Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
‍ ‍‍ یه دختر اسکی باز انگلیسی که برای این کشور مقام آورده بود و آینده درخشانی داشت، درست در شب تولد ۱۸ سالگیش خودشو کشت! در حالی که به شهادت اطرافیانش هیچگونه علامت افسردگی و ناراحتی تو رفتارش دیده نمی‌شده! و دقیقا به همین خاطر که اصلا علامتی نداشته، پدرش (که تو این عکس دخترشو بغل گرفته) دچار شوک روحی شده. چون داره بین دو تا سوال «چرا نتونستم تشخیص بدم؟» و «چرا خودشو نابود کرد؟» داره له میشه.
بالاخره باید جوامع به این جمع‌بندی برسن که آموزش فلسفه و پرداختن به فلسفه رو باید از سنین خیلی خیلی پایین شروع کرد. این دختر هم یه خانواده خوب داشت، هم یه زندگی مرفه داشت، هم انقدر خوش‌شانس بود که بدن سالم و آماده‌ای داشته باشه (ثروت سلامتی قابل اندازه‌گیری نیست)، هم در معرض هزار و یک جور غم و مصیبت که گریبان میلیون‌ها نفر در جهان رو گرفته نبود. تنها چیزی که به کشتن دادش، فلسفه‌ی توی ذهنش بود. تو دنیایی که توش خدا مُرده، باید دو دستی چسبید به فلسفه.. و گرنه تاریکی آدمو می‌بلعه!
7
میگن خیلی پست منفی میذاری. اوکی.
آزادسازی، با ول کردن خیلی فرق داره. اینی که ما شاهدشیم آزادسازی نیست، ول کردن باده! نظامی که در فساد کپی روسیه‌ست، و در ایدئولوژی کپی داعش، ذاتا شکمش نفخ زیاد داره. چون درآمد محدوده، ولی خرج هرروز بیشتر میشه. بنابراین یه مدت بادو نگه میداره، بعد ول می‌کنه، دوباره نگه میداره، باز ول می‌کنه. الان در مقطع ول کردن هستیم. اما همونطور که حتما حس کردید فرکانس این ول کردن‌ها بیشتر شده، و در عرض یک دهه، دوبار نصف شدن ارزش پول ملی رو تجربه کردیم، که دیگه حتی با حافظه تاریخی ماهی قرمز هم میشه دفعات قبل رو به یاد آورد. چون علاوه بر رشد تصاعدی خرج‌ها، بحران‌ها هم دارند انباشته میشن. امروز یکی از مسئولین می‌گفت «ما ۹۰ درصد مواد غذایی مصرفی کشورمون رو از مزارع آبی به دست میاریم، نه دیم!» که یعنی با خشکسالی ۹۰ درصد غذای کشور در معرض تهدید قرار داره! که یعنی باید همینطور وارد کرد، که یعنی ارز لازمه‌. اگه واقعا آزادسازی در کار بود، باید اول از قیمت آب و بذر شروع می‌کردند. هیچ حواستان هست تمام بذر مورد نیاز کشور داره با دلار ۳۸۰۰ تومانی وارد میشه؟ اگه آزادسازی در کار بود، باید اول قیمت خیار ۵ برابر میشد، نه لپ‌تاپ!
کارکنان وزارت دفاع میگن قسمتی از حقوق‌شون واریز نشده اخیرا. این هم بخشی از آزادسازیه؟ این هم بخشی از شوک‌درمانیه؟ خیر. این یعنی کیسه خلیفه سوراخ شده و دارن وصله پینه‌ش می‌کنند. همین.
زمان امضا شدن برجام، دوستان ذوق کرده بودند که کشور به نظم جهانی پیوست! همون موقع گفتم گاوبندی دیپلمات‌های سپاهی جمهوری‌اسلامی با شخص رییس‌جمهور آمریکا (که بعدا معلوم شد در مورد معامله‌ش حتی به هم‌حزبی‌های خودش هم دروغ گفته) راه پیوستن به نظم جهانی نیست. خیلی رسمی و خیلی علنی و خیلی سیستمی باید رکوع کنی. الان هم نظرم همینه. آزادسازی که هرج و مرجی از عددبازی و عددسازی باشه، اسمش نرمال شدن اقتصاد نیست. آقایون اگه پشیزی ارزش قائل بودند برای علمی بودن اقتصاد، و هیئتی اداره‌ش نمی‌کردند، باید الان تورم رو ۱۱۰ درصد اعلام می‌کردند، نه ۱۱ درصد!
آزادسازی، یعنی اقتصاد از چنگ حکومت آزاد شود! همین و بس. هیچ تعریفی غیر ازین رو باور نکنید. تا زمانی که اقتصاد در چنگ حکومته، که تا وقتی این نظام پابرجاست در چنگش باقی خواهد موند، رنگ اقتصاد آزاد رو هم نخواهیم دید.

آیا این پست هم منفی شد؟ به درک.


https://t.me/farhadjafaripolitic/65
3
‍ ‍‍ بعضی وقت‌ها روی تبلیغات اینترنتی کلیک می‌کنم (گوگل باید ازم ممنون باشه که دارم به درآمدزاییش کمک می‌کنم). اندفعه تبلیغ یه املاکی تو آمریکا رو باز کردم که یه سری «آپارتمان» رو معرفی کرده بود واسه اجاره. چون یه شهر نه چندان شلوغ بود گفتم برم ببینم چجوری آپارتمان‌هاش.‌ بعد دیدم اینا به خونه دوبلکس هم میگن آپارتمان! این عکس، پلان یکی از واحدها رو نشون میده. مساحت حدود ۱۳۵ متره. با قیمت و نحوه اجاره و اینا کار ندارم، خود این عدد ۱۳۵ عصبیم کرد. ما اینجا زیاد دنبال خونه گشتیم، اما حتی ۱۶۰ متری‌ها هم انقدر فضا نداشتند! از قضا یه ۱۳۵ متری پیدا شده که احتمالا بشه معامله رو انجام داد. هرچند مورد مناسبی بود اما داخلش احساس خفگی می‌کردم، و از خودم می‌پرسیدم این چجوری ۱۳۵ متره آخه؟ حتی ابعاد فیزیکی قابل اندازه‌گیری هم معنی‌شون رو از دست دادن در این مملکت. این پلان رو نگاه کنید.. طبقه پایین یه اتاق پذیرایی داره، یه انباری، یه سرویس، یه اتاق ناهارخوری، و یه آشپزخونه. میری بالا یه اتاق مستر هست با حمام دسشویی، و دو تا اتاق با یه حمام دستشویی مشترک.

این قضیه امروز دیروز نیست. خونه شرلوک هلمز (تو اون سریال قدیمی که جرمی برت بازی کرده بود، نه این جدیده)، تا از در می‌اومد داخل باید پله‌ها رو می‌رفت بالا تا به اتاق پذیرایی برسه! مراجعین هم دم در کلاه و عصا و پالتوشون رو میدادن به خانوم هادسون، و میرفتن بالا. از اولش دوبلکس برای ایجاد فضای زیاد و تفکیک‌شده در زمین کم بود. تو شهرهای ما هم قطعات خیلی کوچیکن. اما به جای دوبلکس سازی، یک طبقه به شما میدن که گویی پارتیشن‌بندیش کردن و اغلب فقط از یک طرف نور داره، اونم نه نور مستقیم، و مساحتش هم کمتر ازونیه که بت میگن! و در حالی که هیچکدوم از مصالح مدرن دنیا توش استفاده نشده (مثل عایق‌های صوتی و حرارتی)، به قیمتی بیشتر از ارزش واقعیش بت میفروشن. حالا به همه اینا اینو هم اضافه کنید در این اوضاع بی‌برقی، تقریبا هیچ‌کدوم‌شون برق اضطراری ندارن که آسانسور از کار نیفته!
2
کل طرح دوغ لاکتیویا کاله در واقع دزدی از دوغ اکتیویا شرکت دانون فرانسه‌ست. خود کلمه لاکتیویا هم برند یک مکمل پروبیوتیک دامیه که یه شرکت برزیلی برای گاوها تولید می‌کنه!
اون پستم رو یادتونه که گفتم بازاریان امروز هیچ ربطی به بازاریان قدیم ندارن چون بازار امروز با بازار دیروز فرق داره و برای همین نباید ازشون توقع همکاری در اعتصاب و اعتراض داشت؟ اینم یه خبر دیگه در تأیید اون حرفام. خودش داره میگه هیچ خبری از مشتری نیست، ولی مغازه‌ها بازن! یعنی با بازاری مواجهیم که بود و نبود مشتری، تأثیری روی باز و بسته بودنش نداره.


https://t.me/khabaronline_ir/178827
میگن اینو بذار کانالت! بفرمایید. گذاشتم.
ولی خنده‌دار نیست؟ چطور میشه به اقتصادی که به خاطر سیاست نظام به گل افتاده، اعتراض کرد و سیاسیش نکرد؟ این اعتراض نیست، پانتومیم اعتراضه.
2
Anarchonomy
میگن اینو بذار کانالت! بفرمایید. گذاشتم. ولی خنده‌دار نیست؟ چطور میشه به اقتصادی که به خاطر سیاست نظام به گل افتاده، اعتراض کرد و سیاسیش نکرد؟ این اعتراض نیست، پانتومیم اعتراضه.
راستی یه نکته‌ای: هرکس یا هر گروه یا هرجناحی که به شعارسیاسی‌دهنده میگه «سوء استفاده‌گر»، بی برو برگرد یه ریگی تو کفششه.
یه جوک قدیمی هست که میگه یه روز یه مهندس و یه ریاضیدان و یه فیزیکدان سوار یکی از قطارهای انگلیس شده بودن و داشتن از پنجره مناظر بیرون رو تماشا می‌کردن. یکدفعه مهندسه گفت عه نگاه کنید، گوسفندهای اسکاتلند مشکی‌ان! ریاضیدانه گفت واقعا که کوته‌فکری، این فقط یه گوسفنده، ما که همه گوسفندای اسکاتلند رو ندیدیم. تو می‌تونی بگی یکی از گوسفندهای اسکاتلند مشکی است! فیزیکدانه میپره وسط و میگه تو هم خیلی کوته‌فکری، اون چیزی که تو دیدی فقط یک سمت گوسفند بود، شاید اون طرفش که ما بش دید نداریم مشکی نباشه! تو می‌تونی بگی یک سمت یکی از گوسفندهای اسکاتلند مشکی است!.. در همین حین یه کشاورز محلی میاد میگه: بزرگواران، اون گوسفند نیست، گوساله‌ست، و اینجا هم اسکاتلند نیست، وِلزه!


یکم شبیه حکایت تحلیل‌های «متخصصین» از وضعیت امروز مملکت شده‌. یه تو باغ نبودن خاصی حتی تو اونایی که واقعا دارن حرفای درستی میزنن دیده میشه.
5
Anarchonomy
Photo
همایون شجریان در راستای پمپاژ امید به جامعه اعلام آمادگی کرده که کنسرت خیابانی برگزار کنه. همه هم ایول‌الله گویان ازش استقبال کردند.
آدم یاد فیلم تایتانیک میفته که درست در لحظه غرق شدن یه عده نشسته بودن موسیقی مینواختن! یا فیلم‌هایی که کلبه طرف داره در بک‌گراند بازیگر میسوزه، و نشسته داره سازدهنی میزنه‌. یا نیروهای صدام دارن خمپاره میندازن، و رزمنده! وایساده سنج و دمام میزنه. باید در تاریخ بنویسند شهروند دهه چهارم جمهوری‌اسلامی این قابلیت رو داشت که صحنه‌های سانتی‌مانتال فیلم‌ها رو به واقعیت روزمره خودش بکشونه.

اما چهره‌های ایول‌الله‌گو و ترغیب‌کننده به ترویج این دمام‌زنی‌های زیر آتش! باید بدونند که این دقیقا کارکردی معکوس داره. وقتی کشتی سوراخ شده، یا باید سوراخشو پر کرد، یا اگه نمیشه باید پرید بیرون و یه تخته‌پاره پیدا کرد و بش چسبید تا نیروی امداد برسه. سازدهنی زدن در اون شرایط، یعنی تزریق نهایت ناامیدی، یعنی نه میشه کشتی رو درست کرد، نه میشه فرار کرد و زنده موند. معنیش اینه که: بدبخت، تو قرار نیست نجات پیدا کنی، پس بیا یکم لحظه‌های آخرتو برات دلنشین کنم!

ما نیاز به کنسرت مجانی نداریم (اونم با سبکی از موسیقی که «غم شرقی» به تمام اجزای وجودش تنیده شده). ما نیاز به نجات پیدا کردن داریم، و وقتی نجات پیدا کردیم حتما تو جیب‌مون انقدر پول خواهد بود که پول بلیط کنسرت رو بپردازیم.
7
تا دیروز، ترامپ یک دیوانه‌ی احمقِ پوپولیست و فاسد و نابلد و سیاست‌نشناس و بی‌نزاکت و تندرو و فاقد تعادل روانی بود که هر حرفی ممکنه از دهانش دربیاد. اما امروز که پیشنهاد مذاکره با مقامات نظام ایران داده، دارن میگن باید ازین فرصت تاریخی استفاده کرد، این نشانه قدرت غیرقابل انکار جمهوری‌اسلامی است، طرح جنگ شکست خورد! بِلاه بِلاه بِلاه‌.

ما نویسندگان گمنام که در کنج خلوت مجازی خودمون مطلب می‌نویسیم، خیلی بیشتر از چهره‌های «صاحب‌نظر» مسئولیت روی دوشمون حس می‌کنیم. هرچیزی که تو ذهنم هست باید از چند جهت بجَوم تا ببینم کجاهاش خامه، که فردا با کوچکترین تغییرات و اتفاقات که ممکنه رخ بده کل نظرم زیر سوال نره. اما یک خبرنگار، یک چهره، یک استاد دانشگاه، یه کارشناس، میتونه امروز یه چیزی بگه و فردا یه چیز برعکسش، و هیچ اتفاقی هم نمیفته! پل کروگمن قبل انتخابات میگفت تولید ناخالص داخلی آمریکا ممکن نیست بیشتر از ۳ بشه. الان وسط ۲۰۱۸ هستیم و از ۴ هم بالاتر رفته! آیا کروگمن موقعیتش رو بابت این مهمل‌گویی‌ها از دست داد؟ اصلا. این‌ها مصونیت دارند، چون دستگاه پروپاگاندا بشون نیاز داره. تو ایران هم همونایی که نه دو سال پیش، بلکه همین سه هفته پیش ترامپ رو دیوانه زنجیری معرفی می‌کردند، امروز میگن باید باش مذاکره کرد و باید بش اعتماد کرد! (اونطرفی‌ها پیشنهادش رو یک تسلیم تفسیر می‌کنند، که یعنی اون آدم بی‌محابا و کله‌خری که می‌گفتند نیست. اینطرفی‌ها پیشنهادش رو نوعی زرنگی سیاسی تفسیر می‌کنند، که یعنی اون آدم نابلدی که معرفی می‌کردند نبوده!) آیا بابت این چرخش‌های مضحک، مخاطب‌شون رو از دست میدن؟ نه. اینا آزادند که هرچقدر خواستند چرخ بزنند و قل بخورند، هرچقدر خواستند خودشون رو نقض کنند، و هرچقدر خواستند به جای حرف حساب، حرف مفت بزنند.

اون دختر خوش بر و روی اینستاگرامی که این روزها چرخش ریاکارانه‌ش حرص خیلی‌ها رو درآورده، چون چرخشش تصویریه، سیبل حملات شده. اما اون چرخش‌های لایف‌استایلی اهمیتی ندارند. چرخش‌های مفتضحانه خیلی مهم‌تری در جریانه، که جلوی دوربین قرار نمی‌گیرند. و خیلی واجب‌تره که رسوا بشند‌.
4
پلی نکنید. حیفه ترافیک اینترنت‌تون. فقط با تیترش کار داشتم.
عباس میلانی رو میگه مورخ و مهاجرانی رو پژوهشگر. سوال اینه که عباس میلانی اخیرا چه کاری در حوزه تاریخ انجام داده که بش بگیم مورخ؟ اصلا جایگاه میلانی در بین مورخان ایران کجاست؟ آخرین پژوهش علمی مهاجرانی چی بوده؟ اصلا تو چه زمینه‌ای پژوهش انجام میده؟ نتایج این پژوهش‌ها رو باید کجا پیدا کرد؟
این‌ها در بهترین حالت یه random guy
هستند. ولی عجیبه که نوبت حرف زدن در مورد این‌ها اصلا رندوم نیست. چون اگه قراره نظر رندوم گای‌ها رو بپرسی، هر دفعه از یکیشون می‌پرسی. نه همیشه از همین یکی دوتا.


https://t.me/bbcpersian/26904
خود دولت اسد تأیید کرد که صدها نفر از مردمی که در طول اعتراضات ناپدیدشده بودند، در زندان‌هاش جان دادند!
لکه ننگ حمایت ازین رژیم خونخوار تا ابد در تاریخ ایران باقی خواهد موند.
این پست ظاهرا خیلی از شیفتگان حضرت همایون رو آزرده‌خاطر کرد. نباید ایرادی از ابروی کمونیش گرفت آخه. علی‌ایحال، ایرادی از ایشون نگرفتم، بره هرجا خواست کنسرت اجرا کنه. ازونایی که به این کارها میگن «راه حل» ایراد گرفتم، و آدرس‌های غلطی که دارند میدن. اونی که مردم گرسنه و تحت استرس رو به کنسرت راهنمایی می‌کنه، با اون آخوندی که به مستأجری که نگران اجاره ماه بعده میگه برو از تو مفاتیح دعای افزایش رزق! رو بخون فرقی نداره. هر دو ما رو حمار فرض کردن.
محسن رضایی گفت اگه آمریکایی‌ها حمله کنند هزارنفر از سربازاشون رو گروگان می‌گیریم که آمریکا مجبور شه میلیاردها دلار پول بده آزادشون کنه. و همه خندیدند. و روزنامه جمهوری‌اسلامی هم خندید، و گفت ایشون فکر کرده آمریکا به ما حمله زمینی می‌کنه!

در وجود ضایعات غیرقابل درمان در مغز رضایی که دیگه تردیدی نیست، ولی این بدبخت در این مورد خاص فقط استراتژی فعلی سپاه رو منعکس کرد، همین. و برای سپاه، نه تنها این استراتژی خنده‌دار نیست، بلکه خیلی جدی روش فکر کرده و برنامه‌ریزی کردن تا الان.

حمله آمریکا به ایران، همونقدر محتمله که فصل بعد پدیده شاندیز کریس رونالدو رو بخره.
از سال ۱۸۱۵ به اینطرف، یعنی درست ۲۰۰ سال، کلا ۲۶ تا اشغال نظامی در سراسر جهان رخ داده، که فقط شیش هفت‌تاش موفق بودن (دو تا از موفق‌ها اشغال ژاپن و آلمان غربی توسط آمریکا بود). بنابراین کلا اشغال نظامی، عاقبت درخشانی نداره. چون برای اینکه عاقبت درخشانی داشته باشه چند فاکتور لازمه وجود داشته باشند، که معمولا وجود ندارند. اول اینکه مردم اون کشور واقعا به این جمع‌بندی برسن که بدون ورود یه نیروی نظامی خارجی، نمیشه اوضاع رو درست کرد (البته روی این یه توضیحی دارم. در ژاپن مردم کاملا ضدآمریکایی بودند، اما اشغال موفقیت‌آمیز بود. علتش این بود که جامعه ژاپن زیادی روی امپراطور حساب باز کرده بود، و امپراطور هم زیادی روی بردن جنگ حساب کرده بود. در نتیجه وقتی جنگ رو باختن، همه چی رو باختن. خلاء بلاتکلیفی موجود رو فقط یه نیروی خارجی می‌تونست پر کنه، حتی اگه ازش بدشون می‌اومد). دوم اینکه مردم اون کشور بدونند که با نیروهای اشغالگر، سر اهداف، اشتراک نظر دارند. یعنی اینجوری نباشه که پیش‌فرض همه این باشه که «اونا میخوان بیان نفت ما رو بدزدن ببرن، نه اینکه ما رو آزاد کنن». سوم اینکه معلوم باشه وقتی کارشون تموم شد کی جمع می‌کنن برن. یعنی مردم هی داستان عراق نیاد جلو چشمشون که حمله ۴۸ ساعت طول بکشه، و بازگشت نیروها ۴۸ ماه! چهارم اینکه مشخص باشه اشغالگر بعد از اشغال میخواد دقیقا چیکار کنه. اینجور نباشه که قرار باشه به دولت جدید کمک کنه، اما بره تو کار قاچاق و معامله‌های تجاری سیاسی زیرزمینی و این حرف‌ها. با توجه به شناختی که از مردم‌مون دارین، همه این‌ها در کنار هم فقط این پیش‌بینی رو به ما میده که هر نوع اشغالی در ایران، به جاهای باریک کشیده خواهد شد.

اما برای نامحتمل‌ترین اتفاقات هم باید برنامه داشت. اگه آمریکا بخواد به ایران حمله کنه، دو اتفاق میفته: ۱- به دلیل قرارگرفتن بسیار از اهداف نظامی (مثل پایگاه‌ها، زاغه‌ها، تأسیسات هسته‌ای و تحقیقاتی) در نزدیکی مناطق پرجمعیت، هرحمله هوایی و موشکی با تلفات غیرنظامیان همراه خواهد شد. و این تلفات به شدت به درد حکومت خواهد خورد تا از احساسات مردم استفاده کنه و جبهه مردمی مقاومت بسازه، یعنی چیزی شبیه حشدالشعبی فعلی در عراق، با این تفاوت که مثل طالبان و داعش بجنگند (و ازونجایی که خیلی‌ها به خاطر اوضاع اقتصادی به فلاکت دچارند، به راحتی و با مقدار ناچیزی پول حاضر میشن عضو اون جبهه بشن) یعنی جنگ نه با هدف پیروزی نظامی، بلکه با هدف آزاردادن دشمن. و یکی از مصادیق این آزاررسانی هم گروگانگیریه. ۲- به خاطر شرایط ویژه و شکننده ایران، هر حمله محدودی، میتونه در چشم بهم زدنی به سقوط رژیم منجر بشه. یعنی ممکنه قصد اسقاط النظام نداشته باشند، اما اتفاقات به نحوی پیش بره که مجبور شن نوع عملیات رو به عملیات ساقط‌کننده تبدیل کنند. در اون شرایط اگه نظام سقوط کرد، چون هیچ نیروی آلترناتیوی که بتونه اوضاع رو سریع جمع کنه وجود نداره، خود آمریکا باید نیروی پیاده‌ش رو بیاره تو خاک کشور. و این یعنی خوراک آماده برای گروگانگیران مورد ۱.

ممکنه بپرسید خب بعدش چی؟ گروگانگیری میتونه مدتی آزار برسونه، اما نمی‌تونه یه استراتژی باشه. اوکی، ولی به همین حشدالشعبی در عراق نگاه کنید. همون نیروی مقاومتی که الکی گفت به فتوای مراجع فعال شده، ولی در واقع با پول یامفت نیرو جمع کرده بود، حالا یه موجودیت مستقل پیدا کرده و وارد سیاست شده. اگه به اندازه کافی آزار برسونی میتونی آمریکا رو وادار کنی تا بات کنار بیاد. همونجوری که الان آمریکا با طالبان هم داره مذاکره میکنه. گروگانگیرهای سپاه با این کار دو جایزه بزرگ گیرشون میاد. اول اینکه می‌تونن بعد از قطعنامه ۵۹۸ که تحقیر شده بودند، عقده‌گشایی کرده و رسما نشون بدن که شیطان بزرگ رو شکست دادند، و دوم این واقعیت رو به آمریکا تحمیل کنند که باید اون‌ها رو به عنوان جانشین رژیم قبلی بپذیره. مثل سوریه که کشور نابود شد و در نهایت باز همون آدم‌ها در قدرت باقی موندند. اما با تغییراتی نسبت به رژیم قبل، مثل تعطیل کردن دخالت در کشورهای منطقه و شلوغ‌بازی‌های ایدئولوژیک.

حالا می‌بینید که حرف این دیوانه اصلا هم خنده‌دار نیست.
3
تو سند استراتژی دفاعی پنتاگون که وزیر دفاع فعلی تنظیم کرده، اومده:

"America’s military has no preordained right to victory on the battlefield."

«ارتش آمریکا، هیچ حق از پیش مقررشده‌ای برای پیروزی در میدان نبرد ندارد.»

یعنی اینجوری نیست که چون آمریکاییم، برنده‌شدن‌مون تضمین شده‌ست. پیروزی، حق اونیه که آماده‌تره، چابک‌تره، بازدهی بالاتری داره، برنامه بهتری داره، تجهیزات مدرن‌تر و مرگبارتری داره، پول بیشتری داره و پرسنل باکیفیت‌تری داره. ما با اینکه آمریکاییم هم باید دائم حواس‌مون به همه اینا باشه تا بتونیم برنده باشیم.

این نگاه رو مقایسه کنید با نگاه حاکم در ایران که تحت هرشرایطی و با هر عملکردی خودشون رو از قبل فاتح می‌دونند!
در حین وبگردی به چند مطلب برخوردم درباره انقلاب‌هایی که در شرق آسیا رخ داد، یعنی در کره‌جنوبی و چین. یک مسئله در این انقلاب‌ها مشترک بوده: مردم به دو نتیجه‌گیری همزمان رسیده بودند، اول اینکه کشورشون به طرز خطرناکی از جهان عقب افتاده. عقب‌افتادن از بقیه کشورها ممکنه همیشه رخ بده، ولی بعضی وقت‌ها فاصله خطرناک میشه. دوم اینکه با حاکمان فعلی نمیشه این عقب‌افتادگی رو جبران کرد!

منم موافقم با اینکه «آخوند باید گم بشه». اما ازون مهم‌تر اینه که مردم به این آگاهی برسند که ایران به طرز خطرناکی از قافله جهانی عقب افتاده، و هرروز که میگذره این فاصله خطرناک‌تر میشه. و دوم اینکه نیاز به افرادی داریم که ما رو به قافله جهانی برسونن، فارغ ازینکه چه تیپ فکری و شخصیتی دارند. ۴۰ سال سمپاشی آخوندها در جامعه، باعث شده بسیاری از مردم در تشخیص اولویت‌ها دچار خطاهای فاحش بشن، و مثلا می‌بینیم هنوز عده زیادی از مردم راه حل پیشنهادی‌شون برای برچیدن فساد اقتصادی به «چندتاشون رو باید اعدام کنن» خلاصه شده!.. اگه آخوند گم بشه، اما فکر آخوند گم نشه، همچنان در این منجلاب باقی خواهیم موند. اولین اولویت ما اینه که از سال ۱۷۵۰ میلادی خارج، و به ۲۰۱۸ میلادی وارد بشیم. اولویت ما اینه که از راه حل‌های آخوند عبور کنیم و به راه‌حل‌های آدم حسابی‌های جهان امروز متوسل بشیم.
2
تو مرز آمریکا با مکزیک، بچه‌ها رو تو کمپ نگه میدارن تا تکلیف‌شون مشخص شه. با اینکه دولت کار زیادی از دستش برنمیاد چون خیلیاشون یه جور ابزار مهاجرتی هستند که توسط پدر و مادراشون مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرند، و با اینکه وضعیت‌شون تو کمپ‌ها نسبتا خوبه و حتی میشینن با ایکس‌باکس بازی می‌کنند، اما هیاهو کل جامعه آمریکا رو گرفت که ما داریم با این‌ها غیر انسانی رفتار می‌کنیم! تازه اینا بچه‌های یه کشور خارجی هستند نه کشور خودشون. هرچند که نیت هیاهو بپاکنندگان کینه از ترامپه، نه حب کودکان، اما واکنش و پیگیری مردم خیلی جدی و فراحزبیه.

اما در اینجا این واقعیت که کودکان کار در بین زباله‌ها زندگی می‌کنند، همونجا ایدز می‌گیرند، و همونجا میمیرند و همونجا دفن میشن، هیچ تکونی به وجدان جامعه ما نمیده. البته من مثل اصلاح‌طلب‌ها، بی‌صفت نیستم که وسط این تیره‌بختی، مردم رو به عنوان مقصر معرفی کنم. اتفاقا نظرم اینه که اگه وجدان‌مون کرخت شده، و اگه دچار سقوط اخلاقی شدیم، دقیقا به خاطر حاکمیتیه که چهل سال بالاسرمون بوده. این سیستم از یک طرف محیطی رو ایجاد کرد که هر انسان سالمی بش وارد میشه، بیمار ازش بیرون میاد! محیطی که توش دغدغه‌ها خلاصه میشه در بقا و انرژی معطوف میشه به تقلا زدن با دریایی از ریسک‌ها و بی‌ثباتی‌ها و بی‌برنامگی‌ها، و فکر متمرکز میشه روی نفع شخصی. محیطی که ظاهرا در صلحه، اما در عمل مثل جبهه جنگه. که با تندتر شدن شیب سقوط اقتصادی، همه این‌ها هرروز غلیظ‌تر هم میشه (تا جایی که نظام در تبلیغ ارزش‌های خودش هم با بحران «عدم موضوعیت» مواجه شده‌. یعنی دیگه کسی اهمیت نمیده که نظام داره چی رو ترویج میده.. از بس موضوعات مهم‌تری هست). و از یک طرف، به طور سیستماتیک و کاملا فیزیکی جلوی فعالیت اون عده‌ای که وجدان‌شون بیداره و قطب‌نمای اخلاقی‌شون هنوز کار می‌کنه رو می‌گیره‌. در مورد بچه‌های مکزیکی در مرز آمریکا، هرروز رسانه‌ها آدم میفرستن که بره گزارش تصویری تهیه کنه، جوری که جلوی دروازه این کمپ‌ها همهمه میشه‌. اما اینجا یک بار درباره گورخواب‌ها گزارش تهیه شد، یقه عکاس رو گرفتند!

در راستای پست قبل، مردم باید به این نتیجه برسن که ۱- به خاطر این سیستم حاکم، به آدم‌های ناجورتری تبدیل شدیم. این با خودمقصرپنداری فرق داره. این خودقربانی‌پنداریه. و واقعا هم قربانی هستیم. اگه شما رو ببرن تو یه کارخونه شیمیایی و ریه‌هات آسیب ببینه، نه میتونی انکار کنی که اتفاق بدی برات افتاده، نه میتونی بگی تقصیر ریه‌هات بوده. نباید انکار کرد که در این چهل سال اتفاقات خیلی بده افتاده برای شخصیت ما، وجدان ما، دغدغه‌های ما، اولویت‌های ما، اخلاق ما و رفتار ما. و نباید هم جای مقصر رو جابجا کرد. مقصر فقط این سیستم بوده، و لاغیر. مردم باید به این آگاهی برسن که ما بدون این سیستم می‌تونستیم آدمای خیلی بهتری باشیم، و شانس این بهتر بودن رو ازمون گرفتند. ۲- تنها راه بهتر شدن‌مون اینه که سیستم رو عوض کنیم. اگه کسی گفت میشه لای زباله‌های عفونی زندگی کرد و ایدز نگرفت، مصلح اجتماعی نیست، یه کلاهبرداره. نمیشه تحت سلطه این سیستم زندگی کرد، و دچار انحطاط نشد. ازین جبر نمیشه فرار کرد. هرچقدر هم که ابوسعید ابوالخیر رو الگوی خودت قرار بدی. اون‌هایی که ادعا می‌کنند میشه با «مراقبت‌های فردی» در برابر «رذیلت‌های تحمیلی» سیستم مقاومت کرد، یا سهوا در توهمند یا عمدا آدرس غلط میدن. حتی شاعر و عارف بی‌نظیری مثل حافظ که از هفت دولت و از هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد بود، با به قدرت رسیدن حاکم بد پژمرده میشد و با به قدرت رسیدن حاکم خوب، جون می‌گرفت! چون می‌دونست حافظ هم باشی، سیستم وادارت می‌کنه به کارهایی که نباید بکنی و به چیزهایی مبتلات می‌کنه که می‌خوای ازشون فارغ باشی. با حاکمیت خوب، حتی حافظ هم می‌تونست حافظ بهتری باشه.
5