این پست ظاهرا خیلی از شیفتگان حضرت همایون رو آزردهخاطر کرد. نباید ایرادی از ابروی کمونیش گرفت آخه. علیایحال، ایرادی از ایشون نگرفتم، بره هرجا خواست کنسرت اجرا کنه. ازونایی که به این کارها میگن «راه حل» ایراد گرفتم، و آدرسهای غلطی که دارند میدن. اونی که مردم گرسنه و تحت استرس رو به کنسرت راهنمایی میکنه، با اون آخوندی که به مستأجری که نگران اجاره ماه بعده میگه برو از تو مفاتیح دعای افزایش رزق! رو بخون فرقی نداره. هر دو ما رو حمار فرض کردن.
Telegram
Anarchonomy
همایون شجریان در راستای پمپاژ امید به جامعه اعلام آمادگی کرده که کنسرت خیابانی برگزار کنه. همه هم ایولالله گویان ازش استقبال کردند.
آدم یاد فیلم تایتانیک میفته که درست در لحظه غرق شدن یه عده نشسته بودن موسیقی مینواختن! یا فیلمهایی که کلبه طرف داره در بکگراند…
آدم یاد فیلم تایتانیک میفته که درست در لحظه غرق شدن یه عده نشسته بودن موسیقی مینواختن! یا فیلمهایی که کلبه طرف داره در بکگراند…
محسن رضایی گفت اگه آمریکاییها حمله کنند هزارنفر از سربازاشون رو گروگان میگیریم که آمریکا مجبور شه میلیاردها دلار پول بده آزادشون کنه. و همه خندیدند. و روزنامه جمهوریاسلامی هم خندید، و گفت ایشون فکر کرده آمریکا به ما حمله زمینی میکنه!
در وجود ضایعات غیرقابل درمان در مغز رضایی که دیگه تردیدی نیست، ولی این بدبخت در این مورد خاص فقط استراتژی فعلی سپاه رو منعکس کرد، همین. و برای سپاه، نه تنها این استراتژی خندهدار نیست، بلکه خیلی جدی روش فکر کرده و برنامهریزی کردن تا الان.
حمله آمریکا به ایران، همونقدر محتمله که فصل بعد پدیده شاندیز کریس رونالدو رو بخره.
از سال ۱۸۱۵ به اینطرف، یعنی درست ۲۰۰ سال، کلا ۲۶ تا اشغال نظامی در سراسر جهان رخ داده، که فقط شیش هفتتاش موفق بودن (دو تا از موفقها اشغال ژاپن و آلمان غربی توسط آمریکا بود). بنابراین کلا اشغال نظامی، عاقبت درخشانی نداره. چون برای اینکه عاقبت درخشانی داشته باشه چند فاکتور لازمه وجود داشته باشند، که معمولا وجود ندارند. اول اینکه مردم اون کشور واقعا به این جمعبندی برسن که بدون ورود یه نیروی نظامی خارجی، نمیشه اوضاع رو درست کرد (البته روی این یه توضیحی دارم. در ژاپن مردم کاملا ضدآمریکایی بودند، اما اشغال موفقیتآمیز بود. علتش این بود که جامعه ژاپن زیادی روی امپراطور حساب باز کرده بود، و امپراطور هم زیادی روی بردن جنگ حساب کرده بود. در نتیجه وقتی جنگ رو باختن، همه چی رو باختن. خلاء بلاتکلیفی موجود رو فقط یه نیروی خارجی میتونست پر کنه، حتی اگه ازش بدشون میاومد). دوم اینکه مردم اون کشور بدونند که با نیروهای اشغالگر، سر اهداف، اشتراک نظر دارند. یعنی اینجوری نباشه که پیشفرض همه این باشه که «اونا میخوان بیان نفت ما رو بدزدن ببرن، نه اینکه ما رو آزاد کنن». سوم اینکه معلوم باشه وقتی کارشون تموم شد کی جمع میکنن برن. یعنی مردم هی داستان عراق نیاد جلو چشمشون که حمله ۴۸ ساعت طول بکشه، و بازگشت نیروها ۴۸ ماه! چهارم اینکه مشخص باشه اشغالگر بعد از اشغال میخواد دقیقا چیکار کنه. اینجور نباشه که قرار باشه به دولت جدید کمک کنه، اما بره تو کار قاچاق و معاملههای تجاری سیاسی زیرزمینی و این حرفها. با توجه به شناختی که از مردممون دارین، همه اینها در کنار هم فقط این پیشبینی رو به ما میده که هر نوع اشغالی در ایران، به جاهای باریک کشیده خواهد شد.
اما برای نامحتملترین اتفاقات هم باید برنامه داشت. اگه آمریکا بخواد به ایران حمله کنه، دو اتفاق میفته: ۱- به دلیل قرارگرفتن بسیار از اهداف نظامی (مثل پایگاهها، زاغهها، تأسیسات هستهای و تحقیقاتی) در نزدیکی مناطق پرجمعیت، هرحمله هوایی و موشکی با تلفات غیرنظامیان همراه خواهد شد. و این تلفات به شدت به درد حکومت خواهد خورد تا از احساسات مردم استفاده کنه و جبهه مردمی مقاومت بسازه، یعنی چیزی شبیه حشدالشعبی فعلی در عراق، با این تفاوت که مثل طالبان و داعش بجنگند (و ازونجایی که خیلیها به خاطر اوضاع اقتصادی به فلاکت دچارند، به راحتی و با مقدار ناچیزی پول حاضر میشن عضو اون جبهه بشن) یعنی جنگ نه با هدف پیروزی نظامی، بلکه با هدف آزاردادن دشمن. و یکی از مصادیق این آزاررسانی هم گروگانگیریه. ۲- به خاطر شرایط ویژه و شکننده ایران، هر حمله محدودی، میتونه در چشم بهم زدنی به سقوط رژیم منجر بشه. یعنی ممکنه قصد اسقاط النظام نداشته باشند، اما اتفاقات به نحوی پیش بره که مجبور شن نوع عملیات رو به عملیات ساقطکننده تبدیل کنند. در اون شرایط اگه نظام سقوط کرد، چون هیچ نیروی آلترناتیوی که بتونه اوضاع رو سریع جمع کنه وجود نداره، خود آمریکا باید نیروی پیادهش رو بیاره تو خاک کشور. و این یعنی خوراک آماده برای گروگانگیران مورد ۱.
ممکنه بپرسید خب بعدش چی؟ گروگانگیری میتونه مدتی آزار برسونه، اما نمیتونه یه استراتژی باشه. اوکی، ولی به همین حشدالشعبی در عراق نگاه کنید. همون نیروی مقاومتی که الکی گفت به فتوای مراجع فعال شده، ولی در واقع با پول یامفت نیرو جمع کرده بود، حالا یه موجودیت مستقل پیدا کرده و وارد سیاست شده. اگه به اندازه کافی آزار برسونی میتونی آمریکا رو وادار کنی تا بات کنار بیاد. همونجوری که الان آمریکا با طالبان هم داره مذاکره میکنه. گروگانگیرهای سپاه با این کار دو جایزه بزرگ گیرشون میاد. اول اینکه میتونن بعد از قطعنامه ۵۹۸ که تحقیر شده بودند، عقدهگشایی کرده و رسما نشون بدن که شیطان بزرگ رو شکست دادند، و دوم این واقعیت رو به آمریکا تحمیل کنند که باید اونها رو به عنوان جانشین رژیم قبلی بپذیره. مثل سوریه که کشور نابود شد و در نهایت باز همون آدمها در قدرت باقی موندند. اما با تغییراتی نسبت به رژیم قبل، مثل تعطیل کردن دخالت در کشورهای منطقه و شلوغبازیهای ایدئولوژیک.
حالا میبینید که حرف این دیوانه اصلا هم خندهدار نیست.
در وجود ضایعات غیرقابل درمان در مغز رضایی که دیگه تردیدی نیست، ولی این بدبخت در این مورد خاص فقط استراتژی فعلی سپاه رو منعکس کرد، همین. و برای سپاه، نه تنها این استراتژی خندهدار نیست، بلکه خیلی جدی روش فکر کرده و برنامهریزی کردن تا الان.
حمله آمریکا به ایران، همونقدر محتمله که فصل بعد پدیده شاندیز کریس رونالدو رو بخره.
از سال ۱۸۱۵ به اینطرف، یعنی درست ۲۰۰ سال، کلا ۲۶ تا اشغال نظامی در سراسر جهان رخ داده، که فقط شیش هفتتاش موفق بودن (دو تا از موفقها اشغال ژاپن و آلمان غربی توسط آمریکا بود). بنابراین کلا اشغال نظامی، عاقبت درخشانی نداره. چون برای اینکه عاقبت درخشانی داشته باشه چند فاکتور لازمه وجود داشته باشند، که معمولا وجود ندارند. اول اینکه مردم اون کشور واقعا به این جمعبندی برسن که بدون ورود یه نیروی نظامی خارجی، نمیشه اوضاع رو درست کرد (البته روی این یه توضیحی دارم. در ژاپن مردم کاملا ضدآمریکایی بودند، اما اشغال موفقیتآمیز بود. علتش این بود که جامعه ژاپن زیادی روی امپراطور حساب باز کرده بود، و امپراطور هم زیادی روی بردن جنگ حساب کرده بود. در نتیجه وقتی جنگ رو باختن، همه چی رو باختن. خلاء بلاتکلیفی موجود رو فقط یه نیروی خارجی میتونست پر کنه، حتی اگه ازش بدشون میاومد). دوم اینکه مردم اون کشور بدونند که با نیروهای اشغالگر، سر اهداف، اشتراک نظر دارند. یعنی اینجوری نباشه که پیشفرض همه این باشه که «اونا میخوان بیان نفت ما رو بدزدن ببرن، نه اینکه ما رو آزاد کنن». سوم اینکه معلوم باشه وقتی کارشون تموم شد کی جمع میکنن برن. یعنی مردم هی داستان عراق نیاد جلو چشمشون که حمله ۴۸ ساعت طول بکشه، و بازگشت نیروها ۴۸ ماه! چهارم اینکه مشخص باشه اشغالگر بعد از اشغال میخواد دقیقا چیکار کنه. اینجور نباشه که قرار باشه به دولت جدید کمک کنه، اما بره تو کار قاچاق و معاملههای تجاری سیاسی زیرزمینی و این حرفها. با توجه به شناختی که از مردممون دارین، همه اینها در کنار هم فقط این پیشبینی رو به ما میده که هر نوع اشغالی در ایران، به جاهای باریک کشیده خواهد شد.
اما برای نامحتملترین اتفاقات هم باید برنامه داشت. اگه آمریکا بخواد به ایران حمله کنه، دو اتفاق میفته: ۱- به دلیل قرارگرفتن بسیار از اهداف نظامی (مثل پایگاهها، زاغهها، تأسیسات هستهای و تحقیقاتی) در نزدیکی مناطق پرجمعیت، هرحمله هوایی و موشکی با تلفات غیرنظامیان همراه خواهد شد. و این تلفات به شدت به درد حکومت خواهد خورد تا از احساسات مردم استفاده کنه و جبهه مردمی مقاومت بسازه، یعنی چیزی شبیه حشدالشعبی فعلی در عراق، با این تفاوت که مثل طالبان و داعش بجنگند (و ازونجایی که خیلیها به خاطر اوضاع اقتصادی به فلاکت دچارند، به راحتی و با مقدار ناچیزی پول حاضر میشن عضو اون جبهه بشن) یعنی جنگ نه با هدف پیروزی نظامی، بلکه با هدف آزاردادن دشمن. و یکی از مصادیق این آزاررسانی هم گروگانگیریه. ۲- به خاطر شرایط ویژه و شکننده ایران، هر حمله محدودی، میتونه در چشم بهم زدنی به سقوط رژیم منجر بشه. یعنی ممکنه قصد اسقاط النظام نداشته باشند، اما اتفاقات به نحوی پیش بره که مجبور شن نوع عملیات رو به عملیات ساقطکننده تبدیل کنند. در اون شرایط اگه نظام سقوط کرد، چون هیچ نیروی آلترناتیوی که بتونه اوضاع رو سریع جمع کنه وجود نداره، خود آمریکا باید نیروی پیادهش رو بیاره تو خاک کشور. و این یعنی خوراک آماده برای گروگانگیران مورد ۱.
ممکنه بپرسید خب بعدش چی؟ گروگانگیری میتونه مدتی آزار برسونه، اما نمیتونه یه استراتژی باشه. اوکی، ولی به همین حشدالشعبی در عراق نگاه کنید. همون نیروی مقاومتی که الکی گفت به فتوای مراجع فعال شده، ولی در واقع با پول یامفت نیرو جمع کرده بود، حالا یه موجودیت مستقل پیدا کرده و وارد سیاست شده. اگه به اندازه کافی آزار برسونی میتونی آمریکا رو وادار کنی تا بات کنار بیاد. همونجوری که الان آمریکا با طالبان هم داره مذاکره میکنه. گروگانگیرهای سپاه با این کار دو جایزه بزرگ گیرشون میاد. اول اینکه میتونن بعد از قطعنامه ۵۹۸ که تحقیر شده بودند، عقدهگشایی کرده و رسما نشون بدن که شیطان بزرگ رو شکست دادند، و دوم این واقعیت رو به آمریکا تحمیل کنند که باید اونها رو به عنوان جانشین رژیم قبلی بپذیره. مثل سوریه که کشور نابود شد و در نهایت باز همون آدمها در قدرت باقی موندند. اما با تغییراتی نسبت به رژیم قبل، مثل تعطیل کردن دخالت در کشورهای منطقه و شلوغبازیهای ایدئولوژیک.
حالا میبینید که حرف این دیوانه اصلا هم خندهدار نیست.
❤3
تو سند استراتژی دفاعی پنتاگون که وزیر دفاع فعلی تنظیم کرده، اومده:
"America’s military has no preordained right to victory on the battlefield."
«ارتش آمریکا، هیچ حق از پیش مقررشدهای برای پیروزی در میدان نبرد ندارد.»
یعنی اینجوری نیست که چون آمریکاییم، برندهشدنمون تضمین شدهست. پیروزی، حق اونیه که آمادهتره، چابکتره، بازدهی بالاتری داره، برنامه بهتری داره، تجهیزات مدرنتر و مرگبارتری داره، پول بیشتری داره و پرسنل باکیفیتتری داره. ما با اینکه آمریکاییم هم باید دائم حواسمون به همه اینا باشه تا بتونیم برنده باشیم.
این نگاه رو مقایسه کنید با نگاه حاکم در ایران که تحت هرشرایطی و با هر عملکردی خودشون رو از قبل فاتح میدونند!
"America’s military has no preordained right to victory on the battlefield."
«ارتش آمریکا، هیچ حق از پیش مقررشدهای برای پیروزی در میدان نبرد ندارد.»
یعنی اینجوری نیست که چون آمریکاییم، برندهشدنمون تضمین شدهست. پیروزی، حق اونیه که آمادهتره، چابکتره، بازدهی بالاتری داره، برنامه بهتری داره، تجهیزات مدرنتر و مرگبارتری داره، پول بیشتری داره و پرسنل باکیفیتتری داره. ما با اینکه آمریکاییم هم باید دائم حواسمون به همه اینا باشه تا بتونیم برنده باشیم.
این نگاه رو مقایسه کنید با نگاه حاکم در ایران که تحت هرشرایطی و با هر عملکردی خودشون رو از قبل فاتح میدونند!
در حین وبگردی به چند مطلب برخوردم درباره انقلابهایی که در شرق آسیا رخ داد، یعنی در کرهجنوبی و چین. یک مسئله در این انقلابها مشترک بوده: مردم به دو نتیجهگیری همزمان رسیده بودند، اول اینکه کشورشون به طرز خطرناکی از جهان عقب افتاده. عقبافتادن از بقیه کشورها ممکنه همیشه رخ بده، ولی بعضی وقتها فاصله خطرناک میشه. دوم اینکه با حاکمان فعلی نمیشه این عقبافتادگی رو جبران کرد!
منم موافقم با اینکه «آخوند باید گم بشه». اما ازون مهمتر اینه که مردم به این آگاهی برسند که ایران به طرز خطرناکی از قافله جهانی عقب افتاده، و هرروز که میگذره این فاصله خطرناکتر میشه. و دوم اینکه نیاز به افرادی داریم که ما رو به قافله جهانی برسونن، فارغ ازینکه چه تیپ فکری و شخصیتی دارند. ۴۰ سال سمپاشی آخوندها در جامعه، باعث شده بسیاری از مردم در تشخیص اولویتها دچار خطاهای فاحش بشن، و مثلا میبینیم هنوز عده زیادی از مردم راه حل پیشنهادیشون برای برچیدن فساد اقتصادی به «چندتاشون رو باید اعدام کنن» خلاصه شده!.. اگه آخوند گم بشه، اما فکر آخوند گم نشه، همچنان در این منجلاب باقی خواهیم موند. اولین اولویت ما اینه که از سال ۱۷۵۰ میلادی خارج، و به ۲۰۱۸ میلادی وارد بشیم. اولویت ما اینه که از راه حلهای آخوند عبور کنیم و به راهحلهای آدم حسابیهای جهان امروز متوسل بشیم.
منم موافقم با اینکه «آخوند باید گم بشه». اما ازون مهمتر اینه که مردم به این آگاهی برسند که ایران به طرز خطرناکی از قافله جهانی عقب افتاده، و هرروز که میگذره این فاصله خطرناکتر میشه. و دوم اینکه نیاز به افرادی داریم که ما رو به قافله جهانی برسونن، فارغ ازینکه چه تیپ فکری و شخصیتی دارند. ۴۰ سال سمپاشی آخوندها در جامعه، باعث شده بسیاری از مردم در تشخیص اولویتها دچار خطاهای فاحش بشن، و مثلا میبینیم هنوز عده زیادی از مردم راه حل پیشنهادیشون برای برچیدن فساد اقتصادی به «چندتاشون رو باید اعدام کنن» خلاصه شده!.. اگه آخوند گم بشه، اما فکر آخوند گم نشه، همچنان در این منجلاب باقی خواهیم موند. اولین اولویت ما اینه که از سال ۱۷۵۰ میلادی خارج، و به ۲۰۱۸ میلادی وارد بشیم. اولویت ما اینه که از راه حلهای آخوند عبور کنیم و به راهحلهای آدم حسابیهای جهان امروز متوسل بشیم.
❤2
تو مرز آمریکا با مکزیک، بچهها رو تو کمپ نگه میدارن تا تکلیفشون مشخص شه. با اینکه دولت کار زیادی از دستش برنمیاد چون خیلیاشون یه جور ابزار مهاجرتی هستند که توسط پدر و مادراشون مورد سوءاستفاده قرار میگیرند، و با اینکه وضعیتشون تو کمپها نسبتا خوبه و حتی میشینن با ایکسباکس بازی میکنند، اما هیاهو کل جامعه آمریکا رو گرفت که ما داریم با اینها غیر انسانی رفتار میکنیم! تازه اینا بچههای یه کشور خارجی هستند نه کشور خودشون. هرچند که نیت هیاهو بپاکنندگان کینه از ترامپه، نه حب کودکان، اما واکنش و پیگیری مردم خیلی جدی و فراحزبیه.
اما در اینجا این واقعیت که کودکان کار در بین زبالهها زندگی میکنند، همونجا ایدز میگیرند، و همونجا میمیرند و همونجا دفن میشن، هیچ تکونی به وجدان جامعه ما نمیده. البته من مثل اصلاحطلبها، بیصفت نیستم که وسط این تیرهبختی، مردم رو به عنوان مقصر معرفی کنم. اتفاقا نظرم اینه که اگه وجدانمون کرخت شده، و اگه دچار سقوط اخلاقی شدیم، دقیقا به خاطر حاکمیتیه که چهل سال بالاسرمون بوده. این سیستم از یک طرف محیطی رو ایجاد کرد که هر انسان سالمی بش وارد میشه، بیمار ازش بیرون میاد! محیطی که توش دغدغهها خلاصه میشه در بقا و انرژی معطوف میشه به تقلا زدن با دریایی از ریسکها و بیثباتیها و بیبرنامگیها، و فکر متمرکز میشه روی نفع شخصی. محیطی که ظاهرا در صلحه، اما در عمل مثل جبهه جنگه. که با تندتر شدن شیب سقوط اقتصادی، همه اینها هرروز غلیظتر هم میشه (تا جایی که نظام در تبلیغ ارزشهای خودش هم با بحران «عدم موضوعیت» مواجه شده. یعنی دیگه کسی اهمیت نمیده که نظام داره چی رو ترویج میده.. از بس موضوعات مهمتری هست). و از یک طرف، به طور سیستماتیک و کاملا فیزیکی جلوی فعالیت اون عدهای که وجدانشون بیداره و قطبنمای اخلاقیشون هنوز کار میکنه رو میگیره. در مورد بچههای مکزیکی در مرز آمریکا، هرروز رسانهها آدم میفرستن که بره گزارش تصویری تهیه کنه، جوری که جلوی دروازه این کمپها همهمه میشه. اما اینجا یک بار درباره گورخوابها گزارش تهیه شد، یقه عکاس رو گرفتند!
در راستای پست قبل، مردم باید به این نتیجه برسن که ۱- به خاطر این سیستم حاکم، به آدمهای ناجورتری تبدیل شدیم. این با خودمقصرپنداری فرق داره. این خودقربانیپنداریه. و واقعا هم قربانی هستیم. اگه شما رو ببرن تو یه کارخونه شیمیایی و ریههات آسیب ببینه، نه میتونی انکار کنی که اتفاق بدی برات افتاده، نه میتونی بگی تقصیر ریههات بوده. نباید انکار کرد که در این چهل سال اتفاقات خیلی بده افتاده برای شخصیت ما، وجدان ما، دغدغههای ما، اولویتهای ما، اخلاق ما و رفتار ما. و نباید هم جای مقصر رو جابجا کرد. مقصر فقط این سیستم بوده، و لاغیر. مردم باید به این آگاهی برسن که ما بدون این سیستم میتونستیم آدمای خیلی بهتری باشیم، و شانس این بهتر بودن رو ازمون گرفتند. ۲- تنها راه بهتر شدنمون اینه که سیستم رو عوض کنیم. اگه کسی گفت میشه لای زبالههای عفونی زندگی کرد و ایدز نگرفت، مصلح اجتماعی نیست، یه کلاهبرداره. نمیشه تحت سلطه این سیستم زندگی کرد، و دچار انحطاط نشد. ازین جبر نمیشه فرار کرد. هرچقدر هم که ابوسعید ابوالخیر رو الگوی خودت قرار بدی. اونهایی که ادعا میکنند میشه با «مراقبتهای فردی» در برابر «رذیلتهای تحمیلی» سیستم مقاومت کرد، یا سهوا در توهمند یا عمدا آدرس غلط میدن. حتی شاعر و عارف بینظیری مثل حافظ که از هفت دولت و از هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد بود، با به قدرت رسیدن حاکم بد پژمرده میشد و با به قدرت رسیدن حاکم خوب، جون میگرفت! چون میدونست حافظ هم باشی، سیستم وادارت میکنه به کارهایی که نباید بکنی و به چیزهایی مبتلات میکنه که میخوای ازشون فارغ باشی. با حاکمیت خوب، حتی حافظ هم میتونست حافظ بهتری باشه.
اما در اینجا این واقعیت که کودکان کار در بین زبالهها زندگی میکنند، همونجا ایدز میگیرند، و همونجا میمیرند و همونجا دفن میشن، هیچ تکونی به وجدان جامعه ما نمیده. البته من مثل اصلاحطلبها، بیصفت نیستم که وسط این تیرهبختی، مردم رو به عنوان مقصر معرفی کنم. اتفاقا نظرم اینه که اگه وجدانمون کرخت شده، و اگه دچار سقوط اخلاقی شدیم، دقیقا به خاطر حاکمیتیه که چهل سال بالاسرمون بوده. این سیستم از یک طرف محیطی رو ایجاد کرد که هر انسان سالمی بش وارد میشه، بیمار ازش بیرون میاد! محیطی که توش دغدغهها خلاصه میشه در بقا و انرژی معطوف میشه به تقلا زدن با دریایی از ریسکها و بیثباتیها و بیبرنامگیها، و فکر متمرکز میشه روی نفع شخصی. محیطی که ظاهرا در صلحه، اما در عمل مثل جبهه جنگه. که با تندتر شدن شیب سقوط اقتصادی، همه اینها هرروز غلیظتر هم میشه (تا جایی که نظام در تبلیغ ارزشهای خودش هم با بحران «عدم موضوعیت» مواجه شده. یعنی دیگه کسی اهمیت نمیده که نظام داره چی رو ترویج میده.. از بس موضوعات مهمتری هست). و از یک طرف، به طور سیستماتیک و کاملا فیزیکی جلوی فعالیت اون عدهای که وجدانشون بیداره و قطبنمای اخلاقیشون هنوز کار میکنه رو میگیره. در مورد بچههای مکزیکی در مرز آمریکا، هرروز رسانهها آدم میفرستن که بره گزارش تصویری تهیه کنه، جوری که جلوی دروازه این کمپها همهمه میشه. اما اینجا یک بار درباره گورخوابها گزارش تهیه شد، یقه عکاس رو گرفتند!
در راستای پست قبل، مردم باید به این نتیجه برسن که ۱- به خاطر این سیستم حاکم، به آدمهای ناجورتری تبدیل شدیم. این با خودمقصرپنداری فرق داره. این خودقربانیپنداریه. و واقعا هم قربانی هستیم. اگه شما رو ببرن تو یه کارخونه شیمیایی و ریههات آسیب ببینه، نه میتونی انکار کنی که اتفاق بدی برات افتاده، نه میتونی بگی تقصیر ریههات بوده. نباید انکار کرد که در این چهل سال اتفاقات خیلی بده افتاده برای شخصیت ما، وجدان ما، دغدغههای ما، اولویتهای ما، اخلاق ما و رفتار ما. و نباید هم جای مقصر رو جابجا کرد. مقصر فقط این سیستم بوده، و لاغیر. مردم باید به این آگاهی برسن که ما بدون این سیستم میتونستیم آدمای خیلی بهتری باشیم، و شانس این بهتر بودن رو ازمون گرفتند. ۲- تنها راه بهتر شدنمون اینه که سیستم رو عوض کنیم. اگه کسی گفت میشه لای زبالههای عفونی زندگی کرد و ایدز نگرفت، مصلح اجتماعی نیست، یه کلاهبرداره. نمیشه تحت سلطه این سیستم زندگی کرد، و دچار انحطاط نشد. ازین جبر نمیشه فرار کرد. هرچقدر هم که ابوسعید ابوالخیر رو الگوی خودت قرار بدی. اونهایی که ادعا میکنند میشه با «مراقبتهای فردی» در برابر «رذیلتهای تحمیلی» سیستم مقاومت کرد، یا سهوا در توهمند یا عمدا آدرس غلط میدن. حتی شاعر و عارف بینظیری مثل حافظ که از هفت دولت و از هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد بود، با به قدرت رسیدن حاکم بد پژمرده میشد و با به قدرت رسیدن حاکم خوب، جون میگرفت! چون میدونست حافظ هم باشی، سیستم وادارت میکنه به کارهایی که نباید بکنی و به چیزهایی مبتلات میکنه که میخوای ازشون فارغ باشی. با حاکمیت خوب، حتی حافظ هم میتونست حافظ بهتری باشه.
❤5
اهل پیگیری رویدادهای ورزشی نیستم، ولی از یه چیز فرمول۱ خوشم میاد و اون اینه که هیچ جایی برای خطا نیست! یعنی یه اشتباه خیلی کوچک میتونه چندماه رقابت نفسگیر رو به فنا بده و هیچ فرصتی برای خلاص شدن از فشار نیست. و ازین جهت خیلی بیشتر شبیه زندگیه، تا ورزشهای دیگه، مثل فوتبال (که حتی میشه چند دقیقه وسط زمین دراز کشید). به خاطر تجربیات دردناک خودم از بیماریهای پوستی، با دیدن ویدئوهای فرمول۱ یاد خارش پوست میفتم. بیماریهای پوستی با گزیدگی و جوش و آکنه و مشکلات متداولی که مردم دارند خیلی فرق دارند. تو بیماری پوستی، این «زیاد» خاریدن نیست که موجب بدتر شدن اوضاع میشه. حتی یک بار خاریدن میتونه وضع رو خیلی خراب کنه. بنابراین ممکنه شما تمام شب مقاومت کنی و نخاری، مقاومتی که فوقالعاده سخته، اما موقع صبح یکبار تسلیم بشی و بخاری. همون یکبار کافیه تا تمام مقاومت شبانهت به باد بره، و همون یکبار کافیه تا پوستت خون بیفته و به پشیمانی بیفتی. ۹۹ درصد مقاومت کافی نیست، ۱۰۰ درصد مقاومت لازمه. راننده فرمول یک اگه قید اون ۱ درصد رو بزنه، باید قید کل مسابقه رو بزنه. تو این ویدئو هم کاملا مشخصه.. پیچ پیست بشون میگه «تسلیم بشید» ولی اینا اجازه نمیدن مغزشون حتی صدمیلیثانیه استراحت کنه.
https://t.me/Aghmoallem/950
https://t.me/Aghmoallem/950
Telegram
آقا معلم
چه خر تو خری بوده سر پیچ شماره۱ پیست مجارستان! 😄
به صدای معکوس کشیدنهای مداوم ماشینها که در مسیر مستقیم شتابگیری کرده بودند توجه کنید.
Credit F1 Official
@Aghmoallem
به صدای معکوس کشیدنهای مداوم ماشینها که در مسیر مستقیم شتابگیری کرده بودند توجه کنید.
Credit F1 Official
@Aghmoallem
Anarchonomy
Photo
یکی دیگه ازون آدرسهای غلط رایج
اینجور القاء میکنند که فرق ما و ژاپنیها فقط در اینه که ما خوب آموزش ندیدیم! و گرنه اگه آموزشی در حد آموزش ژاپن رو داشتیم الان ایران گلستان بود!
این آدرس انقدر غلطه که ما رو میتونه به ته دره بندازه.
فرق ما فقط در آموزشی که دیدیم نیست، فرق ما سیستم حاکم بر ماست. همون ژاپنیهای آموزشدیده و بافرهنگ و توسعهیافته رو سوار کشتی کن بردار بیار اینجا تا جاشون رو با ما عوض کنند، اما بذار جمهوریاسلامی سرجاش باشه. در عرض ۳۶ ماه تبدیل میشن به چیزی که ما الان هستیم.
یک مثال ساده میزنم.. تو ژاپن اگه یه مردی با دستش پشت یه خانوم رو لمس کنه، اون خانوم ضمن جیغ و داد ممکنه بزنه تو صورت طرف (تو تگزاس ممکنه اسلحشو دربیاره و شلیک کنه)، اما تو ایران اگه چنین اتفاقی برای یک زن بیفته، نهایت یه فحش به طرف میده و بقیه مسیر رو با خودخوری ادامه میده. چرا؟ چون تو ژاپن وقتی پلیس صدای جیغ و داد خانوم رو بشنوه سریع میاد اون آقا رو دستگیر میکنه، سپس ازش شکایت میشه و میره دادگاه. اما تو ایران پلیس میاد میگه «خب شما هم لباس مناسبی نپوشیدی» بعد اگه احیانا یه آقای دیگه در دفاع از خانوم یه مشت زده باشه به آقای متعرض، آقای مشتزننده رو محکوم میکنند تا دیه کبودی صورت آقای متعرض رو ازش بگیرن!
وقتی سیستم برعلیه شماست، شما علامه دهر باش. چه تغییری میتونی ایجاد کنی؟
این یه جنبه دیگه هم داره. و اون قوای اندیشهست. به ملتی که در اندیشه و فلسفه مشکل داره، هی آموزش بده که آشغال نریزه. از متدهای به روز ژاپنی و اروپایی آموزش هم استفاده کن. تا وقتی تو ذهنش حک شده «ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند تا تو نانی به کف آری..» یا «او خدائی است كه همه آنچه در زمین وجود دارد، برای شما آفریده» که یعنی کل طبیعت کلفت منه! هرچقدر که درباره بهداشت محیطزیست بش آموزش بدی و هرچقدر قانون و مجازات بازدارنده بذاری، فایده نداره. یه بیابون دشتی جایی که نه دوربینی بود و نه نظارتی، آشغالش رو خواهد ریخت.
اینجور القاء میکنند که فرق ما و ژاپنیها فقط در اینه که ما خوب آموزش ندیدیم! و گرنه اگه آموزشی در حد آموزش ژاپن رو داشتیم الان ایران گلستان بود!
این آدرس انقدر غلطه که ما رو میتونه به ته دره بندازه.
فرق ما فقط در آموزشی که دیدیم نیست، فرق ما سیستم حاکم بر ماست. همون ژاپنیهای آموزشدیده و بافرهنگ و توسعهیافته رو سوار کشتی کن بردار بیار اینجا تا جاشون رو با ما عوض کنند، اما بذار جمهوریاسلامی سرجاش باشه. در عرض ۳۶ ماه تبدیل میشن به چیزی که ما الان هستیم.
یک مثال ساده میزنم.. تو ژاپن اگه یه مردی با دستش پشت یه خانوم رو لمس کنه، اون خانوم ضمن جیغ و داد ممکنه بزنه تو صورت طرف (تو تگزاس ممکنه اسلحشو دربیاره و شلیک کنه)، اما تو ایران اگه چنین اتفاقی برای یک زن بیفته، نهایت یه فحش به طرف میده و بقیه مسیر رو با خودخوری ادامه میده. چرا؟ چون تو ژاپن وقتی پلیس صدای جیغ و داد خانوم رو بشنوه سریع میاد اون آقا رو دستگیر میکنه، سپس ازش شکایت میشه و میره دادگاه. اما تو ایران پلیس میاد میگه «خب شما هم لباس مناسبی نپوشیدی» بعد اگه احیانا یه آقای دیگه در دفاع از خانوم یه مشت زده باشه به آقای متعرض، آقای مشتزننده رو محکوم میکنند تا دیه کبودی صورت آقای متعرض رو ازش بگیرن!
وقتی سیستم برعلیه شماست، شما علامه دهر باش. چه تغییری میتونی ایجاد کنی؟
این یه جنبه دیگه هم داره. و اون قوای اندیشهست. به ملتی که در اندیشه و فلسفه مشکل داره، هی آموزش بده که آشغال نریزه. از متدهای به روز ژاپنی و اروپایی آموزش هم استفاده کن. تا وقتی تو ذهنش حک شده «ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند تا تو نانی به کف آری..» یا «او خدائی است كه همه آنچه در زمین وجود دارد، برای شما آفریده» که یعنی کل طبیعت کلفت منه! هرچقدر که درباره بهداشت محیطزیست بش آموزش بدی و هرچقدر قانون و مجازات بازدارنده بذاری، فایده نداره. یه بیابون دشتی جایی که نه دوربینی بود و نه نظارتی، آشغالش رو خواهد ریخت.
❤2
شهدای هشت سال جنگ با عراق ربط چندانی به من ندارند. بارها به دوستان ارزشی گفتم که من دِینی بشون ندارم. کشور که اشغال شد، فرقی نداره دست کدوم اشغالگر بیفته. دست بعثیها نیفتاد، ولی دست کسانی باقی موند که کمتر از بعثیها نبودند. و همونها علاوه بر به نابودی کشوندن ایران، در کنار اسد دست به جنایاتی زدند که به ذهن صدام هم نمیرسید. من دینی ندارم به کسانی که انقدر جنگبازی کردند که هزارمیلیارد دلار به کشور خسارت وارد شد. من دینی ندارم به کسانی که میگفتن «برای امام صدبار هم لازم باشه جون میدیم». اونهایی باید احساس دین کنند که فکر میکنند با دوام جمهوریاسلامی که میوه جنگ بود، خوشبخت شدند. برای منی که آغاز این نظام، آغاز نکبت بوده، هیچ دین و بدهی وجود نداره.
کلیشه همیشگی اینه که اگه اینها شهید نمیشدند الان داشتی عربی حرف میزدی! همینقدر کودکانه. مگه الان مردم افغانستان دارند انگلیسی حرف میزنند؟ امروز نمایندهی نمایندهی امام زمان داره بمون میگه به خاطر شکم افتادهتون تظاهرات نکنید! این حرف رو وزرای دولت صدام هم اگه کل ایران رو اشغال کرده بودند بمون نمیزدند.
اما به هرحال بیشتر اینهایی که کشته شدند از طبقات ضعیف جامعه بودند. اینها حداقل در خیال خودشون تصور میکردند دارند برای نجات پابرهنگان میجنگند! هرچند دینی بشون ندارم اما به عنوان هموطن دلم براشون میسوزه. ویدئویی که تولهی شریفینیا در تمسخر مشکلات اقتصادی مردم با افزایش نرخ ارز منتشر کرد ببینید، و بعد به شهدا فکر کنید. من از خودیت خودم که یه ضدانقلاب با آرزوی براندازی هستم بیرون اومدم و از نگاه یه فرزند شهید بش نگاه کردم. و اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که: حیف خون بابام!
کلیشه همیشگی اینه که اگه اینها شهید نمیشدند الان داشتی عربی حرف میزدی! همینقدر کودکانه. مگه الان مردم افغانستان دارند انگلیسی حرف میزنند؟ امروز نمایندهی نمایندهی امام زمان داره بمون میگه به خاطر شکم افتادهتون تظاهرات نکنید! این حرف رو وزرای دولت صدام هم اگه کل ایران رو اشغال کرده بودند بمون نمیزدند.
اما به هرحال بیشتر اینهایی که کشته شدند از طبقات ضعیف جامعه بودند. اینها حداقل در خیال خودشون تصور میکردند دارند برای نجات پابرهنگان میجنگند! هرچند دینی بشون ندارم اما به عنوان هموطن دلم براشون میسوزه. ویدئویی که تولهی شریفینیا در تمسخر مشکلات اقتصادی مردم با افزایش نرخ ارز منتشر کرد ببینید، و بعد به شهدا فکر کنید. من از خودیت خودم که یه ضدانقلاب با آرزوی براندازی هستم بیرون اومدم و از نگاه یه فرزند شهید بش نگاه کردم. و اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که: حیف خون بابام!
❤5
لب کلامشون اینه که «من قهلم اصن». چون نظام وانمود میکنه ما وجود نداریم، فقط وجود براندازها رو به رسمیت میشناسه!
این خیلی ژانر جالبیه و اصلا به نویسنده این متن خلاصه نمیشه. بسیاری ازین نمونهها رو در بین قشر تحصیلکرده که خودشو فهیمتر از توده میدونه رو میبینیم. ژانر «بذار اصلاحت کنم دیگه لعنتی». به حرفها و رهنمودهای ما گوش کن!
حکومت بارها این پیغام رو منتشر میکنه که من قابل اصلاح نیستم، اما اینها ولکن نیستند.
فقط ازین جماعت یه سوال ساده میشه پرسید: مگه احمدینژاد آخرین شانس نظام برای آشتی دادن توده با حکومت نبود؟ نظام با اون آخرین شانس چه کرد؟
اصلاحاتی که اصلش، تغییر رابطه حکومت با مردم نباشه بیمعنیه. وقتی نظام بههیچوجه حاضر نیست رابطه خودش با مردم رو تغییر بده چه چیز دیگهایش رو میخواستی اصلاح کنی که حالا از ممکن نبودنش اظهار تأسف میکنی؟
https://t.me/sahandiranmehr/16146
این خیلی ژانر جالبیه و اصلا به نویسنده این متن خلاصه نمیشه. بسیاری ازین نمونهها رو در بین قشر تحصیلکرده که خودشو فهیمتر از توده میدونه رو میبینیم. ژانر «بذار اصلاحت کنم دیگه لعنتی». به حرفها و رهنمودهای ما گوش کن!
حکومت بارها این پیغام رو منتشر میکنه که من قابل اصلاح نیستم، اما اینها ولکن نیستند.
فقط ازین جماعت یه سوال ساده میشه پرسید: مگه احمدینژاد آخرین شانس نظام برای آشتی دادن توده با حکومت نبود؟ نظام با اون آخرین شانس چه کرد؟
اصلاحاتی که اصلش، تغییر رابطه حکومت با مردم نباشه بیمعنیه. وقتی نظام بههیچوجه حاضر نیست رابطه خودش با مردم رو تغییر بده چه چیز دیگهایش رو میخواستی اصلاح کنی که حالا از ممکن نبودنش اظهار تأسف میکنی؟
https://t.me/sahandiranmehr/16146
Telegram
سهند ایرانمهر
✔️گروههای مرجع و ضرورت غلبه بر فوبیای شناخت یا شنیدن معترضین🔻
🖋سهند ایرانمهر
موج دوم
موج دوم ناآرامی و اعتراض ها دوباره کلید خورده است. می خواستم چیزی بنویسم و در آن — همانند دی ماه گذشته- زاویه دید و توصیه های خود را — به عنوان یک شهروند عادی این کشور…
🖋سهند ایرانمهر
موج دوم
موج دوم ناآرامی و اعتراض ها دوباره کلید خورده است. می خواستم چیزی بنویسم و در آن — همانند دی ماه گذشته- زاویه دید و توصیه های خود را — به عنوان یک شهروند عادی این کشور…
❤2
زمانی که داروها به زحمت پیدا میشد ولی پورشه وارد میشد، تو گوگلپلاس نوشتم از دم و دستگاهی که میتونه وسط این تحریم کمرشکن قطعات موشک وارد کنه، وارد کردن دارو کار خیلی سختی نباید باشه. اگه نمیاد صرفا برای عصبی کردن مردمه تا پیشزمینه برای «نرمش قهرمانانه» ایجاد بشه. دوستان گفتند نظریه توطئهست و ازین حرفها.
آقایون ظهور پدیده ترامپ رو نمیتونستن پیشبینی کنند. و حالا مجبورن نرمش رو دوباره تکرار کنند، و البته اندفعه با زاویهای شدیدتر. باید یه جوری نشون داد «مردم پای آرمانهای انقلاب واینسادن و ریختن خیابون» و برای کنترل اوضاع هم شده لازم بود مقاومت رو بذاریم کنار و وارد مذاکره بشیم.
میشه این نظریه منو تست کرد. اگه مذاکره جدیدی شکل گرفت و نرمشهای پیاپی رخ داد و اعتراضات خوابید، یعنی نظرم درست بوده. و اگه ادامه پیدا کرد یعنی غلط بوده.
فکر نکنم لازم بشه خیلی صبر کنیم تا مشخص بشه.
آقایون ظهور پدیده ترامپ رو نمیتونستن پیشبینی کنند. و حالا مجبورن نرمش رو دوباره تکرار کنند، و البته اندفعه با زاویهای شدیدتر. باید یه جوری نشون داد «مردم پای آرمانهای انقلاب واینسادن و ریختن خیابون» و برای کنترل اوضاع هم شده لازم بود مقاومت رو بذاریم کنار و وارد مذاکره بشیم.
میشه این نظریه منو تست کرد. اگه مذاکره جدیدی شکل گرفت و نرمشهای پیاپی رخ داد و اعتراضات خوابید، یعنی نظرم درست بوده. و اگه ادامه پیدا کرد یعنی غلط بوده.
فکر نکنم لازم بشه خیلی صبر کنیم تا مشخص بشه.
❤2
نویسنده؟ اسفندیار باتمانقلیج!
وقتی عملهی نظام به آمریکا میگه صبر کنید تغییر رفتار خواهید دید، یعنی حتما تغییر رفتاری انجام خواهد شد. اینا به عملههای رسانهایشون اطلاعات غلط نمیدن.
https://t.me/persianbloomberg/7170
وقتی عملهی نظام به آمریکا میگه صبر کنید تغییر رفتار خواهید دید، یعنی حتما تغییر رفتاری انجام خواهد شد. اینا به عملههای رسانهایشون اطلاعات غلط نمیدن.
https://t.me/persianbloomberg/7170
اینهمه ایران مدافع حرم تقدیم کرد به خاک سوریه، نه تنها سوریها هیچ صحبتی ازش نمیکنند، بلکه در آستانه پیروزی کامل اسد، دارند اینطور تبلیغات میکنند که «همش از زرنگی خودمون بود». تازه اخیرا چندتا قهرمان هم معرفی کردند!
اسدیستها هر قصهای رو باور میکنند، مهم نیست چقدر کودکانه باشه. مثل یکیش که میگفت: اسد روسها رو وادار کرد تا بیشتر منافع سوریه رو تأمین کنند تا منافع روسیه رو!(یه جور بلاهت پانعربیسمی هست تو این خوشباوریها). مهم اینه که تو این قصهها اثری از ایران و و خون و هزینهای که داد نیست.
من نمیدونم این خفت رو چجوری باید ثبت کرد در تاریخ. ایران آبرو و حیثیت و شرف خودش رو پای این جنگ داد، و هیچی گیرش نیومد. حتی در حد به رسمیت شناختهشدن.
این خفت انقدر بزرگه که حتی منی که هیچ اهمیتی برام نداشته چندتا ابله از نوچههای قاسم سلیمانی کشته شده باشند در سوریه، با تبلیغات سیستماتیک اخیر دولت اسد، خونم به جوش اومد.
خون و پول و آبرو رو ریختیم پای این گربهصفتهای نمکنشناس!
خاک عالم بر سر ما واقعا
اسدیستها هر قصهای رو باور میکنند، مهم نیست چقدر کودکانه باشه. مثل یکیش که میگفت: اسد روسها رو وادار کرد تا بیشتر منافع سوریه رو تأمین کنند تا منافع روسیه رو!(یه جور بلاهت پانعربیسمی هست تو این خوشباوریها). مهم اینه که تو این قصهها اثری از ایران و و خون و هزینهای که داد نیست.
من نمیدونم این خفت رو چجوری باید ثبت کرد در تاریخ. ایران آبرو و حیثیت و شرف خودش رو پای این جنگ داد، و هیچی گیرش نیومد. حتی در حد به رسمیت شناختهشدن.
این خفت انقدر بزرگه که حتی منی که هیچ اهمیتی برام نداشته چندتا ابله از نوچههای قاسم سلیمانی کشته شده باشند در سوریه، با تبلیغات سیستماتیک اخیر دولت اسد، خونم به جوش اومد.
خون و پول و آبرو رو ریختیم پای این گربهصفتهای نمکنشناس!
خاک عالم بر سر ما واقعا
یه چیزی هست که من اسمشو گذاشتم «واقعیت وارفارین».
وارفارین یه داروئه برای پایین آوردن غلظت خون. اونایی که در معرض سکته قلبی هستن یا احتمال داره لخته تو رگهاشون گیر کنه (مثل اونایی که قلبشون دریچه مصنوعی داره) باید بخورن. در ایران هم تولید نمیشه. و این روزها، باز گیر نمیاد. اینکه به چه دلیلی گیر نمیاد دقیقا معلوم نیست. فعلا فقط این مهمه که گیر نمیاد. اینو هرروز هم باید بخورن. یکی دو روز نخوردن کافیه تا غلظت به حالت عادی برگرده. و غلظت عادی برای این افراد میتونه کشنده باشه.
تعریف واقعیت وارفارین اینه: اگه برای زنده نگهداشتن مردمت محتاج دنیای خارجی، نباید با دنیای خارج ستیز کنی. اگه قبل ازینکه گلولهای شلیک بشه تلفات میدی، ذاتا بازندهای. اگه رو غلظت خون بیماران کشورت هم کنترل نداری، باید بشینی سرجات.
وارفارین یه داروئه برای پایین آوردن غلظت خون. اونایی که در معرض سکته قلبی هستن یا احتمال داره لخته تو رگهاشون گیر کنه (مثل اونایی که قلبشون دریچه مصنوعی داره) باید بخورن. در ایران هم تولید نمیشه. و این روزها، باز گیر نمیاد. اینکه به چه دلیلی گیر نمیاد دقیقا معلوم نیست. فعلا فقط این مهمه که گیر نمیاد. اینو هرروز هم باید بخورن. یکی دو روز نخوردن کافیه تا غلظت به حالت عادی برگرده. و غلظت عادی برای این افراد میتونه کشنده باشه.
تعریف واقعیت وارفارین اینه: اگه برای زنده نگهداشتن مردمت محتاج دنیای خارجی، نباید با دنیای خارج ستیز کنی. اگه قبل ازینکه گلولهای شلیک بشه تلفات میدی، ذاتا بازندهای. اگه رو غلظت خون بیماران کشورت هم کنترل نداری، باید بشینی سرجات.
زمان تیمورخان، اندیشمند ایرانی باید رسالههاش رو میزد زیر لباسش و ازین شهر به اون شهر آواره میشد تا مدتی جایی امن پیدا کنه برای «نوشتن». کاری که مصداق کامل جهاد علمی بود. الان ۶۰۰ سال ازون موقع میگذره و نویسنده ایرانی همچنان باید جهاد کنه و بجنگه تا بتونه به کارش ادامه بده! اینکه تولید محتوا همچنان انقدر پرهزینه و انرژیبره که نویسنده، به حق، حس کنه داره یه کار حماسی میکنه و بگه «ما ایستادهایم»، یعنی ۶۰۰ ساله که تکون نخوردیم.
https://t.me/RezaNassaji/1358
https://t.me/RezaNassaji/1358
Telegram
Reza Nassaji
باید ایستاد و نوشت
[از دشواریهای پیش رو در انتشار آثار معلم فقید، محمدعلی مرادی]
سه ماه قبل که شادروان محمدعلی مرادی در نشست نقد کتاب من با عنوان «پرسیدن و جنگیدن» در انجمن جامعهشناسی ایران، در آغاز گفتار خود درباره زیست فلسفی بهمثابه گونهای «جنگیدن»…
[از دشواریهای پیش رو در انتشار آثار معلم فقید، محمدعلی مرادی]
سه ماه قبل که شادروان محمدعلی مرادی در نشست نقد کتاب من با عنوان «پرسیدن و جنگیدن» در انجمن جامعهشناسی ایران، در آغاز گفتار خود درباره زیست فلسفی بهمثابه گونهای «جنگیدن»…
تو فیلم اونجرز، Thanos، یه نره غول منفی که میخواد دنیا رو با کاهش زورکی جمعیت نجات بده، پنج تا سنگ انرژیزا رو بدست میاره تا قدرتی بدست بیاره که بشه باش نصف موجودات «مصرفکننده» عالم رو حذف کرد تا اکوسیستم بتونه به حیات متعادل خودش ادامه بده! تیم قهرمانان زمین که هر کدوم یه معجزهای دارند هم نمیتونن مانعش بشن.
تو قصههای مارول، یه چیزی همیشه ثابته. آدم بده، لازم نیست معجزهای داشته باشه. کافیه یه سنگ یا یه گوی نورانی یا یه شیء تو این مایهها رو در اختیار بگیره تا به همه اهدافش برسه. انگار مدیریت عالم یه کنترل پنل داره و اون پنل یه کلید داره و اون کلید مثل چک «در وجه حامل» کار میکنه، دست هرکس باشه، میتونه قفل رو باز کنه و سرنوشت جهان رو تغییر بده. هیچ فیلتری وجود نداره تا صاحبان کلید رو از هم تمیز بده. این یعنی جهان هستی یه دستگاه کاملا مکانیکی بیروحه (اگه روح داشت، فیلتر هم میداشت).
این درست معکوس روایتهای مذهبیه. مثلا در اسلام چیزی به عنوان «اسم اعظم» داری، که هرکی بش دسترسی پیدا کنه هرکاری میتونه بکنه. اما فیلتر وجود داره، یعنی هرکسی نمیتونه بش دسترسی پیدا کنه. فقط اونی دسترسی پیدا میکنه که باش همون کاری رو خواهد کرد که مدنظر خداست! تو دنیای مکانیکی مارول، هزار جور خدا و پسرخدا وجود داره، اما دنیا در نهایت بیخدا و بیصاحابه! موجودات ساکن این دنیای بیصاحاب متوجه این نقص بنیادی میشن، و یکیشون مثل Thanos سعی میکنه خودش وظیفه خدایی رو به عهده بگیره و کاری که به نظرش مصلحت جهانه، انجام بده. اونجرز هم به این واقعیت بیصاحابگی واقفند، اما تنها تفاوتشون اینه که راه حل رو در قراردادن «امت» کهکشانها در جایگاه خدا میدونند. یعنی سنگها دست نمایندگان «جماعت» باشه (خیلی دموکراتیکطور)، تا دست یک فرد. اینجا یه تعریف خاص از خیر و شر ارائه میشه: خیر چیزیست که جماعت روی آن توافق دارند، و شر چیزیست که جماعت روی آن توافق ندارند! در این تعریف، مصلحت ما فقط آن چیزیست که جمع ما تشخیص میدهد، نه نیرویی فراتر از ما. گویی خردجمعی ما (یا روح جمعی ما) از پس پیدا کردن هر راه درست و غلطی برمیاد.
ولی خب برنمیاد.. و این یعنی تراژدی (و فیلم هم با همین تراژدی به پایان میرسه).. ولی اینطور القاء میشه که این تراژدی رو باید پذیرفت. تراژدی ناکام شدن امتی که خودش رو برنامهریز جهان میدونه، پذیرفتنیتر از تراژدی عذاب امتیه که مجبوره تقدیر الهی رو تماشا کنه!
به نظر میرسه دعوا سر اینکه دنیا داره به دست کی و باید به دست کی اداره بشه، یه حاشیهست. اصل مطلب اینه که
How to interpret the pain!
تو قصههای مارول، یه چیزی همیشه ثابته. آدم بده، لازم نیست معجزهای داشته باشه. کافیه یه سنگ یا یه گوی نورانی یا یه شیء تو این مایهها رو در اختیار بگیره تا به همه اهدافش برسه. انگار مدیریت عالم یه کنترل پنل داره و اون پنل یه کلید داره و اون کلید مثل چک «در وجه حامل» کار میکنه، دست هرکس باشه، میتونه قفل رو باز کنه و سرنوشت جهان رو تغییر بده. هیچ فیلتری وجود نداره تا صاحبان کلید رو از هم تمیز بده. این یعنی جهان هستی یه دستگاه کاملا مکانیکی بیروحه (اگه روح داشت، فیلتر هم میداشت).
این درست معکوس روایتهای مذهبیه. مثلا در اسلام چیزی به عنوان «اسم اعظم» داری، که هرکی بش دسترسی پیدا کنه هرکاری میتونه بکنه. اما فیلتر وجود داره، یعنی هرکسی نمیتونه بش دسترسی پیدا کنه. فقط اونی دسترسی پیدا میکنه که باش همون کاری رو خواهد کرد که مدنظر خداست! تو دنیای مکانیکی مارول، هزار جور خدا و پسرخدا وجود داره، اما دنیا در نهایت بیخدا و بیصاحابه! موجودات ساکن این دنیای بیصاحاب متوجه این نقص بنیادی میشن، و یکیشون مثل Thanos سعی میکنه خودش وظیفه خدایی رو به عهده بگیره و کاری که به نظرش مصلحت جهانه، انجام بده. اونجرز هم به این واقعیت بیصاحابگی واقفند، اما تنها تفاوتشون اینه که راه حل رو در قراردادن «امت» کهکشانها در جایگاه خدا میدونند. یعنی سنگها دست نمایندگان «جماعت» باشه (خیلی دموکراتیکطور)، تا دست یک فرد. اینجا یه تعریف خاص از خیر و شر ارائه میشه: خیر چیزیست که جماعت روی آن توافق دارند، و شر چیزیست که جماعت روی آن توافق ندارند! در این تعریف، مصلحت ما فقط آن چیزیست که جمع ما تشخیص میدهد، نه نیرویی فراتر از ما. گویی خردجمعی ما (یا روح جمعی ما) از پس پیدا کردن هر راه درست و غلطی برمیاد.
ولی خب برنمیاد.. و این یعنی تراژدی (و فیلم هم با همین تراژدی به پایان میرسه).. ولی اینطور القاء میشه که این تراژدی رو باید پذیرفت. تراژدی ناکام شدن امتی که خودش رو برنامهریز جهان میدونه، پذیرفتنیتر از تراژدی عذاب امتیه که مجبوره تقدیر الهی رو تماشا کنه!
به نظر میرسه دعوا سر اینکه دنیا داره به دست کی و باید به دست کی اداره بشه، یه حاشیهست. اصل مطلب اینه که
How to interpret the pain!
کل شهرهای آمریکا رو (که خیلی بزرگ هستند) بچسبونید بهم، فقط اون قسمت بنفش رو پر میکنه. بقیه این سرزمین یا جنگله یا مزرعه یا مرتع یا پارک طبیعی! بطرز عجیبی «نعمت» الهی جمع شده تو این مملکت. چهارفصل، وسیع و در اندشت، حاصلخیز، متنوع، و امن (حتی در شکل جغرافیایی).
هی میگن امپراطوری آمریکا سقوط میکنه، چون همه امپراطوریها سقوط میکنند یک روزی. تا بوده همین بوده!
باباجان کجا تا بوده همین بوده؟ چه زمانی چیزی مشابه آمریکا وجود داشته؟ اگه کل جهان به خاکستر تبدیل شه و فقط اینها سالم بمونند، انقدر غرق نعمت خدادادی و اکتسابی هستند که بتونند طوری به زندگیشون ادامه بدن که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده! چه کشور دیگهای چنین قابلیتی داره؟ شما هیچجوری نمیتونی سقوطش رو ببینی. تنها کاری که میتونی بکنی اینه که شبیه آمریکا بشی. و نمیتونی شبیه آمریکا بشی مگر اینکه مرزها رو بذاری کنار تا جبر جغرافیایی کمرنگ شه. اروپاییها خواستن اینکارو بکنن. ولی ایالات متحده نشدن. ایالات تحت سلطه بروکسل شدن!
بعید نمیدونم مردم خاورمیانه هم یه روز به این نتیجه برسن که باید مرزها رو بذارن کنار و یه پیکره واحد بشن. ولی قبل ازون باید متحد بودن رو یاد بگیرن. توقع داشتن کاری از مردم خاورمیانه که اروپاییها هم از پسش برنیومدن خیلی تخیلیه نه؟ ولی آدم دلش به تخیل خوشه. شاید صد سال بعد، دیگه یه تخیل نبود.
هی میگن امپراطوری آمریکا سقوط میکنه، چون همه امپراطوریها سقوط میکنند یک روزی. تا بوده همین بوده!
باباجان کجا تا بوده همین بوده؟ چه زمانی چیزی مشابه آمریکا وجود داشته؟ اگه کل جهان به خاکستر تبدیل شه و فقط اینها سالم بمونند، انقدر غرق نعمت خدادادی و اکتسابی هستند که بتونند طوری به زندگیشون ادامه بدن که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده! چه کشور دیگهای چنین قابلیتی داره؟ شما هیچجوری نمیتونی سقوطش رو ببینی. تنها کاری که میتونی بکنی اینه که شبیه آمریکا بشی. و نمیتونی شبیه آمریکا بشی مگر اینکه مرزها رو بذاری کنار تا جبر جغرافیایی کمرنگ شه. اروپاییها خواستن اینکارو بکنن. ولی ایالات متحده نشدن. ایالات تحت سلطه بروکسل شدن!
بعید نمیدونم مردم خاورمیانه هم یه روز به این نتیجه برسن که باید مرزها رو بذارن کنار و یه پیکره واحد بشن. ولی قبل ازون باید متحد بودن رو یاد بگیرن. توقع داشتن کاری از مردم خاورمیانه که اروپاییها هم از پسش برنیومدن خیلی تخیلیه نه؟ ولی آدم دلش به تخیل خوشه. شاید صد سال بعد، دیگه یه تخیل نبود.
Anarchonomy
اپ شبکه الکس جونز تو اپاستور از اپ بیشتر رسانههای غولپیکر دنیا جلوتره. واکنششون به این واقعیت چیه؟ سانسورش کنید! ژورنالیسم غربی هیچوقت انقدر باعث تحقیر خودش نشده بوده تا الان.
الکس جونز تو ویدئوهاش درباره مشتی نظریه توطئه که بعضیهاشون حتی فکاهیاند (مثل: دولت قورباغهها رو هم گی کرده!) حرف میزنه. و حالا دست به دست هم دادند تا از همه شبکههای اجتماعی بیرونش کنند. چون در کنار اون نظریات فکاهی، گاهی پته رسانههای رسمی رو میندازه تو آب.
ازونطرف نیویورکتایمز آدمی که رسما نژادپرسته استخدام میکنه، و هیچ اتفاقی نمیفته. همون نیویورکتایمزی که بوقچی جنگ عراق بود و هفتهای سه بار مقاله میذاشت که باید عراق رو اشغال کنیم (حمله خالی نه، اشغال!). همون نیویورکتایمزی که در تحلیلهایی خندهدار علت وقوع جنگ داخلی سوریه رو «گرمایش زمین» معرفی میکرد! (گی کردن قورباغهها خندهدارتره یا اینکه بگی ظهور جبهةالنصره به ذوب شدن یخچال گرینلند مربوطه؟).
جریان چپ، که به طور تاریخی همیشه طرف ضعیف/محروم/سرکوبشده بوده، در دوران ما، به طرز بامزهای طرف صاحبان قدرته. به جای اینکه از آزادی بیان الکس جونز حمایت کنه، از سانسورگری فیسبوک و گوگل، یعنی غولهای سرمایهداری، حمایت میکنه. بیراه نیست اگه بگیم چپ، مُرده! و جنازهش هم بو گرفته.
ازونطرف نیویورکتایمز آدمی که رسما نژادپرسته استخدام میکنه، و هیچ اتفاقی نمیفته. همون نیویورکتایمزی که بوقچی جنگ عراق بود و هفتهای سه بار مقاله میذاشت که باید عراق رو اشغال کنیم (حمله خالی نه، اشغال!). همون نیویورکتایمزی که در تحلیلهایی خندهدار علت وقوع جنگ داخلی سوریه رو «گرمایش زمین» معرفی میکرد! (گی کردن قورباغهها خندهدارتره یا اینکه بگی ظهور جبهةالنصره به ذوب شدن یخچال گرینلند مربوطه؟).
جریان چپ، که به طور تاریخی همیشه طرف ضعیف/محروم/سرکوبشده بوده، در دوران ما، به طرز بامزهای طرف صاحبان قدرته. به جای اینکه از آزادی بیان الکس جونز حمایت کنه، از سانسورگری فیسبوک و گوگل، یعنی غولهای سرمایهداری، حمایت میکنه. بیراه نیست اگه بگیم چپ، مُرده! و جنازهش هم بو گرفته.