This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جایزه ریتارد هفته تعلق میگیرد به استاد درخشان که فکر میکنه فون میزس به دولت آمریکا گفت بیحساب خرج کن و اگه کم آوردی دلار چاپ کن.
Anarchonomy
جایزه ریتارد هفته تعلق میگیرد به استاد درخشان که فکر میکنه فون میزس به دولت آمریکا گفت بیحساب خرج کن و اگه کم آوردی دلار چاپ کن.
درستش این بود که به جای کمپین «سگها را نیازاریم» که البته اونم لازمه، یه کمپین ایجاد میشد برای معرفی مفتخورهای مفنگی!.. مثلا عکس این اساتید اقتصاد رو به توده مردم نشون میدادیم و میگفتیم این عقبافتاده با پول شماها زندگی کرده و تا الان عمر کرده، و با اینکه تمام عمر با پول شما خورده و خوابیده، از گروگان ماندن شما حمایت میکنه. همین. هیچ توضیح اضافهای لازم نیست.
بدهی آمریکا ۱۲۰ درصد تولیدناخالص ملی شده، اما بدهی ژاپن داره به ۲۰۰ درصد میرسه! تورم همین ژاپن سوپر بدهکار، سالهاست که تکون نخورده، اما تورم آمریکا شده نقل بحث خانوادههای آمریکایی.
این چیزها رو یه پفیوز امام صادقی چطور میخواد بفهمه؟
این چیزها رو یه پفیوز امام صادقی چطور میخواد بفهمه؟
Anarchonomy
در فاصله ۱۷۰۷ تا ۱۷۲۰ خزانه امپراتوری مغول در هند از ۹۰ میلیون روپیه رسید به ۱۰ میلیون روپیه. ۱۷۳۹ نادر حمله کرد.
با اینکه هند سرزمین هفتاد و دو ملت بود، اما این قومیت و تکثر نبود که باعث فروپاشی امپراتوری شد. همزمان دو شرایط در کنار هم قرار گرفت: دولت مرکزی نشتی زیاد داشت، و مناطق مختلف هند درآمد زیادی داشتند (ثروت، پراکنده و دور از مرکز بود). ترکیب این دو باعث شد حاکم هر منطقه از خودش بپرسه «اینهمه پول بیزبون رو برای چی بفرستیم پایتخت؟». و نفرستادند. شاه به این درک نرسید که وقتی حاکمان محلی یاغی شدن و پول نمیدن و درآمد کمه، باید جلوی نشتی رو بگیریم و سبکتر بشیم.
عادت متداول اینه که بگیم که شاه درایت نداشت. که البته نداشت. اما مسئله هیچوقت به این سادگی نیست. فضا و شرایط و فرهنگ، طوری پیش میره که سیستم توان رفع نشتیها رو پیدا نمیکنه. اگه شما رو سوار ماشین زمان کنند و با تمام اختیارات در رأس حکومت پادشاه هند قرار بدن، نمیتونی خودش و دربارش و حکومتش رو نجات بدی. هر تقلایی بکنی، کار نخواهد کرد.
اینکه بگیم ایران امروز در شرایط مشابه قرار داره، خیلی دقیق نیست. چون وضعیت هند اون روز با وضعیت ایران امروز، تفاوتهای اساسی داره. اما اون قضیه نشتیهای غیرقابل تعمیر، فتوکپی شده. پراکندگی قدرت و ثروت در هند این مزیت رو داشت که تونستند به موقع سرنوشتشون رو از سرنوشت حکومت مرکزی جدا کنند. اما این سایدافکت رو هم داشت که باعث شد در برابر بریتانیا خیلی ضعیف ظاهر بشن. ثروت داشتند اما استراتژی نه. اون پراکندگی ثروت اینجا وجود نداره، اما معضل نداشتن استراتژی گریبان ایران رو گرفته. به طور خلاصه: ریخت و پاش پولِ رو به کاهش در بین هزارفامیل، و ضعف در برابر قدرتهای خارجی.
عادت متداول اینه که بگیم که شاه درایت نداشت. که البته نداشت. اما مسئله هیچوقت به این سادگی نیست. فضا و شرایط و فرهنگ، طوری پیش میره که سیستم توان رفع نشتیها رو پیدا نمیکنه. اگه شما رو سوار ماشین زمان کنند و با تمام اختیارات در رأس حکومت پادشاه هند قرار بدن، نمیتونی خودش و دربارش و حکومتش رو نجات بدی. هر تقلایی بکنی، کار نخواهد کرد.
اینکه بگیم ایران امروز در شرایط مشابه قرار داره، خیلی دقیق نیست. چون وضعیت هند اون روز با وضعیت ایران امروز، تفاوتهای اساسی داره. اما اون قضیه نشتیهای غیرقابل تعمیر، فتوکپی شده. پراکندگی قدرت و ثروت در هند این مزیت رو داشت که تونستند به موقع سرنوشتشون رو از سرنوشت حکومت مرکزی جدا کنند. اما این سایدافکت رو هم داشت که باعث شد در برابر بریتانیا خیلی ضعیف ظاهر بشن. ثروت داشتند اما استراتژی نه. اون پراکندگی ثروت اینجا وجود نداره، اما معضل نداشتن استراتژی گریبان ایران رو گرفته. به طور خلاصه: ریخت و پاش پولِ رو به کاهش در بین هزارفامیل، و ضعف در برابر قدرتهای خارجی.
نگرانیها درباره تتر رو درک میکنم، اتفاقا خیلی وقته که خودم همینجا نوشتم بوهای جالبی ازش درنمیاد. اما کاری که داره میکنه، کاریه که سالهاست دارند بانکها انجام میدن: خلق پول از هیچ، به درخواست وامگیرنده!.. در واقع اگه کار تتر به نظرتون بیشرمانهست، اما کار بانکها یک فعالیت نرماله، یعنی هنوز نمیدونید نظام بانکداری مدرن داره چجوری کار میکنه.
یکی باید از دولت اسراییل بپرسه اگه سه دوز فایزر کافی نیست برای ایمنی، چرا دوز چهارم رو با سینوفارم امتحان نمیکنید؟ شاید این بهتر جواب داد. اصلا تا الان کلی وقت داشتید با چین هماهنگ کنید (که اخیرن رفاقتتون گرمتر هم شده) که سینوفارم رو در داخل کشور خودتون تولید کنید و از کیفیتش مطمئن باشید. این چه اصراریه به تکیه به فقط یک برند؟
پدرم، پیشتر، بیشتر، نگران بیبندوباریهای سطح جامعه بود. اما الان از موج آتئیسم در کوچه و خیابان نگرانه. بش گفتم متأسفم.. از دست آخوندهایی که بشون اعتماد داری کاری برنمیاد. چون تو جزوههاشون برنامهای برای مواجهه با «آتئیسم عوام» وجود نداره، و نمیدونند به کجا مراجعه کنند. برای بحث فلسفی در اثبات وجود خدا، محتوای قدیمی زیاد دارند، اما اون محتویات روی آتئیسم عوام جواب نمیده. پیامبر اسلام این مشکل رو نداشت، چون اساسا با آتئیسم مواجه نبود. کسانی که با محمد مشکل داشتند پنج دسته بودند:
۱- پردهداران کعبه که خودشون میدونستند بتپرستی مسخرهست، اما ازش درآمد داشتند. اینا اغلب باسواد و بیزینسمن بودند و کاری به مسائل ماورایی نداشتند.
۲- مردم عادی بتپرست، که گفتند عه خدای تو اسمش اینه؟ اوکی بیا با هم عبادت کنیم! و وقتی بشون گفت خیر، اینجا یا جای خدای منه یا جای خدایان شما، کار به خشونت کشید.
۳- کسانی که میگفتند ما چهکاره حسن جهان هستیم که تعیین کنیم خدا کیست و چیست و چی میگه و چی میخواد؟ تو یهو از پشت بته دراومدی شدی سخنگوی خدا؟
۴- کسانی که میگفتند خدا علافه بیاد ما رو خلق کنه بعد نابودمون کنه بعد دوباره زندهمون کنه بعد دوباره نابودمون کنه؟ خدا هست، ولی هرچی هست هم همینجاست.
۵- پیروان مسیحیت و یهودیت که تشکیلاتشون دچار کهنگی سیستماتیک شده بود و با یه جایگزین عامهپسند مواجه شده بودند.
محمد برای هر پنج دسته استراتژی خاص خودش رو داشت، و تاریخ گواهه که استراتژیش کار کرد. یوزر منوال فقها، محتوای بسطیافته همین استراتژیهاست.
مردم هیچوقت درگیر اینکه واجبالوجود چیست و صفات ذاتی چیست و فلان نبودند. این بحثها صرفا سرگرمیهای کلامی کسانی بود که بعدها خلیفه خرج زندگیشون رو میداد تا با هم جدل کنند و ایشون سرگرم بشه. عوام امروزی، نه تنها خودشون رو درگیر این مباحث میکنند (چون سرمایهداری و توسعه، بشون فراغت داده)، بلکه دسترسی به علوم طبیعی هم دارند و شاطر محله هم همهچی رو از دریچه نوروساینس میبینه!
این چالش رو نه پیامبر داشت، نه فقهای قدیم. برای همین ازین جلوتر برای آخوند فعلی قفله.
۱- پردهداران کعبه که خودشون میدونستند بتپرستی مسخرهست، اما ازش درآمد داشتند. اینا اغلب باسواد و بیزینسمن بودند و کاری به مسائل ماورایی نداشتند.
۲- مردم عادی بتپرست، که گفتند عه خدای تو اسمش اینه؟ اوکی بیا با هم عبادت کنیم! و وقتی بشون گفت خیر، اینجا یا جای خدای منه یا جای خدایان شما، کار به خشونت کشید.
۳- کسانی که میگفتند ما چهکاره حسن جهان هستیم که تعیین کنیم خدا کیست و چیست و چی میگه و چی میخواد؟ تو یهو از پشت بته دراومدی شدی سخنگوی خدا؟
۴- کسانی که میگفتند خدا علافه بیاد ما رو خلق کنه بعد نابودمون کنه بعد دوباره زندهمون کنه بعد دوباره نابودمون کنه؟ خدا هست، ولی هرچی هست هم همینجاست.
۵- پیروان مسیحیت و یهودیت که تشکیلاتشون دچار کهنگی سیستماتیک شده بود و با یه جایگزین عامهپسند مواجه شده بودند.
محمد برای هر پنج دسته استراتژی خاص خودش رو داشت، و تاریخ گواهه که استراتژیش کار کرد. یوزر منوال فقها، محتوای بسطیافته همین استراتژیهاست.
مردم هیچوقت درگیر اینکه واجبالوجود چیست و صفات ذاتی چیست و فلان نبودند. این بحثها صرفا سرگرمیهای کلامی کسانی بود که بعدها خلیفه خرج زندگیشون رو میداد تا با هم جدل کنند و ایشون سرگرم بشه. عوام امروزی، نه تنها خودشون رو درگیر این مباحث میکنند (چون سرمایهداری و توسعه، بشون فراغت داده)، بلکه دسترسی به علوم طبیعی هم دارند و شاطر محله هم همهچی رو از دریچه نوروساینس میبینه!
این چالش رو نه پیامبر داشت، نه فقهای قدیم. برای همین ازین جلوتر برای آخوند فعلی قفله.
❤6
سه سال پیش این موقع داشتن تو مدرسهها گوشی بچهها رو به زور ازشون میگرفتن و کار به احضار والدین میکشید و جنگ اعصاب راه میفتاد. امروز دارن به بچهها میگن اگه اومدید مدرسه گوشیتون هم بیارید.
خط قرمزهای سکولار همینقدر مضحکند.
خط قرمزهای سکولار همینقدر مضحکند.
❤3
کاهش تورم به معنی کاهش فشار تورم بر زندگی مردم نیست. برگشت شاخص از ۴۳ درصد به ۳۵ درصد، گشایشی در زندگی مردم ایجاد نمیکنه. مخصوصا اونهایی که آب از سرشون گذشته. و با هر بار موج تورمی، تعداد بیشتری از افراد به گروه بزرگی که آب ازسرشون گذشته ملحق میشن. مستندساز ارزشی تازه داره عواقب اجتماعی تورمی رو کشف میکنه که پنج یا هشت یا دوازده سال قبل رخ داده. سیاستهای مهلک مثل سونامی هستند که اول ویلاهای لب ساحل رو از بین میبرن، اما تا وسط شهر هم میتونند نفوذ کنند. کاهش تورم، کاهش ارتفاع موج سونامیه، نه متوقف شدن سیل. این آب داره به اقشاری نزدیک میشه که قبلا فکر میکردند فاصله مطمئنی با ساحل دارند.
Anarchonomy
یه حسی بم میگه اینارو دارن سپاهیها میخرن. کی ۵ و نیم میلیون دلار میده برای یه ملک تو دوبی؟
الان فرهاد جعفری بود میگفت پس فکر کردی واسه چی مشاور امنیت ملی امارات پا شد اومد با جلاد دهه شصت ملاقات حضوری داشته باشه؟ اومدن بگن به خرید ملک ادامه بدید لطفا و نگران نباشید، درسته اسراییلیها رو راه دادیم ولی کاری با عروساتون و بچههاتون ندارن.
رئیسی میگه دانشجویان برای حل معضل آلودگی هوا ایده بدهند!
انگار موضوع فرستادن ماهواره به کمربند سیارکهاست و موندیم چجوری بفرستیم سریعتر میرسه! هوا آلودهست چون نیروگاهها مازوتی که خریدار نداره میسوزونند، و خودرویی که باید چهل سال پیش تولیدش متوقف میشد هنوز داره استفاده میشه. جلوشون رو بگیرید هوا هم درست میشه. ایده نمیخواد.
البته ژانر «ایده بدهید» خیلی قدیمیه. قبلیها خیلی باش بازی کردند. خاتمی و احمدینژاد حتی کار رو به ایده گرفتن از بچه دبستانیها هم کشوندن. اون دبستانیها بزرگ شدن و فهمیدن چه خبره، اما نظام هنوز دنبال ایدهست!
اما چرا نمیشه جلوی صنعت ایستاد؟ چون اصلا صنعت نیست. بیشتر این چیزی که الان وجود داره یک غارته. غارت طبیعت، و زندگی مردم، و منابع، و همهچی. مردم توجه ندارند که اینکه صنعت نداریم جداست ازینکه قوه قضاییه نداریم. جلوی غارت ایستادن کاملا متفاوته با جلوی طمع و کلاهبرداری و قانونگریزی صنایع ایستادن، که همهجای دنیا کمابیش هست.
چرا صنعتمون به غارت ختم شد؟ چون بار کج به منزل نمیرسه. جناب رضاخان، که البته پدر ما ایرانیهاست و کاریش هم نمیشه کرد، خودش رو اوپراتور جهان ایرانی میدید، و میخواست در جایگاه «رَب ایران» دست به صُنع! بزنه. توسعه آمرانه نمیتونست نتیجه بهتری از وضعی که الان داریم پیدا کنه. مستبدین درباره اینکه وطن بشون نیاز داره خیلی فکر میکنند. اما درباره اینکه وطن از دستشون بده زیاد فکر نمیکنند. فرض کنیم تو شاه ایرانی، و بدون دخالت تو این کشور یک آفتابه هم نمیتونه بسازه. حالا اومدی و دخالت کردی و چیزهایی فراتر از آفتابه ساخت. فردا که تو نبودی تکلیف چیه؟ اگه قائلی که کشور بدون دخالت تو نمیتونه روی پای خودش بایسته، یعنی قائلی به اینکه بدون تو سقوط خواهد کرد! دیکتاتور به این تناقض فکر نمیکنه. ولی واقعیت داره. صنعتی که بدون رضاخان پا نمیگیره، بدون رضاخان از هم میپاشه. یا، به فرمی از غارتگری تبدیل میشه. که هر دو نوعش در ایران اتفاق افتاد.
انگار موضوع فرستادن ماهواره به کمربند سیارکهاست و موندیم چجوری بفرستیم سریعتر میرسه! هوا آلودهست چون نیروگاهها مازوتی که خریدار نداره میسوزونند، و خودرویی که باید چهل سال پیش تولیدش متوقف میشد هنوز داره استفاده میشه. جلوشون رو بگیرید هوا هم درست میشه. ایده نمیخواد.
البته ژانر «ایده بدهید» خیلی قدیمیه. قبلیها خیلی باش بازی کردند. خاتمی و احمدینژاد حتی کار رو به ایده گرفتن از بچه دبستانیها هم کشوندن. اون دبستانیها بزرگ شدن و فهمیدن چه خبره، اما نظام هنوز دنبال ایدهست!
اما چرا نمیشه جلوی صنعت ایستاد؟ چون اصلا صنعت نیست. بیشتر این چیزی که الان وجود داره یک غارته. غارت طبیعت، و زندگی مردم، و منابع، و همهچی. مردم توجه ندارند که اینکه صنعت نداریم جداست ازینکه قوه قضاییه نداریم. جلوی غارت ایستادن کاملا متفاوته با جلوی طمع و کلاهبرداری و قانونگریزی صنایع ایستادن، که همهجای دنیا کمابیش هست.
چرا صنعتمون به غارت ختم شد؟ چون بار کج به منزل نمیرسه. جناب رضاخان، که البته پدر ما ایرانیهاست و کاریش هم نمیشه کرد، خودش رو اوپراتور جهان ایرانی میدید، و میخواست در جایگاه «رَب ایران» دست به صُنع! بزنه. توسعه آمرانه نمیتونست نتیجه بهتری از وضعی که الان داریم پیدا کنه. مستبدین درباره اینکه وطن بشون نیاز داره خیلی فکر میکنند. اما درباره اینکه وطن از دستشون بده زیاد فکر نمیکنند. فرض کنیم تو شاه ایرانی، و بدون دخالت تو این کشور یک آفتابه هم نمیتونه بسازه. حالا اومدی و دخالت کردی و چیزهایی فراتر از آفتابه ساخت. فردا که تو نبودی تکلیف چیه؟ اگه قائلی که کشور بدون دخالت تو نمیتونه روی پای خودش بایسته، یعنی قائلی به اینکه بدون تو سقوط خواهد کرد! دیکتاتور به این تناقض فکر نمیکنه. ولی واقعیت داره. صنعتی که بدون رضاخان پا نمیگیره، بدون رضاخان از هم میپاشه. یا، به فرمی از غارتگری تبدیل میشه. که هر دو نوعش در ایران اتفاق افتاد.
❤2
در هیچجای دنیا مهندس مملکت نمیاد بگه فلان قطعه را لازم داشتیم که آلمان میزند و صدهزار دلار قیمت دارد، بعد گفتیم چرا خودمان تولید نکنیم؟ و تولید کردیم با قیمت چهل هزار دلار، و شصت هزار دلار صرفهجویی ارزی کردیم!
درسته که ریتارد همه جای دنیا هست، اما حتی در اسگلستانهای آسیا و آفریقا هم چنین چیزی رو نمیبینیم. حتی در اون کشورهایی که مثل ما گرفتار غرور ملی کاذب هستند.
هدف تولید، صرفهجویی ارزی نیست. (بگذریم که خود عبارت صرفهجویی ارزی هم بیمعنیه. مگه آب چشمهست که بگیم کم مصرف بشه بهتره؟). هدف تولید، ایجاد ثروته.. که الان ژاپنیها شیک شدن و میگن ایجاد ثروت یعنی آن اتفاقی که «ارتقای کیفیت زندگی انسانها» را ممکن میکند.
یه کاری کنیم آلمان دیگه نتونه جنسش رو به ما بفروشه ایجاد ثروت نیست. یه کاری کنیم آلمان هم جنس ما رو بخره ایجاد ثروته. با یک فرمول ساده اگر آنگاه میشه فهمید ادعای یک مهندس به تولید ثروت منجر شده یا یه شارلاتانبازیه. اگر آنهایی که جنس صدهزار دلاری را میخرند، حاضرند جنس چهل هزار دلاری تو را بخرند، آنگاه تو ارزشی ایجاد کردهای که آن تولیدکننده آلمانی نتوانسته ایجاد کند.
خب، آیا حاضرند؟
صنعت، نقشه راه و استراتژی میخواد. که شامل اقیانوسی از جزییات زیرساختی میشه. صنعت چاپ آفریقای جنوبی داره چاپ رو ارزونتر از ما درمیاره برای جامعه آفریقای جنوبی. چون بچه مهندسهاشون نیفتادن دنبال اینکه درآمد شرکت اچپی از کشورشون رو مسدود کنند! سوال دانشگاهش اینه که «صنعت تبلیغات و نشر، که متخصص چاپ لازم داره، چه دانشجویی میخواد ازم؟».
نقشه راه مثل برنامهایه که مربی فیتنس بت میده. حتی اگه ابتدایی باشه باید فقط همون رو انجام بدی. نه اینکه گذری هر چیزی که بادیبیلدرهای دویست کیلویی تو اینستاگرم انجام دادن بگی «بذار ببینم میتونم این حرکتو بزنم؟». و بعد بتونی یا نتونی، که مهم نیست، و یه جایی تو مفصلها یا تاندونات رو به فاک بدی، و بعد بپری رو پست بعد، و یه حرکت دیگه که باز به تو مربوط نیست، که دوازده سال تمرین پشتشه.
درسته که ریتارد همه جای دنیا هست، اما حتی در اسگلستانهای آسیا و آفریقا هم چنین چیزی رو نمیبینیم. حتی در اون کشورهایی که مثل ما گرفتار غرور ملی کاذب هستند.
هدف تولید، صرفهجویی ارزی نیست. (بگذریم که خود عبارت صرفهجویی ارزی هم بیمعنیه. مگه آب چشمهست که بگیم کم مصرف بشه بهتره؟). هدف تولید، ایجاد ثروته.. که الان ژاپنیها شیک شدن و میگن ایجاد ثروت یعنی آن اتفاقی که «ارتقای کیفیت زندگی انسانها» را ممکن میکند.
یه کاری کنیم آلمان دیگه نتونه جنسش رو به ما بفروشه ایجاد ثروت نیست. یه کاری کنیم آلمان هم جنس ما رو بخره ایجاد ثروته. با یک فرمول ساده اگر آنگاه میشه فهمید ادعای یک مهندس به تولید ثروت منجر شده یا یه شارلاتانبازیه. اگر آنهایی که جنس صدهزار دلاری را میخرند، حاضرند جنس چهل هزار دلاری تو را بخرند، آنگاه تو ارزشی ایجاد کردهای که آن تولیدکننده آلمانی نتوانسته ایجاد کند.
خب، آیا حاضرند؟
صنعت، نقشه راه و استراتژی میخواد. که شامل اقیانوسی از جزییات زیرساختی میشه. صنعت چاپ آفریقای جنوبی داره چاپ رو ارزونتر از ما درمیاره برای جامعه آفریقای جنوبی. چون بچه مهندسهاشون نیفتادن دنبال اینکه درآمد شرکت اچپی از کشورشون رو مسدود کنند! سوال دانشگاهش اینه که «صنعت تبلیغات و نشر، که متخصص چاپ لازم داره، چه دانشجویی میخواد ازم؟».
نقشه راه مثل برنامهایه که مربی فیتنس بت میده. حتی اگه ابتدایی باشه باید فقط همون رو انجام بدی. نه اینکه گذری هر چیزی که بادیبیلدرهای دویست کیلویی تو اینستاگرم انجام دادن بگی «بذار ببینم میتونم این حرکتو بزنم؟». و بعد بتونی یا نتونی، که مهم نیست، و یه جایی تو مفصلها یا تاندونات رو به فاک بدی، و بعد بپری رو پست بعد، و یه حرکت دیگه که باز به تو مربوط نیست، که دوازده سال تمرین پشتشه.
❤3
بعضیها کرم دارند که بقیه باشون شوخیهای زشت بکنند. رئیس بانک مرکزی زیمباوه هم ازوناست.
یکی نیست بگه «آخه چاقال...»، تو یکی خفه بمیر حداقل. تو با اون تورم هفتصد درصدیت درباره رمزارز خفهخون بگیر. تو برای اینکه حقوق کارمندات رو بدی آلمان باید یه بوئینگ ۷۴۷ ترابری پیدا کنه که اسکناسهای چاپشدهت رو برات بیاره. تو اول خفه شو، بعد بمیر.
یکی نیست بگه «آخه چاقال...»، تو یکی خفه بمیر حداقل. تو با اون تورم هفتصد درصدیت درباره رمزارز خفهخون بگیر. تو برای اینکه حقوق کارمندات رو بدی آلمان باید یه بوئینگ ۷۴۷ ترابری پیدا کنه که اسکناسهای چاپشدهت رو برات بیاره. تو اول خفه شو، بعد بمیر.
معذرت میخوام از دانشگاه مریلند مزاحم میشم، یه سوال مختصر داشتم
آهنگهایی که اینجا میذارم چجوری گوش میدید؟
آهنگهایی که اینجا میذارم چجوری گوش میدید؟
Final Results
14%
با اسپیکر گوشی
21%
با هندزفری
6%
با هدفون
59%
حاجی گوش نمیدم راستش
ما بچه مسجدی بودیم و مسجد رو جوری شلوغ میکردیم که صدای قدقامت امام به صفهای عقبی نمیرسید. چرا میتونستیم شلوغ کنیم؟ چون باباهامون بامون نیومده بود که بمون بگه ساکت باش بچه، نماز شروع شد. باباهامون تا همون موقع سر کار بودند، یا برگشته بودند و انقدر خسته بودند که حوصله نماز جماعت نداشته باشند. ما یه جوری داوطلبانه میاومدیم که بابامون نمیفهمید. ما یه جوری داوطلبانه میاومدیم که تابستونا بابامون میگفت دیروقته نرو، و میگفتیم با بچهها باهم برمیگردیم نگران نباشید. دقیقا ما، الان آرزو داریم هرچه زودتر زیر هزاران تن خاک دفن بشید.
https://t.me/AnimalsQuotes/2758
https://t.me/AnimalsQuotes/2758
Telegram
اقوال الانعام
اگه به خود نجنبیم جنبش آنها در منطقه اصیلتر از جنبش ما میشود.
❤2
خانوادههای کمجمعیت بیشتر از خانوادههای پرجمعیت از همدیگه در برابر دیگران تمجید میکنند. تو خانوادهای که هر بچه با یازده نفر دیگه خواهر یا برادره، از هر پکیجی از خصوصیات رفتاری، چه مثبت باشه چه منفی، چندتا میبینه. غیرت و حمایت رو فقط در یک برادر نمیبینه، در دو سه تاشون میبینه. عصبانیت و پرخاش رو در یک خواهر نمیبینه، در دو سه تاشون میبینه. و دیدنش براش عادیتر میشه. کسی که همیشه فقط یک برادر داشته، اگه ببینه برادرش ساعتش رو فروخته تا بدهی خواهره رو بده، فکر میکنه برادری که من دارم یک فرشتهست در بدن یک انسان! اگه ببینه خواهرش شوخیهای بامزه میکنه، فکر میکنه بااستعدادترین کمدین دنیاست، فقط کشف نشده!
این بالا گرفتن خودیها، برای توی خونه خوبه.. اما اون بیرون زود میشکنه. اگه برادره فرشته باشه، وقتی زن گرفت خواهرش فکر میکنه فرشتهش رو دزدیدند. اگه پلید باشه، فکر میکنه هر غریبهای اون بیرون آدم بهتریه.
خانواده باید یه گارد نسبت به بیرون بسازه تا خودیها رو حفاظت کنه. اما همین گارد میتونه به یک حباب تبدیل بشه و کسانی که اون تو هستند رو برای مدت طولانی محبوس نگه داره. هرچه محیط برای کمتردیدن، مهیاتر؛ جداره حباب ضخیمتر.
بیشتر دیدن، باید یکی از برنامههای اصلی هر فردی باشه. اگه جمعیت خانواده این امکان رو براش فراهم نکرده، باید یه جور دیگه بش دست پیدا کنه.
این بالا گرفتن خودیها، برای توی خونه خوبه.. اما اون بیرون زود میشکنه. اگه برادره فرشته باشه، وقتی زن گرفت خواهرش فکر میکنه فرشتهش رو دزدیدند. اگه پلید باشه، فکر میکنه هر غریبهای اون بیرون آدم بهتریه.
خانواده باید یه گارد نسبت به بیرون بسازه تا خودیها رو حفاظت کنه. اما همین گارد میتونه به یک حباب تبدیل بشه و کسانی که اون تو هستند رو برای مدت طولانی محبوس نگه داره. هرچه محیط برای کمتردیدن، مهیاتر؛ جداره حباب ضخیمتر.
بیشتر دیدن، باید یکی از برنامههای اصلی هر فردی باشه. اگه جمعیت خانواده این امکان رو براش فراهم نکرده، باید یه جور دیگه بش دست پیدا کنه.