تو سند استراتژی دفاعی پنتاگون که وزیر دفاع فعلی تنظیم کرده، اومده:
"America’s military has no preordained right to victory on the battlefield."
«ارتش آمریکا، هیچ حق از پیش مقررشدهای برای پیروزی در میدان نبرد ندارد.»
یعنی اینجوری نیست که چون آمریکاییم، برندهشدنمون تضمین شدهست. پیروزی، حق اونیه که آمادهتره، چابکتره، بازدهی بالاتری داره، برنامه بهتری داره، تجهیزات مدرنتر و مرگبارتری داره، پول بیشتری داره و پرسنل باکیفیتتری داره. ما با اینکه آمریکاییم هم باید دائم حواسمون به همه اینا باشه تا بتونیم برنده باشیم.
این نگاه رو مقایسه کنید با نگاه حاکم در ایران که تحت هرشرایطی و با هر عملکردی خودشون رو از قبل فاتح میدونند!
"America’s military has no preordained right to victory on the battlefield."
«ارتش آمریکا، هیچ حق از پیش مقررشدهای برای پیروزی در میدان نبرد ندارد.»
یعنی اینجوری نیست که چون آمریکاییم، برندهشدنمون تضمین شدهست. پیروزی، حق اونیه که آمادهتره، چابکتره، بازدهی بالاتری داره، برنامه بهتری داره، تجهیزات مدرنتر و مرگبارتری داره، پول بیشتری داره و پرسنل باکیفیتتری داره. ما با اینکه آمریکاییم هم باید دائم حواسمون به همه اینا باشه تا بتونیم برنده باشیم.
این نگاه رو مقایسه کنید با نگاه حاکم در ایران که تحت هرشرایطی و با هر عملکردی خودشون رو از قبل فاتح میدونند!
در حین وبگردی به چند مطلب برخوردم درباره انقلابهایی که در شرق آسیا رخ داد، یعنی در کرهجنوبی و چین. یک مسئله در این انقلابها مشترک بوده: مردم به دو نتیجهگیری همزمان رسیده بودند، اول اینکه کشورشون به طرز خطرناکی از جهان عقب افتاده. عقبافتادن از بقیه کشورها ممکنه همیشه رخ بده، ولی بعضی وقتها فاصله خطرناک میشه. دوم اینکه با حاکمان فعلی نمیشه این عقبافتادگی رو جبران کرد!
منم موافقم با اینکه «آخوند باید گم بشه». اما ازون مهمتر اینه که مردم به این آگاهی برسند که ایران به طرز خطرناکی از قافله جهانی عقب افتاده، و هرروز که میگذره این فاصله خطرناکتر میشه. و دوم اینکه نیاز به افرادی داریم که ما رو به قافله جهانی برسونن، فارغ ازینکه چه تیپ فکری و شخصیتی دارند. ۴۰ سال سمپاشی آخوندها در جامعه، باعث شده بسیاری از مردم در تشخیص اولویتها دچار خطاهای فاحش بشن، و مثلا میبینیم هنوز عده زیادی از مردم راه حل پیشنهادیشون برای برچیدن فساد اقتصادی به «چندتاشون رو باید اعدام کنن» خلاصه شده!.. اگه آخوند گم بشه، اما فکر آخوند گم نشه، همچنان در این منجلاب باقی خواهیم موند. اولین اولویت ما اینه که از سال ۱۷۵۰ میلادی خارج، و به ۲۰۱۸ میلادی وارد بشیم. اولویت ما اینه که از راه حلهای آخوند عبور کنیم و به راهحلهای آدم حسابیهای جهان امروز متوسل بشیم.
منم موافقم با اینکه «آخوند باید گم بشه». اما ازون مهمتر اینه که مردم به این آگاهی برسند که ایران به طرز خطرناکی از قافله جهانی عقب افتاده، و هرروز که میگذره این فاصله خطرناکتر میشه. و دوم اینکه نیاز به افرادی داریم که ما رو به قافله جهانی برسونن، فارغ ازینکه چه تیپ فکری و شخصیتی دارند. ۴۰ سال سمپاشی آخوندها در جامعه، باعث شده بسیاری از مردم در تشخیص اولویتها دچار خطاهای فاحش بشن، و مثلا میبینیم هنوز عده زیادی از مردم راه حل پیشنهادیشون برای برچیدن فساد اقتصادی به «چندتاشون رو باید اعدام کنن» خلاصه شده!.. اگه آخوند گم بشه، اما فکر آخوند گم نشه، همچنان در این منجلاب باقی خواهیم موند. اولین اولویت ما اینه که از سال ۱۷۵۰ میلادی خارج، و به ۲۰۱۸ میلادی وارد بشیم. اولویت ما اینه که از راه حلهای آخوند عبور کنیم و به راهحلهای آدم حسابیهای جهان امروز متوسل بشیم.
❤2
تو مرز آمریکا با مکزیک، بچهها رو تو کمپ نگه میدارن تا تکلیفشون مشخص شه. با اینکه دولت کار زیادی از دستش برنمیاد چون خیلیاشون یه جور ابزار مهاجرتی هستند که توسط پدر و مادراشون مورد سوءاستفاده قرار میگیرند، و با اینکه وضعیتشون تو کمپها نسبتا خوبه و حتی میشینن با ایکسباکس بازی میکنند، اما هیاهو کل جامعه آمریکا رو گرفت که ما داریم با اینها غیر انسانی رفتار میکنیم! تازه اینا بچههای یه کشور خارجی هستند نه کشور خودشون. هرچند که نیت هیاهو بپاکنندگان کینه از ترامپه، نه حب کودکان، اما واکنش و پیگیری مردم خیلی جدی و فراحزبیه.
اما در اینجا این واقعیت که کودکان کار در بین زبالهها زندگی میکنند، همونجا ایدز میگیرند، و همونجا میمیرند و همونجا دفن میشن، هیچ تکونی به وجدان جامعه ما نمیده. البته من مثل اصلاحطلبها، بیصفت نیستم که وسط این تیرهبختی، مردم رو به عنوان مقصر معرفی کنم. اتفاقا نظرم اینه که اگه وجدانمون کرخت شده، و اگه دچار سقوط اخلاقی شدیم، دقیقا به خاطر حاکمیتیه که چهل سال بالاسرمون بوده. این سیستم از یک طرف محیطی رو ایجاد کرد که هر انسان سالمی بش وارد میشه، بیمار ازش بیرون میاد! محیطی که توش دغدغهها خلاصه میشه در بقا و انرژی معطوف میشه به تقلا زدن با دریایی از ریسکها و بیثباتیها و بیبرنامگیها، و فکر متمرکز میشه روی نفع شخصی. محیطی که ظاهرا در صلحه، اما در عمل مثل جبهه جنگه. که با تندتر شدن شیب سقوط اقتصادی، همه اینها هرروز غلیظتر هم میشه (تا جایی که نظام در تبلیغ ارزشهای خودش هم با بحران «عدم موضوعیت» مواجه شده. یعنی دیگه کسی اهمیت نمیده که نظام داره چی رو ترویج میده.. از بس موضوعات مهمتری هست). و از یک طرف، به طور سیستماتیک و کاملا فیزیکی جلوی فعالیت اون عدهای که وجدانشون بیداره و قطبنمای اخلاقیشون هنوز کار میکنه رو میگیره. در مورد بچههای مکزیکی در مرز آمریکا، هرروز رسانهها آدم میفرستن که بره گزارش تصویری تهیه کنه، جوری که جلوی دروازه این کمپها همهمه میشه. اما اینجا یک بار درباره گورخوابها گزارش تهیه شد، یقه عکاس رو گرفتند!
در راستای پست قبل، مردم باید به این نتیجه برسن که ۱- به خاطر این سیستم حاکم، به آدمهای ناجورتری تبدیل شدیم. این با خودمقصرپنداری فرق داره. این خودقربانیپنداریه. و واقعا هم قربانی هستیم. اگه شما رو ببرن تو یه کارخونه شیمیایی و ریههات آسیب ببینه، نه میتونی انکار کنی که اتفاق بدی برات افتاده، نه میتونی بگی تقصیر ریههات بوده. نباید انکار کرد که در این چهل سال اتفاقات خیلی بده افتاده برای شخصیت ما، وجدان ما، دغدغههای ما، اولویتهای ما، اخلاق ما و رفتار ما. و نباید هم جای مقصر رو جابجا کرد. مقصر فقط این سیستم بوده، و لاغیر. مردم باید به این آگاهی برسن که ما بدون این سیستم میتونستیم آدمای خیلی بهتری باشیم، و شانس این بهتر بودن رو ازمون گرفتند. ۲- تنها راه بهتر شدنمون اینه که سیستم رو عوض کنیم. اگه کسی گفت میشه لای زبالههای عفونی زندگی کرد و ایدز نگرفت، مصلح اجتماعی نیست، یه کلاهبرداره. نمیشه تحت سلطه این سیستم زندگی کرد، و دچار انحطاط نشد. ازین جبر نمیشه فرار کرد. هرچقدر هم که ابوسعید ابوالخیر رو الگوی خودت قرار بدی. اونهایی که ادعا میکنند میشه با «مراقبتهای فردی» در برابر «رذیلتهای تحمیلی» سیستم مقاومت کرد، یا سهوا در توهمند یا عمدا آدرس غلط میدن. حتی شاعر و عارف بینظیری مثل حافظ که از هفت دولت و از هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد بود، با به قدرت رسیدن حاکم بد پژمرده میشد و با به قدرت رسیدن حاکم خوب، جون میگرفت! چون میدونست حافظ هم باشی، سیستم وادارت میکنه به کارهایی که نباید بکنی و به چیزهایی مبتلات میکنه که میخوای ازشون فارغ باشی. با حاکمیت خوب، حتی حافظ هم میتونست حافظ بهتری باشه.
اما در اینجا این واقعیت که کودکان کار در بین زبالهها زندگی میکنند، همونجا ایدز میگیرند، و همونجا میمیرند و همونجا دفن میشن، هیچ تکونی به وجدان جامعه ما نمیده. البته من مثل اصلاحطلبها، بیصفت نیستم که وسط این تیرهبختی، مردم رو به عنوان مقصر معرفی کنم. اتفاقا نظرم اینه که اگه وجدانمون کرخت شده، و اگه دچار سقوط اخلاقی شدیم، دقیقا به خاطر حاکمیتیه که چهل سال بالاسرمون بوده. این سیستم از یک طرف محیطی رو ایجاد کرد که هر انسان سالمی بش وارد میشه، بیمار ازش بیرون میاد! محیطی که توش دغدغهها خلاصه میشه در بقا و انرژی معطوف میشه به تقلا زدن با دریایی از ریسکها و بیثباتیها و بیبرنامگیها، و فکر متمرکز میشه روی نفع شخصی. محیطی که ظاهرا در صلحه، اما در عمل مثل جبهه جنگه. که با تندتر شدن شیب سقوط اقتصادی، همه اینها هرروز غلیظتر هم میشه (تا جایی که نظام در تبلیغ ارزشهای خودش هم با بحران «عدم موضوعیت» مواجه شده. یعنی دیگه کسی اهمیت نمیده که نظام داره چی رو ترویج میده.. از بس موضوعات مهمتری هست). و از یک طرف، به طور سیستماتیک و کاملا فیزیکی جلوی فعالیت اون عدهای که وجدانشون بیداره و قطبنمای اخلاقیشون هنوز کار میکنه رو میگیره. در مورد بچههای مکزیکی در مرز آمریکا، هرروز رسانهها آدم میفرستن که بره گزارش تصویری تهیه کنه، جوری که جلوی دروازه این کمپها همهمه میشه. اما اینجا یک بار درباره گورخوابها گزارش تهیه شد، یقه عکاس رو گرفتند!
در راستای پست قبل، مردم باید به این نتیجه برسن که ۱- به خاطر این سیستم حاکم، به آدمهای ناجورتری تبدیل شدیم. این با خودمقصرپنداری فرق داره. این خودقربانیپنداریه. و واقعا هم قربانی هستیم. اگه شما رو ببرن تو یه کارخونه شیمیایی و ریههات آسیب ببینه، نه میتونی انکار کنی که اتفاق بدی برات افتاده، نه میتونی بگی تقصیر ریههات بوده. نباید انکار کرد که در این چهل سال اتفاقات خیلی بده افتاده برای شخصیت ما، وجدان ما، دغدغههای ما، اولویتهای ما، اخلاق ما و رفتار ما. و نباید هم جای مقصر رو جابجا کرد. مقصر فقط این سیستم بوده، و لاغیر. مردم باید به این آگاهی برسن که ما بدون این سیستم میتونستیم آدمای خیلی بهتری باشیم، و شانس این بهتر بودن رو ازمون گرفتند. ۲- تنها راه بهتر شدنمون اینه که سیستم رو عوض کنیم. اگه کسی گفت میشه لای زبالههای عفونی زندگی کرد و ایدز نگرفت، مصلح اجتماعی نیست، یه کلاهبرداره. نمیشه تحت سلطه این سیستم زندگی کرد، و دچار انحطاط نشد. ازین جبر نمیشه فرار کرد. هرچقدر هم که ابوسعید ابوالخیر رو الگوی خودت قرار بدی. اونهایی که ادعا میکنند میشه با «مراقبتهای فردی» در برابر «رذیلتهای تحمیلی» سیستم مقاومت کرد، یا سهوا در توهمند یا عمدا آدرس غلط میدن. حتی شاعر و عارف بینظیری مثل حافظ که از هفت دولت و از هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد بود، با به قدرت رسیدن حاکم بد پژمرده میشد و با به قدرت رسیدن حاکم خوب، جون میگرفت! چون میدونست حافظ هم باشی، سیستم وادارت میکنه به کارهایی که نباید بکنی و به چیزهایی مبتلات میکنه که میخوای ازشون فارغ باشی. با حاکمیت خوب، حتی حافظ هم میتونست حافظ بهتری باشه.
❤5
اهل پیگیری رویدادهای ورزشی نیستم، ولی از یه چیز فرمول۱ خوشم میاد و اون اینه که هیچ جایی برای خطا نیست! یعنی یه اشتباه خیلی کوچک میتونه چندماه رقابت نفسگیر رو به فنا بده و هیچ فرصتی برای خلاص شدن از فشار نیست. و ازین جهت خیلی بیشتر شبیه زندگیه، تا ورزشهای دیگه، مثل فوتبال (که حتی میشه چند دقیقه وسط زمین دراز کشید). به خاطر تجربیات دردناک خودم از بیماریهای پوستی، با دیدن ویدئوهای فرمول۱ یاد خارش پوست میفتم. بیماریهای پوستی با گزیدگی و جوش و آکنه و مشکلات متداولی که مردم دارند خیلی فرق دارند. تو بیماری پوستی، این «زیاد» خاریدن نیست که موجب بدتر شدن اوضاع میشه. حتی یک بار خاریدن میتونه وضع رو خیلی خراب کنه. بنابراین ممکنه شما تمام شب مقاومت کنی و نخاری، مقاومتی که فوقالعاده سخته، اما موقع صبح یکبار تسلیم بشی و بخاری. همون یکبار کافیه تا تمام مقاومت شبانهت به باد بره، و همون یکبار کافیه تا پوستت خون بیفته و به پشیمانی بیفتی. ۹۹ درصد مقاومت کافی نیست، ۱۰۰ درصد مقاومت لازمه. راننده فرمول یک اگه قید اون ۱ درصد رو بزنه، باید قید کل مسابقه رو بزنه. تو این ویدئو هم کاملا مشخصه.. پیچ پیست بشون میگه «تسلیم بشید» ولی اینا اجازه نمیدن مغزشون حتی صدمیلیثانیه استراحت کنه.
https://t.me/Aghmoallem/950
https://t.me/Aghmoallem/950
Telegram
آقا معلم
چه خر تو خری بوده سر پیچ شماره۱ پیست مجارستان! 😄
به صدای معکوس کشیدنهای مداوم ماشینها که در مسیر مستقیم شتابگیری کرده بودند توجه کنید.
Credit F1 Official
@Aghmoallem
به صدای معکوس کشیدنهای مداوم ماشینها که در مسیر مستقیم شتابگیری کرده بودند توجه کنید.
Credit F1 Official
@Aghmoallem
Anarchonomy
Photo
یکی دیگه ازون آدرسهای غلط رایج
اینجور القاء میکنند که فرق ما و ژاپنیها فقط در اینه که ما خوب آموزش ندیدیم! و گرنه اگه آموزشی در حد آموزش ژاپن رو داشتیم الان ایران گلستان بود!
این آدرس انقدر غلطه که ما رو میتونه به ته دره بندازه.
فرق ما فقط در آموزشی که دیدیم نیست، فرق ما سیستم حاکم بر ماست. همون ژاپنیهای آموزشدیده و بافرهنگ و توسعهیافته رو سوار کشتی کن بردار بیار اینجا تا جاشون رو با ما عوض کنند، اما بذار جمهوریاسلامی سرجاش باشه. در عرض ۳۶ ماه تبدیل میشن به چیزی که ما الان هستیم.
یک مثال ساده میزنم.. تو ژاپن اگه یه مردی با دستش پشت یه خانوم رو لمس کنه، اون خانوم ضمن جیغ و داد ممکنه بزنه تو صورت طرف (تو تگزاس ممکنه اسلحشو دربیاره و شلیک کنه)، اما تو ایران اگه چنین اتفاقی برای یک زن بیفته، نهایت یه فحش به طرف میده و بقیه مسیر رو با خودخوری ادامه میده. چرا؟ چون تو ژاپن وقتی پلیس صدای جیغ و داد خانوم رو بشنوه سریع میاد اون آقا رو دستگیر میکنه، سپس ازش شکایت میشه و میره دادگاه. اما تو ایران پلیس میاد میگه «خب شما هم لباس مناسبی نپوشیدی» بعد اگه احیانا یه آقای دیگه در دفاع از خانوم یه مشت زده باشه به آقای متعرض، آقای مشتزننده رو محکوم میکنند تا دیه کبودی صورت آقای متعرض رو ازش بگیرن!
وقتی سیستم برعلیه شماست، شما علامه دهر باش. چه تغییری میتونی ایجاد کنی؟
این یه جنبه دیگه هم داره. و اون قوای اندیشهست. به ملتی که در اندیشه و فلسفه مشکل داره، هی آموزش بده که آشغال نریزه. از متدهای به روز ژاپنی و اروپایی آموزش هم استفاده کن. تا وقتی تو ذهنش حک شده «ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند تا تو نانی به کف آری..» یا «او خدائی است كه همه آنچه در زمین وجود دارد، برای شما آفریده» که یعنی کل طبیعت کلفت منه! هرچقدر که درباره بهداشت محیطزیست بش آموزش بدی و هرچقدر قانون و مجازات بازدارنده بذاری، فایده نداره. یه بیابون دشتی جایی که نه دوربینی بود و نه نظارتی، آشغالش رو خواهد ریخت.
اینجور القاء میکنند که فرق ما و ژاپنیها فقط در اینه که ما خوب آموزش ندیدیم! و گرنه اگه آموزشی در حد آموزش ژاپن رو داشتیم الان ایران گلستان بود!
این آدرس انقدر غلطه که ما رو میتونه به ته دره بندازه.
فرق ما فقط در آموزشی که دیدیم نیست، فرق ما سیستم حاکم بر ماست. همون ژاپنیهای آموزشدیده و بافرهنگ و توسعهیافته رو سوار کشتی کن بردار بیار اینجا تا جاشون رو با ما عوض کنند، اما بذار جمهوریاسلامی سرجاش باشه. در عرض ۳۶ ماه تبدیل میشن به چیزی که ما الان هستیم.
یک مثال ساده میزنم.. تو ژاپن اگه یه مردی با دستش پشت یه خانوم رو لمس کنه، اون خانوم ضمن جیغ و داد ممکنه بزنه تو صورت طرف (تو تگزاس ممکنه اسلحشو دربیاره و شلیک کنه)، اما تو ایران اگه چنین اتفاقی برای یک زن بیفته، نهایت یه فحش به طرف میده و بقیه مسیر رو با خودخوری ادامه میده. چرا؟ چون تو ژاپن وقتی پلیس صدای جیغ و داد خانوم رو بشنوه سریع میاد اون آقا رو دستگیر میکنه، سپس ازش شکایت میشه و میره دادگاه. اما تو ایران پلیس میاد میگه «خب شما هم لباس مناسبی نپوشیدی» بعد اگه احیانا یه آقای دیگه در دفاع از خانوم یه مشت زده باشه به آقای متعرض، آقای مشتزننده رو محکوم میکنند تا دیه کبودی صورت آقای متعرض رو ازش بگیرن!
وقتی سیستم برعلیه شماست، شما علامه دهر باش. چه تغییری میتونی ایجاد کنی؟
این یه جنبه دیگه هم داره. و اون قوای اندیشهست. به ملتی که در اندیشه و فلسفه مشکل داره، هی آموزش بده که آشغال نریزه. از متدهای به روز ژاپنی و اروپایی آموزش هم استفاده کن. تا وقتی تو ذهنش حک شده «ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند تا تو نانی به کف آری..» یا «او خدائی است كه همه آنچه در زمین وجود دارد، برای شما آفریده» که یعنی کل طبیعت کلفت منه! هرچقدر که درباره بهداشت محیطزیست بش آموزش بدی و هرچقدر قانون و مجازات بازدارنده بذاری، فایده نداره. یه بیابون دشتی جایی که نه دوربینی بود و نه نظارتی، آشغالش رو خواهد ریخت.
❤2
شهدای هشت سال جنگ با عراق ربط چندانی به من ندارند. بارها به دوستان ارزشی گفتم که من دِینی بشون ندارم. کشور که اشغال شد، فرقی نداره دست کدوم اشغالگر بیفته. دست بعثیها نیفتاد، ولی دست کسانی باقی موند که کمتر از بعثیها نبودند. و همونها علاوه بر به نابودی کشوندن ایران، در کنار اسد دست به جنایاتی زدند که به ذهن صدام هم نمیرسید. من دینی ندارم به کسانی که انقدر جنگبازی کردند که هزارمیلیارد دلار به کشور خسارت وارد شد. من دینی ندارم به کسانی که میگفتن «برای امام صدبار هم لازم باشه جون میدیم». اونهایی باید احساس دین کنند که فکر میکنند با دوام جمهوریاسلامی که میوه جنگ بود، خوشبخت شدند. برای منی که آغاز این نظام، آغاز نکبت بوده، هیچ دین و بدهی وجود نداره.
کلیشه همیشگی اینه که اگه اینها شهید نمیشدند الان داشتی عربی حرف میزدی! همینقدر کودکانه. مگه الان مردم افغانستان دارند انگلیسی حرف میزنند؟ امروز نمایندهی نمایندهی امام زمان داره بمون میگه به خاطر شکم افتادهتون تظاهرات نکنید! این حرف رو وزرای دولت صدام هم اگه کل ایران رو اشغال کرده بودند بمون نمیزدند.
اما به هرحال بیشتر اینهایی که کشته شدند از طبقات ضعیف جامعه بودند. اینها حداقل در خیال خودشون تصور میکردند دارند برای نجات پابرهنگان میجنگند! هرچند دینی بشون ندارم اما به عنوان هموطن دلم براشون میسوزه. ویدئویی که تولهی شریفینیا در تمسخر مشکلات اقتصادی مردم با افزایش نرخ ارز منتشر کرد ببینید، و بعد به شهدا فکر کنید. من از خودیت خودم که یه ضدانقلاب با آرزوی براندازی هستم بیرون اومدم و از نگاه یه فرزند شهید بش نگاه کردم. و اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که: حیف خون بابام!
کلیشه همیشگی اینه که اگه اینها شهید نمیشدند الان داشتی عربی حرف میزدی! همینقدر کودکانه. مگه الان مردم افغانستان دارند انگلیسی حرف میزنند؟ امروز نمایندهی نمایندهی امام زمان داره بمون میگه به خاطر شکم افتادهتون تظاهرات نکنید! این حرف رو وزرای دولت صدام هم اگه کل ایران رو اشغال کرده بودند بمون نمیزدند.
اما به هرحال بیشتر اینهایی که کشته شدند از طبقات ضعیف جامعه بودند. اینها حداقل در خیال خودشون تصور میکردند دارند برای نجات پابرهنگان میجنگند! هرچند دینی بشون ندارم اما به عنوان هموطن دلم براشون میسوزه. ویدئویی که تولهی شریفینیا در تمسخر مشکلات اقتصادی مردم با افزایش نرخ ارز منتشر کرد ببینید، و بعد به شهدا فکر کنید. من از خودیت خودم که یه ضدانقلاب با آرزوی براندازی هستم بیرون اومدم و از نگاه یه فرزند شهید بش نگاه کردم. و اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که: حیف خون بابام!
❤5
لب کلامشون اینه که «من قهلم اصن». چون نظام وانمود میکنه ما وجود نداریم، فقط وجود براندازها رو به رسمیت میشناسه!
این خیلی ژانر جالبیه و اصلا به نویسنده این متن خلاصه نمیشه. بسیاری ازین نمونهها رو در بین قشر تحصیلکرده که خودشو فهیمتر از توده میدونه رو میبینیم. ژانر «بذار اصلاحت کنم دیگه لعنتی». به حرفها و رهنمودهای ما گوش کن!
حکومت بارها این پیغام رو منتشر میکنه که من قابل اصلاح نیستم، اما اینها ولکن نیستند.
فقط ازین جماعت یه سوال ساده میشه پرسید: مگه احمدینژاد آخرین شانس نظام برای آشتی دادن توده با حکومت نبود؟ نظام با اون آخرین شانس چه کرد؟
اصلاحاتی که اصلش، تغییر رابطه حکومت با مردم نباشه بیمعنیه. وقتی نظام بههیچوجه حاضر نیست رابطه خودش با مردم رو تغییر بده چه چیز دیگهایش رو میخواستی اصلاح کنی که حالا از ممکن نبودنش اظهار تأسف میکنی؟
https://t.me/sahandiranmehr/16146
این خیلی ژانر جالبیه و اصلا به نویسنده این متن خلاصه نمیشه. بسیاری ازین نمونهها رو در بین قشر تحصیلکرده که خودشو فهیمتر از توده میدونه رو میبینیم. ژانر «بذار اصلاحت کنم دیگه لعنتی». به حرفها و رهنمودهای ما گوش کن!
حکومت بارها این پیغام رو منتشر میکنه که من قابل اصلاح نیستم، اما اینها ولکن نیستند.
فقط ازین جماعت یه سوال ساده میشه پرسید: مگه احمدینژاد آخرین شانس نظام برای آشتی دادن توده با حکومت نبود؟ نظام با اون آخرین شانس چه کرد؟
اصلاحاتی که اصلش، تغییر رابطه حکومت با مردم نباشه بیمعنیه. وقتی نظام بههیچوجه حاضر نیست رابطه خودش با مردم رو تغییر بده چه چیز دیگهایش رو میخواستی اصلاح کنی که حالا از ممکن نبودنش اظهار تأسف میکنی؟
https://t.me/sahandiranmehr/16146
Telegram
سهند ایرانمهر
✔️گروههای مرجع و ضرورت غلبه بر فوبیای شناخت یا شنیدن معترضین🔻
🖋سهند ایرانمهر
موج دوم
موج دوم ناآرامی و اعتراض ها دوباره کلید خورده است. می خواستم چیزی بنویسم و در آن — همانند دی ماه گذشته- زاویه دید و توصیه های خود را — به عنوان یک شهروند عادی این کشور…
🖋سهند ایرانمهر
موج دوم
موج دوم ناآرامی و اعتراض ها دوباره کلید خورده است. می خواستم چیزی بنویسم و در آن — همانند دی ماه گذشته- زاویه دید و توصیه های خود را — به عنوان یک شهروند عادی این کشور…
❤2
زمانی که داروها به زحمت پیدا میشد ولی پورشه وارد میشد، تو گوگلپلاس نوشتم از دم و دستگاهی که میتونه وسط این تحریم کمرشکن قطعات موشک وارد کنه، وارد کردن دارو کار خیلی سختی نباید باشه. اگه نمیاد صرفا برای عصبی کردن مردمه تا پیشزمینه برای «نرمش قهرمانانه» ایجاد بشه. دوستان گفتند نظریه توطئهست و ازین حرفها.
آقایون ظهور پدیده ترامپ رو نمیتونستن پیشبینی کنند. و حالا مجبورن نرمش رو دوباره تکرار کنند، و البته اندفعه با زاویهای شدیدتر. باید یه جوری نشون داد «مردم پای آرمانهای انقلاب واینسادن و ریختن خیابون» و برای کنترل اوضاع هم شده لازم بود مقاومت رو بذاریم کنار و وارد مذاکره بشیم.
میشه این نظریه منو تست کرد. اگه مذاکره جدیدی شکل گرفت و نرمشهای پیاپی رخ داد و اعتراضات خوابید، یعنی نظرم درست بوده. و اگه ادامه پیدا کرد یعنی غلط بوده.
فکر نکنم لازم بشه خیلی صبر کنیم تا مشخص بشه.
آقایون ظهور پدیده ترامپ رو نمیتونستن پیشبینی کنند. و حالا مجبورن نرمش رو دوباره تکرار کنند، و البته اندفعه با زاویهای شدیدتر. باید یه جوری نشون داد «مردم پای آرمانهای انقلاب واینسادن و ریختن خیابون» و برای کنترل اوضاع هم شده لازم بود مقاومت رو بذاریم کنار و وارد مذاکره بشیم.
میشه این نظریه منو تست کرد. اگه مذاکره جدیدی شکل گرفت و نرمشهای پیاپی رخ داد و اعتراضات خوابید، یعنی نظرم درست بوده. و اگه ادامه پیدا کرد یعنی غلط بوده.
فکر نکنم لازم بشه خیلی صبر کنیم تا مشخص بشه.
❤2
نویسنده؟ اسفندیار باتمانقلیج!
وقتی عملهی نظام به آمریکا میگه صبر کنید تغییر رفتار خواهید دید، یعنی حتما تغییر رفتاری انجام خواهد شد. اینا به عملههای رسانهایشون اطلاعات غلط نمیدن.
https://t.me/persianbloomberg/7170
وقتی عملهی نظام به آمریکا میگه صبر کنید تغییر رفتار خواهید دید، یعنی حتما تغییر رفتاری انجام خواهد شد. اینا به عملههای رسانهایشون اطلاعات غلط نمیدن.
https://t.me/persianbloomberg/7170
اینهمه ایران مدافع حرم تقدیم کرد به خاک سوریه، نه تنها سوریها هیچ صحبتی ازش نمیکنند، بلکه در آستانه پیروزی کامل اسد، دارند اینطور تبلیغات میکنند که «همش از زرنگی خودمون بود». تازه اخیرا چندتا قهرمان هم معرفی کردند!
اسدیستها هر قصهای رو باور میکنند، مهم نیست چقدر کودکانه باشه. مثل یکیش که میگفت: اسد روسها رو وادار کرد تا بیشتر منافع سوریه رو تأمین کنند تا منافع روسیه رو!(یه جور بلاهت پانعربیسمی هست تو این خوشباوریها). مهم اینه که تو این قصهها اثری از ایران و و خون و هزینهای که داد نیست.
من نمیدونم این خفت رو چجوری باید ثبت کرد در تاریخ. ایران آبرو و حیثیت و شرف خودش رو پای این جنگ داد، و هیچی گیرش نیومد. حتی در حد به رسمیت شناختهشدن.
این خفت انقدر بزرگه که حتی منی که هیچ اهمیتی برام نداشته چندتا ابله از نوچههای قاسم سلیمانی کشته شده باشند در سوریه، با تبلیغات سیستماتیک اخیر دولت اسد، خونم به جوش اومد.
خون و پول و آبرو رو ریختیم پای این گربهصفتهای نمکنشناس!
خاک عالم بر سر ما واقعا
اسدیستها هر قصهای رو باور میکنند، مهم نیست چقدر کودکانه باشه. مثل یکیش که میگفت: اسد روسها رو وادار کرد تا بیشتر منافع سوریه رو تأمین کنند تا منافع روسیه رو!(یه جور بلاهت پانعربیسمی هست تو این خوشباوریها). مهم اینه که تو این قصهها اثری از ایران و و خون و هزینهای که داد نیست.
من نمیدونم این خفت رو چجوری باید ثبت کرد در تاریخ. ایران آبرو و حیثیت و شرف خودش رو پای این جنگ داد، و هیچی گیرش نیومد. حتی در حد به رسمیت شناختهشدن.
این خفت انقدر بزرگه که حتی منی که هیچ اهمیتی برام نداشته چندتا ابله از نوچههای قاسم سلیمانی کشته شده باشند در سوریه، با تبلیغات سیستماتیک اخیر دولت اسد، خونم به جوش اومد.
خون و پول و آبرو رو ریختیم پای این گربهصفتهای نمکنشناس!
خاک عالم بر سر ما واقعا
یه چیزی هست که من اسمشو گذاشتم «واقعیت وارفارین».
وارفارین یه داروئه برای پایین آوردن غلظت خون. اونایی که در معرض سکته قلبی هستن یا احتمال داره لخته تو رگهاشون گیر کنه (مثل اونایی که قلبشون دریچه مصنوعی داره) باید بخورن. در ایران هم تولید نمیشه. و این روزها، باز گیر نمیاد. اینکه به چه دلیلی گیر نمیاد دقیقا معلوم نیست. فعلا فقط این مهمه که گیر نمیاد. اینو هرروز هم باید بخورن. یکی دو روز نخوردن کافیه تا غلظت به حالت عادی برگرده. و غلظت عادی برای این افراد میتونه کشنده باشه.
تعریف واقعیت وارفارین اینه: اگه برای زنده نگهداشتن مردمت محتاج دنیای خارجی، نباید با دنیای خارج ستیز کنی. اگه قبل ازینکه گلولهای شلیک بشه تلفات میدی، ذاتا بازندهای. اگه رو غلظت خون بیماران کشورت هم کنترل نداری، باید بشینی سرجات.
وارفارین یه داروئه برای پایین آوردن غلظت خون. اونایی که در معرض سکته قلبی هستن یا احتمال داره لخته تو رگهاشون گیر کنه (مثل اونایی که قلبشون دریچه مصنوعی داره) باید بخورن. در ایران هم تولید نمیشه. و این روزها، باز گیر نمیاد. اینکه به چه دلیلی گیر نمیاد دقیقا معلوم نیست. فعلا فقط این مهمه که گیر نمیاد. اینو هرروز هم باید بخورن. یکی دو روز نخوردن کافیه تا غلظت به حالت عادی برگرده. و غلظت عادی برای این افراد میتونه کشنده باشه.
تعریف واقعیت وارفارین اینه: اگه برای زنده نگهداشتن مردمت محتاج دنیای خارجی، نباید با دنیای خارج ستیز کنی. اگه قبل ازینکه گلولهای شلیک بشه تلفات میدی، ذاتا بازندهای. اگه رو غلظت خون بیماران کشورت هم کنترل نداری، باید بشینی سرجات.
زمان تیمورخان، اندیشمند ایرانی باید رسالههاش رو میزد زیر لباسش و ازین شهر به اون شهر آواره میشد تا مدتی جایی امن پیدا کنه برای «نوشتن». کاری که مصداق کامل جهاد علمی بود. الان ۶۰۰ سال ازون موقع میگذره و نویسنده ایرانی همچنان باید جهاد کنه و بجنگه تا بتونه به کارش ادامه بده! اینکه تولید محتوا همچنان انقدر پرهزینه و انرژیبره که نویسنده، به حق، حس کنه داره یه کار حماسی میکنه و بگه «ما ایستادهایم»، یعنی ۶۰۰ ساله که تکون نخوردیم.
https://t.me/RezaNassaji/1358
https://t.me/RezaNassaji/1358
Telegram
Reza Nassaji
باید ایستاد و نوشت
[از دشواریهای پیش رو در انتشار آثار معلم فقید، محمدعلی مرادی]
سه ماه قبل که شادروان محمدعلی مرادی در نشست نقد کتاب من با عنوان «پرسیدن و جنگیدن» در انجمن جامعهشناسی ایران، در آغاز گفتار خود درباره زیست فلسفی بهمثابه گونهای «جنگیدن»…
[از دشواریهای پیش رو در انتشار آثار معلم فقید، محمدعلی مرادی]
سه ماه قبل که شادروان محمدعلی مرادی در نشست نقد کتاب من با عنوان «پرسیدن و جنگیدن» در انجمن جامعهشناسی ایران، در آغاز گفتار خود درباره زیست فلسفی بهمثابه گونهای «جنگیدن»…
تو فیلم اونجرز، Thanos، یه نره غول منفی که میخواد دنیا رو با کاهش زورکی جمعیت نجات بده، پنج تا سنگ انرژیزا رو بدست میاره تا قدرتی بدست بیاره که بشه باش نصف موجودات «مصرفکننده» عالم رو حذف کرد تا اکوسیستم بتونه به حیات متعادل خودش ادامه بده! تیم قهرمانان زمین که هر کدوم یه معجزهای دارند هم نمیتونن مانعش بشن.
تو قصههای مارول، یه چیزی همیشه ثابته. آدم بده، لازم نیست معجزهای داشته باشه. کافیه یه سنگ یا یه گوی نورانی یا یه شیء تو این مایهها رو در اختیار بگیره تا به همه اهدافش برسه. انگار مدیریت عالم یه کنترل پنل داره و اون پنل یه کلید داره و اون کلید مثل چک «در وجه حامل» کار میکنه، دست هرکس باشه، میتونه قفل رو باز کنه و سرنوشت جهان رو تغییر بده. هیچ فیلتری وجود نداره تا صاحبان کلید رو از هم تمیز بده. این یعنی جهان هستی یه دستگاه کاملا مکانیکی بیروحه (اگه روح داشت، فیلتر هم میداشت).
این درست معکوس روایتهای مذهبیه. مثلا در اسلام چیزی به عنوان «اسم اعظم» داری، که هرکی بش دسترسی پیدا کنه هرکاری میتونه بکنه. اما فیلتر وجود داره، یعنی هرکسی نمیتونه بش دسترسی پیدا کنه. فقط اونی دسترسی پیدا میکنه که باش همون کاری رو خواهد کرد که مدنظر خداست! تو دنیای مکانیکی مارول، هزار جور خدا و پسرخدا وجود داره، اما دنیا در نهایت بیخدا و بیصاحابه! موجودات ساکن این دنیای بیصاحاب متوجه این نقص بنیادی میشن، و یکیشون مثل Thanos سعی میکنه خودش وظیفه خدایی رو به عهده بگیره و کاری که به نظرش مصلحت جهانه، انجام بده. اونجرز هم به این واقعیت بیصاحابگی واقفند، اما تنها تفاوتشون اینه که راه حل رو در قراردادن «امت» کهکشانها در جایگاه خدا میدونند. یعنی سنگها دست نمایندگان «جماعت» باشه (خیلی دموکراتیکطور)، تا دست یک فرد. اینجا یه تعریف خاص از خیر و شر ارائه میشه: خیر چیزیست که جماعت روی آن توافق دارند، و شر چیزیست که جماعت روی آن توافق ندارند! در این تعریف، مصلحت ما فقط آن چیزیست که جمع ما تشخیص میدهد، نه نیرویی فراتر از ما. گویی خردجمعی ما (یا روح جمعی ما) از پس پیدا کردن هر راه درست و غلطی برمیاد.
ولی خب برنمیاد.. و این یعنی تراژدی (و فیلم هم با همین تراژدی به پایان میرسه).. ولی اینطور القاء میشه که این تراژدی رو باید پذیرفت. تراژدی ناکام شدن امتی که خودش رو برنامهریز جهان میدونه، پذیرفتنیتر از تراژدی عذاب امتیه که مجبوره تقدیر الهی رو تماشا کنه!
به نظر میرسه دعوا سر اینکه دنیا داره به دست کی و باید به دست کی اداره بشه، یه حاشیهست. اصل مطلب اینه که
How to interpret the pain!
تو قصههای مارول، یه چیزی همیشه ثابته. آدم بده، لازم نیست معجزهای داشته باشه. کافیه یه سنگ یا یه گوی نورانی یا یه شیء تو این مایهها رو در اختیار بگیره تا به همه اهدافش برسه. انگار مدیریت عالم یه کنترل پنل داره و اون پنل یه کلید داره و اون کلید مثل چک «در وجه حامل» کار میکنه، دست هرکس باشه، میتونه قفل رو باز کنه و سرنوشت جهان رو تغییر بده. هیچ فیلتری وجود نداره تا صاحبان کلید رو از هم تمیز بده. این یعنی جهان هستی یه دستگاه کاملا مکانیکی بیروحه (اگه روح داشت، فیلتر هم میداشت).
این درست معکوس روایتهای مذهبیه. مثلا در اسلام چیزی به عنوان «اسم اعظم» داری، که هرکی بش دسترسی پیدا کنه هرکاری میتونه بکنه. اما فیلتر وجود داره، یعنی هرکسی نمیتونه بش دسترسی پیدا کنه. فقط اونی دسترسی پیدا میکنه که باش همون کاری رو خواهد کرد که مدنظر خداست! تو دنیای مکانیکی مارول، هزار جور خدا و پسرخدا وجود داره، اما دنیا در نهایت بیخدا و بیصاحابه! موجودات ساکن این دنیای بیصاحاب متوجه این نقص بنیادی میشن، و یکیشون مثل Thanos سعی میکنه خودش وظیفه خدایی رو به عهده بگیره و کاری که به نظرش مصلحت جهانه، انجام بده. اونجرز هم به این واقعیت بیصاحابگی واقفند، اما تنها تفاوتشون اینه که راه حل رو در قراردادن «امت» کهکشانها در جایگاه خدا میدونند. یعنی سنگها دست نمایندگان «جماعت» باشه (خیلی دموکراتیکطور)، تا دست یک فرد. اینجا یه تعریف خاص از خیر و شر ارائه میشه: خیر چیزیست که جماعت روی آن توافق دارند، و شر چیزیست که جماعت روی آن توافق ندارند! در این تعریف، مصلحت ما فقط آن چیزیست که جمع ما تشخیص میدهد، نه نیرویی فراتر از ما. گویی خردجمعی ما (یا روح جمعی ما) از پس پیدا کردن هر راه درست و غلطی برمیاد.
ولی خب برنمیاد.. و این یعنی تراژدی (و فیلم هم با همین تراژدی به پایان میرسه).. ولی اینطور القاء میشه که این تراژدی رو باید پذیرفت. تراژدی ناکام شدن امتی که خودش رو برنامهریز جهان میدونه، پذیرفتنیتر از تراژدی عذاب امتیه که مجبوره تقدیر الهی رو تماشا کنه!
به نظر میرسه دعوا سر اینکه دنیا داره به دست کی و باید به دست کی اداره بشه، یه حاشیهست. اصل مطلب اینه که
How to interpret the pain!
کل شهرهای آمریکا رو (که خیلی بزرگ هستند) بچسبونید بهم، فقط اون قسمت بنفش رو پر میکنه. بقیه این سرزمین یا جنگله یا مزرعه یا مرتع یا پارک طبیعی! بطرز عجیبی «نعمت» الهی جمع شده تو این مملکت. چهارفصل، وسیع و در اندشت، حاصلخیز، متنوع، و امن (حتی در شکل جغرافیایی).
هی میگن امپراطوری آمریکا سقوط میکنه، چون همه امپراطوریها سقوط میکنند یک روزی. تا بوده همین بوده!
باباجان کجا تا بوده همین بوده؟ چه زمانی چیزی مشابه آمریکا وجود داشته؟ اگه کل جهان به خاکستر تبدیل شه و فقط اینها سالم بمونند، انقدر غرق نعمت خدادادی و اکتسابی هستند که بتونند طوری به زندگیشون ادامه بدن که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده! چه کشور دیگهای چنین قابلیتی داره؟ شما هیچجوری نمیتونی سقوطش رو ببینی. تنها کاری که میتونی بکنی اینه که شبیه آمریکا بشی. و نمیتونی شبیه آمریکا بشی مگر اینکه مرزها رو بذاری کنار تا جبر جغرافیایی کمرنگ شه. اروپاییها خواستن اینکارو بکنن. ولی ایالات متحده نشدن. ایالات تحت سلطه بروکسل شدن!
بعید نمیدونم مردم خاورمیانه هم یه روز به این نتیجه برسن که باید مرزها رو بذارن کنار و یه پیکره واحد بشن. ولی قبل ازون باید متحد بودن رو یاد بگیرن. توقع داشتن کاری از مردم خاورمیانه که اروپاییها هم از پسش برنیومدن خیلی تخیلیه نه؟ ولی آدم دلش به تخیل خوشه. شاید صد سال بعد، دیگه یه تخیل نبود.
هی میگن امپراطوری آمریکا سقوط میکنه، چون همه امپراطوریها سقوط میکنند یک روزی. تا بوده همین بوده!
باباجان کجا تا بوده همین بوده؟ چه زمانی چیزی مشابه آمریکا وجود داشته؟ اگه کل جهان به خاکستر تبدیل شه و فقط اینها سالم بمونند، انقدر غرق نعمت خدادادی و اکتسابی هستند که بتونند طوری به زندگیشون ادامه بدن که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده! چه کشور دیگهای چنین قابلیتی داره؟ شما هیچجوری نمیتونی سقوطش رو ببینی. تنها کاری که میتونی بکنی اینه که شبیه آمریکا بشی. و نمیتونی شبیه آمریکا بشی مگر اینکه مرزها رو بذاری کنار تا جبر جغرافیایی کمرنگ شه. اروپاییها خواستن اینکارو بکنن. ولی ایالات متحده نشدن. ایالات تحت سلطه بروکسل شدن!
بعید نمیدونم مردم خاورمیانه هم یه روز به این نتیجه برسن که باید مرزها رو بذارن کنار و یه پیکره واحد بشن. ولی قبل ازون باید متحد بودن رو یاد بگیرن. توقع داشتن کاری از مردم خاورمیانه که اروپاییها هم از پسش برنیومدن خیلی تخیلیه نه؟ ولی آدم دلش به تخیل خوشه. شاید صد سال بعد، دیگه یه تخیل نبود.
Anarchonomy
اپ شبکه الکس جونز تو اپاستور از اپ بیشتر رسانههای غولپیکر دنیا جلوتره. واکنششون به این واقعیت چیه؟ سانسورش کنید! ژورنالیسم غربی هیچوقت انقدر باعث تحقیر خودش نشده بوده تا الان.
الکس جونز تو ویدئوهاش درباره مشتی نظریه توطئه که بعضیهاشون حتی فکاهیاند (مثل: دولت قورباغهها رو هم گی کرده!) حرف میزنه. و حالا دست به دست هم دادند تا از همه شبکههای اجتماعی بیرونش کنند. چون در کنار اون نظریات فکاهی، گاهی پته رسانههای رسمی رو میندازه تو آب.
ازونطرف نیویورکتایمز آدمی که رسما نژادپرسته استخدام میکنه، و هیچ اتفاقی نمیفته. همون نیویورکتایمزی که بوقچی جنگ عراق بود و هفتهای سه بار مقاله میذاشت که باید عراق رو اشغال کنیم (حمله خالی نه، اشغال!). همون نیویورکتایمزی که در تحلیلهایی خندهدار علت وقوع جنگ داخلی سوریه رو «گرمایش زمین» معرفی میکرد! (گی کردن قورباغهها خندهدارتره یا اینکه بگی ظهور جبهةالنصره به ذوب شدن یخچال گرینلند مربوطه؟).
جریان چپ، که به طور تاریخی همیشه طرف ضعیف/محروم/سرکوبشده بوده، در دوران ما، به طرز بامزهای طرف صاحبان قدرته. به جای اینکه از آزادی بیان الکس جونز حمایت کنه، از سانسورگری فیسبوک و گوگل، یعنی غولهای سرمایهداری، حمایت میکنه. بیراه نیست اگه بگیم چپ، مُرده! و جنازهش هم بو گرفته.
ازونطرف نیویورکتایمز آدمی که رسما نژادپرسته استخدام میکنه، و هیچ اتفاقی نمیفته. همون نیویورکتایمزی که بوقچی جنگ عراق بود و هفتهای سه بار مقاله میذاشت که باید عراق رو اشغال کنیم (حمله خالی نه، اشغال!). همون نیویورکتایمزی که در تحلیلهایی خندهدار علت وقوع جنگ داخلی سوریه رو «گرمایش زمین» معرفی میکرد! (گی کردن قورباغهها خندهدارتره یا اینکه بگی ظهور جبهةالنصره به ذوب شدن یخچال گرینلند مربوطه؟).
جریان چپ، که به طور تاریخی همیشه طرف ضعیف/محروم/سرکوبشده بوده، در دوران ما، به طرز بامزهای طرف صاحبان قدرته. به جای اینکه از آزادی بیان الکس جونز حمایت کنه، از سانسورگری فیسبوک و گوگل، یعنی غولهای سرمایهداری، حمایت میکنه. بیراه نیست اگه بگیم چپ، مُرده! و جنازهش هم بو گرفته.
این کجاش کنایه بود؟ داره مستقیم حرف میزنه که. و کجاش تند بود؟ فحش دادن به پیمانکارها که خیلی وقته یه چیز عادی شده.
یه شوی تلویزیونی راه انداختن که در همهچیزش فیکه. حتی در «تند» انتقاد کردن. لابد با این هدف که قسمتی از توجهات رو از سمت رسانههای نوین برگردونن به رسانه رسمی نظام! که یعنی اگه دلتون انتقاد تند میخواد بیایید پای تلویزیون، خودمون پاستوریزهش رو ارائه میدیم. لازم نیست ایرادگیریها رو از کاربران توعیتر و اینستاگرام و تلگرام بشنوید. همینقدر ترحمبرانگیز.
اگه رشیدپور و برنامهش فیک نبود، به جای انتقاد از فساد سیستم، به وجدان پیمانکار گیر نمیداد! اگه فیک نبود کلیشه حکومتی «خودمون به خودمون رحم نمیکنیم» رو تکرار نمیکرد. کجای دنیا «وجدان» یه فاکتور ارزیابی صنعتیه؟ همینکه مفهومی مبهم و غیرقابل اندازهگیری و غیرقابل اتکا مثل وجدان رو وارد یه بحث فنی میکنی، یعنی صلاحیت حرف زدن درباره اون موضوع فنی رو نداری.
میگه اگه مبلغ قرارداد کم بود نباید قبول میکردید! مگه پیمانکار مسئول تعیین سطح کیفیته؟ سفارشدهنده هرچی بخواد و در هر گریدی بخواد، تولیدکننده در همون سطح تحویلش میده. دولت یه واحد مسکونی آشغال میخواست، یه واحد مسکونی آشغال هم تحویل گرفت. من اگه به تولیدکننده تایر تو چین بگم یه تایر برام بساز که فقط هزار کیلومتر کار کنه، دقیقا تایری بم میده که هزار کیلومتر بیشتر کار نکنه! چرا نباید سفارشمو قبول کنه؟
حالا برفرض پیمانکار، خود ابلیس. خریدار چرا خر شد و خرید؟ پیش خودش نگفت وقتی داخل شهر هزینه ساخت متری یک میلیون تومنه، چجوری اینجا هزینه شده دویست هزارتومن؟ خب معلومه. از بس همینها با «کنایههای تند» بسازبفروشها رو دزد و بیوجدان معرفی کردند، خریدار فکر کرد هزینه تمام شده تو شهر یه عدد دروغیه! و هزینه واقعی خیلی پایینتر ازین حرفاست.
کسانی که یا نمیتونند یا نمیخوان به مسائل نگاه سیستماتیک داشته باشند، راهحلهاشون هم در حد «پس مروتت کجا رفته لوطی؟» عوامانه خواهد بود.
https://t.me/khabaronline_ir/179560
یه شوی تلویزیونی راه انداختن که در همهچیزش فیکه. حتی در «تند» انتقاد کردن. لابد با این هدف که قسمتی از توجهات رو از سمت رسانههای نوین برگردونن به رسانه رسمی نظام! که یعنی اگه دلتون انتقاد تند میخواد بیایید پای تلویزیون، خودمون پاستوریزهش رو ارائه میدیم. لازم نیست ایرادگیریها رو از کاربران توعیتر و اینستاگرام و تلگرام بشنوید. همینقدر ترحمبرانگیز.
اگه رشیدپور و برنامهش فیک نبود، به جای انتقاد از فساد سیستم، به وجدان پیمانکار گیر نمیداد! اگه فیک نبود کلیشه حکومتی «خودمون به خودمون رحم نمیکنیم» رو تکرار نمیکرد. کجای دنیا «وجدان» یه فاکتور ارزیابی صنعتیه؟ همینکه مفهومی مبهم و غیرقابل اندازهگیری و غیرقابل اتکا مثل وجدان رو وارد یه بحث فنی میکنی، یعنی صلاحیت حرف زدن درباره اون موضوع فنی رو نداری.
میگه اگه مبلغ قرارداد کم بود نباید قبول میکردید! مگه پیمانکار مسئول تعیین سطح کیفیته؟ سفارشدهنده هرچی بخواد و در هر گریدی بخواد، تولیدکننده در همون سطح تحویلش میده. دولت یه واحد مسکونی آشغال میخواست، یه واحد مسکونی آشغال هم تحویل گرفت. من اگه به تولیدکننده تایر تو چین بگم یه تایر برام بساز که فقط هزار کیلومتر کار کنه، دقیقا تایری بم میده که هزار کیلومتر بیشتر کار نکنه! چرا نباید سفارشمو قبول کنه؟
حالا برفرض پیمانکار، خود ابلیس. خریدار چرا خر شد و خرید؟ پیش خودش نگفت وقتی داخل شهر هزینه ساخت متری یک میلیون تومنه، چجوری اینجا هزینه شده دویست هزارتومن؟ خب معلومه. از بس همینها با «کنایههای تند» بسازبفروشها رو دزد و بیوجدان معرفی کردند، خریدار فکر کرد هزینه تمام شده تو شهر یه عدد دروغیه! و هزینه واقعی خیلی پایینتر ازین حرفاست.
کسانی که یا نمیتونند یا نمیخوان به مسائل نگاه سیستماتیک داشته باشند، راهحلهاشون هم در حد «پس مروتت کجا رفته لوطی؟» عوامانه خواهد بود.
https://t.me/khabaronline_ir/179560
Telegram
خبرگزاری خبرآنلاین
🔸کنایه تند رشیدپور به برخی از پیمانکاران پروژه های مسکن مهر
@KhabarOnline_IR
@KhabarOnline_IR
❤2
پاک کردن خبر، لزوما درست بودنش رو تأیید نمیکنه. شخصا قبول ندارم که حمله به نفتکش دستور مستقیم ایران بوده. از خود این نقل قول هم پیداست، هم میگه دستور دادیم بزنند هم سریع میگه البته ما نمیخوایم با عربستان بجنگیم! خب کسی که نمیخواد بجنگه دستور حمله به نفتکشش هم نمیده. این حداکثر شهوت یه فرمانده بیسواد در پز دادن با چیزیه که خودش سهمی توش نداشته. ازین پزها زیاد دادند تا حالا.
اما نکته در همون بیسوادیه.. یک درجهدار نظامی انقدر شعور نداره که جملاتش رو طوری بیان کنه که کشور رو رسما به عنوان یک متجاوز نشون نده. قاعدتا باید میگفت «دشمن هم آنطور که وانمود میکند از آسیبپذیری در امان نیست، وقتی حوثیهای آموزش ندیده بتوانند عبور و مرور نفتکشها را مختل کنند، نیروهای مقتدر و مجرب ما حتما قادر به خلق اتفاقات بزرگتری خواهند بود». وقتی که تکرار این خریتها از یه حدی بیشتر میشه، دیگه طرف مقابل قبول نمیکنه که اینها همش از بیسوادی و نفهمیه. حق داره نتیجه بگیره که اینا میخارن برای جنگ! و بر همون مبنا هم تصمیمگیری میکنه. و وقتی تصمیمگیری کردند، هزینهش رو مردم ایران خواهند داد.
زمانی که حرف از حمله نظامی میشه، عدهای سادهلوح موقعیت رو استثنایی قلمداد کرده، و پشت سر همین بیسوادهای نفهم سنگر میگیرند! که نمونهش رو در هشتگ #من_سپاهیام دیدیم. غافل ازینکه اینها خود دشمن هستند. اونهایی که ایران رو در معرض آتش قرار دادند دقیقا همینها بودند (نه تجزیهطلبها، نه تحریمیها، نه براندازها). برای مقابله با آتش، نمیشه پشت آتشافروز پناه گرفت.
https://twitter.com/hafezeh_tarikhi/status/1026771867737251841?s=19
اما نکته در همون بیسوادیه.. یک درجهدار نظامی انقدر شعور نداره که جملاتش رو طوری بیان کنه که کشور رو رسما به عنوان یک متجاوز نشون نده. قاعدتا باید میگفت «دشمن هم آنطور که وانمود میکند از آسیبپذیری در امان نیست، وقتی حوثیهای آموزش ندیده بتوانند عبور و مرور نفتکشها را مختل کنند، نیروهای مقتدر و مجرب ما حتما قادر به خلق اتفاقات بزرگتری خواهند بود». وقتی که تکرار این خریتها از یه حدی بیشتر میشه، دیگه طرف مقابل قبول نمیکنه که اینها همش از بیسوادی و نفهمیه. حق داره نتیجه بگیره که اینا میخارن برای جنگ! و بر همون مبنا هم تصمیمگیری میکنه. و وقتی تصمیمگیری کردند، هزینهش رو مردم ایران خواهند داد.
زمانی که حرف از حمله نظامی میشه، عدهای سادهلوح موقعیت رو استثنایی قلمداد کرده، و پشت سر همین بیسوادهای نفهم سنگر میگیرند! که نمونهش رو در هشتگ #من_سپاهیام دیدیم. غافل ازینکه اینها خود دشمن هستند. اونهایی که ایران رو در معرض آتش قرار دادند دقیقا همینها بودند (نه تجزیهطلبها، نه تحریمیها، نه براندازها). برای مقابله با آتش، نمیشه پشت آتشافروز پناه گرفت.
https://twitter.com/hafezeh_tarikhi/status/1026771867737251841?s=19