Anarchonomy
44.7K subscribers
6.78K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy
Photo
دهه نود میلادی که اینترنت نبود، تنها دریچه ما رو به دنیای خارج، مجلات خارجی بودند. حتی مجلات قلاب‌بافی! اون زمان هنوز اینستاگرامی وجود نداشت و دخترها مجبور بودند با هنر خودنمایی کنند، نه با بدن. لذا خودشون رو با کارهای فیزیکی که ظرافت میخواد مشغول می‌کردند، و قلاب‌بافی هم یکی ازون کارها بود (البته نمیدونم چرا بش می‌گفتن هنر. چون تنها چیزی که لازم داشت حوصله بود). و چون تقاضا برای الگوی بافت وجود داشت، مجله‌ش هم می‌اومد. در عالم بچگی عاشق پوسترهای رنگی لابه‌لاشون بودم. پنج شش صفحه الگو و آموزش بود (هر طرحی برای خودش یه فرمولی داشت)، که سیاه سفید بود، و آخرش عکس رنگی از کار تمام شده با همون الگو. وقتی مجله می‌اومد تند تند صفحات سیاه سفید رو ورق میزدم تا به عکس‌ها برسم. یکی از ژانرهای متداول رومیزی بود. معمولا عکسش رو تو خونه‌ای فوق‌العاده دنج مینداختن که رو به یک پنجره‌ست، و اون پنجره به یک مرتع سبز باز میشه، و روی میز یه ست کامل قوری فنجون چینی چای‌خوری چیده شده. انگار جایی تو مناطق مرکزی و شمالی انگلیس بود. یا شاید ایرلند. با خودم می‌گفتم یک روز میرم اونجا و تو یه خونه اینجوری زندگی می‌کنم. نمی‌دونستم چجوری، فقط میخواستم برم و اونجا باشم. به نظرم می‌اومد نجات از قفس این‌مکانی، یعنی همین.
بعدها که وارد دنیای عکاسی شدم فهمیدم برای چنین عکس تجاری یه صبح تا ظهر وقت گذاشتن، و یه خونه معمولی نیست. هشتصد هزار پوند قیمتشه. و اون جوونی که دستیار عکاسه خودش تو یه آپارتمان ۵۵ متری تو منچستر داره زندگی می‌کنه، و داره اجاره سنگینی بابتش میده، تا نزدیک ایستگاه مترو باشه.

آگاه شدن فرآیند دردناکیه.
خود دولت میگه خط فقر ۱۰ میلیونه. که همینش هم توهینه. چون ۳۵۰ دلار رو کافی میدونه برای فقیر نبودن! بعد معافیت مالیاتی رو برای زیر ۵ میلیون قرار میده. یعنی خودش، علنا و رسما، میگه از فقرا هم باید مالیات بگیریم. از کسانی که ۳۰۰ دلار درآمد هم ندارند. از اون‌ها.

هزار سال پیش، وقتی حاکم محلی از فقرا هم خراج می‌گرفت، مردم شورش می‌کردند، یا ترورش می‌کردند، یا انقدر به خلیفه اعتراض می‌کردند تا خلیفه اون حاکم رو برمیداشت و یکی دیگه رو نصب می‌کرد. هزار سال پیش‌.
نمی‌دونم این رو چجوری حساب کردن و چقدر معتبره، ولی میگه اگه دو طرف که یکیشون آلوده به دلتاست و اون یکی نیست، اگه ماسک معمولی زده باشه فقط ۸ دقیقه حفاظت ایجاد می‌کنه، در برابر دو سه ساعت با ماسک ان۹۵.
هشت دقیقه یعنی عملا ماسک معمولی در جاهایی مثل مترو، اتوبوس، مطب، اداره،.. بیفایده‌ست.
حالا اگر برید با این دو عفریته مصاحبه کنید دو ساعت آبغوره می‌گیرند که دولت جلوی پای ما سنگ‌اندازی می‌کنه و قوانین دست و پا گیره و نمیذارن و فلان.
اما یک مسئله مهم‌تری هست.. اگه به پای این دو بلوک سیمانی ببندیم و بعد بندازیم‌شون تو دریاچه تخت سلیمان تکاب، فردا دو نفر دیگه مردم رو گروگان خواهند گرفت. چون ما دولتی داریم که این اجازه رو بشون میده. وقتی اجازه بدی دولت آزادی‌ها رو محدود کنه، از جمله آزادی واردات؛ همه‌چیز زندگیت رو محدود خواهد کرد، حتی درمان بیماریت رو.‌
قبیله اتریوم بی‌صبرانه منتظرند تا مارکت‌کپ این ارز (که یه مقدار زیادیش فیکه) از بیت‌کوین سبقت بگیره، تا به زعم خودشون بر اریکه کریپتو جلوس کنند!.. اما خودشون رو در یک مسابقه اشتباهی فرض کرده‌اند. مسئله مارکت‌کپ نیست. فردا که یوآن دیجیتال که مارکتی نجومی خواهد داشت، دنیا رو گرفت، چه حرفی خواهند زد؟ مسئله باز کردن گره‌هاییه که دولت‌ها به پول زدن‌. وقتی قرار نیست بازشون کنی، مهم نیست چند درصد بازار رو به خودت اختصاص بدی. همونطور که مهم نیست یوآن جایگزین دلار بشه.

اتفاقا سبقت گرفتن اتریوم، خالی از فایده نیست و شخصا استقبال می‌کنم. چون اولا تمرکز دولت‌ها میره روی اون، و هرچی که گرگ‌ها رو پراکنده کنه، به نفع ماست. دوما، تمرکز دولت روی اتریوم منجر میشه به رفتنش زیر تیغ رگولاتوری، و همه خواهند دید زیر تیغ چه راحت همه‌چیز رو وا میده. و سوما، کاسه پاپ‌کورن به دست لم میدیم رو مبل و تماشا می‌کنیم نسیم طالب و پیتر شیف علیه اتریوم روضه خواهند خوند یا نه.
چپ‌ها ناخواسته یک خدمت بزرگ به من کردند و اون ادرار در همه محصولات فرهنگی بود. چون بدین ترتیب وقتم رو صرف استفاده ازین محصولات نخواهم کرد. مخصوصا سریال تلویزیونی، که به کلی پرونده‌ش رو بستم. علاوه بر اینکه طولانی بودن سریال به خاطر حجم بالای محتوا نیست، بلکه صرفا به این دلیله که دست‌اندرکاران از طولانی شدنش پول درمیارن؛ به خاطر جایگاهی که سریال در جو عمومی پیدا کرده هم بیشتر تحت کنترل نهادها قرار می‌گیره. امروز حتی اگه یک سازنده شخصا تمایلی به چپاندن محتوای چپ در کارش نداشته باشه، مدیران بالادستی مجبورش می‌کنند این کارو بکنه. مثل سریال‌های ایرانی که باید سهمیه «کاراکتر آخوند دانا» داشته باشند، سریال‌های غربی هم سهمیه اجباری «کاراکتر لزبین آتئیست دولت‌پرست ضدمالکیت خصوصی» دارند، که اگه چند خط بش مونولوگ داده نشه پروژه رو میفرستند هوا.

من باهوش‌تر ازین هستم که این‌ جماعت سرگرمم کنند. و ازینکه این رو بم یادآوری کردند ازشون تشکر می‌کنم.
رابطه دو نفره، همواره، به ضرر یکی یا هردو، ظالمانه‌ست؛ و تنها راه حلش دخالت دادن خداست. بدون این دخالت نمیشه از ترجیحات حیوانی عبور کرد. ما مردها وقتی لب‌های یک زن جذاب رو می‌بینیم، اولین سیگنالی که از نورون‌های مغزمون عبور می‌کنه تصور مکیدن اون لب‌هاست. چون اینطور پروگرام شده‌ایم که هدف تمام بررسی‌هامون ازون صحنه این باشه که «لب‌های این زن برای من چه مزه‌ای خواهد داشت؟». هیچوقت سوال این نیست که «من چطور میتونم برای این زن مفید باشم؟». این یک سوال ارگانیک نیست. باید ساختش. و بدون دخالت دادن خدا نمیشه ساختش.
Anarchonomy
رابطه دو نفره، همواره، به ضرر یکی یا هردو، ظالمانه‌ست؛ و تنها راه حلش دخالت دادن خداست. بدون این دخالت نمیشه از ترجیحات حیوانی عبور کرد. ما مردها وقتی لب‌های یک زن جذاب رو می‌بینیم، اولین سیگنالی که از نورون‌های مغزمون عبور می‌کنه تصور مکیدن اون لب‌هاست. چون…
هیچ شهوتی قدرتمندتر از شهوت تملک نیست (سوژه هرچه که باشه). از افسانه‌های رایج این بود که ما انقدر توسعه پیدا کرده‌ایم که حفظ خط قرمزهای تملک، نیاز به دخالت فیزیکی نداشته باشه. چون اصل منافع جمعی رو درک می‌کنیم. این افسانه بر پایه این خوش‌خیالی استوار بود که اگه آگاهی کافی از روش‌های غرق شدن کشتی وجود داشته باشه، دیگه کسی سوراخش نمی‌کنه!. اما عملا این اتفاق نیفتاد. با توسعه ذهنی بشر، فقط راه‌های سوراخ کردن کشتی خلاقانه‌تر شد (در اواخر قرن نوزدهم، یکی از ترندهای اجتماعی این باور ساده‌لوحانه بود که ما دیگه جنگ بزرگ و خانمان‌براندازی نخواهیم داشت! بیست سی سال بعدش خونبارترین جنگ جهانی تاریخ اتفاق افتاد!). حتی حجم بزرگی از محتویات علم اقتصاد با همین فرضیات غلط تولید شدند. اما در دنیای واقعی آدم‌ها همچنان بی‌تفاوت به خیلی چیزها، و بیش از حد حساس به چیزهای دیگه، درنده، دم‌دمکی، هیجانی، و غیرمنطقی بودند. بی‌اعتنایی به این واقعیت تا جایی پیش رفت که خود تولیدکنندگان این محتویات درباره علم اقتصاد، اعتقاد غیرمنطقی به «دست نامرئی بازار» پیدا کردند، و در طیف مقابل به «انسان سوسیالیست».
هرچند غلط بودن این ذهنیت‌ها از لحاظ تئوریک هم قابل اثبات بود، اما پدیده بیت‌کوین به تنهایی یک شاهد فیزیکی شد ازینکه چرا اون ذهنیت‌ها ربطی به دنیای واقعی نداشت. ما با بیت‌کوین بستری ساختیم که در اون کسانی که حتی از هم متنفرند می‌تونند بهمدیگه سرویس بدن، چون راه آزاررسانی بسته شده! بعبارتی، انقلاب بیت‌کوین دقیقا حاصل پذیرفتن این واقعیت بود که جامعه بشری در نگه داشتن خط قرمزها، شکست خورده و اتکا به بازدارنده‌های درونی افراد، بیفایده‌ست. بلکه سیستمی موفق خواهد بود که فرض کنه همه قصد دریدن دیگری را دارند، و این کار را خواهند کرد و به صورت سیستماتیک مسدودش کنه. و دقیقا چون بیت‌کوین تونست این انسداد رو ایجاد کنه، خوش درخشید و جریان‌ساز شد. مزیت بیت‌کوین قوانین خوبش نیست. قوانین هرچقدر هم حساب‌شده باشند، جامع نیستند، و نظارت دائمی لازم دارند. دو لازمه‌ای که هزاران ساله نشدنی‌اند. مزیت بیت‌کوین انسدادهای کارآمدشه. یعنی بی‌نیازی از جامعیت، و بی‌نیازی از نظارت. بی‌دلیل نیست که این انقلاب درست در زمانی رخ داد که زندگی بشری از خدا و هرچیزی که شاکله اخلاق رو سرپا نگه داره، تهی شده.‌
اگه میشد بدون خدا، عوضی نبود، الان هیچ نیازی به ساختن چیز محشری مثل بیت‌کوین نداشتیم.
دانش‌آموزان یک مدرسه در سوئد، بیش از یک قرن پیش.
خیلی به فرمول‌های زبان بدن که این روزها برای تفسیر هرچیزی ازش استفاده می‌کنند اعتقاد ندارم، اما کاملا واضحه که روحیه آدم در جسمش انعکاس پیدا می‌کنه. در ردیف نشسته‌ها، سمت چپ، اولین نفر، انگار از همون موقع آماده‌ست تا یه شرکت تأسیس کنه! و نفر چهارم از چپ انگار از همون موقع آماده‌ست که کمونیست بشه و اموال نفر اول از چپ رو مصادره کنه.
لوازم خانگی ۲۰۲۱: دو سال نشده خراب میشه

یخچال ۱۹۸۰: من از تو و همه عزیزانت بیشتر عمر خواهم کرد. من جاودانه‌ام. من خود زمانم.
هنوزم میشه یخچالی ساخت که پنجاه سال کار کنه. اما با قیمتی که درمیاد، کسی نمیخردش. ما میخواستیم حداکثر قابلیت‌ها، بعلاوه مصرف بهینه، با حداقل قیمت، به دست‌مون برسه. و خب نتیجه چنین مطالبه‌ای شد همین لوازم خانگی که الان وجود داره.
موتور لکسوس ششصدهزار کیلومتر کار می‌کنه و آخ نمیگه. اما فروشش در بعضی بازارها از جنسیس کره‌ای کمتر شده. چون اون جنسیس فیچرهای بیشتری داره و مدرن‌تره. مردم دارند بدون اینکه بدونند چقدر دوام خواهند داشت میخرنش.

ما خودمون دیگه این یخچال‌ها رو نخواستیم، اما حاضر نیستیم گردن بگیریم. اگه واقعا می‌خواستیم، تا الان یکی پیدا میشد و خواسته‌مون رو برآورده می‌کرد و پولدار میشد.
این روحیه و ذهنیت یک آدم لوزر است. شما میخواهید در برابر استبداد برنده بشید، یا میخواهید فقط نقدش کنید؟ این دو‌ کار، دو برنامه جداگانه میطلبه. آدمی که دنبال برنده شدنه، از هر نیرویی که گیرش بیاد استفاده می‌کنه، نه اینکه کیت تست عقاید بسازه و مشغول نمره‌بندی افراد بشه.
در فاصله ۱۷۰۷ تا ۱۷۲۰ خزانه امپراتوری مغول در هند از ۹۰ میلیون روپیه رسید به ۱۰ میلیون روپیه. ۱۷۳۹ نادر حمله کرد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جایزه ریتارد هفته تعلق می‌گیرد به استاد درخشان که فکر می‌کنه فون میزس به دولت آمریکا گفت بی‌حساب خرج کن و اگه کم آوردی دلار چاپ کن.
Anarchonomy
جایزه ریتارد هفته تعلق می‌گیرد به استاد درخشان که فکر می‌کنه فون میزس به دولت آمریکا گفت بی‌حساب خرج کن و اگه کم آوردی دلار چاپ کن.
درستش این بود که به جای کمپین «سگ‌ها را نیازاریم» که البته اونم لازمه، یه کمپین ایجاد میشد برای معرفی مفت‌خورهای مفنگی!.. مثلا عکس این اساتید اقتصاد رو به توده مردم نشون میدادیم و میگفتیم این عقب‌افتاده با پول شماها زندگی کرده و تا الان عمر کرده، و با اینکه تمام عمر با پول شما خورده و خوابیده، از گروگان ماندن شما حمایت می‌کنه. همین. هیچ توضیح اضافه‌ای لازم نیست.
بدهی آمریکا ۱۲۰ درصد تولیدناخالص ملی شده، اما بدهی ژاپن داره به ۲۰۰ درصد میرسه! تورم همین ژاپن سوپر بدهکار، سال‌هاست که تکون نخورده، اما تورم آمریکا شده نقل بحث خانواده‌های آمریکایی.

این چیزها رو یه پفیوز امام صادقی چطور میخواد بفهمه؟
Anarchonomy
در فاصله ۱۷۰۷ تا ۱۷۲۰ خزانه امپراتوری مغول در هند از ۹۰ میلیون روپیه رسید به ۱۰ میلیون روپیه. ۱۷۳۹ نادر حمله کرد.
با اینکه هند سرزمین هفتاد و دو ملت بود، اما این قومیت و تکثر نبود که باعث فروپاشی امپراتوری شد. همزمان دو شرایط در کنار هم قرار گرفت: دولت مرکزی نشتی زیاد داشت، و مناطق مختلف هند درآمد زیادی داشتند (ثروت، پراکنده و دور از مرکز بود). ترکیب این دو باعث شد حاکم هر منطقه از خودش بپرسه «اینهمه پول بی‌زبون رو برای چی بفرستیم پایتخت؟». و نفرستادند. شاه به این درک نرسید که وقتی حاکمان محلی یاغی شدن و پول نمیدن و درآمد کمه، باید جلوی نشتی رو بگیریم و سبک‌تر بشیم.
عادت متداول اینه که بگیم که شاه درایت نداشت. که البته نداشت. اما مسئله هیچوقت به این سادگی نیست.‌ فضا و شرایط و فرهنگ، طوری پیش میره که سیستم توان رفع نشتی‌ها رو پیدا نمی‌کنه. اگه شما رو سوار ماشین زمان کنند و با تمام اختیارات در رأس حکومت پادشاه هند قرار بدن، نمیتونی خودش و دربارش و حکومتش رو نجات بدی. هر تقلایی بکنی، کار نخواهد کرد.

اینکه بگیم ایران امروز در شرایط مشابه قرار داره، خیلی دقیق نیست. چون وضعیت هند اون روز با وضعیت ایران امروز، تفاوت‌های اساسی داره. اما اون قضیه نشتی‌های غیرقابل تعمیر، فتوکپی شده. پراکندگی قدرت و ثروت در هند این مزیت رو داشت که تونستند به موقع سرنوشت‌شون رو از سرنوشت حکومت مرکزی جدا کنند. اما این سایدافکت رو هم داشت که باعث شد در برابر بریتانیا خیلی ضعیف ظاهر بشن. ثروت داشتند اما استراتژی نه. اون پراکندگی ثروت اینجا وجود نداره، اما معضل نداشتن استراتژی گریبان ایران رو گرفته. به طور خلاصه: ریخت و پاش پولِ رو به کاهش در بین هزارفامیل، و ضعف در برابر قدرت‌های خارجی.
نگرانی‌ها درباره تتر رو درک می‌کنم، اتفاقا خیلی وقته که خودم همینجا نوشتم بوهای جالبی ازش درنمیاد. اما کاری که داره می‌کنه، کاریه که سال‌هاست دارند بانک‌ها انجام میدن: خلق پول از هیچ، به درخواست وام‌گیرنده!.. در واقع اگه کار تتر به نظرتون بی‌شرمانه‌ست، اما کار بانک‌ها یک فعالیت نرماله، یعنی هنوز نمیدونید نظام بانکداری مدرن داره چجوری کار می‌کنه.
یکی باید از دولت اسراییل بپرسه اگه سه دوز فایزر کافی نیست برای ایمنی، چرا دوز چهارم رو با سینوفارم امتحان نمی‌کنید؟ شاید این بهتر جواب داد. اصلا تا الان کلی وقت داشتید با چین هماهنگ کنید (که اخیرن رفاقت‌تون گرم‌تر هم شده) که سینوفارم رو در داخل کشور خودتون تولید کنید و از کیفیتش مطمئن باشید. این چه اصراریه به تکیه به فقط یک برند؟
پدرم، پیشتر، بیشتر، نگران بی‌بندوباری‌های سطح جامعه بود. اما الان از موج آتئیسم در کوچه و خیابان نگرانه. بش گفتم متأسفم.. از دست آخوندهایی که بشون اعتماد داری کاری برنمیاد. چون تو جزوه‌هاشون برنامه‌ای برای مواجهه با «آتئیسم عوام» وجود نداره، و نمی‌دونند به کجا مراجعه کنند. برای بحث فلسفی در اثبات وجود خدا، محتوای قدیمی زیاد دارند، اما اون محتویات روی آتئیسم عوام جواب نمیده. پیامبر اسلام این مشکل رو نداشت، چون اساسا با آتئیسم مواجه نبود. کسانی که با محمد مشکل داشتند پنج دسته بودند:

۱- پرده‌داران کعبه که خودشون می‌دونستند بت‌پرستی مسخره‌ست، اما ازش درآمد داشتند. اینا اغلب باسواد و بیزینس‌من بودند و کاری به مسائل ماورایی نداشتند.
۲- مردم عادی بت‌پرست، که گفتند عه خدای تو اسمش اینه؟ اوکی بیا با هم عبادت کنیم! و وقتی بشون گفت خیر، اینجا یا جای خدای منه یا جای خدایان شما، کار به خشونت کشید.
۳- کسانی که می‌گفتند ما چه‌کاره حسن جهان هستیم که تعیین کنیم خدا کیست و چیست و چی میگه و چی میخواد؟ تو یهو از پشت بته دراومدی شدی سخنگوی خدا؟
۴- کسانی که می‌گفتند خدا علافه بیاد ما رو خلق کنه بعد نابودمون کنه بعد دوباره زنده‌مون کنه بعد دوباره نابودمون کنه؟ خدا هست، ولی هرچی هست هم همینجاست.
۵- پیروان مسیحیت و یهودیت که تشکیلات‌شون دچار کهنگی سیستماتیک شده بود و با یه جایگزین عامه‌پسند مواجه شده بودند.

محمد برای هر پنج دسته استراتژی خاص خودش رو داشت، و تاریخ گواهه که استراتژیش کار کرد. یوزر منوال فقها، محتوای بسط‌یافته همین استراتژی‌هاست.

مردم هیچوقت درگیر اینکه واجب‌الوجود چیست و صفات ذاتی چیست و فلان نبودند. این بحث‌ها صرفا سرگرمی‌های کلامی کسانی بود که بعدها خلیفه خرج زندگی‌شون رو میداد تا با هم جدل کنند و ایشون سرگرم بشه. عوام امروزی، نه تنها خودشون رو درگیر این مباحث می‌کنند (چون سرمایه‌داری و توسعه، بشون فراغت داده)، بلکه دسترسی به علوم طبیعی هم دارند و شاطر محله هم همه‌چی رو از دریچه نوروساینس می‌بینه!

این چالش رو نه پیامبر داشت، نه فقهای قدیم. برای همین ازین جلوتر برای آخوند فعلی قفله.
6