هیچوقت اطلاعاتمون کافی نیست. سر در آوردن ازینکه مردم دارند چه میکنند و چه خواهند کرد، در همه زمینهها؛ نیاز به متنوع کردن برخورد داره، نه حداکثری کردنش. ولی اغلب افراد تمایلی برای اینکه با همهجور آدمی برخورد داشته باشند و شناخت پیدا کنند ندارند. اونها، تیپ خاصی از افراد رو انتخاب میکنند، و سپس تعداد افراد این سبد رو بیشتر میکنند؛ و آشنایی با بقیه انواع آدمها رو میسپارن به تصادف و گردشهای رندوم.
❤1